فهرست مطالب

مدیریت مخاطرات محیطی - سال هفتم شماره 1 (بهار 1399)
  • سال هفتم شماره 1 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/10
  • تعداد عناوین: 5
|
  • مصطفی السان* صفحات 1-21
    تمرکز بر امداد و نجات به عنوان اقدامات اولیه پس از زلزله و اسکان و بازسازی به عنوان اقدامات ثانویه، موجب شده که به موضوع جرایم پس از زلزله کمتر توجه شود. در حالی که به ویژه اگر زمین لرزه در شهری بزرگ واقع شده و تلفات جانی و مالی زیادی داشته باشد، جرایمی که پس از زلزله واقع می شود، بسیار زیاد و متنوع و داشتن برنامه قبلی برای پیشگیری و مدیریت آنها ضروری خواهد بود. جرایمی که پس از رویداد زلزله امکان ارتکاب آنها وجود دارد به شدت تحت تاثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی و محیطی (جغرافیایی) است. این جرایم را می توان به جرایم زلزله زدگان و جرایم فرصت طلبان دسته بندی کرد. جرایمی که قربانیان زلزله مرتکب می شوند، اغلب مبتنی بر نیاز فوری یا مشکلات روحی- روانی است. حال آنکه فرصت طلبان از فرصت به وجود آمده بر اثر زلزله برای پیشبرد اهداف غیرقانونی و غیراخلاقی خود بهره می گیرند. این مقاله پس از بررسی علل ارتکاب و افزایش بزهکاری در فضای زلزله، به معرفی نهادهای مرتبط با پیشگیری از جرم در زلزله می پردازد و سرانجام درباره جنبه های چندرشته ای طراحی نظام پیشگیری از جرم پیش و پس از رویداد زلزله بحث می کند. با وجود تحقیقات متعدد در زمینه جرم شناسی حوادث و بحران های طبیعی، پژوهش مستقلی که به موضوع پیشگیری از جرم پس از رخداد زلزله بپردازد انجام نگرفته است. این مقاله، ضمن تبیین ضرورت اجرای راهبرد مدیریت بحران، پیش از زلزله و اتخاذ تصمیمات پیشگیرانه برای کاستن از آثار زیانبار و به ویژه بزهکاری ناشی از فضای بعد از زلزله، در پایان با تقسیم جغرافیایی کانون بحران و حوزه مدیریت آن، راهکارهای عملی و اجرایی ارایه می کند. مقاله حاضر از این نظر دارای نوآوری است و می تواند مبنایی برای پژوهش های بیشتر و چندرشته ای قرار گیرد.
    کلیدواژگان: پیشگیری، زلزله، علل ارتکاب جرم، فضای جرم
  • علیرضا سبزواری، علی رجبی پور*، نیکروز باقری، محمود امید صفحات 23-38
    انتخاب الگوی کشت از اصلی ترین عوامل افزایش بهره وری تولید در کشاورزی محسوب می شود. تخصیص بهینه اراضی و تعیین محصولات مناسب کشت هر منطقه برای جلوگیری از مصرف بی رویه نهاده ها و کاهش مخاطرات ناشی از کمبود منابع تامین غذا پس از بررسی علمی عوامل موثر بر الگوی کشت و با در نظر گرفتن شاخص های مختلف قابل دستیابی است. پژوهش حاضر به تعیین عوامل موثر بر الگوی کشت و اولویت بندی آنها می پردازد. این پژوهش در پهنه کشاورزی سیلاخور واقع در دورود لرستان انجام گرفت. روش تحقیق در این پژوهش، کتابخانه ای، مصاحبه با خبرگان و پیمایشی (گردآوری پرسشنامه از کشاورزان) بود. متغیرهای موثر بر الگوی کشت با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی استخراج شد و سپس برای اولویت بندی کشت محصولات کشاورزی از روش تاپسیس مبتنی بر آنتروپی شانون استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که متغیرهای موثر بر انتخاب الگوی کشت به ترتیب در شش عامل مکانیزاسیونی- زراعی، خاک و اقلیم، مدیریتی کلان دولت، پشتیبان تولید، اجتماعی و حاشیه ای تولید دسته بندی می شود. این عامل ها در مجموع 41/61 درصد از واریانس متغیرهای موثر را در انتخاب الگوی کشت تبیین کردند. همچنین در روش آنتروپی چهار معیار دسترسی به سرمایه نقدی مورد نیاز کشت وکار (236/0)، نیاز آبی محصول (233/0)، سود محصول (098/0) و واحد بهره برداری بیشتر از یک هکتار (039/0) بیشترین اولویت را در انتخاب الگوی کشت داشتند. در نهایت نتایج مبتنی بر روش تصمیم گیری چندمعیاره تاپسیس نشان داد که کشت های چغندرقند پاییزه (598/0)، گندم (589/0)، جو (558/0)، کلزا (556/0)، نخود پاییزه (515/0)، برنج (499/0)، کینوا (471/0) و زعفران (390/0) به ترتیب، در اولویت الگوی کشت منطقه قرار دارند.
