فهرست مطالب

  • پیاپی 30 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/01
  • تعداد عناوین: 20
|
  • نیاز اسمعیلی، محمود گلابچی*، وحید قبادیان صفحات 1-17

    بیوفیلیا، علاوه بر مفاهیم خود در فلسفه و روانشناسی، در دهه های اخیر در محیط های انسان ساخت ریشه دوانده است. معماری بیوفیلی بخشی از یک دیدگاه نوآورانه است که به طریقی هم به افراد و هم به محیط کمک می کند تا سلامتی ما حفظ شود و عملکرد بدنی را برای داشتن زندگی بهتر ارتقاء می بخشد. مناطق تجاری، به عنوان مکان هایی برای جلسات، سرگرمی، اوقات فراغت، استراحت و تبادل، مهم ترین حوزه هایی هستند که امروزه قابل توجه قرار می گیرند و طراحان این فضاها باید بر ارایه تجارب متنوع و به یادماندنی احساسی، هیجانی و رفتاری تمرکز کنند. همچنین باید بتوانند با در نظر گرفتن عوامل جایگزین یا مکمل، شرایط عرضه، جذابیت و تصویر آن ها را بهبود بخشند. بررسی عناصر طراحی بیوفیلیک در موارد معماری، می تواند ما را به سمت یافتن تاثیر این عناصر بر افزایش جذب مشتریان سوق دهد. به نظر می رسد یافتن ویژگی های مشترک طراحی بیوفیلیک و جذب مشتری و مشخصه های مختلف مانند: طراحی، مدیریت و چیدمان محیط، تعداد بازدیدها را افزایش می دهد. با وجود تغییر در نیازهای روانشناختی جامعه در دهه های گذشته و افزایش استفاده کنندگان از فضاهای تجاری، این فضاها کمتر مورد توجه قرار می گیرند و تعداد محدود مطالعات عملی در مورد این مناطق در ایران، این پژوهش را پررنگ تر می کند. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر عناصر طراحی بیوفیلیک بر جذب مشتریان در سرای مشیر شیراز انجام شده است. برای این منظور، بر اساس روش تحقیق مختلط و مطالعات کتابخانه ای، معیارهای مشترک معماری بیوفیلیک و جذب مشتری از ادبیات مرتبط استخراج و سپس از طریق مشاهدات میدانی و توزیع پرسشنامه بین مشتریان و بازدیدکنندگان، با استفاده از نرم افزار SPSS و روش همبستگی، اثر عوامل بر یکدیگر تحلیل می شود. نتایج نشان می دهند که مولفه های معماری بیوفیلیک با عوامل جذب مشتری ارتباط معنی داری دارند و ویژگی های بیوفیلیک نه تنها به افزایش جذب مشتری کمک می کنند بلکه باعث تقویت سلامت معنوی، اجتماعی و فرهنگی افراد می شوند

