فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 1 (فروردین و اردیبهشت 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/01/13
  • تعداد عناوین: 11
|
  • سارا خداوردیان، آناهیتا خدابخشی کولایی*، اکرم ثناگو صفحات 1-9
    مقدمه

    روابط عاطفی افراد در زندگی در بسیاری از مواقع ممکن است به شکست عاطفی در یکی از طرفین منجر شود.سازگاری روان شناختی و اجتماعی پس از شکست های عاطفی به افراد کمک می کند تا به زندگی متداول خود سریعتر بازگردند. هدف این پژوهش تبیین تجارب سازگاری روان شناختی و اجتماعی دختران جوان پیرامون تجربه شکست عاطفی است.

    روش کار

    رویکرد این پژوهش، کیفی از نوع پدیدار شناسی توصیفی است. جامعه پژوهش حاضر دخترانی بودند که به مرکز سلامت شهرداری در منطقه هشت تهران و برای مشاوره تکمیلی مراجعه کردند. روش نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. نمونه گیری با 17 نفر از دخترانی که تجربه شکست عاطفی داشته و به سازگاری رسیده اند بودند به اشباع نظری رسید. داده ها از طریق روش هفت مرحله ای کلایزی تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج حاصل از تحلیل محتوا، نشان دهنده یک درون مایه اصلی، سه طبقه اصلی که شامل احساسات منفی و بلا تکلیفی بعد از جدایی، پیامد های جسمانی، منابع حمایتی و کفایت یابی در حل مشکلات است.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتیجه کلی پژوهش حاضر، رسیدن به سازگاری از طریق مطالعه کتاب و مراجعه به متخصص، باز تعریف اهداف زندگی، حضور در جمع دوستان، انجام فعالیت های تفریحی و ورزشی و بازگشت به انجام فعالیت های روزمره زندگی امکان پذیر است.

    کلیدواژگان: دختران، سازگاری، شکست عاطفی، مطالعه کیفی
  • شهرام کاشفی ممقانی*، محمد ارشد، رحیم بدری گرگری صفحات 10-18
    مقدمه

    اختلال سلوک یکی از مشکلات عمده در کودکی می باشد. پژوهش حاضر نیز با هدف بررسی تاثیر برنامه یادگیری اجتماعی- هیجانی بر بهبود پیشرفت تحصیلی و کاهش اختلالات رفتاری در افراد مبتلا به سلوک انجام شد.

    روش کار

    طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه آزمایشی با دو گروه آزمودنی بود. بدین صورت که یک گروه 20 نفره شامل افراد مبتلا به اختلال سلوک و 20 نفر نیز شامل گروه کنترل بود. یعنی افرادی که مبتلا به اختلال سلوک بودند، اما مداخله ای برای آنها صورت نگرفت. ابزار پژوهش شامل پروتکل یادگیری اجتماعی- هیجانی، پیشرفت تحصیلی و آزمون اختلالات رفتاری بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 و با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد.

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (P<0/01) ، به نحوی که آموزش برنامه یادگیری اجتماعی- هیجانی باعث بهبود پیشرفت تحصیلی و کاهش اختلالات رفتاری در افراد گروه آزمایش شده است، اما نمرات گروه کنترل در پس آزمون تغییری نسبت به پیش آزمون نداشتند.

    نتیجه گیری

    با توجه به تاثیرات مثبت این برنامه آموزشی بر پیشرفت تحصیلی و کاهش اختلالات رفتاری، این روش می تواند به عنوان یک روش موثر برای دستیابی به عملکرد مطلوب در افرادی که اختلال سلوک دارند مورد استفاده قرار بگیرد.

    کلیدواژگان: یادگیری اجتماعی- هیجانی، پیشرفت تحصیلی، اختلالات رفتاری، اختلال سلوک
  • مریم مدی نشاط، سید رضا برزو، فاطمه چراغی، مهناز خطیبان* صفحات 19-28
    مقدمه

    فرایند درمان بیماران بستری مبتلا به اختلال وسواس جبری کمتر مورد توجه مطالعات قرار می گیرد. در حالیکه، این بیماران به دلیل ماهیت مزمن و پیچیده بیماری، نیازمند اجرای یک برنامه مراقبت جامع پرستاری هستند. فرایند پرستاری مبتنی بر مدل سازگاری روی به طور گسترده ای در حل مشکلات ناشی از بیماریهای مزمن کاربرد دارد. لذا، این مطالعه با هدف کاربرد مدل سازگاری روی در یک بیمار مبتلا به اختلال وسواس جبری انجام شد.

