فهرست مطالب

  • پیاپی 37 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • تورج زینی وند صفحه 0
  • محمد رحیمی خویگانی*، سمیه کاظمی نجف آبادی صفحات 1-23

    ترجمه، مهم ترین راه ارتباطی بین فرهنگ ها است و هر متن ادبی برای آنکه به زندگی خود ادامه بدهد باید توان گذر از این گذرگاه و گرفتن پذیرش در زبان مقصد را داشته باشد. اینکه چگون یک یا چند اثر ترجمه ای در زبان و فرهنگ مقصد، مورد پذیرش واقع می شود، دغدغه مهم و مشترک ادبیات تطبیقی و ترجمه پژوهی است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه نظام چندگانه که ادبیات ترجمه شده را بخشی از نظام فرهنگی، ادبی و تاریخی زبان مقصد می داند، می کوشد چرایی و روند پذیرش آثار جبران خلیل جبران در فرهنگ و ادب ایران را بررسی کند. مهم ترین یافته های پژوهش حاضر که با روشی تحلیلی - توصیفی نگاشته شده، بیان کننده این است که براساس نظریه نظام چندگانه، پذیرش آثار جبران هم به مسایل پیش از ترجمه، مانند انتخاب اثر و موضوع، دیدگاه و شناخت و هنجارها و هم به مسایل پس از ترجمه مانند بازار پویا، اعتبار ناشر و تایید عناصر فرهنگی بستگی داشته است.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، فرهنگ، ترجمه فارسی، نظریه نظام چندگانه، جبران خلیل جبران
  • کامران سلیمانی*، محمود آبدانان مهدیزاده، نصرالله امامی، تورج زینی وند صفحات 25-49

    معرفی و تبیین سیمای حضرت فاطمه و حضرت زینب (علیهما السلام) به مثابه برجسته ترین زنان تاریخ اسلام، در شعر احمد وایلی و احمد عزیزی، مورد توجه قرار گرفته است. هردو سراینده بر شخصیت الگویی این دو بانوی بزرگوار و به تبع آن درباره اصالت نسب خاندان و نیز سجایای ایشان سخن گفته و آنان را به منزله الگوی شایسته معرفی کرده اند. درکنار این مهم، سخنی استوار درباره منطق گویا و بلاغت بیان همراه با صبر و استقامت حضرت زینب (س) را دست مایه پردازش های شعری خویش کرده اند. این دو شاعر با بازآفرینی سیما و منزلت حضرت فاطمه و زینب (علیهما السلام) در جهان نگری و انسان شناسی اسلام و مکتب تشیع کوشیده اند و در عین بهره گیری از تمام توان هنری و شعری خود، زنان معاصر جهان اسلام را نیز به پیروی و الگوپذیری از آن دو حضرت فراخونده اند. پژوهش حاضر بیانگر این است که دو شاعر ضمن برشمردن اوصاف حضرت فاطمه و زینب (علیهما السلام) ازنظر مضمونی دو تفاوت عمده دارند: شعر وایلی، بیشتر روایتی تاریخی از زندگی اهل بیت (ع) است که عاطفه در آن چندان پررنگ نیست؛ درحالی که شعر احمد عزیزی سرشار از احساس و عاطفه است. هردو شاعر ازنظر کاربست ساختاری و جنبه های هنری، از عناصر علم بیان، معانی و بدیع، همچون تشبیه، استعاره، مجاز، مراعات نظیر، تضاد و اقتباس از آیات قرآن و احادیث، استفهام و موارد فصل و... بهره گرفته اند؛ اما رویکرد عزیزی در بهره گیری از این عناصر، به نوعی ذهنی گرایی تمایل دارد که به باور نگارندگان در شعر سپهری و پیش تر از او در شعر سبک هندی یا اصفهانی ریشه دارد؛ درحالی که شعر وایلی، بیشتر به سبک شاعران کلاسیک عرب نزدیک است.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، ادبیات متعهد، فاطمه (س)، زینب (س)، وائلی، عزیزی، شعر معاصر
  • علی سلیمی*، علی اکبر محسنی، عاطفه بازیار صفحات 51-73