    کلیدواژگان: عناصر طراحی بیوفیلیک، فضاهای تجاری، جذب مشتری، سرای مشیر شیراز
  • مرسا بیدلی، حسین مدی*، جمال الدین سهیلی، کمال رهبری منش صفحات 19-29
    عمده تبادلات انرژی در ساختمان وابسته یا حداقل مرتبط با پوسته خارجی بناست. پوسته های خارجی محل تبادل حرارت بنا با محیط اطراف، جذب انرژی های خورشیدی، تهویه، و نفوذ نور و صدا به محیط داخلی می باشند که نقش مهمی در صرفه جویی انرژی ساختمان ها خواهند داشت. در این میان نماهای دوپوسته به عنوان یک راهکار برای ایجاد شفافیت، کنترل تاثیر محیط بر ساختمان و عملکرد مفید آن از دیدگاه کاهش مصرف انرژی، مورد توجه قرار گرفته اند. با توجه به مشکلات افزایش حرارت ناشی از اثر گلخانه ای موجود در حفره به ویژه در اقلیم گرم و مرطوب، لزوم پژوهش حاضر جهت دستیابی به فاصله بهینه دو پوسته در راستای کاهش مصرف انرژی دیده می شود. روش پژوهش حاضر بر اساس جمع آوری اطلاعات، شبیه سازی مطالعه موردی در نرم افزار دیزاین بیلدر و تحلیل و بررسی داده های کمی حاصل از شبیه سازی ساختمان مورد نظر در اقلیم گرم و مرطوب جزیره کیش می باشد؛ که نمای دو پوسته گسترده در فواصل مختلف حفره میانی جهت بررسی میزان مصرف انرژی، شبیه سازی شده است. یافته های پژوهش میزان مصرف انرژی سرمایشی در فواصل حفره 30 تا 200 سانتی متر می باشد. چارچوب نظری تحقیق بر این اساس است که جبهه جنوبی نمای دوپوسته گسترده در مقایسه با انواع نماهای دو پوسته تاثیر به سزایی در میزان کاهش مصرف انرژی دارد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که عمق حفره در میزان کاهش انرژی سرمایشی نقش موثری ایفا می نماید و نمای دوپوسته با عمق بین 50 تا 70 سانتی متر، بهینه ترین فاصله در کاهش مصرف انرژی سرمایشی در مقایسه با فواصل دیگر در ساختمان اداری کوتاه مرتبه در اقلیم گرم و مرطوب خواهد بود
    کلیدواژگان: نمای دو پوسته، حفره میانی، انرژی سرمایشی مصرفی، اقلیم گرم و مرطوب
  • توحید حاتمی خانقاهی*، وحید وزیری، مهسا تقی زاده هیر صفحات 31-42
    گردشگری و توسعه روزافزون آن و همچنین ایجاد خانه های دوم متاثر از حضور گردشگر در مناطق گردشگری با توجه به اثراتی که از خود در جامعه میزبان به جای می گذارد موضوعی حایز اهمیت است. خانه های دوم و گسترش آن ها بی شک مزایا و معایبی را با خود به همراه دارد. شهر سرعین استان اردبیل به برکت وجود چشمه های آب گرم، در چند سال اخیر شاهد توسعه کالبدی چشمگیر و به تبع آن، پیدایش و گسترش خانه های دوم است. لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی اثرات کالبدی حاصل از پیدایش و گسترش خانه های دوم از دیدگاه ذی نفعان (گردشگران، جامعه محلی و متصدیان گردشگری) در منطقه گردشگری سرعین می باشد. اثرات کالبدی حاصل از ایجاد خانه های دوم برگرفته از اطلاعات حاصل از بخش مبانی نظری پژوهش جمع بندی و در قالب پرسشنامه ای محقق ساخته که اعتبار آن با فرمول آلفای کرونباخ  (82/0 = α) محاسبه شده تنظیم و در اختیار پرسش شوندگان قرار گرفت. جامعه آماری به کمک فرمول کوکران 577 نفر در سه گروه ذی نفعان محاسبه شده است. برای تحلیل اطلاعات حاصل از پرسشنامه ها از نرم افزار SPSS، برای آزمون فرضیه، از آماره های تی تست تک نمونه ای استفاده شد. نتایج حاصل حاکی از آن است که هر سه گروه ذی نفعان با بهبود شرایط کالبدی به طور کلی موافق هستند. در بررسی ریزفاکتورهای ارایه شده عواملی چون افزایش امکانات و خدمات، بهبود امکانات اداری، ایجاد ساختمان هایی با مصالح جدید، بهبود راه های ارتباطی، توجه بیشتر مدیران به توسعه و عمران، تسریع پروژه های عمرانی به واسطه کمک مالی گردشگران، فراهم کردن زمینه های توسعه در منطقه در دراز مدت و غیره از جمله اثرات مثبت کالبدی حاصل از حضور خانه های دوم می باشد؛ از طرفی اثرات منفی همچون افزایش هزینه های ساخت، ایجاد سبک معماری متفاوت با سبک معماری منطقه نیز از منظر ذی نفعان مطرح شده است
    کلیدواژگان: خانه های دوم، گردشگر، سرعین، اثرات کالبدی، ذی نفعان
  • مینا حاجیان، سعید علی تاجر*، محمد جواد مهدوی نژاد صفحات 43-55
    بخش لاینفک خانه های سنتی ایرانی، حیاط است. در غالب خانه های سنتی می توان دست کم یک حیاط را شناسایی نمود که با سلسله مراتبی از ورودی خانه قرار گرفته است و سایر فضاهای خانه را سازماندهی می نماید. خانه هایی با این نظام فضایی را خانه های حیاط مرکزی می نامند. هرچند سالهاست که طراحی و ساخت چنین خانه هایی منسوخ شده اما از آنجا که این خانه ها در طول زمانی بسیار طولانی پاسخ مناسبی به نیازهای زندگی ایرانیان بوده اند، تلاش های زیادی جهت بهره گیری از منطق اجتماعی فضاهای این خانه ها از سوی پژوهشگران عرصه معماری صورت پذیرفته است، اما همواره به تقلید شکلی منجر شده و در نهایت طراحی صورت گرفته با نیازهای زندگی امروز هماهنگ نبوده است. به نظر می رسد که  شناختن نحوفضاهای خانه های ایرانی و کاربست این منطق در طراحی های امروزین به شکل گیری جنوتایپی1 می انجامد که حاوی ژن های نسل های گذشته و در عین حال مطابق با ظواهر و نیازهای زندگی امروزه می باشد. این مقاله با بهره گیری از تیوری گراف و نحو فضا و روش گراف پلان توجیهی، به دنبال بررسی تاثیر فضایی حیاط در شکل گیری پیکربندی خانه های سنتی ایرانی است. در واقع سوال پژوهش این است که آیا اختلاف معناداری بین تاثیر فضایی حیاط و سایر فضاها وجود دارد؟ این معناداری چگونه است؟ در این پژوهش چهار خانه که متعلق به دوره های تاریخی متفاوتی هستند، در یک شهر مشخص به تصادف انتخاب شده اند به نحوی که هر چهار خانه، یک و فقط یک حیاط داشته باشند. نقشه محدب و گراف پلان توجیهی و در نهایت تحلیل ریاضی این نمونه ها نشان دهنده میزان تاثیرگذاری هر یک از فضاهای یک خانه در سازمان فضایی آن می باشد و داده های مربوط به حیاط در قیاس با سایر فضاها تاثیر ویژه این فضا را در شکل گیری پیکربندی خانه های سنتی ایرانی نشان می دهد
    کلیدواژگان: نحو فضا، گراف پلان توجیهی، پیکربندی، حیاط، تحلیل پلان، مسکن سنتی ایران
  • سمیه روانشادنیا، مصطفی مختاباد امریی، داراب دیبا*، سیامک پناهی صفحات 57-67
    اهمیت شناخت انسان، جامعه و آگاهی از نحوه تعامل آن ها با فضاهای شهری برای دست یابی به معماری و شهرسازی انسان مدار و با کیفیت بر همه مشخص است. از این رو نویسنده مقاله بر آن شد تا از دریچه سینما به عنوان یکی از ابزارهای مهمی که تعامل جامعه و شهر را به صورت همزمان نمایش می دهد به عنوان روشی متفاوت برای شناخت جامعه و شهر استفاده نماید. تیوری «بازتاب» در جامعه شناسی سینما به فیلم ها به مثابه سندهایی می نگرد که زندگی اجتماعی در آن ها بازتاب پیدا می کند؛ لذا هدف این است که با میانجیگری سینما و تصویری که از شهر و جامعه ارایه کرده تاملی انتقادی از مدرنیته و زندگی روزمره شهری و همچنین واکنش عمومی شهروندان تهرانی در مواجهه با این شهر در یک دوره تاریخی خاص، آگاهی یافت. رویکرد نظری در این مطالعه مبتنی بر آراء لوسین گلدمن1 بوده است. روش گلدمن در نقد ادبی ساخت گرایی تکوینی است که برای دست یابی به ساختار پنهان فیلم ها از طریق نشانه شناسی تصویر لایه ها و ساختار پنهان متن به دست می آید. این مقاله از خلال تفسیر دو فیلم که از تاثیرگذارترین فیلم های دو دهه 40 و 50 شمسی (خشت و آینه و دایره مینا) به انجام رسیده است. این فیلم ها مشخصه های روشن مدرنیته اعم از خودبیگانگی انسان در شهر، تناقص های جامعه در حال گذار از سنت به  مدرنیته، دگردیسی رفتارها و هنجارهای فرهنگی اجتماعی و تاثیر آن ها بر رفتار و هنجارهای شهری، تضاد میان کهنه و نو، ناپایداری فضاهای کالبدی، تخریب و نوسازی دایمی شهر و غیره را در خود دارند. در نتیجه برای دست یابی و شناخت دقیق تر جامعه مخاطب معماری و شهر می توان از دریچه فیلم و سینما که در بازه زمانی کوتاه گزارش مصوری را از شرایط اجتمایی انسان ها و نحوه تعامل آن ها با فضا و شهر را ارایه می دهد، می توان استفاده کرد
    کلیدواژگان: شهر تهران، جامعه شناسی، سینما
  • امین روسائی*، امید رهایی صفحات 69-81
    جریان هوای داخل در فضای بسته معماری، علاوه بر این که به موقعیت و شرایط دمنده ها و مکنده های سیستم های تهویه وابسته است، تابع دیوارهای جداکننده داخلی و موقعیت قرارگیری آن ها در فضا نیز می باشد. جریان هوای همگن و یکنواخت در تراز کارکنان از ملزومات آسایش حرارتی بوده که به طور عمده به دلیل استقرار نامناسب دیوارهای جداکننده و نیز موقعیت دمنده ها و مکنده ها این جریان برقرار نمی شود و بعضا در بخش هایی، جریان هوای مطبوع وجود ندارد.روش انجام این پژوهش، یک روش ترکیبی بوده که راهبردهای تحقیق تجربی، شبیه سازی و پژوهش موردی را درگیر می نماید: این مقاله روش دینامیک سیال محاسباتی (CFD) را جهت پیش بینی سرعت و جهت حرکت جریان هوای داخل در فضای بسته اداری و نیز ارتقای همگنی جریان هوای داخل در تراز کارکنان واحد اداری به کار می گیرد. مقایسه بین اندازه گیری های تجربی و نیز شبیه سازی های عددی، علاوه بر افزایش دقت محاسبات، خطاهای آزمایشگاهی را مشخص نموده و تاییدی بر روایی روش تحقیق نیز می باشد. کلیه مشاهدات و آزمون ها در یک نمونه موردی تصادفی در اهواز (اقلیم گرم و نیمه مرطوب که نیاز به خنک کنندگی فراوان با کمک سیستم های تهویه مطبوع اختلاطی دارد) انجام می گیرد. شبیه سازی های عددی این پژوهش با استفاده از نرم افزارهای Gambit و Fluent انجام گرفته اند. نتایج نشان می دهد علاوه بر محل قرارگیری دریچه های پخش کننده جریان هوا، موقعیت دیوارهای جداکننده داخلی از نظر ارتفاع بر جریان هوای داخل تاثیرگذار است و طراحی صحیح آن ها می تواند شکل جریان هوای داخل را همگن و قابل پیش بینی نماید
