فهرست مطالب

  • پیاپی 50 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/12
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مهدی دادخواه تهرانی* صفحات 1-41

    خواندیدنی شعری است که با هنرهای تجسمی و گرافیک پیوندی جدانشدنی دارد. مهرداد فلاح، شاعر معاصر، به جای وجه بیانی- گفتاری در شعر خواندیدنی، بر آن بوده است وجه نوشتاری/ اجرایی شعر را کانون توجه خود قرار دهد. این توجه ویژه که از نوعی هدفمندی یا نیتمندی بیرون می آید، در نهایت در خود شعر و فرم اجرامحور شعر تجلی و بروز بیرونی می یابد. فلاح خواندیدنی را«کشف مجدد نوشتار و علایم نوشتاری» در شعر دانسته که در فرایند خواندن و دیدن شعر، به یک شعر «صحنه ای» تبدیل می شود. به عبارت دیگر، برهم کنش زبان و تصویر، طی مناسباتی پیش اندیشیده، اجرای نهایی شعر را بر کاغذ یا صفحه نوری رقم می زند. فرض بنیادین مقاله حاضر این است که ایده اولیه خواندیدنی، در وهله اول تحت تاثیر شعر جهانی و به ویژه شاعری چون گیوم آپولینر بوده که به شکل نوشتاری شعر و هنرهایی چون نقاشی و سبک کوبیسم توجهی ویژه داشته است. گذشته از این، اگر در شعر کلاسیک فارسی بنگریم، برخی از شگردهای شعر خواندیدنی، در صنعت توشیح مسبوق به سابقه است. در این مقاله، نسبت های هنری، بینامتونی تاثیری و تطبیقی ای که منجر به شکل گیری ایده شعر خواندیدنی در ذهن مهرداد فلاح شده است، تحلیل و روشن خواهد شد فرایند خواندن و دیدن در هر دو قطب شاعر/ خواننده چگونه است و شعر در چه فرایندی خوانده و دیده (خواندیده) می شود.

    کلیدواژگان: شعر معاصر ایران، خواندیدنی، مهرداد فلاح، گیوم آپولینر، ادبیات تطبیقی
  • حسن رحمانی، قاسم مختاری*، محمد جرفی، ابراهیم اناری بزچلویی، محمود شهبازی صفحات 43-78

    اراده، گرایشی درونی است که آدمی را به انجام کاری بر می انگیزد. مراد از این مفهوم در دانش های زبانی، تحقق اراده متکلم به هنگام ایراد کلام است. بدین معنا که متکلم کلام خود را آگاهانه ایراد نموده و در حالت هایی همچون خواب، مستی، جنون و غیره نباشد. ظاهر برخی سخنان از بزرگان بلاغت، بر غیر ارادی بودن فنون بدیعی دلالت دارد. پژوهش حاضر بر آن است تا با رویکردی کاربردشناختی، به تبیین جایگاه و کارکرد مفهوم اراده در فرآیندهای بدیعی پرداخته و ضرورت و اهمیت آن را در فرآیندهای بدیعی آشکار سازد. امید است که از این رهگذر، هم بتوان پاسخی روشن در بطلان گمان "غیر ارادی بودن فنون بدیعی" ارایه نمود و هم با تفکیک و تجزیه فنون بدیعی بر مبنای مفهوم اراده، تصویر کامل تر و روشن تری از روند آفرینش این فنون، از مرحله پیدایش در نزد متکلم تا مرحله دریافت و خوانش توسط مخاطب، فراهم ساخت. نتایج بررسی نمونه ای 6 فن بدیهی (مشاکله، مدح شبیه به ذم و ذم شبیه به مدح، اسلوب حکیم، توجیه، مذهب کلامی و مبالغه) حاکی از آن است که عدم نظرداشت اراده متکلم در این فنون، ارزش و ماهیت آن ها را از اساس زیر سوال برده و فرد را با اشکالاتی جدی در کاربست شان مواجه می سازد. همچنین گمان "غیر ارادی بودن فنون بدیعی" که از ظاهر گفته برخی بزرگان بلاغت فهمیده می شود، مردود بوده و "قصد" در این گونه سخنان، نه در مفهوم "اراده"، بلکه در مفهوم "تصنع و تکلف" به کار رفته است.

