فهرست مطالب

  • پیاپی 12 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/12/01
  • تعداد عناوین: 15
|
  • حمید کوه پیما، محسن قاسم پور* صفحات 8-30
    یکی از نظریات مطرح در حوزه زبان قرآن در بین قرآن پژوهان، دیدگاه زبان عرف خاص دانستن قرآن است. در یک نگاه کلی این نظریه دو تلقی دارد که عمدتا در بین مفسران باطنی و اخباریان است. بر اساس این باور، تنها عده ای خاص مخاطب قرآنند و فقط ایشان به فهم قرآن نایل می شوند. هر دو جریان فکری مورد نظر با بهره گیری از آیات و روایات در پی تثبیت اندیشه و فهم خود، به عنوان تنها تفکر غالب و صحیح در فرایند فهم قرآن، بوده اند. مواجهه با عقل و جایگاه آن در تفسیر قرآن چالش اصلی این دو جریان فکری است. هر دو جریان فکری در مسیر فهم و معرفت قرآنی به جایگاه عقل چندان توجهی نداشته، توانایی عقل را در این مقام محدود و غیر قابل اعتماد می دانند. این پژوهش جستاری است درباره مواجهه این دو جریان فکری با تفسیر قرآن، به ویژه از رهگذر توجه آنان به منبع عقل، که به روشی توصیفی و تحلیلی سامان یافته است. این دو جریان تاثیرگذار تفسیری با دیدگاه انحصارگرایانه خود در فهم قرآن، با وجود تفاوت هایی که در تاریخچه و اهدافشان دارند، در تخطیه عقل در مقابل نص دارای اشتراک موضع دارند.
    کلیدواژگان: اخباریان، باطنیه، زبان قرآن، عرف خاص، عقل، امام
  • احمد متقی زاده*، نعمت الله صفری فروشانی صفحات 32-54
    اندیشه تقریب بین مصلحان مذاهب اسلامی بیش از یک قرن است در محافل علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع اسلامی به شکل یک نیاز ضروری در جهان اسلام مطرح است. هدف از این نوشتار تبیین مشروعیت رابطه اندیشه تقریب مذاهب با واقعیت و حقایق دینی است. اندیشه تقریب با استناد به آیات قرآن کریم می تواند برای رسیدن به واقعیات و حقایق دینی برای پیروان مذاهب اسلامی یک طریق مشروع و مناسب باشد؛ از این رو با بهره گیری از روش اسنادی و کتابخانه ای با رویکرد توصیفی تحلیلی، ابتدا آیاتی که به طور خاص ظهور در مسیله دارند تفسیر و تحلیل محتوا شده اند و در مرحله بعد آیاتی که به نحو عام و به طریق اولویت دلالت بر جواز اندیشه تقریب دارند. ضرورت این کاوش درک صحیح از کارکرد اندیشه تقریب مذاهب است که می تواند زمینه مناسبی برای تحقیق و کشف واقعیت و حقایق دینی در بین پیروان مذاهب شود و نبود آن ممکن است پیروان مذاهب اسلامی را به افراط یا تفریط در مسایل دینی بکشاند؛ رفتاری که با رسالت واقعی و حقیقت دین منافات دارد. به این سبب تاکید شده که اندیشه تقریب فی نفسه هدف ذاتی نیست؛ اما وجودش، به عنوان مقدمه، ضرورت عقلی دارد و بستری مناسب برای کشف حقایق و واقعیت های دین و گفتمان همزیستی مسالمت آمیز بین مسلمانان بر اساس اخوت دینی در مقابل گفتمان تفرقه، عداوت و تکفیر است.
    کلیدواژگان: تقریب مذاهب، قرآن، اخوت دینی، حقایق دینی، همزیستی مسالمت آمیز
  • کمیل شمس الدینی مطلق*، علی الله بداشتی، مصطفی سلطانی صفحات 56-74

    از سده های نخست قمری، در جهان اسلام، دیدگاه های مختلفی درباره تفسیر برخی از آیات و روایات نبوی پدید آمد که بعدها صفات مذکور در آنها به صفات خبری شهرت یافتند. صفاتی که در متون دینی به خدا انتساب یافته اند، اما از نظر عقلی انتساب آنها به معنای ظاهری به او محال می نماید. چگونگی انتساب این صفات به خدا دیدگاه های تشبیه گرایی، تاویل گرایی و تفویض گرایی را پدید آورده است. سلفیان در تحلیل این صفات از دیدگاه تفویض گرایی، به معنای اثبات بلا تاویل، پیروی می کنند. آنان صفات خبری را به معنای ظاهری و حقیقی به خدا نسبت می دهند، اما خود را از فهم کیفیت آنها ناتوان می دانند. تعطیل گرایی، انکار اعجاز زبانی قرآن و امکان نداشتن شناخت خدا لازمه دیدگاه سلفیان در معناشناسی صفات خبری است. این مقاله با رویکرد تحلیلی- انتقادی، دیدگاه سلفیه در معناشناسی صفات خبری را بررسی کرده است. دیدگاه آنان بر خلاف مفاد و حتی ظاهر آیاتی است که در آنها به تدبر و تعقل امر شده است. انکار اعجاز زبانی قرآن نیز بر خلاف فصاحت و بلاغت آن است.

