فهرست مطالب

پژوهش زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 52 (بهار 1398)
  • پیاپی 52 (بهار 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/11
  • تعداد عناوین: 6
|
  • یحیی عطائی صفحات 1-25

    چندوزنی آن است که شعری بیش از یک وزن داشته باشد. نویسنده، این موضوع را از خاموشی در کتاب های بلاغت و فرهنگ خارج ساخته، با نمونه هایی نشان داده است که این مسیله از آغاز شعر فارسی تاکنون حضوری پررنگ دارد. تبدیل وزن مصراعی به وزن دیگر به هشت شیوه انجام می گیرد: اشباع و اشباع-زدایی مصوت کوتاه و بلند، ابقا و حذف همزه، تشدید و تخفیف صامت، تسکین و متحرک ساختن صامت. 26 وزن در 22 شکل، چندوزنی پدید می آورد. پرکاربردترین آنها تبدیل دو وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» و «مفتعلن مفتعلن فاعلن» به هم است. پرکاربردترین روش تبدیل نیز چهار روش «اشباع و اشباع زدایی مصوت» و «ابقا و حذف همزه» است. حاصل دیگر مقاله که برای نخستین بار مطرح شده، این است که آنچه در ادبیات غرب بدان Asynartete گفته می شود، هرچند در کتاب های فارسی به عنوان چندوزنی شناخته نیست، در شعر فارسی از زمان وطواط تاکنون پیشینه دارد.

    کلیدواژگان: شعر فارسی، عروض، بلاغت، چندوزنی، ذوبحرین
  • لیلا شیرازی، محمود حسن آبادی* صفحات 27-59

    در فرهنگ ایران، شاهنامه از ارجمندترین آثار است و همواره مورد توجه همه طبقات مردم بوده است. کاتبان و نسخه نویسان بسیاری به استنساخ آن پرداخته اند و از این راه دستنویس های متعددی از آن به وجود آمده است. اختلافات و تفاوت های بسیار در ضبط ابیات، مصراع ها، تعبیرات و کلمات، میان این دستنویس ها و به تبع آنها میان چاپ های متعدد شاهنامه راه یافته است. در زمینه بررسی چاپ های شاهنامه، مینوی، نوشین، دیویس، خطیبی و آیدنلو پژوهش هایی انجام داده اند، اما در باب اختلاف چاپ ها و دستنویس های داستان رستم و شغاد که از داستان های مهم و برجسته بخش پهلوانی شاهنامه است، تاکنون پژوهش مستقلی انجام نشده است. با توجه به اهمیت موضوع، نویسندگان جستار حاضر، با هدف بررسی اختلافات میان چاپ ها و گاهی نسخه های شاهنامه در داستان رستم و شغاد، سه چاپ خالقی مطلق، مسکو و ژول مول را مبنای کار قرار داده اند و با روشی سنجشی - تحلیلی، به استخراج، طبقه بندی، تحلیل و سرانجام تلاش برای یافتن منشا و علت اختلافات پرداخته-اند. برآیند تحقیق آنکه: ابیات افزوده شده به این داستان (یازده بیت)، عمدتا با انگیزه کامل کردن ساختار یا شخصیت پردازی داستان و یا افزودن بار معنایی و عاطفی آن از سوی کاتب صورت گرفته است. این افزودگی ها را عمدتا با بهره گیری از قاعده «اصالت ضبط مختصر» می توان تشخیص داد؛ و در دخل و تصرفات آوایی و واژگانی نیز گرچه علل مختلفی می توان یافت؛ سبب اصلی، ساده کردن متن و آوردن آن به محدوده درک و فهم مخاطب بوده است؛ این گونه دخل و تصرف ها را عمدتا می توان بر اساس قاعده «ارجحیت ضبط دشوارتر» مشخص ساخت. به هر روی، عدم رعایت امانت از سوی کاتبان مسبب همه دخل و تصرف هاست. نتایج فوق، تنها مربوط و محدود به همین داستان است و در دیگر بخش های شاهنامه، یقینا دلایل و عوامل دیگری برای دخل و تصرف ها می توان یافت.