    کلیدواژگان: الگوی کشت، امنیت غذایی، تاپسیس، تحلیل عاملی اکتشافی، مخاطرات
  • پروین محمدی، آرش ملکیان* صفحات 39-54
    کشورهای در حال توسعه به شدت در برابر مخاطرات اقلیمی آسیب پذیرند. تغییرات جهانی الگوها و رویدادهای اقلیمی، کیفیت و دسترسی به منابع طبیعی را تغییر می دهد. این وضعیت تاثیر گسترده ای بر نظام های اجتماعی و اقتصادی آنها دارد که تهدیدی برای جوامع امروز و نسل های آینده قلمداد می شود. جوامع روستایی از جمله بخش هایی است که بسیار تحت تاثیر نوسان ها و مخاطرات اقلیمی است، که برای حفاظت از معیشت خود در مقابل تاثیرات نوسان ها و مخاطرات اقلیمی نیازمند اعمال سازگارانه اند که برای مقابله و سازگاری با آنها، به فهم و شناخت علمی نیاز است. در این زمینه این پژوهش با هدف بررسی ظرفیت سازگاری و مولفه های آن به مخاطرات اقلیمی در دو روستای سفیدبرگ و بیوندسفلی با استفاده از رویکرد شاخص ترکیبی با روش توصیفی- تحلیلی مبنی بر داده های پرسشنامه انجام گرفت. متغیرهای واردشده در این تحقیق شامل ویژگی های فردی و شاخص های ظرفیت سازگاری به مخاطرات اقلیمی شامل عوامل اقتصادی، اجتماعی، زیرساخت، دانش فردی و دولت است. میزان تاثیرگذاری هر یک از مولفه ها و تجزیه وتحلیل داده های گردآوری شده با استفاده از روش های آماری پردازش شد. نتایج پژوهش نشان داد که اجتماعات محلی روستای بیوندسفلی با میانگین 33/2 و روستای سفیدبرگ با میانگین 88/2 کمتر از میانگین متوسط ظرفیت سازگاری (3) است و ظرفیت سازگاری اندکی در مواجهه با مخاطرات اقلیمی دارند. ظرفیت سازگاری کم دو روستای مذکور به طور مستقیم با مولفه های اقتصادی، اجتماعی، زیرساخت، دانش فردی و دولت ارتباط دارد. مولفه زیرساخت بیشترین ظرفیت سازگاری را داراست و مولفه های اقتصادی، اجتماعی، دانش فردی و دولت ظرفیت سازگاری کمی دارند. بنابراین برای ارتقا و بهبود وضعیت ظرفیت سازگاری جوامع در مولفه های اقتصادی، اجتماعی، دانش فردی و دولت باید توجه ویژه ای شود. آگاهی قبلی سازمان های مرتبط از عوامل موثر بر ظرفیت سازگاری و اتخاذ سیاست های حمایتی می تواند افزایش ظرفیت سازگاری در برنامه ریزی راهبردهای تغییر مدیریت را امکان پذیر کند.