    کلیدواژگان: صفات خبری، معناشناسی، سلفیه، تفویض گرایی، تعطیل گرایی، تشبیه گرایی
  • حمید ایماندار*، محمد مولوی صفحات 76-106
    سلفیه مکتبی مبتنی بر تلقی خاص در حوزه مبانی و روش ها، به ویژه مباحث اعتقادی و کلامی، است که ابن تیمیه حرانی آن را پایه گذاری کرد. در عصر حاضر با ظهور جریان نوسلفیه، برخی از باورهای قطعی سلفیان سنتی با چالش هایی عمیق مواجه شده است. نوسلفیان در مواجهه با اندیشه های کلامی و اعتقادی سلفیه سنتی و نیز بنا بر مقتضات دوران معاصر، راهبردهای مختلفی را در پیش گرفته اند. برخی از این راهبردها عبارتند از تاویل صفات خبریه در حوزه توحید صفاتی  از سوی سید قطب؛ بی ثمر خواندن تعمق سلفیه سنتی در مسیله صفات؛ عنایت نداشتن بزرگان نوسلفیه، مانند محمد قطب و العوده، به طرح توحید صفاتی؛ رد تقسیم ثلاثی توحید که عموما سلفیه سنتی بر آن اعتقاد دارند؛ تبیین و تفسیر جدید از توحید ربوبی و الوهی؛ قایم مقام قرار دادن فعل جوارحی به جای اعتقاد و استحلال قلبی از سوی نوسلفیانی چون سید قطب و مسعری؛ گسترش رویکرد تکفیری در تفسیر و تبیین برخی مفاهیم دینی، مانند تعریف ایمان و کفر و برخی مسایل مربوط به توحید، حاکمیت و تشریع؛ طرح مسیله جواز خروج بر حاکم یا مشروعیت بخشی به تظاهرات مسالمت آمیز از سوی برخی مانند العوده و القرنی؛ اعتقاد به فتح باب اجتهاد و اختلاف درباره حجیت خبر واحد.
    کلیدواژگان: سلفیه سنتی، نوسلفیه، توحید، کلام، عقاید
  • مرتضی مزگی نژاد*، مهلا یزدانی صفحات 108-141
    به علت رشد جریان وهابیت در جهان اهل سنت و خشونت های برخاسته از آن در مقابل دیگر مسلمانان، به خصوص شیعیان، آسیب شناسی این فرقه دارای اهمیت بسیاری است. جریان وهابیت دارای وجوه متعددی است، از جمله اعتقادات، رفتار اجتماعی، احکام فقهی و رویکردهای سیاسی. در این مقاله سعی شده است با روش تحلیلی توصیفی هنجارهای حاکم بر وهابیت با ارایه سه الگوی فکری، اعتقادی و اجتماعی بررسی شود. این امر با تحلیلی بر عقاید، احکام و کارنامه عملی وهابیت صورت می گیرد و با توصیف نحوه تاثیرگذاری این سه الگو بر یکدیگر، ریشه ها و عوامل بدبینی بازشناسی می شوند. در بخشی دیگر، با بررسی سیره نبوی، الگوی رفتار اجتماعی پیامبر (ص) استخراج خواهد شد و با مقایسه این الگو با هنجارهای حاکم بر فرقه وهابیت، تفاوت بنیادین این دو الگو مشخص می شود. حاصل اینکه دوری فرقه وهابیت از الگوی رفتاری پیامبر اسلام(ص) زمینه رفتاری نابخردانه را فراهم آورده که نتیجه اش چیزی جز ایجاد بدبینی به کل جامعه اسلامی نبوده است. همچنین بر اساس تحلیل الگوی اجتماعی سیره نبوی، مسیله محبوبیت جهانی، به عنوان فاکتوری مهم در اسلام، بررسی و از این طریق رفتار سیاسی اجتماعی وهابیت ارزیابی خواهد شد.
    کلیدواژگان: وهابیت، ایجاد بدبینی، سیره نبوی، هنجار اجتماعی، الگوی رفتاری
  • ابراهیم گودرزی*، مصطفی صادقی، سید علی موسوی نژاد صفحات 144-166
    ظرف زمان و مکان و نیز مخاطب برخی سخنان و خطبه های سیدالشهدا(ع) در برخی گزارش های عاشورایی تغییر یافته است. منابع معتبر زیدی نیز از این تغییرات مصون نمانده اند. چنین اخباری در منابع زیدی را می توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست اخباری که منابع زیدی در نقل این گزارش ها منفرد نیستند و می توان آنها را در منابع امامیه و اهل سنت نیز مطالعه کرد، همچون نامه امام(ع) به بنی هاشم، خطبه آن حضرت در منزل ذوحسم و گفت وگوی ایشان با طرماح بن عدی. دسته دوم اخباری اند که اصلشان تنها در منابع زیدی قابل رصد است و اگر در منابع امامیه دیده می شود، از منابع زیدی به آثار شیعی راه یافته است، همچون خطبه خط الموت. تحقیق حاضر با شیوه توصیفی تحلیلی ضمن مقایسه گزارش های عاشورایی یادشده از هر دو دسته در منابع معتبر زیدیه، امامیه و اهل سنت، از تغییر مخاطب یا ظرف زمان و مکان در این اخبار پرده برداشته، نشان می دهد که بی توجهی به این جابه جایی ها می تواند زمینه ساز برداشت و تحلیل نادرست از گزارش ها شود.
