فهرست مطالب

  • پیاپی 54 (زمستان1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/10/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مینا ریحانی، رضا عبدی* صفحات 7-16
    انحراف جنسی را می توان با فقدان دلبستگی یا پیوند عاطفی با سایر انسان ها که بر رشد صفات شخصیتی ناهنجار نقش دارد، تبیین نمود. یادگارخواهی یکی از انواع انحرافات جنسی است که می تواند تحت تاثیر عوامل مختلفی ایجاد و تشدید شود. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی سبک های دلبستگی در رابطه بین ابعاد نابهنجار شخصیت و یادگارخواهی بود. برای این منظور، طی یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی، از جامعه ی مردان بالای 18 سال شهر تبریز، 300  نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و از نظر دلبستگی و نشانه‎های اختلال شخصیت و سیاهه چند بعدی رشد، جنسیت و پرخاشگری مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج  تحلیل رگرسیون چندگانه و تحلیل مسیر نشان داد که  دلبستگی دوسوگرا و نیز مخالفت ورزی و مهارگسیختگی، یادگارخواهی را به طور معنادار و مثبت پیش بینی می کنند. همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد که  سبک دلبستگی دوسوگرا نقش میانجیگری را بین ابعاد نابهنجار شخصیت با یادگارخواهی ایفا می‏کند.به نظر می رسد،سبک دلبستگی دوسوگرا که ریشه در تجربیات دوران کودکی و رابطه ناپایدار و ناهنجار فرد با مراقبان اولیه دارد، می تواند رابطه ی بین ابعاد ناهنجار شخصیت که تحت تاثیر عوامل زیادی شکل گرفته  و اختلال یادگارخواهی که نوعی انحراف جنسی است را تحت تاثیر قرار دهد.
    کلیدواژگان: دلبستگی، ابعاد نابهنجار شخصیت، یادگارخواهی
  • نقش تمیزی ترومای کودکی و تحریف های شناختی در تبیین علایم بالینی اختلال وسواسی-جبری
    کتایون حسینی، اسماعیل سلیمانی* صفحات 17-26
    اختلال وسواسی-جبری یکی از شایع ترین اختلالات روانی است که با تجربه افکار ناخوانده و رفتارهای تکراری اجبارگونه مشخص می شود. اختلال وسواسی-جبری اختلالی بسیار ناتوان کننده است و زندگی شخص را با مشکل مواجه می سازد. هدف این پژوهش بررسی نقش تمیزی ترومای کودکی و تحریف های شناختی در تبیین علایم بالینی اختلال وسواسی-جبری بود. برای این منظور، طی یک روش توصیفی از نوع همبستگی 201 دانشجوی دختر و پسر از بین دانشجویان دانشگاه ارومیه که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و از نظر علایم وسواسی - اجباری و قرار گرفتن در معرض کودک‎آزاری و تحریف های شناختی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که بین ابعاد ترومای کودکی و تحریف‎های شناختی با علایم بالینی اختلال وسواسی-جبری رابطه معناداری وجود دارد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون آشکار کرد که تقریبا 32 درصد از کل واریانس متغیر علایم بالینی اختلال وسواسی- جبری بر اساس متغیرهای ترومای کودکی و تحریف های شناختی قابل پیش بینی است و متغیر تحریف شناختی در این امر سهم بیشتری دارد. این پژوهش از ارتباط علایم بالینی اختلال وسواسی-جبری با ترومای کودکی و تحریف های شناختی مراجعان حمایت می کند. به نظر می رسد تجربیات سواستفاده دوران کودکی پیش بینی کننده ی قدرتمند پیامدهای وخیم رفتاری و روانی- اجتماعی از جمله اختلال وسواسی- جبری است و مواجهه با ترومای کودکی می تواند ابتلا به اختلال وسواسی-جبری و تحریف های شناختی آنها را در بزرگسالی پیش بینی کند.
