فهرست مطالب

تحقیقات تولیدات دامی - سال نهم شماره 1 (بهار 1399)
  • سال نهم شماره 1 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • عادله حقدوست، محمدمهدی شریعتی*، عبدالاحد شادپرور، نوید قوی حسین زاده، سعید زره داران صفحات 1-12

    هدف این مطالعه، بررسی نقش اثر متقابل ژنوتیپ و محیط (G×E) و فاصله نسل در پیشرفت ژنتیکی حاصل از واردات مواد ژنتیکی گاو شیری در یک کشور فاقد برنامه اصلاح نژادی پیشرفته بود. به منظور شبیه سازی G×E از تغییر آثار جانشینی آلل ها استفاده شد. سه سطح 100 (شاهد)، 75 و 50 درصد هم پوشانی آثار جایگاه های کنترل کننده صفات کمی (QTL) در نرهای وارداتی در سطوح وراثت پذیری 1/0، 3/0 و 5/0 و سه سناریوی جایگزینی پیوسته، جایگزینی با فاصله یک نسل و با فاصله دو نسل مواد ژنتیکی خارجی در نظر گرفته شد. علاوه بر آن، اثر کاهش صحت پیش بینی ژنومی در صفات با وراثت پذیری پایین مورد مطالعه قرار گرفت. عملکرد دختران گاوهای نر در جمعیت محلی در سناریوی شاهد نشان داد که راهبردهای مبتنی بر واردات بر راهبردهای جمعیت محلی برتری دارد. همبستگی ژنتیکی ایجاد شده برای هم پوشانی 75 و 50 درصدی آثار QTL ها به ترتیب 7/0 و 5/0 بود. با کاهش همبستگی ژنتیکی اگر چه در طول زمان روند پاسخ ژنتیکی افزایش یافت، اما به اندازه جمعیت مبدا نبود. بیشترین میزان پیشرفت ژنتیکی (56/2) برای وراثت پذیری 5/0 در جایگزینی پیوسته و عدم وجود G×E مشاهده شد. کاهش صحت پیش بینی، G×E را تشدید کرد. به طور کلی فقط با واردات مواد ژنتیکی از جمعیت مبدا با میانگین ژنتیکی بالاتر و همچنین در نظر گرفتن G×E در صفات مختلف، می توان میزان بیشتری از انتقال پیشرفت ژنتیکی به جمعیت محلی را به دست آورد.

    کلیدواژگان: اثر متقابل ژنوتیپ و محیط، انتخاب ژنومی، پیشرفت ژنتیکی، فاصله نسل، گاو شیری
  • بابک عنایتی، امیر رشیدی*، رستم عبدالهی آرپناهی، محمد رزم کبیر صفحات 13-28
    هدف از این مطالعه مقایسه سه برنامه انتخاب و دو ویژگی پیش بینی ارزش های اصلاحی در مرغ های بومی ایران به کمک شبیه سازی رایانه ای بود. صفات شبیه سازی شده شامل اوزان بدن در زمان تولد (BW1)، هشت هفتگی (BW8)، دوازده هفتگی (BW12) و بلوغ جنسی (BWM)، سن در زمان اولین تخم گذاری (AFL)، وزن اولین تخم مرغ (EWM)، میانگین وزن تخم مرغ (EW) و تعداد تخم مرغ (EN) بود. اولین برنامه شامل انتخاب خروس ها بر اساس ارزش اصلاحی BW12 و انتخاب مرغ ها بر اساس شاخص انتخاب با چهار صفت BW12، AFL، EW و EN بود. در دومین برنامه، همه خروس ها و مرغ ها بر اساس شاخص بیان شده قبلی، انتخاب شدند. ولی در سومین برنامه، خروس ها بر اساس ارزش اصلاحی BW12 و مرغ ها بر اساس ارزش اصلاحی EN  انتخاب شدند. ارزش های اصلاحی افراد در سه برنامه اشاره شده به کمک دو ویژگی BLUP و ssGBLUP پیش بینی شدند. تلاقی ها بر اساس نسبت مشارکت بهینه انجام شد. نتایج حاصل نشان داد برآوردهای ارزش اقتصادی کل سه برنامه اول، دوم و سوم به ترتیب در روش ssGBLUP برابر با 450، 460 و 421  و در روش BLUP برابر با 434، 349 و 418 بود. ضریب همخونی حاصل از برآوردهای ssGBLUP نسبت به برآوردهای BLUP بیشتر بود (در سه برنامه به ترتیب 083/0، 287/0 و 046/0 در برابر  072/0، 116/0 و 024/0). نتایج حاصل نشان داد برنامه اول برای ایجاد گله مادر جوجه های گوشتی، برنامه دوم برای ایجاد گله ای دومنظوره برای تولید تخم مرغ و گوشت و برنامه سوم برای ایجاد گله ای با بیشترین ارزش اقتصادی کل و با حداقل افزایش همخونی مناسب بودند.
    کلیدواژگان: ارزش اقتصادی کل، راهبرد انتخاب، شاخص انتخاب، ضریب همخونی حقیقی
  • کبری تقی زاده، محسن قلی زاده*، محمدحسین مرادی، قدرت الله رحیمی میانجی صفحات 29-44