    کلیدواژگان: سیدالشهدا(ع)، کربلا، زیدیه، قیام عاشورا
  • اردشیر منظمی* صفحات 168-191
    اهل حق را گذشته از برخی ریشه ها و گرایش ها، می زیبد روندی کهن و بالیده بر بستر اسلام بدانیم که بسامدی از پندار و کردارشان نشان از اندیشه های شیعی دارد. با اینکه همه دسته های خاندانی آنان را به نام یکسان اهل حق دیده و داوری کرده اند و گونه ای از هموندی را میانشان با دیگر ادیان بازگفته اند، راستی را، به نوشتار خواندن اندیشه های آنان هویدای یافته های ژرف تری است. پژوهش پیشا روی بر آن است تا نشان دهد که آتش بیگیان یکی از دوده های یازده گانه این گروهند که افزون بر جای داشتن در میان باورداشته های اهل حق، در بنیاد باورها بر مذهب شیعه دوازده امامی بوده، می کوشند تا با پیمایش لایه های اخلاق و عرفان از راه ویرایی (تمرکز) بر آموزه های امام علی به حقیقت دست یازند. افزون بر آن، جستار از نام واژه، خاستگاه و پیوند آنان با اهل حق و مشعشعیان نشان می برد. این کاوش در تلاش است تا به شیوه گزارشی پردازشی بنمایاند که اینان کیانند، در کجایند و بر چیستند.
    کلیدواژگان: اهل حق، آتش بیگی، لک، لرستان، کرمانشاه
  • عظیم حمزئیان*، محی الدین قنبری، عبدالرحیم یعقوب نیا صفحات 194-213
    عرفان و تصوف بنا به مقتضیات زمانی و مکانی و شخصیتی در سراسر سرزمین های اسلامی خود را در قالب سلسله های گوناگون نشان داده است. خراسان رضوی از سرزمین هایی است که امروزه در بخش جنوبی آن نمونه ای از این میراث در جریان دو سلسله نقشبندیه و چشتیه حفظ شده است. پژوهش حاضر با هدف شناختوضعیت، مشایخ، اعمال و اذکار این دو سلسله در دوره معاصر در جنوب خراسان رضوی انجام شده است.این دو سلسله از آموزه های دیوبندیه در شرق جهان اسلام متاثرند و پیوند محکمی با دین و شریعت دارند. مشایخ این سلسله ها تلاش بسیاری برای حفظ سنت نبوی دارند و مریدانشان با ظواهر متناسب با سنت در اجتماع حاضر می شوند. مهم ترین عمل عبادی و آیینی آنان برگزاری جلسات ذکر جمعی است و جنبه نظری نقشبندیه پررنگ تر از چشتیه به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: نقشبندیه، چشتیه، جنوب خراسان رضوی، دیوبندیه، حلقه ذکر
  • مرتضی نصراللهی*، سید احمد موسوی صفحات 216-237
    اباحی گری از تهدیدهای جوامع مذهبی است. این امر از عوامل متعدد، از جمله تفکر غلو، ریشه می گیرد. با مطالعه مختصر تاریخ این تفکر روشن می شود که هر جا این تفکر پا نهاده، اباحی گری نیز به دنبالش رخ نموده است. به عبارت دیگر، اباحه گری بدون غلو زمینه ظهور ندارد. این تحقیق ابتدا درصدد تبیین وجود روحیه اباحی گری در میان غالیان است، سپس با بیان توجیهات آنان در این مورد، آنها را نقد می کند. از آنجا که دلایل آنان برای فرار از تکالیف بسیار سست و شکننده است، از عنوان توجیه به جای دلیل استفاده شده است. آنچه تعجب برانگیز است تمایل افراد به این تفکر است که خود ناشی از وجود روحیه راحت طلبی و عافیت جویی و کم اطلاعی و بی بصیرتی مردم و همچنین سوء استفاده رهبران غالی و تحریک حاکمان و سیاستمداران منحرف است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی در پی کشف رابطه اندیشه غلو با روحیه اباحی گری است.
    کلیدواژگان: غلو، غلات، اباحه، اباحی گری، تکلیف گرایی
  • سید حمزه عبدالله زاده، سیدحسین سید موسوی*، سید محمد مرتضوی صفحات 240-270
    مسحور شدن پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) طبق بعضی از روایات به جادوی لبید بن اعصم یهودی از موضوعات اختلافی میان علمای مسلمان است. از آنجا که اعتقاد به نزاهت پیامبر از هرگونه نقص، از جمله سحر، شاکله ایمان هر مسلمان است، باید دید که علمای مذاهب اسلامی از منظر کلامی چه پاسخی به مسحور شدن پیامبر داده اند. موافقان سحر پیامبر (ص) با استناد به برخی روایات، تاثیر سحر بر جسم حضرت را منافی شان نبوت ندانسته اند؛ اما از نظر مخالفان، این احادیث مخالف قرآن و خبر واحدی هستند که در عقاید نمی توان به آنها تمسک جست. در این مقاله ضمن آشنایی با دیدگاه علمای شیعه و سنی در مسیله مسحور شدن نبی، سخن موافقان نقد شده است. می توان گفت بنا بر دلایلی چون مخالف با قرآن بودن، عصمت پیامبر و مکی بودن معوذتین، اثبات مسحور شدن پیامبر، نه ثبوت آن، مشکل است.
