فهرست مطالب

حکمت سینوی - پیاپی 63 (بهار و تابستان 1399)
  • پیاپی 63 (بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/01/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مهدی عظیمی* صفحات 5-21

    نظریه قیاس در منطق سهروردی بر سه گونه تبدیل استوار است: 1. تبدیل گزاره های سالب به موجب از طریق عدول محمول؛ 2. تبدیل گزاره های جزیی به کلی از راه افتراض؛ 3. تبدیل گزاره های ممکن و ممتنع به ضروری بر پایه ضرورت بتات. با این تبدیل ها، چهار ضرب شکل اول به یک ضرب، چهار ضرب شکل دوم نیز به یک ضرب، و شش ضرب شکل سوم هم به یک ضرب فروکاسته می شوند. درستی تک ضرب اشراقی شکل اول را سهروردی اگرچه بدیهی می داند، درستی تک ضرب اشراقی شکل دوم را با یک قاعده، و درستی تک ضرب اشراقی شکل سوم را با یک قاعده دیگر به اثبات می رساند. آیا این نظام قیاسی با ارکانی که دارد، چنانکه ضیایی و والبریج می پندارند، یک واگرایی حاد از منطق ابن سیناست؟ سهروردی تقریبا در همه اینها وامدار ابن سیناست. وی ایده ای را که ابن سینا در المختصر الاوسط به صورت کوتاه و گذرا درافکنده است، کامل کرده و در همه مراحل تکمیل این ایده نیز از بخش های مختلف منطق ابن سینا الهام گرفته است. مورد 1 را از همان المختصر الاوسط وام کرده؛ مورد 2، روشی ارسطویی است که در همه منطق نوشته های ابن سینا به کار رفته؛ و مورد 3، ملهم از الشفاء، کتاب القیاس است. افزون بر اینها، قاعده ای که سهروردی با آن درستی تک ضرب اشراقی شکل دوم را ثابت می کند برگرفته از النجاه است؛ و قاعده ای که با آن درستی تک ضرب اشراقی شکل سوم را به اثبات می رساند باز مقتبس از الشفاء، کتاب القیاس است. بدین سان، خطای کسانی چون ضیایی و والبریج، که نظریه قیاس سهروردی را یک واگرایی حاد از نظریه قیاس ابن سینا می دانند، آشکار می شود.

    کلیدواژگان: منطق سهروردی، منطق ابن سینا، نظریه قیاس، عدول محمول، افتراض، ضرورت بتات
  • حوریه شجاعی باغینی*، عین الله خادمی، عبدالله صلواتی صفحات 25-44

    ابوعلی سینا و شهاب الدین سهروردی درباره موضوع لذت در آثار مختلف خود مباحث و اطلاعات پراکنده ای بیان کرده اند. یکی از آن مباحث، دیدگاه های این دو اندیشمند در خصوص چیستی لذت است. مسیله این نوشتار بررسی تطبیقی چیستی لذت از منظر روسای دو مکتب مشاء و اشراق با توجه به مبانی معرفت شناختی و هستی شناختی آنان است. مسیله لذت بخش کوچکی از شبکه معرفتی دو نظام مشاء و اشراق است که بررسی آن با توجه به برخی از اضلاع دیگر شبکه، همچون مبانی، ما را به فهم بهتر و درک عمیق تر آن نایل می کند. از پیامدهای این بررسی درک علت تفاوت گذاری تعریف لذت بین باری تعالی و انسان از سوی ابن سینا و عدم این تفاوت از سوی سهروردی، به جهت تفاوت دیدگاه در مورد هستی و چیستی ادراک در دو نظام است. از دیگر پیامدها این است که اگرچه واژه‎های «ادراک» و «ملایم» در تعاریف هماهنگ و تکراری است، اما تبیینی که از آنها در هر نظام آورده می‎شود با توجه به تفاوت‎های معرفت‎شناسانه و هستی‎شناسانه دو مکتب، ما را به درک گوناگون از لذت می‎رساند. اهم این تفاوت‎ها عبارت‎اند از: تاکید بر علم حصولی در شناخت از یک‎سو و مبنا بودن «وجود» در هستی از سوی دیگر در فلسفه مشاء و در مقابل بنا نهادن اساس علم بر علم حضوری از یک‎سو و مبنا بودن «نور» در هستی از سوی دیگر در فلسفه اشراق.

