فهرست مطالب

تازه های علوم شناختی - سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 84، زمستان 1398)
  • سال بیست و یکم شماره 4 (پیاپی 84، زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/17
  • تعداد عناوین: 12
|
  • عباس بخشی پور، غلامرضا چلبیانلو، فرناز جهان بین* صفحات 1-11
    مقدمه

    تکانشگری یکی از مشخصه های اختلال نقص توجه/بیش فعالی است. تکانشگری سرعت پاسخ و تکانشگری انتخاب دو ساخت متفاوت تکانشگری هستند که به ترتیب در اثر نقص در بازداری پاسخ و بازداری اجرای فوری یک میل قوی رخ می دهند. بررسی تفاوت های موجود در این ساخت ها بین افراد مبتلا به این اختلال و افراد فاقد این اختلال، از لحاظ بالینی حایز اهمیت است. بنابراین هدف پژوهش حاضر، مقایسه تکانشگری سرعت پاسخ و تکانشگری انتخاب در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی و کودکان عادی بود.

    روش کار

    این پژوهش علی_مقایسه ای بر روی 19 کودک مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیش فعالی و 19 کودک عادی (در سنین 8 تا 10 سال) که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده بودند، انجام شد. شرکت کنندگان با استفاده از  مصاحبه تشخیصی ساختاریافته، آزمون هوشی ریون و مقیاس ه ای تجدید نظر شده درجه بندی والد و معلم Conners (فرم کوتاه) مورد سنجش قرار گرفته اند و سپس گروه بندی شدند. عملکرد گروه ها با استفاده از نسخه دوم آزمون عملکرد پیوسته و آزمون کاهش ارزش تاخیری زمان واقعی ارزیابی شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون واریانس چند متغیری و با نرم افزار SPSS-20 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش حاضر، تفاوت معنا داری بین گروه ها در تکانشگری سرعت پاسخ نشان داد (0/017<P). در صورتی که در تکانشگری انتخاب تفاوت معنا دار بین گروه ها مشاهده نشد (0/017<P). بر اساس نتایج به دست آمده از این پژوهش، کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی در تکلیف تکانشگری سرعت پاسخ عملکرد ضعیف تری داشتند. 

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های پژوهش حاضر، تفاوت معنا داری در تکانشگری سرعت پاسخ بین دو گروه، وجود داشت، ولی در تکانشگری انتخاب بین دو گروه، تفاوت معناداری وجود نداشت. بنابراین، شاید در اختلال نقص توجه/بیش فعالی، تکانشگری سرعت پاسخ از اهمیت بیشتری نسبت به تکانشگری انتخاب برخوردار باشد.

    کلیدواژگان: تکانشگری سرعت پاسخ، تکانشگری انتخاب، اختلال نقص توجه، بیش فعالی
  • علی نوروزی، نجمه حمید*، کیومرث بشلیده، سید علی مرعشی صفحات 12-22
    مقدمه

    سال هاست که بر نقش سوگیری توجه در اختلالات مرتبط با اعتیاد از جمله نقش آن در وسوسه و لغزش تاکید می شود. در پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی اصلاح سوگیری توجه بر سوگیری توجه، سوگیری پیش توجه و وسوسه در معتادان در حال ترک پرداخته شد.

    روش کار

    سه گروه (اصلاح سوگیری توجه، اصلاح سوگیری توجه به همراه تقویت و تنبیه و کنترل) در سه مرحله زمانی (پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری) از لحاظ میزان سوگیری توجه، سوگیری پیش توجه و وسوسه مورد سنجش قرار گرفتند. بین پیش آزمون و پس آزمون گروه کنترل مداخله ای خنثی دریافت کرد، در حالی که گروه اصلاح سوگیری توجه با روش اصلاح سوگیری متداول مورد مداخله قرار گرفت و گروه دیگر از طریق اصلاح سوگیری توجه با تقویت و تنبیه مورد دست کاری قرار گرفت. برای سنجش سوگیری توجه، سوگیری پیش توجه و همچنین مداخلات صورت گرفته از آزمون دات پروب و برای سنجش وسوسه از مقیاس کوتاه وسوسه مواد استفاده گردید.

    یافته ها

    یافته ها حاکی از آن بود که هر سه گروه در متغیرهای سوگیری توجه در پس آزمون و پیگیری، سوگیری پیش توجه در پس آزمون و وسوسه در پس آزمون با یکدیگر تفاوت معناداری داشتند. در متغیر سوگیری پیش توجه در مرحله پیگیری گروه کنترل نمرات سوگیری پیش توجه بالاتری از هر دو گروه دیگر کسب نمود. همچنین در متغیر وسوسه در مرحله پیگیری گروه اصلاح سوگیری به همراه تقویت و تنبیه از هر دو گروه دیگر نمرات وسوسه کمتری را کسب نمود.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد افزودن تقویت و تنبیه به مداخله کلاسیک اصلاح سوگیری توجه می تواند به بهبود اثربخشی این مداخله بینجامد. همچنین مداخلات مبتنی بر اصلاح سوگیری توجه، مداخله ای کارآمد هستند.

    کلیدواژگان: اصلاح سوگیری توجه، تقویت و تنبیه، آزمون دات پروب، سوگیری پیش توجه، وسوسه
  • فاطمه صنمبری، علیرضا مرادی*، مریم مقدسین، ویدا سادات میرابوالفتحی، مهدی پارویی صفحات 23-32
    مقدمه

    هدف پژوهش حاضر بررسی حافظه شرح حال و سبک های پردازش هویت در نوجوانان مهاجر افغان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه بود.

