فهرست مطالب

توانمندسازی کودکان استثنایی - سال دهم شماره 4 (زمستان 1398)
  • سال دهم شماره 4 (زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/22
  • تعداد عناوین: 11
|
  • سخن سردبیر
  • غلامعلی افروز صفحه 0

    خلاقیت در یک نگاه کلی ، آمیزه ای است إز هوش و خصیصه های والای شخصیت. خلاقیت ، یعنی پویایی تفکر، تولید اندیشه برتر، ایده ای فراتر إز باور های کلیشه ای، درک وضع موجود و تجسم و ترسیم وضعیت مطلوب. خلاقیت، یعنی به دست گرفتن سرحلقه زنجیره فناوری ها و یافته های نوین علمی ، و خلافیت یعنی شکستن بن بست ها ، دست دادن با فردا ها!

  • بهنوش نیکخواه*، رقیه حقانی، شادی آقا علی طاری صفحات 1-12
    هدف

    اختلال افسردگی، آسیب های روان شناختی، هیجانی و تحصیلی فراوانی برای دانش آموزان ایجاد می کند که ضروری است با بکارگیری درمان های روان شناختی مناسب نسبت به کاهش این آسیب ها اقدام شود. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افکار خودآیند منفی و مشکلات خواب دانش آموزان دختر دارای اختلال افسردگی انجام گرفت.

    روش

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر مبتلا به اختلال افسردگی شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 دانش آموز دختر مبتلا به اختلال افسردگی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (15 دانش آموز در گروه آزمایش و 15 دانش آموز در گروه گواه). گروه آزمایش مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی (سگال، ویلیامز و تیزدل، 2013) را طی دو ماه در 8 جلسه 75 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی (گلدبرگ، 1972)، پرسشنامه افکار خودآیند منفی (هولون و کندال، 1980) و پرسشنامه مشکلات خواب (بویس و همکاران، 1989) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل کوواریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افکار خودآیند منفی و مشکلات خواب دانش آموزان دارای اختلال افسردگی تاثیر معنادار دارد (p<0/001).

    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، افکار خودآیند منفی، مشکلات خواب، اختلال افسردگی
  • زهرا احمدی، مهدی دستجردی کاظمی*، فاطمه نیک خو صفحات 13-23
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت دو سازه برنامه ریزی راهبردی و مدیریت زمان در کودکان و نوجوانان مبتلا به ام اس صورت گرفته است.

    روش

    این پژوهش یک مطالعه علی-مقایسه ای با طرح پس رویدادی و گروه کنترل بود. جامعه آماری را تمامی کودکان و نوجوانان مبتلا به ام اس عضو انجمن ام اس ایران تشکیل می دهند. برای این منظور 30 نمونه مبتلا به ام اس و 30 نمونه غیر مبتلا که 18 سال و کمتر سن داشتند به روش نمومنه گیری دردسترس انتخاب و توسط نسخه والدین پرسشنامه بریف ارزیابی شدند. در آخر نتایج حاصله از نمونه های مبتلا با نمونه های غیرمبتلا مقایسه شد. (ابزار پژوهش حاضر پرسشنامه بریف (جیویا، اسکوییث، گای و کنورثی، 2000) بوده و داده ها با استفاده از آزمون t مستقل، تحلیل واریانس و همبستگی در نسخه 26 نرم افزار spss تحلیل شد)

    یافته ها

    تحلیل ها در مورد متغیر برنامه ریزی نشان داد که میانگین کودکان مبتلا به ام اس از کودکان غیر مبتلا به صورت معنی داری بیشتر است (758/5= t، 58= df، 000/0> p) و نیز همبستگی معنی داری میان این سازه و وضعیت تحصیلی این افراد مشاهده شده است (020/0>p). در بررسی متغیر مدیریت زمان نیز نتایج مشابه بود (394/5= t، 58= df، 000/0> p) با این تفاوت که همبستگی معنادار میان این متغیر با وضعیت تحصیلی تایید نشد (691/0> p).

