فهرست مطالب

  • پیاپی 27 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/12
  • تعداد عناوین: 15
|
  • امیرحسین علیزاده قمصری*، سید عبدالله حسینی صفحات 1-8

    به منظور تعیین سطح بهینه دانه تاج خروس در جیره جوجه های گوشتی، آزمایشی در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار گروه آزمایشی، پنج تکرار و 30 قطعه پرنده (سویه راس 308 به نسبت مساوی از هر دو جنس) در هر واحد آزمایشی انجام شد. گروه های آزمایشی شامل پرندگانی بودند که سطوح صفر (شاهد)، 2، 4 و 6 درصد دانه تاج خروس (Amaranthus hybridus واریته Ultra) را از سن 7 تا 42 روزگی در خوراک پلت دریافت نمودند. در طول دوره آزمایش صفات مربوط به عملکرد، شاخص تولید، سطح لیپوپروتیین کم چگالی (-LDL کلسترول) سرم، وزن نسبی چربی حفره شکمی، شاخص جذب (نسبت طول پرز به عمق کریپت) در ژژنوم و شاخص تنش (نسبت هتروفیل به لنفوسیت) در خون مورد ارزیابی قرار گرفت. برای تعیین سطح بهینه دانه تاج خروس در جیره پلت علاوه بر شاخص تولید از روش تصمیم گیری چند شاخصی (MADM یا Multi Attribute Decision Making) نیز استفاده شد. بر اساس نمره دهی حاصل از این روش، گروه آزمایشی دریافت کننده 2 درصد دانه تاج خروس بالاترین نمره را به دست آورد (9158/0). گروه آزمایشی شاهد و گروه های دریافت کننده 4 و 6 درصد دانه تاج خروس به ترتیب در رتبه های بعدی قرار گرفتند. سطح بهینه افزودن دانه تاج خروس به جیره برای رسیدن به بالاترین شاخص تولید 57/1 درصد تعیین شد. بر اساس نتایج به دست آمده، می توان از دانه تاج خروس به کار رفته در این پژوهش (واریته Ultra) در سطح 5/1 تا 2 درصد در جیره پلت شده جوجه های گوشتی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: تصمیم گیری چند شاخصی، دانه تاج خروس، جوجه گوشتی، جیره پلت شده، شاخص تولید
  • صفورا شه روان، تقی قورچی* صفحات 9-17

    هدف از این پژوهش بررسی فعالیت آنزیم های شکمبه ای کربوکسی متیل سلولاز، میکروکریستالین سلولاز (نانومول در دقیقه) از بخش های مختلف شیرابه شکمبه شامل بخش وابسته به ذرات، خارج سلولی و درون سلولی بود. برای این منظور از مایع شکمبه 15 راس بز غاله های پرواری نجدی کشتار شده در سن 6 ماهگی با میانگین وزن 28 کیلوگرم در 3 تیمار و 5 تکرار نمونه برداری شد.  تیمار های آزمایشی شامل سطوح صفر، 10 و 20 درصد تفاله زیتون جایگزین دانه جو بود. نتایج نشان داد که بیشترین میزان فعالیت آنزیمی برای هر دو آنزیم در بخش وابسته به ذرات مربوط به بز غاله های تغذیه شده با جیره 20 درصد تفاله زیتون بود (05/0>P). همچنین بیشترین فعالیت کل آنزیم های میکروکریستالین سلولاز و کربوکسی متیل سلولاز در شکمبه بز غاله های تغذیه شده با جیره 20 درصد تفاله زیتون (نانومول در دقیقه) نسبت به تیمار های دیگر مشاهده شد (0001/0>P). میزان فعالیت کربوکسی متیل سلولاز در بخش جامد، خارج سلولی، درون سلولی و کل شیرابه شکمبه نسبت به فعالیت آنزیم میکروکریستالین سلولاز در بخش های مربوطه بیشتر بود. pH مایع شکمبه بز غاله های با افزایش سطوح تفاله زیتون در جیره کاهش معنی داری یافت (0001/0>P). کمترین pH در بز غاله های تغذیه شده با 20 درصد تفاله زیتون نسبت به سایر تیمار ها دیده شد. در مجموع، نتایج آزمایش نشان داد با افزایش سطح تفاله زیتون در جیره، فعالیت آنزیم های سلولولیتیک در هر سه بخش محتویات شکمبه افزایش یافت. فعالیت آنزیم ها در بخش وابسته به ذرات شیرابه شکمبه در تمام تیمارها بیشترین و بخش خارج سلولی کمترین بود (05/0<p).

    کلیدواژگان: کربوکسی متیل سلولاز، میکروکریستالین سلولاز، آنزیم، بزغاله های کشتار شده، تفاله زیتون
  • اعظم میرحیدری، یوسف روزبهان*، حسن فضائلی صفحات 18-26

    به منظور بررسی تاثیر جایگزینی سطوح مختلف بقایای پسته پاک کنی با یونجه در جیره بزهای رایینی، دو آزمایش انجام شد. در آزمایش اول، تاثیر جیره های حاوی سطوح صفر، 25، 50 و 75 درصد بقایای پسته پاک کنی بر روند تخمیر شکمبه در شرایط آزمایشگاهی با 4 تیمار و 3 تکرار، به مدت 24 ساعت در شرایط تولید گاز انجام شد. آزمایش دوم اثر جیره های مزبور بر عملکرد بزهای داشتی انجام شد که در آن تعداد 20 راس بز رایینی با میانگین وزن اولیه 69/2±4/33 کیلوگرم، به مدت 84 روز با جیره های آزمایشی با نسبت 80 درصد علوفه و 20 درصد کنسانتره تغذیه شدند. داده های حاصل از هر دو آزمایش، در قالب طرح کاملا تصادفی تجزیه آماری شدند. با جایگزین کردن سطح 50 و 75 درصد بقایای پسته پاک کنی به جای یونجه، پروتیین خام، کربوهیدرات محلول و بخش های فیبری جیره کاهش اما ترکیبات فنلی جیره های آزمایشی نسبت به جیره شاهد و جیره حاوی 25 درصد بقایای پسته پاک کنی افزایش یافت (01/0<p). گاز تولیدی پس از 24 ساعت و فراسنجه های برآورد شده بر اساس گاز زمان 24 ساعت انکوباسیون با افزایش سطح بقایای پسته پاک کنی به 50 و 75 درصد کاهش خطی داشت (01/0<p). مقدار عامل تفکیک جیره های حاوی سطوح 50 و 75 درصد محصول فرعی پسته افزایش معنی داری نسبت به جیره شاهد و جیره حاوی 25 درصد بقایای پسته پاک کنی داشت (01/0<p). مصرف ماده خشک و پروتیین، افزایش وزن روزانه بزها و بزغاله ها با افزایش سطح بقایای پسته پاک کنی به 50 و 75 درصد جیرهبه طور خطی کاهش یافت (01/0<p). به طور کلی استفاده از بقایای پسته پاک کنی به میزان 25 درصد در جیره بزهای شیرده رایینی (بعد از زایش) در مقایسه با یونجه نتایج مشابهی بر فراسنجه های تخمیر شکمبه ای، عملکرد بزها و افزایش وزن بزغاله ها داشت اما سطوح بالاتر اثر محدود کننده بر متغیرهای مزبور داشت.

