فهرست مطالب

مطالعات روانشناسی بالینی - پیاپی 36 (پاییز 1398)
  • پیاپی 36 (پاییز 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/10
  • تعداد عناوین: 6
|
  • زهرا ساکنی، سمانه فراهانی، فائزه اسحاقی مقدم، امین رفیعی پور*، طیبه جعفری، پریسا لطفی صفحات 1-23

    بیماری سرطان یک بیماری بالقوه مهلک و مزمن است که تشخیص آن با هیجانات منفی از جمله خشم همراه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن بر بهبود تجربه خشم و شفقت به خود در بیماران سرطانی انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش بیماران سرطانی مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر تهران در سال 1397 بود. از این میان با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 36 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. اعضای گروه آزمایش مورد آموزش ذهن آگاهی قرار گرفتند. از مقیاس شفقت به خود (SCS) و سیاهه خشم چند بعدی  MAI برای جمع آوری داده ها استفاده شد. نتایج تحلیل آماری تحلیل کوواریانس نمرات خشم (01/0<=p) و شفقت به خود(001/0<=p) شرکت کنندگان گروه آزمایش گویای بهبود وضعیت آنها نسبت به گروه کنترل بود. بر اساس یافته های این پژوهش، آموزش روانشناسی ذهن آگاهی روشی موثر در بهبود شفقت به خود و خشم بیماران سرطانی است. در سطح درمان این بیماری، همزمان با درمان های معمول طبی، از مداخله ذهن آگاهی به منظور کاهش مشکلات روانی بیماران و در نتیجه کسب نتایج بهتر درمانی می توان سود جست. واژه های کلیدی: سرطان، ذهن آگاهی، خشم، شفقت به خود

    کلیدواژگان: سرطان، ذهن آگاهی، خشم، شفقت به خود، بیمار
  • روشنک خدابخش پیر کلانی*، خاطره سادات تقوی، فریده راستگو صفحات 25-46

    از روش درمان شناختی و رفتاری و اجرای نوروفیدبک به عنوان یک روش درمانی برای درمان بیماری ها و اختلال ها استفاده می شود. این تحقیق با هدف مقایسه اثر بخشی روش های درمان شناختی رفتاری و نوروفیدبک بر افسردگی زنان بزرگسال شهر تهران انجام شد.این پژوهش ا زنوع نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش زنان مراجعه کننده به چهار کلینیک مشاوره سطح شهر تهران در تابستان و پاییز  1397 بود که بر اساس مصاحبه روانپزشک و ملاک های تشخیصی اختلال افسردگی DSM V داشتند. انتخاب آزمودنی ها به طور داوطلبانه و جایگزینی آن ها در دو گروه تحت درمان نوروفیدبک و درمان شناختی - رفتاری به طور تصادفی بر مبنای جدول اعداد تصادفی انجام شد. شرکت کنندگان در سه گروه شامل گروه آزمایشی درمان با نوروفیدبک (15 نفر)، گروه درمان با پروتکل شناختی درمانی (15 نفر) و گروه شاهد (15 نفر) که از مداخله های درمانی بدون بهره بودند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه افسردگی،اضطراب و استرس لویبوندولویبوند (DASS) استفاده شد.داده های بدست آمده از تحقیق با استفاده از آمار توصیفی، تحلیل واریانس و آزمونی تی وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در گروه درمان شناختی - رفتاری پس از مداخله ی درمانی میانگین افسردگی گروه درمان شناختی رفتاری 26 نمره کاهش (بهبودی گروه درمان) داشته است.گروه درمان نوروفیدبک پس از مداخله ی درمانی میانگین افسردگی گروه درمان نوروفیدبک 22 نمره کاهش (بهبودی گروه درمان) داشته است.نوروفیدبک به عنوان یک روش درمانی موثر در کاهش افسردگی قابلیت اجرایی در مراکز درمانی دارد. بنابراین روانشناسان می توانند برای کاهش افسردگی از روش درمانی نوروفیدبک استفاده نمایند.

    کلیدواژگان: روش درمان شناختی - رفتاری_نوروفیدبک_افسردگی اساسی_زنان_بزرگسال
  • صدیقه صفایی، مسیب یارمحمدی واصل*، حسین محققی، سیاوش طالع پسند صفحات 47-64