    کلیدواژگان: کاربردشناسی زبان، قصدگرایی، مفهوم اراده، فرآیندهای بدیعی
  • مجاهد غلامی* صفحات 79-106

    از اوایل قرن بیستم بود که در اروپا و امریکا و پی آیه آن با چند دهه تاخیر ناگزیر در ایران، تلقی نوینی از نقد ادبی به دست داده شد که پیروی از یک نظریه بینارشته ای و مشارکت با نویسنده در تالیف معنا را ناگزیر می نمود. نبود چنین تعریفی از نقد در گذشته ادبی اسلام و ایران را نباید به نبود نقد ادبی در آن ایام تعبیر نمود و بر نمادها و نمودهای آن در رسایل تاریخی و بلاغی، تذکره ها و دواوین شعرا، با تعریفی که در ادوار پیشین از نقد ادبی وجود داشته، چشم فروبست. این نقدها بدون پشتوانه نظری نیز نبوده است؛ چرا که نقد ادبی، عملی است نظریه ای و ایده ها و آرای منقد درباره جهان، سامانه نظری ای را به وجود می آورد که نقدهای وی مطابق با آن عمل می نماید. در جستار پیش رو به گونه توصیفی و تحلیلی و به بویه نظریه ادبی شناسی تاریخی در گذشته ادبی اسلام و ایران، کتاب نقد الشعر، نوشته نوشته قدامه بن جعفر (260- 337 ق)، بررسی شده است. نخست از همه، شایسته تر آن دیده شد که به جای نقد کلاسیستی یا فرمالیستی، رویکر نقادانه قدامه و نظریه ادبی وی که منطقه عملش بلاغت و مسایل مرتبط به عیوب شعری است، نقد و نظریه ادبی بلاغی نامیده شود. معاییر تشخیص معایب و محاسن شعری، متن مدار بودن و تک معنا دانستن متن نیز مسایلی اند که استخوان بندی نظریه ادبی قدامه بن جعفر را می سازند. برخی از این موضوعات را با آرا و اندیشه های پژوهشگران و منقدان بازبسته به دبستان انگلو- امریکایی نقد ادبی، می توان سنجید.

    کلیدواژگان: نظریه ادبی، نقد بلاغی، قدامه بن جعفر، نقد الشعر، عیوب شعر
  • رشید کاکاوند، پارسا یعقوبی جنبه سرایی* صفحات 107-133

    کارکرد پایان بندی در متن را بنا به این تصور که به مثابه نقطه اوج متن-روایت مفروض است، می توان گره گشایی از موضوع مورد بازنمایی دانست اما به شکل خاص، پایان بندی می تواند همسو با معرفتشناسی حاکم بر متن و وضعیت سوژه های متنی منجر به دلالت انگیزهای ویژه باشد. از میان متن های ادبی کلاسیک فارسی، پایان بندی برخی از متن های عرفانی از جمله غزل های دیوان شمس همسو با معرفت شناسی عرفانی، وجهی متمایز دارد. در این نوشتار دلالت انگیزی ویژه پایان بندی در غزلیات شمس به شیوه توصیفی-تحلیلی دلالت یابی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می دهد که راوی-عاشق غزل های دیوان شمس، همسو با معرفت شناسی حاکم بر متن، هویت یا مقام سوژگی موقتی که بنا به کنش بازنمایی یا روایت گری رخداد-وضعیت ها در بخش آغازین و میانی روایت ها بدست می آورد، در پایان بندی با توسل به کنش های گفتاری خاموشی در معنای اصطلاحی آن پس زده، مانع از تثبیت آن می شود. به عبارتی دیگر راوی-عاشق غزلیات شمس در اغلب غزل ها، پس از بازنمایی  اضطراب و اشتیاق برآمده از حضور و وحدت از دست رفته، سعی می کند در پایان بندی غزل ها، بنا به «استعاره دوری» بازگشت به اصل و جهان پیشانشانگانی، با انجام و اجرای دو دسته از «کنش های گفتاری» خاموشی شامل«خاموشی به مثابه سخن نگفتن» و «خاموشی به مثابه به نمایندگی سخن گفتن»، به وانمایی یا اجرای حال حضور پرداخته، به صورت نمادین در آن تجربه شرکت نماید. حسب این وانمایی، پایان بندی غزل های مذکور به بستار نرسیده، با ساختاری حلقوی، خواننده-مشارک را با نوعی ناتمامی مواجه کرده یا در آن تجربه شریک می کند.