    کلیدواژگان: بزغاله، بز رائینی، محصول فرعی پسته، تخمیر
  • هادی خورسند، حمیدرضا قلمکاری، عباس صانعی، رسول رضایی، امیر اکبری* صفحات 27-34

    هدف از این آزمایش بررسی اثر پیش مخلوط های تجاری کنسانتره حاوی پروتیین های عبوری در جیره های کم پروتیین متوازن شده بر اساس آمینو اسیدها بر عملکرد و بازدهی نیتروژن گاوهای شیرده هلشتاین در اواسط شیردهی بود. در این پژوهش از 24 راس گاو شیرده هلشتاین سه شکم زایش با میانگین روزهای شیردهی 10±80 در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 جیره آزمایشی و به مدت 46 روز استفاده شد. گاوها به طور تصادفی به یکی از سه جیره آزمایشی (حاوی 5/17، 5/16 و 5/15 درصد پروتیین خام) اختصاص داده شدند. نسبت پروتیین تجزیه ناپذیر به پروتیین تجزیه پذیر در شکمبه در جیره های آزمایشی برابر با 37 به 63 درصد از پروتیین خام تنظیم شد. نتایج نشان داد که مصرف ماده خشک با کاهش سطح پروتیین خام جیره افزایش یافته به طوریکه تیمار 5/17 و 5/15 درصد پروتیین خام اختلاف معنی داری را نشان دادند (048/0=p).  گروه دریافت کننده جیره های حاوی 5/16 درصد پروتیین خام بیشترین شیر تصحیح شده بر اساس چربی 5/3 درصد (FCM) و شیر تصحیح شده بر اساس انرژی (ECM) را تولید کردند که نسبت به دو گروه دیگر تفاوت معنی داری را نشان داد (038/0=p). تنها تولید پروتیین (05/0=p) و بازده نیتروژن (03/0=p) شیر به طور معنی دار برای تیمار 5/16 درصد پروتیین خام نسبت به گروه کنترل بیشتر بود. این مطالعه نشان داد که کاهش سطح پروتیین خام در مقایسه با مقادیر توصیه شده NRC (2001) و تامین نسبت بهینه آمینو اسیدهای محدود کننده می تواند ضمن حفظ تولید، بازدهی نیتروژن را افزایش دهد.

    کلیدواژگان: پیش مخلوط، پروتئین عبوری، بازده خوراک، بازده نیتروژن، تولید شیر، گاو شیری
  • محسن دهقانی، محمدمهدی شریفی حسینی*، امید دیانی، علی مداحیان صفحات 35-45

    این تحقیق به منظور بررسی تاثیر تلقیح باکتریایی در سیلاژهای با اندازه ذرات درشت و ریز با ماده خشک کم، بر ویژگی های فیزیکی و شیمیایی سیلاژها و مصرف، گوارش پذیری و فراسنجه های شکمبه ای در گوسفند کرمانی انجام شد. نزدیک به 1200 کیلو گرم ذرت علوفه ای با اندازه ریز و درشت (به ترتیب 8 و 16 میلی متر) برداشت شد. در هنگام تهیه سیلاژ، 50 درصد علوفه ذرت ریز و درشت با تلقیح باکتریایی فرآوری شدند. سیلوها بعد از 45 روز باز و استفاده شدند. چهار گوسفند نر دو ساله کرمانی با میانگین وزنی 6/1±1/36 کیلوگرم در در قالب طرح مربع لاتین با آرایه فاکتوریل 2×2 با چهار دوره 21 روزه مورد استفاده قرار گرفتند. در جیره های آزمایشی نسبت علوفه به کنسانتره 50:50 بود و عبارت بودند از: 1) جیره دارای سیلاژ ذرت درشت تلقیح شده، 2) جیره دارای سیلاژ ذرت درشت تلقیح نشده، 3) جیره دارای سیلاژ ذرت ریز تلقیح شده و 4) جیره دارای سیلاژ ذرت ریز تلقیح نشده. پایداری هوازی در سیلاژهای تلقیح شده و سیلاژهایی با اندازه درشت بیشتر بود (05/0>P). مصرف ماده خشک، ماده آلی، الیاف نامحلول در شوینده ی خنثی و اسیدی و الیاف موثر فیزیکی و گوارش پذیری الیاف نامحلول در شوینده ی اسیدی در جیره های دارای سیلاژ ریز بیشتر بود (05/0>P). تولید پروتین میکروبی در سیلاژهای با اندازه ریز بیشتر از سیلاژهای با اندازه درشت بود (05/0>P). زمان جویدن در جیره های دارای سیلاژ ریز بیشتر بود (05/0>P). نتایج نشان داد تلقیح باکتریایی سبب افزایش پایداری هوازی سیلاژهای با ماده خشک کم شد، اما مصرف مواد مغذی و تولید پروتیین میکروبی در جیره های سیلاژ ریز بیشتر بود (05/0>P).

    کلیدواژگان: پایداری هوازی، سیلاژ ذرت، الیاف موثر فیزیکی، فراسنجه ای شکمبه ای، پروتئین میکروبی
  • حسین اصغر حسین زاده*، جواد بیات کوهسار، فرزاد قنبری، فریبا فریور صفحات 46-56

    این پژوهش به منظور بررسی تاثیر روش های مختلف عمل آوری فیزیکی و بیولوژیکی بر ترکیب شیمیایی، فراسنجه های تولید گاز و قابلیت هضم برون تنی دانه جو در قالب طرح کاملا تصادفی (6 تیمار و 3 تکرار) انجام شد. تیمارها شامل دانه جو عمل آوری نشده (شاهد)، غلطک زده شده با بخار (به مدت 3 تا 5 دقیقه)، غلطک زده شده با بخار و مخمر (ساکارومایسس سرویزیه) (4 درصد به نسبت 1:2)، مایکروویو شده (باقدرت850 وات و به مدت 3 دقیقه)، غلطک زده شده با بخار و مایکروویو شده و غلطک زده شده با بخار+ مخمر+ مایکروویو بودند. ترکیب شیمیایی نمونه ها مطابق روش های استاندارد تعیین شد. به منظور برآورد فرآسنجه های تولید گاز نمونه ها، از آزمون تولید گاز استفاده شد. قابلیت هضم برون تنی نمونه ها با استفاده از روش کشت بسته انجام شد. عمل آوری بر ترکیب شیمیایی تیمارها دارای تاثیر معنی داری بود. عمل آوری مقدار پروتیین خام تیمارهای مختلف را افزایش داد که بیشترین مقدار آن در تیمار ترکیبی (غلطک زده شده با بخار+ مخمر + مایکروویو) مشاهده شد (14 درصد). عمل آوری تاثیری بر الیاف نامحلول در شوینده خنثی دانه جو نداشت. عمل آوری پتانسیل تولید گاز دانه جو را کاهش داد که کمترین مقدار آن در تیمار ترکیبی (غلطک زده شده با بخار + مخمر + مایکروویو) به دست آمد (36/91 میلی لیتر به ازای 200 میلی گرم ماده خشک). همچنین عمل آوری تاثیر معنی داری بر مقدار قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی نداشت. تمام تیمارها به جز مایکروویو، باعث افزایش توده میکروبی و بازده آن شدند، که از این نظر بیشترین افزایش در تیمار غلطک زده شده با بخار + مخمر مشاهده شد (به ترتیب 11/183 و 42/0 میلی گرم بر ماده خشک). به طورکلی نتایج نشان داد که روش های مختلف عمل آوری می توانند ارزش تغذیه ای دانه جو را به طور معنی داری تحت تاثیر قرار دهند.

