فهرست مطالب

پرستاری ایران - پیاپی 121 (دی 1398)
  • پیاپی 121 (دی 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/03
  • تعداد عناوین: 7
|
  • منیره قنبری افرا، ژاله محمدعلیها، مرجان مردانی حموله*، لیلا قنبری افرا، شیما حقانی صفحات 1-12
    زمینه و هدف

    خطاهای دارویی یکی از شایع ترین خطاها در پرستاری بالینی به شمار می آیند. این مطالعه با هدف تعیین دلایل وقوع خطاهای دارویی، عدم گزارش آن ها و فراوانی وقوع این خطاها در بخش های مراقبت ویژه صورت گرفت.

    روش بررسی

    این پژوهش توصیفی- مقطعی در سال 1398 انجام شد. حجم نمونه 300 نفر از پرستاران شاغل در بخش های ICU و CCU از سه بیمارستان آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی قم بودند که به شیوه سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، فرم اطلاعات فردی و پرسشنامه روا و پایا شده خطای دارودهی بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (آزمون های آنالیز واریانس و تی مستقل) تحت نرم افزار SPSS نسخه 16 تحلیل شدند.

    یافته ها

    خطای سیستمی با میانگین نمره 2/1 ± 1/4 و خطای داروخانه ای با میانگین نمره 1/1 ± 5/2 بیش ترین و کم ترین دلایل وقوع خطاهای دارویی بودند. هم چنین، دلایل مدیریتی با میانگین نمره 1 ± 8/3 و دلایل مربوط به اختلاف نظر در مورد تعریف خطای دارویی با میانگین نمره 1/1 ± 6/2 بیش ترین و کم ترین علت عدم گزارش خطای دارویی اعلام شد. هم چنین، خطای وریدی با 56/22 درصد، فراوانی بالاتری نسبت به خطای غیروریدی با 89/21 درصد داشت. در میان مشخصات فردی، بین وقوع خطای دارویی با سن (029/0P=) و سابقه کار در بخش فعلی (007/0P=)، طبق آزمون آماری آنالیز واریانس، ارتباط معنی دار آماری وجود داشت.

    نتیجه گیری کلی

    بر اساس نتایج مطالعه حاضر، ضروری است که به منظور کاهش بروز خطا توسط پرستاران، شرایطی ایجاد شود تا از بروز خطاهای سیستمی در بیمارستان کاسته شود. هم چنین بر مدیران پرستاری واجب است که بستری فراهم نمایند تا پرستاران بتوانند خطاهای خود را گزارش دهند. به علاوه، این مدیران باید نسبت به پایش دقیق دارو دادن توسط پرستاران به ویژه داروهای وریدی، اقدام نمایند.

    کلیدواژگان: خطاهای دارویی، پرستار، بخش مراقبت ویژه
  • طاهره نجفی قزلجه، عزیز رضاپور، طاهره شریفی، مریم سلیمانی موحد، عابدین تیموری زاد، یعقوب یوسفی، سعید محمدپور* صفحات 13-25
    زمینه و هدف

    برآورد و تحلیل هزینه های آموزش دانشجویان با فراهم کردن اطلاعات مربوط به عملکرد واقعی واحدهای فعالیت، به اتخاذ تصمیمات آگاهانه تر مدیران و سیاست گزاران نظام آموزشی کمک می نماید. این مطالعه با هدف تحلیل هزینه های آموزشی دانشجویان دانشکده ی پرستاری و مامایی در بیمارستان های مستقل دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام گرفته است.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر یک مطالعه ی توصیفی، مقطعی است که از دیدگاه بیمارستان، به محاسبه هزینه های مستقیم آموزش دانشجویان پرستاری و مامایی به تفکیک مقاطع تحصیلی در سال 97 -1396 پرداخت. محیط پژوهش شامل بیمارستان های فیروزگر، حضرت رسول اکرم، اکبرآبادی، حضرت علی اصغر، فیروزآبادی، هاشمی نژاد، شهدای هفتم تیر، لولاگر، مطهری، روانپزشکی ایران و شفا یحیاییان بود. در این مطالعه از رویکرد هزینه یابی تحقیقی، واقعی و مستقیم استفاده شد، بدین ترتیب که پس از شناسایی سرفصل های هزینه با روش مصاحبه ساختاریافته با مدیران گروه های آموزشی دانشکده ها، سوپروایزرهای آموزشی، روسای بخش های بالینی و مالی، اساتید و دانشجویان (حدود 20 نفر)، به جهت تعیین سهم استفاده دانشجویان از سرفصل های هزینه، کارسنجی و زمان سنجی انجام گرفت. ابزار مطالعه در مرحله اول مطالعه راهنمای مصاحبه و در مرحله دوم چک لیست بود.