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که کودکان و نوجوانان مبتلا به بیماری ام اس در مقایسه با همتایان غیر مبتلایشان در مولفه های برنامه ریزی و مدیریت زمان، ضعف قابل توجهی دارند. از این میان ضعف در مولفه برنامه ریزی می تواند بر افت وضعیت تحصیلی آنان نیز تاثیرگذار باشد.

    کلیدواژگان: برنامه ریزی راهبردی، مدیریت زمان، مولتیپل اسکلروزیس، کارکردهای اجرایی
  • سید کاظم موسوی ساداتی*، عبدالرسول دانشجو، مرجان جیرسرایی بازارگرد صفحات 25-36
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر یک دوره تمرین فرایوگای مغز بر افزایش هوش، ادراک بینایی- فضایی و پیشرفت تحصیلی و تعادل ایستای کودکان پسر آهسته گام انجام شد.

    روش

    این پژوهش نیمه تجربی و به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان پسر آهسته گام مدرسه ابتدایی استثنایی شهید بهشتی شهر تهران بود. شرکت کنندگان پژوهش 20 نفر از پسران آهسته گام با میانگین و انحراف استاندارد سنی (76/0±3/8 سال) بودند که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 10 نفری آزمایش و کنترل قرار داده شدند. گروه آزمایش 12 جلسه تمرینات فرایوگای مغز را انجام دادند. ابزار جمع آوری اطلاعات آزمون هوش وکسلر برای کودکان ویرایش پنجم (کرمی، 1396) و آزمون لک لک اصلاح شده (سبزی، دامن پاک و ططری حسن گاویار، 1398) بود. برای تجزیه و تحلیل داده های از آزمون tمستقل استفاده شد.

    یافته ها

    بر اساس نتایج این پژوهش، تمرینات فرایوگای مغز تاثیر معنادار بر افزایش هوش سیال (81/0=P)، ادراک بینایی فضایی (16/0=P) و تعادل ایستا (11/0=P) نداشت، ولی بر پیشرفت تحصیلی کودکان تاثیر معنادار داشت (04/0=P).

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بهتر است در کنار سایر آموزش های متداول تحصیلی از تمرینات فرایوگای مغز در پیشرفت تحصیلی کودکان آهسته گام استفاده شود.

    کلیدواژگان: فرایوگای مغز، هوش سیال، ادراک بینایی فضایی، پیشرفت تحصیلی، آهسته گام
  • زهرا خلقی، اصغر آقایی*، هادی فرهادی صفحات 37-49
    هدف

    اختلال نقص توجه و بیش فعالی سبب آسیبب به فرایندهای هیجانی، روان شناختی و ارتباطی کودکان مبتلا می شود. این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش والدین با رویکرد آدلر-درایکورس بر تنظیم هیجان و تعامل والد-فرزندی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی انجام شد.

    روش

    روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل کودکان دبستانی مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی و والدین آنها در شهر اصفهان در سال تحصیلی 98-1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 کودک دبستانی مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (در هر گروه 15 کودک). والدین گروه آزمایش به مدت 10 جلسه تحت آموزش رویکرد آدلر-درایکورس (امیری، علیزاده و فرخی، 1393) قرار گرفتند. در این پژوهش از پرسشنامه های اختلال نقص توجه و بیش فعالی کانرز فرم والدین (بروک و کلینتون، 2007)، تنظیم هیجانی (شیلد و کیکتی، 1998) و تعامل والد- فرزندی (پیانتا، 1994) استفاده شد. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش والدین با رویکرد آدلر-درایکورس بر تنظیم هیجان و تعامل والد-فرزندی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی تاثیر معنادار داشته است (p<0/001).

    کلیدواژگان: رویکرد آدلر-درایکورس، تنظیم هیجان، تعامل والد-فرزندی، اختلال نقص توجه و بیش فعالی
  • لیلا افضلی*، سمیه اسماعیلی، زهرا نقش صفحات 51-60
    هدف

    هدف مطالعه حاضر بررسی نقش واسطه ای متغیر اهمال کاری در رابطه تاب آوری، سرزندگی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلال یادگیری می باشد.