    کلیدواژگان: سحر شدن پیامبر، سحر النبی، لبید بن اعصم، عصمت، فریقین
  • رضا بنی اسدی* صفحات 272-290
    ولایت قیام بنده به پرودگار است هنگامی که از خود فانی شود و آن به تولیت حضرت حق تعالی نسبت به او است تا او را به نهایت مقام قرب و تمکین برساند. خاتم ولایت کسی است که با او صلاح دنیا و آخرت به نهایت کمال می رسد و نظام عالم با مرگ او مختل می شود. سخنان ابن عربی در باب خاتم ولایت مضطرب و مبهم است. او گاهی با صراحت حضرت عیسی (ع) را خاتم ولایت مطلقه می نامد و گاه از حضرت علی (ع) چنان تعریف می کند که گویا این عنوان را برای آن حضرت می شمارد. خاتم ولایت محمدیه را گاهی حضرت مهدی (عج) معرفی می کند و گاهی به صراحت آن را شخصی غیر از آن حضرت می داند. او گاهی حتی خود را نیز خاتم ولایت می شمارد. در حالی که نظرات ابن عربی درباره خاتم ولایت ابهام دارد، حضرت امام خمینی، با قاطعیت، خاتم ولایت مطلقه را، به دلیل اتحاد حقیقت نوری حضرت علی با پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی می داند و خاتم ولایت محمدیه را نیز حضرت مهدی معرفی می کند. هدف این پژوهش بیان نقاط اشتراک و اختلاف امام خمینی و ابن عربی درباره خاتم ولایت و تحلیل و تطبیق نظرات ایشان است.
    کلیدواژگان: ولایت، خاتم ولایت، عرفان نظری، ابن عربی، امام خمینی
  • وجیهه عادلی، مهرداد امیری* صفحات 292-312
    استناد به استدلالاتی چون «امتناع انطباع کبیر در صغیر» و «صور موجود در خواب» از جمله دلایل اساسی شیخ اشراق در قایل شدن به عالم مثال است. وی به جهت نقش واسطی عالم مثال میان عالم ماده و عقول بسیاری از حقایق هستی شناختی و معرفت شناختی، همچون بهشت و جهنم صوری، شیاطین و اجنه صوری، نغمه های خوش و رایحه های دل انگیز از احوالات سالکان، صور ملایکه، منشا کرامات و معجزات، صور خواب و رویا، و وحی و الهام را با این عالم مرتبط دانسته است. صدرالمتالهین ضمن قبول اصل وجود عالم مثل معلقه، با ارایه ایراداتی چون تفکیک نکردن خیال متصل از خیال منفصل، جوهر مثالی نبودن صور مرآتی و وابستگی صور ادراکات حسی به خیال متصل، از یک سو به تبیین و روشن سازی هرچه بیشتر این دیدگاه همت گماشته و از سوی دیگر، به دنبال آن بوده که با رفع نواقص، این نظریه را توسعه مفهومی و کاربردی ببخشد. جستار پیش رو در پی آن است که با نگرشی تحلیلی انتقادی، پس از بررسی ادله شیخ اشراق و بیان ایرادات صدرالمتالهین در این باب، وجوه اشتراک و افتراق این دو حکیم را در این موضوع مشخص سازد.
    کلیدواژگان: مثال منفصل، مثل معلقه، خیال متصل، شیخ اشراق، صدرالمتالهین
  • مرضیه نوری صفت (نورا)، محمد ملکی (جلال الدین)* صفحات 314-333
    موضوع نفس یا معادل های آن در دیگر زبان ها، همچون جان، از مسایل مهمی است که از دیرباز تاکنون مورد توجه بشر بوده است. فیلسوفان و متفکران نیز در حوزه هستی شناسی تلاش خود را برای شناخت و تبیین آن به کار برده و آرا و نظریات گوناگونی بر جا نهاده اند. در افق فکری متفکران اسلامی نیز، از آغاز تاکنون، موضوع نفس جایگاه ویژه خود را داشته است و مشاهیر مسلمان فلسفه و حکمت، البته با عنایت به آموزه های وحیانی، دیدگاه ها و نظریات گوناگون و قابل توجهی ارایه کرده اند. این مقاله بر آن است با مطالعه نگاه دو فیلسوف بزرگ جهان اسلام، یعنی ابن سینا و ابن کمونه، زاویه ای از زوایای پرشمار نفس، یعنی «دیرینگی حدوث نفس» را بررسی کند؛ چراکه نگاه این دو فیلسوف به این مسیله متفاوت بوده است. در واقع در این مقاله دو تفکر مشایی و مشایی با رویکرد اشراقی به چالش کشیده شده و در آخر نیز نظریه ابن کمونه درباره حدوث و بقای نفس نقد شده است.