    تنوع تعداد کپی (CNV)، از مهمترین تغییرات ساختاری ژنوم، به عنوان منبع مهم تنوع ژنتیکی و فنوتیپی شناخته شده است. هدف از این مطالعه بررسی مقایسه ای CNV در گوسفندان نژاد بلوچی با استفاده از الگوریتم های PennCNV و QuantiSNP بود. تجزیه داده ها با استفاده از آرایه تعیین ژنوتیپ SNP50K گوسفندی روی 96 گوسفند بلوچی انجام شد. پس از تشخیص CNVها، مناطق تنوع تعداد کپی (CNVRs) با استفاده از برنامه CNVRuler تعیین شدند. در مجموع تعداد 201 و 916 CNV به ترتیب با الگوریتم های PennCNV و QuantiSNP شناسایی شد. همچنین 91 CNVR (به طول 75/18 تا 7/511 کیلو جفت باز) با الگوریتم PennCNV و 316 CNVR (به طول 7/5 تا 1280 کیلو جفت باز) با الگوریتم QuantiSNP شناسایی شد که به ترتیب در بر گیرنده 46/0 و 33/1 درصد از کل ژنوم گوسفند بود. تعداد CNVهای نوع حذف در الگوریتم QuantiSNP حدود پنج برابر و در الگوریتم PennCNV حدود سه برابر بیشتر از تعداد اضافه ها بود. همچنین تعداد CNVهای شناسایی شده با الگوریتم QuantiSNP حدود چهار برابر بیشتر بود. میزان 6/86 درصد (174 CNV با متوسط طول 67/122 کیلو جفت باز) از CNVهای شناسایی شده به وسیله الگوریتم PennCNV با CNVهای شناسایی شده در الگوریتم QuantiSNP مطابقت داشتند. در مجموع، نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از چندین الگوریتم می تواند تغییرات ساختاری ژنوم را با دقت بیشتری تشخیص دهد و منجر به درک بهتری از ژنوم گوسفند شود.

    کلیدواژگان: آرایه تعیین ژنوتیپ، الگوریتم های PennCNV و QuantiSNP، تغییرات ساختاری، تنوع تعداد کپی
  • سونیا زکی زاده*، داود علی ساقی، هادی معماریان صفحات 45-59