    کلیدواژگان: شاهنامه، رستم و شغاد، نسخه پردازی، کتابت، کاتب
  • مصطفی جلیلی تقویان، روح الله هادی* صفحات 61-86

    بسیاری از پژوهشگران معاصر بلاغت بر این باور هستند که شرح هایی که بر کتاب های مشهور بلاغت مانند مفتاح العلوم، تلخیص المفتاح و... به نگارش درآمده است، اغلب در بردارنده مباحث تکراری و غیر خلاقانه است. هرچند نمی توان این رای را به کلی رد کرد، بررسی دقیق این شرح ها نشان می دهد که شارحان، گاه مسایلی تازه نیز در نوشته های خود بیان کرده اند. این مسایل تازه از دیدگاه تاریخ اندیشه بلاغی حایز اهمیت است. یکی از این مباحث، پیوند میان «بدیع» و بخش های دیگر علم بلاغت است. امروز برای ما طبیعی می نماید که بلاغت اسلامی را دارای سه قلمرو مجزا به نام های «معانی»، «بیان» و «بدیع» بدانیم، لیکن در قرن های هفتم و هشتم، این استقلال به هیچ وجه امری مسلم نبوده است. در این مقاله آرای شارحان سکاکی درباره جایگاه بدیع و نسبت آن با سایر قسمت های علم بلاغت تحلیل می شود. در میان این شارحان، چهار طبقه را می توان مشخص کرد که هر یک از آنها رایی جداگانه دارند. این آرا بدین ترتیب است:1. بدیع، بخشی از فصاحت است. 2. بدیع، بخشی از فصاحت و بلاغت است. 3. بدیع، بخشی از علم معانی و بیان است. 4. بدیع مستقل است و با هیچ کدام از بخش های دیگر ارتباط ندارد. در این مقاله به توصیف آرای این چهار طبقه و واکاوی دلایل این گونه گونی پرداخته شده است.

    کلیدواژگان: بدیع، فصاحت، بلاغت، معانی و بیان، سکاکی مفتاح العلوم
  • نفیسه نصیری، مرتضی رشیدی*، علیرضا فولادی صفحات 87-112

    بخش قابل توجهی از شعر کلاسیک فارسی را شعر کوتاه مانند دوبیتی و رباعی تشکیل می دهد. همچنین امروزه در میان شاعران معاصر، توجه روزافزونی به شعر کوتاه دیده می شود. هرچند پژوهندگان کوشیده اند به شناسایی مولفه های شعر کوتاه بپردازند و برای این منظور از ویژگی های ایجاز، کاربرد محدود فعل، ضربه پایانی، تصویرمحوری، کاربرد محدود قافیه و طبیعت گرایی یاد کرده اند، این ویژگی ها بیشتر به توصیف شعر کوتاه بازمی گردد و هنوز تعریف متفق علیه آن در دسترس نیست؛ چنان که برای نمونه حد بیرونی آن را گاه تا یک صفحه و گاه تا هفت سطر و گاه تا پنج لخت دانسته اند و همچنین برای حد درونی و معنایی آن، عاملیت شگرد بنیادی و اثرگذاری در لحظه را برشمرده اند. مقاله حاضر با روش تحلیلی به نقد توصیف ها و تعریف های پژوهندگان از شعر کوتاه می پردازد و می کوشد راهی به سوی تعریف دقیق تر آن بگشاید. این مقاله سرانجام شعر کوتاه را مبتنی بر شگرد بنیادی آن، دارای مصرع ها یا سطرهای محدود نامشخص و در نهایت «شعر محدود تک هسته ای مستقل با تمایل بیشتر به گفتمان حکمی» در نظر می گیرد.