    دشواری در تنظیم هیجان مایه به کارگیری راهبرد های سازش نایافته برای پاسخ دهی به هیجان ها می شود. وجه تمایز اساسی میان رویکرد شناختی با رویکرد های دیگر تاکیدی است که این رویکرد بر پردازش های ذهنی دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر اصلاح سوگیری توجه بر تنظیم هیجان و مولفه های آن در افراد با سبک دلبستگی دوری گزین است. جامعه پژوهش شامل کلیه افراد دارای سبک دلبستگی دوری گزین با دشواری در تنظیم هیجانی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر سمنان در سال 97 بودند. به همین منظور 60 نفر از مراجعه کنندگان به مراکز مشاوره شهر سمنان در سال 97 به صورت تصادفی در دو گروه گواه 30=n و آزمایش 30=n قرار گرفتند. پرسش نامه دشواری در تنظیم هیجان، پرسش نامه تجارب در روابط نزدیک و نرم افزار سوپر لب برای اندازه گیری نمرات شرکت کنندگان بهره برداری شد. نمرات متغیر های تنظیم هیجانی و ابعاد آن در دو مرحله پیش و پس آزمون با استفاده از مدل تحلیل واریانس چند متغیری اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که اصلاح سوگیری توجه به روش دات پراب توانست دشواری در تنظیم هیجانات را کاهش دهد و تغییرات معنی داری در نمرات ابعاد دیگر این مقیاس بدست آمد. نتایج نشان داد که با روش اصلاح سوگیری توجه می توان مداخلاتی در جهت کاهش مشکلات تنظیم هیجانی ایجاد کرد و این شیوه می تواند در مداخلات درمانی با رویکرد هیجانی و سوگیری توجه سودمند باشد.

    کلیدواژگان: تنظیم هیجان، مولفه هیجان، سبک دلبستگی دوری گزین، سوگیری توجه، دات پراب
  • محسن شکوهی یکتا*، غلامرضا سهراب پور صفحات 65-81

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی مداخله ی روان شناختی بر نگرش های ناکارآمد، سلامت عمومی و بهزیستی روان شناختی رانندگان اتوبوس بود. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون تک گروهی بود. به منظور انجام پژوهش، تعداد 158 نفر از رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی شهر تهران که برای شرکت در یک دوره آموزشی مداخلات روانی - اجتماعی توسط این شرکت معرفی شده بودند، ابتدا به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در چهار گروه تقسیم شدند و آموزش های مدیریت خشم، رانندگی انتقام جویانه، ارتباط موثر و مدیریت استرس را دریافت کردند. مقیاس نگرش های ناکارآمد، پرسشنامه سلامت عمومی و مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف به عنوان ابزار پژوهش به کار رفتند. به منظور جمع آوری داده ها از شرکت کنندگان خواسته شد در دو مرحله پیش و پس آزمون به ابزارهای پژوهش پاسخ دهند. داده ها با استفاده از آزمون تجزیه و تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که مداخله ی روان شناختی به طور معنی داری بر کاهش نگرش های ناکارآمد (03/0=، 47/4F =P)، افزایش سلامت عمومی (01/0=، 85/6F =P) و ارتقاء بهزیستی روان شناختی (02/0=، 21/5F =P) رانندگان اتوبوس موثر بوده است.

    کلیدواژگان: رانندگان، بهزیستی، سلامت عمومی، نگرش، مداخله روان شناختی
  • عادله اصلی پور، مهرداد کلانتری*، حسین سماواتیان، احمد عابدی صفحات 83-116

    بسیاری از وقایع در زندگی روزمره باعث می شوند تا کودکان درجات مختلفی از سوگ را تجربه نمایند. از دست دادن والدین یکی از مهمترین رویدادهای ایجاد کننده سوگ در کودکان است و منجر به مشکلات رفتاری هیجانی قابل توجهی در آنها می-شود. هدف پژوهش حاضر، دستیابی به تجربه زیسته مادران در زمینه عوامل موثر در مشکلات رفتاری - هیجانی کودکان سوگ بود. مطالعه حاضر، کیفی و به روش تحلیل محتوا بود. شرکت کنندگان شامل 10 نفر از مادران کودکان سوگ 7 تا 11 ساله تحت پوشش کمیته امداد قائم شهر که به شیوه هدفمند انتخاب گردیدند و تجارب زیسته آنان به وسیله مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع-آوری شد. سپس مصاحبه های ضبط شده، به صورت کتبی پیاده سازی و به روش کلایزی مورد تحلیل قرار گرفت. از تحلیل تجربه زیسته مادران شرکت کننده، 4 مضمون سازمان دهنده شامل عوامل مرتبط با کودک، عوامل مرتبط با خانواده، عوامل مرتبط با مرگ و عوامل حمایتی و 26 مضمون پایه استخراج گردید. مهمترین مضامین پایه شامل سن کودک زمان فوت والد، رابطه کودک با والد متوفی و بازمانده، متفاوت درنظرگرفتن خود از همسالان، وضعیت اقتصادی خانواده، ناگهانی بودن مرگ و عدم حمایت عاطفی خانواده پدری است. عوامل به دست آمده از تجربه زیسته مادران در زمینه مشکلات رفتاری - هیجانی کودکان سوگ می تواند در تدوین مداخله ای متناسب با رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی این کودکان، همچنین متناسب با فرهنگ، جامعه و خانواده ای که کودک در آن زندگی می کند، کمک نماید.