    روش کار

    این پژوهش از نوع پس رویدادی (علی مقایسه ای) بود، که در آن آزمودنی ها که با روش نمونه گیری در دسترس در 3 گروه مهاجر افغان (16 آزمودنی در گروه اختلال استرس پس از سانحه، 18 آزمودنی در گروه کنترل و 14 آزمودنی در گروه افراد مواجه شده با رویداد استرس زا بدون نشانه های اختلال استرس پس از سانحه) انتخاب شدند. آزمودنی ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته برای اختلال استرس پس از سانحه، مقیاس تجدید نظر شده تاثیر رویداد، مقیاس اضطراب Beck، مقیاس افسردگیCDS-A ، آزمون حافظه شرح حال و پرسشنامه هویت Berzonsky مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس یک طرفه و چند متغیره، تحلیل کوواریانس یک طرفه و ضریب همبستگی استفاده شد.

    یافته ها

    بین عملکرد بیش کلی گرایی حافظه شرح حال نوجوانان مهاجر افغان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه  و گروه مواجه شده با رویداد استرس زا بدون نشانه های اختلال استرس پس از سانحه و کنترل تفاوت معنادار وجود داشت. همچنین بین گروه های مورد نظر در سطح اضطراب و افسردگی تفاوت معناداری وجود داشت. اما میان حافظه شرح حال و هویت رابطه معناداری بدست نیامد.

    نتیجه گیری

    یافته های این مطالعه نشان داد که عملکرد نوجوانان مهاجر افغان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه در بازیابی اختصاصی حافظه شرح حال ضعیف تر از نوجوانان دو گروه دیگر است. همچنین بین گروه ها از نظر سبک هویت تفاوت معناداری نداشت، از طرفی میان آسیب بازیابی اطلاعات از حافظه شرح حال با سبک هویتی نوجوانان مهاجر افغان مبتلا به PTSD ارتباطی وجود ندارد. بنابراین بر مبنای مطالعات و مشاهدات صورت گرفته در پژوهش به نظر  می رسد که در این گروه از نوجوانان مهاجر افغان مبتلا به PTSD متغیر حافظه شرح حال نقش واسطه ای در تبیین سبک های هویتی ندارد.

    کلیدواژگان: اختلال استرس بعد از سانحه، حافظه شرح حال، سبک های پردازش هویت، نوجوانان مهاجر افغان
  • سید اسماعیل حسینی*، محمد پویان، علیرضا ولیزاده، علیرضا مرادی صفحات 33-45
    مقدمه

    اختلال افسردگی اساسی، یک اختلال طولانی و پایا است و منجر به ایجاد اختلالات عملکردی و اجتماعی اساسی می شود. طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، اختلال افسردگی اساسی در سال 2020 به دومین عامل اصلی بیماری در سراسر جهان تبدیل خواهد شد. هدف از انجام این پژوهش، ارایه یک مدل دینامیکی غیر خطی مرتبه دوم برای اختلال افسردگی اساسی با استفاده از مدل سازی محاسباتی بود که بتواند شرایط وقوع و بازگشت دوره های افسردگی را توجیه کند.

    روش کار

    در این مدل دو معادله ریاضی ارایه شده بود که، از چند کمیت موثر در ایجاد اختلال افسردگی اساسی مانند حجم هیپوکامپ، سطح سروتونین، حجم آمیگدال، عوامل خارجی روان شناختی و فرایندهای غیر قابل پیش بینی، تشکیل یافته بود و سابقه دوره های قبلی بیمار در نظر گرفته شده است. در مدل سازی صورت گرفته، داده های مدل، بر روی دوره‏ های 1002 فرد افسرده، در بازه زمانی یک عمر طبیعی 64 ساله، بررسی شد.

    یافته ها

    در مدل دینامیکی، منحنی توزیع مدت دوره افسردگی در بیماران تحت درمان دارویی و شناختی رفتاری موج سوم، بسیار گسترده بوده و میانگین آن 1019 روز است.

    نتیجه گیری

    در این پژوهش یک چارچوب ریاضی توسعه یافت، که در نهایت به توسعه مدل های مفصل تر برای اختلال افسردگی اساسی و درک بهتر این اختلال و اثرات آن بر فرایندهای شناختی، منجر خواهد شد.

    کلیدواژگان: اختلال افسردگی اساسی، مدل سیستم های دینامیکی، سرعت وقوع، سرعت برگشت اختلال افسردگی
  • نجمه فرساد، سید حسن علم الهدایی*، علی مقیمی، سحر مقیمی، مهدی جباری نوقابی صفحات 46-57
    مقدمه

    مطالعات رفتاری قبلی، فهم سطحی فراگیران از تابع و مباحث مرتبط با آن را عاملی موثر در مشکلات مربوط به حل مسایل تفسیر نمودار تابع می دانند. هدف این مطالعه بررسی این موضوع با استفاده از ابزار علوم اعصاب شناختی بود. بدین منظور پردازش های شناختی دو گروه از دانشجویان با دانش عمیق و سطحی از تابع، هنگام حل مسایل تفسیر نمودار تابع، با استفاده از  پتانسیل های وابسته به رویداد (ERP) مقایسه شد.

    روش کار

    این پژوهش کمی و به روش نیمه تجربی بود. جامعه آماری 177 نفر از دانشجویان رشته های مختلف مهندسی یکی از دانشگاه های شرق کشور بودند که توسط یک آزمون ریاضی به دو گروه تقسیم شدند: افراد دارای دانش مفهومی و رویه ای عمیق و سطحی (دانش عمیق و دانش سطحی). از هر گروه 14 نفر در آزمایش ERP شرکت کردند.