    یافته ها

    بر اساس یافته های پژوهش، بیشترین هزینه سرانه تربیت دانشجو در رشته ی مامایی مقطع کارشناسی در بیمارستان اکبرآبادی (1125926) و کمترین آن در در رشته ی روان پرستاری مقطع کارشناسی ارشد در بیمارستان حضرت علی اصغر(ع) (46154) بوده است. مهمترین سرفصل هزینه ای برای آموزش این دانشجویان مربوط به هزینه لوازم مصرفی می باشد.

    نتیجه گیری کلی

    با توجه به هزینه بالای آموزش دانشجو، می توان با ایجاد شفافیت در فرایندهای آموزشی از طریق برگزاری جلسات بارش افکار میان مدیران گروه های آموزشی و مسیولین دانشکده ی پرستاری مامایی، مسیولین آموزشی بیمارستان ها و دانشجویان، در راستای مدیریت هزینه های آموزشی اقدام نمود.

    کلیدواژگان: تحلیل هزینه ها، هزینه یابی، هزینه های مستقیم خدمات، بیمارستان های مستقل، سرانه آموزش دانشجو
  • هاله جعفری، ترانه تقوی لاریجانی*، فتانه قدیریان، حرمت السادات امامزاده قاسمی صفحات 26-37
    زمینه و هدف

    امروزه توجه به صلاحیت پرستاران اهمیت بیشتری یافته است و به نظر می رسد صلاحیت پرستاری می تواند با عوامل مختلفی همچون توانایی تفکر انتقادی شخص مرتبط باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط صلاحیت با تفکر انتقادی پرستاران شاغل در بیمارستان امام خمینی (ره) دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد.

    روش بررسی

    مطالعه مقطعی حاضر از نوع همبستگی توصیفی بوده که در سال 1398 انجام شد. نمونه های این پژوهش 170 پرستار بیمارستان امام خمینی (ره) دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند که به روش طبقه ای متناسب وارد مطالعه شدند. به منظور دستیابی به اهداف پژوهش از پرسشنامه های صلاحیت پرستاران (CIRN) و تفکر انتقادی Ricketts استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون های آنالیز واریانس یک طرفه، آزمون تی مستقل، ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن، من ویتنی و کروسکال والیس تحلیل شدند.

    یافته ها

    میانگین نمره کل صلاحیت پرستاران 04/16 ± 74/169 (از 220) بود که بر اساس نمره دهی ابزار، در حد صلاحیت پرستاری بالا تلقی می شود. نمره کل تفکر انتقادی پرستاران 27/12 ± 75/124 (از 165) بود که بیانگر تفکر انتقادی بالا در پرستاران شرکت کننده در مطالعه است. بین نمره کل صلاحیت پرستاری و تفکر انتقادی، همبستگی مثبت و معنی دار مشاهده شد (0001/0;<p< span=""></p<> 64/0r:). بین هیچ یک از متغیرهای جمعیت شناختی با صلاحیت پرستاری ارتباط معنی داری وجود نداشت اما تفکر انتقادی پرستاران شاغل در بخش های ویژه به گونه ای معنی دار بیش از پرستاران شاغل در بخش های عمومی بود (0/008=P).

    نتیجه گیری کلی

    پرستاران با توانایی بهتر تفکر انتقادی، صلاحیت پرستاری بهتری دارند و می توانند به صورت مستقل و موثر مراقبت پرستاری مناسبی را ارایه دهند. تقویت تفکر انتقادی پرستاران می تواند به ارتقای صلاحیت پرستاری آن ها کمک کند.