    کلیدواژگان: ابن سینا، ابن کمونه، دیرینگی نفس، حدوث نفس، نقد نظریه ابن کمونه
  • حسینعلی امینی، مسعود راعی*، احمدرضا توکلی صفحات 336-362
    کمبود و نبود منابع مالی لازم می تواند مشروعیت یک نظام سیاسی را با چالش مواجه سازد؛ از این رو هر نظام حکومتی تلاش می کند برای حل این معضل چاره بیندیشد. یکی از راه های متداول آن است که حاکمیت با اخذ مالیات، وظایف حاکمیتی خود را انجام دهد. می توان ادعا کرد امروزه تمام جوامع این رویکرد را پذیرفته اند. نظام سیاسی اسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ وضع مالیات های شرعی موید این مطلب است. حال اگر این منابع نتواند به طور کامل نیازهای حکومت اسلامی را برآورده کند، گسترش کیفی مالیات های اسلامی (مثل زکات و خمس) یا وضع مالیات های حکومتی مطرح می شود. در واقع، پرداخت سهمی از درآمد به حاکمیت، مالیات است. این رویکرد دینی باعث می شود که مالیات جنبه عبادی به خود گیرد و ضمن تامین بعد مادی و این جهانی، موجب سعادت اخروی فرد نیز بشود. به همین دلیل برنامه ریزی بهینه جهت دریافت مالیات نیازمند رجوع به نظام ارزشی و دینی است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی نقش مالیات در نظام اسلامی را بررسی کرده است. نتایج نشان می دهد دریافت مالیات از نیازهای راهبردی حکومت ها است که توجه به جنبه عبادی آن، ضمن تسهیل اخذ آن، ضمانت اجرایی آن را بالا می برد.
    کلیدواژگان: منابع مالی، مالیات حکومتی، خمس، زکات، مالیات اسلامی
  • وحید واحدجوان*، سجاد نیکخو صفحات 364-391
    توحید در دیدگاه عارفان اسلامی با نظریه وحدت وجود هماهنگ است؛ اما برخی از فقها این برداشت را کفر و معتقدان به آن را کافر و نجس دانسته اند. پژوهش حاضر برای شناخت دقیق مسیله می کوشد ضمن تبیین مستند دیدگاه عارفان و نظریه «وحدت شخصی وجود» در عرفان اسلامی، حکم برخی از فقها به کفر و نجاست آنان را بررسی و ارزیابی کند. در این مقاله روشن می شود که از نظرگاه عرفان اسلامی، وجود از آن جهت که وجود است واجب بالذات است و بر این اساس، وجود و موجود حقیقی جز بر حق تعالی اطلاق نمی شود. عارفان مخلوقات را از اساس انکار نمی کنند، بلکه اطلاق وجود و موجود بر مخلوقات را به نحو مجاز، نمود و آیت می دانند، نه حقیقت. از این رو این دیدگاه اولا با برداشت فقهای مذکور از وحدت وجود منافات دارد؛ ثانیا طبق توضیح مستند وحدت وجود، روشن می شود که این مسیله مستلزم انکار ضرورتی از ضروریات دین نیست و عارفان هیچ یک از ضروریات دین را انکار نمی کنند.
    کلیدواژگان: کفر، نجاست، وحدت وجود، عارفان، فقها، عرفان اسلامی
|
  • Hamid Kuhpayma, Muhsin Qasimpur * Pages 8-30
    An important theory regarding the language of the Qur’an is the argot view. Generally speaking, there are two versions of the theory mainly held by Bāṭinī esoteric interpreters of the Qur’an and Akhbārīs. On this theory, the Qur’an is addressed to, and understood by, only a certain group of people. The two intellectual currents cite Quranic verses and hadiths in order to substantiate their claim as the only correct and predominant understanding of the Qur’an. The main challenge for the two intellectual currents was their treatment of reason and its place in Quranic exegesis. Both currents ignore the place of reason in Quranic understanding and knowledge, dismissing it as limited and unreliable. This paper is an inquiry into their treatment of Quranic exegesis, particularly their focus on reason’s source; the inquiry deploys a descriptive and analytic method. The two influential exegetical strands hold an exclusivist view of Quranic understanding, and despite differences in their history and goals, they both agree over the rejection of reason in face of explicit text.
    Keywords: Akhbārīs, Bāṭinīs, language of the Qur’an, Quranic argot, reason, Imam
  • Ahmad Muttaqizadih *, Ni‘Mat Allah Safari Furushani Pages 32-54
    For over a century now, the idea of approximation has been propounded by reformers of Islamic denominations in scholarly, cultural, social, and political milieus. This paper aims to account for legitimacy of the relation of the idea of approximation of denominations with religious facts and realities. The idea of approximation can serve as a legitimate and appropriate path for followers of Islamic denominations to knowledge of religious facts and realities. Thus, we deploy a library-documentary method with a descriptive-analytic approach in order to interpret and analyze Quranic verses that seem to be concerned with the issue, and then verses that imply the permissibility of approximation in general and by way of priority. The investigation requires an accurate understanding of the function of approximation of denominations, which might serve as a right ground for inquiring into, and discovering, religious facts and realities among followers of the denominations. Lack of such understanding might lead followers of Islamic denominations to extremes of excess and negligence concerning religious matters—which are at odds with the true mission of the religion. Thus, it has been emphasized that the idea of approximation is not an end in itself, although it is a rational necessity as a preparation and as a right bedrock for the discovery of religious truths and realities and the discourse of peaceful coexistence of Muslims in accordance with religious brotherhood as opposed to the discourse of division, enmity, and excommunication.
