فهرست مطالب

مطالعات باستان شناسی - سال دوازدهم شماره 1 (پیاپی 21، بهار 1399)
  • سال دوازدهم شماره 1 (پیاپی 21، بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/06
  • تعداد عناوین: 14
|
  • رسول احمدی*، رضا مهرآفرین صفحات 1-17
    بنابر آموزه های دین زرتشت و به منظور جلوگیری از آلودگی چهار عنصر مقدس آب، خاک، باد و آتش، می بایست اجساد درگذشتگان در فضای باز و بر بلندی کوه ها توسط جانوران گوشت خوار دریده شده و استخوان های آن ها پس از جمع آوری درون استودان (استخوان دان)، دفن گردد. این روش که معمول ترین سنت تدفین زرتشتیان در دوران اسلامی بوده است درون سازه های مدور روبازی که بر بلندی کوه ها ایجاد شده بودند صورت می پذیرفت. در منابع مکتوب، این سازه ها دخمه و آیین مزبور نیز دخمه گذاری نامیده شده است. علی رغم تحقیقات پراکنده ای که در خصوص آیین دخمه گذاری و دخمه های زرتشتی صورت گرفته است، همچنان پرسش های مهمی در خصوص پیشینه تاریخی این سنت و قدمت سازه های تدفینی مرتبط با آن و همچنین سیر تحول ویژگی های معماری دخمه های زرتشتی در طول ادوار مختلف تاریخی پابرجاست. ازاین روی، پژوهش پیش رو کوشیده است با بهره گیری از مطالعات اسنادی و میدانی و تفسیر و تحلیل یافته های این مطالعات با «رهیافت تاریخی» به ابهامات موجود در این زمینه پاسخ مناسبی دهد. بر اساس نتایج، با استناد بر منابع تاریخی و شواهد باستان شناختی، سنت عرضه اجساد درگذشتگان به جانوران گوشت خوار که از دوران هخامنشی در میان مغان رسمی معمول برای تدفین درگذشتگان بوده است، در طول دوران اشکانی- ساسانی و با استفاده از دخمه های مدور، میان زرتشتیان ایران عمومیت یافته است. در ادامه ی روند مذکور و طی دوران اسلامی، آیین دخمه گذاری و استفاده از دخمه های مدور، با ایجاد تغییر و تحولاتی در نحوه اجرای مراسم و اجزای معماری سازه های تدفینی مرتبط با آن، تا عصر حاضر نیز استمرار داشته است.
    کلیدواژگان: دخمه، دخمه گذاری، استودان، منابع تاریخی، شواهد باستان شناختی
  • پرویز پورکریمی، کریم حاجی زاده*، رضا رضالو، بهروز افخمی صفحات 19-40
    سکونتگاه های قلعه ای یکی از مراکز استقراری است که مکان گزینی، شکل گیری و توزیع فضایی آن ها به شدت متاثر از عوامل طبیعی است. پژوهش حاضر با استفاده از داده های میدانی و اسنادی و با بهره گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) درصدد بررسی همبستگی میان عوامل طبیعی و سکونتگاه های قلعه ای استان اردبیل و رتبه بندی عوامل طبیعی موثر در توزیع فضایی این سکونتگاه ها است. بر پایه داده های به دست آمده از بررسی های میدانی و اسنادی، 100 قلعه از دوره های مختلف پیش ازتاریخی، تاریخی و اسلامی در گستره جغرافیایی استان اردبیل شناسایی و بررسی شد، که مواد و جامعه آماری این پژوهش را تشکیل می دهند. برای تجزیه وتحلیل داده ها، پس از تشکیل پایگاه داده ای، توزیع سکونتگاه های قلعه ای شناسایی شده نسبت به متغیرهای فاصله از رودخانه، شکل زمین، ارتفاع، درصد شیب، جهت شیب، اقلیم، پوشش گیاهی و نوع خاک مورد بررسی و سنجش قرار گرفت. نتایج تحقیق مبین این است که عوامل طبیعی نقش بارزی در توزیع فضایی، تعیین نوع کارکرد و میزان اهمیت سکونتگاه های قلعه ای استان اردبیل داشته است. تحلیل همبستگی میان عوامل طبیعی و توزیع فضایی سکونتگاه های قلعه ای این استان نشان می دهد، که شکل زمین (دشتی و کوهستانی)، فاصله از رودخانه و ارتفاع در میزان و الگوی توزیع قلعه ها بیش ترین تاثیر را داشته است. سایر متغیرها یعنی درصد شیب، جهت شیب، اقلیم، کاربری اراضی و نوع خاک نیز به ترتیب اهمیت و تاثیرگذاری در توزیع فضایی این قلعه ها موثر بوده اند.