    کلیدواژگان: فضای اداری، سیستم های تهویه مطبوع، دیوارهای جداکننده داخلی، جریان هوای همگن، روش CFD
  • مهدی زندیه، پدرام حصاری*، آرزو محتشم صفحات 83-95
    اصل انعطاف پذیری به عنوان توانمندی محیطی، جهت پاسخگویی به استفاده های مختلفی که با اهداف گوناگون مردم سازگار باشد، از جمله رویکردهای قابل توجه در معماری مسکن است. در معماری غرب این موضوع پس از جنگ جهانی اول، به صورت گسترده و با ساختاری سازمان یافته، مطرح شد. این در حالی است که در معماری ایران، این موضوع به صورت ذاتی و کاملا خودباورانه در مسکن سنتی هویدا است، متاسفانه به دلیل عدم شناخت کافی در مورد این اصل و دلایل استفاده از آن در مسکن سنتی، انعطاف پذیری در باور عموم، به عنوان ابداعات مدرن غربی شناخته شد؛ و با پدیده جهانی شدن، نمود غربی آن در زندگی و معماری ایرانیان معاصر رسوخ کرده ، که حتی باعث تغییر در سبک زندگی مردم ایران شده است. این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی از هر حیث کاربردی با استفاده از بررسی تطبیقی، با مقایسه عوامل ایجاد مسکن انعطاف پذیر، گونه شناسی و عناصر سازنده فضای معماری مسکونی انعطاف پذیر در غرب و ایران، مشخص می نماید که انعطاف پذیری در مسکن سنتی ایران با تکیه بر نیازها، توانایی ها و دانش زمان خود دارای اصالت بوده و  کاملا مطابق با معیارهای طرح شده زمان معاصر که دیدگاه غربی ادعای آن را دارد، است. مهم ترین تفاوت در بین این دو، مقوله حریم می باشد، که استفاده از ساختارهای طراحی غربی در بستر ایرانی، این موضوع را نادیده گرفته است، همین موضوع باعث تغییر در سبک زندگی ایرانیان در پی تقلید از سبک معماری غربی، بدون اطلاع از چنین قابلیتی در معماری ایرانی است؛ که می توان با درک این موضوع، این بعد اجتماعی مسکن (حریم) را در مجموعه انعطاف پذیری در نظر گرفت تا شاهد غنای هرچه بیشتر این مفهوم در کالبد معماری ایران باشیم
    کلیدواژگان: انعطاف پذیری، مسکن، گونه شناسی، ایران، غرب
  • نوشین سخاوت دوست، فریبا البرزی* صفحات 97-115
    نشانه های شهری از جمله عناصر کالبدی شاخص در فضای شهری محسوب می شوند که به سبب حضور در خاطرات جمعی و فردی شهروندان نقش موثری در هویت مکانی ایفا می کنند. بدین ترتیب فرآیند خوانش نشانه ها و بررسی لایه های مختلف معنایی آن ها می توانند به عنوان ابزاری ارزشمند جهت سنجش هویت شهری به حساب آیند. با توجه به گستره وسیع مولفه های بررسی هویت شهری، این پژوهش سعی بر آن دارد تا از خلال خوانش نشانه های شهری و به تبع آن احساس هویت به فضا از رویکرد پدیدارشناسی و نشانه شناسی نسبت به عناصر محور تاریخی خیابان سپه قزوین استفاده نماید. خیابان سپه به عنوان نخستین خیابان طراحی شده ایران از عصر صفوی تاکنون، دارای ساختار کالبدی و مفهومی نظام یافته ای است که مطالعه آن را به عنوان یکی از ارکان معرفی هویت شهر به موضوعی درخور تامل تبدیل می کند. در این راستا فرض برآن است که ارتباط میان نشانه های مهم و تاریخی خیابان سپه از منظر نشانه شناسی دارای نقشی تاثیرگذار در خوانش هویت مکانی خیابان در ادراک ذهنی و عینی شهروندان از منظر پدیدارشناسانه است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، شناخت ماهیت نشانه های شهری خیابان سپه در رابطه با هویت آن به روش توصیفی- تحلیلی و پیمایشی است. بدین ترتیب ابتدا به روش توصیفی- تحلیلی، ویژگی های نشانه های هویت ساز فضای شهری مشخص و سپس روش پیمایشی با کاربست مولفه های انتخابی به روش پدیدارشناسی در قالب پرسش نامه، مصاحبه با شهروندان و مشاهده در مورد مطالعاتی، به روش کدگذاری و تحلیل های انجام شده با نرم افزار SPSS 20  به آزمون گذاشته می شوند. نتیجه پژوهش حاضر بیانگر آن است که میان مولفه های مشترک پدیدارشناسی هویت و نشانه های محور خیابان از منظر نشانه شناسی ارتباط معناداری وجود دارد. بدین ترتیب که ارتباط غنی نشانه ها با یکدیگر، ویژگی های کالبدی،کارکردی و معنایی آن ها و تعامل دو سویه با شهروندان در فرآیند ادراک خیابان و ثبات و پایداری در ذهنیت شهروندان، دارای ارتباطی مستقیم با هویت و ماندگاری خیابان در خاطره جمعی و فردی مردم می باشد
    کلیدواژگان: نشانه شناسی، نشانه شهری، پدیدارشناسی، هویت مکانی، محور تاریخی خیابان سپه قزوین
  • مهرداد شهبازی، منصور یگانه*، محمدرضا بمانیان صفحات 117-137
    امروزه توجه صرف به جنبه کمی طراحی فضا و نگاه تک بعدی به آن، سبب کاهش کیفیت اغلب فضاهای عمومی و باز شده است. به طوری که برخی از این فضاها از عدم سرزندگی و پویایی لازم رنج می برند. لذا در این پژوهش سعی شده است با هدف یافتن تفاوت دیدگاه های ساکنین و طراحان مجموعه های مسکونی نسبت به ابعاد کالبدی- فضایی سرزندگی محیطی در فضاهای باز به شناسایی این عوامل از دیدگاه طراحان و ساکنین پرداخته شود و نتایج با یکدیگر مقایسه شده و تفاوت ها مشخص شود. روش تحقیق در این مقاله از نوع همسوسازی است که در دو  بخش کمی و کیفی صورت می گیرد. در بخش کیفی مصاحبه ای نیمه ساختاریافته با کارشناسان و خبرگان طراحی مجموعه مسکونی درخصوص عوامل کالبدی- فضایی موثر بر سرزندگی صورت گرفت و عوامل با استفاده از کدگذاری باز مفاهیم با رویکرد نظریه زمینه ای استخراج شد و نتایج در نرم افزار MAXQDA وارد و شکل آن ترسیم شد. سپس در روش کمی با توجه به ادبیات نظری موجود عوامل مختلف در این حوزه استخراج شده و در نهایت پرسشنامه ای از آن تدوین و بین ساکنین به تعداد 376 نفر در تمامی مجتمع های مسکونی موردمطالعه توزیع شد و تحلیل نتایج آن با استفاده از آزمون پیرسون در نرم افزار SPSS موردسنجش قرار گرفت. نتایج حاکی از آن است که با تحلیل مصاحبه های صورت گرفته با کارشناسان، 12 مولفه اصلی سرزندگی محیطی در بعد فضایی- کالبدی در فضاهای باز مجموعه مسکونی موردمطالعه تاثیرگذارند. این امر در حالی است که بنا به نظر ساکنین مولفه «همبستگی و خاطره ساز بودن یک مکان» موثرترین مولفه تاثیرگذار بر سرزندگی محیطی فضاهای باز مجتمع های مسکونی است. این مولفه ازجمله مولفه هایی است که مورد بی توجهی کارشناسان قرار گرفته بود و درنهایت با تحلیل پاسخ های ساکنین مولفه های تاثیرگذار دیگر نیز استخراج شد. همچنین با تحلیل نظر ساکنین، مجتمع های مسکونی که دارای الگوی پراکنده بودند، در دو مولفه انسجام موقعیت ها و تنوع فضایی، مجتمع های مسکونی که دارای الگوی متمرکز بودند، در دو مولفه پیوستگی و گشودگی فضایی و مجتمع های مسکونی که دارای الگوی نواری بودند، در چهار مولفه فرم، نظم و تنوع، حس تشخص و مناعت طبع و ایجاد عرصه های عمومی و خصوصی اشتراک داشتند
    کلیدواژگان: سرزندگی، فضایی، کالبدی، فضاهای باز، مجموعه مسکونی
  • مرجان صابونچی، حسین ذبیحی*، حمید ماجدی صفحات 139-149
    فرم های معماری معاصر که توسط ایده ها و تکنیک های مختلف طراحی خلق شده اند با پیشرفت فناوری شبیه سازی رایانه ای و از طریق روش های ساخت که تولید موثر فرم های تکراری و متغیر با مواد مورد نظر را ممکن می سازند، میسر شده اند. بیشتر این فرم های معماری به طور ادراکی در محیط های شهری شبیه سازی شده و به شکل ویژه ای درمی آیند. این فرم های معماری با تصاویر شبیه سازی شده، جامعه مشتری مدار فعلی در اکثر کشورها از جمله ایران را نشان می دهند. در این تحقیق سعی شده است نقش تکنیک های طراحی دیجیتال، به عنوان ابزاری برای ایجاد فعال فرم های شبیه سازی شده در معماری معاصر ایران، با رویکردی نشانه شناختی برای توصیف فرم در پروژه های بزرگی که در مناطق شهری طراحی و ساخته شده اند، مورد بحث قرار گیرد. این رویکرد، ارتباطی بین تصاویر موجود در نمای ساختمان ها و تجربه حسی انسان در یک بستر اجتماعی ایجاد می کند که منجر به ظهور فرم های خلاقانه در معماری معاصر می شود. نتایج تحقیق نشان داد که با استفاده از تکنیک های طراحی دیجیتال برای تولید وانموده ها، معماران جوان ایران ادراک فرم های معماری را متحول کرده و از این طریق، عملکرد آن ها به عنوان نشانه در محیط های شهری را ارتقا داده اند
    کلیدواژگان: طراحی، فرم، نشانه شناسی، شبیه سازی
  • محیا صادقی پور رودسری*، پریسا علیمحمدی، منوچهر معظمی صفحات 151-166