    کلیدواژگان: راهبردهای تغییر مدیریت، زیرساخت، ظرفیت سازگاری، مخاطرات اقلیمی
  • آیدا اسدافروز، حشمت الله متدین، محمدرضا مثنوی*، سید امیر منصوری صفحات 55-75

    منظر از مفاهیم چالش ‏برانگیزی است که در دیسیپلین ‏ها و در میان متخصصان مختلف به گونه‏ های متفاوتی تعبیر شده است. این تفاوت‏ها دامنه وسیعی از معانی عینیت‏ گرا تا ذهنیت ‏گرا یا ترکیبی از این ‏دو را در خود دارد. این مقاله با پذیرفتن تعریف منظر به عنوان پدیده‏ای مرکب از عینیت و ذهنیت که مدعی نگاه کل‏نگر و سیستمی است، به ارزیابی تاب‏ آوری منظر شیراز می‏پردازد. بسیاری از رویکردها مانند علم سیستم ‏های پیچیده، دینامیک و آشوب ناک و تاثیرگذاری پدیده‏ هایی که اصطلاحا قوی سیاه نامیده می‏شوند، قایل به دشواری یا عدم قطعیت در مدل‏سازی‏ های موجودند. سیستم منظر در این پژوهش با همه اجزا و پیچیدگی‏ هایش براساس تیوری سیستم، به عنوان جعبه سیاه در نظر گرفته شد. شهر شیراز برای مورد‏پژوهی با استناد به شواهدی که از سیل فروردین 98 شیراز به‏ دست آمد و با استفاده از ترکیب روش AIDA و مدل DPSIR، فرایندهایی در سیستم منظر شناسایی و نسبت تاب‏ آوری با سیستم منظر و محیط تبیین شد. در نهایت براساس مشاهدات و مستندنگاری ‏ها، 50 مصاحبه عمیق با مردم و تحلیل محتوای سه سخنرانی و چهار پنل تخصصی، وضعیت تاب ‏آوری شیراز در برابر سیل تحلیل شد. یافته‏ های این پژوهش نشان می‏دهد که در کل، با رویکرد کل‏نگر و سیستمی منظر، شهر شیراز در برابر سیل مهیب فروردین 1398 تاب‏ آور بوده است. سیل، خسارات جانی و مالی زیادی در پی داشت، اما به ‏تحولات فرهنگی و رفتارهای اجتماعی که در روز رخداد سیل در شیراز اتفاق افتاد، سبب همبستگی و حس تعلق بیشتر مردم به شیراز شد. علاوه بر آن فعالیت‏های اجتماعی در کنار دیگر سازمان‏ها و نهادها به بازگشت سریع‏تر سیستم ‏های اجتماعی و کالبدی آسیب‏ دیده به حالت اول و شرایط پیش از وقوع سیل منجر شد. مشکلات اقتصادی مردم سیل‎‏زده علاوه بر حمایت سازمانی و نهادی و دولتی با مشارکت خیرین مرتفع شد. در واقع مزیت تاب‏ آوری شیراز، همبستگی اجتماعی و فرهنگی مردم شیراز بود. به زبان دیگر، تاب‏آوری شیراز در برابر سیل فروردین 1398، به لحاظ فیزیکی از نوعی بازگشت به حالت اولیه و به لحاظ اجتماعی، از نوع حرکت به جلو است.