    کلیدواژگان: سکونتگاه های قلعه ای، اردبیل، عوامل طبیعی، توزیع فضایی، AHP
  • حسین توفیقیان* صفحات 41-58
    پیرو گزارش مرکز مطالعات پزشکی دریایی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی بوشهر مبنی بر کشف قطعات سفال از بستر دریا در محدوده آب های ساحلی بندر بوشهر، گروه باستان شناسی زیر آب پژوهشکده باستان شناسی با هدف مطالعه و شناسایی این بقایای فرهنگی، طی یک ماه در مردادماه سال 1395 و با مشارکت غواصان حرفه ای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی بوشهر اقدام به غواصی علمی در خلیج فارس نمود. در عملیات بررسی باستان شناسی در زیر آب، محوطه ای  شامل پراکندگی قطعات سفال در بستر دریا شناسایی گردید. این محوطه در فاصله پانصد متری از سواحل بندر بوشهر و در عمق سه تا شش متری دریا واقع شده است. در مطالعات باستان شناسی زیر آب سواحل بندر بوشهر در خلیج فارس، مواد فرهنگی شامل خمره های اژدری شکل، خمره های کوچک و بزرگ لعاب دار و پراکندگی قطعات سفال در بستر دریا شناسایی گردید. در میان یافته های فرهنگی، تعداد اندکی خمره های اژدری شکل و تعداد بیشتری قطعات شکسته این سفال و چند سفال لعاب دار جمع آوری شد. سفال های اژدری و لعاب دار فیروزه ای از شاخص ترین سفال های دوره ساسانی در خلیج فارس است که در تجارت دریایی  از بنادر ایرانی به بنادر مقصد حمل می گردید. تعیین ماهیت واقعی این محوطه تاریخی و تاریخ گذاری آن از مهم ترین انگیزه های عملیات غواصی باستان شناسی زیر آب در این سواحل بود که منجر به کشف محموله یک کشتی تاریخی از دوره ساسانی گردید. در این مقاله ضمن توضیح برنامه پژوهشی بررسی و شناسایی باستان شناسی زیرآب سواحل بندر بوشهر، سفال های مکشوفه در این پژوهش شامل سفال های اژدری و سفال های لعاب دار فیروزه ای به عنوان شاخص ترین سفال های دوره ساسانی و صدر اسلام در تجارت دریایی خلیج فارس موردبحث قرار خواهد گرفت. همچنین جایگاه ساسانیان در تجارت دریایی خلیج فارس و اهمیت تجارت در این دوره تاریخی از بنادر ایرانی به بنادر مقصد در شبه قاره هند، سواحل جنوبی خلیج فارس و شرق آفریقا مورد دقت نظر قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: خلیج فارس، بندر بوشهر، باستان شناسی زیر آب، سفال اژدری، سفال فیروزهای، دوره ساسانی
  • مژگان جایز*، حامد وحدتی نسب صفحات 59-80

    صنایع سنگی به دلیل سیر تطوری که در تکنیک تولید در طول پیش ازتاریخ طی کرده اند، ویژگی هایی قابل تشخیص و مناسب برای تاریخ گذاری دارند. یکی از این ویژگی ها تشخیص فن آوری تولید به ویژه در تیغه ها و ریزتیغه هاست که با انواع تکنیک ها شامل ضربه مستقیم با چکش سخت و ارگانیک، ضربه غیرمستقیم و تکنیک فشاری تولید می شوند و هر یک از این تکنیک ها علایم متمایزی را ایجاد می کنند. پژوهش حاضر مبتنی بر مطالعه تکنیک های تولید تیغه ها و ریزتیغه ها در مجموعه دست ساخته های سنگی غار کمیشان مازندران است که چندین دوره از میان سنگی تا عصر آهن را دربرمی گیرد. بر اساس این پژوهش در مجموعه مربوط به دوران میان سنگی در کمیشان، تکنیک ضربه غیرمستقیم همراه با تکنیک ضربه مستقیم با چکش ارگانیک در برداشت تیغه ها و ریزتیغه ها مورد استفاده قرار می گرفت. پس از آن در دوران نوسنگی تکنیک جدیدی در منطقه مورد استفاده قرار گرفت که در مراحل اولیه به صورت برداشت فشاری ریزتیغه ها از سنگ مادرهای مخروطی و قایقی بوده و در دوره های بعد، احتمالا در مس سنگی و عصر مفرغ تغییر دیگری در تکنیک های برداشت حاصل شد که استفاده از نوک فلزی در ابزار فشار و در پانچ برای ضربه غیرمستقیم بود که قبل از کشف فلز استفاده از آن ممکن نبود.

    کلیدواژگان: دست ساخته سنگی، صنایع سنگی، میان سنگی کاسپی، کمیشان، تاریخ گذاری نسبی
  • افشین ابراهیمی، اسدالله جودکی عزیزی* صفحات 81-96
    مجموعه ارگ که در شمال شرق شهر بم قرار دارد، یکی از معدود مجموعه های تاریخی است که سیمایی از یک شهر سنتی ایرانی را به خوبی نمایش می دهد. علی رغم انجام پژوهش هایی در ارتباط با ساختار شهرسازی آن، درباره ی برخی از عناصر معماری به ویژه ساختار، زمان شکل گیری و روند تکوین ورودی اول پرسش هایی وجود دارند که بی پاسخ مانده اند. در پژوهش پیش رو که از نوع تحقیقات تحلیلی- تاریخی است، تلاش شده به آن ها پاسخ درخور داده شود. برآیند پژوهش نشان می دهد که ساختار ورودی دارای سه پوسته است؛ لایه ی نخست شامل دو برج مکعب است و در دوره ی سلوکی یا اوایل دوره ی اشکانی ساخته شد. در دوره ی سلجوقی/ اتابکان کرمان و احتمالا در دوره ی کوتوالی «سابق الدین علی» (580-563 هجری) ضمن الحاق لایه ای به بدنه مکعب برج ها، پوسته ای دیگر با دو برج استوانه ای در کنار آن ها برپا شد. آخرین مرحله الحاقات در دوره ی ایلخانی/آل مظفر و به احتمال زیاد در زمان عامل سلطان ابوسعید بهادر در بم، «اخی شجاع الدین» (744-716 هجری)، به انجام رسیدند؛ در این مرحله غیر از برج های استوانه ای، بارویی با محور شمالی- جنوبی ایجاد و یک «هشتی» نیز به ورودی الحاق شد. هم زمان و در کنار درگاه ورودی جدید دو برج استوانه ای با اندازه ای نسبتا کوچک نیز ساخته شدند. پوسته ی جدید در دوره ی تیموری دست کم دو مرحله مرمت شد.