    یافته ها

    داده های رفتاری دقت پاسخ گروه دانش عمیق را به طور معناداری بالاتر از گروه دانش سطحی نشان داد. اما سرعت پاسخ دو گروه تفاوت معناداری با یکدیگر نداشت. داده های الکتروفیزیولوژی مشخص کرد که دامنه مولفه P300 گروه دانش سطحی، در الکترودهای نواحی مرکزی، مرکزی_آهیانه ای و آهیانه ای، بیشتر از گروه دانش عمیق است.

    نتیجه گیری

    اگر چه داده های رفتاری سرعت پاسخ دو گروه را تقریبا یکسان نشان داد، اما داده های الکتروفیزیولوژی مشخص کرد که انجام تکالیف تفسیر نمودار تابع، برای گروه دانش سطحی، خواسته های توجه ی بالاتری داشته و منابع پردازشی بیشتری را فعال می کند. این نتایج، نقش مهم ابزارهای علوم اعصاب شناختی را در فراهم آوردن اطلاعات در مورد تفاوت های عملکرد افراد مختلف نشان می دهد.

    کلیدواژگان: پتانسیل های وابسته به رویداد، دانش مفهومی و رویه ای، تفسیر نمودار تابع، عملکرد شناختی
  • عرفانه قاسم پور خوشرودی، محمود تلخابی*، مرضیه دهقانی، کیوان صالحی صفحات 58-73
    مقدمه

    این مقاله به تبیین مولفه های برنامه درسی تربیت معلم بر مبنای نظریه شناخت موقعیتی پرداخته است. این نظریه با نگرش جدید به یادگیری و شناخت معتقد است که شناخت و یادگیری در موقعیت های ویژه مورد کاربرد آن واقع شده اند. بنابراین افراد برای کسب دانش معتبر باید در موقعیت های واقعی مشارکت و تعامل داشته باشند.

    روش کار

    بر اساس چشم انداز نظریه شناخت موقعیتی، با استفاده از روش پژوهش نظریه ای، چهار مولفه اصلی برنامه درسی تربیت معلم هدف، فرصت های یاددهی_یادگیری، راهبردهای یادگیری و ارزشیابی تبیین شد. ارایه مدل تجویزی برنامه درسی تربیت معلم در قالب راهبرد های یاددهی و یادگیری ارایه شد. این مدل تجویزی در برگیرنده دو مفهوم کارورزی شناختی و جوامع عمل، با به کارگیری فرصت های یادگیری در راستای تحقق اهداف برنامه درسی اقدام می نماید و مولفه ارزشیابی مستتر در مدل تجویزی برای ارزیابی فرآیند و برون داد نتایج صورت می گیرد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش حاضر در ذیل مولفه های هدف، فرصت های یاددهی_یادگیری، راهبردهای یادگیری و ارزشیابی بحث شد. در بخش اهداف به چهار هدف، انتقال دانش کاربردی و مستحکم به فراگیران، ساخت اجتماعی معنا، تربیت معلمان حرفه ای کارا و مولد و شکل دهی هویت حرفه ای فراگیران اشاره شد. فرصت های یادگیری به مواردی چون انجام فعالیت های اصیل، گفتمان، روایت پردازی، سناریو سازی، طراحی و تصویرسازی از ادراک حرفه ای خود پرداخته است. فرصت های یادگیری در بطن دو راهبرد یادگیری کارورزی شناختی و جوامع عمل تحقق اهداف مورد نظر را محقق می سازد. در نهایت، ارزشیابی معتبر و اصیل جهت ارزیابی برنامه درسی طراحی شده پیشنهاد داده شد.

    نتیجه گیری

    پژوهشگران معتقدند به کارگیری چارچوب برنامه درسی ارایه شده بر مبنای نظریه شناخت موقعیتی در تربیت معلم به کاهش فاصله دانش نظری و عملی و در نتیجه نظریه و عمل کمک خواهد کرد.

    کلیدواژگان: علوم شناختی، شناخت موقعیتی، تربیت معلم، برنامه درسی، مولفه
  • مریم صمدی، امیر قمرانی*، سالار فرامرزی صفحات 74-83
    مقدمه

    نقایص فرآیندهای شناختی پاس (PASS) ویژگی معمول افراد با اختلال طیف اوتیسم است و به نظر می رسد هر نقصی در این توانایی ممکن است بر توانایی های دیگر از جمله تفکر آینده نگر در این گروه تاثیر بگذارد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه فرآیندهای شناختی PASS و تفکر آینده نگر در کودکان با اختلال طیف اوتیسم در شهر اصفهان انجام گرفت.

    روش کار

    طرح این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش شامل کلیه کودکان 8-6 سال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا در شهر اصفهان بود. نمونه مورد بررسی در این پژوهش، 15 دانش آموز مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا بودند که به صورت در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری دادها از سیستم ارزیابی شناختی-ویرایش دوم، پرسشنامه سنجش دامنه اوتیسم و تکلیف سفر استفاده گردید.

    یافته ها

    نتایج تحلیل آماری نشان داد که ضرایب همبستگی محاسبه شده بین فرآیندهای شناختی PASS با تفکر آینده نگر (برنامه ریزی، توجه و پردازش متوالی) همگی معنادار بودند (0/05≤P). 

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش شواهدی را در مورد مکانیسم های شناختی ارایه می دهد که ممکن است با نقایص تفکر آینده نگر در اختلال طیف اوتیسم رابطه داشته باشد. این نتایج می تواند پیامدهای مهمی را در سطح نظری و بالینی ارایه دهد.