    روش

    مطالعه حاضر از نوع همبستگی و تحلیل مسیر بوده و جامعه آماری آن شامل کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 96 - 95 می باشد. از میان آن ها تعداد 150 نفر از هر دو جنس (70 دختر و 80 پسر) به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه های مقیاس تاب آوری تحصیلی، پرسشنامه سرزندگی تحصیلی، پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی پاسخ دادند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که تاب آوری رابطه مثبت و معنی دار با سرزندگی و عملکرد دانش آموزان دارد. همچنین اهمال کاری رابطه معنی دار و منفی با سرزندگی و عملکرد دارد. از طرفی نتایج نشان داد که اهمال کاری نقش واسطه ای معنی داری میان تاب اوری و عملکرد و همچنین سرزندگی و عملکرد دارد.

    نتیجه گیری

    اهمال کاری تحصیلی، تاب آوری تحصیلی و سرزندگی تحصیلی، بر زمینه های آموزشی-تحصیلی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشت روان دانش آموزان با اختلال یادگیری تاثیرگذار است و اهمال کاری تحصیلی، نقش واسطه در رابطه بین سرزندگی، تاب آوری و عملکرد تحصیلی دارد.

    کلیدواژگان: اختلال یادگیری، اهمال کاری تحصیلی، تاب آوری تحصیلی، سرزندگی تحصیلی
  • فیروزه یوسفی، سعید بختیارپور*، بهنام مکوندی، فرح نادری صفحات 61-73
    هدف

    این پژوهش با هدف آزمون مدل علی سلامت روان بر اساس سبک زندگی و انعطاف پذیری شناختی از طریق کنترل تفکر منفی در مادران کودکان استثنایی انجام شد.

    روش

    روش تحقیق از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه مادران دارای کودکان استثنایی شهر اهواز در سال 1397 می باشد. از بین آنها نمونه ای به حجم 264 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. و به پرسشنامه های سلامت روان SCL-25 (دراگوتیس و همکاران، 1937)، سبک زندگی (میلر و اسمیت، 2002)، انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندروال، 2010) و کنترل تفکر منفی (ولز و دیویس، 1994)، پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار Amos تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بین سبک زندگی وکنترل افکار منفی ، با سلامت روان رابطه مستقیم مثبت و معنی دار وجود دارد. رابطه مستقیم بین سبک زندگی و انعطاف پذیری شناختی با کنترل افکار منفی نیز مثبت و معنی دار بود همچنین کنترل افکار منفی رابطه سبک زندگی با سلامت روان را به طور جزیی و رابطه انعطاف پذیری شناختی و سلامت روان را به طور کامل میانجی گری کرد.

    نتیجه گیری

    با توجه به اهمیت سلامت روان مادران کودکان استثنایی طبق یافته های این پژوهش، میتوان با تغییر سبک زندگی و ارتقا انعطاف پذیری آنها هم به صورت مستقیم و هم از طریق کنترل افکار منفی سلامت روان بیشتری را پیش بینی کرد.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری شناختی، سبک زندگی، سلامت روانی، کنترل تفکر منفی
  • الهام حکیمی راد*، لیلا کاشانی وحید، مینا آساره صفحات 75-87
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های حل مساله بین فردی بر مهارت اجتماعی و عزت نفس نوجوانان آهسته گام انجام شده است

    روش

    این مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، با گروه آزمایش و کنترل انجام شد جامعه آماری شامل کلیه نوجوانان دختر آهسته گام شهرستان شهریار در سال تحصیلی 1397بود. از میان آن ها 30 دانش آموز به صورت دردسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. مقیاس مهارت های اجتماعی - فرم معلم (1990) و مقیاس عزت نفس روزنبرگ (1979) به عنوان ابزارهای اندازه گیری متغیر وابسته استفاده شدند. برنامه مداخله حل مساله بین فردی برای گروه آزمایش به صورت گروهی طی 10 جلسه 60 دقیقه ای ارایه شد.

    یافته ها

    تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS-22 نشان داد که برنامه مداخله در افزایش مهارت همکاری، جرات ورزی، خودکنترلی و به طور کل مهارتهای اجتماعی P<0/05، همچنین بهبود عزت نفس دانش آموزان گروه آزمایش موثر بوده و تفاوت میانگین های نمرات دو گروه به لحاظ آماری معنادار است P<0/05.