    هدف این تحقیق مقایسه شبکه عصبی مصنوعی با مدل های رگرسیون غیرخطی برودی، گمپرتز، لجستیک و ون برتالانفی در برازش منحنی رشد گوسفند کردی بود. برای این منظور، تعداد 17659 رکورد روز آزمون وزن تولد تا یکسالگی موجود در ایستگاه پرورش و اصلاح نژاد حسین آباد شیروان در استان خراسان شمالی طی سال های 1375 تا 1392 متعلق به 5074 راس دام آماده سازی و استفاده شد. معماری شبکه بر پایه پرسپترون سه لایه با تعداد پنج نورون در هر لایه بود که از تابع انتقال سیگمویید-آکسون و قانون یادگیری لونبرگ-مارکوآت و با استفاده از نرم افزار نروسولوشن ساخته شد. تجزیه مدل های غیرخطی با رویه NLIN نرم افزار SAS انجام شد. نکویی برازش مدل ها بر اساس ضریب تبیین (R2)، جذر میانگین مربعات خطا (RMSE)، میانگین قدرمطلق انحرافات (MAD)، معیار اطلاعات آکاییک (AIC) و معیار اطلاعات بیزی (BIC) تعیین و اثر عوامل ثابت موثر روی فراسنجه های مدل بهینه بررسی شد. نتایج نشان داد که شبکه عصبی مصنوعی با داشتن بالاترین صحت (9735/0=r2) و کمترین خطا (452/3RMSE=، 424/2=MAD) بهتر از سایر مدل ها، منحنی رشد را توصیف کرد. بین مدل های غیرخطی، مدل برودی با بالاترین 966/0=r2 و کمترین AIC، BIC، MAD و RMSE توانست در هر دو جنس برآورد مناسبی از منحنی رشد ارایه دهد. در جنس نر، بره های تک قلو و گوسفندانی که در ماه های زمستان متولد شده بودند، وزن مجانبی و نرخ رشد بیشتر بود. شاخص های ارزیابی نشان داد شبکه عصبی مصنوعی دقت بالایی در پیش بینی منحنی رشد گوسفندان کردی دارد و پس از آن مدل برودی مناسب تر از سایر مدل ها بود.

    کلیدواژگان: توابع غیرخطی، فراسنجه های رشد، گوسفند کردی، نکویی برازش مدل، وزن بلوغ
  • کلثوم باسره، فرشید فتاح نیا، مهدی کاظمی بن چناری*، احمد احمدیان صفحات 61-75

    هدف از این مطالعه، بررسی نوع غله (ذرت یا جو) و نسبت پروتیین غیر قابل تجزیه به قابل تجزیه در شکمبه (RUP: RDP) با استفاده از 40 راس گوساله شیرخوار نر هلشتاین با میانگین وزن 9/2±6/42 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با آرایش فاکتوریل 2×2 بود. جیره ها شامل: (1) ذرت با سطح پایین RUP: RDP، (2) ذرت با سطح بالای RUP: RDP، (3) جو با سطح پایین RUP: RDP و (4) جو با سطح بالای RUP: RDP بودند. گوساله ها در روز 53 از شیر گرفته شدند، ولی آزمایش تا روز 63 ادامه داشت. مصرف جیره آغازین در بین تیمارها تفاوت نداشت، اما افزایش وزن و بازده خوراک برای جو با سطح بالای RUP: RDP بیشترین بود (04/0=P). سطح بالاتر RUP سبب بهبود ارتفاع جدوگاه و ارتفاع هیپ شد (05/0>P). ارتفاع هیپ در گوساله هایی که جو دریافت کرده بودند تمایل به افزایش داشت (06/0=P).جو سبب افزایش سطح بتاهیدروکسی بوتیرات خون تا 33/0 میلی مول شد (02/0=P). سطح بالاتر RUP: RDP سبب افزایش پروتیین کل خون شد. همچنین مصرف جو در مقایسه با ذرت سبب کاهش سطح اوره خون شد (01/0=P). غلظت انسولین خون با مصرف جو و سطح بالای RUP: RDP افزایش یافت (02/0=P). به طور کلی نتایج نشان داد که تغذیه جیره آغازین حاوی دانه جو و سطح بالاتر پروتیین غیر قابل تجزیه در شکمبه و تغذیه جیره آغازین حاوی دانه ذرت و سطح پایین تر پروتیین غیر قابل تجزیه در شکمبه سبب بهبود رشد گوساله های شیرخوار هلشتاین شد.