    کلیدواژگان: مولوی، غزلیات شمس، پایان بندی، وانمایی، کنش گفتاری، خاموشی
  • مرضیه لطفی، فردوس آقا گل زاده*، بهرام مدرسی، حیات عامری صفحات 135-167

    عنوان آثار پوچ نما از قبیل بازی های زبانی، کلیشه های اغراق آمیز، تکرار، ترکیبات بی ربط و حتی عبارات ابتکاری را به دنبال دارد و  از  زبان شخصیت هایی بیان می شود که معمولا در یک تراژدی-کمدی، اسیر شرایط جبری و فشارهای ناخوشایند ناخودآگاهند. نویسندگان پوچ نمایی در آثار ادبی "آخربازی" ،" درانتظار گودو" ، "هوای سرد"، "اتاق" و "بوف کور"   پوچ نمایی را به تصویر کشیده اند. تحقیق حاضر از آن جهت که به تحلیل آثار پوچ نما از نگاه روایت شناسی می پردازد، حایز اهمیت است.بسیاری از پژوهش های حاضر بعد روایت شناختی و زبان شناختی را در جهت تحلیل اینگونه آثار لحاظ نکرده اند و بیشتر بر جنبه های دیگر از جمله جنبه های فلسفی پرداخته اند. نگارندگان در قالب یک پژوهش توصیفی-تحلیلی به بررسی و تحلیل ساختار روایت شناختی این پنج اثر پوچ نما پرداخته اند تا دریابند چه عملگرهای روایت شناختی در این آثار  قابل شناسایی هستند  و ضرورت تحقیق را در ارایه ی عملگرهای روایی برای شناسایی آثار پوچ نما می دانند. نگارندگان با تحلیل مقایسه ای بر عملگرهای گرماس در الگوی پیشنهادی او، الگویی در خصوص شناختن عملگرهای پوچ نمایی ارایه کرده اند. محققان با تحلیل و مقایسه عملگرهای گرماس به جای فاعل،  عملگر رنج بر را پیشنهاد داده اند.هدف در آثار پوچ نما محقق نمی شود و شخصیت ها با ناکامی مواجه هستند. از یاریگر خبری نیست.  شخصیت ها ذی نفع نیستند بلکه همواره درد مشترک دارند و آن  انزواست. المان های تکرار، قدرت، منزوی، مکمل دیگر عملگر های پیشنهادی است.

    کلیدواژگان: زبان شناسی و ادبیات، روایت شناسی، گفتمان ادبی، عملگرهای گرماس، ساموئل بکت، هارولد پینتر، ویرخیلیو پینیرا، صادق هدایت، مولفه های پوچ نمایی
  • ندا سادات مصطفوی، رضا روحانی* صفحات 169-204

    مولوی، صاحب اثر عظیم مثنوی از عارفان آزاداندیشی است که صلح و تسامح با دیگراندیشان را یکی از مبانی فکری و رفتاری خود قرار داده یا معرفی کرده است. او در آثار متعدد خود، به زبان و شیوه های مختلف اندرز و تمثیل و حکایت، در ترویج این اندیشه کوشیده و همگان را به پیروی از این سلوک فردی و اجتماعی فراخوانده است. اندیشه تسامح مولوی مانند بسیاری دیگر از دیدگاه های وی با نقد و انکار همراه شده است. در نوشتار حاضر با رویکردی تحلیلی - انتقادی و با استفاده از شیوه های علمی تحلیل متن و استناد، نقدهای واردشده به این اندیشه مولوی بررسی شده است.هدف از این ارزیابی، علاوه بر معرفی و نقد دیدگاه های منکران اندیشه تسامح در عصر حاضر، رسیدن به شناختی روشن و حقیقی تر از این نحوه اندیشه مولوی است. بر اساس بررسی های انجام گرفته، چنین برداشت می شود که هم زیستی مسالمت آمیز اندیشه ها ادیان مختلف در جامعه (پلورالیسم اجتماعی) دراندیشه مولوی، به پیروی از منابع و مبانی اسلام، جایگاه ویژه ای دارد؛ اما تکثرگرایی (پلورالیسم) دینی، علی رغم برخی مشابهت ها و همگونی ها، مورد قبول و تایید مولوی نیست. همچنین با تحلیل و استناد به اصل حکایت ها و ابیات مولوی مشخص می شود که درواقع پلورالیست خواندن مولوی، درک ناقصی است که برخی روشنفکران یا منتقدان، با خلط یا مغالطه در افکار و اندیشه ها و استناد نامناسب به ابیات و حکایت هایی از مثنوی به دست آورده اند.