    کلیدواژگان: تجربه زیسته_مادران_مشکلات رفتاری - هیجانی_کودکان سوگ
  • ابوالقاسم عیسی مراد، زهرا نفر، فاطمه السادات فاطمی* صفحات 117-134

    در دهه های اخیر، فلسفه و کودک تحت عنوان فلسفه برای کودکان در زمینه آموزش و فلسفه مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیت آموزش برای کودکان در فلسفه معاصر، این مطالعه به بررسی اهمیت تدریس فلسفه برای کودکان پرداخته است. هدف از پژوهش حاضر، تعیین تاثیر برنامه آموزشی «فلسفه برای کودکان» (P4C) بر همدلی و حل مسیله اجتماعی در دانش آموزان بود. این پژوهش به روش نیمه آزمایشی انجام شد و جامعه آماری آن کلیه دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی شهرستان حسن آباد تهران بودند. با استفاده از روش در دسترس، 30 نفر از دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل قرارگرفته شدند. در ابتدا هر دو گروه به پرسشنامه تجدیدنظر شده همدلی دیویس و حل مسیله اجتماعی دزوریلا پاسخ دادند. در مرحله بعد گروه آزمایش، تحت آموزش فلسفه برای کودکان قرار گرفتند (5 جلسه) و به گروه کنترل هیچ آموزشی ارایه نشد. پس از پایان جلسات آموزشی، دوباره پرسشنامه ها در اختیار هر دو گروه شرکت کننده قرار گرفت. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد. در پایان مشخص شد که اجرای این برنامه می تواند به ارتقا همدلی و مهارت کلی حل مسیله اجتماعی دانش آموزان تاثیر معناداری بگذارد (P<0/05). نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مشارکت در برنامه آموزشی «فلسفه برای کودکان» منجر به بهبود همدلی و مهارت کلی حل مسیله اجتماعی می شود.

    کلیدواژگان: آموزش فلسفه، همدلی، حل مسئله اجتماعی، دانش آموزان، کودکان
|
  • Zahra Sakeni, Samaneh Farahani, Faeze Eshaghi Moghaddam, Amin Rafieepour *, Tayebeh Jafari, Parisa Lotfi Pages 1-23

    Cancer is a potentially fatal and chronic disease that is diagnosed with negative emotions such as anger. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of mindfulness training on improving the experience of anger and self-compassion in cancer patients. This was a semi-experimental study with a control group. The statistical population of this study was cancer patients referred to health centers in Tehran in 1977. Samples were selected by convenience sampling method and randomly assigned to experimental and control groups. The experimental group was trained in mindfulness. The Self-Compassion Scale (SCS) and Multidimensional Anger Inventory (MAI) were used for data collection. Results of the statistical analysis of anger scores (P< 0.01) and self-compassion (P< 0.001) in the experimental group showed that their condition was better than the control group. Mindfulness can be used to reduce mental health problems and thus to achieve better therapeutic outcomes.

    Keywords: Cancer, Mindfulness, anger, self compassion, Patient
  • Roshanak Khodabakhsh Pirkalani *, Khatereh Sadat Taghavi, Farideh Rastgoo Pages 25-46

    cognitive-behavioral therapy and neurofeedback are used as a treatment technique for disease and disorders. The present study aimed to compare effectiveness of these two techniques in women with major depression from Tehran. This study was a semi-experimental design with pretest-posttest and control group. The study was conducted on women referring four counseling clinics in Tehran during summer and autumn of 1397, and based on psychiatrists interviews and DSM 5 criteria, had major depression disorder. Subjects took part in this study voluntarily and their replacement in two groups of neurofeedback method and cognitive-behavioral therapy was done randomly using random numbers. Participants were in three groups: group of neurofeedback treatment (15 patients), cognitive therapy protocol group (15 patients), and control group (15 patients) who didn’t receive treatment interventions. Lovibond and Lovibond depression anxiety stress scale (DASS) questionnaire was used for data collection. The data were analyzed using descriptive statistics, variance analysis and dependent T test.  After intervention in cognitive-behavioral group, the mean score for cognitive-behavioral treatment group had 26 reduction (recovery of patients). While scores in neurofeedback grouphad 22 grades reduction (recovery of patients).  Neurofeedback is an effective therapeutic option for reducing depression in treatment center. Therefore, psychologists can use neurofeedback treatment for reducing depression.