    کلیدواژگان: ارزش تغذیه ای، دانه جو، عمل آوری، مخمر ساکارومایسس سرویزیه، مایکروویو
  • رضا چگینی، مهدی کاظمی بنچناری*، مهدی خدایی مطلق، امیرحسین خلت آبادی فراهانی صفحات 57-65

    تاثیر تغذیه منبع پروتیین مایع (خیساب ذرت؛ پروتیین خام 42 درصد) و مقایسه آن با دو منبع پروتیینی متداول (کنجاله سویا و کنجاله پنبه دانه) در جیره های دارای سطح بالای کاه گندم (400 گرم در کیلوگرم) با استفاده از سه راس گوسفند دارای فیستولای شکمبه ای و در قالب طرح مربع لاتین 3 در 3 (دوره 21 روزه که 14 روز برای سازگاری و 7 روز نمونه گیری بود) بررسی شد. تیمارهای آزمایشی شامل تغذیه؛ (1) منبع پروتیین مایع (خیساب ذرت)؛ (2) کنجاله سویا و (3) کنجاله پنبه دانه بود. سنتز پروتیین میکروبی، تخمیر شکمبه ای، قابلیت هضم مواد مغذی، هماتولوژی و متابولیت های خون بررسی شد. نتایج نشان داد که مصرف خوراک تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت (05/0>p). قابلیت هضم دیواره سلولی با مصرف کنجاله سویا نسبت به دو تیمار دیگر بهبود داشت (02/0 = P). کل اسیدهای چرب فرار تولیدی در شکمبه برای خیساب ذرت، کنجاله سویا و کنجاله پنبه دانه برابر 68/73، 55/82 و 93/65 میلی مول بر لیتر بود (03/0 = P). مجموع آلانتویین و اسید اوریک و سنتز پروتیین میکروبی با تغذیه کنجاله سویا افزایش داشت (02/0 = P). هماتولوژی دام ها تفاوتی در آزمایش حاضر نشان نداد. در بین متابولیت های خون، تنها نیتروژن اوره ای خون با مصرف کنجاله سویا تمایل به کاهش داشت (07/0 = P). به طور خلاصه خیساب ذرت به عنوان منبع پروتیینی مایع، بدون تاثیر منفی در جیره گوسفند تغذیه شده با سطح بالای کاه گندم قابل استفاده بوده و نیاز به پژوهش بیشتر برای بهبود بازدهی نیتروژن در زمان استفاده از این خوراک وجود دارد.

    کلیدواژگان: بازدهی نیتروژن، فیبر، سنتز پروتئین میکروبی، پروتئین مایع، گوسفند
  • مهدی نعمت پور، کامران رضایزدی*، مهدی گنج خانلو، آرمین توحیدی صفحات 66-73

    سی و پنج راس گاو هلشتاین دو شکم زایش کرده و بالاتر با هدف بررسی تاثیر منابع مختلف روی بر تولید و ترکیب شیر، پارامترهای خونی، و قابلیت هضم مورد استفاده قرار گرفت. حیوانات در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تکرار به یکی از جیره های آزمایشی اختصاص داده شدند که 1) جیره کنترل؛ بدون مکمل روی 2) جیره همراه با منبع گلایسینات روی 3) جیره همراه با هیدروکسی کلراید روی 4) جیره همراه با اکسید روی و 5) جیره همراه با سولفات روی، بودند. نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از منابع مختلف روی تاثیر معنی داری بر گلوکز، کلسترول و تری گلیسرید نداشت (10/0>p). استفاده از منابع مختلف روی در تغذیه گاوهای شیری به طور معنی داری میزان روی موجود در سرم خون را نسبت به گروه کنترل افزایش می دهد (010/0<p).  نتایج همچنین نشان داد که تولید شیر، شیر تصحیح شده برای انرژی، شیر تصحیح شده برای چربی و ترکیب شیر به طور معنی داری تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت (10/0>p). شمار سلول های بدنی در دام های مصرف کننده گلایسینات روی (054/0=P) و هیدورکسی کلراید (069/0=P) روی نسبت به گروه شاهد تمایل به کاهش داشت. میزان ماده خشک مصرفی تفاوت معنی داری بین تیمارهای آزمایشی نداشت (10/0>p). روی مصرفی روزانه، روی دفعی در مدفوع، روی دفعی در شیر به ازای هر لیتر و روزانه، روی جذب شده و همچنین روی ابقا شده به طور معنی داری درگروه های مصرف کننده مکمل روی بیشتر از گروه شاهد بود (010/0<p). همچنین استفاده از منابع روی تاثیر معنی داری بر قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی و خاکستر نداشت (10/0>p). بنابرین، نتایج به دست آمده پیشنهاد می کند که استفاده از منابع گلایسینات روی و هیدروکسی کلراید روی زیست فرآهمی بالاتری از منابع معدنی اکسید روی و سولفات روی دارند و همچنین می توانند موجب بهبود کیفیت شیر از طریق کاهش شمار سلول های بدنی شوند.

    کلیدواژگان: روی، زیست فرآهمی، عملکرد تولیدی، قابلیت هضم، گاوهای شیرده
  • صالح طباطبائی وکیلی*، علی آقائی، امین کاظمی زاده صفحات 74-81

    هدف از آزمایش حاضر، بررسی تاثیر غلظت های مختلف عصاره اسطوخودوس بر کیفیت منی خروس مادر گوشتی طی ذخیره‎سازی آن به حالت مایع تحت دمای C°4 بود. اسپرم گیری از 10 قطعه خروس مادر گوشتی راس 308، دوبار در هفته به مدت 4 هفته انجام و منی آن ها بعد از ارزیابی اولیه بلافاصله با هم مخلوط شد. نمونه منی مخلوط پس از رقیق سازی، به 5 قسمت تقسیم و مقادیر صفر، 5، 10، 15 و 20 میکروگرم عصاره اسطوخودوس در میلی لیتر را دریافت کردند. در زمان های صفر، 3، 6، 12، 24 و 48 ساعت پس از نگه داری منی رقیق شده در دمای 4 درجه سلسیوس فراسنجه های کیفی منی ارزیابی شدند. افزودن غلظت های مختلف عصاره اسطوخودوس بعد از زمان 6 ساعت باعث افزایش تحرک کل و پیش رونده اسپرم شد (05/0>P). تیمار 10 میکروگرم در میلی لیتر عصاره در زمان های 12، 24 و 48 ساعت باعث بهبود درصد زنده مانی اسپرم در مقایسه با شاهد شد (05/0>P). افزودن 10 میکروگرم در میلی لیتر عصاره اسطوخودوس به مایع منی خروس در طول زمان 48 ساعت سردسازی باعث افزایش درصد سلامت غشای پلاسمای اسپرم شد (05/0>P). 24 و 48 ساعت پس از نگهداری منی، کمترین میزان ناهنجاری های مورفولوژیکی اسپرم متعلق به تیمارهای 10 و 15 میکروگرم در میلی لیتر عصاره اسطوخودوس و بیش ترین مقدار آن مربوط به گروه شاهد و تیمار با دوز بالای عصاره بود (05/0>P). در کل، افزودن عصاره اسطوخودوس به منی رقیق شده خروس در غلظت 10 میکروگرم در میلی لیتر سبب بهبود فراسنجه های اسپرم طی ذخیره سازی منی در دمای 4 درجه سلسیوس شد.

    کلیدواژگان: سطوخودوس، خروس، کیفیت منی، ذخیره سازی
  • علی کمانی، مهدی خدایی مطلق*، مهدی کاظمی بن چناری، محمدحسین مرادی صفحات 82-87