    کلیدواژگان: تاب ‏آوری محیط و منظر، تغییرات آب و هوا، رویکرد سیستمی و کل نگر، رویکرد منظر، مخاطرات سیل فروردین 1398 شهر شیراز، مدل DPSIR
  • میلاد باقری، رحیمه رستمی، میثم ارگانی*، کیوان باقری صفحات 77-96

    بیمارستان از اجزای حیاتی و حساس شهر است که از نظر شرایط مربوط به پدافند غیرعامل به منظور مدیریت مخاطرات باید توجه ویژه ای به آن شود. شهر تبریز یکی از شهرهای پرجمعیت کشور است که خدمات درمانی مورد نیاز کل استان آذربایجان شرقی و تا حدودی استان های همجوار را تامین می کند. از این رو باید برای مقابله با مخاطرات طبیعی و انسانی رویکردهای لازم صورت گیرد تا بیمارستان های شهر در مواجهه با خطرهای احتمالی حداکثر ایمنی را داشته باشند. به دلیل اهمیت مطالعه حاضر از 13 معیار اثرگذار فاصله از مراکز حساس نظامی و صنعتی، فاصله از ایستگاه های آتش نشانی، فاصله از پارک ها و فضای سبز، فاصله از مراکز بهداشتی- درمانی، فاصله از مراکز تجاری، پراکندگی و شعاع دسترسی بیمارستان ها، فاصله از معابر و راه های اصلی، فاصله از گسل، فاصله از رودخانه، فاصله از کاربری های آموزشی، فاصله از مراکز سوخت و تراکم جمعیت استفاده شد و با روش شبکه عصبی موقعیت بیمارستان های شهر تبریز بررسی شد. نو آوری این پژوهش، استفاده از روش شبکه عصبی در تعیین آسیب پذیری مناطق مختلف در برابر مخاطرات و تهدیدهاست. برای این منظور از روش شبکه عصبی پرسپترون چندلایه (MLP) با الگوریتم آموزش لونبرگ-مارکوات استفاده شد. برای رسیدن به اهداف پژوهش 104 نقطه آموزشی معرفی و 13 نورون به عنوان نورون های لایه میانی تعیین شد و برای رسیدن به این تعداد از روش آزمون و خطا استفاده شد. با تعیین نحوه اثرگذاری معیارها مناطق مناسب مشخص شد. نتایج تحقیق نشان دهنده این است که در بین بیمارستان های کنونی بیمارستان "شهید عالی نسب" بهترین موقعیت را از نظر پدافند غیرعامل با هدف مدیریت مخاطرات در بین بیمارستان های شهر تبریز دارد و بیمارستان های "امام رضا"، "شهید مدنی" و "طالقانی" وضعیت نامساعدتری نسبت به بقیه دارند. نتایج همچنین نشان دهنده آن است که از نظر پدافند غیرعامل در مدیریت مخاطرات، قسمت های جنوب شرقی شهر نامناسب ترین و قسمت های شمال غربی بهترین مناطق برای احداث بیمارستان جدید هستند.

    کلیدواژگان: بیمارستان، پدافند غیرعامل، شبکه عصبی مصنوعی، شهر تبریز، مدیریت مخاطرات، مکان استقرار
|
  • Mostafa Elsan * Pages 1-21
    Concentrate on rescue after occurrence of earthquake in residential areas and accommodation, housing and reconstruction as secondary operations are affecting the problem of crimes after the earthquake. Especially if an earthquake is happen in a metropolis or in a vast area, the commitment of crimes after that event will be an important matter. The diversity and increase of such offenses could encounter the state with a big problem. Therefore a big plan before the occurrence of earthquake will be necessary. Offenses that may be committed after the earthquake are strongly influenced by social, economic and environmental (geographical) factors. These crimes can be categorized as earthquake victims and opportunist crimes. The crimes committed by earthquake victims are often related to urgent need or psychological problems, but opportunists are individuals which using the opportunities created by the earthquake to serve their own illegal and immoral purposes. In this paper I am discussing the causes of commitment and increase of crimes after earthquake as an event. The role of governmental and non-governmental organization in the control and prevention from these crimes has been discussed, too. Concentrate on rescue after occurrence of earthquake in residential areas and accommodation, housing and reconstruction as secondary operations are affected the problem of crimes after the earthquake. Especially if an earthquake is happen in a metropolis or in a vast area, the commitment of crimes after that event will be an important matter. The diversity and increase of such offenses could encounter the state with a big problem. Therefore a big plan before the occurrence of earthquake will be necessary. In this paper I am discussing the causes of commitment and increase of crimes after earthquake as an event. The role of governmental and non-governmental organization in the control and prevention from these crimes has been discussed, too. Despite numerous researches into the criminology of natural disasters and crises and in this paper, while using many of them, they are also listed in references at the end of this paper, an independent study has not been conducted on the issue of crime prevention after an earthquake. This paper while explaining the need to implement pre-earthquake crisis management strategy and making preventive decisions to reduce harmful effects, especially post-earthquake offenses, in the end, with the geographical division of the crisis center and its management area, provides practical and executive solutions. This paper is therefore innovative and can serve as a basis for further and multidisciplinary researches