    Keywords: approximation of denominations, the Qur’an, religious brotherhood, religious truths, peaceful coexistence
  • Kumayl Shams Al-Dini Mutlaq *, Ali Allahbidashti, Mustafa Sultani Pages 56-74

    Since early centuries AH in the Islamic world, various interpretations were proposed for certain Quranic verses and the Prophet’s hadiths—attributes in these texts were later dubbed as “transmitted attributes” (al-ṣifāt al-khabariyya): attributes ascribed to God in religious texts, although it rationally seems impossible to ascribe them to Him in their literal meanings. Various accounts have been proposed of how they should be ascribed to God: anthropomorphism, interpretivism, and relegationism. In their analysis of such attributes, Salafis have adopted relegationism: ascription of the attributes to God, without interpreting them away. They do ascribe transmitted attributes to God in their literal meanings, although they acknowledge their failure to understand their quality. The Salafi semantics of transmitted attributes implies divesting God of His attributes, the denial of linguistic miracles of the Qur’an, and the impossibility of self-knowledge. This paper adopts an analytic-critical approach to consider the Salafi semantics of transmitted attributes. Their account contradicts the connotations and even apparent denotations of verses in which people are commanded to reflect and reason. Furthermore, the denial of the linguistic miracle of the Qur’an is not compatible with its eloquence.

    Keywords: transmitted attributes, semantics, Salafi, relegationism (tafwīḍ), divesting approach (ta‘ṭīl), anthropomorphism (tashbīh)
  • Hamid Imandar *, Muhammad Mowlavi Pages 76-106
    Salafism as a school is based on a particular conception of foundations and methods of kalām. It was founded by Ibn Taymiyya al-Ḥarrānī. In our time, the advent of neo-Salafism has presented profound challenges to certain traditional Salafi beliefs. Neo-Salafists have adopted different strategies as a consequence of their encounters with traditional Salafi theology and the requirements of the modern world. Some of these strategies include: interpreting away the transmitted attributes as far as attribute-monotheism is concerned (Sayyid Qutb); taking the traditional Salafi reflection on attributes as fruitless; negligence of attribute monotheism on part of prominent traditional Salafists such as Muhammad Qutb and al-‘Awda; rejection of the tripartite division of monotheism to which traditional Salafists generally adhered; providing a reinterpretation of lordly and divine monotheism; replacing inner beliefs and inner permissivism with bodily actions (neo-Salafists such as Sayyid Qutb and Mas‘ari); pervasiveness of excommunications in their interpretations and explanations of certain religious concepts, such as the definition of faith and disbelief as well as some problems of monotheism, government, and legislation; propounding the permissibility of rise against the ruler or legitimacy of peaceful protests by people such as al-‘Awda and al-Qarani; permitting the practice of ijtihad and disputes over the reliability of khabar al-wāḥid (a hadith transmitted by one person).
    Keywords: traditional Salafists, neo-Salafists, Monotheism, Kalām, beliefs
  • Murtaza Mizginizhad *, Mahla Yazdani Pages 108-141
    Since the Wahhabi current has flourished in the Sunni world and has led to violence against other Muslims, particularly Shi‘as, it is of great importance to study abnormalities of this sect. The Wahhabi current has several dimensions, including beliefs, social behavior, jurisprudential rulings, and political approaches. In this paper, we deploy an analytic-descriptive method to consider norms governing Wahhabism in terms of three models: intellectual, doctrinal, and social. We do so by analyzing Wahhabi beliefs, rulings, and practices. We then identify the roots and grounds of pessimism through a description of how the three models affect each other. Moreover, we consider the Prophet’s practice in order to elicit his favored social behavior, and then we contrast the model to the norms governing Wahhabism in order to uncover the fundamental difference between the two. Thus, Wahhabis’ deviation from the Prophet’s behavioral model has paved the path for their irrational behaviors, which has resulted in pessimism toward the whole Islamic community. Furthermore, we analyze the social model underlying the Prophet’s practice in order to consider global popularity as a significant factor in Islam, and then we evaluate Wahhabis’ social-political behaviors.
    Keywords: Wahhabism, creation of pessimism, Social norm, Behavioral Model
  • Ibrahim Gudarzi *, Mustafa Sadiqi Kashani, Sayyid ‘Ali Musavinizhad Pages 144-166
    Throughout different times and places as well as audiences, some sermons and talks of Sayyid al-Shuhada’ (Imam al-Husayn the Master of the Martyrs) has undergone changes in certain accounts of Ashura. Reliable Zaydi sources were not immune from such changes. Such hadiths in Zaydi sources can be divided into two categories: first, those that are not solely cited in Zaydi sources, and can indeed be found in Imami and Sunni sources as well, such as Imam al-Husayn’s letter to Banū Hāshim, his sermon in Dhū Ḥusam’s house, and his conversation with Ṭirimmāḥ ibn ‘Adiyy; second, those that are merely cited in Zaydi sources. Indeed, if they are to be found in Imami sources, they must have been transmitted from Zaydi sources: examples of this include the “death is inscribed” (khuṭṭ al-mawt) sermon. This paper deploys a descriptive-analytic method to compare accounts of Ashura in both categories of reliable Zaydi, Imami, and Sunni sources, showing that audiences or times and places have changed through changes in these accounts. We argue that negligence of these changes might occasion inaccurate analyses of these accounts.