    همزمان سازی فحلی تکنیک مهمی در مدیریت تولیدمثلی میش می باشد. هدف از این مطالعه بررسی اثر ترکیبی هورمون های PMSG و GnRH در برنامه همزمانی فحلی میش های نژاد فراهانی در فصل تولید مثل بود. در این تحقیق 40 راس میش نژاد فراهانی با میانگین وزنی 55/0±97/48 کیلوگرم و میانگین نمره وضعیت بدنی 3/0±04/3 برای همزمانی فحلی به مدت 10 روز سیدرگذاری شده و در روز صفر، 2 میلی لیتر PGF2α به آن ها تزریق شد و به صورت تصادفی به 4 گروه تقسیم بندی شدند. گروه شاهد (10=n) هیچ تیماری دریافت نکردند. به میش های گروه 2، همزمان با سیدر برداری به مقدار 150 واحد بین المللی هورمون PMSG و 1 میلی لیتر بوسرلین استات (آگونیست هورمون GnRH) به صورت عضلانی تزریق شد. به میش های گروه 3 همزمان با سیدر برداری، 100 واحد بین المللی هورمون PMSG و 2 میلی لیتر بوسرلین استات به صورت عضلانی تزریق شد. میش های گروه 4 همزمان با سیدربرداری، 300 واحد بین المللی هورمون PMSG و 5/0 میلی لیتر بوسرلین استات به صورت عضلانی تزریق شدند. بعد از سیدربرداری میش ها فحل یابی شدند و با قوچ های نژاد فراهانی جفت گیری کردند. نرخ فحلی در تمام گروه ها یکسان بود P˃0.05. بیشترین چند قلوزایی برای گروه 4 بود (7/1 بره به ازای هر میش) که با تمام گروه ها تفاوت معنی داری داشت P˂0.05. نرخ آبستنی یکسانی بین تیمار ها مشاهده شد P˃0.05. میزان گلوکز و پروژسترون گروه 4 به طور معنی داری پایین تر از 3 گروه دیگر بود P˂0.05. تفاوت معنی داری در میزان سقط و مرده زایی بین تیمار ها وجود نداشت P˃0.05. نتایج مطالعه نشان داد که استفاده ترکیبی از دو هورمون PMSG و GnRH در برنامه همزمانی فحلی می تواند نرخ بره زایی را 7/0 بالاتر ببرد.

    کلیدواژگان: همزمانی فحلی، PMSG، GnRH، میش فراهانی
  • مهدی نژادعلی*، صادق علیجانی، آرش جوانمرد صفحات 88-94

    هدف از پژوهش حاضر، توصیف منحنی رشد گوسفند نژاد ماکویی با استفاده از چهار مدل غیرخطی (لجستیک، ون- برتالانفی، گومپرتز و ورهالست) و تخمین پارامترهای این توابع بود. برای این  از 14454 رکورد وزنی ثبت شده طی سالهای 1368 تا 1394 در ایستگاه اصلاح نژاد گوسفند نژاد ماکویی استفاده شد. همچنین، از رویه های NLMIXED وNLIN نرم افزار آماری SAS نسخه4/9 به ترتیب برای تعیین مقادیر اولیه پارمترهای توابع و  تخمین پارامترهای منحنی های رشد استفاده شد. مقدار وزن مجانبی بلوغ برای کل حیوانات 93/25 تا8/36، برای نرها 46/32 تا 23/35 و  برای ماده ها از 29/29 تا 15/31 متغیر بود. در نتایج بدست امده در این مطالعه، بیشترین مقدار نرخ رشد برای نرها وماده ها با مدل ورهالست بدست آمد (021/0) و مدل برتالانفی کمترین مقدار این پارمتر را برای نرها، ماده ها و کل حیوانات داشت (011/0). مضاعفا، تابع لجستیک نرخ بلوغ نرها را بیشتر از ماده ها نشان داد (نرها: 014/0، ماده ها 013/0) ولی تابع گومپرتز نرخ بلوغ ماده ها را بالاتر نشان داد (نرها: 011/0، ماده ها: 013/0). برای مقایسه مدل ها از شاخص های ضریب همبستگی (R)، ضریب تبیین (R2)، شاخص بیزین (BIC)، شاخص آکاییک (AIC)، انحراف میانگین مطلق (MAD)، شاخص واریانس باقیمانده (S2e) و RMSE استفاده شد. بر اساس شاخص های مطرح شده، منحنی برتالانفی با دارا بودن پایین ترین مقدار AIC، BIC، RMSE، MAD و S2e و بالاترین مقدار R و R2 مناسب ترین مدل بود. زمانیکه داده ها براساس جنسیت مورد بررسی قرار گرفتند، دقت برآوردها افزایش یافت و مدل ها تطابق بهتری بر داده ها نشان دادند. زمانیکه داده ها براساس جنسیت مورد بررسی قرار گرفتند، دقت برآوردها افزایش یافت و مدل ها تطابق بهتری بر داده ها نشان دادند. در نهایت، یافته های این مطالعه نشان داد که به ویژه، زمانی که نرها و ماده ها بطور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.مدل ون ونبرتالانفی می تواند برای توصیف دقیق تر الگوی رشد گوسفند نژادماکویی استفاده شود.

    کلیدواژگان: مدل های رگرسیون غیر خطی، رابطه سن وزن، پارامترهای منحنی رشد، تطابق مدل، صفات رشد
  • ابوالفضل قربانی*، مصطفی به پایی صفحات 95-100

    به منظور بررسی ارتباط جایگاه های ژن کاندیدا GDF9 با صفات کیفی و کمی اسپرم در گاوهای نر هلشتاین ایران، از تعداد 108 نمونه خون و اسپرم گاوهای نر موجود در مرکز تلقیح مصنوعی که بین سال های 1395-1368 متولد شده بودند، استفاده شد. برای تعیین SNP جایگاه های A625T و A489T با روش PCR- RFLP  به ترتیب از آنزیم های DraI و NsiI استفاده شد. در جایگاه A625T دو الل A با طول قطعات 351 و 25 جفت باز و الل T با طول 376 جفت باز و در جایگاه A489T دو الل A با طول قطعات 184 و 24 جفت باز و الل T با طول 208 جفت باز به دست آمد. بررسی نتایج فراوانی نشان داد که در هر دو جایگاه الل T و ژنوتیپ TT گاوهای نر هلشتاین ایران فراوان تر بود. بررسی نتایج تجزیه واریانس نشان داد که اثر هر دو جایگاه بر کلیه صفات کیفیت اسپرم در گاوهای نر هلشتاین ایران معنی دار بود. مقایسات بین میانگین ژنوتیپ ها نشان داد که در هر دو جایگاه گاوهای با ژنوتیپAT  به طور معنی داری در صفات حجم انزال، جمعیت اسپرم، تعداد کل اسپرم و تعداد دز اسپرم تولیدی نسبت به بقیه ژنوتیپ ها دارای مقادیر بالاتری هستند. در صفات جنبندگی بعد از انزال و جنبندگی بعداز یخ گشایی ژنوتیپ TT دارای مقادیر بالاتر معنی دار را نشان داد. نتایج نشان داد که می توان از این جایگاه ی نشانگری در انتخاب ژنومی سود برد.

    کلیدواژگان: GDF9، پلی مورفیسم، کیفیت اسپرم، گاوهای نر هلشتاین ایران
  • مریم کرمی، جمال فیاضی، کریم حسن پور*، آرش جوانمرد، حمید ورناصری صفحات 101-115