    روش کار

    مطالعه حاضر از نوع مطالعه موردی است که در سال 1398 بر روی یک مورد بیمار مبتلا به اختلال وسواس جبری، بستری در بخش روانپزشکی بیمارستان فرشچیان (سینا) همدان انجام شد. اطلاعات با استفاده از روش مشاهده، مصاحبه، مستندات مربوط به بیمار جمع آوری شد و براساس مراحل فرایند پرستاری مدل سازگاری روی در چهار مد تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    براساس داده های حاصل از مرحله بررسی، افکار، تصورات و ترسهای ناخواسته، مزاحم و تکراری به عنوان محرک اصلی، سابقه خانوادگی اختلال وسواس -جبری، طلاق والدین و ضعف در مکانیسم های مقابله ای به عنوان محرک زمینه ای،  اعتقادات پدر بیمار، سابقه بستری در بخش روانپزشکی به عنوان محرک باقی مانده موجب تظاهر رفتار های ناسازگار با ماهیت مزمن در بیمار می گردد. شش نوع رفتار ناسازگار در چهار مد شامل تغذیه نامناسب (مد فیزیولوژیک)، کاهش خود مراقبتی، عدم تبعیت از درمان، نیاز به انجام آداب و تشریفات وسواسی،  اجتناب از تعاملات اجتماعی (مد درک از خود)، وابستگی به پدر(مد ایفای نقش و مد استقلال- وابستگی) شناسایی شد.

    نتیجه گیری

    اجرای فرایند پرستاری مبتنی بر مدل سازگاری روی با شناسایی عمیق رفتارهای ناسازگار و سپس، ارتقاء بکارگیری مکانیسم های تطابقی تنظیم کننده و شناختی می تواند به اصلاح یا تعدیل رفتارهای ناسازگار بیمار بستری مبتلا به اختلال وسواس جبری کمک نماید. البته، دستیابی به نتایج مطلوب پس از ترخیص بیمار، نیازمند پیگیری و حمایتهای طولانی مدت توسط روانپرستاران است.

    کلیدواژگان: اختلال وسواس جبری، فرایند پرستاری، مدل سازگاری روی، سازگاری، مطالعه موردی
  • سیف الله آقاجانی*، حمیدرضا صمدی فرد صفحات 29-38
    مقدمه

    پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش باور فراشناختی، استرس ادراک شده و انعطاف پذیری شناختی در پیش بینی افکار خودکشی نوجوانان پسر انجام شد.

    روش کار

    روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری مطالعه کلیه نوجوانان پسر مقطع متوسطه شهر اردبیل در سال 1399-1398 بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای 350 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری اطلاعات از ابزارهای باور فراشناختی (ولز و کارترایت هاتون، 2004)، استرس ادراک شده (کوهن، 1983) ، انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندروال، 2010) و افکار خودکشی (بک ، 1991) استفاده شد. داده های پژوهش با روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 18 تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بین باور فراشناختی (61/0=r)، استرس ادراک شده (64/0=r) و انعطاف پذیری شناختی (57/0-=r) با افکار خودکشی در نوجوانان پسر رابطه معنا داری وجود داشت (05/0<p). همچنین نتایج رگرسیون چندگانه نشان داد که باور فراشناختی 32/0، استرس ادراک شده 35/0 و انعطاف پذیری شناختی 22/0- افکار خودکشی نوجوانان را پیشبینی میکنند (05/0<p).

    نتیجه گیری

    افکار خودکشی نوجوانان پسر توسط متغیرهای باور فراشناختی، استرس ادراک شده و انعطاف پذیری شناختی قابل پیش بینی است، بنابراین پیشنهاد می شود که روانشناسان و مشاوران جهت کاهش افکار خودکشی نوجوانان، نقش باور فراشناختی، استرس ادراک شده و انعطاف پذیری شناختی را مورد توجه قرار دهند.

    کلیدواژگان: شناخت، استرس، خودکشی، نوجوان
  • پروانه فشنگچی، فرزانه رنجبر نوشری* صفحات 39-48
    مقدمه

    پرستاری از جمله مشاغل دارای تنش شغلی بالا است که می بایست برای تامین سلامت جسمی و روانی پرستاران و کاهش تنیدگی شغلی آنان، به عوامل پیش بینی کننده آن توجه ویژه ای نمود. بر این اساس، هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط انعطاف پذیری روان شناختی، تیپ شخصیتی D و حمایت اجتماعی ادراک شده با تنیدگی شغلی در پرستاران بود.

    روش کار

    روش این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی پرستاران شاغل در بیمارستان های دولتی شهر رشت بودند که نمونه ای به تعداد 318 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس طی ماه های مهر تا آبان سال 1397 انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های انعطاف پذیری روان شناختی (بوند و همکاران، 2011)، تیپ شخصیتیD (دنولت، 2005) و حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت و همکاران، 1988) استفاده شد. داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و  رگرسیون گام به گام تحلیل گردید.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که انعطاف ناپذیری روان شناختی (20/0=r) و مولفه های عاطفه منفی (30/0=r) و بازداری اجتماعی (19/0=r) از  تیپ شخصیتی D با تنیدگی شغلی در پرستاران رابطه مثبت و معنادار (01/0>p) دارد. در حالیکه، بین حمایت اجتماعی ادراک شده (41/0- =r) و تنیدگی شغلی رابطه منفی و معنادار (01/0>p) وجود دارد. نتایج مربوط به تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که حمایت اجتماعی ادراک شده (412/0- β=) و مولفه عاطفه منفی از تیپ شخصیتی D (221/0β=) توانسته اند 21 درصد از واریانس تنیدگی شغلی را تبیین کند.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گیری نمود که انعطاف پذیری روان شناختی، حمایت اجتماعی ادراک شده  و تیپ شخصیتی D می توانند تنیدگی شغلی در پرستاران را پیش بینی کنند. بنابراین دست اندرکاران حوزه سلامت می توانند با تمرکز بر این متغیرهای روان شاختی، برنامه های آموزشی مناسب جهت کاهش تنیدگی شغلی در پرستاران را تدوین و اجرا نمایند.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری روان شناختی، تیپ شخصیتی D، حمایت اجتماعی ادراک شده، تنیدگی شغلی
  • حسین مام صالحی*، امید مرادی صفحات 49-59
    مقدمه

