فهرست مطالب

امنیت بین الملل - پیاپی 3 (اسفند 1397)
  • پیاپی 3 (اسفند 1397)
  • ویژه ی سیاست خارجی آمریکا در غرب آسیا
  • تاریخ انتشار: 1398/01/21
  • تعداد عناوین: 7
|
  • عابد اکبری صفحه 4
  • روح الله طالبی آرانی صفحه 11

    یکی از گزینه های فراروی دولت ها در عرصه بین المللی ایجاد ایتلاف های راهبردی است. آمریکا به وی‍ژه در طی سه دهه اخیر، این تمهید را به مهم ترین ابزارهای پیشبرد سیاست خارجی و بین المللی خود تبدیل کرده است. یکی از گرانیگاه های تلاش های آمریکا در این زمینه را می توان در غرب آسیا مشاهده کرد. دراین راستا، با بررسی سیر تحول تلاش های آمریکا در ایجاد ایتلاف های راهبردی چندجانبه در غرب آسیا می توان استدلال کرد که تشکیل مثلث سعودی صهیونیستی آمریکایی را می توان برآیند دو تلاش آشکار و همزمان آمریکا در زمینه ایجاد ایتلاف های راهبردی چندجانبه در غرب آسیا قلمداد کرد که نمایانگر اوج نقش آفرینی این قدرت فرامنطقه ای در پویش های امنیتی غرب آسیاست؛ زیرا به نظر می رسد ایتلاف سازی راهبردی چندجانبه آمریکا برای نخستین بار از گستره خلیج فارس فراتر رفته و با شمولیت اردن، مصر، و رژیم صهیونیستی غرب آسیا را درنوریده و به شمال آفریقا رسیده است. این ارزیابی، الزامات مهمی برای امنیت ملی، منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت: تلاش های کنونی آمریکا در زمینه ایجاد ایتلاف راهبردی در غرب آسیا سه حلقه چالش های امنیتی فراروی ایران در سه سطح را به هم پیوند خواهد زد، به گونه ای که به صورت مکمل اعمال تحریم های اقتصادی در تحمیل فشارهای فزاینده علیه جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته خواهد شد. به بیان بهتر، می توان گفت که تلاش های کنونی آمریکا برای ایجاد ایتلاف های راهبردی علیه جمهوری اسلامی ایران به ابزار دیپلماسی عمومی واشینگتن در ترویج ایران هراسی مبدل خواهد شد، به گونه ای که به عنوان پشتوانه دیپلماسی اقتصادی تحریم بنیان آن درقبال جمهوری اسلامی ایران نقش آفرینی خواهد کرد. براین اساس، جمهوری اسلامی ایران نیازمند راهبرد هوشمندانه ای است که قدرت تخریب گری این ایتلاف سازی را مهار کند؛ این راهبرد هوشمندانه می تواند برپایه بازسازی روابط عربی باشد، به نحوی که از شکاف های موجود میان آنها برای انسجام زدایی از این ایتلاف بهره برداری نماید.

  • حسین دهشیار صفحه 19

    اگر استراتژی را چنین تعریف کنیم که چه خط مشی هایی باید با توجه به منابع در اختیار برای تحقق اهداف به صحنه آیند، محققا استراتژی دونالد ترامپ را باید بسیار متمایز از دیگر رهبران آمریکا در دوران پساجنگ سرد ترسیم ساخت. استراتژی سه محور را دربرمی گیرد. در ابتدا، باید مشخص شود منافع چه هستند که از نظر ترامپ تداوم پویایی اقتصادی آمریکا با پیگیری سیاست خارجی است که کمترین هزینه مادی را برای آمریکا داشته باشد و کمترین خطر را برای امنیت فیزیکی کشور متجلی کند. ضلع دیگر مثلث استراتژی مشخص کردن خطرهایی است که متوجه منافع حیاتی آمریکاست. از نظر ترامپ، چین و روسیه رقبای جدی ای در قلمرو اقتصادی و نظامی هستند؛ اما دشمنان آمریکا نه در میان قدرت های بزرگ، بلکه در خاورمیانه هستند. ضلع دیگر این مثلث چگونگی مواجه شدن با خطرهایی است که منافع آمریکا را تهدید می کند. چین در شرق آسیا رقیب روسیه در اروپاست؛ اما در خاورمیانه، آمریکا دشمن دارد، پس خط مشی بسیار متفاوت تر و منابع موجود در جعبه ابزار که باید استفاده شوند به ضرورت برنده تر است. ماهیت استراتژی آمریکا حکم می کند که این کشور در منطقه خاورمیانه برای بی اثر کردن دشمنان (سیاست حداقلی) و یا حذف دشمنان (سیاست حداکثری) حضور فراگیر داشته باشد. با عین تداوم حضور در دوران دونالد ترامپ استراتژی او فراوان متفاوت با دهه های گذشته است. استراتژی او تهاجمی نیست، چه از نوع یکجانبه گرایی آن (عراق) و چه از نوع چندجانبه گرایی (لیبی)، بلکه آمریکای دونالد ترامپ پیگیر استراتژی خویشتنداری است. استراتژی خویشتنداری در عین احاله مسیولیت برای مقابله با دشمنان آمریکا در منطقه خاورمیانه متکی بر این باور است که استفاده از ظرفیت های اقتصادی آمریکا (به خصوص دسترسی کشورهای برتر به مصرف بسیار وسیعش) می تواند دشمنان منطقه ای را در دسترسی به سرمایه لازم برای هزینه مادی سنگین معارضه با مشکل مواجه سازد و در کنار آن کشورهای دشمن را به سبب وجود فشارهای اقتصادی با بحران های داخلی مواجه نماید. استراتژی ترامپ که امروزه چهارچوب تعیین کننده سیاست های آمریکا در منطقه است، درعین اینکه با کمترین توجه به استفاده مستقیم از نیروی پیاده نظام، دیگر توانمندی های آمریکا را به صحنه می آورد تا بازیگران دشمن در منطقه خاورمیانه را بی اثر یا حذف کند؛ اما این استراتژی به جهت شخصیت غریزه محور ترامپ و محروم از چهارچوب تیوریک پایدار به شدت مستعد مذاکره و گفتگو با بازیگران دشمن برای معامله است.

