فهرست مطالب

زنان مامائی و نازائی ایران - سال بیست و سوم شماره 2 (پیاپی 298، اردیبهشت 1399)
  • سال بیست و سوم شماره 2 (پیاپی 298، اردیبهشت 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/02/31
  • تعداد عناوین: 12
|
  • فرشاد مهدوی، فرحناز رستمی، دارا الوندفر* صفحات 1-8
    مقدمه

    از آنجایی که هیسترکتومی به روش توتال ابدومینال با خونریزی بالایی همراه است و این موضوع ابتلاء به ترومبوز را افزایش می دهد، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثرات فیزیوتراپی با و بدون باند کشی در پیشگیری از ترومبوز ورید عمقی در زنان کاندید هیسترکتومی به روش توتال ابدومینال انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی (تصادفی و تک سویه کور) در یک سال منتهی به مهر ماه سال 1398 بر روی 32 بیمار کاندید جراحی توتال ابدومینال هیسترکتومی در بیمارستان های علوم پزشکی تبریز انجام شد. گروه فیزیوتراپی از 2 روز قبل از جراحی هر 8 ساعت فیزیوتراپی اندام تحتانی را دریافت می کردند و گروه دیگر پس از فیزیوتراپی، باند کشی به پاهای آنها بسته می شد. آزمایشات تشخیص دهنده ترومبوز برای هر فرد در چک لیست مربوطه ثبت می شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون های کولموگروف اسمیرنوف و تی مستقل انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    بررسی نتایج درون گروهی آزمایشات خونی و تشخیص دهنده ترومبوز قبل و بعد از مداخله بر اساس آزمون تی زوجی حاکی از اختلاف آماری معنادار در تمامی متغیرهای تشخیص دهنده ترومبوز RBC، Hgb، Hct، PCR، PT، PTT، INR، D-Dimer، Pr C، Pr S در دو گروه بود (0/05>p)، حال آنکه مقایسه نتایج بین گروهی بر اساس آزمون تی مستقل حاکی از عدم وجود اختلاف آماری معنادار در متغیرهای ذکر شده بود (0/05<p).

    نتیجه گیری

    فیزیوتراپی با و بدون بانداژ کشی دارای اثربخشی مشابهی در پیشگیری از ابتلاء به ترومبوز ورید عمقی در بیماران کاندید هیسترکتومی به روش توتال ابدومینال هستند.

    کلیدواژگان: بانداژ کشی، ترومبوز ورید عمقی، توتال ابدومینال هیسترکتومی، فیزیوتراپی
  • فرشته محمدی دلویی، نوریه شریفی*، فاطمه همائی شاندیز، لیدا جراحی صفحات 9-19
    مقدمه

    مسیر PI3K/Akt/mTOR در ایجاد مقاومت به درمان هورمونی بیماران مبتلا به سرطان پستان از اهمیت به سزایی برخوردار است. یکی از اجزای تنظیم کننده این مسیر، ژن PTEN می باشد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه بروز ژن PTEN در بیماران سرطان پستان با گیرنده استروییدی مثبت در دو گروه بیماران حساس و مقاوم به تاموکسیفن انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه مقطعی و گذشته نگر بر روی 80 نفر از بیماران مبتلا به سرطان پستان هورمون مثبت که طی بازه زمانی 95-1385 به درمانگاه های انکولوژی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد مراجعه کرده بودند، انجام گرفت. نمونه بافتی بیماران حساس و مقاوم به درمان به تاموکسیفن (وقوع عود/متاستاز طی 5 سال اول درمان هورمونی ادجوانت) توسط ایمونوهیستوشیمی از نظر وجود بیان PTEN بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های تی مستقل، یو من ویتنی و کای اسکویر انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در این مطلعه 80 بیمار در دو گروه حساس و مقاوم به تاموکسیفن وارد شدند. بروز PTEN در بیماران حساس و مقاوم به تاموکسیفن به ترتیب 5/97% و 5/27% بود (001/0=p). در بیماران با وضعیت درگیری گره های لنفاوی پیشرفته تر، میزان بروز PTEN به طور معناداری کاهش یافته بود (001/0=p)، در حالی که در بررسی بین بروز PTEN با سایز تومور (19/0=p)، گرید تومور (14/0=p) و بروز (Her2/neu (85/0=p ارتباط معناداری مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

    بین فقدان بروز PTEN و مقاومت به درمان با تاموکسیفن همراهی وجود دارد.