    کلیدواژگان: مولوی، نقدهای مثنوی، تسامح، پلورالیسم، شمول گرایی
|
  • Mehdi Dadkhah Tehrani* Pages 1-41

    Khandidani is a kind of poetry that has an inseperable connection with visual arts and graphic. Mehrdad Fallah, as an Iranian contemporary poet, has been focusing on the written / performatic aspects of poetry rather than the utterance in poetry. Fallah has introduced Khandidani as ‘’rediscovering writing and writing signs’’  which converts to a ‘’scene- poetry” In the process of reading and seeing the poem. In the other hand, the interacting of language and image, in the course of predetermined relations, makes the final form of poem on paper or monitor.The fundamental hypothesis of the present paper, is that the original idea of khandidani, was first and foremost, influenced by the world poetry, and in particular by Guillaume Apollinaire, who has paid attention to writing form of poetry, art of painting, and style of cubism. Beyond this, if we look at classical Persian poetry,we find that some Khandidani techniques, have a background in the acrostic (mesostich( as a figure of speech. In this paper, the inter artistic, intertextual and comparative ratios that have led to the formation of the idea of Khandidani in the mind of Mehrdad Fallah, will be analyzed, and also clarified how the process of reading and seeing on the both sides of  the poet/ reader will be occurred. In adition to this, the process of reading and seeing will be analyzed in Khandidan.

    Keywords: contemporary poetry of Iran, Khandidani, Mehrdad Fallah, Guillaume Apollinaire, comparative literature
  • Hassan Rahmani, Qasem Mokhtari*, Mohammad Jorfi, Ebrahim Anari Bozchalooi, Mahmoud Shahbazi Pages 43-78

    Will is an inner attitude that motivates one to do something. The meaning of this concept in linguistic knowledge is the fulfillment of the prolocutor will when delivering the speech. It means that the prolocutor deliver his speech consciously and is not in states such as sleep, drunkenness, madness, etc. The appearance of some rhetorical thinkers imply the involuntary exquisite techniques. The present study seeks to explain the place and function of the concept of will in exquisite processes by applying a pragmatic approach and to reveal its necessity and importance in exquisite processes. It is hoped that, in this way, a clear answer can also be given in refuting the assumption of involuntary exquisite techniques and by separating and analyzing exquisite techniques based on the concept of will, a more complete and clearer picture of the process of creation of these techniques can be provided from the emergence of the prolocutor to the stage of receiving and reading by the audience. The results of a sample survey of 6 exquisite techniques (shape, eulogy similar to blaming, blaming similar to eulogy, Uslub al-Hakim, justification, verbalism, and exaggeration) indicate that disregarding the will of the prolocutor in these techniques, their value and nature are based on questioning the person and facing serious problems in their application. It is also suspected that the"exquisite techniques" which are understood by some rhetorical thinkers have been rejected, and that "intent" has been used, not in the sense of "will", but in the concept of "pretension".

    Keywords: Language Pragmatics, Intentionalism, Concept of Will, Exquisite Processes
  • Mojahed Gholami* Pages 79-106

    From the early twentieth century In Europe and America and then whit a few decades delay in Iran, Is provided a New definition about Literary Criticism that was needed to following Interdisciplinary theory and in association with the writer in writing meaning. In Literary History of Islam and Iran there wasn’t this definition of criticism; but we don’t denial being literary criticism in that time and also denial signs of literary criticism in literal masterpieces like historical and rhetorical books, biographical notes and collection of poets. In other hand, literary criticism in Islamic and Iranian past culture, was dependent on Theoretical action. Because essentially literary criticism is a Theoretical practice and every idea and thought about universe, make Theoretical Texture that Gives directions to critic.In this essay according to the descriptive and analytical method for reach to knowledge about literary theory in historical aspect, Naghd-ol Sher by Qodamat- ibn Jafar(260- 337 AH.) Been investigated. Firs, is better that named Qodamat- ibn Jafar’s literary theory to Rhetorical criticism instead classicism or formalism. This approach is focused on Shortcomings of poetry. Also Text-based approach and single- meaning idea, have a prominent role in literary theory Qodamat’s literary theory. Finally, for Qodamat- ibn Jafar like Jahez, Abohelal Askari and Shams Qeys Razi, “How to say” is more important than “What to say”.