    بلند الحیدری، از معروف ترین شاعران نوگرای عراق و سیاوش کسرایی نیز از مشهورترین شاعران نیمایی معاصر ایران است که هردو در دوران پرآشوبی می زیستند؛ از یک سو فضای سنگین استبداد ایران که زیر سلطه حکومتی خودکامه اداره می شد، بر اندیشه سیاوش کسرایی و از سوی دیگر وقوع جنگ جهانی دوم و حاکمیت رژیم دیکتاتوری بعثی، بر جان بلند الحیدری تاثیر نهاد. این وقایع همراه با حوادث تلخ دیگر، زندگی شخصی و اجتماعی و به ویژه نگرش این دو شاعر به مفهوم مرگ و زندگی را تحت شعاع خود قرار داد. الحیدری در سروده های خود به زندگی نگرشی منفی دارد، به گونه ای که ناخشنودی او از زندگی و گرایش شدیدش به مرگ، در شعر او هویداست. این درحالی است که کسرایی، هنگام بیان نابسامانی های زندگی، در سروده های خود، به زیستن امیدوار است و به آن نگاهی مثبت دارد. هرچند گاهی اوقات، فشارها و مشکلات جامعه، او را نیز چون الحیدری به گلایه و تنفر از آن وامی دارد، با این همه، کسرایی در سنجش با الحیدری، نگاهی امیدوارانه به زندگی دارد. هردو شاعر، زندگی را ناپایدار تلقی کرده و مرگ را به مثابه سرنوشت حتمی همه انسان ها پنداشته اند و آسایش خود را در استقبال از آن یافته اند. هرچند گاه به گاهی تصویر ترسناکی از آن نیز ارایه داده اند. پژوهش پیش رو، کوشیده است تا نقاط مشترک و همچنین اختلاف اندیشه این دو شاعر معاصر درزمینه دو مفهوم پرکاربرد مرگ و زندگی را با ذکر شواهد شعری آن ها بررسی کند.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، بلند الحیدری، سیاوش کسرایی، مرگ، زندگی
  • احمد سنچولی*، حسنیه نومسلمان صفحات 75-91

    در ایران و فلسطین که هرکدام متحمل جنگ، دردها و رنج های بسیاری برای دفاع از وطن شدند، شاعران و نویسندگانی از جنس مردم برای رساندن پیام آزادی برخاستند. در ایران، محسن مطلق یکی از رزمندگان دفاع مقدس، با بازگویی خاطرات جنگ سعی داشت تا به گونه ای دیگر از مام وطن دفاع کند و در فلسطین نیز، غسان کنفانی که خود برای اولین بار تعبیر «ادبیات مقاومت» را به کار برد، آثاری به صورت تمثیلی و نمادین، برای بیداری مردم و تشویق آن ها به دفاع از وطن و مبارزه با بیداد و تجاوزگری خلق کرد؛ بنابراین، در نوشتار پیش رو به منظور بررسی مضامین مشترک ادبیات مقاومت در دو اثر شاخص از ایران و فلسطین، داستان زنده باد کمیل از محسن مطلق و رجال فی الشمس از غسان کنفانی به صورت تطبیقی واکاوی و مولفه های پایداری هریک از آن ها مشخص شده است. مهم ترین مولفه در داستان زنده باد کمیل، تلاقی حماسه و عرفان، شهادت طلبی، دفاع از میهن و حفظ آزادی است؛ اما در داستان رجال فی الشمس نویسنده سعی در بیداری مردم برای دفاع از میهن، اعتراض و مبارزه با ستم و ایستادگی دربرابر رژیم اشغالگر قدس را دارد.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، ادبیات پایداری، محسن مطلق، زنده باد کمیل، غسان کنفانی، رجال فی الشمس
  • آذرنوش گیلانی*، سید صادق زمانی صفحات 93-112