    کلیدواژگان: لذت، ادراک، ملائم، علم حصولی، علم حضوری، ابن‎سینا، سهروردی
  • عبدالله میراحمدی* صفحات 45-66

    یکی از گرایش های تفسیری مورد توجه مفسران در فهم قرآن، تفسیر فلسفی است. تکیه بر اصول عام فلسفی و بهره گیری از استدلال های برهانی، مهمترین ویژگی تفسیرهای فلسفی به شمار می آید. با مرور در جریان فکر فلسفی درمی یابیم که ابن سینا نخستین فیلسوف مسلمانی بوده که به معنای مصطلح تفسیر، بر برخی آیات و سوره های قرآن تفسیر نوشته است. باور به ماهیت معرفت شناسانه وحی و از سنخ ادراکات یقینی دانستن آن، تکیه بر جایگاه قرآن به مثابه منبع معرفت و تبیین باطنی از آیات، مهم ترین مبانی ابن سینا در تفسیر قرآن است. حضور آیات قرآنی در نظام فلسفی ابن سینا گاه به عنوان دلیل، گاه استشهاد و گاه اقتباس است. با تعمق در آثار تفسیری ابن سینا درمی یابیم که تبیین های وی از قرآن را نه می توان یکسره تفسیر به معنای مصطلح نامید و نه سراسر تاویل تطبیقی. او در تبیین کلام وحی گاهی با توجه به قواعد صحیح و منابع معتبر تفسیری، با روشی برهانی به تفسیر قرآن می پردازد؛ گاهی نیز با روش تاویلی به تحمیل دیدگاه ها و اندیشه های فلسفی خویش بر آیات قرآن روی می آورد که در مواردی مصداقی از تفسیر به رای محسوب می شود. در پژوهش حاضر پس از تبیین رویکردهای دوگانه در ارزیابی تفاسیر فلسفی، ضمن استخراج مبانی تفسیری ابن سینا، بر مبنای معیارهای تفسیرپژوهی به روش شناسی آثار تفسیری وی خواهیم پرداخت.

    کلیدواژگان: ابن سینا، تفسیر فلسفی، مبانی تفسیری، روش عقلی برهانی، روش تاویلی تطبیقی
  • حسین اسعدی*، سید مرتضی حسینی شاهرودی، علی حقی صفحات 63-82

    همواره امکان تجربه از نفس و خویشتن خویش با اثبات وجود «خود» پیوندی وثیق داشته است. فیلسوفانی چون هیوم از تجربه ناپذیر بودن «خود» به انکار وجود نفس پل زده اند. بنابه نظریه «خود صوری» سرل، وی به رغم انکار تجربه از «خود»، نوعی خود صوری و زبانی را لازمه معناداری برخی تبیین های فلسفی دانسته است. ابن سینا نیز علاوه بر اینکه تجربه از خود را بدیهی و کسب ناپذیر و بالفعل می انگارد و از آن به عنوان اصلی محکم در مهم ترین برهان های اثبات تجرد نفس بهره می برد، اما می پذیرد که تنها مستبصرین توان درک آن را دارند. داشتن تجربه از «خود» و نیز مفهوم «من» در اندیشه سرل همچنان چالش برانگیز و لاینحل باقی مانده است. ابن سینا نیز برهان های زبان بنیادی را در تایید تحقق تجربه از خود آورده که قدر مشترک میان اندیشه او و سرل است و می تواند او را در گفتمان فلسفه معاصر حاضر کند. در این مقاله کوشیده ایم میان بیان های ایجابی و سلبی شیخ در باب تجربه پذیری «خود» سازگاری ایجاد کنیم. سوال پایه این پژوهش برقراری گفت وگو میان دو فیلسوفی است که به رغم تفاوت های مبنایی، مسایل مشترکی در حوزه تفکر فلسفی دارند.

    کلیدواژگان: علم به خود، سرل، ابن سینا، برهان های زبان بنیاد
  • زهرا کلهر*، علی رضا فارسی نژاد، محمد توپچی صفحات 83-100

    مسایل فلسفه سینوی با موضوعیت موجود بما هو موجود آغاز می شود؛ نزد ابن سینا ذهن انسانی می تواند از واقعیت موجود خارجی دو مفهوم متمایز وجود و ماهیت را انتزاع کند؛ بعد ها این پرسش اساسی مطرح شد که از میان دو مفهوم مذکور نزد شیخ کدام یک اصیل و کدام یک اعتباری است. پژوهش تحلیلی انتقادی پیش رو ضمن تبیین مبادی تصوری بحث، به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که نزد شیخ تمایز وجود و ماهیت مسیله ای هستی شناسانه است، یا اینکه صرفا بحثی معرفت شناختی است. بدین ترتیب با بررسی تحلیل و نقد مقالات اخیر در زمینه اصالت ماهوی یا اصالت وجودی بودن فلسفه ابن سینا این نتیجه به دست می آید که اساسا بحث از اصالت یا اعتباریت وجود و ماهیت نزد شیخ منتفی است؛ چراکه این دو در خارج عین یکدیگرند و با انتفای تغایر خارجی، بحث اصالت و اعتباریت وجود و ماهیت صرفا بحثی معرفت شناختی تلقی می شود. پس آنچه نزد ابن سینا اصیل است و تحقق خارجی دارد موجود است که در ظرف ادراک فاعل شناسا به وجود و ماهیت تفکیک می شود.