  • علی اکبر اسدی صفحه 31

    عراق را می توان یکی از مهم ترین حوزه های سیاست خارجی آمریکا در طول سه دهه اخیر دانست. به رغم اینکه دولت های اخیر آمریکا بر لزوم کاهش حضور و نقش آفرینی در خاورمیانه تاکید دارند، بررسی رویکردهای سیاست خارجی دولت ترامپ نشان می دهد که عراق همچنان یکی از حوزه های راهبردی در سیاست خاورمیانه ای آمریکا محسوب می شود. اعلام خروج نیروهای آمریکایی از سوریه و تداوم حضور این نیروها در عراق نشانگر تفاوت قابل ملاحظه بین عراق و سایر حوزه های منطقه ای از منظر رهبران آمریکاست. با توجه به این وضعیت، درحالی که ترامپ برای تغییر بسیاری از ابعاد و اهداف سیاست خارجی آمریکا و مسلط ساختن نگاهی نوین در رفتارهای بین المللی واشینگتن تلاش می کند، در اینجا این پرسش مورد بررسی قرار می گیرد که مهم ترین ابعاد و محورهای سیاست خارجی آمریکا در عراق در دوره ترامپ کدام اند. دراین راستا، ضمن تبیین مهم ترین مواضع ترامپ درخصوص عراق، بر این مسیله تاکید می شود که سیاست خارجی آمریکا در این حوزه تلفیقی از دیدگاه های خاص تیم ترامپ و نگرش های راهبردی و بلندمدت واشینگتن است. بررسی ها و یافته های این مطالعه نشان می دهد که می توان بر محورهای زیر به عنوان ابعاد و رویکردهای اصلی سیاست آمریکا درخصوص عراق در دوره ترامپ تاکید کرد: حفظ روند دولت سازی فدرال دموکراتیک در عراق؛ تداوم حضور نظامی در عراق؛ حفظ تمامیت ارضی و مدیریت ثبات و امنیت داخلی عراق؛ کنترل روندهای سیاسی و موازنه قدرت داخلی عراق؛ کاهش نقش ایران در عراق؛ و توسعه مشارکت عربی در عراق.

  • جعفر حق پناه صفحه 40

    تحولات پرشتاب افغانستان طی ماه های اخیر وارد مرحله جدیدی شده است. درحالی که ناامنی، بی ثباتی سیاسی و التهابات مربوط به انتخابات پرحاشیه پارلمانی و نیز انتخابات ریاست جمهوری آتی فضای سیاسی این کشور را به شدت ملتهب، و دسته بندی های جدیدی را ایجاد کرده است، تحولات مهم تر را باید در عرصه های مرتبط با یکدیگر جستجو کرد. این تحولات اعلام خروج نیمی از نیروهای آمریکایی و پیشبرد همزمان مذاکرات صلح میان ایالات متحده و طالبان با میانجی گری و همراهی قطر و پاکستان هستند. این امر به واقع تحول در رویکرد آمریکا و عدول از ایده ملت سازی به امنیت سازی از راه دور و درگیر کردن متحدان در هزینه ها و فایده های آینده افغانستان است. در نوشتار حاضر، با واکاوی پیامدهای این تحولات، این نتیجه به دست آمده است که با وجود تداوم گفتگوهای صلح، این روند همچنان با عدم قطعیت ها و ابهامات و بی اعتمادی طرفین همراه خواهد بود و با توجه به حذف طرف اصلی یعنی مردم ستمدیده افغانستان راه به جایی نخواهد برد.