    کلیدواژگان: فرآیندهای شناختی پاس، تفکر آینده نگر، اختلال طیف اوتیسم
  • احمد دلربایی، مهدی تهرانی دوست*، محمدتقی جغتایی، کتایون رازجویان، آناهیتا خرمی بنارکی، راحله ملاجانی صفحات 84-93
    مقدمه

    اختلال طیف اوتیسم، یک اختلال عصبی رشدی است که با نقص در ارتباطات اجتماعی و الگوهای رفتاری کلیشه ای مشخص می شود. نشان داده شده است که دارویی دیورتیک به نام بومتاناید، تاثیر قابل توجهی را در بهبود  ارتباط اجتماعی در این بیماران داشته است. نظر به اینکه یکی از شاخص های مهم در برقراری روابط اجتماعی، تماس چشمی می باشد، هدف از انجام این مطالعه بررسی تاثیر این دارو بر تصحیح الکوی نگاه به چشم و دیگر اجزای صورت  در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال اوتیسم بود.

    روش کار

    مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تک گروهی به صورت یک سو کور بود. شرکت کنندگان شامل 20 کودک 7 تا 15 سال مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا بود. بعد از قطع داروهای قبلی آزمون های مقیاس درجه بندی اوتیسم دوران کودکی (CARS)، مصاحبه تشخیصی نیمه ساختاریافته (KSADS)، معیار پاسخ دهی اجتماعی (SRS)، مقیاس تجدیدنظر شده هوشی برای کودکان (WISC-R) برای هر شرکت کننده انجام شد. مداخله دارویی روزی یک میلی گرم قرص بومتاناید به صورت نیم میلی گرم صبح و عصر به مدت نود روز انجام شد. تست ردیاب چشمی هنگام نگاه شرکت کنندگان به تصاویر چهره قبل و بعد از مداخله انجام شد. متغیرهای تعداد و زمان نگاه به هر منطقه در هر تصویر ثبت گردید.

    یافته ها

    مقایسه قبل و  بعد از مداخله تعداد نگاه به چشم برای هر بیمار برای هر تصویر و زمان نگاه به چشم برای هر بیمار برای هر تصویر تفاوت معناداری را نشان نداد (0/05>P). 

    نتیجه گیری

    مصرف داروی بومتاناید بر روی میزان نگاه به چشم در کودکان اوتیستیک اثر معناداری نداشته گرچه علایم و شدت اوتیسم و برخی مشکلات رفتاری را بهبود داده است.

    کلیدواژگان: بومتاناید، اختلال طیف اوتیسم، ارتباط چشمی، ردیاب چشمی، چهره
  • مهناز استکی*، زهرا فدایی وطن، افسانه قنبری پناه، رویا کوچک انتظار صفحات 94-102
    مقدمه

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر منبع کنترل و انگیزش پیشرفت دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری بود.

    روش کار

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر مقطع متوسطه اول شهر تهران بود. نمونه گیری به روش در دسترس، از یکی از مدارس واقع در منطقه 1 تهران صورت گرفت. بدین منظور تعداد 30  نفر از دانش آموزانی که بالاترین نمره را در پرسشنامه مشکلات یادگیری Colorado داشتند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. آزمودنی ها به پرسشنامه منبع کنترل Rotter و انگیزش پیشرفت پاسخ دادند. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 20 جلسه تحت آموزش بر مبنای پروتکل درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی قرار گرفتند، اما گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. سه ماه پس از پایان جلسات آزمون پیگیری انجام شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که روش مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی موجب تغییر منبع کنترل از بیرونی به درونی در دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری شد. همچنین یافته ها نشان داد که این روش موجب افزایش انگیزش پیشرفت در دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری شد.  

    نتیجه گیری

    آموزش ذهن آگاهی به دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری، مداخله ای موثر برای افزایش منبع کنترل درونی و انگیزش می باشد. بر مبنای نتایج این پژوهش می توان به معلمان، مشاوران و روان شناسان آموزشگاهی پیشنهاد نمود که با استفاده از این روش های درمانی در بهبود مهارت های فردی و یادگیری دانش آموزان بکوشند.

    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، انگیزش پیشرفت، منبع کنترل، مشکلات یادگیری
  • سبا ولی زاده، بهروز محمودی بختیاری*، محمدهادی فلاحی، مریم فهام صفحات 103-112
    مقدمه

    انقلاب نورونی در نظریه زبانی به درک ماهیت و عملکرد مغز و ذهن و پیوند آنها با بدن در چارچوب نظریه شناختی دریچه ای نوین گشوده است. واژه های فضایی که حروف اضافه مکانی را نیز شامل می شوند، در زبان های مختلف ریشه در طرحواره های تصویری دارند. بنابراین هدف این پژوهش چگونگی درک و بیان حروف اضافه مکانی در مقایسه با غیر مکانی ها در کودکان مبتلا به آسیب ویژه زبانی و کودکان طبیعی بود.

    روش کار

    آزمودنی ها شامل 8 کودک 5 تا 8 ساله فارسی زبان مبتلا به آسیب ویژه زبانی بود که با گروه شاهد (8 کودک همتای سالم) مقایسه شدند. نمونه ها با استفاده از آزمون محقق ساخته درک و کاربرد حروف اضافه ساده که پایایی و روایی آن از طریق پیش آزمون 60 کودک 5 تا 8 ساله فارسی زبان سالم محاسبه شد، ارزیابی شدند. در نهایت، داده ها با استفاده از آزمون T و با نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد میزان درک و کاربرد حروف اضافه ساده مکانی در کودکان مبتلا به آسیب ویژه زبانی کمتر از کودکان طبیعی بود. همچنین در کودکان مبتلا به آسیب ویژه زبانی میزان درک و کاربرد حروف اضافه غیرمکانی کمتر از میزان درک و کاربرد حروف اضافه مکانی بود.