    کلیدواژگان: ابن سینا، اصالت و اعتباریت، اصالت موجود، ماهیت، وجود
  • سید امیرحسین فضل الهی، علی مرادخانی* صفحات 109-123

    هگل در بخش دوم علم منطق یعنی منطق ذات به مقولاتی می پردازد که اوصاف مشترکی دارند. درواقع بعضی از این اوصاف حاکی از حیثیات ماهیت هستند که پیش از او منظور ابن سینا نیز بوده است. تاکید بر حقیقت وجود به مثابه ماهیت یا ذات و نیز نحوه اتحاد آنها در جهان خارج و توجه به حیث بازتابی ماهیت و حیث سلبی آن، امکان قیاس با حکمت سینوی را فراهم کرده است. بی تردید این امکان در هگل نیز تحت تاثیر سنت ارسطویی و الهیاتی بوده است. موضوعاتی ازجمله عروض وجود بر ماهیت و کثرت ماهیت نتیجه حیث سلبی و بازتابی ماهیت است و چون هگل منطق را به مابعدالطبیعه و مباحث امور عامه در معنای سنتی تبدیل کرده، اهمیت مقولات ماهیت در مابعدالطبیعه و نه در منطق به معنای سنتی آن، وجه مشترک میان آن دو فیلسوف است.

    کلیدواژگان: ماهیت، حوزه بازتاب، حیث سلبی، وجودات خاصه، معقول ثانی
  • مرتضی متولی*، مهدی عظیمی صفحات 111-122
    از بحث های مهم معرفت شناسی بحث از ساختار توجیه است. در این مسیله رهیافت های گوناگونی وجود دارد که بی کران گروی یکی از آنها است. این رهیافت از زمان ارسطو شناخته شده و همواره از طرف فیلسوفان مردود اعلام شده است. ابن سینا نیز به گونه ای متفاوت با ارسطو، با این رهیافت به مقابله بر خاسته است. این اشکالات ابن سینا بر بی کران گروی، با رویکردی تحلیلی انتقادی تبیین و نقد شده است. ابن سینا سه اشکال عمده بر این رهیافت وارد می کند: اول، بی کران گروی مستلزم این است که معرفتی حاصل نشود؛ دوم، لازمه بی کران گروی این است که بعض محصور مثل کل حاصر باشد که محال است؛ سوم، لازمه بی کران گروی این است که بعضی از مبادی برهان غیرمعلوم باشد. اما استدلال های ابن سینا بر سه پیش فرض استوار است که خود محل نزاع اند: اول، توجیه از مفاهیم دارای مراتب نیست و متواطی است؛ دوم، استدلال منتقل کننده توجیه است، نه ایجادکننده آن؛ سوم، تسلسل استدلال های ما در صورتی به معرفت می انجامد که اجزای آن مترتب بر یکدیگر باشند، اجتماع در وجود داشته، و دارای فعلیت باشند. افزون بر این، استدلال دوم وی جدای از این پیش فرض ها همچنان مخدوش است.
    کلیدواژگان: ساختار توجیه، بی کران گروی، تسلسل، مراتب توجیه، استدلال
  • محمدهانی جعفریان*، مرتضی شجاری صفحات 137-156