    Keywords: cognitive-behavioral therapy, Neurofeedback, major depression, adult, women
  • sedighe safaie, mosayeb yarmohamadi vasel *, hossain mohagheghi, siavash talepasand Pages 47-64
    Introduction

    Difficulty in emotion regulation causes employing unadjustment strategies to respond to emotions. The basic distinction between cognitive approach and other approaches is the emphasis on this approach to mental processes. The purpose of this research is studying the effect of attention biase modification on emotion regulation and its items in people with avoidant attachent syle.

    Method

    Thus 60 persons of Semnan counselling centers clients in 2018-2019 were selected randomly as sample of the research. Difficulty in Emotion Regulation questionnaire, Experience in Close Relationship questionnaire and Superlab software were used for participates scores evaluating. The scores of emotional adjustment variables and its dimensions in both pre and post test phases were analyzed using repeated measure multivariate analysis of variance analysis.

    Results

    The findings determined attention bias modification by dot probe could reduce difficulty in emotion regulation and make some significant effects on emotion regulation subscales.

    Conclusion

    Results showed attention bias modification can make intervention in order to reduce emotion regulation problems. Also this way can be useful in treatment by emotional and attentional bias approach.

    Keywords: Emotion regulation, Avoidant attachment, Attention bias, Dot prob
  • Mohsen Shokoohi Yekta *, Gholamreza Sohrabpoor Pages 65-81

    The aim of this study was to investigate the effectiveness of psychological intervention on dysfunctional attitude, general health and psychological well-being of bus drivers. The research method was quasi-experimental with pretest-posttest. In order to carry out this research, 158 bus drivers of the bus company in Tehran who were introduced by this company to participate in a training course "psycho-social interventions for drivers", were selected according to the convenience sampling procedure, and were then randomly assigned to four groups recieving the trainings of anger, effective communication, and stress management. The instruments were Dysfunctional Attitude Scale, General Health Questionnaire and Ryff’s Scales of Psychological Well-Being. In order to collect the data, the participants were asked to answer both pre and post-test research scales. The data were analysed by multivariate analysis of variance. Findings show that the psychological intervention affected significantly on the reduction of dysfunctional attitude (F=4/47, P=0/03), promotion of general health (F=6/85, P=0/01) and psychological well-being (F=5/21, P=0/02) among bus drivers.

    Keywords: drivers, well-being, general health, Attitude, psychological intervention
  • Adeleh Aslipoor, Mehrdad Kalantari *, Hossein Samavatyan, Ahmad Abedi Pages 83-116

    Many events in everyday life cause children to experience varying degrees of grief. Losing parents is one of the most important events that causes grief in children and can lead to significant emotional behavioral problems in them. The purpose of this study was to achieve the lived experience of mothers in the field of affective factors in emotional behavioral problems of grief children. The present study was a qualitative and content analysis method. Participants included 10 person from mothers of grief children 7 to 11 years old covered by the Ghaemshahr Relief Committee were selected using purposive sampling and their lived experience were collected through semi-structured interviews. Then the recorded interviews were transcripted and it was analyzed in Colaizzi Method. From the analysis of lived experience of participating mothers, extracted the four organizing content included child-related factors, family related factors, death-related factors, and supportive factors and 26 basic content. The most important basic content include child's age at the time of father's death, child relationship with deceased parent and survivor, consider different from peers, family economic status, sudden death and the lack of emotional support from the fatherly family. The factors derived from lived Experience of Mothers in the field of emotional behavioral problems of grief children can help in the formulation of an intervention appropriate with their cognitive, emotional and social development these children and also appropriate with the culture, community and family in which the child lives.

    Keywords: Lifed experience, mothers, emotional behavioral problems, Grief Children
  • Abolghasem Isa Morad Roudineh, Zahra Nafar, Fatemeh Sadat Fatemi * Pages 117-134

    In recent decades, philosophy and children has been proposed under title including Philosophy for Children (P4C) in the field of education and philosophy. Given the importance of education for children in contemporary philosophy, this study examines the importance of teaching philosophy for children. The purpose of this study was to explain the effect of the "Philosophy for Children" educational program (P4C) on empathy and social problem solving in students. This research was carried out using a semi-experimental method. The statistical population of this study was all male students of the fifth grade elementary school of Hassan Abad city of Tehran. Using the convenience method, 30 male students of fifth grade elementary school were selected and randomly assigned to two groups of 15 subjects. Initially, both groups responded to Davis's revised Empathy questionnaire and social problem solving by D’Zurilla, et al. In the next stage, the experimental group was trained in philosophy for children and no training was provided to the control group. After the end of the training sessions, the questionnaires were returned to both groups of participants. Covariance analysis was used to analyze the data. In the end, it was determined that the implementation of this program can improve the empathy and the overall skill of social problem solving students (P <0/05). The results of this study suggest that participation in the "Philosophy for Children" curriculum leads to improved the empathy and the overall skill of solving the social problem.

    Keywords: Philosophy teaching, Empathy, Solving Social Problems, Students, children