    کلیدواژگان: پروتئین غیر قابل تجزیه در شکمبه، رشد، گوساله شیرخوار، منبع نشاسته
  • حسن شیرزادی*، زینب نظری، کامران طاهرپور صفحات 77-88

    به منظور بررسی اثر پودر گیاهان آویشن زوفایی و سرخارگل بر کیفیت عضله کعب ران جوجه های گوشتی چالش یافته با کمپیلوباکتر ژژونی، تعداد 192 قطعه جوجه گوشتی (راس 308) در قالب طرح کاملا تصادفی با شش تیمار، چهار تکرار و هشت قطعه در هر تکرار به مدت 42 روز مورد آزمایش قرار گرفت. تیمارها شامل: 1) جیره پایه فاقد افزودنی (گروه شاهد)، 2) و 3) جیره پایه+پودر گیاه آویشن زوفایی (به ترتیب 5/2 و 5 گرم در کیلوگرم)، 4) و 5) جیره پایه+پودر گیاه سرخارگل (به ترتیب 5/2 و 5 گرم در کیلوگرم) و 6) جیره پایه+آنتی بیوتیک اریترومایسین (275/0 گرم در کیلوگرم) بودند. چالش دهانی تمامی جوجه ها با استفاده از سوسپانسیون کمپیلوباکتر ژژونی (با غلظت  cfu1011×4 در هر میلی لیتر، تلقیح یک میلی لیتر به هر پرنده) در روز 21 دوره پرورش انجام شد. در دوره های پایانی و کل دوره پرورش، جوجه های گوشتی تغذیه شده با پودر سرخارگل (5 گرم در کیلوگرم) و پودر آویشن زوفایی (5/2 گرم در کیلوگرم) در مقایسه با گروه شاهد، بازده غذایی بالاتری داشتند (05/0<p). همچنین تغذیه جوجه های گوشتی با جیره های مکمل شده با پودر سرخارگل (5/2 گرم در کیلوگرم) و پودر آویشن زوفایی (هر دو سطح) منجر به کاهش غلظت مالون دی آلدیید عضله کعب ران شد (05/0>P). علاوه بر این، جوجه های گوشتی تغذیه شده با جیره حاوی پودر آویشن زوفایی (5 گرم در کیلوگرم) اتلاف آب ناشی از پرس بالاتر (2/41 درصد) و پروتیین خام کمتری (7/22 درصد) در عضله کعب ران داشتند (05/0>P). بر اساس نتایج حاضر، سطوح 5/2 گرم در کیلوگرم پودر آویشن زوفایی و سرخارگل جهت بهبود عملکرد جوجه های گوشتی و کاهش مالون دی آلدیید توصیه می شود.

    کلیدواژگان: ترکیب شیمیایی، رنگ سنجی، عملکرد، ظرفیت نگهداری آب، مالون دی آلدئید
  • تکتم وفایی فرد، سید جواد حسینی واشان*، سید همایون فرهنگ فر، سید احسان غیاثی صفحات 89-99

    به منظور مطالعه اثر تفاله هسته انار با آنزیم و تفاله هسته انار فرآوری شده با اوره بر عملکرد، فراسنجه های بیوشیمیایی خون و پاسخ ایمنی جوجه های گوشتی در شرایط تنش گرمایی، 280 قطعه جوجه یکروزه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی در هفت تیمار شامل سطوح 0، 3، 6 و 9 درصد تفاله هسته انار به همراه مولتی آنزیم تجاری و سطوح 3، 6 و 9 درصد تفاله هسته انار فرآوری شده با اوره (PPTU) با چهار تکرار و 10 قطعه پرنده توزیع شدند. برنامه تنش گرمایی از روز 25 تا 42، روزانه به مدت هفت ساعت (در درجه حرارت 35 تا 37 درجه سلسیوس) اعمال شد. نتایج نشان داد فرآوری تفاله هسته انار با اوره سبب افزایش درصد پروتیین آن از 11 به 7/15 درصد شد. در جوجه های مورد آزمایش، تفاله انار سبب میزان افزایش وزن بدن بالاتر (1498 در مقابل 1020 گرم در شاهد) و ضریب تبدیل خوراک پایین تر (82/1 در مقابل 56/2 در شاهد) شد. تفاله هسته انار، غلظت گلوکز خون  را از mg/dL 1106 در شاهد به mg/dL 611 در سطح 9 درصد PPTU کاهش داد. فعالیت آنزیم های کبدی شامل آلکالین فسفاتاز (6483 در مقابل  U/L1667)، آسپارتات آمینوترانسفراز (8/674 در مقابل  U/L9/259) و لاکتات دهیدروژناز (3288 در مقابل  U/l1506) در سطوح بالاتر تفاله هسته انار در مقایسه با شاهد کاهش یافت و پاسخ ایمنی بر ضد SRBC نیز در سطح 9 درصد تفاله (25/9) و در سطح 9 درصد PPTU (5/8) در مقایسه با شاهد (75/6) بهبود یافت. یافته های مطالعه حاضر نشان داد افزودن تفاله هسته انار با آنزیم یا فرآوری آن با اوره تا سطح 9 درصد سبب بهبود عملکرد، پاسخ ایمنی و کاهش فعالیت آنزیم های کبدی جوجه گوشتی در شرایط تنش گرمایی می شود.