    نتیجه گیری

    از آن جا که حروف اضافه مکانی، واژه های فضایی هستند و ریشه در طرحواره های تصویری دارند، بنابراین در چارچوب زبان شناسی شناختی در تایید عملکرد غیرحوزه ای مغز، کودکان مبتلا به آسیب ویژه زبانی در درک و استفاده از حروف اضافه مکانی اختلالات کمتری نسبت به غیرمکانی ها نشان دادند.

    کلیدواژگان: زبان شناسی شناختی، حروف اضافه مکانی و غیرمکانی، آسیب ویژه زبانی
  • زینب فرهودی، سعید ستایشی*، فربد رزازی، اعظم ربیعی صفحات 113-127
    مقدمه

    بازشناسی هیجان چندوجهی به واسطه دریافت اطلاعات از منابع حسی (وجه های) مختلف از یک ویدیو دارای چالش های فراوانی است و به عنوان روش جدیدی برای تعامل طبیعی انسان با رایانه مورد توجه محققان زیادی قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، بازشناسی هیجان به طور خودکار از روی گفتار هیجانی و حالات چهره، مبتنی بر ساز و کارهای عصبی مغز بود. بنابراین، با توجه به مطالعات صورت گرفته در زمینه مدل های الهام گرفته از مغز، یک چارچوب کلی برای بازشناسی هیجان دومدالیتی با الهام از عملکرد کورتکس شنوایی و بینایی و سیستم لیمبیک مغز ارایه شود.

    روش کار

    مدل ترکیبی و سلسله مراتبی پیشنهادی از دو مرحله یادگیری تشکیل شده بود. مرحله اول: مدل های یادگیری عمیق برای بازنمایی ویژگی های بینایی و شنوایی و مرحله دوم: مدل ترکیبی یادگیری هیجانی مغز (MoBEL) بدست آمده از مرحله قبل برای همجوشی اطلاعات شنیداری_دیداری. برای بازنمایی ویژگی های بینایی به منظور یادگیری ارتباط مکانی بین پیکسل ها و ارتباط زمانی بین فریم های ویدیو از مدل شبکه عصبی یادگیری عمیق 3D-CNN استفاده شد. همچنین به منظور بازنمایی ویژگی های شنوایی، ابتدا سیگنال گفتار به تصویر لگاریتم مل_اسپکتروگرام تبدیل شده سپس به مدل یادگیری عمیق CNN برای استخراج ویژگی های مکانی_زمانی داده شد. در نهایت، اطلاعات به دست آمده از دو جریان فوق به شبکه عصبی ترکیبی MoBEL داده شد تا با در نظر گرفتن همبستگی بین وجه های بینایی و شنوایی و همجوشی اطلاعات در سطح ویژگی، کارایی سیستم بازشناسی هیجان را بهبود بخشد.

    یافته ها

    نرخ بازشناسی هیجان در ویدیو با استفاده از مدل ارایه شده بر روی پایگاه داده eNterface’05 به طور میانگین 82 درصد شد.

    نتیجه گیری

    نتایج تجربی در پایگاه داده مذکور نشان می دهد که کارکرد روش پیشنهادی بهتر از روش های استخراج ویژگی های دستی و سایر مدل های همجوشی در بازشناسی هیجان است.

    کلیدواژگان: بازشناسی هیجان چندوجهی، یادگیری هیجانی مغز، مدل ترکیب شبکه های عصبی، همجوشی، یادگیری عمیق
  • حسنعلی ویسکرمی*، زینب بیرانوند، زهرا بیرانوند صفحات 128-141
    مقدمه

    هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر آموزش تریز (TREZ) بر ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی در دانش آموزان دختر بود.

    روش کار

    روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون_پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم دوره دوم متوسطه شهر خرم آباد در سال تحصیلی 97-1396 بود که از میان آنها 60 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند (هر گروه 30 نفر). آموزش TREZ در گروه آزمایش به مدت 6 جلسه 90 دقیقه ای اجرا شد و یک ماه بعد از اتمام جلسات، پس آزمون و مرحله پیگیری اجرا گردید. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج حاکی از اثربخشی آموزش TREZ بر ذهنیت فلسفی و راهبرد های فراشناختی در دانش آموزان دختر در مراحل پس آزمون و پیگیری بود.

    نتیجه گیری

    می توان نتیجه گرفت که روش مزبور بر ذهنیت فلسفی و راهبردهای فراشناختی دانش آموزان دختر تاثیر گذاشته است لذا به معلمان پیشنهاد می شود در طول دوره ی آموزش، خلاقیت و آموزش تریز را به دانش آموزان ارایه دهند.

    کلیدواژگان: تریز، ذهنیت فلسفی، راهبرد های فراشناختی
|
  • Abbas Bakhshipour, Gholam Reza Chalabianloo, Farnaz Jahanbin* Pages 1-11
    Introduction

    Impulsivity is one of the features of attention-deficit/hyperactivity disorder. Rapid response impulsivity and choice impulsivity encompass two different structures of impulsivity, which take place due to the deficiency in response inhibition and inhibition of immediate execution of a strong desire, respectively. Studying the existing differences in these structures between two groups with and without this disorder is clinically crucial. Therefore, the present study aimed to compare the rapid response impulsivity and choice impulsivity between children with attention- deficit/hyperactivity disorder and normal children.

    Methods

    This research was conducted with a causal-comparative method on 19 children with attention-deficit/hyperactivity disorder and 19 normal children (at the age of 8 to 10 years) who selected, based on the purposive sampling method. The participants were evaluated using Structured Diagnostic Interview, Raven IQ test, and Conners' Parent and Teacher Rating Scales-revised (short form), and they were then grouped. The performance of the groups has determined using the second version of the Continuous Performance Test (CPT-II) and Real-time Discounting Task. Data have been analyzed using multivariate analysis of variance (MANOVA) and SPSS-20 software.