    کلیدواژگان: صلاحیت، تفکر انتقادی، پرستار
  • نورالدین محمدی، فائزه فکور*، حمید حقانی، صدیقه خنجری صفحات 38-49
    زمینه و هدف

    دیسترس اخلاقی در حرفه پرستاری امری اجتناب ناپذیر است. پرستاران به دنبال دیسترس اخلاقی دچار علایمی مانند سردرگمی، ترس، اضطراب و بی قدرتی می شوند و همین امر منجر به نارضایتی شغلی و ترک محل خدمت پرستاران می شود. مطاله حاضر با هدف تعیین رابطه دیسترس اخلاقی با مشخصات جمعیت شناختی پرستاران بخش مراقبت های ویژه در مراکز آموزشی و درمانی شهر تهران طراحی و اجرا گردیده است.

    روش بررسی

    این مطالعه مقطعی از نوع همبستگی توصیفی است و نمونه ها شامل 200 نفر از پرستاران شاغل در بخش های مراقبت ویژه مراکز منتخب شهر تهران هستند که با روش نمونه گیری طبقه ای با تخصیص متناسب انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامهCorly  جمع آوری شد و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که میانگین فراوانی دیسترس اخلاقی 96/48 با انحراف معیار21/18 نزدیک به میانه نمره ابزار (49) بود و میانگین شدت دیسترس اخلاقی 04/52 با انحراف معیار 43/18 از میانه نمره ابراز (49) بالاتر بود. همچنین ارتباط آماری معنی داری میان فراوانی دیسترس اخلاقی با نوع بخش محل خدمت وجود داشت (014/=P). فراوانی دیسترس اخلاقی در بخش ICU-OH به طور معنی داری کمتر از دو بخش (040/0 CCU (P= و (018/0P =)ICU  بود و در دو بخش ICU و CCU این اختلاف معنی دار نبود. ارتباط معنی دار آماری میان شدت دیسترس اخلاقی با بخش محل خدمت پرستاران مورد پژوهش وجود داشت (030/0 P=). همچنین در بخش ICU-OH به طور معنی داری شدت دیسترس اخلاقی کمتر از بخش CCU (005/0P=) و ICU (008/0 P=) بود و در دو بخش ICU وCCU تفاوت معنی دار وجود نداشت. شدت و فراوانی دیسترس اخلاقی با سایر متغیرهای جمعیت شناختی ارتباط آماری معنی داری نداشتند.

    نتیجه گیری کلی

    دیسترس اخلاقی در پرستاران بخش مراقبت ویژه در حد متوسط گزارش شد که می تواند در امر مراقبت از بیماران و سلامت کارکنان تاثیر منفی داشته باشد. به همین سبب نتایج این پژوهش خطاب به مسیولین و مدیران پرستاری است که سیاست های درمانی متناسبی برای کاهش دیسترس اخلاقی در میان پرستاران بخش مراقبت های ویژه اتخاذ نمایند.

    * فرمول ها به درستی نمایش داده نمی شوند.

    کلیدواژگان: دیسترس اخلاقی، پرستار، بخش مراقبت ویژه
  • مینا کاظمی، معصومه برخورداری شریف آباد*، خدیجه نصیریانی، حسین فلاح زاده صفحات 50-62
    زمینه و هدف

    سواد سلامتی به عنوان ظرفیت فرد برای کسب، تفسیر و درک اطلاعات اولیه و خدمات سلامتی تعریف می شود که بر تصمیم گیری های مرتبط با سلامتی اثرگذار است. آسم از بیماری های مزمن شایع بوده و کیفیت زندگی بیماران را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف این پژوهش تعیین ارتباط سواد سلامت با کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به آسم مراجعه کننده به درمانگاه های دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی شهر یزد در سال 1397 بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر یک مطالعه همبستگی توصیفی بود. تعداد 300 بیمار مبتلا به آسم با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه های اطلاعات جمعیت شناختی، کیفیت زندگی و سواد سلامت بود که به صورت خودگزارش دهی تکمیل شد. داده ها با SPSS نسخه 16و آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.