    در دهه های گذشته چیستی شهر وامدار مجموعه عوامل سرزمینی، ارتباطات هم پیوند و چندلایه میان عوامل سازنده خود بوده است. درحالی که اکنون بخش مهمی از این چیستی به برخورداری یا عدم برخورداری از نشانه ها، کارکردها و کالبدها تقلیل پیدا کرده است. یکی از نتایج این تغییرات، شکل گیری روزافزون مراکز کارکردگرایانه مانند مراکز خرید است. مراکزی که به عنوان بستری برای رویدادهای مصرف گرایانه معرفی می شوند. شواهد حاکی از آن است که دگرگونی فرهنگی در کارکرد مراکز خرید به وجود آمده است که منجر به پیدایش گونه های جدیدی از مصرف فرهنگی و درنتیجه تغییرات کالبدی در این مراکز شده است. لذا مقاله حاضر، بر اساس نگرش به دست آمده از پیشینه پژوهش های مرتبط با انتخاب سه مرکز خرید به مقایسه شاخص های مورد توجه در آن ها می پردازد. این پژوهش، از نظر هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، توصیفی-تحلیلی است. جمع آوری داده های نظری به صورت اسنادی-کتابخانه ای و داده های میدانی با ابزار مشاهده و پرسشنامه انجام گرفته است. بدین صورت که پس از مطالعه ادبیات نظری بحث مصرف فرهنگی، 21 معیار جهت سنجش موردهای مطالعاتی استخراج و در قالب 10 عامل کالبدی موردبررسی قرار گرفت. همچنین اطلاعات مورد نیاز جهت سنجش نمونه ها با استفاده از روش مشاهده هدفمند به همراه تکمیل 300 پرسشنامه توسط مراجعه کنندگان به دست آمد و با استفاده از تکنیک داده کاوی در محیط نرم افزار IBM Spss Modeler مورد پردازش قرار گرفت. نتایج پژوهش حاکی از آن است که فرضیه مطرح شده درخصوص تاثیر عوامل کالبدی بر الگوهای مصرف، در بسیاری موارد می تواند فرآیند تغییرات را توضیح دهد، همچنین به نظر می رسد که مراکز خرید، بخشی از فرهنگ موقتی افرادی است که اوقات خود را در آنجا سپری می کنند و فضاها و مکان های موجود در آن ها، نه تنها بخش هایی از مصرف بوده، بلکه خود نیز مصرف می شوند