    رابطه و رضایت جنسی به عنوان فشارسنج هیجانی در روابط زوجین عمل می کند به طوری که می تواند منعکس کننده رضایت زوجین از جنبه های دیگر رابطه زناشویی آنها باشد، پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل پیش بینی رضایت جنسی بر اساس طرحواره های جنسی و تمایزیافتگی خود در زوجین انجام شد.

    روش کار

    روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش کلیه زوجین ساکن شهرستان بوکان در سال 1398 بودند که از بین آنها 500 نفر از زوجین بر اساس فرمول کوکران و به روش نمونه‫گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاس های طرحواره های شناختی در بافت جنسی، تمایزیافتگی خود و رضایت جنسی لارسون بودند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون های کولموگوروف-  اسمیرنوف، معادلات ساختاری و ضرایب مسیر به کمک نرم افزار PLS انجام شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که مدل ساختاری پژوهش برازش قابل قبولی با داده های پژوهش دارد. شاخص ضریب تعیین نشان دهنده قدرت پیش بینی متغیر وابسته (رضایت جنسی) از روی متغیرهای مستقل (طرحواره های جنسی و تمایزیافتگی) می باشد. نتایج تحلیل مسیر حاکی از آن است که مقدار ضریب تعیین رضایت جنسی برابر با 798/0 می باشد که بیانگر اینست بدون در نظر گرفتن سایر متغیرها، متغیرهای تمایزیافتگی خود و طرحواره های جنسی قادر به تبیین حدود 80/0 از تغییرات رضایت جنسی می باشند.

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج یافته ها، زوج درمانگران می توانند برای بهبود مشکلات و تعارضات جنسی زوجین، از این رویکرد در مداخلات خود جهت درمان طرحواره های جنسی منفی و همچنین افزایش سطح تمایزیافتگی در زوجین استفاده کنند.

    کلیدواژگان: طرحواره های جنسی، تمایزیافتگی خود، رضایت جنسی زوجین
  • شهلا کربلایی صالح، زهرا دشت بزرگی* صفحات 60-71
    مقدمه

    والدین کودکان با نیازهای خاص به دلیل مشکلات مربوط به فرزند خود با مشکلات عدیده ای از جمله کاهش شادکامی زناشویی، تاب آوری و رضایت از زندگی مواجه هستند و یکی از روش های درمانی اثربخش، آموزش مثبت نگر گروهی است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مثبت نگر گروهی بر شادکامی زناشویی، تاب آوری و رضایت از زندگی در والدین کودکان با نیازهای خاص انجام شد.

    روش کار

    روش این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه پژوهش والدین کودکان با نیازهای خاص شهر اهواز در سال تحصیلی 98-1397 بودند که از میان آنها والدین 30 دانش آموز با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به روش تصادفی در در گروه مساوی جایگزین شدند (هر گروه 15 زوج). گروه آزمایش 14 جلسه 90 دقیقه ای آموزش مثبت نگر گروهی بر اساس پکیج سلیگمن و همکاران (2006) دریافت کرد و گروه کنترل آموزشی ندید. ابزارهای پژوهش پرسشنامه های شادکامی زناشویی (آزرین و همکاران، 1973)، تاب آوری (کونور و دیویدسون، 2003) و رضایت از زندگی (داینر و همکاران، 1985) بودند. داده ها با آزمون های خی دو، تی مستقل و تحلیل کوواریانس چند متغیری در نرم افزار SPSS-24 تحلیل شدند.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که در مرحله پیش آزمون بین گروه های آزمایش و کنترل از نظر شادکامی زناشویی، تاب آوری و رضایت از زندگی تفاوت معنی داری وجود نداشت (05/0<P)، اما در مرحله پس آزمون بین آنها از نظر هر سه متغیر شادکامی زناشویی، تاب آوری و رضایت از زندگی تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0>P). به عبارت دیگر، آموزش مثبت نگر گروهی باعث افزایش شادکامی زناشویی (574/1069=F)، تاب آوری (722/281=f) و رضایت از زندگی (315/414=F) در والدین کودکان با نیازهای خاص شد (001/0>P).

    نتیجه گیری

     نتایج حاکی از اثربخشی آموزش مثبت نگر گروهی بر شادکامی زناشویی، تاب آوری و رضایت از زندگی در والدین کودکان با نیازهای خاص بود. بنابراین، پیشنهاد می گردد که از این روش در کنار سایر روش های درمانی برای بهبود ویژگی های روانشناختی استفاده شود.