    یافته ها

    بر اساس یافته ها، بیشتر بیماران زن (3/52%)، متاهل (3/87%) با میانگین سنی 08/11 ± 9/43 بودند. همچنین بیشتر (3/73%) واحدهای مورد پژوهش برای دریافت مطالب مرتبط با بیماری آسم از گزینه پرسیدن از پزشک و کارکنان بهداشتی و درمانی استفاده می کردند. میانگین سواد سلامت 55/28 ± 78/100 بود و بیشترین نمره مربوط به مولفه ارزیابی (5/68) و کمترین نمره مرتبط با مولفه دسترسی (36/55) بود. همچنین سواد سلامت بیشتر واحدهای مورد پژوهش (45%) ناکافی بود. میانگین نمره کیفیت زندگی 32/5 ± 91/46 بود و کمترین میانگین به بعد جسمی (88/2 ± 66/10) و بیشترین میانگین به بعد نگرانی در مورد سلامتی (88/2 ± 41/17) اختصاص داشت. بین سواد سلامت و مولفه های آن با کیفیت زندگی و ابعاد آن ارتباط آماری معنی داری یافت نشد (0/05<P).

    نتیجه گیری کلی

    بر اساس یافته ها، سطح سواد سلامت و کیفیت زندگی مبتلایان به آسم رضایت بخش نبوده و بین سواد سلامت و مولفه های آن با کیفیت زندگی و ابعاد آن ارتباط معنی داری وجود نداشت، لذا نیاز است برای درک بهتر و عمیق تر، مطالعاتی جهت بررسی عوامل میانجی که ممکن است بر این متغیرها تاثیرگذار باشد، انجام شود. همچنین با تدوین برنامه های جامع، ایجاد مواد آموزشی ساده و قابل فهم و مداخلات روانشناسی کارآمد می توان موجبات توسعه مهارت های سواد سلامت و ارتقای کیفیت زندگی مبتلایان به آسم را فراهم نمود.

    کلیدواژگان: سواد سلامت، کیفیت زندگی، آسم
  • بهنوش ابراهیمی آزموده، معصومه حبیبیان*، بابی سان عسگری صفحات 63-75
    زمینه و هدف

    دیسمنوره و سندرم پیش از قاعدگی (PMS) یکی از رایج ترین اختلالات در زنان است که ابعاد مختلف زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف از مطالعه حاضر تعیین اثربخشی ترکیب دارچین و زنجبیل همراه با تمرینات ورزشی بر دیسمنوره و PMS بود.

    روش بررسی

    در این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل 100 زن مبتلا به دیسمنوره اولیه و اختلالات PMS ساکن شهر قایمشهر در سال 1398 به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. سپس به روش قرعه کشی در چهار گروه 25 نفری تمرین ورزشی، دارچین- زنجبیل، ترکیبی (تمرین ورزشی+ دارچین- زنجبیل) و کنترل قرار گرفتند. برنامه تمرینی ورزشی شامل هشت هفته تمرین کششی و پیاده روی، سه جلسه در هفته بود. کپسول 500 میلی گرمی دارچین- زنجبیل با شروع درد و 72 ساعت اولیه قاعدگی، سه بار در روز برای دو ماه مصرف می شد. شرکت کنندگان قبل و هشت هفته پس از مداخله ها با استفاده از مقیاس دیداری شدت درد قاعدگی، ابزار غربالگری PMS و ثبت وضعیت روزانه PMS ارزیابی شدند. از آزمونهای t زوجی، من ویتنی، کروسکال والیس، آنالیز واریانس یک راهه و توکی برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد.

    یافته ها

    پس از هشت هفته، شدت و مدت درد دیسمنوره اولیه و نمره علایم جسمانی و روانی PMS در گروه های مداخله پایین تر از گروه کنترل بود (0/05>P). به علاوه تاثیر مداخله ترکیبی بر درصد تغییرات شدت و مدت درد دیسمنوره اولیه و نمره علایم جسمانی و روانی در مقایسه با گروه های تمرین و دارچین- زنجبیل بیشتر بود.