    کلیدواژگان: تفاله انار، تنش گرمایی، جوجه گوشتی، فرآوری با اوره، ضریب تبدیل خوراک
  • حسین دریاباری، امیر اخلاقی*، محمدجواد ضمیری، زربخت انصاری پیرسرایی، رضا فزونی، محسن تقی پور صفحات 101-108

    این پژوهش با هدف مطالعه کارآیی تلقیح مصنوعی در کبک های چوکار و مقایسه آن با جفت گیری طبیعی انجام شد. نود و شش قطعه کبک ماده به شیوه تصادفی به یکی از دو تیمار تلقیح مصنوعی و جفت گیری طبیعی اختصاص داده شدند. هر تیمار دارای چهار تکرار و هر تکرار دارای 12 قطعه کبک بود. علاوه بر کبک های ماده، 144 قطعه کبک نر به شیوه تصادفی گزینش شدند که 48 قطعه از آن به کبک های ماده در تیمار جفت گیری طبیعی و 96 قطعه دیگر به کبک های ماده در تیمار تلقیح مصنوعی اختصاص داده شدند. هر کدام از کبک های ماده در تیمار جفت گیری طبیعی به همراه یک کبک نر درون قفس قرار داده شدند، در حالی که کبک های ماده در تیمار تلقیح مصنوعی با منی بدست آمده از 96 قطعه کبک نر تلقیح شدند. در مدت ده روز جمع آوری تخم ها، به ترتیب 184 و 188 عدد تخم قابل جوجه کشی برای هر یک از تیمارها جمع آوری و جوجه کشی شد. تلقیح مصنوعی در مقایسه با جفت گیری طبیعی اثری بر نرخ باروری (8/88 در برابر 3/91 درصد)، جوجه درآوری کل (2/53 در برابر 1/58 درصد) و جوجه درآوری تخم های بارور (9/59 در برابر 7/63 درصد) نداشت (05/0< P). بیشترین نرخ مرگ و میر رویانی در هر دو تیمار جفت گیری طبیعی (1/32 درصد) و تلقیح مصنوعی (7/31 درصد) در روزهای آغازین جوجه کشی مشاهده شد، اما تفاوت آماری معنی داری در هیچ یک از گامه های مرگ و میر رویانی بین دو تیمار وجود نداشت. به طور کلی، یافته ها نشان دادند که عملکرد تلقیح مصنوعی در کبک های چوکار قابل مقایسه با جفت گیری طبیعی بود.

    کلیدواژگان: باروری، تلقیح مصنوعی، جوجه درآوری، کبک های چوکار، مرگ و میر رویانی
|
  • A. Haghdoost, M. M. Shariati *, A. A. Shadparvar, N. Ghavi Hossein-Zadeh, S. Zerehdaran Pages 1-12