    ایرانیان باستان، به مثابه یکی از ملت های متمدن و صاحب اندیشه و تفکر، در طول تاریخ با حکمت و فلسفه در پیوند بوده اند. بازتاب فلسفه و حکمت ایران باستان را می توان به روشنی در اندیشه فردوسی و سهروردی مشاهده کرد. آن گونه که از شواهد پیداست، فردوسی و سهروردی به منابع مشترکی؛ مانند کتاب اوستا یا گفتگو با خردمندان زرتشتی دسترسی داشته اند؛ افزون بر اینکه یکی از آبشخورهای فکری شیخ اشراق، کتاب شاهنامه فردوسی بوده است. سهروردی در کتاب های خود، به گونه ای از پادشاهان اساطیری یاد می کند که گویی شعر فردوسی را به نثر بازگردانده است. در این میان، یکی از پهلوانانی که مورد علاقه فردوسی و سهروردی بوده، کیخسرو است. تمام ویژگی های کیخسرو در شاهنامه فردوسی، با ویژگی های او در اندیشه سهروردی قابل تطبیق است. ویژگی هایی همچون داشتن فره ایزدی، خصال نیک انسانی، عدالت، خردمندی، سفر عرفانی و عروج او؛ همگی در اندیشه فردوسی و سهروردی قابل تطبیق است. در پژوهش حاضر، تلاش بر آن است تا با استناد به منابع، به روش مکتب آمریکایی، ضمن بررسی چگونگی تاثیرپذیری سهروردی از اندیشه فردوسی؛ ویژگی های کیخسرو در اندیشه فردوسی و سهروردی مقایسه شود. یافته های پژوهش، بیانگر آن است که سهروردی در وصف ویژگی های عرفانی کیخسرو از شاهنامه فردوسی الگو گرفته است و تمام ویژگی های عرفانی کیخسرو، در اندیشه فردوسی و سهروردی با هم قابل تطبیق است.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، شاهنامه فردوسی، سهروردی، کیخسرو، فلسفه، ایران باستان
  • قاسم مختاری*، مریم یادگاری صفحات 113-133

    تکرار هجاها، موجب ایجاد توازن آوایی در آثار ادبی می شود و نقش مهمی را در انتقال معنا و مفهوم مورد نظر خالق اثر ایفا می کند. براساس نظر موریس گرامون، هر هجا می تواند رساننده معانی متعددی باشد. شاعر و نویسنده نیز ارزش این عضو کوچک زبان را در آفرینش موسیقی و معنا می داند و به خوبی از آن برای القاگری فحوای کلام خویش بهره می برد. نوشتار پیش رو بر آن است تا دو شعر «النسر» ابو ریشه و «عقاب» خانلری را براساس مکتب تطبیقی آمریکایی، با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریه موریس گرامون بررسی کند. شعرهای نام برده دارای وجوه تشابه بسیاری در معنا و مفهوم هستند؛ اما طبق نظریه گرامون، شباهت ها و تفاوت های ظریفی باهم دارند که مهم است. شباهت ها در کاربرد صامت ها و مصوت ها در یک سطح است؛ یعنی هردو شاعر، به ترتیب، بالاترین بسامد را به واکه درخشان و همخوان انسدادی و کمترین بسامد را به واکه تیره و نیم همخوان اختصاص داده اند؛ اما تفاوت ها در چگونگی کاربرد این واج ها برای انتقال فحوای کلام است. ابو ریشه ازراه واکه درخشان با صدای بلند و بی پروا از خشم و غضب خود سخن گفته و ملت را علیه ستمکاران می شوراند و نور امید را دل آنان روشن می کند؛ اما خانلری با انتخاب نقش راوی برای خود، با استفاده از واکه درخشان تنها به توصیف اقتدار، شکوه و احساسات عقاب بسنده می کند و با کاربرد واکه تیره از افشاگری می پرهیزد؛ بنابراین، انسجام و هماهنگی خاصی میان موسیقی و اندیشه هردو شعر وجود دارد.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، مکتب آمریکایی، موریس گرامون، النسر ابو ریشه، عقاب خانلری
  • علیرضا منوچهریان صفحات 135-158