    کلیدواژگان: تاموکسیفن، رسپتور استروئیدی مثبت، سرطان پستان، مقاومت به درمان هورمونی، PTEN
  • زیبا رحیمیان مشهد، سید رضا عطارزاده حسینی*، امیر رشیدلمیر، محمدعلی سردار، سیروس نکویی، رامش گیتی صفحات 20-29
    مقدمه

    امروزه از ورزش و فعالیت های بدنی به عنوان یک روش درمان غیر دارویی موثر برای به حداقل رساندن سختی جدار عروق و پیشگیری از بیماری های قلبی - عروقی استفاده می شود. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تاثیر دو برنامه تمرین هوازی و مقاومتی بر سختی رگ و فاکتورهای التهابی و ضدالتهابی در زنان غیرفعال چاق انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1397 بر روی 27 زن چاق با دامنه سنی 40-30 سال در شهر مشهد انجام شد. افراد به صورت تصادفی در دو گروه تمرین هوازی و تمرین مقاومتی تقسیم شدند. برنامه تمرین هوازی با شدت 70-50% حداکثر ضربان قلب ذخیره و تمرین مقاومتی با شدت 85-60% یک تکرار بیشینه به مدت 24 جلسه یک روز در میان برگزار گردید. در شروع جلسات اول، 13 و 24 نمونه گیری خونی گرفته و آزمون حداکثر اکسیژن مصرفی و سختی رگ انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تحلیل واریانس با اندازه گیری های تکراری، فریدمن و توکی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    هر دو برنامه تمرینی سبب افزایش معنادار در حداکثر اکسیژن مصرفی و توده عضلات اسکلتی و کاهش معناداری در فشار نبض شد (05/0p<). تاثیر تمرین هوازی بر افزایش اکسیژن مصرفی بیشتر از تمرین مقاومتی بود (023/0=p)، ولی تفاوتی بین تاثیر کاهشی هر دو برنامه تمرینی بر میزان فشار نبض مشاهده نشد (879/0=p). تغییرات IL6 و IL10 در هر دو برنامه تمرین هوازی و مقاومتی معنادار نبود (05/0p>).

    نتیجه گیری

    هر دو نوع تمرین هوازی و تمرین مقاومتی می توانند بر روی خواص ساختمانی دیواره شریان زنان غیر فعال چاق تاثیر مثبت بگذارند و به عنوان یک روش درمان غیردارویی برای به حداقل رساندن سختی شریان و پیشگیری از بیماری های قلبی - عروقی استفاده شوند.

    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، تمرین هوازی، زنان چاق، سختی رگ، عوامل التهابی، ضدالتهابی
  • سیمین عرب، احمد برجعلی، فرحناز مسچی*، علیرضا کاکاوند، مریم ذاکری حمیدی صفحات 30-41
    مقدمه

    تقریبا 80% زنان یایسه از گرگرفتگی و عرق شبانه رنج می برند و 25% آنها این علایم را علت کاهش کیفیت زندگی خود می دانند. درمان های دارویی و هورمون درمانی به دلیل برخی عوارض و خطرات، در اولویت استفاده زنان نمی باشند و زنان همچنان بیشترین وقت زندگی خود را صرف نگهداری و مراقب از سایر افراد خانواده می کنند. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش شفقت به خود بر گرگرفتگی و عرق شبانه زنان یایسه انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در سال 1397 بر روی 30 نفر از زنان 55-45 ساله شهر تنکابن که در مراکز بهداشتی- درمانی شهری دارای پرونده و یایسگی طبیعی بودند، انجام شد. افراد به طور تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در برنامه 8 هفته ای آموزش شفقت به خود و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. گرد آوری داده ها با استفاده از پرسشنامه سنجش علایم گرگرفتگی و عرق شبانه انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22)و به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. میزان  pکمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج بین دو گروه آزمایش و کنترل پس از مداخله و پیگیری از نظر دفعات و شدت علایم گرگرفتگی و عرق شبانه تفاوت معنی داری را نشان داد (001/0>p)

    نتیجه گیری

    آموزش شفقت به خود بر علایم گرگرفتگی و عرق شبانه یایسگی موثر است، لذا پیشنهاد می شود در برنامه مراقبی زنان یایسه گنجانده شود.