    کلیدواژگان: شعر فارسی، بوطیقا، شعر کوتاه، توصیف و تعریف
  • احمد خاتمی، اعظم سعادت*، مریم مشرف الملک صفحات 113-137

    همزمان با طرح آرای باختین درباره «منطق مکالمه» در اوایل قرن بیستم که مقدمه وضع نظریه بینامتنیت توسط ژولیا کریستوا در دهه 60 میلادی گردید، بدیع الزمان فروزانفر در تالیف سخن و سخنوران، رویکردی انتقادی پدید آورد که بعدها عبدالحسین زرین کوب مبانی نظری آن را ذیل عنوان «نقد نفوذ» در کتاب نقد ادبی تبیین کرد. این پژوهش می کوشد چگونگی عملکرد فروزانفر را در ایجاد روشی منسجم برای بیان تاثیر و نفوذ صوری و محتوایی در شعر فارسی تبیین کند و ضمن مقایسه آن با روش «نقد نفوذ»، آن را به مثابه یک رویکرد انتقادی مستقل معرفی نماید. فروزانفر با دخل و تصرف در مبحث کهن سرقات ادبی، آن را به ابزاری کارآمد و کاربردی برای توصیف چگونگی تاثیرگذاری های ادبی در شعر فارسی تبدیل کرد و با وجود فاصله از خاستگاه نظری بینامتنیت، مفاهیمی مشابه با آن را در تحلیل روابط ادبی در شعر و تعیین نقش و جایگاه شاعران در بستر تاریخ به کار برد.

    کلیدواژگان: نقد ادبی، نقد نفوذ، بینامتنیت، فروزانفر، سخن و سخنوران
  • مهرزاد منصوری صفحات 139-160

    استخراج مولفه هایی برای تعیین سبک فردی نویسنده، از جمله مواردی است که می تواند اضهارنظرها درباره سبک نویسنده را دقیق تر و بیشتر بر اساس پارامترهای قابل اندازه گیری نشان دهد. یکی از این پارامترها می تواند بررسی بسامد نسبی ساختاری خاص باشد. در این باره بررسی ساختار هجایی ردیف و قافیه می تواند موثر باشد. به این منظور این پژوهش کوشیده است تا با بررسی بسامد ساخت و الگوی هجایی ردیف و قافیه در اشعار حافظ، میزان استفاده این شاعر بزرگ را از هر یک از ساخت های هجایی زبان فارسی در ردیف و قافیه و همچنین چینش این ساخت ها در هر یک از الگوهای هجایی بررسی کند. این پژوهش نشان می دهد که نسبت ساخت هجا در شعر حافظ با زبان طبیعی فارسی تاحدودی هماهنگی دارد. به لحاظ الگوی هجا، شاعر از الگوهای بسیار متنوعی استفاده کرده است. به لحاظ بسامد الگوهای به کار گرفته شده نیز الگوهای متفاوت از بسامدهای متفاوتی برخوردارند. هر چند شاعر در الگوی تک-هجایی رغبتی به استفاده از هجای باز نشان نداده است، در الگوهای چندهجایی به خوبی از این هجا استفاده کرده است. این پژوهش نشان می دهد که شاعر در استفاده از برخی از الگوها با محدودیت هایی مواجه است که از آن جمله می توان به استفاده نکردن از الگوهایی که با cvcc آغاز می شوند در الگوهای دو هجایی اشاره کرد. این پژوهش همچنین نشان می دهد که در کاربرد هر یک از ساخت ها در مجموع الگوها، ساخت cv بر دو ساخت cvc و cvcc برتری یافته است. به لحاظ میانگین کاربرد هر یک از ساخت های سه گانه در مجموع هجاهای ردیف و قافیه، هجای cv در رتبه اول و هجاهای cvc و cvcc در جایگاه های بعد قرار دارند که هم به لحاظ رتبه و هم بسامد نسبی با زبان گفتاری و نوشتاری همراهی می کند.