    Keywords: earthquake, Crime space, Social crisis, Causes of crime, Prevention
  • Alireza Sabzevari, Ali Rajabipour *, Nikrooz Bagheri, Mahmoud Omid Pages 23-38
    The selection of cropping patterns is one of the main factors in increasing agricultural productivity. Optimal allocation of land and determination of suitable crop production in each region to prevent unwarranted consumption of inputs and reduce the disaster of lack of food supply after scientific study of factors affecting cropping pattern and taking into account different indices. Therefore, the present study determines the factors affecting the cropping pattern and their prioritization. This research was conducted in Silakhor agricultural area in Dorud Lorestan. The research method used in this study was a library, skillful interviews, and inspection (collecting questionnaires from farmers). The variables affecting the cropping pattern were extracted using exploratory factor analysis and then Shannon entropy-based TOPSIS method was used to prioritize crop cultivation. Factor analysis results indicated that the variables affecting sustainable crop pattern selection in the region can be classified into six factors, mechanization-farming, soil and climate, macro-government management, production support, social and production margin. These factors explained 61.41% of the variance of the effective variables in selecting the cropping pattern. Also, in the four-criterion entropy method, Access to cash capital of cultivation needed (0.236), Crop water requirement (0.233), crop profit (0.098), and cultivation area more than 1 ha (0.039). They had the highest priority in choosing the pattern of cultivation. Finally, the results of TOPSIS Multi-Criteria Decision Making showed that autumn sugar beet (0.598), Wheat (0.589), Barley (0.558), Canola (0.556), autumn peas (0.515). ), Rice (0.499), Quinoa (0.471), and saffron (0.390), respectively, have the highest priority for being included in the region's cultivation pattern.
    Keywords: Cropping pattern, Exploratory Factor Analysis, TOPSIS, Disaster, Food security
  • Parvin Mohammadi, Arsh Malekian * Pages 39-54
    Developing countries are severely vulnerable to climate hazards. Global changes in climate patterns and events alter the quality and access to natural resources which leads to a widespread impact on their social and economic systems which is a kind of threat to today's societies and future generations. Rural communities are among the areas most affected by climate hazards and fluctuations, which require adaptive action to protect their livelihoods from the effects of climate hazards, which requires understanding and adaptation measures. The purpose of this study was to investigate the adaptation capacity and its components to climate hazards in two villages of Sefidbarg and Bivandsofla using a combined descriptive-analytic approach based on questionnaire data. The variables included in this study include individual characteristics and adaptation indices to climate hazards including economic, social, infrastructure, personal knowledge, and government. Effectiveness of each component and analysis of data collected were analyzed using statistical techniques. The results showed that the local communities of Bivandsofla village with average of 2.33 and Sefidbarg village with average of 2.88 have low adaptation capacity in the face of climate hazards phenomenon, and low adaptation capacity of these two villages directly related with economic, social, infrastructure, individual knowledge and the government. The infrastructure component also has the highest adaptation capacity and the economic, social, individual knowledge and government components have the lowest adaptability capacity. It is therefore necessary to pay special attention to improving the capacity of societies to adapt to the economic, social, individual and governmental components. Prior knowledge of the factors affecting adaptation capacity and the provision of supportive policies by related organizations may allow for increased adaptive capacity in planning change management strategies.