    The present study was aimed to assess the role of genotype× environment interaction (G×E) and generation interval on the genetic gain caused by importing the genetic materials of dairy cattle in a country without advanced breeding program. Changing allele substitution effects of quantitative trait loci (QTLs) underlying the trait was used to simulate G×E. To this end, three levels of 100 (control), 75 and 50% overlapping of QTL effects in imported sires at the heritability levels of 0.1, 0.3, and 0.5, as well as three scenarios of continuous replacing and discontinuous replacing with one and two generations of foreign genetic materials were considered. Moreover, the effect of decreasing the accuracy of genomic prediction in traits with the low level of heritability was investigated. Based on the performance of daughters of sires in the local population of control scenario, import-based strategies were better than on the strategies of local population. The genetic correlation created in 75% and 50% overlapping of QTL effects were as 0.7 and 0.5, respectively. Although the trend of genetic response increased by decreasing genetic correlation over the time, it was not equal to origin population. Maximum genetic gain (2.56) was observed with a heritability of 0.5 in continuous replacing and absence of G×E. A decrease in the accuracy of prediction resulted in exacerbation of G×E. In general, more genetic improvement is transmitted from origin population to local population only by importing the genetic materials related to populations with higher genetic mean and also by considering G×E in different traits.

    Keywords: Genotype by environment interaction, Genomic selection, Genetic gain, Generation interval, Dairy cattle
  • B. Enayati, A. Rashidi *, R. Abdollahi-Arpanahi, M. Razmkabir Pages 13-28
    The aim of this study was to compare three selection strategies and two properties of breeding value estimations using computer simulation. Simulated traits were weights at birth (BW1), eight weeks (BW8), twelve weeks (BW12), maturation (BWM) and also age at first laying (AFL), weight of first egg (EWM), average egg weight (EW) and egg number (EN). The first strategy was to select cockerels based on breeding value of BW12 and selection of hens based on a selection index with four traits including BW12, AFL, EW and EN. In the second strategy, cockerels and hens were selected using a selection index, as already said. But in the third strategy, cockerels were selected based on breeding value of BW12 and hens based on breeding value of EN. The individual's breeding values for three schemes were estimated by BLUP and ssGBLUP. Matings were performed based on the optimal genetic contribution. The results showed that the total economic values of the first and second programs using ssGBLUP estimations were 450, 460 and 421, and using BLUP were 434, 349 and 418, respectively. The rate of true inbreeding coefficient for ssGBLUP estimations were more than BLUP estimations (0.083, 0.287 and 0.046 vs. 0.072, 0.116 and 0.024, respectively). The results showed that the first strategy for a breeding flock of broiler production, the second strategy for a dual-purpose flock for producing egg and meat and the third strategy for a flock to achieve the highest total economic value with the lowest possible rate of true inbreeding were desirable.
    Keywords: total economic value, selection strategy, selection index, True inbreeding coefficient
  • K. Taghizadeh, M. Gholizadeh *, M. H. Moradi, GH. Rahimi Mianji Pages 29-44

    Copy number variation (CNV), one of the most important structural changes in the genome, has been known as an important source of genetic and phenotypic variations. The purpose of this study was to compare the two different algorithms in CNV detection consisting PennCNV and QuantiSNP in Baluchi sheep.Data analysis was performed using the Illumina OvineSNP50k BeadChip on 96 Baluchi sheep.After CNV calling, the copy number variation regions (CNVRs) were determined using the CNVRuler program.91 CNVRs with a length range of 18.75 up to 511.7 kbp were identified by the PennCNV algorithm, covering 0.46% of whole sheep genome.Also, 316 CNVRs with the length range of 7.5 up to 1280 kbp were obtained using QuantiSNP algorithm, covering 1.33% of whole sheep genome. The number of loss events was about five and three times more than the number of gain events for QuantiSNP and PennCNV algorithms, respectively.Also, the number of CNVs detected by QuantiSNP was about four times higherthan PennCNV.Also, 86.6% of total CNVs (174 CNVs with average length of 12.62 kb) identified by PennCNV were common with CNVs detected by QuantiSNP. In general, the results showed that the use of several algorithms could improve the accuracy for detecting the structural variation in the genome and led to a better understanding of the sheep genome.