    کلیدواژگان: عوامل کالبدی، الگوهای مصرف فرهنگی، مراکز خرید، شهر تهران
  • علی ضیایی، حامد مضطرزاده*، خسرو موحد صفحات 167-182
    هدف این مقاله تحلیل معماری معاصر فلات ایران براساس پنج اصل معماری بوم شناسی رین و کوین (2007) است. این مقاله ساختاری پارامتریک را بر مبنای الگوریتم های ریاضی و نظریه گراف ها پیشنهاد می دهد تا به ارزیابی و نقد پروژه های معماری بپردازد. از نوآوری های این مقاله طراحی یک الگوریتم جستجوی درختی و تکمیل آن با نظریه گراف جهت پیاده سازی پنج اصل مدنظر است. نظریه گراف امکان تکرار بی شمار این الگوریتم را فراهم خواهد آورد. دو گره موجود در نظریه گراف، که از الگوریتم جستجوی درختی استخراج شده اند، نظام های معماری و اکولوژی نسبت داده می شوند. پنج اصل معماری رین و کوین به عنوان یال ها، این گره ها را به یکدیگر متصل می نماید. در کل با استفاده از این الگوریتم و گراف های مشتق از آن می توان خروجی های مورد نظر را در قالب نمودار های مستقل و مختلف نشان داد. برنامه کامپوتری گفی1 به عنوان یکی از برنامه های تحلیل و طراحی گراف در این تحقیق مورد استفاده قرار می گیرد. جهت آزمایش الگوریتم بر روی معماری معاصر ایران، داده ها با بررسی طراحی های صورت گرفته توسط طراحان معماری عضو دفتر شماره 352 نظام مهندسی استان فارس گردآوری شدند. تخصص و تجربه اعضای این دفتر مورد تایید و قابل استفاده در این مقاله بوده است. این داده ها ما را قادر می سازند تا از یک رویکرد «دو بخشی» استفاده شود. بدین ترتیب نتایج مطلوب یا ایده آل، بر ساختمان های آپارتمانی موجود در ایران که در حال استفاده هستند، تنظیم می شوند. در این تحقیق، از چندین عامل (ساختار) اجتماعی به عنوان مفاهیم انتخابی استفاده شد. در ابتدا به نحوه ایجاد و توضیح مختصر ساختار این مقاله پرداخته و پس از آن با تحلیل داده ها نتایج مورد بررسی قرار می گیرند
    کلیدواژگان: سیستم پارامتریک، معماری بوم شناختی، نظریه گراف، ساختار اجتماعی
  • عطیه ملک آورزمانی، ژاله صابرنژاد*، حسنعلی پورمند صفحات 183-199
    امروزه یکی از مهم ترین مسایلی که نظر معماران را به خود جلب نموده است، مسیله لزوم جاودانگی در معماری معاصر است. بسیاری از آثاری که خلق می شوند، حتی اگر در یک مقطع زمانی پذیرفته شوند، به بی زمانی و جاودانگی راه نمی برند. اگرچه در سال های اخیر برخی از همایش ها و گردهمایی ها با بررسی آثار جاودانه معماری در این راستا سعی در یافتن چگونگی خلق یک اثر جاودانه در حوزه معماری داشته اند، با این وجود هنوز هم فقدان الگویی مناسب حاصل از مطالعه و بررسی در راستای چگونگی دستیابی به ماندگاری و جاودانگی (ماندگاری تا بی نهایت) در آثار معماری کاملا احساس می شود. از آنجا که ماندگاری در معماری را از دو بعد می توان بررسی کرد: ماندگاری کالبدی و ماندگاری ادراکی. مقاله حاضر قصد دارد، با انجام پژوهش بر روی بعد ماندگاری ادراکی و چگونگی دستیابی به آن، راه حلی کاربردی به منظور برون رفت از این مسیله را ارایه دهد، تا از این طریق بتوان به ساخت فضاهایی دست یافت، که به نیازهای روحی و درونی انسان در هر زمان پاسخ مثبت دهد، و با طیف وسیعی از انسان ها ارتباط بر قرار کند. جهت تبیین مسیله پژوهش، از روش نظریه پردازی داده بنیاد متنی استفاده شده است. یافته های حاصل از پژوهش منجر به تدوین نظریه ماندگاری ادراکی در قالب یک الگوی کدگذاری و نگارش روابط آن ها با یکدیگر شده است. نتایج پژوهش نیز بر این مهم استوار است، که استفاده از الگوهای مشترک آثار ماندگار، شرط لازم برای ماندگاری ادراکی در معماری می باشد، اما شرط کافی نیست. آنچه که الگوهای مشترک را زنده نگه می دارد، استفاده از معنا و توجه به فطرت انسان در قالب رمز و نماد است که با اثرگذاری دو عامل فرهنگ و معنویت بر آن، در کالبد بنا حضور می یابد
    کلیدواژگان: ماندگاری، ادراک، ماندگاری ادراکی، نظریه پردازی داده بنیاد، معماری
  • علی یاران، حسین بهرو*، امیررضا نظام دوست صفحات 201-212
    با توجه به انقطاع فرهنگی، اغتشاش و نابسامانی در معماری دوره معاصر این سرزمین، خانه های شکل گرفته در این دوران، پاسخگوی بسیاری از روابط و نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم این مرز و بوم نیست. از این رو شناخت مفاهیم و عناصر هویت ساز در معماری خطه کاشان نقشی بسیار مهم و کلیدی را در روند ساختن مساکن با هویت و پاسخده به نیازهای فرهنگی و اجتماعی ساکنان جامعه امروزی این منطقه ایفا خواهد کرد. در جهت تبیین و شناسایی عناصر و مفاهیم هویت ساز، دو نمونه از خانه های تاریخی در شهر کاشان، با به کارگیری روش کیفی و با رویکرد توصیف و تحلیل محتوا، مورد مطالعه و واکاوی قرار گرفتند. بر اساس نتایج حاصله، عناصر هویت ساز به دو بخش طبیعی و کالبدی تقسیم شدند؛ همین طور مفاهیم هویت ساز نیز تعیین شد، که برخی از این مفاهیم و اصول فکری هم راستا با نظریه های صاحب نظران و برخی دیگر نیز به صورت نسبی همسو با نظریه های صاحب نظران ارزیابی شد. عناصر طبیعی هویت ساز عبارت اند از: آب، باد، نور و گیاه. عناصر کالبدی نیز شامل: ورودی، هشتی، شاه نشین، تالار، ایوان، حیاط مرکزی، دالان رابط، مهتابی، بادگیر و حوضخانه. مفاهیم و اصول فکری تاثیرگذار بر شکل گیری مسکن در شهر کاشان عبارت اند از: درونگرایی، مرکزگرایی، ارتباط معماری با طبیعت، به کارگیری اصول هندسی در شکل گیری فضاها و تصاویر بصری در کالبد، توجه به رعایت سلسله مراتب و ارزش گذاری فضاها در پلان، انعطاف پذیر بودن فضاها، تناسب و تعادل در ارتباط معماری با عناصر طبیعی و همساز بودن با بوم و اقلیم منطقه؛ از جمله مواردی بودند که به عنوان مفاهیم قطعی و شفاف در شکل گیری معماری خانه های شهر کاشان مشاهده شد. در ادامه تبیین مفاهیم هویت ساز خانه های شهر کاشان، برخی ویژگی ها و مفاهیم نیز با کیفیت تاثیرگذاری نسبی ارزیابی شد (که به صورت کامل و قطعی نمی توان به عنوان یک اصل هویت ساز شناخت) که عبارت اند از: خودبسندگی یا به کارگیری مواد و مصالح همان منطقه و اقلیم در ساخت بنا، مردم واری یا رعایت تناسب بین اندام انسانی و اندام بنا، شفافیت و تداوم
    کلیدواژگان: عناصر و مفاهیم هویت ساز، خانه، کاشان
  • ناصر براتی*، بابک داریوش، فاطمه دستیار، مینا براتی صفحات 213-225
    انسان ها در طول تاریخ کهن زندگی خود اغلب تعاملی سنجیده و عقلایی با محیط زندگی خود داشته اند. اما امروزه مشاهدات مستمر در جهان، به اشکال مختلف، نشان می دهد که مردم، دیگر رابطه مطلوبی با طبیعت و محیط زندگی خود ندارند و می توان گفت نسبت به محیط زندگی و طبیعت اطراف خود دچار بی تفاوتی و غفلت و کرختی شدید شده اند. به طور کلی بی تفاوتی به محیط و الزامات حفظ آن می تواند دلیل و ریشه مشترکی داشته باشد. هم چنان که توجه و صیانت انسان ها نسبت به طبیعت، با پذیرش این حقیقت غیرقابل اجتناب که او خود بخشی از طبیعت کره زمین است، در واقع دارای ریشه واحدی است. لذا مساله این پژوهش آن است که علی رغم آگاهی های وسیع و عمیق محیط زیستی برآمده از علم، توجه نکردن به عوارضی که بر اثر عدم توجه به محیط زیست، به انسان و آینده بشریت باز می گردد؛ از کجا ریشه گرفته و علت آن چه می تواند باشد؟ پژوهشگران این مقاله  بر این باورند که پژوهش های پیشین در خصوص این مساله که تاکنون برای تبیین و توجیه این بی توجهی به محیط زیست در محافل علمی مطرح شده اند؛ پاسخگوی این مساله مهم و پیچیده نیستند.  لذا در این مقاله هدف آن است که ضمن واکاوی جنبه های مختلف این عارضه، علت اصلی این بی تفاوتی و خلاء پیش آمده  مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد. روش تحقیق در این مقاله در پارادایم روش های کیفی قرار گرفته و می توان آن را تحلیلی- اکتشافی نامید که در آن، ضمن بررسی جوانب شناختی موضوع، و از ورای تحلیل منابع علمی و شواهد موجود، علت اصلی این پدیده، از طریق بهره گیری از تجربیات علمی، کشف و در معرض قضاوت قرار داده شود. در نتیجه گیری نگارندگان مقاله بر این باورند که می توان کاهش یا از بین رفتن توجه لازم و کافی به محیط را در قالب فرضیه ای مرتبط با «هوش محیط زیستی» تعریف و تبیین نمود
    کلیدواژگان: محیط زیست، هوش، بی تفاوتی محیط زیستی، هوش محیط زیستی
  • هادی پندار* صفحات 227-243
    اندازه گیری رضایت مندی از موضوعات عینی- ذهنی، مانند تغییرات کالبدی، با سوالات مستقیم و روش های کمی دشوار به نظر می رسد. تبیین ویژگی های روش شناختی ارزیابی تجربه ساکنین از شدت تغییرات کالبدی بر اساس معیار رضایت مندی پرسش پژوهش حاضر است. روش انجام پژوهش تحلیل محتوا بوده که با استدلال منطقی و مدل استنتاجی، حاصل از بررسی مدل های پیشین، در فاز اول پژوهش همراه شد. بر این اساس انگیزه ها و ویژگی های فردی ساکنین، ماهیت پویای انطباق و رضایت مندی در طول زمان و فقدان چارچوب زمینه گرا از چالش های موجود در این زمینه بوده و شاخص هایی چون ویژگی های فردی، سطح انطباق، ارزیابی عاطفی و شناختی که به ادراک ذهنی می انجامد، با یکدیگر رابطه ای چرخه ای در طول زمان دارند. در فاز دوم پژوهش به منظور اعتبارسنجی چارچوب پیشنهادی، پرسشنامه کمی با استخراج شاخص ها از بستر مطالعه، حاصل و به روش محتوایی صوری توسط پنج نفر از متخصصان، بررسی شد. موردپژوهی در توسکا محله به عنوان محله هدف و آهو محله به عنوان محله کنترل از محلات شهر محمودآباد و با انتخاب 34 نفر از ساکنین با بیش از 25 سال سابقه سکونت به روش گلوله برفی و از هر دو گروه مردان و زنان انجام شد. استخراج شاخص ها در توسکا محله بر اساس پرسشنامه نیمه ساختار یافته صورت گرفت. ارزیابی نتایج حاصل در دو محله حاکی از اعتبار پرسشنامه و فرآیند تهیه آن است. وابستگی پاسخ ها به مکان زندگی، امکان دستیابی به نتایج دقیق تری از رضایت مندی از تغییرات کالبدی را فراهم می آورد. بنابراین توجه به تجربه شناختی- ادراکی ساکنین در یک فرآیند چرخه ای، به کارگیری روش مبتنی بر تحلیل های کیفی- ارزیابانه به صورت اکتشافی، امکان دریافت معیارهای واقعی رضایت مندی ساکنین از شدت تغییرات را فراهم می آورد
    کلیدواژگان: چالش های روش شناختی، شدت تغییرات کالبدی، رضایت مندی، پژوهش ترکیبی، محیط مسکونی، شهر محمودآباد
  • کامران ذکاوت*، الهام خشه چی صفحات 245-256
    در گذشته، تاب آوری بیشتر به اقدامات کالبدی پس از بحران های بزرگ محدود بود. اما امروزه باور بر این است که تاب آوری باید گام به گام و در مقیاس مکان های شهری ساخته شود تا در نهایت، در یک کل، به یک شهر تاب آور شکل دهد. اما بر اساس مطالعات پژوهشگر روی ادبیات نظری، ساخت یک مکان تاب آور الزامات ویژه خود را در سه سطح کالبدی، اجتماعی- فرهنگی و ذهنی دارد. در بین این الزامات، ذهنیت مردم از مکان زندگی شان از مهم ترین مصالح، برای شکل دهی به یک مکان تاب آور است. در واقع، این ذهنیت است که مکانی را که با مجموعه ای از چالش های کالبدی، فرهنگی و اجتماعی دست به گریبان است، تبدیل به خانه می کند. آن گونه که ادبیات نظری پیشنهاد می دهد حس تعلق و حس مکان، دو کیفیت ذهنی هستند که تاب آوری مکان را ارتقا می دهند. این پژوهش به دنبال آزمون این موارد در یکی از همسایگی های محدوده تاریخی عودلاجان است که با وجود چالش های اجتماعی و فرهنگی روزمره، عده ای از ساکنین قدیمی همچنان آن را خانه خود می دانند. از طریق بررسی ذهنیت این افراد و تحلیل تجربه زیسته آن ها از این همسایگی، روشن شد که عوامل ذهنی دیگری نیز به تاب آوری این اجتماعات یاری می رسانند. این پژوهش در تلاش برای پاسخ دادن به سوالی است که حول چگونگی مواجهه با بافت تاریخی عودلاجان شکل گرفته است و به نظر می رسد مدت هاست بی جواب مانده است؛ محدوده ای که به نظر می رسد با وجود تمام تلاش های طراحی، برنامه ریزی و مدیریت شهری، حدود سی سال است که در پشت سر گذاشتن بحران های هرروزه اش چندان موفق نبوده است. از این گذشته، بدنه ادبیات نظری داخلی نیز، کمتر به موضوع تاب آوری مکان و الزامات آن، پرداخته است و فراهم نمودن زمینه ای برای شروع پژوهش هایی با دغدغه هایی در باب این موضوع می تواند دارای اهمیت باشد
    کلیدواژگان: تاب آوری، مکان، اجتماعات محلی، تجربه زیسته
  • مریم روستا*، کوثر حسن زاده صفحات 257-273