    کلیدواژگان: دروازه اصلی، ارگ بم، شهر ایرانی
  • محسن حیدری دستنایی*، روح الله شیرازی صفحات 97-116
    باوجود انجام فعالیت های باستان شناختی متعدد طی سده ی اخیر در استان کرمانشاه، توجه چندانی به بخش های شمالی این استان، ازجمله شهرستان سنقر و کلیایی نشده است. شرایط جغرافیایی و زیست محیطی مناسب، ازجمله رودخانه های دایمی، دشت های میان کوهی کوچک و حاصلخیز و موقعیت ارتباطی و تجاری این شهرستان و در مقابل فقر اطلاعات باستان شناختی جامع از کاوش های هدف دار از ادوار مختلف فرهنگی در این منطقه از زاگرس، انجام یک سلسله مطالعات روشمند بر اساس کاوش های منظم و هدف دار را ضروری می نماید.بر این اساس، مطالعات نجات بخشی محوطه های باستانی در پروژه سد جامیشان می تواند بهترین موقعیت برای این مطالعات باشد. در این میان محوطه فرامرز که محوطه ای مربوط به اواخر دوره مس و سنگ است، انتخاب گردید و باهدف مطالعات نجات بخشی مورد کاوش قرار گرفت. با توجه به نتایج اولیه از کاوش در محوطه بان مخمل و مقایسه نسبی سفال های آن با محوطه های هم زمان، آشکار گردید که این محوطه به صورت تک دوره ای و در دوره گودین VI3 مورد استفاده قرار گرفته است. بر اساس داده های حاصل از کاوش محوطه فرامرز مانند سردوک ها، سنگ ساب ها و صدف ها می توان استنباط کرد که ساکنان این محوطه، علاوه بر شیوه معیشتی دامداری و کشاورزی؟ از شکار و صید آبزیان نیز استفاده کرده اند.
    کلیدواژگان: شمال زاگرس مرکزی، شهرستان سنقر و کلیایی، سد جامیشان، محوطه فرامرز، مس و سنگ جدید
  • علیرضا خسروزاده، ناصر نوروززاده چگینی، سامر نظری* صفحات 117-137
    سفال به عنوان شاخص ترین یافته ی باستان شناسی، نقش به سزایی در بازسازی برهم کنش های منطقه ای و فرا منطقه ای دارد؛ بنابراین شناخت سفال های هر دوره ی فرهنگی بسیار حایز اهمیت است. محوطه های باستان شناختی اندکی مربوط به دوره ی اشکانی در غرب ایران کاوش شده است. ازاین رو به دلیل فقدان مجموعه های سفالی کافی، جهت شناخت و تمایز سفال های این دوره، شناسایی محوطه های اشکانی غرب ایران با مشکلاتی رو ب رو می باشد. بدین ترتیب معرفی و ارایه ی مجموعه سفال های تاریخ گذاری شده ی دقیق از دوره ی اشکانی، برای درک بهتر تحولات منطقه در این بازه ی زمانی موثر و لازم است. یکی از مهم ترین محوطه های اشکانی غرب ایران که اخیرا مورد کاوش قرار گرفته است، قلعه یزدگرد می باشد. ارایه گونه ها و شکل های سفالی به دست آمده از این محوطه، جهت مطالعات سفالی منطقه ای و گاه نگارهای نسبی در قلمرو اشکانی سودمند خواهد بود. طبق مطالعات صورت گرفته بر روی سفال های حاصل از کاوش، درمجموع سه گونه ی سفالی شامل کلینکی، لعاب دار و معمولی شناسایی شد. مقایسات تطبیقی این سفال ها با مناطق پیرامونی، حاکی از آن است که بیشتر سفال ها ساخت محل هستند، اگرچه در میان آن ها قطعاتی دیده می شود که در اثر ارتباطات فرهنگی، از مناطق هم جوار به این محوطه وارد شده اند. بر اساس مطالعات انجام شده بر روی شکل ها و ویژگی های فنی سفال ها، می توان این گونه ارزیابی نمود که سفال ها متعلق به اواخر دوره اشکانی هستند. علاوه بر سفال، یافته های دیگری مانند واحدهای ساختمانی و سکه نیز به دست آمده است که این تاریخ پیشنهادی را قوت می بخشند.
    کلیدواژگان: قلعه یزدگرد، اشکانی، سفال، غرب ایران
  • مصطفی رضائی، مریم محمدی* صفحات 139-159

    محوطه انداجین یکی از محوطه های شاخص و وسیع دوره اسلامی دشت همدان بهار است که در 8 کیلومتری شمال شهر همدان در دشت حاصلخیز قرق قرار گرفته است. این پژوهش باهدف مطالعه جغرافیای تاریخی، پیشینه فرهنگی و یافته های باستان شناسی برجای مانده از محوطه به صورت مطالعات میدانی (بازدید و بررسی از سطح محوطه توسط نگارندگان) و مطالعات کتابخانه ای انجام پذیرفت. مطالعه و تحلیل یافته های باستان شناسی برجای مانده از محوطه و انطباق آن با منابع مکتوب، مهم ترین مسیله ای است که در جریان این پژوهش باید به آن پاسخ داده شود. با توجه به فراوانی یافته های سفالی، بقایای کاشی و معماری قرن ششم تا هشتم ه.ق. در سطح وسیعی از محوطه و همچنین با توجه به اشاره مورخان و جغرافی نویسان دوره اسلامی (با اسامی مختلف از قبیل مرج قراتکین، دای مرج، قرق، چمن اندایی و...) به تحولات منطقه در این برهه زمانی، احتمالا این مکان در دوره ایلخانی به عنوان یک محوطه وسیع استقراری (شهرک) و شاید هم اردوگاه نظامی در بخش های غربی کشور با نام «همدان نو» و «ایسین قتلغ» مطرح بوده است. 

    کلیدواژگان: محوطه اسلامی انداجین، ایلخانی، مطالعات تاریخی و باستان شناسی
  • فریبا شریفیان*، کتایون فکری پور، آزاده حیدرپور صفحات 161-178
    مهرها یکی از یافته های مهم باستانی هستند که اطلاعات بسیار وسیع و موثقی را در خصوص نام جای های جغرافیایی و اسامی خاص و مناصب شغلی در اختیار پژوهشگران قرار می دهند. استفاده از مهر در دوره ساسانی تنها مختص طبقه خاصی نبود بلکه از افراد عادی گرفته تا مقامات دولتی از آن استفاده می کردند.  کاربرد مهر با رونق اقتصادی جامعه ساسانی  بیشتر نیز شد. در مخزن موزه بوعلی همدان 23 مهر ساسانی موجود است که به صورت توقیفی از منطقه ی اسدآباد به دست آمده اند. از این تعداد 11 مهر نقش انسان، 6 مهر نقش حیوان، 3 مهر نشان، یک مهر نقش دست و دو مهر نقش مایه حیوانات اساطیری را دارند که در حال حاضر خوانش کتیبه های ده مهر به وسیله مولفین انجام شده است. از این ده مهر پنج مهر با نقش انسان (4 مهر منقوش به نقش مرد و یک مهر با نقش زن) چهار مهر با نقش حیوان(سه مهر با نقش گاو کوهان دار و یک مهر با نقش قوچ) و یک مهر نشان است. هدف این پژوهش معرفی مستندسازی، خوانش کتیبه ها و بررسی نقش مایه های این مهرها است. شیوه ی گردآوری اطلاعات، میدانی- کتابخانه ای است و خوانش کتیبه ها توسط نویسندگان این مقاله انجام شده است. لازم به ذکر است مهرهای این مجموعه از دست قاچاقچیان بدست آمده و فاقد شناسنامه محل کشف است، از این رو نمی توان تاریخ گذاری دقیقی بر روی آن ها انجام داد.