    یکی از جذاب ترین زمینه های مطالعه و پژوهش در ادبیات مشرق زمین، پرداختن به تاثیر متقابل آثار ادبی در زبان های پارسی و عربی و به ویژه درون مایه های مشترک دیوان های شعری پارسی و عربی است که از کهن ترین مباحث ادبیات تطبیقی و در عین حال از دشوارترین زمینه های پژوهش در این عرصه نیز به شمار می رود. در جستار فراروی که به شیوه علمی - پژوهشی فراهم آمده، نگارنده کوشیده است که با روش تحلیلی - توصیفی و بر اساس مکتب فرانسه در ادبیات تطبیقی، تاثیر شعر و ادب عربی را بر دیوان فرخی سیستانی شاعر پارسی قرن پنجم هجری کاوش نماید. پژوهش حاضر، پس از پیشگفتار و پرداختن به سبک شعری فرخی، به تاثیر قرآن و واژگان و نام های عربی بر دیوان وی اشاره ای کوتاه نموده، سرانجام به مبحث تفصیلی مقاله، یعنی مقایسه نمونه های متعددی از اشعار و امثال عربی با اشعار فرخی پرداخته و ازجمله به این نتیجه رسیده است که فرخی، در عین تاثیرپذیری از تعبیرها و تصاویر شعر و ادب عربی، شاعری خلاق و مضمون آفرین است؛ دیگر اینکه در ادبیات مشرق زمین و به ویژه شعر فرخی، فرهنگ غلبه قلم بر تیر و شمشیر که آرزوی انسان های فرهیخته عصر حاضر است، به خوبی جلوه گر شده است. امید، آنکه این کاوش نامه، پیوند دیرین ادب پارسی و عربی را بیش از پیش بنماید و منبعی دیگر به منابع پژوهش های تطبیقی بیفزاید.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، ادب فارسی، ادب عربی، شعر، فرخی سیستانی
|
  • Mohammad Rahimi Khoigani*, Somayyah Kazemi Najafabadi Pages 1-23

    Translation is the most important way of communication among cultures, and every literary text must be able to pass through this passage and gain acceptance in the target language in order to continue living. How one or more translation works are accepted in the target language and culture are the important and common concern of comparative literature and research translation.Relying on the poly-system theory in the translated literature, the present article tries to concentrate on the translation as a section of cultural, literary and historical organ of language, it attempts to show why and how the works of Gibran Khalil Gibran have been accepted in the Iranian culture and literature. The most important findings of this research which is written with a descriptive-analytical method, are that according to “poly-systems theory” acceptance of the works of Gibran also depends on pre-translation issues such as the choice of the work, the subject, the viewpoint, the norms and the post-translational issues such as the dynamic market, the publisher's credibility and the confirmation of the cultural elements.

    Keywords: Comparative Literature, Culture, Persian Translation, Poly-systems Theory, GibranKhalil Gibran
  • Kamran Solemani*, Mahmod Abdanan Mehdizadeh, Nasrolah Emami, Touraj Zeynivand Pages 25-49

    Introducing and clarifying the faces of Hazrat Fatemeh and Hazrat Zeinab (peace be upon them), as the most distinguished women in the history of Islam, have been noticed in poems of Ahmad Waeli and Ahmad Azizi. Both poets have spoken about the personality model of these two noble ladies and, consequently, about the originality of the family lineage, as well as their genealogies, and they have introduced them as the worthy model. Along with this, they have made a solid statement about the clear logic and rhetoric of expression along with the patience and perseverance of Hazrat Zainab (PBUH) as their deserved models. By recreating the faces of Hazrat Fatemeh and Hazrat Zeinab (peace be upon them), they have used them in their world view and their poetic processes, therefore they are best among their contemporary female poets in their artistic, poetic abilities. Beside the anthropological use of Shia school and Islam, these two poets have used them as their models to be introduced and be followed. The present research illustrates that both poets, enumerating the characteristic of HazratFatemeh and Hazrat Zeinab have conceptually two main differences: Waeli's poetry is mostly a historical narrative of the life of Ahl al-Bayt (AS) in which emotion is not so prominent; While Ahmad Azizi's poem is full of feelings and emotions. Both poets, in terms of structural applications and the artistic aspects, have used the elements of figurative language, meanings and novelty, such as simile, metaphor, pun, preferences, pun and adaptation of Quranic verses and hadiths, inquiries and chapters, etc; But Azizi's approach to exploiting these elements tends to be a kind of subjectivism that is rooted in the authors' belief in Sepehri's poetry and, more importantly, in Indian or Isfahani style poetry; Waeli's poetry, on the other hand, is closer to the style of classical Arabic poets.