    Keywords: Genotyping array, PennCNV, QuantiSNP algorithms, Structural variation, Copy number variation
  • S. Zakizadeh *, D. A. Saghi, H. Memarian Pages 45-59

    The objective of this study was to compare artificial neural network (ANN) with non-linear models including Brody, Gompertz, Logistic and von Bertalanffy for predicting the growth curve of Kurdish sheep. The database comprised of 17659 body weights from birth to yearling of 5074 lambs belonging to 162 rams and 1968 ewes during 1996-2013. The ANN model was developed according to three-multilayer perceptron with five nodes in each layer, Sigmoid-Axon function and Levenberg-Marquat learning rule by Neuro Solution software. Non-linear models were analyzed by the NLIN procedure of SAS program. The goodness of fit of models and their comparisons were conducted by using the coefficient of determination (R2), residual mean square (MSE), root of the residual mean square (RMSE), mean absolute deviation (MAD), Akaike’s information criterion (AIC) and Bayesian information criterion information criterion (BIC). The influences of fixed effect on model parameters were analyzed on the optimum model. The results revealed that the ANN had the highest accuracy (r= 0.9735) and the lowest error (MSE= 0.9170, RMSE= 3.452, MAD= 2.424) and described the growth curve better than the other models. Among all non-linear models, the Brody model had the highest coefficient of determination (R2= 0.966) and the lowest AIC, BIC, MAD and RMSE values indicating the best fit for both sexes. Male lambs, single lambs and those gave birth in winter had the highest mature weight and growth rate. The evaluation criteria indicated that the ANN had a suitable potential to predict growth curve of Kurdish sheep, after that the Brody model fitted the data better than the other non-linear models.

    Keywords: Non-linear functions, Growth parameter, Kurdish Sheep, Model goodness of fit, Mature weight
  • K. Basereh, F. Fattahnia, M. Kazemi Bonchenari *, A. Ahmadian Pages 61-75

    The present study evaluated the interaction of grain source (corn vs. barley) and ruminal undegradable protein: ruminal degradable protein ratios (RUP: RDP; 27:73 and 36:64) on growth performance and blood metabolites of Holstein calves. Forty three-day-old male calves with a body weight of 42.6 ± 2.9 kg were used in a completely randomized design with a 2 × 2 factorial arrangement of treatments. Treatments were: (1) corn grain with low RUP: RDP; (2) corn grain with high RUP: RDP; (3) barley grain with low RUP: RDP; (4) barley grain with high RUP: RDP. Calves were weaned on d 53 of age but remained in the study until d 63. The results showed that starter intake was similar among treatments. The average daily gain and feed efficiency were improved in calves fed barley grain (P = 0.04). Wither height was improved in high RUP: RDP fed calves. Hip height was improved in barely fed calves (P = 0.06). Blood concentration of beta hydroxyl butyric acid was 0.33 mmol and greater in barley fed calves (P = 0.02). The total protein level was greater in calves fed higher RUP: RDP. Barley fed calves had lower blood concentration of blood urea nitrogen (P = 0.01). The blood insulin concentration was increased in barley fed calves along with increase in RUP: RDP (P = 0.02). In conclusion, results indicated that feeding starter contained barley grain and high ratio RUP: RDP and also starter contained corn grain with low RUP: RDP is recommendable for starter diet of dairy calves.

    Keywords: Rumen undegradable protein, Growth, Suckling calf, Starch source
  • H. Shirzadi *, Z. Nazari, K. Taherpour Pages 77-88

    In order to evaluate the effects of Thymbra spicata and Echinacea purpurea powders on quality of thigh muscle in broiler chickens orally challenged with Campylobacter jejuni, a total of 192 one day old broiler chickens (Ross 308) were randomly assigned to six dietary treatments in a completely randomized design with four replicates of eight birds for 42 days of age. The experimental dietary treatments included: 1) basal diet without additive (control group); 2, 3) basal diet supplemented with Thymbra spicata powder (2.5 and 5 g/kg); 4, 5) basal diet supplemented with Echinacea purpurea powder (2.5 and 5 g/kg) and 6) basal diet supplemented with Erythromycin (0.275 g/kg). All of the chicks were oral-gavaged with Campylobacter jejuni (4×1011 cfu/mL, one mL per bird) on d 21. In the finisher and entire periods, broiler chickens fed Echinacea purpurea (2.5 g/kg), Echinacea purpurea (5 g/kg), and Thymbra spicata (2.5 g/kg) had a higher feed efficiency than those on control diet (P<0.05). Moreover, feeding broiler chickens on diets supplemented with Echinacea purpurea (5 g/kg) and Thymbra spicata (2.5 g/kg) caused a decrease in malondialdehyde concentration of thigh muscle (P<0.05). Furthermore, broiler chickens fed diet containing Thymbra spicata (5 g/kg) had higher press loss (41/2%) and lower crude protein (22.7%) in thigh muscle (P<0.05). According to current results, Echinacea purpurea and Thymbra spicata powders at level of 2.5 g/kg could be recommended because of improving performance and reducing malondialdehyde.