    کلیدواژگان: اختلال وسواسی- جبری، ترومای کودکی، تحریف شناختی
  • امیرمجتبی مجتبایی*، افسانه طاهری صفحات 27-36
    از نظر مفهومی، رفتارهای مربوط به خودکشی شامل یک پیوستار از ایده های خودکشی یا افکار خودکشی، تا برنامه ریزی برای خودکشی و سرآخر، اقدام به خودکشی و مرگ توسط خودکشی قابل تبیین است. مرگ ناشی از از اقدام به خودکشی در بسیاری از کشورها یک معضل بهداشت روانی محسوب می شود. فکر و رفتار خودکشی به دلیل تعامل عوامل مختلفی ایجاد می شود و در این راستا نظریه های بسیاری برای درک بهتر توسعه فکر و رفتار خودکشی ساخته شده اند. هدف پژوهش حاضر مقایسه ی تجربه ی گسست، شفقت به خود و حمایت اجتماعی ادراک شده در افراد با رفتار خودکشانه و افراد عادی بود. برای این منظور، طی یک پژوهش مقایسه ای 30 نفر با عمل اقدام به خودکشی، با  30 نفر از افراد عادی بدون افکار خودکشی از نظر  سن، جنسیت و وضعیت تاهل، همتاسازی و پس از ارزیابی از نظر شفقت به خود، حمایت اجتماعی ادراک شده، تجربه ی گسست و رفتار خودکشانه، با یکدیگر مقایسه شدند.  نتایج تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد که بین دو گروه افراد با رفتار خودکشانه و افراد عادی به لحاظ مولفه های شفقت به خود، حمایت اجتماعی ادراک شده و متغیر تجربه ی گسست، تفاوت معناداری وجود دارد. بدین ترتیب می توان عنوان داشت که تجربه ی گسست بالاتر، شفقت به خود و حمایت اجتماعی ادراک شده پایین تر می تواند در رفتار خودکشانه نقش داشته باشد.
    کلیدواژگان: تجربه ی گسست، شفقت به خود، حمایت اجتماعی، رفتار خودکشانه
  • مصطفی پرهیزگار*، فردین مرادی منش، ناصر سراج خرمی، پروین احتشام زاده صفحات 37-46
    روده ی تحریک پذیر از مشکلات جدی است که می تواند شرایط زنگی بیمار را تحت تاثیر قرار دهد. این بیماری معمولادر غیاب مشکل عضوی رخ می‎دهد وباعث ناخوش بودن، مرخصی استعلاجی، کاهش کیفیت زندگی، اجتناب از روابط اجتماعی، غیبت از کار و افزایش هزینه های بهداشتی جامعه می شود. هدف پژوهش حاضر آزمون اثربخشی شناخت رفتاردرمانگری یکپارچه شده با ذهن آگاهی(MiCBT)،  بر علایم درد، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، اضطراب و افسردگی بیماران دارای سندرم روده تحریک پذیربود. برای این منظور، طی یک پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل، 24 نفر از بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر شهرستان دزفول به شیوه ی در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل کاربندی شدند. گروه ها در ابتدا و انتهای پژوهش، از نظر اضطراب و افسردگی، درد و کیفیت زندگی مورد ارزیابی قرار گرفتند.گروه آزمایشی طی 8 جلسه تحت روان درمانی گروهی قرار گرفت. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد بین گروه آزمایش و گروه کنترل از لحاظ علایم درد، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت، اضطراب و افسردگی تفاوت معناداری وجود دارد. به نظر می رسد شناخت رفتاردرمانگری یکپارچه شده با ذهن آگاهی قادر است میزان درد، اضطراب وافسردگی بیماران دارای سندرم روده تحریک پذیر را کاهش دهد و به افزایش کیفیت زندگی آنان کمک کند.