    پیاده راه های سلامت محور شهری که در ایران قدمت چندان زیادی ندارند، یکی از انواع فضاهای شهری هستند که با هدف ارتقاء سلامت عمومی شهروندان از طریق افزایش فعالیت بدنی و تشویق به ورزش در شهرها ایجاد می شوند. هدف از این پژوهش تدوین راهبردهای طراحی به منظور ارتقاء کیفیت این دسته از پیاده راه ها است. در این پژوهش، جمع آوری داده ها به دو روش مطالعات اسنادی و مصاحبه نیمه ساختاریافته و نیز به کمک پرسشنامه انجام پذیرفته و برای تحلیل داده ها از جدول تحلیل راهبردی عوامل داخلی و خارجی و ماتریس QSPM استفاده شده است. مورد مطالعاتی، «پیاده راه سلامت شیراز» به عنوان اولین پیاده راه سلامت محور این شهر بوده است. جامعه آماری، 35 نفر از کارشناسان شهرداری و دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته شهرسازی هستند که در مرحله اول، نقاط قوت، ضعف، تهدید و فرصت مسیر پیاده راه سلامت پس از انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته، به کمک آن ها شناسایی و در مرحله دوم پس از دسته بندی موضوعات، از طریق پرسشنامه بسته با طیف لیکرت، به کمک جداول ارزیابی عوامل داخلی و خارجی  EFE و IFE اولویت بندی شده است. بررسی این جداول، «راهبردهای انطباقی» را به عنوان مهم ترین راهبردها در ارتقاء کیفی مسیر نشان داد. پس از این دو مرحله، به کمک ماتریس QSPM اولویت بندی راهبردهای انطباقی به منظور سامان دهی این پیاده راه صورت پذیرفت. یافته های حاصل از این پژوهش نشان می دهد، بهره برداری از فرصت هم جواری این مسیر با عوامل طبیعی در قالب دو راهبرد؛ «فضاسازی مناسب در حاشیه رودخانه به منظور بهره برداری بصری و زیست محیطی مسیر از هم جواری با رودخانه» و «جداره سازی مناسب در حاشیه باغات قصردشت به منظور بهره برداری بصری و زیست محیطی از هم جواری با پهنه های سبز»،  از دید کارشناسان، مهم ترین راهبردهای انطباقی به منظور ارتقاء کیفی پیاده راه سلامت شیراز و ترغیب مردم به افزایش فعالیت بدنی و پیاده روی در این مسیر است

    کلیدواژگان: پیاده راه سلامت محور، فضای شهری، راهبردهای طراحی
  • میثم نوروزی، حسن سجادزاده* صفحات 275-289
    ارتقاء کیفیت های محیطی در فضاهای عمومی شهری بعد از تبدیل به فضاهای پیاده شهری، این امکان را به کاربران می دهد که با فرصت بیشتری محیط شهری را تجربه کنند و سطح تعاملات اجتماعی در محیط ارتقاء یابد. طرح پیاده راه سازی میدان امام حسین(ع) که یکی از میادین مهم شهر تهران می باشد پس از اجراء مورد نقد بسیاری از کارشناسان قرار گرفته است. این پژوهش با استفاده از تحلیل های رفتارسنجی از طریق پرسش نامه و تحلیل های آمارهای استنباطی مانند: رگرسیون و آزمون پیرسون در نرم افزار SPSS  قصد دارد به بررسی و تحلیل کیفیت های محیطی یکی از میدان های شهری در ابعاد کالبدی، ادراکی و اجتماعی بعد از تبدیل شدن آن به فضای شهری پیاده بپردازد. پژوهش حاضر نشان می دهد که غنای حسی و توجه به مقیاس انسانی و پیاده مدار بودن، خوانایی، ایمنی و امنیت تاثیرگذارترین عوامل در ارتقاءکیفیت های پلازاهای شهری هستند، اما طراحی پلازای امام حسین(ع) در تامین اغلب شاخصه های کیفی مورد بررسی موفق نبوده است. نبود برنامه و بی توجهی به خرده فضاها و خرده فروشی و نبود مدیریت زمین و تنوع کاربری ها پس از تبدیل شدن به فضای پیاده و همچنین فقدان مدیریت برای جریان سازی و رویدادپذیری فضای میدان، نیز از دلایل دیگر در عدم توفیق پروژه می باشد
    کلیدواژگان: کیفیت های محیطی، پیاده مداری، میدان امام حسین(ع)
  • رحیم سرور، ناهید نعمتی کوتنائی*، محمدباقر نعمتی کوتنائی صفحات 291-310

    هر شهر دارای ویژگی منحصر به فردی است که می‏توان از آن به عنوان محرکی برای توسعه در برنامه‎ریزی شهری کلان‎نگر و مشارکتی بهره جست. این ویژگی می‏تواند به عنوان ابزاری کاربردی برای دولت‎ها و مدیریت شهری در اداره منطقی و اصولی شهرها به کار گرفته شود. در این رویکرد، ویژگی مذکور می‏تواند پروژه‎‎ای باشد که به عنوان محرکی برای رفع فقر، جرم و جنایت، ایجاد اشتغال و پویایی شهری و بررسی دوباره‏ای از زندگی محله‏ای و حقوق مدنی با توجه به تفاوت های قومی و تقابل‎های فرهنگی عمل نماید که نیازمند اصلاحاتی در زمینه سیاسی، مدیریت و رهبری، اقتصادی، قانونی، اجتماعی و محیط‏زیستی است. هدف از این تحقیق استخراج، غربالگری و اولویت‏بندی شاخص‎های ضروری برنامه‏ریزی پروژه‎های محرک توسعه شهری است. اعمال این نوع پروژه‎ها نیازمند بررسی دقیق و عمیق در سه سطح کلان، میانی و خرد هستند. از آنجا که این پروژه‏ها مستعد و بسترساز رشد و توسعه و جهانی شدن شهرها هستند و در بافت ناکارآمد با ظرفیت بالا ایجاد می‏شوند و از طرفی هرگونه توسعه ملی تا حدود زیادی منوط به توسعه مناطق شهری به ویژه کلانشهرها می‎باشد، لذا در این مقاله پس از احصای شاخص‎ها و اولویت‏بندی آن ها به کمک تکنیک دلفی فازی، وضعیت کلانشهر تهران با سه مشخصه 1- دارا و مطلوب، 2- دارا ولی ضعیف و 3- فاقد، مورد بررسی و اولویت‏بندی قرار گرفتند تا سرخطی باشند جهت اعمال این پروژه‏ها در سطح خرد برای تجدید حیات، توسعه مجدد و یا بازآفرینی بافت‎های فرسوده، اراضی متروکه صنعتی، اراضی رها شده و فضاهای ناکارآمد شهری در تهران که نیازمند درانداختن طرحی نو هستند. در انتها پیشنهادات کاربردی جهت کاربست مولفه‏های برنامه‏ریزی پروژه‏های محرک توسعه شهری در دو سطح کلان و میانی با محوریت تهران ارایه شده است