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که آموزش حل مساله بین فردی باعث افزایش مهارت های اجتماعی و عزت نفس نوجوانان آهسته گام می شود

    کلیدواژگان: آهسته گام، حل مساله، عزت نفس، مهارت اجتماعی
  • هدی پوررضائیان، محمدعلی بشارت*، لیلی کوچک زاده، حجت الله فراهانی صفحات 89-102
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف طراحی برنامه هنردرمانی خانواده محور قابل اجرا در بیمارستان، و ارزیابی اثربخشی آن بر سازگاری کودکان مبتلا به سرطان انجام شد.

    روش

    این پژوهش یک مطالعه تک آزمودنی از نوع A-B است که نوعی پژوهش آزمایشی به شمار می-رود. جامعه آماری پژوهش شامل تمام کودکان 9 تا 14 ساله بستری در مرکز طبی کودکان از آبان تا بهمن 1397 بود که از میان آن ها تعداد پنج کودک به روش نمونه گیری هدفمند، انتخاب شدند. هر کودک همراه با مادر خود تعداد هشت جلسه هنردرمانی خانواده محور دریافت کرد. ابزار پژوهش حاضر، چک لیست نمودهای زیستی-روانی-اجتماعی ناسازگاری در بیمارستان (پوررضاییان، بشارت، کوچک زاده و فراهانی، 1397) و راهبردهای سازگاری کودکان- بازنگری نخست (آیرز و ساندلر، 1999) بودند. داده های پژوهش با استفاده از نمودارها و جدول های مخصوص طرح های تک آزمودنی مورد تحلیل قرار گرفتند. به علاوه، میزان اندازه اثر و شاخص تغییر پایا نیز گزارش شد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد که هنردرمانی خانواده محور به طور معناداری سبب کاهش نمودهای ناسازگاری و راهبرد اجتناب (05/0 > P) از یک سو، و افزایش راهبرد جست و جوی حمایت (05/0 > P) از سوی دیگر شده است.

    نتیجه گیری

    با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که هنردرمانی خانواده محور قادر است سبب کاهش ناسازگاری کودکان مبتلا به سرطان بستری در بیمارستان و تغییر راهبردهای سازگاری آن ها شود. بنابراین این روش را می توان به عنوان یکی از روان درمانی های مفید و کاربردی در بیمارستان به ویژه برای کودکان مبتلا به سرطان دانست.

    کلیدواژگان: هنردرمانی خانواده محور، سازگاری، سرطان
  • زهره مهدیان، سمیرا وکیلی*، مسعود غلامعلی لواسانی صفحات 103-119

    در این پژوهش ابتدا برنامه آموزشی حل مسیله گروهی با رویکرد هنر طراحی و روایی آن توسط متخصصین مورد تایید قرار گرفت. سپس با استفاده از طرح پژوهش شبه آزمایشی به صورت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به ارزیابی اثربخشی برنامه در گروه نمونه پرداخته شد. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان نوجوان دختر 15 تا 18 سال تیزهوش شهر تهران بود. با استفاده از نمونه گیری در دسترس به صورت هدفمند بعد از اجرای مقیاس هوش استفورد- بینه نسخه پنجم، 30 دانش آموزان با بهره هوشی بالاتر از 120 به عنوان گروه نمونه انتخاب شده و یه صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. سپس برنامه آموزشی تدوین شده طی 14 جلسه 90 دقیقه ای به صورت سه بار در هفته در گروه آزمایش برگزار شد. گروه کنترل برنامه ای دریافت نکرد. بعد از اتمام دوره پس آزمون در هر دو گروه به اجرا درآمد. سپس بعد از یک ماه و نیم پیگیری انجام شد. ابزار مورد استفاده پرسش نامه نگرش اجتماعی (افروز، 1393) و مقیاس نشاط معنوی (افروز، 1395) بودند. تحلیل یافته های پژوهش حاضر بعد از تحلیل داده ها با استفاده از مدل های آماری تحلیل کواریانس و اندازه گیری مکرر نشان داد که برنامه آموزشی حل مسیله گروهی با رویکرد هنر بر نگرش اجتماعی (01/0< P، اندازه اثر 46/0) و نشاط معنوی (01/0< P، اندازه اثر 5/0) نوجوانان تیزهوش موثر بوده است. اثربخشی آموزش حل مسیله گروهی با رویکرد هنر بر نگرش اجتماعی و نشاط معنوی نوجوانان تیزهوش پس از یک ماه و نیم نیز پایدار بوده است.