    در پژوهش حاضر، رکوردهای فنوتیپی مربوط به وزن زنده بدن و نرخ رشد متعلق به دونسل از خط پدری یک لاین تجاری جوجه گوشتی شامل 47 و 71 پدر به صورت مجزا برای برآورد پارامترهای ژنتیکی و همبستگی های بین صفات مرتبط با رشد، تحت شرایط پرورش استاندارد و تنش سرمایی استفاده شد. برآورد وراثت پذیری و اجزا واریانس صفات مرتبط با رشد با تجزیه و تحلیل رویه تک متغیره و همبستگی های ژنتیکی و فنوتیپی صفات مذکور با تجزیه و تحلیل چند متغیره با رویه REML نرم افزار WOMBAT انجام گرفت. نتایج حاصل از مطالعه در خصوص، ضرایب وراثت پذیری صفات مرتبط با رشد در هر دو شرایط پرورشی از مقادیر پایین تا بالا دامنه نوسان داشت (از  08/0تا 76/0) و همچنین، به طورکلی بیشترین مقادیر وراثت پذیری مربوط به اوایل دوره رشد بود که البته با افزایش سن، روند کاهشی را نشان داد به طوریکه، در این خصوص در هر دو نسل روندهای مشابهی در نتایج بدست آمد. از نتایج حاصل دیگر تحقیق، دامنه ضریب همبستگی های ژنتیکی بین وزن های زنده مختلف بدن و نرخ رشد، در سنین مختلف از مقدارپایین تا بالا برآورد شد. به طور کلی، همبستگی های فنوتیپی در تمام هفته ها پایین تر از همبستگی های ژنتیکی بودند. از سوی دیگر، همبستگی ژنتیکی و فنوتیپی برای همه صفات با افزایش سن روند کاهشی را نشان داد. تفسیر نتایج حاصل از کاهش وراثت پذیری های صفات مرتبط با رشد حاکی از این ست که علاوه بر اینکه عوامل غیرژنتیکی در کاهش سهم واریانس ژنتیکی افزایشی از کل واریانس دخیل بوده، ابتلا به عارضه آسیت در هفته های آخر (به ویژه شرایط تنش سرمایی) نیز منجر به کاهش وراثت پذیری شده است. همچنین، دلیل فقدان همبستگی ژنتیکی مشاهده شده بالا، بین صفات مرتبط با رشد در شرایط دمایی استاندارد و تحت تنش سرمایی، احتمالا این ست که ژن های کاندیدای یکسانی بر روی این صفات در هر دو شرایط محیطی تاثیرگذار نیستند. در نهایت، برآوردهای وراثت پذیری و واریانس ژنتیکی در دامنه متوسط تا بالا صفات مورد مطالعه با در نظر گرفتن همبستگی های موجود فی مابین، حاکی از این ست که با انتخاب ژنتیکی صفات هدف گذاری شده در این تحقیق، می توان انتظار پیشرفت ژنتیکی داشت.

    کلیدواژگان: انتخاب ژنتیکی، سندرم آسیت، جوجه های گوشتی، صفات مرتبط با رشد، واثت پذیری
  • راحله خانه گیر، محمد رکوعی*، هادی فرجی آروق، علی مقصودی، غلامرضا داشاب صفحات 116-125

    صفات ایمنی به دلیل ارتباط مستقیمی که با صفات رشد و ارزش اقتصادی پرورش بلدرچین دارند از اهمیت بالایی برخوردار می باشند، هدف از این تحقیق، پویش کروموزم 5 بلدرچین ژاپنی به منظور تشخیص QTL موثر بر صفات ایمنی ، با استفاده از یک طرح تلاقی چهار نسلی بود. برای این منظور چهار سویه A and M Texas، Wild،Italian Speckled  و Tuxedo بلدرچین ژاپنی دو به دو و رفت و برگشتی تلاقی داده شدند و نسل اول ایجاد شد. سپس از تلاقی پرندگان هیبرید نسل اول، نسل های بعدی شامل دوم، سوم و چهارم ایجاد شدند. داده های فنوتیپی شامل صفات مرتبط با ایمنی اکتسابی پرندگان در چالش با SRBC 5 درصد از جمله مقدار ایمونوگلوبولین های T، M و Y  اندازه گیری شدند. والدین نسل سوم و چهارم و کل پرندگان حاصل از والدین انتخابی نسل چهارم برای سه نشانگرهای ریز ماهواره ای واقع بر روی کروموزوم 5 تعیین ژنوتیپ شدند. تجزیه و تحلیلQTL  به روش مکان یابی درون فاصله ای مبتنی بر رگرسیون و با مدل ژنتیکی افزایشی نرم افزار  GridQTL انجام شد. سه QTL مجاور هم در میانه کروموزوم 5 برای سه ویژگی IgT، IgM و IgY به ترتیب در موقعیت های 5/13، 9/8 و 7/14 سانتی مورگان در نزدیکی نشانگر GUJ0049 شناسایی شدند. بنابراین، نتایج نشان می دهد که در مجاورت نشانگر GUJ0049 حداقل یک جایگاه ژنی با اثر عمده بر صفات ایمنی وجود دارد و اضافه کردن اطلاعات ژنوتیپ های نشانگر مذکور در مدل های آماری می تواند موجب بهبود صحت پیش بینی ارزش های اصلاحی صفات ایمنی در بلدرچین شود.

    کلیدواژگان: بلدرچین ژاپنی، صفات ایمنی، بوت استراپینگ، ایمونوگلوبولین ها
  • بهروز یاراحمدی*، محسن محمدی ساعی، کریم قربانی، رضا پهلوانی صفحات 126-135

    این مطالعه به منظور تحلیل شرایط تولید واحدهای زنبورداری، محاسبه و تعیین کارایی واحدها، تخمین تابع تولید مرزی زنبورستان های شهرستان خرم آباد، بررسی وضعیت مدیریت و تابع تولید عسل مربوط به این واحدها، در سال 1396 در 116 زنبورستان انجام شد. روش جمع آوری اطلاعات از طریق مصاحبه و پرسشنامه بود. داده های مربوط به توابع تولید به وسیله توابع کاب داگلاس و کارایی فنی به وسیله روش تابع تولید مرزی تصادفی برآورد شد. میانگین تولید عسل در شهرستان خرم آباد 85/10 کیلوگرم بود. نتایج نشان داد سرانه تولید عسل به ازای هر کندو در شهرستان خرم آباد 23/8 کیلوگرم بود. از نظر میزان هزینه نهاده ها در زنبورداری، سهم هزینه اجاره باغ و مرتع 28/16 درصد، هزینه کارگری و نگهداری زنبوران 05/15 درصد، هزینه شکر 92/24 درصد، هزینه کوچ 07/22 درصد، هزینه خرید موم 52/17 درصد، هزینه دارو و درمان 19/1 درصد و هزینه های متفرقه 97/2 درصد بود. میانگین کارایی فنی، تخصیصی و اقتصادی به ترتیب 1/62، 7/57 و 6/54 درصد بوده که نشان دهنده پتانسیل قابل ملاحظه واحدها در افزایش بازدهی آن ها است. نتایج تابع تولید نشان داد تعداد کوچ در سال و مقدار شکر مصرفی در زنبورستان ها با ضرایب کشش (347/0 و 312/0) بیشترین تاثیر را بر تولید عسل داشتند (01/0<p). اکثر زنبورستان های شهرستان خرم آباد به دلیل عدم رعایت اصول اقتصادی در مدیریت از کارایی کمی برخوردار بودند. از میان سه کارایی فنی، تخصیصی و کارایی اقتصادی عمده تفاوت میان بهره برداران مربوط به کارایی اقتصادی بود. به طور کلی به منظور توسعه هر چه بیشتر صنعت زنبورداری در شهرستان خرم آباد ثبات نسبی قیمت شکر، ایجاد امنیت بیشتر در محل نگهداری کلنی ها، در دسترس قرار دادن بیشتر اعتبارات، ایجاد تشکل های رسمی زنبورداران، تشکیل بازارهای داخلی و صادراتی مختص تولیدات زنبورعسل، بیمه کردن تولیدات ضرورت دارد.

    کلیدواژگان: تابع تولید مرزی تصادفی، توابع کاب داگلاس، زنبورعسل، شهرستان خرم آباد، کارایی
|
  • AmirHossein Alizadeh Ghamsari*, Seyed Abdullah Hosseini Pages 1-8

    An experiment was conducted to determine the optimum level of amaranth grain (AG) in broiler diet by empoying a completely randomized design with 4 experimental groups, 5 replicates and 30 birds (Ross 308 as-hatched chicks with equal proportion from both sexes) per each experimental unit. Experimental groups were included birds received levels of zero (control), 2, 4, and 6% of AG (Amaranthus hybridus, variety Ultra) in pelleted diet from 7 to 42 days of age. During the experiment, performance traits, productive index, low density lipoprotein (LDL)- cholesterol level in serum, relative weight of abdominal fat, absorption index (villus height to crypt depth ratio) in jejunum and stress index (heterophile to lymphocyte ratio) in blood were evaluated. To determine the optimum level of AG in pelleted diet, production index and also multi attribute decision making method (MADM) were applied. Based on scoring by this method, experimental group received 2% AG showed the highest score (0.9158). The control and experimental groups fed with 4 and 6% AG ranked in subsequent positions, respectively. Optimum level of dietary AG inclusion to obtain maximum production index was 1.57%. According to the results, this specific variety of amaranth grain (Ultra) can be included at the range of 1.5 to 2% in broiler pelleted diet.