    کلیدواژگان: محرک توسعه شهری، شاخص‎های برنامه‏ریزی، تکنیک دلفی فازی، کلانشهر تهران
|
  • Niaz Esmaili, Mahmood Golabchi *, Vahid Ghobadian Pages 1-17

    Biophilia, in addition to its concepts in philosophy and psychology, has been rooted into man-made environments in recent decades. Biophilic architecture is a part of an innovative view that helps both people and the environment in the way to keep them healthy and promotes the physical performance for having better life. Commercial areas, as spaces for meetings, entertainment, leisure, relaxation, and interchange,  are the most important domains that are considered nowadays; and the designers of these spaces should focus on providing diverse memorable sensorial, emotional, and behavioral experiences; and also be able to improve the offer conditions, their attractiveness, and their image by considering alternative or complementary factors. Examining biophilic design elements in architectural cases may lead us to find the impression of these elements on increasing customer attraction. It seems that finding common features of biophilic design and customer attraction, and different attributes, such as the design, management, and environment arrangement increase the number of visits. Despite the changes of the community’s psychological needs in the last decades and increasing users of commercial spaces, these spaces receive less attention, and few practical studies on these areas in Iran, make this study more significant. The present study aims to investigate the impact of biophilic design elements on customer attraction in Saray-e-Moshir, Shiraz. For this purpose, based on mixed research methodology and library studies, common criteria of biophilic architecture and customer attraction are retrieved from related literature; then through field observations and questionnaire distribution among customers and visitors, the effects of factors on each other are analyzed, using SPSS software and correlation method. The results indicate that the components of biophilic architecture have a significant relationship with the factors of customer attraction, and the biophilic features not only help increase the attraction but also enhances people’s spiritual, social and cultural health

    Keywords: Biophilic Design Elements, Commercial spaces, Customer Attraction, Shiraz Saray-e-Moshir
  • Mersa Bideli, Hossein Medi *, Jamaleddin Soheili, Kamal Rahbarimanesh Pages 19-29
    The majority of the energy exchanges in buildings are dependent on or at least related to the exterior skin of the building. The exterior skins are the localities of the building’s heat exchange with the peripheral environment, solar energy absorption, ventilation, and light and sound infiltration to the interior environment. These spots play an important role in energy savings in buildings. The double-skin facades have been considered a solution to create transparency, control the effect of the environment on the building, and its useful performance in terms of climatic consistency and energy consumption. Given the heat pileup problems stemming from the greenhouse effect of the intermediate cavity, especially in hot and humid climates; it was deemed necessary to carry out a study to figure out the optimum clearance between two skins to reduce energy consumption. The present study is conducted using information collection, simulation of case study with Design builder software, and analysis of the quantitative data obtained from the simulation of the studied buildings in the hot and humid climate of Kish Island. The multi-story DSF is simulated at various distances between the two skins to investigate the amount of cooling energy consumption. The research findings show the amount of cooling energy used at cavity intervals of 30 to 200 centimeters. The research theoretical foundation is laid on the idea that the southern front of the multi-story DSF, compared to the various types of DSF, has a considerable effect on the optimum conditions of the reduction in energy consumption. The results of this study indicate that the cavity depth plays an important role in the reduction of cooling energy, and a double skin facade with the depth of 50 to 70 centimeters is the optimum distance in reducing cooling energy consumption, compared to other intervals in the low-rise office building in the hot and humid climate
    Keywords: Double-Skin Facade, Intermediate Cavity, Consumed Cooling Energy, hot, humid climate
  • Tohid Hatami Khanghahi *, Vahid Vaziri, Mahsa Taghizadeh Hir Pages 31-42
    Tourism and its fast development as well as the creation of the second homes as a result of the presence of tourists in the tourist areas are an important matter regarding the effects they have on the host community. The second homes and their expansion has advantages and disadvantages. Sarein City in Ardabil Province, due to the existence of the hot springs, has undergone remarkable physical development and thereby, the creation and expansion of the second homes. The current study aims to investigate the physical effects of the creation and expansion of second homes from stakeholders’ (the tourists, the local community, and the tourism officers) points of view in Sarein tourist area. The physical effects of the second homes extracted from the theoretical foundations of the study are summarized and a researcher-made questionnaire is developed. The validity of the questionnaire is calculated by Cronbach’s alpha (α=0.82). The statistical population is estimated 577 persons in three groups of stakeholders, using the Cochran formula. The SPSS software is used to analyze the data collected from the questionnaires and the one-sample t-test is used to test hypotheses. The results indicate that all three groups of stakeholders generally agree with the improvement in physical conditions. Investigating the micro-factors, the factors such as increasing facilities and services, improving administrative facilities, constructing buildings with new materials, improving communication channels, more attention of managers to development and construction, accelerating construction projects through tourists’ financial assistance, providing development opportunities in the region in the long run, etc. are among the positive physical effects of the second homes. On the other hand, the increase in the building costs and the creation of an architectural style different from the indigenous architecture is among the negative effects from the  stakeholders’ points of view
    Keywords: Second Homes, Tourist, Sarein, Physical Effects, Stakeholders
  • Mina Hajian, Saeid Alitajer *, Mohammadjavad Mahdavinejad Pages 43-55
    “Central courtyard” is an integral part of traditional Iranian houses. In most traditional houses, at least one courtyard can be identified which has been hierarchically located in the entrance of the house and organizes its other spaces. Houses with such spatial system are called “courtyard houses”. Though the design and construction of such houses have been rendered obsolete for many years, many efforts have been made by researchers in the architecture area to take advantage of the social logic of these houses’ spaces due to their proper response to the needs of Iranian life over a long period of time. But it has always led to the shape imitation, and ultimately the design has not been consistent with the needs of today’s life. It seems that recognizing the space syntax of Iranian houses and the application of this logic in today’s design lead to the formation of a genotype containing genes of previous generations, while at the same time is consistent with the appearances and needs of today’s life. Using graph theory and space syntax and justified plan graph (JPG), this paper sought to investigate the spatial influence of the courtyard on the formation of traditional Iranian houses configuration. In fact, the research question is: what is the difference between the spatial influence of the courtyard and other spaces? In this research, four houses belonging to different historical periods are randomly selected in a specific city such that all four houses have one and only one courtyard. The convex map and justified plan graph and, finally, the mathematical analysis of these samples show the impact of each of the spaces of a house on its spatial organization. The courtyard-related data shows the special impact of this space on the formation of traditional Iranian houses configuration compared to other spaces
    Keywords: Space Syntax, Justified Plan Graph, configuration, Courtyard, Iranian Traditional Housing
  • Somayeh Ravanshadnia, Mostafa Mokhtabad Amiri, Darab Diba *, Siamak Panahi Pages 57-67
    Knowing human beings, society and how they interact with urban spaces is of great importance to achieve human-centered and high-quality architecture and urbanism. So, in the present study, it is attempted to recognize society and city through the cinema as one of the important tools showing the interaction between society and the city simultaneously. The theory of "reflection" in the sociology of cinema considers films as documents in which social life is reflected. Therefore, the present study aims to criticize modernity and daily urban life, as well as to know the general reaction of Tehran’s citizens in the face of this city in a specific historical period, through the cinema and the image of the city and society provided by it. The theoretical approach applied in this study is based on the views of Lucien Goldman. Goldman's approach to literary criticism is evolutionary structuralism which is applied to achieve the hidden structure of films through the semiotics of the image of layers and the hidden structure of the text. The present study is focused on two of the most influential films of the 1960s and 1970s, namely “Brick and Mirror” and “The Cycle”. These films display clear characteristics of modernity, including human alienation in the city, the transformation of socio-cultural behaviors and norms and their impact on behavior and urban norms, the conflict between the old and the new, the instability of physical spaces, the permanent destruction and renovation of the city and so on. Consequently, to accurately know the society who are the audience of architecture, one can use film and cinema, which provide an illustrated report on the social conditions of human beings and how they interact with space and the city in a short period of time
    Keywords: Tehran City, Sociology, Cinema
  • Amin Roasaei *, Omid Rahaei Pages 69-81
    The indoor airflow in the closed architectural space is also a function of the internal partition walls and their positions in the space, in addition to being dependent on the position and conditions of the blowers and suckers of the ventilation systems. Homogeneous and uniform airflow at the employee level is required for the provision of thermal comfort, which is not created mainly due to improper establishment of partition walls, as well as the positions of blowers and suckers, and in some parts, there is no desired airflow. The present study is carried out using a mixed research method involving empirical research, simulation and case study. In the present study, the computational fluid dynamics (CFD) method is applied to predict the velocity and direction of indoor airflow in the closed office space and also to improve the homogeneity of the indoor air flow at the level of the employees of an administrative unit. The comparison between experimental measurements and numerical simulations identifies laboratory errors and confirms the validity of the research method, in addition to increasing the accuracy of calculations. All observations and tests are performed in a randomized case study in Ahvaz (an area with a hot semi-humid climate in which it is required to provide abundant cooling using mixed air conditioning systems). Numerical simulations of this study are carried out using Gambit software and Fluent software. The results show that in addition to the location of the airflow distributor valves, the position of the internal partition walls, in terms of their height, affects the indoor airflow, and the proper design of them can make the indoor airflow homogeneous and predictable
    Keywords: Office Space, Air Conditioning Systems, Internal Partition Walls, Homogeneous Airflow, CFD Method
  • Mahdi Zandieh, Pedram Hessari *, Arezoo Mohtasham Pages 83-95
    The principle of flexibility, as an environmental capability of meeting various uses compatible with people’s various goals, is one of the significant approaches to housing architecture. In Western architecture, this issue has been widely raised with an organized structure after World War I, while in Iranian architecture, it is inherently evident in traditional housing. Unfortunately, due to lack of sufficient knowledge of this principle and the reasons for its use in traditional housing, flexibility has become known as a modern western innovation by people, with the phenomenon of globalization, its western appearance has entered the contemporary architecture of Iran, and even changed the lifestyle of the Iranian people. The present study is descriptive-analytic research in which the factors forming a flexible housing, flexibility typology, and constructive elements of the western and Iranian flexible residential architectures are studied comparatively. The results show that flexibility in Iranian traditional house has originality based on needs, abilities, and knowledge raised at that time and is fully in line with the standards set at modern times and claimed by western architecture. The most important difference between the two is the issue of privacy, which has been ignored in the use of Western design structures in the Iranian context, leading to the change of Iranian lifestyle. By understanding this issue, this social dimension of housing (i.e. privacy) can be considered in the flexibility issue to see the richness of this concept in Iranian architecture
    Keywords: flexibility, Housing, Typology, Iran, West
  • Noushin Sekhavatdoust, Fariba Alborzi * Pages 97-115
    Landmarks are among the outstanding physical elements of urban spaces and play an effective role in forming spatial identity due to their presence in citizens’ collective and individual memories. Thus, the process of reading landmarks and studying their different semantic layers can be considered as a valuable tool for assessing urban identity. Given the wide range of components of urban identity, in the present study, it is attempted to use a semiotic and phenomenological approach to the elements of the historical axis of Sepah Street in Qazvin to read landmarks and thereby, sense of identity to space. Since Sepah Street, as the first designed street in Iran since the Safavid era, has an organized physical and conceptual structure, the study of which as one of the elements introducing the city identity is significant. To do this, it is assumed that the semiotic relationship between important and historical landmarks of Sepah Street plays an effective role in reading the spatial identity of the street in citizens’ mental and objective perception from a phenomenological perspective. Accordingly, the present study aims to identify the nature of landmarks in Sepah Street in relation to its identity using descriptive-analytical and survey methods. First, using a descriptive-analytical method, the characteristics of landmarks identifying an urban space are identified, and then, through a survey method, the selected components are phenomenologically tested using a research-made questionnaire, interview with citizens and observation of the case study. Then the data are analyzed using a coding method and SPSS 20 software. The results of the present study indicate that there is a significant semiotic relationship between the common phenomenological components of identity and landmarks so that the rich relationships between landmarks, their physical, functional and semantic characteristics and mutual interaction with citizens in the process of perception of street and being stable and memorable in citizens' minds directly play a role in forming the identity of the street and making it perdurable in people's collective and personal memory
    Keywords: Semiotics, Landmark, Phenomenology, spatial identity, Historical axis of Sepah Street in Qazvin
  • Mehrdad Shahbazi, Mansour Yeganeh *, Mohammad Reza Bemanian Pages 117-137
    Nowadays, the exclusive attention to the quantitative aspect of space design has resulted in reduced quality of most open spaces so that most of them lack of vitality and dynamicity. Thus, the present study aims to determine the physical- spatial dimensions of environmental vitality of open spaces from the viewpoints of designers and residents to compare their viewpoints and find the differences between them. The present study is carried out using triangulation design, in two quantitative and qualitative parts. In the qualitative part, a semi-structured interview is performed with those who expert in residential complex design. This interview is about the physical-spatial factors affecting vitality of open spaces. Then, the factors are extracted through open coding using the context theory approach and applying MAXQDA software. In the quantitative part, according to the existing theoretical literature, the main factors are extracted and a questionnaire is designed based on them. Then, the questionnaires are distributed among 376 residents in all residential complexes studied. The data obtained from the questionnaires are analyzed using Pearson test in SPSS software. Based on the outcomes obtained from the analysis of the interviews with experts, there are 12 main physical-spatial factors affecting the environmental vitality of the open spaces in the residential complex. According to inhabitants, the components of “sense of solidarity” and”memory-making capability of place” are the most effective components. These components, like some others, have been underestimated by the experts. Eventually, by analyzing the responses of residents, the other influential components are extracted. In addition, by analyzing the residents’ opinion, residential complexes with dispersed pattern are common in two components of cohesion of situations and spatial diversity, residential complexes with centralized pattern in two components of spatial continuity and openness and residential complexes with linear pattern in four components of form, order and diversity, the sense of recognition and self-respect as well as the creation of public and private arenas
    Keywords: Vitality, Spatial, Physical, Open Spaces, Residential Complexes
  • Marjan Sabounchi, Hossein Zabihi *, Hamid Majedi Pages 139-149
    Contemporary architectural forms created by various ideas and design techniques have become possible with the advances of computer simulation technology and through construction methods allowing the effective production of repetitive and variable forms with intended materials. Most of these architectural forms are perceptively being simulated and individualized in urban settings. These architectural forms with simulated images reflect the current consumer-oriented society in most countries including Iran. In this research, it is attempted to discuss the role of digital design techniques, as a tool for the active creation of simulated forms in contemporary architecture of Iran, with a semiology approach to the characterization of form in mega projects designed and constructed in urban areas. This approach establishes an association between the images of superficiality and the human sensory experience in a social context, leading to the emergence of innovative forms in contemporary architecture. The results revealed that with the utilization of digital design techniques to produce simulacra, younger architects of Iran have reconfigured the perceptions about architectural forms, thereby enhancing their performance as a landmark in urban settings
    Keywords: Design, form, Semiology, Simulation
  • Mahya Sadeghipour Roudsari *, Parisa Alimohammadi, Manoochehr Moazzami Pages 151-166