    نتیجه گیری کلی

    هر یک از مداخله های غیردارویی پیاده روی همراه با تمرینات کششی، مصرف همزمان دارچین- زنجبیل و مداخله ترکیبی، اثرات مثبتی بر کاهش شدت و مدت درد دیسمنوره اولیه و بهبود علایم جسمانی و روانی PMS دارند. بنابراین پیشنهاد می شود به عنوان شیوه های درمانی بی خطر و موثر برای درمان این اختلالات مورد توجه قرار گیرند.

    کلیدواژگان: دارچین، دیسمنوره اولیه، زنجبیل، سندرم پیش از قاعدگی، پیاده روی
  • پیمان رضاقلی، پریا فروغی، اسراء فروغی*، سیروس شهسواری صفحات 76-86
    زمینه و هدف

    رضایت شغلی ازعوامل مهم و تاثیرگذار بر افزایش میزان بهره وری سازمان ها می باشد و هوش هیجانی مجموعه مهارت هایی است که توانایی فرد جهت مواجهه با فشار های محیطی را افزایش می دهد. با توجه به این که هوش هیجانی بر سلامت و بهداشت روانی فرد تاثیر می گذارد و همچنین با در نظر گرفتن نقش رضایت شغلی در کیفیت خدمات تکنولوژیست های اتاق عمل مطالعه ی حاضر با هدف تعیین ارتباط هوش هیجانی با رضایت شغلی در تکنولوژیست های اتاق عمل انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش مقطعی از نوع همبستگی توصیفی بوده و شرکت کنندگان شامل همه ی تکنولوژیست های اتاق عمل بیمارستان های شهر سنندج (110 نفر) بودند که به صورت سر شماری در سال 1396 انتخاب شدند و 10 نفر از تکنولوژیست های اتاق عمل به دلیل سابقه کمتر از یکسال از مطالعه خارج شدند. از فرم مشخصات جمعیت شناختی، پرسشنامه هوش هیجانی (Sibriashring) و پرسشنامه رضایت شغلی (Job Satisfaction Spector) برای جمع آوری داده استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 16 و ضریب همبستگی پیرسون ، t مستقل و آنالیز واریانس یک طرفه تجزیه و تحلیل گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که هوش هیجانی با رضایت شغلی ارتباط معنی داری ندارد (05/0P>). میانگین هوش هیجانی 112 بود که نشان می دهد هوش هیجانی در سطح مطلوبی قرار دارد و میانگین و انحراف معیار رضایت شغلی 5/121 بود که نشان می دهد کمتر از حد متوسط بود.

    نتیجه گیری کلی

    نتایج این مطالعه نشان داد میزان رضایت شغلی تکنولوژیست های اتاق عمل به طور معنی داری کمتر از متوسط است، بنابراین پیشنهاد می شود که مسیولان امر با افزایش امکانات رفاهی در محیط کار، ترفیع مناسب و شرایط مطلوب محیط کار میزان رضایت شغلی تکنولوژیست های اتاق عمل را در سطح مطلوبی قرار دهند.

    کلیدواژگان: هوش هیجانی، رضایت شغلی، اتاق عمل
|
  • M Ghanbari Afra, J Mohammad Aliha, M Mardani Hamooleh*, L Ghanbari Afra, SH Haghani Pages 1-12
    Background & Aims

    Medication errors commonly occur in clinical nursing. The present study aimed to determine the causes of medication errors, their lack of report, and their frequency in intensive care units (ICUs).

    Materials & Methods

    This cross-sectional, descriptive study was conducted on 300 nurses engaged in the ICUs and critical care units of three teaching hospitals affiliated to Qom University of Medical Sciences in Qom, Iran in 2019. The participants were selected via census sampling. Data were collected using a demographic form and medication error questionnaire with confirmed reliability and validity. Data analysis was performed in SPSS version 21 using descriptive and inferential statistics (analysis of variance and independent t-test).