    Keywords: Amaranth Grain, Broiler Chicken, Multiple Attribute Decision Making, Pelleted Diet, Production Index
  • Safoura Shahravan, Taghi Ghoorchi* Pages 9-17

    An experiment was conducted to investigate the activity of carboxymethylcellulase and microcrystalline-cellulase (Nonomol/min) ruminal hydrolytic enzymes from different fractions of particulate material, extra cellular or cellular. For this purpose, 15 rumen fluids of slaughtered fatteninig Najdi goat kids at the age of 6 months with an average of 28 kg were sampled in 3 treatments and 5 replicates. The experimental diets included 0, 10, 20 percent olive cake was replaced by barley. The results showed that the highest enzyme activity for both enzymes was in the fractions of particulate material in the goat kids fed diet was 20 percent olive cake (P<0.05). Also, the highest total activity of microcrystalline cellulase and carboxymethyl cellulase enzymes was observed in the goats fed with 20% olive cake (nmol / min) compared with other treatments (P<0.0001). Moreover, carboxymethyl-cellulase in particulate material, cellular, extra celluar and total activity where higher than microcrystalline-cellulase. The ruminal pH of goats decreased significantly with the increase in the olive cake in the diet (P <0.0001). The lowest PH in goat kids fed with 20% olive cake was seen compared to other treatments. Overall, the results of this study showed that with increasing levels of olive cake in the diet, the activity of cellulolytic enzymes increased in all three fraction of the rumen contents. The activity of enzymes in particulate material fraction was the highest in all treatments and the extracellular fractions where lowest (P<0.05).

    Keywords: Carboxymethyl-Cellulase, Microcrystalline-Cellulase, Enzymes, Slaughtered Goat Kids, Olive Cake
  • Aazam Mirheidari, Yousef Rouzbahan*, Hassan Fazael Pages 18-26

    Two experiments were conducted to evaluate the effect of replacement alfalfa hay with different levels of pistachio by product (PB). In the first experiment, the effects of replacement alfalfa hay with levels of 0, 25, 50 and 75% of PB on rumen fermentation parameters after 24h of incubation were investigated with four treatments and three replications. Second experiment was designed to evaluate effect of diets contained of different levels of PB on dry matter intake (DMI), crude protein intake (CPI), average daily gain (ADG) of twenty twin bearing goat and their kids. Goats with a mean weight of 33.4 ± 2.69 kg feed over an 84-days period experimental diets with a ratio of 80% hay and 20% concentrate. Data from both experiments were analyzed in a completely randomized design. At 50 and 75% of PB replacement level, chemical composition and phenolic compound of experiment diet respectively were decreased and increased in comparison with control and diet contains25%ofPB (P<0.001). Gas production and estimated parameters after 24h of incubation were decreased linearly by replacement levels of 50 and 75% of PB (P<0.001). Partitioning factor (PF) was significantly increased at 50 and 75% of PB replacement level in comparison to other groups (P<0.001). DMI, CPI, ADG of goats and their kids were decreased linearly by replacement levels of 50 and 75% of PB (P<0.001).In general, replacement of alfalfa hay with levels of 25% of PB had no adverse effects on rumen fermentation parameters of goats and daily gain of their kids, however, levels more than 25% had adverse effects on the mentioned parameters.

    Keywords: Kid, Rayini Goat, Pistachio by Product, Fermentation
  • Hadi Khorsand, HamidReza Ghalamkari, Abas Sanei, Rasoul Rezaei, Amir Akbari* Pages 27-34

    The aim of this experiment was to evaluate the effects of concentrate premixes containing of by-pass proteins (BP) in balanced low protein diets for essential amino acids on performance, blood metabolites and nitrogen efficiency of lactation Holstein dairy cows. Twenty-four multiparous Holstein cows (in 3rd parity and DIM 80±10) randomly were divided to three experimental rations including, 1) control ration with 17.5% CP based on NRC 2001 recommendations, 2) Low protein ration containing concentrate premix with 16.5% CP and 3) Low protein ration containing concentrate premix with 15.5% CP. The ratio of the rumen undegradable protein (RUP) to rumen degradable protein (RDP) in experimental diets was 37:63 and the ratio lysine to methionine was adjusted by concentrate premix up to 3:1 and 2.8:1 in the diet 16.5% and 15.5% CP, respectively. The results showed that the dry matter intake (DMI) increased linearly with a reduction of CP in the diets (P=0.048). The highest 3.5% fat corrected milk yield (FCM) and energy corrected milk (ECM) was recorded for 16.5% CP diet that showed a significant difference than other groups (P=0.038). Milk protein yield and milk nitrogen efficiency (MNE) showed significantl difference between control and 16% CP diets (P=0.05 and P=0.03, respectively). This study showed that decreased in CP levels compared to recommended NRC values (2001), and providing an optimal ratio of limiting amino acids can increase nitrogen yield while maintaining production.

    Keywords: Pre-Mixed, Bypass Protein, Feed Efficiency, Nitrogen Efficiency, Milk Production, Dairy Cattle
  • Mohsen Dehghani, MohammadMehdi Sharifi Hosseini*, Omid Dayani, Ali Madahyan Pages 35-45

    This study was carried out to investigate the effect of bacterial inoculation on fine and coarse silage size with low dry matter, on the properties of silage and feed intake, digestibility and rumen parameters in Kermani sheep. Approximately 1200 kilograms of corn fodder were harvested in coarse and fine sizes (16 and 8 mm, respectively). During the preparation of the silage, bacterial inoculation was added to 50% coarse and fine corn fodder. Four sheeps with two years old with an average weight of 36.1 ± 1.6 kg BW were used in the form of a Latin square design with a 2 × 2 factorial array with four 21-days period. The ratio of forage to concentrate in diets was 50:50 and includes: 1) The diet contains coarse inoculated corn silage, 2) The deit contains coarse unoculated corn silage, 3) The diet contains fine inoculated corn silage, and 4) The diet contains fine unoculated corn silage. Aerobic stability was the highest in inoculated rations and coarse silage diets (P<0.05). Consumption of DM, OM, NDF, ADF and peNDF, and digestibility of ADF were higher in fine silage diets (P<0.05). The synthesis of microbial protein was higher in a fine silage diets than coarse silage diets (P<0.05). The chewing activity was higher in fine silage diets than coarse silage diets (P<0.05). The results showed that inoculation of bacteria increased aerobic stability of low DM silage, but consumption of nutrients and production of microbial protein was higher in fine silage diets (P<0.05).

    Keywords: Aerobic Stability, Corn Silage, Microbial Protein, Physical Effective NDF, Ruminal Parameters
  • Javad Bayat Koohsar*, Hossein Asghar Hossein Zadeh, Farzad Ganbari, Fariba Farivar Pages 46-56

    This research was conducted in order to investigate the effect of different physical and biological processing methods on the chemical composition, gas production parameters and in vitro digestibility of barley grain in a completely randomized design (6 treatment and 3 replicates). Treatment were: un processing barley grain (control), Steam-flaked (for 3-5 minutes), yeast treated (Saccharomyces cerevisiae) and steam-flaked, microwaved (850 W for 3 minutes), yeast treated and then microwaved and yeast treated, steam-flaked and then microwaved. The chemical composition of the samples was determined using the standard methods. Gas production test was used to estimate the parameters of gas production of samples. In vitro digestibility of the samples was determined by the batch culture method. Processing methods were effective on chemical composition of treatment. Crude protein was increased by different treatments. The highest amount was observed in yeast treated, steam-flaked and then microwaved (14 percent). Treatments have no effect on neutral detergent fiber of barley grain. Processing decreased gas production of barley grain and lowest amount of these trait was observed in yeast treated, steam-flaked and then microwaved (91.36 ml/200 DM). Treatment has no effect on dry matter and organic matter digestibility. Microbial mass production and its efficiency were increased by all treatments except the microwave treatment and the highest increase was seen in steam-flaked + yeast treatment (183.11 mg/g DM and 0.42 respectively). In general, the results showed that different processing methods can significantly affect the nutritional value of barley grain.