    Keywords: Sayyid al-Shuhada’, Karbala, Zaydis, Ashura Uprising
  • Ardashir Munazzami * Pages 168-191
    Aside from some of their roots and tendencies, it is right to consider People of the Truth (Ahl al-Ḥaqq) as an old strand of Islam, some of whose thoughts and practices have Shiite traces. Although all of their groups of families have been similarly considered and judged as “People of the Truth” and are said to have affinities with other religions, a reading of their written thoughts reveals deeper findings, indeed. This paper seeks to show that Ātashbaygīs are one of the eleven families of the People of the Truth: while they believe in doctrines traditionally held by the People of the Truth, their fundamental beliefs are based on Twelver Shiism. They seek to obtain the truth by surveying the layers of ethics and mysticism via reflections on Imam ‘Ali’s teachings. Moreover, the inquiry indicates their naming, origin, and connection with the People of the Truth and Musha‘sha‘iyya. The paper deploys a descriptive-analytic approach to show who they are, where they are, and what they believe.
    Keywords: People of the Truth (Ahl al-Ḥaqq), Ātashbaygīs, Lak, Lorestan, Kermanshah
  • Azim Hamzi’Iyan *, Muhyi-L-Din Qanbari, Abd Al-Rahim Ya‘Qubnia Pages 194-213
    Throughout Islamic territories, mysticism and Sufism have manifested in a variety of orders in accordance with demands of time, place, and characters. In southern parts of Razavi Khorasan, the Sufi heritage has been preserved in the form of two Sufi orders: Naqshbandiyya and Chishtiyya. The present research is done in order to learn more about the condition, masters, practices, and dhikrs of the two orders in the contemporary period in southern parts of Razavi Khorasan. The two orders are influenced by Dīvbandī doctrines in eastern Islamic world, and are strongly tied with the religion and Sharia. Masters of these Sufi orders try hard to preserve the Prophet Muhammad’s tradition, and public appearances of their followers are in compliance with the tradition. Their major ritual practice consists in collective assemblies of dhikr. Moreover, theoretical aspects of the Naqshbandī order seem to be stronger than those of the Chishtī order.
    Keywords: Naqshbandiyya, Chishtiyya, Southern Razavi Khorasan, Dīvbandiyya, Circle of Dhikr
  • Murtaza Nasrullahi *, Sayyid Ahmad Musavi Pages 216-237
    Permissivism (ibāḥa) is a threat to religious communities. It originates from several factors, including ghuluww (exaggeration). A brief consideration of the history of permissivism reveals that wherever there was exaggeration, it was followed by permissivism. In other words, without exaggeration, there will be no ground for permissivism. In this paper, we will begin by providing an account of permissivism exhibited by exaggerators, and then criticize their justifications for permissivism. Since their arguments for avoiding their religious obligations are very weak, we refer to them as “justification” in the negative sense of the term. What is surprising is their tendency to such thought, which arises in turn from their indolence, ignorance, and lack of insight, as well as misuses on part of leading exaggerators and distortions by deviated rulers and statesmen. The present paper deploys an analytic approach to discover the relation between exaggeration and permissivism.
    Keywords: Ghuluww (Exaggeration), exaggerators (ghulat), permissivism (ibāha), deontologism
  • Sayyid Hamzih Abdullahzadih, Sayyid Husayn Sayyid Musavi *, Sayyid Muhammad Murtazavi Pages 240-270
    Whether the Prophet of Islam Muhammad was bewitched by Lubayd ibn A‘sam the Jewish—as narrated in some hadiths—is a conversial issue among Muslim scholars. Since it is an essential Islamic belief that the Prophet is pure from any flaws, including impacts of magic, we should see how scholars of Islamic denominations have offered theological responses to the story. Those who accept the story as plausible make resort to certain hadiths to show that the impact of magic on the Prophet’s body does not contradict his status as a prophet. On the other hand, others believe that such stories are contrary to the Qur’an, and thus, they count as khabar al-wāḥid (a hadith transmitted only by one person or very few people), which is not reliable as a ground for beliefs. In this paper, we introduce the views of Shiite and Sunni scholars concerning the story, and criticize proponents of the Prophet’s bewitchment. Thus, it is hard to demonstrate that the Prophet was bewitched, because it is incompatible with the Qur’an and the Prophet’s infallibility (‘iṣma). Moreover, Mu‘wwadhatayn (verses of refuge according to which the Prophet was immune from spells) were revealed in Mecca.
    Keywords: The Prophet’s bewitchment, Lubayd ibn A‘sam, Infallibility (‘iṣma), Sunnis, Shi‘as
  • Riza Bani Asadi * Pages 272-290
    Wilāya (Sainthood) is the servant’s dependence on his Lord when his ego is annihilated, and this is by God’s supervision over him in order to take him to the ultimate position of proximity and annihilation of his particularities. The seal of sainthood (khatam al-wilāya) is someone who accomplishes the happiness of this world and the afterlife—and someone whose death disrupts the world’s order. Ibn ‘Arabī’s words about the seal of sainthood are confused and vague. He sometimes refers to Jesus as the seal of absolute sainthood, and sometimes he praises ‘Ali so much that he seems to see him as the seal. He sometimes refers to al-Mahdī as the seal of Muḥammadī sainthood, and at some points, he explicitly refers to others as such. Moreover, there are cases in which he refers to himself as the seal of sainthood. As confused as his words might be, Imam Khomeini clearly states that ‘Alī is the seal of absolute sainthood, because of the union of his bright reality with the Prophet Muhammad. He also identifies al-mahdi as the seal of Muhammadi sainthood. This paper seeks to articulate agreements and disagreements between Imam Khomeini and Ibn ‘Arabī over the seal of sainthood. We analyze and compare their views.