    Keywords: climate hazards, Adaptation capacity, Infrastructure, Management change strategies
  • Aida Asad Afrooz, Heshmatollah Motedayen, MohammadReza Masnavi *, Seyed Amir Mansoori Pages 55-75

    The term “Landscape” is one of the most challenging concepts which have been interpreted differently across different disciplines and specialties with such variations being observed among both objectivists to and subjectivists or even a combination of the two. This article evaluates the resilience of Shiraz's landscape by accepting the definition of landscape as a phenomenon composed of objectivity andsubjectivity that claims to have a holistic and systematic view. Many approaches, such as the science of complex systems, chaotic dynamics, and the impact of phenomena commonly called Black Swan Theory believe in the difficulty or uncertainty of the available modelings. The landscape system in this study, with all its components and complexities, was considered a black box within the realm of the System Theory. Based on the evidence obtained from the March 2019 flood in Shiraz city and using a combination of AIDA and DPSIR models, processes in the landscape system were investigated in the Shiraz city, as a case stud. Then the resilience ratio with the landscape system and environment was explained. Finally, the resilience of Shiraz against the flood hazard was explored through the field observations and documentations including 50 in-depth interviews with people involved, and the content analysis of three lectures and four specialized panels. The findings showed that, in general, with the holistic approach of the landscape system, the city of Shiraz has been resilient to the terrible flood of March 2019 and its hazardous consequences. Although the flood caused great loss of life and properties, due to the Shirazi people cultural developments and social behaviors that occurred on the day of the flood in Shiraz, it led to more solidarity and a greater sense of belonging among the affected and unaffected groups. Morevoer, social activities, along with the efforts of other organizations and institutions, led to a faster return of damaged social and physical systems to their original state and pre-flood conditions. In addition to the organizational, institutional, and government support, the economic problems of the flooded people were alleviated by the help of charities. In fact, the strength of Shiraz resilience was laid over the social and cultural solidarity of the people of Shiraz. In other words, the resilience of Shiraz against the flood of March 2019 hazards is physically a kind of bounce back to its original state and a kind of bounce forward socially.

    Keywords: Landscape Resilience, Landscape Approach, Shiraz Flood hazards, Systemic, holistic approach, climate change, DPSIR model
  • Milad Bagheri, Rahmimeh Rostami, Meysam Argany *, Keyvan Bagheri Pages 77-96

    The hospital should be considered as one of the vital and sensitive components of the city in terms of passive defense conditions in order to manage risks. Tabriz is one of the most populous cities in the country, which provides the medical services needed by the whole of East Azerbaijan province and to some extent neighboring provinces. Therefore, in order to deal with natural and human hazards, it is necessary to take the necessary approaches so that the hospitals of this city have maximum safety in the face of possible dangers. Due to its importance, the study included 13 effective criteria for distance from sensitive military and industrial centers, distance from fire stations, distance from parks and green spaces, distance from health centers, distance from commercial centers, dispersal and radius of access to hospitals, distance. The main thoroughfares and roads, the distance from the fault, the distance from the river, the distance from the educational uses, the distance from the fuel centers and the population density have been used and the location of hospitals in Tabriz has been examined by neural network method. The innovation of this research is the use of neural network method in determining the vulnerability of different regions against risks and threats. For this purpose, multi-layered perceptron neural network (MLP) method with Lonberg-Marcoat training algorithm was used. To achieve the research goals, 104 training points were introduced and 13 neurons were identified as hidden layer neurons, and to achieve them, the trial and error method was used. To determine the effectiveness of the criteria, the appropriate areas were identified and the results show that among the current hospitals, Shahid Aali Nasab Hospital has the best position in terms of passive defense with the aim of managing risks among Tabriz hospitals and Imam Reza hospitals. "," Shahid Madani "and" Taleghani "are in a more unfavorable situation than others. The results also show that in terms of passive defense in risk management, the southeastern parts of Tabriz are the most unsuitable and the northwestern parts are the best areas for the construction of a new hospital.

    Keywords: Hospital, location, Passive Defense, Disaster management, Artificial Neural Network, Tabriz City