    نزد بوعلی سنخ تصورات ذهنی ما است که به تصدیق ماهیت جهان آنگونه که آن را می ‏شناسیم، منجر می ‏شود. ابن‏ سینا در فلسفه خود با دو سنخ تصور روبه رو است: تصوری که منبع آن ادراک معقولات است و تصوری که منبع آن تمام سطوح ادراکی انسان غیر از قوه عاقله است. این دو سنخ تصور نیز به ساخت دوگونه جهان در ذهن مخاطبان بوعلی منجر می‏شود: جهانی معقول و جهانی مخیل. انسان بر اساس شناخت خود از عالم در آن به عمل می ‏پردازد. عمل ناشی از شناخت معقول عالم، عقلانی است و جهانی اخلاقی را برای ما به وجود می آورد؛ اما عمل ناشی از شناخت غیرعقلانی عالم، جهانی غیراخلاقی را برای مخاطبان بوعلی به وجود می‏ آورد. پس از بیان نحوه ایجاد این دو عالم اخلاقی و غیراخلاقی در برابر مخاطبان بوعلی، مشخص م ی‏شود که شکل ‏گیری جهان اخلاقی در نظر انسان بسته به میزان معرفت او از عالم است. حضور انواع تصورات در ذهن و نیز نحوه صورت‏ بندی آنها بسته به میزان معرفت افراد متفاوت است و منجر به شکل ‏گیری دو گونه جهان اخلاقی و غیر اخلاقی در  افراد مختلف خواهد شد.

    کلیدواژگان: ابن‏سینا، تصور، تصدیق، معرفت، جهان اخلاقی، جهان غیراخلاقی
  • موسی سلیمانی*، سید حسین سید موسوی، فهیمه شریعتی صفحات 157-178

    انسان‌ها در زندگی خود با انواع هیجانات روبه‌رو هستند. این هیجانات به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می‌شوند. در نوع دوم افراد برای خودداری و رهایی از آنها تلاش می کنند. هیجانات از منظرهای فلسفی و زیستی و روان‌شناسی بررسی می‌شوند. محمدبن‌زکریای رازی و ابن‌سینا از فیلسوفانی هستند که درباره هیجان حزن و اندوه بحث کرده‌اند. با مقایسه و گزارش آثار این دو درمی یابیم که محمدبن‌زکریای رازی با پیش‌گرفتن روش اخلاق فلسفی افلاطونی، هدفش را سلامت‌محوری قرار می دهد. رویکرد وی معطوف به جسم و روان است. حزن و غم از منظر وی مذموم و عدم اعتدال مزاج و پنداره ثبات داشته‌ ها، عوامل ایجادی آن است. حفظ اعتدال مزاج، منفی‌انگاری دارایی و اصلاح نگرش ثبات داشته ها ازجمله روش های درمانی مورد توجه رازی در کتاب طب روحانی است. ابن‌سینا نیز در مواجهه با حزن و اندوه با اتخاذ روش اخلاق فلسفی ارسطویی، رویکرد کمال‌محور را برمی گزیند. وی در درمان غم و اندوه به امری فراتر از سلامت تن می اندیشد. شیخ‌الرییس در درمان این عارض نفسانی، درمان های روانی و معنوی را موثرترمی داند. از نظر وی افزون بر اصلاح انگاره ثبات داشته ها، زیارت و دعا عامل مهمی برای زدودن غم است.

    کلیدواژگان: زکریای، رازی، ابن سینا، هیجان، حزن، اندوه، درمان، پیشگیری
  • تشکیک به حسب نسبت از دیدگاه ابن سینا
    جعفر شانظری*، جواد عظیمی صفحات 179-198

    ابن‌سینا در منطق، دسته‌ای از الفاظ را بازشناسی می‌کند که معانی آنها، در مقام صدق بر افراد، اختلافاتی، از جمله تقدم و تاخر، دارند و مشکک خوانده می‌شوند. او این گونه الفاظ را «مشکک مطلق» می‌نامد و قسمی دیگر را تحت عنوان «مشکک به حسب نسبت» معرفی می‌کند. از مثال‌ها و عبارات او در مباحث مربوط، می‌توان نتیجه گرفت که: مشکک نسبی، الفاظی هستند که افراد آن، در نسبت‌داشتن به مبدا یا غایت واحدی، اتفاق دارند، اما به حسب قرب و بعد به آن مبدا یا غایت، مختلف‌اند، البته این قسم مربوط به ماهیات است، برخلاف تشکیک مطلق که در وجود جاری است. البته با قراین و شواهدی از کلمات ابن‌سینا می‌توان تشکیک نسبی را در موجود نیز جاری کرد، اما لوازم آن باید با مبانی حکمت سینوی تطبیق داده شود تا منافاتی مشاهده نشود. در این پژوهش ضمن تبیین و تحلیل تشکیک مطلق و نسبی در نگاه ابن‌سینا و کاربرد آن در منطق و فلسفه اسلامی، به بررسی معیار و ملاک و مبانی این دو گونه تشکیک پرداخته خواهد شد.