    کلیدواژگان: حل مسئله گروهی با رویکرد هنر، نگرش اجتماعی، نشاط معنوی، نوجوانان تیزهوش
  • سعید حسن زاده، فاطمه نیک خو* صفحات 121-130
    هدف

    پژوهش حاضر با هدف بررسی دلبستگی والد-کودک در ناشنوایان خردسالان در مقایسه با همتایان شنوا انجام شد.

    روش

    روش مطالعه توصیفی و پس رویدادی بود. جامعه پژوهش را تمامی خردسالان ناشنوای عمیق 24-10 ماهه تشکیل می دادند که درشش ماهه دوم سال 1397 به مرکز کاشت حلزون شنوایی ایران مراجعه کرده و در لیست انتظار نوبت عمل کاشت حلزون شنوایی قرار داشتند. با روش نمونه گیری تصادفی 37 خردسال ناشنوای عمیق با میانگین سنی 24/13 انتخاب و با 30 خردسال شنوا با میانگین سنی16/11ماهه به لحاظ دلبستگی والد -کودک مقایسه شدند. مقیاس دلبستگی پس از تولد کاندون و کورکیندال (MPAS) توسط مادران هر دو گروه تکمیل شد. تحلیل داده ها در نسخه 22 نرم افزار SPSS با روش تحلیل واریانس چند متغیره و تی مستقل صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج حاکی از عدم تفاوت معنادار در دلبستگی کلی و خرده مقیاس های کیفیت دلبستگی، نبود خصومت و رضایت از تعامل در گروه شنوا و ناشنوا بود (001/0<P).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد صرف وجود ناشنوایی در فرزند منجر به کاهش دلبستگی مادر با وی نمی شود. عواملی مانند سن تشخیص و مداخله ناشنوایی، میزان حساسیت و پاسخگویی والدین و حمایت های اجتماعی در راستای تسهیل پذیرش ناشنوایی در کیفیت دلبستگی والد کودک موثر است.

    کلیدواژگان: دلبستگی، خردسال ناشنوا، مقیاس دلبستگی پس از تولد
|
  • Behnoosh Nikkhah *, Roghayeh Haghani, Shadi Agha ali Tari Pages 1-12
    Aim

    depression disorder brings about numerous psychological, emotional and academic damages for the students that appropriate psychological therapies should be applied to decrease these damages. therefore the present study was conducted aiming to investigate the effectiveness of cognition therapy based on mindfulness on negative automatic thoughts and sleep problems in female students with depression disorder?

    Method

    it was a quasi-experimental study with pretest, posttest with control group. The statistical population of the current study was the female students with depression disorder in the city of Tehran in the academic year 2018-19. 30 female students with depression disorder were selected through purposive sampling method and they were randomly accommodated into experimental and control groups (15 students in the experimental and 15 in the control group). The experimental group received the intervention of cognition therapy based on mindfulness (Segal, Williams and Tizdel, 2013) during two months in eight seventy-five-minute sessions. The applied questionnaires in this study included depression questionnaire (Goldberg, 1972) and negative automatic thoughts questionnaire (Holon and Kenda, 1980) and sleep problems questionnaire (Bois et.al, 1989). The data from the study were analyzed through MANCOVA method.

    Findings

    the results showed that cognition therapy based on mindfulness has significant effect on negative automatic thoughts and sleep in the students with depression disorder (p<0.001).

    Conclusion

    findings of the present study reveal that cognition therapy based on mindfulness can be used as an efficient therapy to decrease negative automatic thoughts and sleep problems in the students with depression disorder employing techniques such as mindfu.