    کلیدواژگان: آموزش مثبت نگر، تاب آوری، رضایت از زندگی، شادکامی زناشویی
  • محمدرضا انتظاری میبدی، مسعود محمدی*، قاسم نظیری، سجاد امینی منش صفحات 72-81
    مقدمه

    اختلال پرخوری افراطی با مشکلات زیادی از جمله مشکلات جسمی و روانشناختی همراه است. کاهش کیفیت زندگی یکی از مولفه هایی است که شامل ابعاد سلامت جسمانی، سلامت روانی، روابط اجتماعی و سلامت محیطی است که در اثر پرخوری افراطی کاهش می یابد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش سبک زندگی با رویکرد تیوری انتخاب بر افزایش کیفیت زندگی زنان با اختلال پرخوری افراطی انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه با رویکرد کمی و به روش نیمه آزمایشی و با بکارگیری طرح پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری متشکل از تمام زنان دچار اضافه وزن و چاقی مراجعه کننده به مراکز خدمات جامع سلامت شهری اردکان در سال 1398 بود. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری (آزمایش و گواه) جایگزین شدند. شرکت کنندگان به پرسشنامه استاندارد کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری پاسخ دادند. گروه آزمایش مداخله آموزش سبک زندگی با رویکرد تیوری انتخاب را در 9 جلسه 5/1 ساعته و هر هفته دو جلسه دریافت کردند، در صورتی که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای را طی مدت زمان انجام پژوهش دریافت ننمودند. در پایان نیز داده های پژوهش با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و در سطح معنی داری 05/0 تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که میانگین نمرات کیفیت زندگی و ابعاد آن (سلامت جسمانی، سلامت روانی، روابط اجتماعی و سلامت محیطی) گروه آزمایش نسبت به گروه گواه، در مرحله پس آزمون افزایش معناداری پیدا کرده و این افزایش در مرحله پیگیری نسبتا ثابت مانده است (001/>p).

    نتیجه گیری

     بر اساس نتایج پژوهش، مداخله آموزش سبک زندگی با رویکرد تیوری انتخاب باعث بهبود کیفیت زندگی زنان با اختلال پرخوری افراطی شد. بنابراین آموزش سبک زندگی با رویکرد تیوری انتخاب می تواند مداخله ای ارزنده در راستای کاهش مشکلات زنان با اختلال پرخوری افراطی به شمار آید.

    کلیدواژگان: سبک زندگی، تئوری انتخاب، کیفیت زندگی، پرخوری افراطی
  • فاطمه رهنما، محمدحسین بیاضی*، علیرضا رجایی، غلامرضا خویی نژاد صفحات 82-93
    مقدمه

    پژوهش حاضر مقایسه تاثیر درمان عصب روان شناختی ،حرکات ریتمیک و  توانمند سازی شناختی بر کارکردهای اجرایی  دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن بود.

    روش کار

    روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی وطرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه از میان دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن به تعداد  48 نفر به صورت هدفمند و داوطلبانه انتخاب و در سه گروه آزمایش ویک گروه کنترل به صورت جایگزینی تصادفی جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی مورد استفاده قرار گرفت. با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس چند متغیره داده ها تحلیل گردید.

    یافته ها

     نتایج نشان داد تاثیر درمان عصب روان شناختی بر کارکردهای اجرایی دانش آموزان مبتلا به  اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن بیشتر از حرکات ریتمیک و توانمند سازی شناختی است.

    نتیجه گیری

    نتیجه اینکه به نظر می رسد که  بتوان با  درمان عصب روانشناختی کارکردهای اجرایی مغز دانش آموزان مبتلا به  اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن را بهبود ببخشیم.

    کلیدواژگان: درمان عصب روان شناختی، حرکات ریتمیک، توانمند سازی شناختی، کارکردهای اجرایی مغز اختلال یادگیری خاص
  • حکیمه واحدپرست، سعیده خلفی، فائزه جهانپور، راضیه باقرزاده* صفحات 94-105
    مقدمه

    والدین کودکان مبتلا به اوتیسم در معرض استرس بالاتر نسبت به والدین کودکان عادی هستند. بررسی تاثیراتی که این استرس می تواند بر خانواده بگذارد، برای برنامه ریزی جهت مدیریت مشکلات ناشی از داشتن کودک مبتلا به اختلال اوتیسم سودمند می باشد. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش پیش بین استرس والدگری در انسجام و انطباق خانواده های دارای کودک مبتلا به طیف اوتیسم در شهرهای بوشهر و شیراز در سال 1398 انجام شد.

    روش کار

    پژوهش حاضر، یک مطالعه مقطعی از نوع همبستگی است که در سال 1398 انجام شد. جامعه آماری 125 نفر از والدین کودکان مبتلا به اوتیسم مراکز آموزشی و توانبخشی شهرهای بوشهر و شیراز بودند؛ که به روش آسان انتخاب شدند. داده ها با استفاده از فرم اطلاعات جمعیت شناختی و پرسشنامه های استرس والدگری، انطباق و انسجام خانواده و آزمون تشخیصی اوتیستیک گارز جمع آوری شده؛ و با آزمون های آماری همبستگی پیرسون، اسپیرمن، تی مستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی تجزیه و تحلیل شدند.