    کلیدواژگان: شفقت به خود، عرق شبانه، گرگرفتگی، یائسگی
  • آرزو حیدری*، فرزانه نصیری، نورالسادات کریمان صفحات 42-49
    مقدمه

    مانند مرحله فعال زایمان، طولانی شدن مرحله نهفته نیز برای مادر و جنین با مخاطراتی همراه است. وضعیت سرویکس که با تعیین نمره بیشاپ مشخص می شود، یکی از عواملی است که بر طول مدت مرحله نهفته موثر است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر سولفات منیزیم موضعی در فاز نهفته، بر بیشاپ اسکور، طول مدت فاز نهفته و پیامدهای زایمان در زنان نخست زا انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور در سال 1397 بر روی 60 زن نخست زا در بیمارستان ایزدی شهر قم انجام شد. افراد به طور تصادفی در دو گروه 30 نفره کنترل و سولفات منیزیم قرار گرفتند. قبل از مداخله، معاینه واژینال انجام و نمره بیشاپ محاسبه می شد. در صورتی که نمره بیشاپ از 5 کمتر می بود، فرد وارد مطالعه می شد. در گروه مداخله حین معاینه 10 سی سی سولفات منیزیم 50% و در گروه کنترل 10 سی سی آب مقطر روی سرویکس ریخته می شد. هر 4 ساعت معاینه واژینال انجام می شد. در نهایت در دو گروه مقادیر نمره بیشاپ، طول مدت فاز نهفته و مدت کلی شروع مرحله نهفته تا انجام زایمان محاسبه و با هم مقایسه شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 24) و آزمون های کای دو، فیشر، تی مستقل و من ویتنی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    قبل از مداخله، میانگین نمره بیشاپ در دو گروه تفاوت معناداری نداشت (547/0=p)، اما طی معاینه های بعدی که 4 (001/0=p) و 8 ساعت (001/0≥p) بعد از مداخله انجام شد، این تفاوت ها از نظر آماری معنادار بود. طول مدت مرحله نهفته در گروه مداخله 55/455±87/636 و در گروه کنترل 52/688±17/1209 دقیقه بود (004/0=p). همچنین طول مدت کلی زایمان در گروه مداخله 20/585±54/1032 دقیقه و در گروه کنترل 99/531±28/1524 دقیقه بود (001/0=p). از نظر سایر پیامدهای زایمانی دو گروه تفاوت معناداری نداشتند (05/0≥p).

    نتیجه گیری

    استفاده از سولفات منیزیم موضعی در ابتدای فاز نهفته، موجب بهبود نمره بیشاپ شده و بدین ترتیب طول مدت فاز نهفته کوتاه تر شده و به دنبال آن سیر لیبر نیز کوتاه تر می شود.

    کلیدواژگان: بیشاپ اسکور، زایمان، فاز نهفته، نخست زا
  • آوا نعمتی، ماهرخ دولتیان*، سمیرا بهبودی گندوانی، ملیحه نصیری، مریم توحیدی صفحات 50-56
    مقدمه

    اثر دردهای زایمانی و هیپوکسی هنگام زایمان بر روی پروفیل متابولیکی و اندوکرینولوژی نوزاد پس از تولد خصوصا هورمون های عملکردی تیرویید ناشناخته است. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین روش زایمان با سطح هورمون های عملکردی تیرویید و گازهای خونی در بند ناف نوزاد در هنگام تولد انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه مقطعی در سال 98-1397 بر روی 240 زن باردار تک قلو و ترم و بدون سابقه مشکلات تیروییدی در بیمارستان شهید اکبرآبادی تهران انجام شد. افراد بر حسب روش زایمان به سه گروه 80 نفری: زایمان طبیعی، زایمان سزارین اورژانس و زایمان سزارین انتخابی تقسیم شدند. بلافاصله پس از تولد نوزاد، هورمون محرک تیروییدی، تری یدوتیرونین، تیروکسین و نیز گازهای خونی شامل اکسیژن ورید نافی، دی اکسید کربن، میزان اشباع اکسیژن و PH بند ناف نوزادان متولد شده اندازه گیری گردید و ارتباط آنها با روش زایمان بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) و آزمون آنالیز واریانس، آنالیز کوواریانس، کروسکال والیس و آزمون توکی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    میانگین سطح TSH در گروه زایمان سزارین اورژانس بیشتر از زایمان طبیعی (001/0=p) و همچنین بیشتر از زایمان سزارین انتخابی (034/0=p) بود. میانگین سطح این هورمون بین زایمان طبیعی و زایمان سزارین انتخابی اختلاف معنی داری داشت (001/0=p). میانگین pH و PO2 در گروه زایمان سزارین انتخابی بیشتر از گروه زایمان طبیعی (024/0=p، 001/0=p) و گروه زایمان سزارین اورژانس بود (014/0=p، 037/0=p). به همین ترتیب میانگین سطح سرمی بندناف PCO2 در سه گروه اختلاف معنی داری داشت (001/0=p) و در گروه زایمان سزارین انتخابی به طور معنی داری کمتر از دو گروه دیگر بود (001/0=p) و همچنین میانگین سطح سرمی بندناف PCO2 بین دو گروه زایمان طبیعی و زایمان سزارین انتخابی اختلاف معنی داری وجود نداشت (05/0<p).