    Keywords: cognition therapy based on mindfulness, negative automatic thoughts, sleep problems, depression disorder
  • Zahra Ahmadi, Mehdi Dastjerdi Kazemi *, Fatemeh Nikkhoo Pages 13-23
    Aim

    The purpose of this study was to investigate the status of two strategic planning and time management constructs in children and adolescents with MS.

    Methods

    This study was a causal-comparative study with post-event design and control group. The statistical population comprises all children and adolescents with MS who are members of the MS Society of Iran. For this purpose, 30 MS patients and 30 non-MS patients aged 18 years and younger were selected by convenience sampling method &evaluated by parental version of the BRIEF Questionnaire. The results of children and adolescents affected were compared with non-infected samples. (The tool of the present study was BRIEF questionnaire (Gioia, Isquith, Guy & Kenworthy, 2000) and data were analyzed using independent t-test, analysis of variance and correlation in version 26 of spss software.)

    Results

    Analysis of the planning variable showed that the mean of children with MS was significantly higher than non-infected children (t = 5.758, df = 58, p< 0.000) and a significant correlation between this construct and educational status were observed (p<0.020). Resultsof the study of time management variable were similar to the previous one (t = 5.394, df = 58, p< 0.000), but no significant correlation was found between this variable and educational status (p<0.691).

    Conclusion

    As a result of the analyzes, it was found that children and adolescents with MS have a significant deficits in their planning and time management components compared to their non-MS counterparts. However, weakness in the planning component can also affect their educational status.

    Keywords: Strategic Planning, time management, Pediatric Multiple Sclerosis, Executive Functions
  • Seyed Kazem Mousavi Sadati *, Abdolrasoul Daneshjoo, Marjan Jirsaraei Bazargard Pages 25-36
    Aim

    The present study was conducted aiming to investigate the effectiveness of superbrain yoga exercise on fluid intelligence, visual spatial perception, academic achievement and balance in Slow Paced Children.

    Methods

    This quasi-experimental study was as a pretest-posttest with control group. The statistical population of this study was students with Intellectual Disabilities of Shahid Beheshti exceptional School in Tehran. The study participants were 20 boys with mean and standard deviation (76/0 ± 3/8) years were selected by convenience sampling and randomly assigned into two experimental (n=10) and control (n=10) groups. The experimental group performed 12 sessions of experimental Yoga exercises. The data collection tool was Wechsler Intelligence Scale for Children - Fifth Ed (Karami, 2017) and Modified Stroke Test (Sabzi, Damanpak & Tatari Hasan Gavyar; 2019). The data analysis were used from Shapirowilk, Levine and independent t tests of gained scores.

    Results

    Based on the findings of this study, superbrain yoga exercises did not have a significant effect on fluid intelligence (P = 0.81), Visual Spatial Perception (P = 0.16) and static equilibrium (P = 0.19), but there was a significant effect on academic achievement of children (p =0.04).

    Conclusion

    The results of this study showed that it would be advisable to use Superbrain Yoga exercises in educational achievement for Slow Paced Children, along with other commonly used educational programs.

    Keywords: Superbrain yoga, fluid intelligence, spatial vision perception, academic achievement, slow paced
  • Zahra Kholghi, Asghar Aghaei *, Hadi Farhadi Pages 37-49
    Aim

    ADHD causes the damage on the children’s emotional, psychological and communicative processes. the present study was conducted aiming to determine the effectiveness of training the parents through Adler- Dreikurs approach on emotion regulation and parent-child interaction of the children with ADHD.

    Methods

    it was a quasi-experimental study with pretest, posttest, control group and two-month follow-up design. The statistical population of the current study was the all the primary school children with ADHD and their parents in the city of Isfahan in academic year 2018-19. 30 primary school children with ADHD were selected through purposive sampling method and they were randomly accommodated into experimental and control groups (each group of 15 children). The parents in the experimental group received ten sessions of training Adler- Dreikurs approach (Amiri, Alizadeh, and Farrokhi, 2014). The applied questionnaires in this study included Conners ADHD questionnaire, parents’ form (Brook and Clinton, 2007), emotional regulation (Shield and Kiketi, 1998) and parent-child interaction (Pianta, 1994). The data from the study were analyzed through repeated measurement ANOVA method.