    Results

    Systemic errors (mean score: 4.1±1.2) and pharmacy errors (mean score: 2.5±1.1) were the most and least important causes of medication errors, respectively. In addition, management errors (mean score: 3.8±1) and disagreement regarding the definition of medication errors (mean score: 2.6±1.1) were the most and least significant causes of the non-reporting of medication errors, respectively. On the other hand, intravenous errors (22.56%) had higher frequency compared to non-intravenous errors (21.89%). Among the demographic variables, the analysis of variance indicated significant associations between age (P=0.029) and job experience in the current ward (P=0.007) with medication errors.

    Conclusion

    According to the results, reducing the incidence of medication error by nurses requires the provision of proper conditions to minimize systemic errors in hospitals. Furthermore, nursing managers must facilitate error reporting for nurses, while meticulously monitoring the administration of drugs by nurses, especially in the case of intravenous medications.

    Keywords: Medication Errors, Intensive Care Unit, Nurse
  • T Najafi Ghezeljeh, A Rezapour, T Sharifi, M Soleymani Movahed, A Teimourizad, Y Yousefi, S Mohammadpour* Pages 13-25
    Background & Aims

    The estimation and analysis of the education costs of students helps with the better decision-making of managers and policymakers by providing information on the performance of the involved units. The present study aimed to assess the education costs of the nursing and midwifery students in the autonomous hospitals affiliated to Iran University of Medical Sciences.

    Materials & Methods

    This descriptive, cross-sectional study was conducted to calculate the direct education costs of nursing and midwifery students in various levels from the perspective of hospitals in the academic year 2018-2019. The selected hospitals included Firoozgar, Hazrat Rasoul, Akbarabadi, Ali Asghar, Firoozabadi, Hasheminejad, Shohada-e Haft-e Tir, Lolagar, Motahhari, Iran Psychiatry, and Shafa Yahiaian. The real and direct costing approach was applied in the sttudy. After identifying the cost headings and structured interviews with the educational department managers, educational supervisors, clinical and financial managers, faculty members, and students (n=20), the share of the students in each cost heading was determined based on work study and time study. The study tools in the first and second stages were the interview guide and checklist, respectively.

    Results

    The highest per capita cost of undergraduate education was observed in midwifery Bachelor of Science at Akbarabadi Hospital (1,125,926), and the lowest per capita cost was observed in postgraduate psychiatric nursing at Ali Asghar Hospital (46,154). In addition, the most important cost headline for the education of these students was the costs of consumables.

    Conclusion

    Due to the high costs of educating students, transparency should be promoted in educational processes through the implementation of brainstorming sessions among the heads of departments, directors of nursing and midwifery schools, hospital educational authorities, and students in order to properly manage the costs of education.

    Keywords: Cost Analysis, Costing, Direct Cost of Services, Autonomous Hospitals, Student Education per Capita
  • H Jafari, T Taghavi Larijani*, F Ghadirian, HS Emamzadeh Ghasemi Pages 26-37
    Background & Aims

    Today, attention to the clinical competence of nurses is increasingly important as clinical competence seems to be influenced by several factors, such as the ability of critical thinking. The present study aimed to evaluate the association of competence and critical thinking in the nurses in Imam Khomeini Hospital, affiliated to Tehran University of Medical Sciences, Iran.

    Materials & Methods

    This cross-sectional, descriptive-correlational study was conducted on 170 nurses employed in Imam Khomeini Hospital affiliated to Tehran University of Medical Sciences in 2019. The participants were selected via proportionate stratified sampling. Data were collected using the competency inventory for registered nurses (CIRN) and Ricketts' critical thinking deposition questionnaire. Data analysis was performed using one-way analysis of variance (ANOVA), independent t-test, Pearson's and Spearman's correlation-coefficients, Mann-Whitney U test, and Kruskal-Wallis test.