    Keywords: Barley Grain, Microwave, Nutritional Value, Processing, Saccharomyces Cerevisiae
  • Reza Chegini, Mehdi Kazemi Bonchenari*, Mahdi Khodaei, AmirHossein Khaltabadi Farahani Pages 57-65

    The effect of liquid protein feed (corn steep liquor; CSL contain 42% CP, DM basis) and its comparison with conventional protein sources (i.e. soybean meal; SBM and cottonseed meal; CSM) were evaluated in fistulated sheep fed with high wheat straw level included in diet (400 g/kg, DM basis). The study was carried out on three ruminal fistulated sheep in 3 × 3 Latin square design with 21-d periods (the first 14-d for adaptation period and the last 7-d for sample collection). The treatments were; (1) CSL; (2) SBM and (3) CSM included in basal diet. Microbial protein synthesis, ruminal fermentation, nutrients digestibility, hematology and blood metabolites were evaluated in the current study. Results show that intake was not differed among treatments (P > 0.05). However, NDF digestibility was increased in SBM fed sheep (P = 0.02). Total short chain fatty acid production was 73.68, 82.55, and 65.93 mmol for CSL, SBM and CSM, respectively (P = 0.03). Purine derivate as well as microbial protein synthesis were increased in sheep fed SBM (P = 0.02). The hematology of sheep was similar among treatments. Among blood metabolites only blood urea nitrogen was tended to be lower in SBM diet. In conclusion, results show that CSL as liquid protein feed could include in sheep fed high wheat straw diet with no negative effect and further works need to improve its nitrogen efficiency in animal nutrition.

    Keywords: Nitrogen Efficiency, Fiber, Microbial Protein Synthesis, Liquid Protein, Sheep
  • Mahdi Nematpoor, Kamran Rezayazdi*, Mahdi Ganjkhanlou, Armin Towhidi Pages 66-73

    Thirty multiparous Holstein dairy cows used to aim the investigation of the effects of zinc from different sources on bioavailability, production performance, and digestibility. Dairy cows in a complete randomized design randomly allocated to one of five dietary treatments that consist of 1) control (no supplement Zn), 2) Zn glycine complex (ZnGly), 3) Zn Hydroxychloride (ZnHcl), 4) Zn oxide (ZnO), 5) Zn sulfate (ZnSO4). The result indicated that different sources of zinc had not affected glucose, cholesterol and triglyceride (P>0.10). The used of different sources of zinc significantly increased of serum zinc to compare control (P<0.010).  Results showed that, BCS, milk, energy-corrected milk, fat-corrected milk yield and milk yield composition in dairy cows were not significantly affected by Zn source (P>0.10). Somatic cell count tended to decrease in ZnGly (P=0.096) and ZnHcl (P=0.073) in compare of control group. Dry matter intake was not different between treatment (P>0.10). Daily zinc intake, fecal zinc, the zinc concentration in milk per liter/or day, the zinc concentration in milk per liter/or day, apparent absorption and retention of zinc significantly were higher in zinc supplemented group in compare of control (P<0.010). Also, the used of different sources of zinc had not significantly affected on digestibility of dry matter, organic matter, and Ash (P>0.10). Therefore, the results of this study suggested that used of zinc sources in dairy cows diet ZnGly and ZnHcl have higher bioavailability than inorganic sources of zinc and also might improve milk quality throw decrease of somatic cell count.

    Keywords: Zinc, Bioavailability, Production Performance, Digestibility, Dairy Cows
  • Saleh Tabatabaei Vakili*, Ali Aghaei, Amin Kazemizadeh Pages 74-81

    The purpose of this experiment was to investigate the effect of different levels of the Lavandula angustifolia extract on semen quality of broiler chickens during storage in a liquid condition at 4°C. Semen was collected from 10 Ross-308 broiler breeder roosters twice a week for 4 weeks, and immediately mixed together after the initial evaluation. The semen samples were divided into 5 parts after dilution and each received 0, 5, 10, 15 and 20 µg/ml levels of Lavandula angustifolia extract. Semen quality parameters were evaluated at 0, 3, 6, 12, 24 and 48 hours after storage at 4°C. Adding different levels of Lavandula angustifolia extract resulted significant increase in total and progressive sperm motility after 6 hours of semen storage (P<0.05). The effect of Lavandula angustifolia extract on sperm survival rate was significant (P<0.05). So that treatment with 10 μg/ml of this extract at 12, 24 and 48 hours improved this parameter compared to control (P<0.05). Adding 10 μg/ml of Lavandula angustifolia extract to seminal fluid resulted significant increase in plasma membrane integrity of the sperm after 48 hours of semen storage (P<0.05). 24 and 48 hours after semen storage in liquid condition, the least amount of sperm abnormalities belonged to treatments of 10 and 15 μg/ml extract and the highest amount was in the control and high dose extract (P<0.05). In general, the addition of Lavandula angustifolia extract at 10 μg/ml to diluted semen of broiler roosters improved sperm parameters during semen storage at 4°C.

    Keywords: Lavandula Angustifolia, Rooster, Semen Quality, Storage
  • Ali Kamani, Mahdi Khodaei Motlagh*, Mehdi Kazemi, MohammadHossein Moradi Pages 82-87

    Estrus synchronization is an important technique in management of reproductive function in ewes. The objective of this study was to evaluate the effect of using combination of PMSG and GnRH hormones on estrus synchronization during the breeding season in Farahani ewes. Forty mature Farahani ewes, weighting 48.97±0.55 kg, BCS 3.04±0.3, were used in this study. The experimental ewes were synchronized using CIDR for a period of 10 days and injected 2 ml PGF2α at day 0 and these ewes randomly assigned to four groups. The control group (group 1; n=10) did not receive any treatment. Ewes in group 2 were injected with 150 IU PMSG and 1 ml Buserellin acetate after CIDR removal. The group 3 ewes injected with 100 IU PMSG and 2 ml Buserellin acetate after CIDR removal. The group 4 of ewes were injected with 300 IU PMSG and 0.5 ml Buserellin acetate after CIDR removal. Estrus detected after CIDR removal, then, the ewes were mated with Farahani rams. After parturition, the reproductive parameters of ewes were recorded. The estrus rate was constant in all groups. The lamb weight in group 4 was significantly different (P>0.05) compared with other groups. Pregnancy rate was not significantly meaningful among treatments. The lowest glucose and progesteron concentration was achieved in group 4 that was significantly different (P > 0.05) compared to other groups. The data of birth weight also didn’t show significant differences (P>0.05) between the treatment groups. There was no significant difference in abortion and stillbirths between treatments (P˃0.05). The results showed that the combination of two PMSG and GnRH hormones in the estrus synchronization program could increase the lambing rate up to 0.7.