    Keywords: Chemical composition, Colorimetry, Performance, Water holding capacity, Malondialdehyde
  • T. Vafaeifard, S. J. Hosseini Vashan *, S. H. Farhangfar, S. E. Ghiasi Pages 89-99

    The aim of this study was to investigate the effects of pomegranate seed pulp (PP) and its treated form with urea (PPTU) on performance, blood biochemical parameters and immune response of broiler chickens reared in heat stress condition. A total of 280 day-old Ross 308 chicks were used in a completely randomized design. The chicks were equally divided into seven treatments including 0, 3, 6 and 9 percent of PP and 3, 6 and 9 percent of PPTU with four replicates and 10 birds each. In heat stress period (25-42 days), the daily heat stress schedule was applied from 10:00 until 17:00 h for seven hours (35-37 oC). The PPTU increased the blood concentration of total protein (11 vs. 15.7 mg/dL). In heat-stressed chickens, PP increased body weight (1498 vs.1020 g) and decreased feed conversion ratio (1.82 vs. 2.56). The PP decreased the blood glucose concentration (611 vs. 1106 mg/dl) and also decreased the activity of the liver enzymes including alkaline phosphatase (1667 vs. 6483 U/L), aspartate aminotransferase (259.9 vs. 674.8 U/L) and lactate dehydrogenase (1506 vs. 3288 U/L). The immune response to SRBC in chickens fed PP with enzymes (9.25) or its urea-treated (8.5) were higher as compared to control (6.75). Therefore, these findings showed that the addition of pomegranate pulp with enzyme or its treated with urea up to 9% may improve performance, immune response and decreased the activity of liver enzymes in heat stressed broilers.

    Keywords: Pomegranate pulp, Heat Stress, Broiler chick, Urea processing, Feed conversion ratio
  • H. Daryabari, A. Akhlaghi *, M. J. Zamiri, Z. Ansari Pirsaraei, R. Fozooni, M. Taghipoor Pages 101-108

    This experiment was conducted to compare the effect of natural mating (NM) and artificial insemination (AI) on reproductive performance in Chukar partridges. A total number of 96 female partridges were randomly assigned to two equal groups (four replicates of 12 birds each) to produce hatching eggs by either NM or AI. In addition to female partridges, one hundred forty-four male partridges were randomly selected where 48 and 96 numbers of those assigned to NM and AI treatment groups, respectively. The female partridges in both treatment groups were kept individually in cages for two weeks. Afterwards, one male partridge was randomly allotted to each female (a total of 48 male partridges) in the NM group. However, the female partridges in the AI group were inseminated by semen collected from 96 male partridges. During 10 days, 184 and 188 hatching eggs were collected for the NM and AI groups, respectively. The hatching eggs were then incubated. No significant differences were found between the NM and AI treatment groups in fertility rate (91.3 and 88.8%, respectively), hatchability of set eggs (58.1 and 53.2%, respectively) and hatchability of fertile eggs (63.7 and 59.9%, respectively). A high embryonic mortality rate was observed during the first 48 h of incubation (i.e. early mortality) in both NM (32.1%) and AI (31.7%) treatment groups; however, there were no significant differences between the treatment groups in embryonic mortality. In general, the efficiency of AI technique in Chukar partridges is comparable to that of natural mating.

    Keywords: Fertility, Artificial insemination, Hatchability, Chukar partridge, Embryonic mortality