    Results

    The mean total score of competence in the nurses was 169.74±16.04 (out of 220), which indicated  high clinical competence based on the scoring instrument. The mean total score of the critical thinking of the nurses was 124.75±12.27 (out of 165), which indicated the high critical thinking ability of the participants. A significant, positive correlation was observed between the total mean score of competence and critical thinking (r=0.64; P<0.0001). However, no significant associations were observed between the demographic variables with nursing competence, while the critical thinking ability of the nurses in critical care wards was significantly higher compared to those employed in general wards (P=0.008).

    Conclusion

    According to the results, nurses with better critical thinking abilities have higher clinical competence and could provide independent, effective nursing care. Therefore, the improvement of critical thinking in nurses could promote their clinical competence.

    Keywords: Competency, Critical Thinking, Nurse
  • N Mohamadi, F Fakoor*, H Haghani, S Khanjari Pages 38-49
    Background & Aims

    Moral distress in the nursing profession leads to adverse complications in the workplace. Nurses experiencing moral distress may show symptoms such as confusion, fear, anxiety, and powerlessness, which lead to job dissatisfaction and failure. The present study aimed to assess the correlation between moral distress and demographic characteristics of the critical care nurses in selected teaching hospitals in Tehran, Iran.

    Materials & Methods

    This cross-sectional, descriptive-correlational study was conducted on 200 nurses engaged in the critical care units of selected teaching hospitals in Tehran. The participants were selected via proportionate stratified sampling. Data were collected using the Corley questionnaire, and data analysis was performed in SPSS version 16.

    Results

    The mean frequency of moral distress was 48.96 ± 18.21, which was close to the mean score of the instrument (49). The mean intensity of moral distress was 52.04 ± 18.43, which was higher than the mean score of the instrument (49). In addition, a significant correlation was observed between the frequency of moral distress and department of work (P=0.014). The frequency of moral distress was significantly lower in the ICU-OH compared to the CCU (P=0.040) and ICU (P=0.018), while the difference between ICU and CCU was not significant in this regard. A significant association was also observed between the severity of moral distress and the ward of employment (P=0.030). Moreover, the severity of moral distress was significantly lower in the ICU-OH compared to the CCU (P=0.005) and ICU (P=0.008), while no significant difference was observed between the CCU and ICU. No significant correlations were denoted between moral distress and other demographic characteristics.

    Conclusion

    According to the results, moral distress in the critical care nurses was moderate, which could adversely affect patient care and health of other staff. Therefore, it is recommended that nursing managers and authorities adopt proper strategies for the reduction of moral distress in critical care nurses.

    Keywords: Moral Distress, Nurse, Critical Care Units
  • M Kazemi, M Barkhordari-Sharifabad*, KH Nasiriani, H Fallahzadeh Pages 50-62
    Background & Aims

    Health literacy is defined as the capacity of an individual to acquire, interpret, and comprehend basic information and health services, which largely influences health-related decision-making. Asthma is a prevalent chronic disease, which adversely affects the quality of life the patients. The present study aimed to investigate the correlation of health literacy with the quality of life of the asthmatic patients referring to the clinics affiliated to Shahid Sadoughi University of Medical Sciences in Yazd, Iran in 2018.

    Materials & Methods

    This descriptive-correlational study was conducted on 300 patients with asthma, who were selected via simple random sampling. Data were collected using the questionnaires of demographic characteristics, quality of life, and health literacy, which completed in a self-report manner. Data analysis was performed in SPSS version 16 using descriptive and inferential statistics.

    Results

    The majority of the patients were female (52.3%) and married (87.3%), with the mean age of 43.9±11.08 years. The majority of the patients (73.3%) used the option of asking physicians and healthcare providers to receive the necessary information regarding their disease. The mean score of health literacy was 100.78±28.55, and the highest and lowest scores belonged to the components of evaluation (68.5) and accessibility (55.36), respectively. In addition, the health literacy of the majority of the subjects (45%) was inadequate. The mean score of the quality of life was 46.91±5.32, with the highest and lowest mean scores observed in the concerns about health (17.41±2.88) and physical dimensions (10.66±2.88), respectively. However, no significant correlations were observed between the health literacy and its components and various dimensions of the quality of life (P>0.05).