    Findings

    the results showed that training the parents through Adler- Dreikurs approach has had significant effect on emotion regulation and parent-child interaction of the children with ADHD (p<0.001).

    Conclusion

    according to the findings of the present study it can be concluded that training the parents through Adler- Dreikurs approach can be used as an efficient method to improve emotion regulation and parent-child interaction of the children with ADHD focusing on normal principles of parent-child interaction.

    Keywords: Adler- Dreikurs approach, emotion regulation, Parent-child interaction, ADHD
  • Leila Afzali *, Somaye Esmaeili, Zahra Naghsh Pages 51-60
    Objectives

    The purpose of this study was to investigate the mediating role of procrastination in relationship between resilience, vitality and academic performance of students with learning disabilities.

    Method

    The present study is a correlation and path analysis method. The statistical population includes all elementary school students in Tehran during the academic year 1995-96. A total of 150 individuals of both sexes (70 girls and 80 boys) were selected by random sampling. They answered the resilience scale, the academic vitality questionnaire, and the procrastination questionnaire.

    Results

    The results showed that resilience has a positive and significant relation with the vitality and performance of students. Also, procrastination has a meaningful and negative relationship with vitality and performance. On the other hand, the results showed that procrastination has a significant mediating role between vitality and performance as well as vitality and performance.

    Conclusion

    Educational procrastination, educational resilience and academic vitality affect the educational, economic, social and mental health of students with learning disabilities, and academic procrastination plays a mediating role in the relationship between vitality, resiliency and performance.

    Keywords: Learning Disability, educational procrastination, Academic resiliency, Academic vitality
  • Firouzeh Yousefi, Saeed Bakhtiarpour *, Behnam Makvandi, Farah Naderi Pages 61-73
    Aim

    This research aims to examine the causal model of mental health based on lifestyle and cognitive flexibility through negative thinking control in mothers of exceptional children. The statistical society included all mothers of exceptional children who lived in Ahwaz in 2018 .

    Method

    264 of them were selected by convenience sampling method and responded to the Symptom Check List 25-Rivised (SCL-25), Life Style Inventory (LSI), Cognitive Flexibility Questionnaire (CFQ), Negative Thinking Control Questionnaire (NTCQ). . Data were analyzed using Path analysis method using Amos software.

    Results

    The results showed that there was a positive and significant direct relationship between lifestyle, and negative thoughts control, respectively. There was also a positive and significant relationship between lifestyle and cognitive flexibility with negative thoughts control. Negative thoughts control partially mediated the relationship between lifestyle and mental health and Completely mediated the relationship between cognitive flexibility and mental health.

    Conclusion

    Given the importance of the mental health of mothers of exceptional children, it can be predicted that by changing their lifestyles and enhancing their flexibility both directly and through controlling negative thoughts of mental health.

    Keywords: cognitive flexibility, Lifestyle, mental health, negative thinking control
  • Elham Hakimirad *, Leila Kashani Vahid, Mina Asareh Pages 75-87
    Aim

    The purpose of this study was to investigate the effectiveness of interpersonal problem solving training on social skills and self-esteem in slow-paced Adolescents.

    Method

    This study was conducted through a quasi-experimental research design with a pretest-posttest with the control group. Statistical population included all slow-paced girl students in 2019 year in Shahriar city. Of these, 30 students were selected by convenience sampling method and randomly were assigned to experimental (n=15) and control (n=15) groups. Social Skills Rating System- teacher forms (1990) and Rosenberg Self-Esteem Scale (1979) were used as dependent variable measuring tools. Participants of the experimental group received interpersonal problem solving intervention program in 10 sessions of 60 minutes.

    Results

    Data analysis using covariance analysis and SPSS-22 software indicated statistically significant effect of the intervention program in enhancing cooperative skills, assertiveness, self-control and overall social skill (P<0/05), as well as improving the self-esteem ) P<0/05) of the students in the experimental group.

    Conclusion

    According to the findings, it can conclude that training of interpersonal problem solving training increases social skills and self esteem of slow-paced students.