    Keywords: literary theory, Rhetorical criticism, Shortcomings of poetry, Naghd-ol Sher, Qodamat- ibn Jafar
  • Parsa Yaghoobi Janbeh Saraee* Pages 107-133

    Regarded as the climax of the text-narrative, the ending of a text is often seen as the resolution of the subject being represented. However, in certain ways, and depending on the dominant epistemology of the text and the status of the textual subjects, the ending can lead to special implications. Due to the mystical epistemology, the endings of some classical Persian mystical texts, including the ghazals in Dīvān-e Šams, are distinctive. In this paper, the endings of the ghazals in Dīvān-e Šams have been interpreted in a descriptive-analytic way. The result shows that the narrator-lover of the ghazals, in line with the ruling epistemology of the text and the identity or temporal subject-position which he obtains in the early and middle sections of the narrative, in the ending recourses to speech acts of silence to reject its idiomatic sense and prevent it from being consolidated. In other words, the narrator-lover in most of the ghazals, after representing the anxiety and longing for the lost presence and unity, tries to perform haal-e hozoor, according to the circular metaphor of return to the origin and the pre-linguistic world, and through performing two sets of" speech acts" of silence, including "silence as not speaking" and "silence as speaking for another one.". Due to this performance, the endings of the aforementioned ghazals do not come to closure, rather, through a circular structure, perplexes the participant-reader with an unfinished experience or allows his/her participation in that experience.

    Keywords: Mowlavi, Dīvān-e Šams, ending, performance, speech-act, silence
  • Marzieh Lotfi, Ferdows Aghgolzadeh*, Bahram Modarresi, Hayat Ameri Pages 135-167

    This study wishes to show narrative analysis in the selected literary works "Endgame", "Waiting for Godot", "The room", "The Blind Owl" and "The Cold Air" from the view point of Absurdity and tries to fulfill the objectives benefitng from analyzing actants compared with Greimas model. Narrotology is a feild of study that is undergoing a recontextualization and renaissance. This paper reconsiders narrative actants presented by Greimas(1966) and focuses on the concept of six new arrative actants proposed by the researchers for analyzing the narrative of the selected absurd works compared with Greimas model. Structuralist theories owed to Vladimir Propp's actantial typology, which included the villain, the donor, the helper, the sought-for-person and her father, the dispatcher, the hero, and the false hero. But absurdist theories of the self may also have inflected the way structuralist narratologists drew on linguistic theory to redescribe characteres in stories as actants.The rersearchers propose six new narrative actants that can be found in absurd works. Sufferer(antihero) for hero, recluse for the receiver, repetition for the helper, failure for the object, partner for opponent. There is the absence of donor in the absurd works. Instead, oppresive can be considered an actant in these literary works. Further, a more linguistically particularized account of actants may have significant methodological consequence for present-day analyst interested in using models to study narrative in absurd works.

    Keywords: Narratology, Narrative Actants, Greimas Model, Absurdity, Samuel Beckett, Harold Pinter, Virgilio Pinera, Sadegh Hedayat, Literary Discourse Analysis
  • Neda Sadat Mostafavi, Reza Ruhani* Pages 169-204

    Rumi is the master of the great Masnavi is free-thinking mystics who has made and introduced peace and tolerance with other thinkers as one of his intellectual and behavioral foundations. In his works, in various languages and ways, he has exhorted and promoted this idea, and has called upon all to follow this individual and social conduct. Like many of his other views, Rumi's tolerance thinking has been criticized and denied. In the present study, the critiques about  this Rumi's idea have been investigated with an analytical-critical approach and using scientific methods of text and citation analysis. The purpose of this assessment, in addition to presenting and critiquing the views of the disbelievers in the present age, is to arrive at a clearer and more realistic understanding of this way of Rumi's thinking. According to the studies, it is understood that the peaceful coexistence of the followers of different religions in the society (social pluralism) in Rumi's thinking, following the sources and foundations of Islam, has a special place. But religious pluralism, in spite of some similarities and homogeneities, is not about Rumi's acceptance and approval. It is also clear from the analysis and citation of the Rumi's anecdotes that in fact the pluralist reading of the Rumi is a flawed understanding that some intellectuals or critics have mistakenly or fallaciously acquired in the thoughts and ideas and inappropriate citations of Masnabi's quotes and anecdotes.

    Keywords: Rumi, Masnavi criticism, Tolerance, Pluralism, Inclusiveness