    Conclusion

    According to the results, the level of health literacy and quality of life of the asthmatic patients were not favorable, and no significant correlations were observed between health literacy and its components with the dimensions of the quality of life. Therefore, studies are required to investigate the mediating factors that may affect these variables. Furthermore, the development of comprehensive programs, simple and understandable educational materials, and effective psychological interventions could enhance the health literacy skills and quality of life of asthmatic patients.

    Keywords: Health Literacy, Quality of Life, Asthma
  • B Ebrahimi Azmoudeh, M Habibian*, B Askari Pages 63-75
    Background & Aims

    Dysmenorrhea and premenstrual syndrome (PMS) are common disorders in women, which affect different aspects of life. The present study aimed to evaluate the effectiveness of the combination of cinnamon and ginger with walking and stretching exercises on dysmenorrhea and PMS.

    Materials & Methods

    This quasi-experimental study was conducted with a pretest-posttest design and a control group on 100 women with PMS in Qaemshahr, Iran in 2019. The patients were selected via convenience sampling and divided into four groups of 25 by drawing lots. The groups included exercise, cinnamon-ginger, combination of exercise and cinnamon-ginger, and control. The exercise training program comprised of stretching exercises and walking three sessions per week for eight weeks. A cinnamon-ginger capsule (500 mg) was administered thrice daily with the onset of pain within the first 72 hours of menstruation for two months. The patients were assessed before and eight weeks after the intervention using the visual analogue scale (VAS) of menstrual pain intensity, PMS screening tool, and PMS daily status. Data analysis was performed using paired t-test, the Mann-Whitney U test, one-way analysis of variance (ANOVA), Kruskal-Wallis test, and Tukey's test.

    Results

    After eight weeks, the intensity and duration of primary dysmenorrhea and scores of the physical and mental symptoms of PMS significantly decreased in the intervention groups compared to the control group (P<0.05). Furthermore, the effects of the combination therapy on the percentage of the changes in the intensity and duration of primary dysmenorrhea pain and scores of the physical and mental symptoms of PMS were more significant compared to the cinnamon-ginger and exercise groups.

    Conclusion

    According to the results, the non-pharmacological interventions of walking and stretching exercises, the simultaneous consumption of cinnamon-ginger, and combination therapy could significantly decrease the intensity and duration of primary dysmenorrhea pain and improving the physical and psychological symptoms of PMS. Therefore, these approaches are recommended as safe and effective therapies for the treatment of these disorders.

    Keywords: Cinnamon, Dysmenorrhea, Ginger, Premenstrual Syndrome, Walking
  • P Rezagholi, P Foroughi, A Foroughi*, S Shahsawari Pages 76-86
    Background & Aims

    Job satisfaction plays a key role in the development of organizational exploitation. Emotional intelligence is a set of skills that enhance the ability of an individual to face environmental pressures. Emotional intelligence also affects mental health and wellbeing. Given the importance of this issue in operating room technologists, the present study aimed to investigate the association between emotional intelligence and job satisfaction in operation room technologists.

    Materials & Methods

    This cross-sectional, descriptive-correlational study was conducted on all the operating room technologists (n=110) employed in the hospitals in Sanandaj, Iran in 2017, and 10 operating room technologists were excluded due to the work experience of less than one year. Data were collected using a demographic questionnaire, Sibriashring emotional intelligence questionnaire, and Job Satisfaction Spector scale. Data analysis was performed in SPSS version 16 using Pearson's correlation-coefficient, independent t-test, and one-way analysis of variance (ANOVA).

    Results

    No significant correlation was observed between emotional intelligence and job satisfaction (P>0.05). The mean emotional intelligence was estimated at 112, which indicated the favorable level of this parameter. The mean job satisfaction was 121.5, which showed the level of this parameter to be below average.

    Conclusion

    According to the results, the job satisfaction level of the operating room technologists was significantly below average. Therefore, it is recommended that the authorities enhance the job satisfaction of these healthcare professional by improving the facilities at the workplace, considering proper promotions, and optimizing the conditions of the work environment.

    Keywords: Emotional Intelligence, Job Satisfaction, Operating Room