    Keywords: sainthood (wilāya), seal of sainthood (khatam al-wilāya), theoretical mysticism, Ibn ‘Arabī, Imam Khomeini
  • Vajihih Adili, Mehrdad Amiri * Pages 292-312
    Shaykh al-Ishrāq’s reasons for the belief in the World of Image (‘ālam al-mithāl) include arguments such as the “impossibility of the incorporation of the big in the small” (inṭiba‘ al-kabīr fi-l-ṣaghīr) and “images of dream.” Since the World of Image serves as an intermediate between the material world and the world of intellects, he takes many ontological and epistemological realities to the World of Image. These realities include the formal Heaven and the Hell, formal devils and jinn, pleasant songs and smells experienced by spiritual travelers, forms of angels, origins of supernatural acts and miracles, images of dream, as well as the revelation and inspiration. Ṣadr al-Muta’allihīn endorses the existence of the World of Suspended Images (al-muthul al-mu‘allaqa), but he elaborates the concept and its functions by further explaining and elaborating the thesis, on the one hand, and on the other, by considering objections to Shaykh al-Ishrāq: failure to distinguish “attached imagination” (al-khayāl al-muttaṣil) and “detached imagination” (al-khayāl al-munfaṣil), mirror images not counting as imaginal substances, and dependence of forms of sensory perceptions on attached imagination. This paper deploys an analytic-critical approach to consider Shaykh al-Ishrāq’s arguments and Ṣadr al-Muta’allihīn’s objections, and then it brings their agreements and disagreements to light.
    Keywords: Detached Image (al-mithāl al-munfaṣil), Suspended Images (al-muthul al-mu‘allaqa), Attached Imagination (al-khayāl al-muttaṣil), Shaykh al-Ishrāq, Ṣadr al-Muta’allihīn
  • Marziyih Nuri Sifat (Nura), Muhammad Maliki (Jalaluddin) * Pages 314-333
    The problem of soul (or its equivalents in other languages, such as “nafs” in Arabic and “jān” in Persian) is an important issue considered by people since very old times. Philosophers and intellectuals have tried to account for it in their ontologies, and have offered different theories. For Muslim intellectuals, the problem of soul has had a special place, and a variety of remarkable theories were proposed by prominent Muslim philosophers with an eye to Quranic doctrines. This paper considers two great philosophers of the Islamic world—Ibn Sīnā (or Avicenna) and Ibn Kammūna—in order to deal with an issue concerning the soul: its “eternity or incipience.” These two philosophers had different views of the matter. In this paper, we challenge these two views: Peripatetic and Illuminationist Peripatetic. We finally criticize Ibn Kammūna’s theory of the soul’s incipience and survival.
    Keywords: Ibn Sīnā, Ibn Kammūna, soul’s eternity, soul’s incipience, critique of Ibn Kammūna’s theory
  • Husayn ‘Ali Amini, Mas‘Ud Ra‘I *, Ahmad Riza Tavakkuli Pages 336-362
    Deficit or lack of necessary financial resources might pose a challenge to the legitimacy of a political system. Thus, every governmental system seeks to find a way out of this predicament. A common solution is to charge taxes in order to be able to afford governmental tasks. It might be claimed that this has been accepted by all communities, including the Islamic political system, as evidenced by Sharia taxes. Now if these Sharia resources fail to fulfil the needs of the Islamic government, then Islamic taxes (such as zakat and khums) should be supplemented by governmental taxes. Indeed, a tax consists in paying part of one’s incomes to the government. With such a religious approach, taxes might be imbued with piety—in addition to their material aspects, they might lead to one’s happiness in afterlife. Then, in order to make an optimal planning for tax collection, we need to refer to the axiological and religious system. This paper deploys a descriptive-analytic method to consider the role of taxes in the Islamic system. The findings reveal that taxes are strategic needs of governments, and the emphasis on their pious aspects facilitates their collection and ensures their enforcement.
    Keywords: Financial Resources, governmental taxes, Khums, Zakat, Islamic taxes
  • Vahid Vahid Javan *, Sajjad Nikkhu Pages 364-391
    According to Muslim mystics, monotheism is compatible with the theory of unity of existence (waḥdat al-wujūd). Some Muslim jurists believe that this amounts to the disbelief in Islam, considering its advocates as disbelievers and impure. In order to elucidate the problem, this paper seeks to elaborate the theory of “personal unity of existence” in Islamic mysticism, as well as the ruling of some jurists to the effect that advocates of such theory are disbelievers and impure. This paper shows that, from the perspective of Islamic mysticism, existence qua existence is necessary by itself. Therefore, existence is in the true sense of the term only applicable to God. This is not to say that mystics deny the existence of creatures; instead, they attribute existence to creatures figuratively and symbolically, rather than literally. We conclude that, first of all, this contradicts the jurists’ conception of unity of existence, and second, given our explanation of unity of existence, it turns out that the theory does not imply the denial of any essential religious doctrine—indeed, mystics do not deny any essential doctrine.
    Keywords: disbelief, impurity (nijāsa), unity of existence (waḥdat al-wujūd), mystics, jurists, Islamic mysticism