    کلیدواژگان: مشکک، نسبت، شدت، ضعف، ابن سینا
  • علم به خود و نتایج آن در باب علم باطنی نزد ژاک مریتن و نسبت آن با آراء ابن سینا
    حسنی همایون*، رضا اکبریان صفحات 199-221

    مریتن فیلسوف نوتوماسی، ارکان علم انسان را ابژه، شیء خارجی و سوژه معرفی می کند. او دیدگاه برخی فلاسفه ی مدرن در باب علم به خود را به نقد گذاشته و قایل است علم عالم به خود نمی تواند مانند آن چه دکارت مطرح می کند، مبنایی برای سایر علوم انسان بوده، یا مانند آراء برخی اگزیستانسیالیست ها، موضوع اصلی فلسفه باشد. بلکه این علم که آن را "سوژه بودگی" می نامد، متاخر از علوم دیگر بوده و اساسا از طریق ابژه نیست؛ چرا که انسان پس از علم به اشیاء دیگر، متوجه می شود که خود فاعل و موضوع تمام ابژه ها است و به همین دلیل جایگاه و کاربرد متفاوتی از سایر معارف بشری دارد. از این رو علم سوژه بودگی معادل علم حضوری (علم به خود) در دیدگاه های ابن سینا است و بر این اساس می توان گفتگویی بین او و مریتن در باب"علم به خود" ایجاد کرد تا ضمن معلوم نمودن ریشه های سینوی آن، قابلیت آراء ابن سینا در حل مسایل امروزین فلسفی نیز خود را نشان دهد. از سوی دیگر مریتن در باب جایگاه و کاربرد این علم، آن را مبنایی برای علوم رمزی و باطنی می داند. او در این موضوع از دیدگاهای توماس فراتر رفته و وارد سنت باطنی متاثر از دیدگاه های اشراقی سینوی می گردد.

    کلیدواژگان: علم سوژه بودگی، علم حضوری به خود، ابژه، عالم، ژاک مریتن، ابن سینا
  • استعاره مفهومی و مسئله زیادت وجود بر ماهیت در فلسفه اسلامی
    رضا اکبری، منصور ایمانپور، سید علی مومنی * صفحات 223-242

    مبحث زیادت وجود بر ماهیت، نخستین بار در آثار فارابی پا به عرصه مباحث متافیزیکی نهاده و در فلسفه ابن سینا جایگاهی رفیع یافته است. تعبیر «عروض وجود بر ماهیت»، که نخستین بار ابن سینا آن را برای تبیین این رابطه به کار برده است، فیلسوفان پس از وی را دچار ابهام هایی کرده و در این میان عده ای را بر آن داشته است تا وجود را عرضی خارجی تلقی کنند. در این تلقی از رابطه وجود و ماهیت که آن را «استعاره ذهنی باربری» نامیده اند، این رابطه همچون سایر ترکیبات رایج در فلسفه ارسطویی، رابطه «موضوع» و «عرض» است. درمقابل، ناقدان این دیدگاه با توجه به محذوراتی که این نوع نگرش ایجاد می کند، قایل به «زیادت ذهنی وجود بر ماهیت» شده اند. براساس دیدگاه زیادت ذهنی، وجود معقول ثانی منطقی است و در خارج هیچ مصداقی ندارد، اما  در اثر نوآوری های سهروردی در فلسفه، ملاصدرا نگرش دیگری را درخصوص وجود، و رابطه میان وجود و ماهیت بیان کرده است. ملاصدرا اوصافی را که سهروردی از طریق نور محسوس به نور حقیقی نگاشت کرده بود، به وجود نگاشت می کند؛ ازاین رو از دیدگاه او وجود و ماهیت به «حد و محدود» شبیه شده است و مجددا نظریه زیادت خارجی در قالب جدیدی مطرح می شود که در آن اشکالات زیادت خارجی مشایی مرتفع می شود. این قرایت جدید، که از استعاره ذهنی «وجود نور است» حاصل شده، در این تحقیق زیادت خارجی متافیزیکی نامیده شده است. پس بر این اساس می توان گفت سه قرایت تاریخی «زیادت خارجی وجود»(مشایی)، «زیادت ذهنی وجود» و «زیادت خارجی متافیزیکی وجود»، حاصل دو استعاره ذهنی درخصوص رابطه وجود و ماهیت است که نگارنده مقاله، استعاره نخست را «استعاره باربری» نامیده، و استعاره دوم نیز در ادبیات فلسفی به «استعاره نور» مشهور شده است.

    کلیدواژگان: زیادت وجود، استعاره مفهومی، ملاصدرا، شیخ اشراق، فلسفه مشاء، وجود، ماهیت