    Keywords: Comparative Literature, Committed Literature, Fatemeh (PBUH), Zeinab (PBUH), Vaeli, Azizi, Contemporary Poetry
  • Ali Salimi*, AliAkbar Mohseni, Atefeh Baziyar Pages 51-73

    Boland al-Heydari is one of the famous modernist poets of Iraq and Siavash Kasraie is one of the most famous contemporary Nimaei poets of Iran. Both of them lived in a period of chaos. On one hand, the heavy atmosphere of tyranny of Iran, then dominated by an authoritarian government, influenced on Sivash Kasraie’s thoughts; on the other hand, the outbreak of the second World War and the dictatorship of the Baathist Regime have greatly influenced Boland al-Heydari’s life. These events along with other bitter events strongly affected their political and social positions particularly their attitudes towards the concept of death and life in their poetry. Al-Heydari has a negative outlook towards life, so that his pessimism over life and his severe tendency to death are obvious in his poems. However, unlike his viewpoint, Kasraie has a positive view towards the social life insofar as when he expresses the social instabilities, the optimism is reflected in his poems. Nevertheless, the pressures and the social and political problems of life sometimes make him complain and express dissatisfaction with life. Kasraie in comparison with al-Heydari has a hopeful outlook towards life. Both poets treat life as unsustainable and regard death as the fate of all human beings, they present a grim picture of death and they find their welfare in embracing it. This study attempts to analyze the common themes as well as different positions about the most widely used concepts of death and life in the poems of these two contemporary poets due to their poetic evidences.

    Keywords: Comparative Literature, Boland al-Heydari, Siavash Kasraie, Death, Life
  • Ahmad sanchooli*, Hosneyeh nomosalman Pages 75-91

    In Iran and Palestine, both suffer from war and a lot of pain and to defend the homeland, the poets and the writers from the public rose to convey the message of freedom. In Iran, Mohsen Motlagh (1348) is one of the holy defense warriors, by recounting the memories of the war, he tried to defend his motherland in another way, and in the land of Palestine, Ghassan Kanafani (1936-1972) who himself used the term “literature of resistance” for the first time creates the works in the form of symbolic and allegory to awaken people and encourage them to defend their homeland and fight against oppression and aggression. Therefore, in this paper, in order to consider the common concepts of the resistance literature in two important works of Iran and Palestine, the story of “to Be Alive Komeil” by Mohsen Motlagh and “Men in the Sun” by Ghassan Kanafani are compared and the resistance component s of them are specified. The most important component in the story “to Be Alive Komeil” is the confrontation of the epic and the mystic, martyrdom, defense of the homeland and the preservation of freedom; however, in the story “Men in the Sun”, the author tries to awaken people to defend their homeland, protest and fight against oppression resistance against the Palestinian occupation regime.

    Keywords: Comparative literature, Resistance Literature, Mohsen Motlagh, To Be Alive Komeil, Ghassan Kanafani, Men in the Sun
  • Azarnoosh Gilani*, Seyyed Sadegh Zamani Pages 93-112