    Keywords: Estrus Synchronization, PMSG, GnRH, Farahani Ewe
  • Mahdi Nezhadali*, Sadegh Alijani, Arash Javanmard Pages 88-94

    The aim of this research was to assess the growth curve of Makuie lambs using four growth functions including Logistic, Gompertz, Von Bertalanffy, and Verhulst as well as estimation of the parameters of these functions. 14454 live body weight records (LBW) that were collected in Makuie Sheep Breeding Center during 1990 -2016 were used. The NLMIXED and NLIN procedures of SAS (version 9.4) were used for fitting and estimation of parameters. Different indices were considered for selection of the most appropriate model. The asymptotic mature weight was 25.93 to 36.8 kg for all animal, 32.46 to 25.23 kg for male lambs and 29.29 to 31.15 kg for female lambs, respectively. The highest and lowest growth rate was observed in Verhulst and Von Bertalanffy (0.021 and 0.011, respectively). The logistics function showed the high growth rate for males than females (M: 0.014, F: 0.013), whereas Gompertz function showed a high growth rate for females (M: 0.011, F: 0.013). In order to compare different models, correlation coefficient (R), coefficient of determination (R2), Bayesian information criterion (BIC), Akaike information criterion (AIC), the mean absolute deviation (MAD), residual variance index (Se2) and RMSE were used. According to these indices, the Von Bertalanffy curve was the appropriate model because it achieved the lowest values for AIC, BIC, RMSE, MAD and S2e indices and the highest values for R and R2. When data were analyzed based on sexuality, the accuracy of assessment increased and the models better fitted to the data. The results of this study demonstrated that Von Bertalanffy model could accurately describe the growth pattern of Makuie sheep, especially, when males and females were evaluated separately.

    Keywords: Non-linear regression models, Age-weight relationship, Growth curve parameters, Model matching, Growth traits
  • Abolfazl Gorbani*, Mostafa Behpai Pages 95-100

    The use of artificial insemination in dairy cattle industry may improve the results of selection for production traits. This study attempts to evaluated effect of GDF9A625T and GDF9A489T candidate gene polymorphism on the sperm quality and quantity traits in Iranian bulls. A total of 108 samples of blood and semen was collected of A. I. bulls were born between 1989-2016 years. The GDF9A625T and GDF9A489T SNPs was determined by PCR- RFLP with DraI and NsiI enzymes, respectively. In A625T site, A (351 and 25 bp) and T (376 bp) alleles and in A489T site, A (184 and 24 bp) and T (208bp) alleles was obtained and also three AA, AT and TT genotypes in two marker sites were observed. The frequency results of GDF9A625T site showed that the T allele relative to the A allele was more frequent in Iranian Holstein bulls (0.6343 vs 0.3657) and 44.44, 37.98 and 17.95 percent of bulls had TT, AT and AA genotypes, respectively. In GDF9A625T site, the T allele frequency was more than A allele (0.602 vs 0.398) and 40.82, 38.78 and 20.14 percent of bulls had TT, AT and AA genotypes, respectively. Analysis of variance revealed that the effects of both loci were significant effect on sperm quality in Iranian Holstein bulls. The result of means comparison between genotypes in two marker sites showed that bulls with AT genotype significantly high value in quantitative trait and AA genotype was significantly higher in qualitative trait. Results of this research showed that these marker sites can be beneficial in genomic selection.

    Keywords: Gdf9, Polymorphism, Sperm Quality, Iranian Holstein Bulls
  • Maryam Karami, Jamal Fayazi, Karim Hasanpur*, Arash Javanmard, Hamid Varnasari Pages 101-115

    In the present study, phenotypic data including the live bodyweights and the growth rate characteristics of broiler chickens were collected from two offspring generation of 47 and 71 sires of a Commercial Broiler Line respectively and then were separately entered for estimation heritability and statistical calculating the correlation of growth-related traits under conditions routine breeding were used under inducible cold stress for ascites syndrome. Later on, the estimation of heritability for growth related traits was done using UNIVARIATE analyzes and calculation of genetic and phenotypic correlations of these traits with MULTYVARIATE analysis using AREML procedure of WOMBAT software. The heritabilities of growth-related traits varied from low to high in two routine and inducible cold stress condition (from 0.08 to 0.76(and most of it was generally early in the growth period and showed a decreasing trend with age, similar trends were observed in the results in both generations. Phenotypic correlations were lower than genetic correlations at all weeks. With increasing age, genetic and phenotypic correlations for all traits showed a decreasing trend. These results suggest that in addition to the greater influence of non-genetic factors in reducing the share of incremental genetic variance of the total variance, the occurrence of ascites in the last few weeks (especially in cold stress conditions) has reduced the heritability of growth-related traits. The observation of the present report indicated there is no high significant genetic correlation between growth-associated traits between routine temperature conditions and under cold-inducible stress existed, this phenomenon makes messages and conclusion responsible candidate gene for both conditions could not be the same. Outputs about moderate to high estimates for the heritability of the investigated traits indicate that genetic selection can lead to an improvement in such growth characteristics.

    Keywords: Genetic Selection, Ascites, Broiler Chickens, Growth-Related Traits, Heritability
  • Raheleh Khanegir, Mohammad Rokouei*, Hadi Faraji Arough, Ali Maghsoudi, GholamReza Dashab Pages 116-125

    Immune traits are very important because of their direct relationship with the growth traits and the economic value of quail breeding. The purpose of this study was to investigate the part of the Japanese quail genome in order to detect QTL affecting on immunity traits using a four-generation crossover design. For this purpose, four strains of A and M Texas, Wild, Italian Speckled and Tuxedo Japanese quails were mated as reciprocal crossed for creating the first generation. Then, another generation, including the second, third and fourth generations were created from the crossing of the first generation hybrid birds. Phenotypic data included traits related humoral immunity of birds, including T, M and Y immunoglobulins. The third and fourth generation parents and all birds from the fourth generation parents were genotyped for three microsatellite markers located on the chromosome 5. QTL analysis was performed by interval mapping based on regression with GridQTL software. Three adjacent QTLs in the middle of chromosome 5 for the three IgT, IgM, and IgY were identified at the positions 13.5, 8.9, and 14.7 cm near to marker GUJ0049, respectively. Therefore, the results showed that there was at least one gene with a major effect on immunity traits adjacent to the marker GUJ0049, and adding the information of the mentioned marker genotypes to the statistical models could improve the accuracy of prediction of breeding values for immunity traits ​​in quail.

    Keywords: Japanese quail, Immunity traits, Bootstraping, Immunoglobulins
  • Behrouz Yarahmadi*, Mohsen Mohamadi Saei, Karim Ghorbani, Reza Pahlevani Pages 126-135

    This study was conducted to evaluate the production conditions of beekeeping units and determine the efficiency of the units, estimating the Stochastic Frontier Analysis (SFA) of the apiaries in Khorramabad city and evaluating the management and honey production function of these units. This study was carried out in 116 farmsteads in Khorramabad city during 2017. The data collection method was face to face interviews and questionnaires. Data on production functions were estimated by Cobb Douglas functions and technical efficiency by Stochastic Frontier Analysis (SFA) method. The results showed that per capita honey production per hive in Khorramabad city was 8.23 kg. In terms of the cost of inputs were in beekeeping, the cost of renting a garden and ranch 16.28%, the work and keeping of bees 15.05%, of sugar 24.92%, the migration 22.07%, the cost of buying wax 17.52%, the cost of medicine and treatment 1.19% and miscellaneous expenses 2.97%, respectively. The average technical, allocative and economic efficiency was 62.1, 57.7 and 54.6%, respectively, that indicating significant potential of the units in increasing their efficiencies. The results of honey production function showed that the number of migrations per year and the amount of consuming sugar in the apiaries with the coefficients (0.347 and 0.322) had the highest effect on honey production (P<0.01). The results showed that most apiaries in Khorramabad city due to lack of observance of economic principles in management, lack of knowledge of the factors affecting the production had low efficiency. Among beneficiaries of the three technical efficiency, allocative and economic efficiency were for economic efficiency major difference. Generally, in order to develop the beekeeping industry in further, the implementation of the honey guaranteed rate, the relative stability of sugar price, the creation of more security at the colony's premises, the availability of more bank credits, the formation of beekeepers guild, the creation of domestic markets and exports for beekeepers and production insurance is needed.

    Keywords: Apiaries, Cobb Douglas Functions, Stochastic Frontier Analysis (Sfa), Efficiency, Khorramabad City