    نتیجه گیری

    ممکن است دردهای زایمانی و هیپوکسی هنگام زایمان منجر به افزایش سطح هورمون TSH شود.

    کلیدواژگان: روش زایمان، گازهای خونی بندناف، هورمون های عملکردی تیروئیدی
  • مهدیه ابراهیم زاده، سمیرا ابراهیم زاده ذگمی*، معصومه کردی، محمدتقی شاکری، سید احمد امامی، فریده اخلاقی صفحات 57-66
    مقدمه

    دیابت باردای، شایع ترین عارضه طبی در بارداری است. از آنجایی که پروبیوتیک ها، میکروارگانیسم های زنده هستند که با اثر بر روی فلور میکروبی روده باعث تاثیر بر متابولیسم گلوکز می شوند، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر کپسول پروبیوتیک بر پیشگیری از دیابت بارداری در زنان پره دیابتیک پرخطر انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی دو سوکور در سال 1397 بر روی 255 زن باردار پره دیابتیک پرخطر واجد شرایط در مراکز بهداشتی درمانی تحت پوشش مرکز بهداشت شماره 2 مشهد انجام شد. در گروه پروبیوتیک و گروه دارونما علاوه بر مراقبت معمول، به ترتیب روزانه یک عدد کپسول پروبیوتیک و دارونما از 16-14 هفته بارداری به مدت 12 هفته تجویز شد. تست تحمل گلوکز (OGTT) در هفته 28-26 بارداری انجام شد. ابزارهای پژوهش شامل فرم اطلاعات فردی- مامایی، چک لیست آزمایشات غربالگری دیابت بارداری، چک لیست مصرف دارو، فرم معاینه و فرم رضایت مندی بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های آماری کای دو، کراسکال والیس، آنالیز واریانس یک طرفه و من ویتنی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در گروه کپسول پروبیوتیک 21 نفر (3/26%)، در گروه دارونما 49 نفر (8/59%) و در گروه کنترل 55 نفر (1/67%) مبتلا به دیابت بارداری شدند (001/0<p). دیابت بارداری در گروه مداخله کمتر از گروه دارونما و کنترل بود. بر اساس نتایج آزمون کای دو پیرسون در مقایسه دوبه دوی گروه ها، دیابت بارداری بین گروه پروبیوتیک با دارونما (001/0<p) و گروه پروبیوتیک با کنترل (001/0<p) اختلاف آماری معنی داری داشت. دیابت بارداری در گروه مداخله کمتر از گروه دارونما و کنترل بود (05/0>p).

    نتیجه گیری

    مصرف کپسول پروبیوتیک را می توان به زنان باردار پرخطر از نظر ابتلاء به دیابت بارداری پیشنهاد داد.

    کلیدواژگان: پروبیوتیک، پره دیابت، پیشگیری، دیابت بارداری
  • فرزانه ابراهیمی ورزنه، فاطمه ناهیدی*، فراز مجاب، محمدامین پورحسینقلی صفحات 67-77
    مقدمه