    Ancient Persian people have been associated with wisdom and philosophy as one of the most civilized and thought-provoking nations in history. The reflection of ancient philosophy and wisdom can clearly be seen in the thoughts of Ferdowsi and Suhrawardi. As evidence suggests Ferdowsi and Suhrawardi have access to the common resources such as the Avesta book or Conversation with Zoroastrian intellectuals. Meanwhile, one of the intellectual feedback of Sheikh Ishraq was the book of Shahnameh Ferdowsi. Suhrawardi mentions in his books from the mythological kings just like that he has returned Ferdowsi's poetry to prose. Furthermore, one of the favorite hero of Ferdowsi and Suhrawardi is Keykhosrow. All of the Keykhosrow's features and attributes in Shahnameh Ferdowsi are fit for his characteristics in Suhrawardi's thought. Characteristics such as having a God`s sign, a good human being, fair, wisdom, a mystical journey and his absence, are all applicable in Ferdowsi's and Suhrawardi's thoughts. This research attempts to cite resources, using the American school method, while studying how Suhrawardi is influenced by Ferdowsi's thought; we try to compare Keykhosrow's mystical characteristics in the ideas of Ferdowsi and Suhrawardi. The results of the research indicate that Suhrawardi has been modelled on the mystical character of Keykhosrow from Ferdowsi's Shahnameh, and that all of the mystical features of Keykhosrow are equally applicable in the thoughts of Ferdowsi and Suhrawardi.

    Keywords: Shahnameh Ferdowsi, Suhrawardi, Keykhosrow, Philosophy, Ancient Iran
  • Qasem Mokhtari*, Maryam Yadegari Pages 113-133

    Repetition of phonetic parts results in phonemic balance in literary works. It has a significant role in carrying the meaning and content in the poet's mind. Maurice Grammont believes that each phoneme may implicate the different meanings. The poet and writer also value this small member of the language in the creation of music and meaning, and make good use of it to induce the content of his speech. The following article seeks to examine the two poems of Al-Nasr by Abu Rish and “Eagle” by Khanlari, based on the American School of Comparative Studies, in a descriptive-analytical manner and based on the theory of Maurice Grammont. The writer knows well the value of this small part of language to create rhythm and meaning and based on this the reader guesses the secrets of words. This is an analytic descriptive study that compares the two poems “the eagle” of Abi Risha and Khanlori based on the American school and the Maurice Grammont theory. These aforementioned poems have many similarities in meanings and concepts; but according to Grammon's theory, there are subtle similarities and differences that are important. The similarities in the use of consonants and vowels are on the same level; that is, both poets, respectively, have assigned the highest frequency to the brilliant and cohesive echo and the lowest frequency to the dark and halfharmonic echo; but the differences are in how these phonemes are used to convey the content of the word. Abu Rish-e-Raja spoke loudly and unabashedly about his anger and rage through the shining Wak, and he turned the nation against the oppressors and illuminated the light of hope in their hearts; However, by choosing the role of narrator for himself, Khanlari uses the brilliant vowel only to describe the authority, glory and feelings of the eagle and he avoids revelation by using the dark vowel; therefore, there is a special coherence and harmony between the music and the thought of both poems.

    Keywords: Comparative Literature, American School, Maurice Grammont, Al-Nasr Abu Rish, Eagle by Khanlari
  • Alireza Manouchehrian Pages 135-158

    One of the most interesting areas of study and research in Eastern literature is the interaction of literary works in Persian and Arabic languages, especially the common themes of Persian and Arabic poetry, which is one of the oldest topics in comparative literature. It is also one of the most difficult fields of research in this field. In the present study, which has been prepared by the scientific-research Institute, the author has tried to explore the influence of Arabic poetry and literature on the poetry of Farrokhi Sistani, a fifth-century Persian poet, in a comparative-descriptive-analytical manner based on the French school of comparative literature. The present study, after preface and deals with Farrokhi's poetic style, it briefly points to the influence of the Qur'an and Arabic words and the names on his collection. Among other things, it has been concluded that Farrokhi, while being influenced by the interpretations and images of Arabic poetry and literature, is a creative and thematic poet; furthermore, in the literature of the Orient, and especially in Farrokhi's poetry, the dominant culture of the pen on the arrow and the sword, which is the dream of the educated human beings of the present age, has been well illustrated. Hopefully, this exploration will further the long-standing connect between Persian and Arabic literature and it adds another source to the sources of comparative research.

    Keywords: Comparative Literature, Persian Literature, Arabic Literature, Poetry, FarrokhiSistani