    کلیدواژگان: حافظ، ردیف، قافیه، الگوی هجایی، نسبت ساخت هجایی
|
  • Pages 1-25

    The "Asynartete" is literary device to read a poem in several meter. The author of this article tracks this issue in rhetorics and shows that it has been used frequently in Persian poetry since early Persian poetry up to now. Converting a hemistich’s meter is done in eight ways: Short and long vowel saturation and desaturation, retention and elimination of Hamzeh, intensification and reduction of consonant, making vowel and no vowel of consonant. In persian poems 26 meters create asynartete in 22 states. The most commonly used is converting the meter of “Fa’elaton Fa’elaton Fa’elon” to “Mofta’elon Mofta’elon Fa’elon” and vice versa. The most commonly used methods of conversion are the four methods of "vowel saturation/ desaturation" and "retention/ elimination of Hamzeh". Another finding of this essay, is that although asynartete is not named in Persian books on rhetorics, it has been used in Persian poetry since Rashid-al-din.

    Keywords: Asynartete, Persian poetry, Rhetoric, Rhymes
  • Pages 27-59

    Shahnameh is one of the most valuable works in Iranian culture and has always been of interest to people from all walks of life. Many scribes and copywriters have reproduced it and this has produced many manuscripts.There have been many differences and discrepancies in the writing of verses, interpretations and words between these manuscripts and, consequently, between the numerous editions of the Shahnameh. Minovy, Nooshin, Davies, Khatibi and Aidenlo have done some research on Shahnameh publications but no independent research has ever been conducted on the differences and discrepancies in those editions of the story of Rostam and Shoghad, which is one of the most important and prominent stories of Shahnameh. Regarding the importance of this issue, the authors of this paper, with the aim of examining the differences among the editions and manuscripts of Shahnameh in the story of ‘Rostam and Shoghad’, have focused on three editions of Shahnameh (I.e. the editions of Khaleghi, Moscow and Mohl) and by applying a comparative-analytical method, they have extracted, classified, analyzed and ultimately attempted to find the sources and causes of these differences and discrepancies.The results of this study indicate that the the main motivations to add verses (eleven verse) by the scribes have been the completion of the structure or characterization of the story, or to add to its semantic and emotional aspect. These additions can be identified mainly by the principle of "authenticity of the brief recording". Although there are various causes in phonetic and lexical interference, the main reason was to simplify the text and bring it to the audience's understanding. In any case, the main reason for all these interferences is the lack of copyright loyalty to the original text. It is worth noting that the results of this essay are restricted to this story and ought not to be generalized to every story of Shahnameh.

    Keywords: Shahnameh, scribes, manuscript, Rostam & Shaghad
  • ruhollah hadi Pages 61-86

    Many contemporary rhetorical scholars believe that commentaries written on well-known rhetoric books -such as Miftah Al-Oloum, Talkhis Al-Miftah and so on- often involve repetitive and non-creative topics. While this opinion cannot be completely ruled out, careful examination shows that commentators have sometimes expressed new issues in their writings. These new issues are important from the perspective of rhetorical history. One of these topics is the link between 'Badi’' and other territories of rhetoric. It is natural for us today to regard the Islamic rhetoric as having three distinct territories, namely 'Ma’ni', 'Bayan' and 'Badi’' ', but in the seventh and eighth centuries this independence was by no means certain. In this paper, the views of Sakaki explainers on 'Badi’' status and its relation to other territories of rhetoric are analyzed. Among these explainers, four classes can be identified, each with a distinct idea. The ideas are as follows:1. 'Badi’' is part of eloquence. 2. 'Badi’' is part of eloquence and rhetoric. 3. 'Badi’' is part of the science of 'Ma’ni' and 'Bayan'. 4. 'Badi’' is independent and there is no relation to other parts of rhetoric. This paper describes the views of these four classes and analyzes the reasons for this diversity.