    کلیدواژگان: درد، کیفیت زندگی، اضطراب و افسردگی، روده
  • غزال یاس فرد*، بایرامعلی رنجگر، امیررضا شیرزادی صفحات 47-56
    با توجه به فشارها و تنش های دوران نوجوانی، خودجرحی ممکن است با هدف کاستن از تنش و هیجان‎های منفی انجام شود. بر اساس مدل تنظیم هیجانی، مهم ترین انگیزه در این رفتار را می توان به تنظیم هیجان‎های ناخوشایند مرتبط دانست. هدف این پژوهش آزمون اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر عزت نفس، تنظیم شناختی هیجان و رفتار خودجرحی غیرخودکشی در دختران دوره متوسطه شهرستان پردیس بود. برای این منظور، طی یک در این مطالعه نیمه تجربی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل، 30 دانش آموز از بین دانش‎آموزان دختر دوره متوسطه اول شهرستان پردیس که حداقل یکبار رفتار خودجرحی غیرخودکشی را انجام داده بودند به صورت نمونه ی در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل کاربندی شدند. گروه آزمایش رفتاردرمانی دیالکتیکی در 10 جلسه به صورت گروهی دریافت کرد. گروه ها قبل و بعد از مداخله از نظر عزت نفس، تنظیم شناختی هیجان، رفتارها و کارکردهای خودجرحی مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد رفتاردرمانی دیالکتیکی بر کاهش رفتار خودجرحی، افزایش عزت نفس و کاهش فاجعه نمایی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل می شود. با توجه به نتایج، رفتاردرمانی دیالکتیک می تواند در بهبود عزت نفس، تنظیم هیجان و کاهش رفتارهای خودجرحی در دختران نوجوان مفید واقع شود.
    کلیدواژگان: رفتار درمانی دیالکتیکی، عزت نفس، تنظیم شناختی هیجان، خود جرحی
  • رحیم یوسفی*، غلامرضا چلبیانلو، آرزو احمدپور صفحات 57-66
    صفات تاریک شخصیت  به عنوان یک مدل جدید و یکپارچه از ترکیب نظریه های شخصیت موجود گسترش یافته است و در دهه اخیر، توجه قابل ملاحظه ای را در حوزه مدل های آسیب شناسی شخصیت به خود جلب کرده است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش ابعاد مرضی شخصیت در پیش بینی صفات چهارگانه تاریک شخصیت بود. به این منظور 400  نفر (226 نفر زن و 174 نفر مرد) از دانشجویان دانشگاه های شهر تبریز به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و از نظر صفات چهارگانه تاریک شخصیت و ابعاد مرضی شخصیت مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که ابعاد پنج گانه مرضی شخصیت عواطف منفی، دلگسستگی، مخالفت ورزی، مهارگسیختگی و روانپریشی گرایی با صفات ماکیاولیسم، جامعه ستیزی، خودشیفتگی و دیگرآزاری دارند؛ ماکیاولیسم از طریق بعد مخالفت ورزی؛ جامعه ستیزی به وسیله ابعاد مخالفت ورزی و دلگسستگی؛ خودشیفتگی از طریق ابعاد مخالفت ورزی، دلگسستگی و عاطفه منفی؛ و دیگرآزاری از طریق مخالفت ورزی به صورت معنادار پیش بینی شدند. نکته قابل توجه این که مخالفت ورزی به عنوان یکی از ابعاد مرضی شخصیتی توانست هر چهار صفت تاریک شخصیت را پیش بینی نماید. می توان نتیجه گرفت که صفات تاریک شخصیت می توانند ریشه در ابعاد و جنبه های ناسازگار شخصیتی داشته باشند.
    کلیدواژگان: ابعاد مرضی شخصیت، صفات تاریک شخصیت
  • رومینا حبیبی*، علی اطلس رودی، بهمن متین پور صفحات 67-76
    در  اختلال افسردگی، فرد در معرض خطر فرو پاشیدگی قرار می گیرد و انسجام روانی او به مخاطره می افتد. دو مورد از مکانیزم های روان شناختی مهمی که به عنوان عواملی مهم در آسیب پذیری برای شروع و ثبات افسردگی، معرفی و مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، دشواری در تنظیم هیجان و استحکام من است. هدف این پژوهش، آزمون اثربخشی فعال سازی رفتاری گروهی بر دشواری در تنظیم هیجان و استحکام من افراد با اختلال افسردگی بود. برای این منظور، طی یک پژوهشنیمه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل 30 نفر با تشخیص به شیوه ی نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) گمارده شدند.افراد گروه آزمایش، به صورت گروهی به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای (هفته ای 2بار) درمان فعال سازی رفتاری را دریافت کردند و گروه کنترل به مدت یک ماه در لیست انتظار قرار گرفت. آزمودنی‎ها قبل و بعد از مداخله از نظر دشواری در تنظیم هیجان و  استحکام مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، تفاوت معناداری در میانگین نمرات پس آزمون گروه های آزمایش و کنترل در متغیرهای دشواری در تنظیم هیجان و استحکام من وجود دارد. نتایج این پژوهش از تاثیر درمان مبتنی بر فعال سازی رفتاری گروهی در بهبود دشواری در تنظیم هیجان و استحکام من حمایت می کند.