    یافته ها

    میانگین سنی شرکت کنندگان در پژوهش 94/7±29/53 بود. میانگین نمره کل متغیرهای استرس والدگری و انطباق و انسجام خانواده به ترتیب 56/12± 51/134 و 18/7± 2/51 بود. از بین حیطه های استرس والدگری، ویژگی کودک مشکل آفرین با انطباق (001/0>p، 361/0-=β)، انسجام (002/0=p، 363/0-=β) و نمره کل انطباق و انسجام (001/0>p، 379/0-=β)، ارتباط آماری معکوس و معنی دار داشت.

    نتیجه گیری

     نتایج نشان داد که استرس والدگری با انطباق و انسجام خانواده ارتباط معکوس دارد. نتیجه این که، والدین دارای کودک اوتیسم از خانوادگی مشکلاتی را تجربه می کنند که مدیریت و برنامه ریزی برای رفع این مشکلات، نیازمند توجه مسیولان و دست اندرکاران حوزه سلامت می باشد.

    کلیدواژگان: استرس والدگری، اوتیسم، انطباق، انسجام خانواده
  • منیژه جمشیدی، فلور خیاطان*، اصغر آقایی صفحات 106-118
    مقدمه

    افسردگی در بسیاری از جنبه های زندگی کودک تاثیر می گذارد و بازی کودکان یکی از شرایطی است که در آن می توان رفتار کودکان را بهتر درک کرد و علاوه بر این سبب بهبود تعهد شناختی بیشتر در رفتار کودک می گردد. بنابراین هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان ترکیبی پذیرش و تعهد و تراپلی و درمان پذیرش و تعهد بر کیفیت زندگی کودکان افسرده انجام شد.

    روش کار

    روش پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی کودکان مبتلا به اختلال افسردگی 8 تا 12 ساله شهر اصفهان به همراه مادران شان در سال 1398 بودند. از بین آن ها تعداد 45 نفر به روش در دسترس انتخاب شدند و به روش تصادفی در سه گروه 15 نفره جایگزین شدند. برای گروه آزمایش اول پروتکل درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد توسط هیز و همکاران در 10 جلسه 60 دقیقه ای، برای گروه آزمایش دوم پروتکل ترکیبی پذیرش و تعهد و تراپلی محقق ساخته در 10 جلسه 60 دقیقه ای استفاده شد و برای گروه کنترل مداخله ای صورت نگرفت.   ابزار مورد استفاده پرسشنامه کیفیت زندگی کودکان بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر با نرم افزار spss18 تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که درمان ترکیبی پذیرش و تعهد و تراپلی و درمان پذیرش و تعهد بر کیفیت زندگی کودکان اثر دارد [001/0≥p]، که سبب افزایش کیفیت زندگی در ابعاد عملکرد جسمانی، عملکرد عاطفی، عملکرد اجتماعی، عملکرد تحصیلی و کیفیت زندگی کلی شده است، اما درمان ترکیبی پذیرش و تعهد و تراپلی اثربخش تر از درمان اختصاصی درمان پذیرش و تعهد است [001/0≥p].

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش می تواند تلویحات کاربردی در زمینه بهبود عملکرد جسمانی، عاطفی، اجتماعی و تحصیلی در جهت بهبود کیفیت زندگی کودکان افسرده به درمانگران با استفاده از روش ترکیبی درمان پذیرش و تعهد و  تراپلی ارایه دهد.

    کلیدواژگان: درمان پذیرش و تعهد، کیفیت زندگی، افسردگی
|
  • Sara Khodaverdian, Anahita Khodabakhshi Koolaee*, Akram Sanagoo Pages 1-9
    Introduction

    People's emotional relationships in life can often lead to emotional breakdown on both side. Psychological and social adjustment after emotional failures help individuals to return to their normal lives more quickly.The purpose of this study is to Explanation the psychological and social adjustment of young girls on Emotional Breakdown.

    Methods

    The approach of this research is qualitative and the type of descriptive phenomenology Approach. For collecting data used the semi-structured interview. 17 women who all referred to the Health Centers of eighth district of Tehran city were selected by using a targeting sampling method by 2018. The data analysis method was based on a seven-step Colaizzi’s method. 

    Results

    The result of content analysis indicates one main theme, three main categories that include negative emotions and uncertainty in separation, physical consequences, protecting resources and adequacy in solving problems.

    Conclusion

    According to the  overall result of this research, attaining to compatibility  by reading book and referring to expert, redefined the goals of life, attending in the society and doing recreational activities and sports and coming back to doing daily activities is possible.

    Keywords: females, Adjustment, emotional failure, Qualitative Study
  • Shahram Kashefi Mamaghani*, Mohammad Arshad, Rahim Badri Gargari Pages 10-18
    Introduction

    Conduct disorder is one of the major problems in adolescence. The purpose of this study was to determine the effectiveness of social-emotional learning program on improvement of academic achievement and reduction of behavioral disorders among people with behavioral disorders.