    کلیدواژگان: مهر، ساسانی، کتیبه، نقش مایه، موزه بوعلی، همدان
  • مهدی عابدینی عراقی*، عبدالرضا مهاجری نژاد، محمد مرتضایی صفحات 179-198
    ظروف نقره ای به جامانده از دوره ساسانی در تاریخ هنر خاور نزدیک از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این آثار در نقاط مختلفی از داخل و خارج از قلمرو ساسانیان به دست آمده است. این آثار در فرم های مختلف و نقوش منحصربه فردی ساخته شده اند که بیشتر شامل تصاویر شکار شاهانه، ضیافت، چهره و نیم تنه صاحب منصبان، نقوش حیوانی و اسطوره ای می باشد. مازندران یکی از مناطق مهم ساخت ظروف نقره در این دوره و حتی سال های پس از فروپاشی ساسانیان بوده است. ظروف معرفی شده در این مقاله از جدیدترین ظروف نقره به دست آمده از مازندران است که دو عدد از ظروف معرفی شده در این مقاله بخش کوچکی از یک گنجینه با ارزش شامل انواع ظروف نقره، زیورآلات طلا و نقره، کلاه خود و غیره مربوط به دوره ساسانی می باشد که از شرقی ترین محدوده تبرستان باستان و استان گلستان امروزی نزدیک مرز کشور ترکمنستان به دست آمده است. سومین بشقاب معرفی شده که در منطقه سوادکوه مازندران به دست آمده است و ازنظر نقوش و مضامین به کاررفته در آن ها منحصربه فرد می باشد و نگارندگان این ظروف را با توجه به نقوش و سبک ساخت و مقایسه با نمونه های مشابه،بررسی و تاریخ گذاری نسبی نموده اند.
    کلیدواژگان: ساسانیان، مازندران، ظروف نقره ای، زراندود
  • عباس مترجم، روح الله یوسفی زشک، مجید ضیغمی* صفحات 199-220
    یافته های باستان شناختی اخیر دالمایی در دشت های کردستان و همدان و اهمیتی که عوارض طبیعی در تعیین مرزها و سرحدات حوزه های فرهنگی و تحلیل تحولات بین منطقه ای دارند، ضرورت هایی را در بازبینی منطقه بندی باستان شناختی در محدوده روابط مرکز فلات ایران و زاگرس مرکزی ایجاب کرده اند. محدوده فلات مرکزی عمدتا مشتمل بر دشت های کاشان، قم و ساوه، قزوین، تهران، و حاشیه دشت کویر دانسته شده که البته نامی از مناطق کردستان، همدان و مرکزی در آن به میان نمی آید. در صحبت از منطقه زاگرس مرکزی نیز محوطه هایی فراتر از اسدآباد و نهاوند موردتوجه قرار نگرفته است. بازبینی تحولات فرهنگی پیش ازتاریخ منطقه در تعامل با عواملی چون عوارض جغرافیایی، مرزبندی حوضه های آبریز، کیفیت مسیرهای ارتباطی و انسجام پراکندگی برخی از مواد فرهنگی چون سفال نشان می دهد که باستان شناسان برای بخش های عمده ای از این منطقه هرگز نقشی در تعیین محدوده حوزه های فرهنگی قایل نبوده اند. مطالعه ویژگی های جغرافیایی و مستندات فرهنگی، بر تعریف هویت متمایز و الگومندی در”غرب نزدیک“مرکز ایران، منطبق با پهنه زمین شناختی ارومیه همدان، تاکید دارد. شفافیت چنین تعریفی، می تواند تحلیل بروز و تحول پدیده هایی چون نفوذ فرهنگ های دالما و کور ا ارس در حاشیه های غربی مرکز فلات و نوار شرقی زاگرس مرکزی را، در چهارچوب تعاملات سرحدی حوزه های فرهنگی، تسهیل کند.
    کلیدواژگان: مرزهای فرهنگی، منطقه بندی، دالما، ارومیه همدان، غرب نزدیک
  • نیلوفر مقیمی*، حسین داودی صفحات 221-241
    بررسی روند گذار جوامع انسانی پیش ازتاریخ از جامعه ساده به طبقاتی و حکومتی از موضوعات مهم در باستان شناسی است. فن مدیریت اداری یکی از ویژگی های گونه نمای جوامع انسانی پیش ازتاریخ با ساختار پیچیده محسوب می شود که نشان دهنده نظارت گروهی از افراد جامعه بر امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. طی کاوش های باستان شناسی سال 1395 در محوطه آلو در روستای رادکان واقع در دشت قزوین که مربوط به دوره مس سنگی جدید است، یک زباله دانی بزرگ کشف شد که مواد فرهنگی گوناگونی در آنجا انباشت شده بودند. ازجمله یافته های مهم می توان به اثر مهرهای گلی و انواع اشیاء شمارشی اشاره کرد. اثر مهرهای گلی یکی از کارابزارهای اصلی فن مدیریت اداری هستند. اهمیت این یافته ها در این است که در محوطه های کاوش شده فلات مرکزی، تا پیش از پدیده آغاز ایلامی، این گونه مواد فرهنگی به ندرت به دست آمده اند. هدف از نوشتار پیش رو، معرفی و تفسیر شواهد مربوط به فن مدیریت در محوطه آلو و بررسی ریشه های تحولات اجتماعی و اقتصادی در فلات مرکزی است. روش مطالعه بدین سان بوده است که ابتدا پیشینه تحولات فرهنگی با تاکید بر فن مدیریت و پردازش اطلاعات در فلات مرکزی وارسی شده و سپس مواد فرهنگی مربوطه در محوطه آلو معرفی و تفسیر شده اند. درنتیجه، جوامع انسانی فلات مرکزی در نیمه هزاره چهارم پ.م. و پیش از پدیده آغاز ایلامی، به آن سطح از پیچیدگی های اجتماعی و سیاسی رسیده بوده اند که ساختاری طبقاتی - و شاید خان سالاری - داشته باشند. این تحولات در کنار برهم کنش ها و تاثیر و تاثرات فرهنگی با مناطق هم جوار، ریشه در فلات مرکزی داشته اند.