    Results

    The results obtained from the current research indicated a significant difference between groups in the rapid response impulsivity (P<0.017), while there is no significant difference between groups in the choice impulsivity (P>0.017). Based on the obtained results, children with attention-deficit/hyperactivity disorder performed poorly in the rapid response impulsivity task.

    Conclusion

    According to the results of this research, there is a significant difference in rapid response impulsivity between two groups but there is no significant difference in choice impulsivity between them. Thus, rapid response impulsivity may be more important than choice impulsivity in the attention-deficit/hyperactivity disorder.

    Keywords: Rapid response impulsivity, Choice impulsivity, Attention-deficit, hyperactivity disorder
  • Ali Nowrouzi, Najmeh Hamid*, Kumars Beshlideh, Seyed Ali Marashy Pages 12-22
    Introduction

    For many years, it has been emphasized on the role of attentional bias in addiction-related disorders, including its role in craving and relapse. This reseasrch aimed to investigate, the effectiveness of attentional bias modification on attention bias, pre-attentional bias and craving in abstinent addicts.

    Methods

    Three groups (control, attentional bias modification and attentional bias modification with reinforcement and punishment) in three phases (pre-test, post-test, and follow up) assessed in attentional bias, pre-attentional bias, and craving. During the pre-test and post-test, the control group received placebo training, while the second group received attentional bias modification training, and the third group received attentional bias modification training with reinforcement and punishment, respectively. To measure attentional bias, pre-attentional bias, and interventions, and to measure craving Dot-probe task test and Brief Substance Craving Scale were used respectively.

    Results

    The results indicated that there was a significant difference between three groups in attentional bias in post-test and follow-up, the pre-attentional bias in post-test, and craving in the post-test. The control group obtained a higher score in pre-attentional bias than two experimental groups in the pre-attentional bias in follow up and attentional bias modification with reinforcement and punishment group obtained a lower score in craving than two other groups in craving in follow up.

    Conclusion

    It seems that adding reinforcement and punishment to the classical intervention of attentional bias modification can lead to improving the effectiveness of this intervention. Besides, interventions based on attention bias modification are efficient interventions.

    Keywords: Attentional bias modification, Reinforcement, Punishment, Dot-Probe task, Pre-attentional bias, Craving
  • Fatemeh Sanambari, Alireza Moradi*, Maryam Moghaddasin, Vida Sadat Mirabolfathi, Mehdi Parouee Pages 23-32
    Introduction

    This study aims to investigate autobiographical memory and identity styles in Afghan immigrant adolescent with post–traumatic stress disorder.

    Methods

    There are three groups in this causal-comparative study (18 control subjects, 14 Non-PTSD, and 16 PTSD subjects). Subjects were recruited by using Semi-Structural Interview for PTSD, The Impact of Event Scale–Revised, Beck Anxiety Inventory, Children Depression Scale, Autobiographical Memory Test, and Berzonsky’s Identity Style Inventory. To analyze data, one-way covariance and one-way variance analysis were used.

    Results

    There was a significant difference between autobiographical memory among immigrant adolescents with PTSD, Non-PTSD and control group. Beside, these groups had a significant difference in depression and anxiety levels. But there was no significant relation between identity and autobiographical memory.

    Conclusion

    The results of this study revealed that performance of Afghan immigrant adolescents with PTSD in special retrieval of autobiographical memory items is weaker than control and Non-PTSD groups. However, the variance analyze have shown that there was no significant difference in terms of identity style among these three groups. Problems in retrieving autobiographical memory information were not related to identifying style in this group of Afghan immigrant adolescents.

    Keywords: Post-traumatic stress disorder (PTSD), Autobiographical memory, Identity processing styles, Afghan immigrant adolescents
  • Seyed Esmaeil Hosseini*, Mohammad Pooyan, Alireza Valizadeh, Alireza Moradi Pages 33-45
    Introduction

    The major depressive disorder is a long-lasting disorder that results in major functional and social disorders. According to the World Health Organization, the major depressive disorder will become the second leading cause of disease worldwide in 2020. The purpose of the present study was to present a second-orderer nonlinear dynamic model underlying depression disorder using computational modeling that can justify the conditions of occurrence and recurrence of depression.

    Methods

    In this model, two mathematical equations were presented which consisted of several effective quantities in the generation of major depressive disorder such as the volume of the hippocampus, serotonin levels, amygdala volume, psychological external factors and unpredictable processes and the history of previous periods of the patient were considered. The data were analyzed on the 1002 depressed people periods, over a 64-year normal life span.

    Results

    The results of the presented model show that in the dynamic model, the duration curve of depression in patients under the antidepressant drugs and the third wave cognitive behavioral therapy was widespread, with an average of 1019 days.

    Conclusions

    The study developed a mathematical framework, which will eventually lead to the development of more detailed models for a major depressive disorder and a better perception of the major depressive disorder and its effects on cognitive processes.

    Keywords: Major depression disorder, Dynamic system model, Rate of occurrence, Recurrence of depression disorder
  • Najmeh Farsad, Hassan Alamolhodaei*, Ali Moghimi, Sahar Moghimi, Mehdi Jabbari Nooghabi Pages 46-57
    Introduction

    The purpose of this study is to compare the cognitive processes and abilities of two groups of students by using and analyzing event-related potentials (ERPs) during solving problems on interpretation of the graph of functions.

    Methods

    The research method was quantitative and quasi-experimental. The participants of this study were 177 male undergrad engineering students. By the researcher-made mathematics test, participants were divided into two groups of deep conceptual and procedural knowledge (DK) group and superficial conceptual and procedural knowledge (SK) group. Fourteen students were randomly chosen from each group and taken the task and ERPs recording experiment.