    کلیدواژگان: افسردگی، استحکام من، درمان فعال سازی رفتاری، هیجان
  • عابدین جواهری کامل، احمد برجعلی*، فرامرز سهرابی، محمد عسگری، حسین اسکندری صفحات 77-88
    شواهد روزافزونی وجود دارد که افراد مبتلا به افسردگی مشکلاتی در ابرازگری هیجان دارندکه ممکن است نقش کلیدی در سبب شناسی و تداوم این اختلال داشته باشد. به باور برخی متخصصان هیجانات سرکوب شده می توانند به نشانگان آسیب زا از جمله افسردگی منجر شوند. هدف این پژوهش، تدوین برنامه درمانی مبتنی بر الگوی پویشی تجربه ای و تعیین اثربخشی آن بر ابرازگری هیجانی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی بود. برای این منظور، طی یک پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل 30 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی به صورت نمونه ی در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. برنامه درمانی در طی 20 جلسه بر روی گروه آزمایشی اجرا شد. گروه ها در ابتدا، انتها و دو ماه بعد از اتمام پژوهش، از نظر ابرازگری هیجانی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که برنامه درمانی موجب افزایش ابرازگری هیجانی در افراد مبتلا به افسردگی می شود. نتایج آزمون اندازه گیری مکرر نشان داد که این تاثیر در دوره پیگیری دو ماهه ماندگار بوده است. این پژوهش از لزوم یادگیری و ابرازگری هیجان در افراد مبتلا به افسردگی حمایت می کند.
    کلیدواژگان: برنامه درمانی پویشی تجربه ای، ابرازگری هیجان، افسردگی
|
  • Mina Reyhani, Reza Abdi * Pages 7-16
    Paraphilia can be explained with lack of attachment an emotional bonding to others that have role in development of abnormal personality traits. The aim of this research was to examine the mediator role of attachment styles in the relationship between Abnormal Personality dimensions and fetishism. For this reason, in a descriptive and correlational research design 300 subjects among in Tabriz city men up to 18 years old was selected by available sampling method from and then assessed through Adult Attachment Inventory (AAI), personality inventory for DSM-5-Brief form (PID-5-BF) and the Multidimensional Inventory of Development, Sex, and Aggression (MIDSA). The results of multiple regression analyses revealed that ambivalent attachment style, antagonism and disinhibition can predict fetishism significantly and positively. Also, the results of path analysis showed that ambivalent attachment styles act as mediators of the abnormal dimensions of personality and fetishism. It seems, ambivalent attachment style originated from childhood experiences and unstable and maladaptive relationship with primary caregivers, that can affect correlation between abnormal personality dimensions that formed by many factors and fetishism which is type of paraphilia.