    Keywords: problem solving, Self-esteem, slow- paced, social skills
  • Hoda Purrezaian, MohammadAli Besharat *, Leili Koochakzadeh, Hojjatollah Farahani Pages 89-102
    Objective

    The present study was conducted to development the family-based art therapy method adjusted to hospital condition, and evaluation its effectiveness on the children’s coping with cancer.

    Method

    The present research is a single-subject study (A-B) as a kind of experimental research. The statistical population of the study consisted of all children aged 9-14 years old admitted to Children Medical Center (CMC) from November 2018 to February 2019 that among them, five children were selected by purposeful sampling. Each child accompanied with her/his mother received eight family-based art therapy sessions. The measures of the present study were the checklist of bio-psycho-social expressions of incompatibility in hospital-BPSEIH (Purrezaian, Besharat, Koochakzadeh, & Farahani, 2019) and the children’s coping strategies checklist-revision 1 (Ayers & Sandler, 1999). Research data were analyzed using specific charts and tables for single-subject designs. In addition, the effect size (ES) and the reliable change index (RCI) were also reported.

    Results

    The findings showed that family-based art therapy reduced the expressions of incompatibility and avoidance strategy (P  0/05) on the one hand, and increased support seeking strategy (P  0/05) on the other, significantly.

    Conclusion

    According to the findings, it can be concluded that family-based art therapy can reduce the incompatibility of children with cancer in hospital and change their coping strategies. Therefore, this method can be considered as one of the useful and practical psychotherapies in the hospital especially for children with cancer.

    Keywords: family-based art therapy, coping, cancer
  • Zohreh Mahdian, Samira Vakili *, Masoud GholamAli Lavasani Pages 103-119

    In this research, first group problem solving training program with an art approach was designed and The content validity of the tool was confirmed by experts. Then, the effectiveness of the program was assessed through a quasi experimental research and its design was, pre-test, post-test, and follow-up stages. The participants of this research were gifted adolescents whose daughters aged 15 to 18 years old in Tehran. The students were screened by the Tehran Stanford-Binet Test of Intelligence and 30 gifted students were selected based available sampling method in purposive way placed randomly in the two groups of 15 experimental and control groups. The experimental group experienced an 14-training session focusing on grop problem solving with an art approach. Each session held three times a week lasting 90 minutes. The instruments of this research were Social Attitude Assessment Scale (afrooz ,2014) and Spiritual Happiness Scale (afrooz ,2016) utilized as pre-test, post-test, and the follow-up studies. Then, the data were analyzed via repeated measurement tests and Multivariate analysis of variance (MANCOVA). The results illustrated that teaching group problem solving training program with an art approach can effect on social attitude (p≤0/01 effect size 0/46) and spiritual vitality (p≤0/01 effect size 0/5) of gifted adolescents. Also, it was shown that the effect of this instruction was constant even after 1/5 months.

    Keywords: group problem solving with an art approach, social attitude, spiritual vitality, gifted adolescents
  • Saeid Hassanzadeh, Fatemeh Nikkhoo * Pages 121-130
    Aim

    The present study aimed to investigate attachment in deaf toddlers and compare the results with their hearing peers.

    Methods

    The study is a descriptive retrospective one. The population includes all profound deaf toddlers of 10-24 months who had referred to Iran Cochlear Implant Center. They were in cochlear Implant waiting list. 37 deaf toddlers were selected by random sampling. Their average age was 13.24. Also, 30 normal children with the average age of 11.16 were selected and compared to deaf toddlers in terms of child-parent attachment. Maternal Postnatal Attachment Scale (MPAS: Condon & Corkindale) was completed by mothers of both hearing and deaf groups. Data analysis was done by multivariate analysis of variance (MANOVA) and independent t-test in SPSS 22.

    Results

    The results showed that there was no significant difference between the hearing and deaf groups in terms of the total score of attachment and its subscales, including attachment quality, absence of hostility and pleasure in interaction. (P<0.001)

    Conclusion

    It seems that, deafness in children alone would not reduce maternal attachment to them. Factors such as the age of intervention, parents’ sensitivity and accountability level, and social support to facilitate the acceptance of deafness affect the quality of parent-child attachment.

    Keywords: Attachment, deaf toddler, Maternal Postnatal Attachment Scale