    Methods

    The present study was a semi-experimental design included two groups of subjects. A group of 20 people including people with behavioral disorder and 20 people included control group,therefore people who had behavioral disorder did not take any intervenetion. Research instruments included the socio-emotional learning protocol, the academic achievement test, and behavioral disorders. Data analysis was performed using SPSS software version 23 using multivariable covariance analysis.

    Results

    Data analysis showed  a significant difference between the mean score of pre-test and post-test of the experimental and control groups (P <0.01),Therefor, the teaching of social-emotional learning program improved academic achievement and decreasing in behavioral among people with behavioral disorders. On the other hand, the control group scores in the post-test stage were not significantly different with pre-test.

    Conclusion

    Considering the positive effects of this educational program on academic achievement and reduction of behavioral disorders, this method can be used as an effective way to achieve optimal performance in people with behavioral disorder.

    Keywords: Social-Emotional Learning, Academic Achievement, Behavioral Disorders, Conduct Disorder
  • Maryam Maddineshat, Seyed Reza Burzo, Fatemeh Cheraghi, Mahnaz Khatiban* Pages 19-28
    Introduction

    The treatment process of hospitalized patients with obsessive-compulsive disorder is less studied. However, because of the complex nature of the disease, these patients require a comprehensive nursing care plan. Since nursing process based on Roy’s adaptation model is widely used to solve problems caused by chronic diseases, this study aimed to implement this model in a patient with obsessive-compulsive disorder.

    Methods

    This study was a case study performed on a patient with obsessive-compulsive disorder admitted in the psychiatric ward of Farshchian (Sina) Hospital in Hamadan, Iran, in 2019. Data were collected using observation, interview, and patient documentation, and they were analyzed in four dimensions based on the stages of the nursing process in Roy’s adaptation model.

    Results

    Based on data from the assessment stage, manifestations of chronic maladaptive behaviors in the patient included unwanted, intrusive, repetitive thoughts and fears as the focual stimuli, family history of obsessive-compulsive disorder, parental divorce and weakness in coping mechanisms as the contexcual stimulus, beliefs of the patient's father, and psychiatric hospitalization as residual stimuli. Six types of maladaptive behaviors in four modes including inappropriate nutrition (physiological mode), reduced self-care, non-adherence to treatment, need to perform obsessive rituals, avoiding social interactions (self-concept mode), and father dependency (role function mode and interdependence mode) were identified.

    Conclusion

    Implementing a nursing process based on Roy’s adaptation model by deeply identifying maladaptive behaviors and then, promoting the use of regulate and cognitive coping mechanisms can help correct or modify maladaptive behaviors of patients with obsessive-compulsive disorder. However, achieving desirable outcomes after discharge requires long-term follow-up and support by psychiatric nurses.

    Keywords: Obsessive-Compulsive Disorder, Nursing Process, Roy’s Adaptation Model, Adaptation, Case Study
  • Seyfullah Aghajani*, HamidReza Samadifard Pages 29-38
    Introduction

    The present study was conducted to determine the role of meta-cognitive belief, perceived stress and cognitive flexibility in predicting the suicidal thoughts of male students.

    Methods

    The research method was descriptive and correlational. The statistical population included all male high school adolescents in Ardabil during 2019-2020. of the population, 350 subjects were selected by multi-stage random cluster sampling. In order to collect data, the instruments of meta-cognitive belief (Wells, Cartwright-Hatton, 2004), perceived stress (Cohen, 1983), cognitive flexibility (Dennis, Vanderwal, 2010) and suicidal thoughts (Beck,1991) were used. Data analysis was made using Pearson correlation coefficient and multiple regression and using SPSS version 18 software.

    Results

    The results showed a significant relationship between meta-cognitive belief (r=0.61), perceived stress (r=0.64) and cognitive flexibility (r=-0.57) and the suicidal thoughts of male adolescents (p<0.05). In addition, the results of multiple regression showed that meta-cognitive belief 0.32, perceived stress 0.35 and cognitive flexibility -0.22 significantly predict the suicidal thoughts of male adolescents (p<0.05).

    Conclusion

    Male adolescents' suicidal thoughts is predictable by the meta-cognitive belief, perceived stress and cognitive flexibility. Therefore, it is suggested that psychologists and counselors consider the role of meta-cognitive belief, perceived stress and cognitive flexibility to decrease the level of adolescents' suicidal thoughts.

    Keywords: Cognitive, Stress, Suicide, Adolescent
  • Parvaneh Feshangchi, Farzaneh Ranjbar Noushari* Pages 39-48
    Introduction

    Nursing is one of the occupations with high job tension which should pay special attention to its predicting factors for nurses' physical and mental health and reducing their job tension. According to this, the purpose of the present study was to investigate the correlation of psychological flexibility, type D personality and perceived social support with job tension in nurses.

    Methods

    The method of this research was descriptive and correlational. The statistical population included all nurses working in public hospitals in Rasht. A sample of 318 people was selected using available sampling method from October to November 2019. Psychological flexibility (Bond and et al., 2011), type D personality (Denollet, 2005) and perceived social support (Zimet and et al., 1998) questionnaires were used to collect data. Data were analyzed by using Pearson correlation and stepwise regression.