    ادامه مطلب
     

  • امان الله شفایی صفحه 49

    مناسبات دیپلماتیک پاکستان و ایالات متحده آمریکا در هفت دهه ای که از حیات پاکستان می گذرد فرازوفرود بسیاری داشته است. در دهه 1960 و با ورود پاکستان به باشگاه قدرت های هسته ای، این کشور در نقش قدرت نوظهور منطقه ای، نگرانی واشینگتن را برانگیخت و مجموعه ای از تحریم های نظامی و اقتصادی را به جان خرید؛ اما پس از تهاجم شوروی به افغانستان در دهه 1980 و پس از رویداد 11 سپتامبر 2001 تاکنون، متحد استراتژیک ایالات متحده شناخته می شود. به نظر می رسد که با روی کار آمدن دونالد ترامپ (2016) در آمریکا و انتقادهای گزنده و بی پیشینه وی از نقش مخرب پاکستان در مبارزه با تروریسم و بازی های دوگانه این کشور درمورد جنگ و صلح در افغانستان، جایگاه پاکستان در نقش شریک استراتژیک ایالات متحده در مبارزه با تروریسم دستخوش تحولی سطحی شده است. بررسی ها نشان می دهد که روابط این دو کشور با توجه به ادامه حیات تروریسم در منطقه و لاینحل ماندن بحران افغانستان، دچار تغییر ماهوی نشده است؛ زیرا نیاز آمریکا به پاکستان به جای خود باقی است و هیچ کشور دیگری نمی تواند جایگاه پاکستان را برای آن پر کند. بنابراین می توان گفت سیاست خارجی ایالات متحده در دوره پساترامپ در مقابل پاکستان در سطح تاکتیک تغییر کرده است، نه در سطح استراتژی؛ ضمن آنکه با روی کار آمدن نیروی سوم به رهبری عمران خان در پاکستان، کاخ سفید امیدوارتر شده است که خط مشی شفاف تری از جانب سیاستمداران و نظامیان پاکستان دریافت نماید.
    ادامه مطلب

  • ولی گل محمدی صفحه 60

    در دهه گذشته، پیوندهای راهبردی در روابط آمریکا و ترکیه در غیاب همگرایی منافع امنیتی به تدریج سست شده است، به گونه ای که واشینگتن به دنبال بازاندیشی در رویکرد سنتی خود به تداوم شراکت راهبردی با آنکاراست. اتاق فکر رئیس جمهور اردوغان تقریبا به این برداشت رسیده است که ترکیه دیگر از جایگاه راهبردی در سیاست های خاورمیانه ای آمریکا برخوردار نیست؛ ازاین رو، رهبران آن به منظور تثبیت موقعیت راهبردی این کشور در منطقه، آینده خود را در نقش قدرت منطقه ای و کنشگر تعیین کننده در تحولات مناطق مجاور به ویژه خاورمیانه و شمال آفریقا می بینند که نیازمند بازیگری نسبتا مستقل از متحدان غربی است. در گزارش حاضر، با بررسی جایگاه و نقش راهبردی ترکیه در سیاست خاورمیانه ای آمریکا به این سوال پاسخ داده می شود که آیا سیاست واشینگتن درقبال آنکارا در راستای خروج آمریکا از خاورمیانه و احاله مسئولیت به متحدان خود است یا درجهت تداوم و تقویت حضور راهبردی آن در معادلات آتی خاورمیانه. به نظر می رسد که درحال حاضر، سیاست دولت ترامپ درقبال ترکیه مبتنی بر عدم واگذاری نقش راهبردی و احاله مسئولیت به آنکارا در معادلات خاورمیانه و مدیریت روابط با این کشور به منظور حفظ موقعیت سنتی آن در چهارچوب امنیتی غرب و جلوگیری از گرایش راهبردی آن به سمت محور روسیه و ایران است. در زمانی که کاخ سفید تعریفی برای نقش راهبردی ترکیه ارائه نداده است، رویکردهای دولت ترامپ تاثیر قابل توجهی در راستای خروج این کشور از خاورمیانه یا درجهت تداوم و استحکام حضور آن در منطقه نخواهد داشت. آینده روابط راهبردی دو کشور نیز به شدت به همگرایی منافع امنیتی آمریکا و ترکیه در محیط استراتژیک خاورمیانه بستگی دارد.

|