    Results

    The DK group responded more accurately than the SK group. However, the reaction time of the two groups did not show significant variations. The ERP findings demonstrated that the amplitude of the P300 component for the SK group was considerably higher than that of the DK group over central, centro-parietal and parietal brain areas at the question window.

    Conclusion

    Although behavioral data in the reaction time of between two groups was almost identical, electrophysiological data indicated that doing the interpretation tasks in the SK group would have higher demands and activated further processing brain resources. Also, according to ERPs data, it was determined that the difference between the cognitive processing of the two groups occurs in the first stage and after seeing the graph of the function. These results point to the crucial role of cognitive neuroscientific technics in providing information on the differences in the cognitive performance of different individuals.

    Keywords: Event related potentials (ERPs), Conceptual, procedural knowledge, Interpretation of the graph of function, Cognitive performance
  • Erfane Ghasempour, Mahmoud Talkhabi*, Marzieh Dehghani, Keyvan Salehi Pages 58-73
    Introduction

    The present study is an attempt to explain the components of the teacher education curriculum based on the situated cognition theory. This theory, with a new attitude to the cognition and learning, believes that these two categories have been applied in specific situations. Therefore, people need to be involved in real-world situations to gain authentic knowledge.

    Methods

    Based on the perspective of situated cognition theory, the four main components of the teacher education curriculum, including teaching-learning opportunities, learning strategies, and evaluation were explained using theoretical inquiry. A prescriptive model of teacher education curriculum was presented in the form of teaching and learning strategies. This prescriptive model underlies the two concepts of cognitive apprenticeship and community of practice using learning opportunities to achieve the goals of the curriculum. The hidden evaluation component in the prescriptive model carried out to assess the process and output results.

    Results

    The findings of the present study were discussed in terms of components such as goals, teaching-learning opportunities, learning strategies, and evaluation. In the goals section, four goals were focused on transferring well-appointed and applied knowledge to learners, social construction of meaning, training efficient and productive professional teachers, and shaping learners' professional identities. Learning opportunities have focused on doing authentic practices, discourse, narrative writing, scenario building, design, and visualization of their professional perceptions. Learning opportunities at the heart of two learning strategies, including cognitive apprenticeship, and communities of practice will accomplish the mentioned goals. Finally, the validated and authentic evaluation was proposed to evaluate the designed curriculum.

    Conclusion

    Researchers believe that the application of the curriculum framework based on the situated cognition theory in teacher education contributes to reducing the gap between theoretical and practical knowledge, and as a result, between theory and practice.

    Keywords: Cognitive science, Situated cognition, Teacher education, Curriculum, Component
  • Maryam Samadi, Amir Ghamarani*, Salar Faramarzi Pages 74-83
    Introduction

    PASS cognitive processes dysfunction is considered as a common feature of autism spectrum disorders. It seems likely that any breakdown in this capacity might impact on the capacity for future thinking in this group. Accordingly, this study aimed to investigate the relationship between PASS cognitive processes and future thinking in children with autism spectrum disorder in the city of Isfahan.

    Methods

    The research design was descriptive and correlational. The study population included all children 6-8 years old with a high-functioning autism spectrum disorder in Isfahan. The sample included 15 students with high-functioning autism who were selected by convenience sampling method. The Cognitive Assessment System, Autism Spectrum Screening Questionnaire, and Trip Task were used to collect data.

     Results

    The statistical results showed that the correlation coefficients between future thinking and PASS cognitive processes (planning, attention, simultaneous and successive) were significant at the (P≤0.05).

    Conclusion

    These findings provided evidence regarding cognitive mechanisms that may be related to the defects of future thinking in autism spectrum disorder. Besides, obtained results could have crucial implications in the clinical and theoretical level.

    Keywords: PASS cognitive processes, Future thinking, Autism spectrum disorder
  • Ahmad Delrobaee, Mehdi Tehrani-Doost*, Mohammadtaghi Joghataei, Katayoon Razjouyan, Anahita Khorrami Benaraki, Raheleh Mollajani Pages 84-93
    Introduction

    Autism Spectrum Disorder (ASD) is a neurodevelopmental disorder characterized by impairment in social communication and repetitive and stereotyped behaviors. It has been shown that a diuretic drug named bumetanide had a considerable influence on improving social communication in these patients. One of the important features in making social communication is eye contact; this research aimed to evaluate the efficacy of this medication on improving pattern of eye contact and the other parts of the face in children and adolescents with ASD.  

    Methods

    This single group clinical trial research is conducted on 20 children and adolescents aged from 7 to 15 years old with high function Autism Spectrum Disorder. After discontinuing the previously taking medications, Childhood Autism Rating Scale (CARS), Kiddie- Schedule for Affective and Schizophrenia (KSADS), Wechsler Intelligence Scale for Social Responsiveness Scale (SRS), and Children-Revised Form (WISC-R) were administered to each participant. A dose of 1 mg Bumetanide (0.5 mg in the morning and 0.5 mg in the evening) during 90 Days was given to the participants. Eye tracking evaluation administered while the participants were looking at the pictures of faces before and after the intervention. The number and duration of fixation to each area in each image as the variables recorded.

    Results

    A comparison of pre and post-intervention showed no significant differences in terms of the eye tracking variables.

    Conclusion

    Using Bumetanide did not have any significant effect on the amount of looking at the eyes in children and adolescents with ASD, despite improved symptoms and severity of autism and some behavioral problems.