    منوراژی، یکی از شایع ترین مشکلات ژنیکولوژیک و یکی از علل کم خونی فقر آهن در زنان می باشد. با توجه به فقدان پژوهش در این زمینه، مطالعه حاضر با هدف تعیین اثر عصاره هیدروالکلی گیاه بومادران بر منوراژی انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی، شاهددار و سه سوکور در سال 1395 بر روی 120 نفر از زنان مبتلا به منوراژی مراجعه کننده به مرکز درمانی ولیعصر وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. ابزار مطالعه شامل فرم اطلاعاتی، چارت ارزیابی میزان خونریزی پکتوریال (PBAC)، وزنه و متر بود. پس از تایید منوراژی در سیکل پایه، گروه مداخله با 150 میلی گرم کپسول بومادران و 500 میلی گرم کپسول مفنامیک اسید و گروه دارونما با کپسول دارونمای بومادران و مفنامیک اسید هر 8 ساعت در 7 روز سیکل قاعدگی، طی 2 ماه متوالی درمان و در سیکل بعدی با چارت PBAC پیگیری شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه19) و آزمون های آماری تی مستقل، تی زوجی، آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر، فریدمن، ویلکاکسون، من ویتنی، فیشر و کای اسکویر انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    مدت و میزان خونریزی قاعدگی در هر دو گروه کاهش یافت (001/0>p). کاهش میزان و مدت خونریزی (001/0>p) در گروه بومادران بیشتر بود. هرچند مدت و میزان خونریزی طی دوره پیگیری پس از درمان در هر دو گروه نسبت به دوره مداخله افزایش یافت (001/0>p)، ولی نسبت به قبل از مداخله کمتر بود (001/0>p).

    نتیجه گیری

    با توجه به تاثیر بومادران در کاهش میزان خونریزی قاعدگی، می توان از بومادران در درمان منوراژی استفاده نمود.

    کلیدواژگان: بومادران، مفنامیک اسید، منوراژی
  • سیده نرگس هاشمی، پوراندخت افشاری، مژگان جوادنوری*، امل ساکی مالحی صفحات 78-87
    مقدمه

    امروزه برای ارزیابی بهتر کیفیت مراقبت های مامایی علاوه بر مرگ مادر، از یک شاخص مکمل مفید به نام مادران "نزدیک به مرگ" استفاده می شود؛ مادرانی که به خاطر عوارض بارداری یا زایمان تا پای مرگ رفته، اما نجات پیدا کرده اند. مطالعات بسیار اندکی در این خصوص در ایران انجام شده است، و در خوزستان تاکنون مطالعه ای برای بررسی این شاخص انجام نشده است. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین شیوع و عوامل مرتبط با موارد مادران "نزدیک به مرگ" در بیمارستان های اهواز در سال 1395 انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه مقطعی بر روی 3002 زایمان در 5 بیمارستان دولتی اهواز از اول خرداد تا سوم مرداد سال 1395 انجام شد. معیارهای سازمان جهانی بهداشت برای مادران "نزدیک به مرگ" استفاده شد که شامل شرایط بالقوه تهدید کننده زندگی (اختلالات قلبی- عروقی، تنفسی، کلیوی، خونی و انعقادی، کبدی، نورولوژی) و معیارهای عوارض شدید مادری (خونریزی شدید پس از زایمان، پره اکلامپسی شدید، اکلامپسی، سپسیس یا عفونت شدید سیستمیک و پارگی رحم) بود. میزان شیوع موارد نزدیک به مرگ مادر و نیز عوامل مرتبط با آن بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های کای دو، تی تست، من ویتنی و رگرسیون لوجستیک انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    شیوع موارد "نزدیک به مرگ" مادر 6/29 مورد در 1000 تولد زنده بود. شایع ترین علت مستقیم آن پره اکلامپسی  (5/49%) و خونریزی شدید پس از زایمان (2/38%) بود. 26 نفر (2/29%) از مادران نزدیک به مرگ در بخش مراقبت ویژه بستری شدند. سن حاملگی پایین تر (001/0<p)، تحصیلات کمتر (008/0<p) و زایمان به روش سزارین (001/0<p) با احتمال بیشتری برای وقوع موارد "نزدیک به مرگ" مادر همراه بودند.

    نتیجه گیری

    همانند دلایل مرگ مادری، پره اکلامپسی و خون ریزی های زایمانی، دلایل اصلی موارد "نزدیک به مرگ" مادر بود. سزارین و سن پایین تر بارداری، احتمال وقوع موارد نزدیک به مرگ را افزایش می دهد.