    کلیدواژگان: محوطه باستانی آلو، فلات مرکزی ایران، دوره مس سنگی جدید، پیچیدگی فرهنگی، ساختار اجتماعی - اقتصادی
  • مسلم میش مست نهی، محمد مرتضوی* صفحات 243-261
    مقاله حاضر با هدف بررسی فنی و تاریخی گروه ویژه ای از آرایه های کاشی کاری دوران اسلامی با نام "تزیینات زرآراسته" در محدوده جغرافیایی ایران امروزی تدوین شده است. کاشی های زرآراسته (که گاهی با عنوان طلاچسبان نیز شناخته می شوند) دارای لایه ی نازکی از طلا هستند که به عنوان تزیین و به شیوه های مختلف روی لعاب اجرا شده اند. کمبود طبقه بندی فنی و تاریخی در این حوزه مشکلاتی را در بررسی های باستان شناسی، تاریخ هنر و حفاظت آثار پدید می آورد. این تحقیق دستاورد چندین سال مشاهده و بررسی میدانی و کتابخانه ای است که به صورت توصیفی و تحلیلی ارایه می شود. با توجه به متن کتاب "عرایس الجواهر و نفایس الاطایب" و هم چنین مطالعات فنی می توان گفت که لایه طلا در کاشی های زرآراسته با استفاده از ورق یا پودر طلا اجرا شده است. علاوه بر این پژوهش های مختلف نشان می دهند که کاشی های زرآراسته از نگاه فنی ریشه در سفالینه های مینایی دوره سلجوقی دارند. از نگاه تاریخی زرآرایی روی کاشی پس از فراموشی تکنیک ساخت کاشی های مینایی به صورت تزیین روی کاشی ها و ظروف لاجوردینه ایلخانی و سپس روی کاشی های هفت رنگ، تک رنگ یا معرق از دوره تیموری تا قاجار در نقاط مختلف ایران ادامه یافت. کاشی های زرآراسته از نگاه تکنیکی در چهار گروه مختلف طلایی-قرمز، زراندود، شبه لایه چینی و نقاشی با پودر طلا طبقه بندی می شوند.
    کلیدواژگان: کاشی های زرآراسته، آرایه های معماری، کاشی کاری، معماری اسلامی، ایران
  • اسماعیل همتی ازندریانی*، علی خاکسار، پروانه احمدطجری صفحات 263-283
    تپه گوراب در روستای جوراب (گوراب) از توابع شهرستان ملایر در استان همدان واقع است، این تپه در 12 کیلومتری جنوب شهر ملایر و در مجاورت جاده ارتباطی ملایر اراک قرار دارد. پژوهش های باستان شناسی در تپه گوراب در سال 1385 به سرپرستی علی خاکسار منجر به شناسایی ادوار فرهنگی مختلف شامل؛ مس و سنگ میانی و جدید، آهن III؟ هخامنشی؟، اشکانی، ساسانی، اوایل دوره اسلامی، سلجوقی، ایلخانی. از ادوار فرهنگی مهم تپه گوراب می توان به آثار و یافته های مس و سنگی اشاره نمود که در میان یافته های فرهنگی این دوره، شواهد معماری خاصی یافت نشد. در تاریخ گذاری مطلق انجام گرفته در تپه گوراب براساس نمونه های کربن 14، 3 نمونه مربوط به دوره مس و سنگ می باشد که می توان دوره مس و سنگ میانی و جدید را در این تپه تایید نمود. در این نوشتار با استناد به داده های فرهنگی حاصل از کاوش (سفال و داده های کربن 14) و همچنین استفاده از منابع کتابخانه ای و گزارش ها به بررسی و تحلیل فرهنگ های دوره مس و سنگ  تپه گوراب پرداخته می شود. نتایج پژوهش بیانگر آن است که آثار و یافته های فرهنگی دوره مس و سنگ تپه گوراب قابل مقایسه با سایر محوطه های مس و سنگی غرب ایران ازجمله گودین VI، VII، سیاه بید قدیم و ماران است.
    کلیدواژگان: ملایر، تپه گوراب، مس و سنگ، سفال، گونه شناسی
|
  • Rasoul Ahmadi *, Reza Mehrafarin Pages 1-17
    According to the Zoroastrian religious teachings, and in order to prevent the contamination of the four sacred elements of water, soil, wind and fire, dead bodies should be put in an open area and on the top of mountains, should be consumed by carnivorous animals, and their bones should be buried in a specific place named Astodan (Ostekhandan). This method, which has been the most common burial tradition of Zoroastrians in the Islamic period, was carried out in the circular hypaethral structures built up on the top of mountains. These structures are called “Dakhma” and the mentioned ritual is called “Dakhmagozari.” Despite the research done on “Dakhmagozari” ritual and the “Zoroastrian Dakhma,” important questions about the historical background of this tradition and the history of the burial structures associated with it, and the evolution of the architectural features of the Zoroastrian Dakhma throughout the various historical periods still remain unanswered. So, the present research ties to answer these ambiguities by doing field studies and interpreting and analyzing the findings of these studies with a “historical approach.” According to the results obtained by referring to historical sources and archaeological evidence, the tradition of giving dead bodies to carnivorous animals, which has been a common burial tradition in Moqan since Achamenian periods, and using circular Dakhma, common throughout the Parthian-Sassanid period, have been popular among Iranian Zoroastrians. Following the mentioned trend during the Islamic period, the Dakhmagozari ritual and using circular Dakhmas have continued to exist up to the present time by going through changes in the way of performing the ceremonies and in the architectural components of the related burial structures.