    Keywords: Badi, Eloquence, Rhetoric, 'Ma’ni', 'Bayan', Sakaki, Miftah Al-Oloum
  • Nafise Nasiri, morteza rashidi*, alireza fouladi Pages 87-112

    Much of the classical and contemporary Persian poetry is composed of short poems such as couplet and quatrain. Also, contemporary poets have shown increasing interest in short poetry. Although researchers have attempted to identify the components of short poetry and to this end have mentioned the brevitas features, the limited usage of the verb, the ending stroke, the image-orientation, the limited use of the rhyme, and naturalism; these features mostly refer to the description of the short poem, and no unanimous definition is available yet. For example, the outer limit is sometimes referred to as one page, sometimes up to seven rows and sometimes up to five portions. As for its internal and semantic limits, they enumerate the function of the fundamental scheme and effect of the moment. This article critically analyzes the descriptions and definitions of researchers on short poetry and attempts to provide a more accurate definition of the short poem using an analytical method. As a result, this article considers short poetry based on its fundamental technique, to be with limited lines or hemistiches, and finally, "independent monolithic limited poetry with a greater tendency for the discourse of wisedom."

    Keywords: Persian poem, Short poem, Description, Definition
  • ahmad khatami, Maryam Mosharraf olmolk, azam saadat* Pages 113-137

    At the same time with Bakhtin's (1895-1975) drafting, in the early twentieth century, about "Logic of conversation” that provided the basis for the theory of Intertextuality in the 60s by Julia Christova(1941- ), Badiozzaman Forouzanfar(1899-1970) created a critical approach in writing of Sokhan-O-Sokhanvaran (printed 1929-1933) that later Abdolhossein Zarrinkoob in his literary Criticism book referred to it as "Criticism of influence" (printed 1959). This study seeks to explain Forouzanfar's attempt in creating a coherent way of expressing the efficacy and influence in form and content in Persian poetry and to compare it with “criticism of influence”, introducing it as an independent critical approach. Forouzanfar, maneuvering on the old topic of plagiarism, changed it into an effective and practical tool to describe literary influences in the Persian poetry, and despite the distance from the theoretical origins of intertextuality, he applied similar concepts in analyzing literary relationships in poetry and determining the role and position of poets in the context of history.

    Keywords: Literary Criticism, Criticism of influence, Intertextuality, Forouzanfar, Sokhan-va-Sokhanvaran
  • Mehrzad Mansouri Pages 139-160

    Extracting components to determine the author's personal style is one of the things that can show the author's style more accurately and better based on measurable parameters. One of these parameters is the study of the relative frequency of a particular structure. In this regard, the study of the syllabic structure of the row and rhyme can be effective. For this purpose, this research has tried to determine the frequency of construction and the syllabic pattern of rows and rhymes in Hafez's poems. The study also aims to examine the extent to which Hafez uses each of the syllable structures in the row and rhyme and the arrangement of these structures in each syllable pattern. This research shows that the ratio of syllable construction in Hafez's poetry is somewhat in harmony with the natural Persian language. In terms of syllable pattern, the poet has used a wide variety of patterns. In terms of frequency, the patterns used also have different frequencies. Although the poet has shown no interest in using open syllables in the one-syllable pattern, he has used this syllable well in multi-syllable patterns.This study shows that the poet has limitations in using some patterns, such as not using patterns that start with cvcc in two-syllable patterns. This study also shows that in the application of each of the constructions in total patterns, the construction of cv is superior to the constructions of cvc and cvcc. In terms of the average use of each of the three constructions in all row and rhyme syllables, cv syllables are in the first place and cvc and cvcc syllables are in the next positions, which in terms of both rank and relative frequency is accompanied by spoken and written language.

    Keywords: Hafez, row, rhyme, syllable pattern, syllable construction ratio