    In recent decades, the nature of cities has been indebted to a set of territorial factors and integrated and multi-layered connections between their constructive factors. However, now a significant part of this nature has been reduced to the presence or absence of signs, functions, and bodies. One of the results of these changes is the increasing formation of functionalist centers such as shopping centers; centers that are introduced as a platform for consumerist events. Evidence suggests that a cultural change has occurred in the function of shopping centers that has led to the emergence of new kinds of cultural consumption and thus, physical changes in these centers. Therefore, by selecting three shopping centers, the present study, based on the attitude obtained from the literature of the related studies, compares the considered indicators in them. This study is applied descriptive-analytical research, in which theoretical data are collected using library research method, and the field data are collected by observation and using questionnaires. After studying the theoretical literature on cultural consumption, 21 criteria are extracted to examine case studies in terms of 10 physical factors. Also, the information required to investigate the samples is obtained by using purposeful observation and completing 300 questionnaires by the clients, and then, processed using data mining technique in IBM SPSS Modeler software. The study results suggest that the proposed hypothesis on the impact of physical factors on consumption patterns in many cases can explain the process of changes. Also, it seems that shopping centers are part of the temporary culture of people who spend their time there; and the spaces in them are not only parts of consumption, but also are consumed themselves

    Keywords: Physical factors, Cultural Consumption Patterns, Shopping Centers, Tehran
  • Ali Ziaee, Hamed Moztarzadeh *, Khosro Movahec Pages 167-182
    The present study focuses on the five principles of ecological architecture defined by Ryn and Cowan (2007) to analyze the contemporary architecture of Iranian plateau. In the present study, a parametric mechanism based on mathematical algorithms and the graph theory are applied to implement these principles to evaluate and design architectural projects. This study begins with the design of a decision tree search system as the agent of searching the concepts, then complements this system with the graph theory to implement the principles. The graph theory allows numerous iteration of the algorithm. Two vertices of the graph theory, extracted from the decision tree search system, are attributed to the concepts of architectural and ecological system. The five edges of the graph connect the vertices together bilaterally, each reflecting one of the five principles. Overall, using the algorithm and its derived graphs, the desired outputs can be cast into different independent diagrams. Gephi application is recommended and applied to analyze the graph in this study. To test our algorithms on Iran’s contemporary architecture, the data are gathered based on the survey of the portfolios of leading architectural designers who currently work under Architectural Engineering System (AES) with license No. 352 in Pars Province in Iran. The expertise and the practical experience of the AES members are highly respected and often noted. These data enable us to employ a ‘bipartite’ approach whereby the desired, ideal, or optimum outcomes are set in contrast with the existing Iranian apartment buildings that are currently in use.  We employ several social factors (structures) as selective concepts. First, the organization of this study is discussed and then, the data are applied to analyze the results
    Keywords: Parametric System, Ecological Architecture, Graph theory, Social structure
  • Atieh Malakavarzamini, Jale Sabernejad *, Hasanali Pourmand Pages 183-199
    Abstract Nowday, one of the most important problems that has taken the attention of architecture is the necessity of persistence and immortality in contemporary architecture. Many architectural works that are created may be confirmed at a particular time but will not end up to immortality works. Although in recent years, some of the conferences and meetings have examined the effects of immortal architecture in this regard, they have tried to find out how to create an immortal effect in the field of architecture. Nevertheless, the lack of a proper model of study and An examination of how to achieve sustainability and immortality (persistence forever) in architectural works is completely felt. Since Persistence in architecture can be examined from two perspectives: physical Persistence and Conceptual Persistence. The article is intended, by doing research on the "Conceptual Persistence" and how to achieve a practical solution to get out of this offer, In this way, it is possible to construct spaces that respond positively to the human's inner and spiritual needs at any time, and relate to a wide range of human beings. To explain the research problem, the method of Contextual Grounded Theory has been used. The findings of the research lead to the development of Conceptual persistence theory in the form of a coding pattern and writing of their relationships with each other. The results of the research are based on the fact that the use of common patterns of persistent works is a prerequisite for conceptual persistence in architecture, but not a sufficient condition. What works the common patterns alive is to make use of meaning and according to human nature in the form of mystery and symbol, which has an impact both on its culture and spirituality in the building.
    Keywords: Persistence, Perception, Conceptual Persistence, Grounded theory, Architecture
  • Ali Yaran, Hossein Behroo *, Seyyed Amirreza Nezamdoost Pages 201-212
    As a result of acculturation and confusion in contemporary Persian architecture, houses constructed during this period do not conform to the social and cultural requirements of the local community. Hence, identifying identity-forming elements and concepts in the architecture of Kashan plays a key role in the process of constructing houses possessing an identity and responding to the cultural and social requirements of the local community. In order to identify and explain identity-forming elements and concepts, the qualitative method and the content analysis approach were employed to study two historical houses in Kashan. Based on the results, the identity-forming elements were divided into the natural and physical categories. In addition, identity-forming concepts and principles were determined, some of which confirmed the views of the scholars while others were consistent with such views to some extent. The identity-forming elements in the architecture of the houses of Kashan were divided into two parts of the natural elements and physical elements. The natural elements are water, wind, light, and plants. Physical elements are linking vestibules, Hashti, room, veranda, central courtyard, alcove, hall, wind catcher, and Howz-khāneh. The concepts and principles affecting the formation of housing in Kashan include introversion (i.e., the quality of being inward-looking), centralism, the relationship of architecture with nature, the application of geometric principles in the formation of spaces and visuals, attention to hierarchy and the prioritization of space, space flexibility, proportion and balance in the relationship of architecture to natural elements, and harmony with the climate of the region. Some characteristics and concepts were determined to be “relative” identity-forming features of houses in Kashan. These characteristics and concepts are as follows: Self-sufficiency (i.e., the use of local materials in the construction of the house) and humanized architecture (i.e., the practice of giving a human character to the construction), transparency, and continuity
    Keywords: Identity-forming Elements, concepts, Houses, Kashan
  • Nasser Barati *, Babak Dariush, Fatemeh Dastyar, Mina Barati Pages 213-225
    Human beings have most often had thoughtful and rational interactions with their living environment throughout the history of life. But, nowadays, the continuous observations in the world in different forms reflect the idea that people do not have a favorable relationship with the nature and their living environment. Hence it can be stated that they have become indifferent, negligent, and easygoing towards their life environment and the nature in their periphery. But generally the apathy towards the environment and the necessities of its protection can have a common reason and root, the same way that the human beings’ attention and protection of the nature come from the same root. So the point of this study is that despite the vast and profound environmental knowledge attained from scientific findings, where does the indifference towards complications created by neglecting the environment that effect the environment, humanity, and the future come from and what could be the reason? The present researchers of this study believe that the prior research in regard to this issue that have been raised in scientific circles so far to explain and justify this negligence for the environment cannot respond to this important and complex problem. Thus, the current research paper aims at exploring the various aspects of such a problem, thereby to figure out the primary reason for such an indifference and gap. The research method in this article is based on the qualitative method paradigm and can be enumerated amongst analytical-heuristic research. In this method while investigating the cognitive dimensions of the subject and beyond analyzing the scientific sources and existent evidence, the main cause of this phenomenon is discovered and judged by taking advantage of scientific experiences. In the conclusion section, the authors come to the belief that the reduction or omission of the sufficient and necessary attention towards the environment can be defined and elucidated within the format of a hypothesis related to Environmental Intelligence
    Keywords: Environment, Intelligence, Environmental Apathy, Environmental Intelligence
  • Hadi Pendar * Pages 227-243
    When it comes to objective-subjective issues, such as physical changes, it seems difficult to measure satisfaction through direct questions and quantitative methods. Question of the present study is to explain the methodological challenges of evaluating residents’ experience of the severity of physical changes based on the satisfaction criterion. The research method is content analysis, which is accompanied by a logical argument and inferential model, obtained from the study of previous models, in the first phase of the research. Accordingly, residents’ motivations and individual characteristics, dynamic nature of adaptation and satisfaction over time and finally, lack of contextual framework are some of the challenges in this field, and indicators such as individual characteristics, level of adaptation, emotional and cognitive assessment that leads to mental perception, have a cyclical relationship with each other over time. In the second phase of the research, a quantitative questionnaire is developed through extracting indicators from the study context, and reviewed by five experts using formal content method, in order to validate the proposed framework. Then, the snowball sampling method was applied to select 34 residents of both men and women with more than 25 years residency in Tusca neighborhood, as a target neighborhood, and Ahu neighborhood, as a control neighborhood in Mahmudabad city.  In Tusca neighborhood, the indicators are extracted based on a semi-structured questionnaire. The results obtained from both neighborhoods indicate the validity of the questionnaire and its preparation process. The dependency of answers on residence place allows to achieve more precise results of residents’ satisfaction with physical changes. Therefore, attention to the cognitive-perceptual experience of residents in a cyclical process and using a method based on qualitative-evaluative exploratory analyses, makes it possible to obtain real criteria for residents’ satisfaction with the severity of changes
    Keywords: Methodological Challenges, Severity of Physical Changes, Satisfaction, mixed research, residential environment, Mahmoudabad
  • Kamran Zekavat *, Elham Khashechi Pages 245-256
    In the past, resilience, as a concept, was mostly limited to post-crisis physical measures in the event of large-scale catastrophes. But today, it is believed that resilience should be built step by step in the scale of urban places to gradually complete the whole picture of a resilient city or country. But, according to the researcher’s studies on the literature, building a resilient place has its own set of requirements in three physical, sociocultural and mental categories. Among these requirements, people’s mentality about where they live is considered the most important one for shaping a resilient place. These are the qualities that make a place challenged with all kinds of physical and sociocultural adversities, home. As the literature puts it, sense of belonging to the place, and sense of place are the two mental qualities contributing to a resilient place. This research attempted to examine these factors in one of the neighborhoods of Oudladjan historic district where despite challenging with an array of physical and sociocultural problems on an everyday basis, some old residents still consider it their home. Exploring these people’s mindset by gathering and analyzing their lived experience of this neighborhood, it is found that there are other mental factors contributing to this community’s resilience besides the two mentioned ones. This research is conducted to answer a longstanding question of dealing with Oudladjan historic area where has not been quite successful putting behind an everyday aggravating crisis challenging it for about 30 years, despite all management, planning, and design attempts. Besides, our indigenous body of literature has not pointed out resilient place and its requirements very eagerly. So, it is important to explore this subject and provide appropriate grounds for this kind of research
    Keywords: Resilience, Place, community, lived experience
  • Maryam Roosta *, Kosar Hassanzade Pages 257-273

    Urban trails, which are not very old in Iran, are a type of urban spaces created with the aim of promoting the general health of citizens by increasing physical activity and encouraging to take exercises in cities. The current research aims to develop design strategies in line with enhancing the quality of such walkways. In the present study, data are collected using second desk study and semi-structured interview as well as questionnaires. To analyze the data, the strategic analysis of the internal and external factors as well as QSPM Matrix are applied. The case study was the “Health” Trail in Shiraz as the first health-oriented walkway in the city. The study population included 35 municipality experts and urban planning students. In the first stage, the strengths, weaknesses, threats and opportunities of the “Health” walkway were identified after performing a semi-structured interview with the study population. In the second stage, the themes were categorized and subsequently prioritized through a closed Likert-based questionnaire assisted by the tables of internal (IFE) and external (EFE) factors. The study of the tables shows the conservative strategies as the most important strategies for the promotion of the quality of walkway. After these two stages, the conservative strategies were prioritized using QSPM matrix to organize the walkway. The findings show that having an opportunity of  being in the proximity to natural factors as two strategies, i.e. “making an appropriate space on the side of the river for visual and environmental enjoyment of being proximity to the river” and “constructing suitable walls in the periphery of gardens in Qasr e Dasht for visual and environmental enjoyment of being proximity to green spaces”, are the most important conservative strategies for promoting the quality of Shiraz’s Health trail and encouraging people to do more physical activities on this trail

    Keywords: Health-Oriented Trail, Urban Space, Design Strategy
  • Meisam Norouzi, Hassan Sajadzadeh * Pages 275-289
    Improvement of environmental qualities in urban public spaces that have been changed into pedestrian areas enables users to experience urban spaces in a more deliberate and accurate manner, and thereby improving social interactions. The pedestrian area of Imam Hossein Square, which is an important square in Tehran, was a widely criticized project. The present study aims to investigate the environmental qualities of Imam Hossein Square physically, perceptually, and socially using behavior analysis through questionnaires and inferential statistic techniques, including regression analysis and Pearson correlation coefficient. The findings suggest that the most important factors affecting the quality of urban squares are sensory richness, consideration of human scale and pedestrian-orientedness, legibility, and safety and security. Imam Hossein Square, however, has mostly failed to meet most of the quality criteria studied. Other reasons for the relative failure of the project include insufficient planning, lack of attention to micro-spaces and retail stores, inappropriate management of land use after the construction of the pedestrian area, and lack of planning for social events in the square
    Keywords: Environmental Quality, Pedestrian-orientedness, Imam Hossein Square
  • Rahim Sarvar, Nahid Nematikutenaee *, Mohammadbagher Nematikutenaei Pages 291-310

    Each city has a unique feature that can be used as a stimulus for the development of macro and participatory urban planning. This feature can be applied as a tool for the rational and normative management of cities by governments and urban managers. In this approach, this feature can be a project that serves as a catalyst to address poverty, crime, job creation and urban dynamism, as well as to re-examine neighborhood life and civil rights with respect to ethnic differences and cultural conflicts that require political, managerial and leadership, economic, legal, social and environmental reformations. The present study aims to extract, sift, and prioritize the indispensable indicators for urban catalyst projects planning. Applying these types of projects requires careful and in-depth examination at three levels: macro, meso, and micro. Since these projects pave the way for the growth, development and globalization of cities and implemented in inefficient urban fabric with high capacity, and on the other hand, any national development largely depends on the development of urban areas, especially metropolitan areas, in this research, after the development and sift of indicators and prioritization of them using Fuzzy Delphi model, the status que of Tehran metropolis was studied and prioritized with three characteristics: 1- enjoyment at desirable level, 2- enjoyment at poor level, and 3- Lack, in order to be used as headlines to implement these projects at micro level to revitalize, re-develop or regenerate worn-out textures, brownfields, industrial abandoned lands, and inefficient urban spaces in Tehran metropolitan area that require new plan. At the end, practical suggestions are made for the implementation of the components of urban catalyst projects planning at the two meso- and macro- levels focusing on Tehran

    Keywords: Urban Catalyst, Planning Indicators, Fuzzy Delphi Model, Tehran Metropolis