    Keywords: Bumetanide, Autism spectrum disorder, Eye contact, Eye tracking, Face
  • Mahnaz Esteki*, Zahra Fadaei Vatan, Afsaneh Ghanbari Panah, Roya Kouchakentezar Pages 94-102
    Introduction

    The present study aimed at studying the effect of mindfulness-based cognitive therapy on the locus of control and achievement motivation in students with learning problems.

    Methods

    This research method is a semi-experimental with pretest-posttest and control group design. The population was all Tehran's first restrict middle school girl students. Research samples consisted of 30 students who selected to participate in the study according to the convenience judgmental sampling method. After taking identical test of Rotter's Locus of Control Scale, Herman's achievement motivation questionnaire (HAMQ), and Colorado Learning Difficulties Questionnaire (CLDQ), Participants were then divided randomly into experimental and control groups (each group=15). The eexperimental group received mindfulness-based cognitive therapy of 20 sessions, but control group did not receive any intervention. Follow-up assessment performed three months after ending sessions. Data was analyzed through covariance analysis (ANCOVA).

    Results

    Research findings indicated that mindfulness-based cognitive therapy changes the locus of control from external to internal. mindfulness-based cognitive therapy is an effective method to enhance internal locus of control and self-esteem. Besides, findings indicated that Mindfulness-Based Cognitive Therapy increases achievement motivation. This intervention method was also an effective method to enhance achievement motivation.

    Conclusion

    Research results suggest that trainers, teachers, and psychologists administer these intervention methods for personal and educational improvement in the learning of disabled students.

    Keywords: Mindfulness-Based Cognitive Therapy, Achievement motivation, Locus of control, Learning problems
  • Saba Valizade, Behrooz Mahmoodi Bakhtiari*, Mohammad Hadi Fallahi, Maryam Faham Pages 103-112
    Introduction

    Neuron revolution in linguistic theory has opened a new window to the understanding nature and function of brain and mind and their connection to the body based on the cognitive theory. Space words, which include spatial prepositions as well, stem from image schema in different languages. Therefore, of the objective of the present study was to understand and state spatial prepositions compared with non-spatial prepositions in children with specific language impairment (SLI) and healthy children (HC).

    Methods

    The subjects consisted of eight Persian children with SLI aged 5-8 years, who were compared with the control group (eight HC peers). The children were investigated using a researcher-made test of comprehension and application of simple prepositions; the reliability and validity of the test were computed through a pretest of 60 normal 5 to 8-year old Persian children. Finally, the data were analyzed by SPSS using t-test

    Results

    The results showed that the amount of comprehension and application of spatial prepositions among SLI children was lower than that in HC peers. Also, the amount of comprehension and application of non-spatial prepositions among SLI children was lower than that in HC peers.

    Conclusion

    Since spatial prepositions are space words and stem from image schema, thus, based on cognitive linguistics in confirmation of the non-modular function of the brain, SLI children demonstrated lower deficits in comprehension and production of spatial prepositions than non-spatial ones.

    Keywords: Cognitive linguistics, Spatial, Non-spatial prepositions, Specific language impairment
  • Zeinab Farhoudi, Saeed Setayeshi*, Farbod Razazi, Azam Rabiee Pages 113-127
    Introduction

    Multimodal emotion recognition due to receiving information from different sensory resources (modalities) from a video has a lot of challenges and has attracted many researchers as a new method of human computer interaction. The purpose of this paper was to automatically recognize emotion from emotional speech and facial expression based on the neural mechanisms of the brain. Therefore, based on studies on brain-inspired models, a general framework for bimodal emotion recognition inspired by the functionality of the auditory and visual cortics and brain limbic system is presented.

    Methods

    The hybrid and hierarchical proposed model consisted of two learning phases. The first step: the deep learning models for the representation of visual and auditory features, and the second step: a Mixture of Brain Emotional Learning (MoBEL) model, obtained from the previous stage, for fusion of audio-visual information. For visual feature representation, 3D-convolutional neural network (3D-CNN) was used to learn the spatial relationship between pixels and the temporal relationship between the video frames. Also, for audio feature representation, the speech signal was first converted to the log Mel-spectrogram image and then fed to the CNN. Finally, the information obtained from the two above streams was given to the MoBEL neural network model to improve the efficiency of the emotional recognition system by considering the correlation between visual and auditory and fusion of information at the feature level.

    Results

    The accuracy rate of emotion recognition in video in the eNterface'05 database using the proposed method was on average of 82%.

    Conclusion

    The experimental results in the database show that the performance of the proposed method is better than the hand-crafted feature extraction methods and other fusion models in the emotion recognition.

    Keywords: Multimodal emotion recognition, Brain emotional learning, Mixture of neural networks, Fusion, Deep learning
  • Hasanali Viskarami*, Zeinab Biyranvand, Zahra Beyranvand Pages 128-141
    Introduction

    The purpose of this study was to investigate the effect of TREZ training on philosophical mentality and metacognitive strategies in female students.

    Methods

    This quasi-experimental research was a pre-test, post-test design and follow-up with the control group. The statistical population of the study consisted of all third-grade female students in the second grade secondary school of Khorramabad in the academic year of 2017-2018. The 60 of them were selected by multi-stage random cluster sampling and then randomly assigned to two experimental and control groups (each group=30 subjects). The 6-session of 90-minute TREZ training conducted for the experimental group and one month after the end of the sessions, post-test and follow-up stages were performed. To collect data, philosophical subjective questionnaire and metacognitive strategies were used.

    Results

    The findings revealed the effectiveness of TREZ training on philosophical mentality and metacognitive strategies in female students in post-test and follow up stages.

    Conclusion

    Consequently, the method has influenced the philosophical mentality and metacognitive strategies of female students. Therefore, it is suggested that teachers provide students with creativity and teaching methods during the training period.

    Keywords: TREZ, Philosophical mentality, Metacognitive strategies