    Keywords: Dakhma, Dakhmagozari rituals, Astodan, Historical sources, archaeological evidence
  • Parviz Purkarimi, Karim Hajizadeh *, Reza Rezaloo, Behrouz Afkhami Pages 19-40
    Castle monuments are one of the settlement types whose location, formation and space distribution are strongly influenced by natural factors and communicational factors. The present study, using field and documentary data and using the Geographic Information System (GIS) and Hierarchical Analysis Process (AHP), seeks to investigate the correlation between natural factors and castle settlements in Ardabil province and ranking of natural factors influencing the spatial distribution of these settlements. Based on the data obtained from field and documentary studies, 100 castles from different prehistoric, historical and Islamic periods in the geographical area of Ardabil province, which constitute the materials and statistical population of this study, were identified and studied. To analyze the data, after compiling the database, the distribution of identified castle settlements in relation to the variables of distance from the river, land shape, elevation, slope, aspect, climate, Land use/ vegetation and soil type were studied and measured. The results of the research indicate that natural factors have played a significant role in spatial distribution, determining the type of function and the importance of castle settlements in Ardabil province. The correlation analysis between natural factors and spatial distribution of the province’s castle settlements shows that the land shape (plain and mountainous), the distance from the river and the elevation have had the greatest impact on the amount and pattern of castle distribution. Other variables, namely slope, aspect, climate, Land use/ vegetation and soil type, have also been important and effective in the spatial distribution of these castles, respectively.
    Keywords: Castle Settlements, Ardabil, natural factors, Spatial distribution, AHP
  • Hossein Tofighian * Pages 41-58
    According to the report of the Center for Marine Medical Studies affiliated to Bushehr University of Medical Sciences about the discovery of pottery fragments from the seafloor in the coastal waters of Bushehr Port, Department of Underwater Archeology, Iranian Center for Archaeological Research (ICAR) undertook to study and identify these cultural remains during August 2016. With the participation of professional divers, Bushehr University of Medical Sciences began scientific diving in the Persian Gulf. During the underwater archaeological survey, an area containing clay fragments in the seafloor was identified. The site is located 500 meters from the shores of Bushehr Port and at a depth of three to six meters. Underwater archeological studies of the coasts of Bushehr port in the Persian Gulf, cultural materials including Torpedo jars, small and large glazed crabs and fragments of pottery in the seafloor were identified. Among the cultural findings, a small number of Torpedo jars and more broken pieces of this pottery and several glazed potteries were collected. Torpedo jars and Turquoise glaze pottery are among the most prominent Sassanid pottery in the Persian Gulf that were shipped from Iranian ports to destination ports in the maritime trade. Determining the true nature of this historic site and its dating was one of the major impetus for underwater archaeological diving operations on these beaches, which led to the discovery of cargo from a historic ship from the Sassanid era. In this article, while explaining the underwater archaeology research program of Bushehr port, the discovered pottery of this study, including turquoise and glazed pottery as the most prominent Sassanid and early Islamic pottery in the Persian Gulf, will be discussed. The Sassanid position in the Persian Gulf maritime trade and the importance of trade in this historic period from Iranian ports to destination ports in the Indian subcontinent, the southern coasts of the Persian Gulf and East Africa are carefully considered.
    Keywords: Persian Gulf, Bushehr port, Underwater archeology, Dragon pottery, Turquoise pottery, Sassanid period
  • Mozhgan Jayez *, Hamed Vahdati Nasab Pages 59-80

    Regarding the evolution of the production technique over a long period of prehistory, chipped stone assemblages provide many features that are recognizable and suitable for relative chronology, among which production techniques including hard/soft direct percussion, indirect percussion and pressure, especially in blade and bladelet production, are more reliable. This paper presents a research on blade and bladelet production techniques identified in the chipped stone assemblage of Komishan Cave in Mazandaran, a multi-period site presenting cultural material from Mesolithic, Neolithic and later periods including Chalcolithic, Bronze and Iron Ages. The lithic industry indicates the application of soft direct percussion and punch technique in blade and bladelet production in Mesolithic period, while in the Neolithic, pressure technique is presented in conical, bullet shaped and boat shaped cores and their products. Another evolution in the production technique of blades and bladelets occurred in later periods, detected through observation of traces of applying metal tips in punches and pressure tools, which obviously was impossible during Neolithic.

    Keywords: Chipped stones, Lithic industry, Caspian Mesolithic, Relative Chronology, Komishan
  • Afshin Ebrahimi, Asadualla Joodakiazizi * Pages 81-96
    The Arg, situated in the northeast of Bam, is one of the historical complexes which perfectly portrays the landscape of a traditional Iranian town. Despite some research related to its layout, there are some questions related to the architectural elements; for instance, the structure, formation, and development of the first/ main entrance of the Arg. The following paper, which is an analytical history research, tries to shed light on these unsettled questions. The results show that the gateway has three layers. The first consists of two cubic towers and dates back to the Seleucid or early Parthian era. During the reign of Seljuk/ Atabakan of Kerman and probably Kutwali (fortress holder) “Sabiq al-Din Ali” (1163-1184 AD), besides adding a layer to the cubic body of towers, another architectural layer with two cylindrical towers was constructed beside them. The last phase of the annexations was conducted in the Ilkhanid/ Muzaffarids dynasty and most likely during the reign of Sultan Abu-Saeid Bahador’s agent, “Aji Shujauddin” (1316-1343 AD). During this phase, in addition to the cylindrical towers, a fort with a north-south axis was created and a “vestibule” was also annexed. Two relatively small cylindrical towers were also built alongside the new gateway. The new layer was renovated at least twice during the Timurid period.