    Keywords: attachment, Abnormal Personality dimensions, Fetishism
  • Investigating the differential role of childhood trauma and cognitive istortions associated with clinical symptoms of obsessive-compulsive disorder
    Katayoon Hosseini, Esmail Soleimani * Pages 17-26
    Obsessive-compulsive disorder is one of the prevalent mental disorders which is characterized by intrusive thoughts and repetitive and compulsive behaviors. OCD is a debilitating disorder that makes a person''''''''s life difficult. This studies’ aim was to investigate the differential role of childhood trauma and cognitive distortions associated with clinical symptoms of obsessive-compulsive disorder. The research method was descriptive correlational. 201 male and female students were selected from all students of Urmia University by convenience sampling method and then evaluated for obsessive-compulsive symptoms, exposure to child abuse and cognitive distortions. The results of regression analysis showed that there is a significant relationship between the dimensions of childhood trauma and cognitive distortions with the clinical symptoms of obsessive-compulsive disorder. Also, regression analysis revealed that approximately 32% of the of the total variance of the clinical symptoms of obsessive-compulsive disorder is predictable based on the variables of childhood trauma and cognitive distortions, and the cognitive distortions variable has a greater share. This study supports the association of clinical symptoms of obsessive-compulsive disorder with childhood trauma and cognitive distortions in clients. It seems that Childhood abuse experiences are a powerful predictor of severe behavioral and psychosocial consequences, like obsessive-compulsive disorder; and exposure to childhood trauma can predict obsessive-compulsive disorder and cognitive distortions in adulthood.
    Keywords: obsessive-compulsive disorder, Childhood trauma, cognitive distortions
  • Amirmojtaba Mojtabaie *, Afsaneh Taheri Pages 27-36
    Conceptually, suicide-related behavior can be explained to include a continuum of suicidal ideas or suicidal thoughts, to suicidal planning and, ultimately, Suicidal attempt and death by suicide. Suicide-related death is a mental health problem in many countries. Suicidal thoughts and behavior are caused by the interaction of various factors and in this respect; many theories have been built to better understand the development of thought and suicidal behavior. The purpose of the present study was to compare the dissociative experience, self-compassion, and perceived social support in suicidal and normal individuals. For this purpose, in a comparative study, 30 suicidal individuals were matched with 30 normal individuals without suicidal ideation in terms of age, gender, and marital status and after evaluating dissociative experience, self-compassion, and perceived social support, they were compared. Results of multivariate analysis of variance showed that there was a significant difference between the two groups of suicidal and normal individuals in terms of components of self-compassion, perceived social support and dissociative experience. Thus, it can be argued that higher dissociative experience, lower self-compassion and lower perceived social support may contribute to suicidal behavior.
    Keywords: Dissociative Experience, Self-compassion, Perceived Social Support, Suicidal Behavior
  • Mostafa Parhizgar *, Fardin Moradi Manesh, Naser Serajkhorrami, Parvin Ehteshamzadeh Pages 37-46
    Irritable bowel syndrome is serious problems that can influence patient’s life situation. This illness, usually occur absence organic problem and it cause to disease, sick leave, decrease  quality of life, avoid from social relations, absence and increase health charge. The purpose of the present study was to investigate the Effectiveness of mindfulness integrated cognitive behavior therapy (MiCBT) on pain syndrome, quality of life relative with health, anxiety. Depression in Irritable Bowel Syndrome patients. For this purpose, semi-experimental study with pre-test and post-test design with control group, 24 subjects with Irritable Bowel Syndrome patients in Dezful were selected by available sampling and randomly assigned to experimental and control group. The groups were evaluated before, immediately after in pain syndrome, quality of life relative with health, anxiety. Depression. The experimental group received integration group therapy in 8 sessions. The analysis of covariance data showed a significant difference between experimental and control groups in terms pain syndrome and quality of life relative with health, depression. Mindfulness integrated cognitive behavior therapy seems is able to decrease the pain syndrome, anxiety and depression in Irritable Bowel Syndrome patients and increase their quality of life relative with health.
    Keywords: Pain, quality of life, anxiety, depression, Bowel
  • Ghazal Yasfard *, Bayramali Ranjgar, Amirreza Shirzadi Pages 47-56
    Due to the pressures and tensions between adolescence, self-injury may be done with the aim of reducing the negative tensions and emotions. Based on the emotional regulation model, the most important motivation in this behavior can be related to the regulation of unpleasant emotions. The aim of the present study was to examine the effectiveness of dialectical behavior therapy on self-esteem, cognitive emotion regulation, and non-suicidal self-injury behavior in Pardis secondary school girls. For this purpose, in this quasi-experimental study with pre-test, post-test and control group, 30 students from the junior high school girl students of Pardis City, who had performed at least once a non-suicidal self-injury behavior, were selected by access sampling and randomly assigned into two experimental and control groups. The experimental group received dialectical behavior therapy in 10 sessions. The groups were tested before and after the intervention in terms of self-esteem, cognitive emotion regulation, self-injury behaviour’s and functions. The results of covariance analysis showed dialectical behavior therapy in reducing self-injury behavior, increasing self-esteem and reducing catastrophe in the experimental group compared to the control group. According to the results, dialectical behavior therapy could improve self-esteem, emotion regulation and reduce self-injury behaviour’s in adolescent girls.