    Results

    The results showed that psychological inflexibility (r=0.20) and the components of negative affect (r=0.30) and social inhibition (r=0.19) from type D personality have a positive and significant correlation with job tension in nurses (P>0.01). While, there is a negative and significant (P>0.01) relationship between perceived social support and job tension (r=-0.41). The results of regression analysis also showed that perceived social support (β=-0.412) and the component of negative affect from type D personality (β=0.221)  were able to explain 21% of the variance of job tension.

    Conclusion

    According to the results, it can be concluded that ,psychological flexibility, perceived social support and type D personality can predict job tension in nurses. Therefore, health practitioners can develop and implement appropriate training programs to reduce job tension in nurses by focusing on these psychological variables.

    Keywords: Psychological flexibility_type D personality_perceived social support_job tension
  • Hossein Mam Salehi*, Omid Moradi Pages 49-59
    Introduction

    Relationship and sexual satisfaction act as an emotional barometer in couple relationships So that it can reflect couples' satisfaction with other aspects of their marriage, The  purpose of this study was to design a model for predicting sexual satisfaction based on sexual schemes and their differentiation in couples.

    Methods

    The present study was a descriptive-correlational research. The research population consisted of all couples in Boukan city in the year 2019, among which, 500 couples were selected based on Cochran's formula and available sampling method. The research tool was scales for measurement of cognitive schemes in the sexual tissue, self- differentiation and sexual satisfaction of Larson. Data were analyzed by using Kolmogorov-Smirnov tests, structural equations and path coefficients in PLS software.

    Results

    The results showed that the structural model of the research is in good agreement with the research data. The coefficient of determination indicates the predictive power of the dependent variable (sexual satisfaction) on the independent variables (sexual schemes and self-differentiation). The results of the path analysis indicate that the coefficient of determination of sexual satisfaction is 0/798 Which means that regardless of other variables, Differentiation variables and sexual schemes are able to explain about 0/80% of sexual satisfaction changes.

    Conclusion

    According to the results, Couples Therapists can help couples to improve their sexual problems, Use this approach in their interventions to treat negative sexual schemes as well as to increase the level of differentiation in couples.

    Keywords: : Sexual Schemes, self- differentiation, Couples Sexual Satisfaction
  • Shahla Karbalaei Salehi, Zahra Dashtbozorgi* Pages 60-71
    Introduction

    Parents of children with special needs due to their children problems face with many problems including decrease marital happiness, resilience and life satisfaction and group positive training is one of the effective therapeutic methods. Therefore, present research aimed to determine the effectiveness of positive couple therapy on marital happiness, resilience and life satisfaction in parents of children with special needs.

    Methods

    The method of this study was semi-experimental with a pretest-posttest design and control group. The research population was parents of children with special needs of Ahvaz city in 2018-19 academic years, which from them the parent of 30 students were selected by available sampling method and randomly assigned into two equal groups (each group 15 couple). The experimental group received group positive training for 14 sessions of 90-minutes based on package of Seligman & et al (2006) and the control group receive no training. Research tools were the questionnaires of marital happiness (Azreen & et al, 1973), resilience (Connor & Davidson, 2003) and life satisfaction (Diner & et al, 1985). Data analyzed by Chi-square, independent t and multivariate analysis of covariance tests in SPSS-24 software.

    Results

    The findings showed that in the pretest stage there wasn’t significant difference between the experimental and control groups in terms of marital happiness, resilience and life satisfaction (P>0/05), but in the posttest between them there was significant difference in terms of all three variables of marital happiness, resilience and life satisfaction (P<0/001). In the other words, group positive training led to increased marital happiness (F=1069/574), resilience (F=281/722) and life satisfaction (F=414/315) in parents of children with special needs (P<0/001).

    Conclusions

    The results indicated the effectiveness of group positive training on marital happiness, resilience and life satisfaction in parents of children with special needs. Therefore, it is suggested that to use this method along with other therapeutic methods to improve psychological characteristics.

    Keywords: Life Satisfaction, Marital Happiness, Positive Training, Resilience
  • MohammadReza Entezari Meybodi, Masoud Mohammadi*, Ghasem Naziri, Sajad Aminimanesh Pages 72-81
    Introduction

    Binge eating disorder is associated with many problems, including physical and psychological problems. Reducing the quality of life is one of the components that include the dimensions of health, physical, mental health, social relations and environmental health, which is reduced by extreme overeating. Therefore, the present study aimed to investigate The effectiveness of lifestyle education with the Choice Theory Approach to increasing the quality of life of women with extreme binge eating disorder.

    Methods

    This study was performed with a quantitative approach and a quasi-experimental method using a pre-test-post-test-follow-up plan with the control group. The statistical population consisted of all overweight and obese women referred to Ardakan Comprehensive Urban Health Services Centers in 2019. Using the available sampling method, 30 people were selected as a sample and randomly assigned to two groups of 15 people (experiments and witnesses). Participants responded to the World Health Organization's Standard Quality of Life Questionnaire in the pre-test, post-test, and follow-up stages. The experimental lifestyle intervention group with the theory of choice approach received 1.5 sessions in 9 sessions and two sessions per week, while the control group did not receive any intervention during the research period. Finally, the research data were analyzed by repeated analysis of variance method with a significance level of 0.05.