    Keywords: Main gateway, Arg-e-Bam, Iranian town
  • Mohsen Heydari Dastenaei *, Rouhollah Shirazi Pages 97-116
    Despite numerous archeological activities in the recent years in Kermanshah province, there has been little attention to the eastern parts of the province, including Sonqor and Koliaei. Appropriate geographical and environmental conditions, including the permanent rivers, the small and fertile midlands, and route of communication has provided suitable condition for habitation from a long time ago up to the present. Due to lack of information about the afore-mentioned region it was necessary to do a series of systematic studies based on regular and targeted excavations. Accordingly, the rescue studies of archaeological sites in Jamishan Dam Project could be the best opportunity for such purposes and could provide a good background for further studies. Faramarz is a late Chalcolithic site in the Jamishan Dam basin which was excavated with the goal of rescue studies. According to the preliminary results of excavation of the Faramarz site and comparing its pottery with the other contemporary archaeological sites, the site was occupied in a single phase, Godin VI3 period. According to data from the excavation of the Faramarz site it can be concluded that the breeding animals were very important and we hope that future animal bone studies helps to reconstruct the plaeo-diet of the site. On the other hand, a large number of shells of sweet waters were found in the site, which indicates that aquatics were hunted from adjacent rivers by residents. The ceramic assemblages of the site help us to reconstruct the relationship between the central plateau and central Zagros and Mesopotamia.
    Keywords: North-central Zagros, Sonqor, Koliyaei, Jamishan dam, Ban Makhmal, Faramarz site, late Chalcolithic Period
  • Alireza Khosrowzadeh, Naser Nowruz Zadeh Chegini, Samer Nazari * Pages 117-137
    Pottery -as the most prominent archaeological material- has a great role in reconstruction of regional and transregional interactions. So identification of the pottery assemblages of each cultural periods is very important. A few archaeological sites related to the Parthian period have been excavated in western Iran. Therefore, due to the lack of enough ceramic collections to identify and distinguish the pottery of this period, recognition of Parthian sites in western Iran encounter with some problems. So, it's necessary to present a precise dated collection of the Parthian pottery in order to have a better understanding of regional changes in this period. One of the most important sites in western Iran is Qal'eh-i Yazdigird, which has been excavated recently. Describing the pottery forms of this region, could be helpful in the regional pottery studies, as well as relative chronology in the Parthian life world. Pottery is the most prominent archaeological material which has a great role in reconstruction of regional and interregional interactions. So, identification of the pottery assemblages of each cultural period is very important to clarify their chronology and their technological significance. So far, few archaeological sites related to the Parthian period have been excavated in western Iran. Therefore, due to the lack of ceramic collections to identify and distinguish the pottery of this period, recognition of Parthian sites in western Iran encounters some problems. So, it is necessary to present a precise dated collection of the Parthian pottery in order to have a better understanding of their regional changes in this period. One of the most important sites in western Iran is Qal’eh-i Yazdigird, which has been excavated recently. Describing the pottery forms of this region could be helpful in the regional pottery studies, as well as for relative chronology in the Parthian world. According to the excavated pottery, three types have been reported, including clinky, glazed and common wares. Comparative studies on the pottery suggest most of them have been made locally, but some are probably from other sites and show cultural-commercial relationships between this site and other contemporary settlements during the Parthian. On the basis of forms and technical characteristics, it seems that the pottery belonging to the late Parthian period can be classified into two types of ordinary pottery and semi-precise ceramics. In addition to the pottery, other archaeological findings, such as building units, are very useful in our study to reconstruct the chronology of site.
    Keywords: Qal’eh-i Yazdigird, Parthian, Pottery, Western Iran
  • Mostafa Rezaei, Maryam Mohammadi * Pages 139-159

    The Islamic site of Anda-jin is one of the most prominent and extensive sites from the Islamic period of Hamadan-Bahar plain, located 8 kilometers north of Hamadan in the fertile Quraq plain. The purpose of this research is to study the historical geography, cultural background and archaeological findings of the site. Studying and analyzing the archaeological findings obtained from the site and its correspondence with the written sources is the most important issue to be addressed. According to the abundance of pottery found, such as tiles and architectural remains, the site dates back to the sixteen and eighteen centuries AH. Archaeological, historical references and geographers reports of the Islamic period — such as those on Marje Gharatkin, Dai-Marje, Ghorogh and Andaei Meadow — indicate that this region may have been a large settlement (town) in the Ilkhanid period and perhaps there has been a military camp in the western parts of the country called “New Hamadan” or “Isin-Qotlogh”. 

    Keywords: Islamic site, Anda-jin, Ilkhans, historical studies, Archeological studies
  • Fariba Sharifian *, Katayoun Fekripour, Azadeh Heidarpour Pages 161-178
    Seals are one of the most important archaeological findings that provide reliable information about geographical names and job positions of the past. During Sasanian period seals were used by individual government officials. The use of seals expanded with the growth of Sasanian economy. In the archives of the Bu’ali Museum of Hamadan, 23 Sassanid seals from the Asadabad area are kept. Eleven of these seals have motifs of human, six have animal motifs, one has hand motif and two others hybrid mythological. The present research deals with the ten seals. Among these ten seals, five have human image (four a man’s image and one a woman image), four seals have animal designs (three bull and one ram) and one is a monogram seal. The purpose of this research is to document, read inscriptions and examine the roles of these seals.
    Keywords: Seal, Sassanid, inscription, motif, Buali Museum, Hamedan
  • Mehdi Abedini Araghi *, Abdul Reza Mohajeri Nejad, Mohammad Mortezaei Pages 179-198
    The silverware works of the Sassanid period have their own significance not only for their technological components but also because their archaeological distribution reveals how this craft was very important during the Sasanian period. Their geographical distribution from the interior and exterior territory of the Sasanians Empire also shows the degree of the influence of Sasanian art. These metal works are made in different forms and unique designs, which mostly include images of royal hunting, banquets, faces and torsos of officials, animal and mythical motifs. Mazandaran was one of the important areas for making silver vessels during this period and even years after the collapse of the Sassanian Empire. The dishes introduced in this article are from the latest silver plates obtained from Mazandaran. They are unique in terms of motifs and themes. We compare these findings with other silver works found in the other parts of Iran.