    Keywords: DBT, Self-esteem, cognitive emotion regulation, Self-Injury
  • Rahim Yousefi *, Golamreza Chalbianloo, Arezoo Ahmadpour Pages 57-66
    The dark personality traits have expanded as a new and integrated model of combining existing personality theories and in the last decade, it has attracted a lot of attention in the field of personality pathology models. The purpose of this study was to investigate the role of pathological personality dimensions in predicting dark tetrad personality traits. For this purpose, 400 people (226 women and 174 men) were selected from the students of Tabriz universities by convenience sampling and were evaluated in terms of dark tetrad personality traits and the pathological personality dimensions. The results of multiple regression analysis showed that the five dimensions of pathological personality including negative affectivity, detachment, antagonism, disinhibition and psychoticism are related to the Machiavellianism, narcissism, psychopathy, Sadism. The results showed that Machiavellianism predicted by antagonism; psychopathy predicted by antagonism and detachment; narcissism predicted by antagonism, detachment and negative affectivity; Sadism predicted by antagonism. It is noteworthy that antagonism as one of the pathological personality dimensions predicted all four dark personality traits. It can be concluded that the dark personality traits can be rooted in maladaptive personality dimensions and aspects.
    Keywords: Pathological Personality Dimensions, Dark Personality Traits
  • Romina Habibi *, Ali Atlasroody Pages 67-76
    In depression, the afflicted person is in risk of mental breakdown and his mental coherence is endangered. Two important psychological mechanism that seem to be important factors for susceptibility to depression and its continuity are emotional dysregulation and ego strength. This study aims to test the effectiveness of group behavioral activation on emotion dysregulation and ego strength in depressed people. for this purpose, in a quasi‐experimental research design with pretest, post-test and a control group, 30 patients were selected using convenience sampling method and placed randomly in experimental (n=15) or control group (n=15). Subjects in experimental group participated in eight 90 minutes sessions of behavioral activation and the control group waited for one month without receiving any intervention. Emotion dysregulation and ego strength of the subjects were measured before and after the intervention. Multivariable analyze of covariance indicated that when the effects of pretest are controlled, there is a significant difference between the two groups in terms of their average score on emotion dysregulation and ego strength variables. The results of this paper supports the effectiveness of group behavioral activation-based therapy on improving emotion regulation and ego strength.
    Keywords: depression, ego strength, Behavioral Activation Therapy, Emotion
  • Abedin Javaheri Kamel, Maryam Mahmoudi *, Faramarz Sohrabi, Mohammad Asgari, Hosein Eskandari Pages 77-88
    There is increasing evidence that people with depression disorder have emotional expressiveness problems that may play a key role in the pathology and continuity of this disorder. Some experts say suppressed emotions can lead to traumatic symptoms, including depression. So, the aim of this study was to develop of treatment program based on dynamic experiential model and determine its effectiveness on emotional expressiveness in depressed patients. Disorder. To this purpose, in a pretest–posttest semi- experimental research with control group, 30 patients with depression disorder were selected through convenience sampling method and randomly divided into experimental and control group. The experimental group underwent 20 sessions of treatment program and the control group did not receive any treatment. Score of emotional expressiveness in experimental and control groups was evaluated at beginning, after the treatment, and at 2-month follow-up. The results of covariance analysis showed treatment program improves emotional expressiveness in depressed patients. Also, results of repeated measure test showed a persistent effect over a two-month follow-up period. Overall, this study emphasizes on necessity of training and emotional expressiveness in depressed patients.
    Keywords: Dynamic Experiential Treatment Program, emotional expressiveness, depression