    Results

    The results showed that the average scores of quality of life and its dimensions (physical and mental health, mental health, social relations and environmental health) of the experimental group compared to the control group increased significantly in the post-test stage and this increase remained relatively constant in the follow-up stage (p< 0.001).

    Conclusion

    Based on the results of the study, the intervention of lifestyle education with the theory of selection approach improved the quality of life of women with binge eating disorder. Thus, lifestyle education with a choice theory approach can be a valuable intervention in reducing the problems of women with binge eating disorder.

    Keywords: lifestyle, choice theory, quality of life, binge eating
  • Fatemeh Rahnama, Mohamadhosein Beyazi*, Alireza Rajaei, Gholamreza Khoeinejad Pages 82-93
    Introduction

    The purpose of the present study was to compare the effect of neuropsychological therapy, rhythmic movements and cognitive empowerment on the executive functions of students with specific learning disorder with reading disorder.

    Methods

    The research method was quasi-experimental with pretest-posttest design with control group sample of 48 students with learning disabilities with a reading disorder was selected by purposeful and voluntary sampling and were randomly assigned into three experimental and control groups. The research tool was the Behavioral Performance Ratings Questionnaire. Data were analyzed using multivariate analysis of covariance.

    Finding

    The result is that it seems that neuroscience therapy can improve the executive functions of the brain of students with a specific learning disorder with a reading disorder.

    Conclusions

    The result is that it seems we can improve the executive functions of the brain of students with a specific learning disorder with psychological neuropsychological treatment.

    Keywords: Psychological Nerve Therapy, Rhythmic Movements, Cognitive Empowerment, Executive Functions of the Special Learning Disorders Brain
  • Hakimeh Vahedparast, Saeede Khalafi, Faezeh Jahanpour, Razieh Bagherzadeh* Pages 94-105
    Introduction

    It is widely accepted that parents of children with autism face higher stress than parents of normal children. Investigating the effects of such stresses on the family is a proper strategy for planning to manage the problems of having a child with autism disorder. The purpose of this study was to investigate the predictive role of perceived parenting stress in adaptability and cohesion among family of children with autism spectrum disorder in Bushehr and Shiraz cities in the years 2019.

    Methods

    This cross-sectional descriptive-correlational study was conducted in 2019 on 125 parents of children with autism in educational and rehabilitation centers Bushehr and Shiraz cities, selected by simple sampling method. Study data were collected using demographic data form, Parenting Stress Index, Family Adaptability and Cohesion Evaluation Scale (FACES), and Diagnostic tests for autism spectrum disorder (GRAS). To analyze the data, different tests were applied including Pearson correlation coefficient, Spearman, independent t-test, one-way ANOVA and linear regression.

    Results

    Mean age of participants in the study was 53.29±7.94. Mean total score of parenting stress and FACES were equal to 134.51±12.56 and 51.2±7.8, respectively. Among different subscales of parenting stress, Difficult Child character shows a significant inverse statistical correlation with adaptability (β=-0.361, p>0.001), cohesion (β=-0.363, p>0.002) and total score of adaptability and cohesion (β=-0.379, p>0.001).

    Conclusions

    According to the results, parenting stress is inversely related to family adaptability and cohesion. So, parents of children with autism are experiencing family problems that need attention and planning by health authorities to address such issues.

    Keywords: Adaptability, Autism, Family cohesion, Parenting stress
  • Manijeh Jamshidi, Felor Khayatan*, Asghar Aghaie Pages 106-118
    Introduction

    Depression affects many aspects of a child's life, and children's playing is one of the conditions in which children's behavior can be better understood, as well as improving their cognitive commitment to the child's behavior. Therefore, the purpose of this study was to compare of effectiveness of combination of acceptance and commitment therapy with theraplay and acceptance and commitment therapy on quality of life in depressed children.

    Methods

    The research method was semi-experimental with pretest, posttest and follow-up. The statistical population of this study consisted of all children with depressive disorder aged 8-12 years old in Isfahan city with their mothers in 2019. 45 people were selected by available method and randomly assigned to three groups of 15 people. For the first experimental group, the acceptance and commitment-based therapy protocol of Hayes et al in 10 sessions and 60 minute, For the second experimental group, the combined of acceptance and commitment therapy with theraplay protocol researcher-made in 10 sessions 60 minute were used and no intervention was made for the control group. The instrument used was the Child Quality of Life Questionnaire. Data were analyzed using repeated measurement analysis with spss18 software.

    Results

    Results showed that combination of acceptance and commitment therapy with theraplay and Acceptance and Commitment Therapy were effective on depressive symptoms in depressed children [p≤0.001], which has increased the quality of life in terms of physical performance, emotional performance, social performance, academic performance and overall quality of life. But combination of acceptance and commitment therapy with theraplay is better [p≤0.001].

    Conclusion

    The Results of this study can provide practical implications for improving physical, emotional, social and educational performance in order to improve the quality of life of depressed children to therapists using a combined method of combination of acceptance and commitment therapy with theraplay.

    Keywords: Acceptance, Commitment Therapy, Quality of life, Depression