    Keywords: Iran, Mazandaran, Sassanian, Silver plates, Gilt, Art
  • Abbas Motarjem, Rouhollah Yousefi Zoshk, Majid Zeyghami * Pages 199-220
    The different environmental features of the Central Iranian Plateau and the Central Zagros region, including the type of access to hydrological resources adjacent to the climatically high pressure regions, such as desert lands and mountainous locations, and the communication constraints are characteristics that throughout the millennia shaped the cultures of these areas. It seems that according to the recent archaeological discoveries and the natural and geographical features’ effects on determination of cultural zones, the revision of archaeological divisions of the central plateau and Zagros is an obvious and essential issue. In the past, the definition of the Central Plateau mainly included the plains of Kashan, Qom and Saveh, Qazvin, Tehran, and the margins of Kavir desert, but did not mention Kurdistan and Hamedan at all. Also, in the Central Zagros area, never mentioned any sites beyond Asadabad and Nahavand. Thus, the role of these regions in the course of cultural transformation, like a blind spot, has always been neglected and archaeologists never considered important places in the areas located between the central plateau and central Zagros, until now. Whereas, geographical divisions, despite the differences between the views of some geographers, emphasize the geomorphologic distinctions of these regions against the Central Plateau and Zagros. Thus, by a review of the factors such as geographical features, catchment areas, quality of communication routes, and the distributional coherence of some cultural materials, especially pottery, the necessity of defining an independent identity for the “Near west” of central Iran, which corresponds to the geological zone of the Sanandaj-Hamedan, distinct from the Central Zagros and the Central Plateau zone, will simply be accepted.
    Keywords: Cultural boundaries, zoning, Dalma, Sanandaj, Sirjan, Near west
  • Niloufar Moghimi *, Hossein Davoudi Pages 221-241
    The study of transition process of prehistoric societies from egalitarian stage to the classified and state, is one of the important subjects of archaeology. The administrative technology is one of the symbolic features of prehistoric complex societies, indicating the presence of elite class for controlling the socioeconomic and political affairs. Large amounts of garbage with various deposited cultural materials were discovered during the archeological excavations in 2016 at the ancient site of Ālou in Radekan Village, Qazvin Plain. The site chronologically related to the Late Chalcolithic/ Late Plateau period. The administrative artifacts including clay seals and counting objects (tokens) were found in this project. These artifacts are the main devices of administrative technology. The main purposes of this paper are to introduce and interpret the administrative technology devices in Ālou site and the research on the origins of socioeconomic developments in the Central Plateau of Iran. It reevaluates, at first, the background of cultural developments in the Central Plateau with emphasis on administrative technology and information processes, and afterwards, studies the related cultural materials from excavations of Ālou. The results indicate that the societies of Central Plateau, in the mid-fourth millennium BC, had achieved the socioeconomic complexities by the classified — or chiefdom — structure, prior to the Proto-Elamite horizon. These developments therewith cultural interactions and communications with adjacent regions, originated in the Central Plateau of Iran.
    Keywords: Ancient site, Ālou, Central Plateau, Iran, late Chalcolithic Period, Cultural complexity, Socioeconomic organization
  • Moslem Mishmastnehi, Mohammad Mortazavi * Pages 243-261
    This article aims to reveal the technical and historical characterizations of gilded tile decorations from the Islamic period architecture of Iran. This research is based on several years’ observation in different cities, associated with technical analyses and bibliographical researches. The assessments of results show this technology initially appeared in Miani wares and tiles in Seljuk era. Gilding techniques over silica glazed materials continued on Lajvardina tiles and wares in the Ilkhanid period and thereafter reappeared on various other types of tiles such as Haft Rang (seven-colored), monochrome or Muarraq (Persian-tile mosaics) from Timurid until the Safavid period. Although one sample of gilded tile from Qazvin has been reported from the Qajar, this technique seems to be forgotten after the Safavid period. Gilded tiles have a thin layer of gold as a part of their design (powder of leaf) that was fixed in different technical styles on the surface of glaze. In some samples, the gold leaf simply covered the whole surface of the tiles such as Muarraq pieces, whereas in some other cases it formed very sophisticated decoration. Technical details of gold attachment to the glaze substrate were the subject of different scientific researches. A brief technical description of this technology by Abu al-Qasim al-Kashani in his book Arayes al-Javaher va Nafayes al-Atayeb written in 1301, and aforementioned analytical studies shed new lights on this topic and make it possible to provide a historical and technical overview on this subject.
    Keywords: Islamic Architecture, architectural ornaments, Tiles work, Gilded tiles, Iran
  • Esmail Hemati Azandaryai *, Ali Khaksar, Parvaneh Ahmad Tajari Pages 263-283
    Tape Gourab is located at Jourāb Village, a suburb of Malayer township in Hamadan province, adjacent to the link road Arak-Malayer. Archaeological researches led by Ali Khaksar conducted on the site in 2006 to determine stratigraphy of the area achieved remarkable results. The site in its highest point is 28 meters above the surrounding lands. In order to provide data for absolute dating totally 13 samples of C14 have been taken from the stratigraphical layers on Tape. Three samples belong to Chalcolithic period. Dating of samples was conducted in the history and art laboratory at the University of Oxford and results were presented on March 4th of the year 2008. According to the chronology and considering the evidence of absolute chronology (C14), pottery and architectural evidence in Gourab, eight cultural periods have been distinguished: Middle Chalcolithic, Bronze Age (Kura-Arex), Iron III/ Achaemenid, Parthian, Sassanid, early Islamic Seljuk and Ilkhanid. Chalcolithic period data of Gourab Tape is comparable with the pottery from Godin Tape, Yaniq Tape, Siah-Bid and Choqa Maran. This paper focuses on the Chalcolithic period of Tape Gourab. According to the chronology and consider the evidence of absolute chronology (C14), pottery and architectural evidence in Gourab eight cultural periods can be specified: Middle Chalcolithic, ancient Bronze, Iron III? Or Achaemenid?, Parthian, Sassanid, early Islamic Seljuk and Ilkhanid. Chalcolithic period data of Gourab tape is comparable with pottery of areas around Godin tape, Yaniq Tape, Siah-Bid and Choqa Maran.
    Keywords: Malayer, Tape Gourab, chalcolithic, C14, Pottery