    کلیدواژگان: حوادث تهدید کننده حیات، عوارض بارداری، مرگ و میر مادری
  • ایمان هاشمی پطرودی، سپیده فنایی، بابک دباغی، فرزانه فاضلی، سونیا نورخمامی، علیرضا صداقت* صفحات 88-101
    مقدمه

    مرگ و میر مادران در حین زایمان، یک شاخص مهم شناخته شده برای کیفیت خدمات زایمان است که نشان دهنده میزان توسعه یافتگی یک کشور می باشد و با سطوح مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن کشور در ارتباط است. پذیرش به بخش مراقبت های ویژه (ICU) ممکن است یک نشانگر عینی از بیماری های شدید مادر باشد. با توجه به اهمیت کاهش مرگ و میر مادران به عنوان یکی از مهم ترین شاخص های سلامت و اهمیت بررسی دلایل بروز آن، مطالعه مرور سیستماتیک حاضر با هدف بررسی علل نیاز مادران باردار به ورود به بخش مراقبت های ویژه صورت گرفت.

    روش کار

    در این مطالعه جهت یافتن مقالات مرتبط، پایگاه های اطلاعاتی Google Scholar، PubMed، Magiran، Science Direct و SID جستجو شدند. جستجو به طور اولیه در ژانویه 2018 انجام شد و در فوریه 2018 به روز شد. کلید واژه های جستجو شده شامل: ICU و Intensive Care Unit در ترکیب باPregnancy ، Pregnant Women و Obstetric Patients بود که مطالعات چاپ شده از آغاز تا سال 2018 را مورد جستجو قرار دادند.

    یافته ها

    بر اساس نتایج به دست آمده، خونریزی و پره اکلامپسی، شایع ترین علل بستری زنان باردار در بخش مراقبت های ویژه بودند. شایع ترین علت مراجعه زنان باردار به ICU، خونریزی بود که فراوانی آن در کشورهای آسیایی بین 62-7% بود. دومین علت مراجعه زنان باردار به ICU، پره اکلامپسی و اکلامپسی بود که فراوانی آن بین 25-2% گزارش شد. دیگر عوامل شایع در انتقال زنان باردار به ICU شامل: سپسیس، سندرم HELLP، کاردیومیوپاتی پری پارتوم، سندرم آمبولی فلج مغزی و کبد چرب حاد حاملگی بود.

    نتیجه گیری

    خونریزی و پره اکلامپسی، سپسیس، سندرم HELLP، کاردیومیوپاتی پری پارتوم، سندرم آمبولی فلج مغزی و کبد چرب حاد حاملگی، شایع ترین علل بستری زنان باردار در بخش مراقبت های ویژه می باشند.

    کلیدواژگان: پره اکلامپسی، خونریزی، سپسیس، سندرم HELLP، واحد مراقبت های ویژه
  • مرضیه ساعی قره ناز، فهیمه رمضانی تهرانی، طاهره بهروزی لک، فاطمه کوهی، سیده فاطمه دلیل حیرتی، معصومه عابد، گیتی ازگلی* صفحات 102-111
    مقدمه

    در طی سال های اخیر شواهد متناقضی در کاربرد سنجش آنتی ژن اختصاصی پروستات در تشخیص سندرم تخمدان پلی کیستیک گزارش شده است. مطالعه حاضر با هدف تعیین سطوح آنتی ژن اختصاصی پروستات در بیماران مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک به صورت مرور سیستماتیک و متاآنالیز انجام شد.

    روش کار

    در این مطالعه مرور سیستماتیک و متاآنالیز جستجوی الکترونیک در پایگاه داده های PubMed،web of science،Scopus ،Cochran Library انجام گرفت. از نرم افزارهای EndNote X6، Stata 14 و Review Manager 5.3 جهت مدیریت مقالات جستجو شده، آنالیز داده ها و کیفیت سنجی استفاده شد. جهت بررسی سوگیری انتشار از Begg's test و Egger's test استفاده شد.

    یافته ها

    در این مطالعه مقالاتی که واجد معیارهای ورود به مطالعه بودند، 17 مطالعه با 1,467 شرکت کننده بود. نتایج متاآنالیز نشان داد که میزان آنتی ژن اختصاصی پروستات نوع تام در مبتلایان به سندرم تخمدان پلی کیستیک به طور معناداری از گروه کنترل بیشتر بود (001/0>p، 39/2-26/1:CI 95%، 83/1: SMD). به علاوه سطح آنتی ژن اختصاصی پروستات نوع آزاد نیز در گروه مبتلایان به سندرم تخمدان پلی کیستیک به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (005/0=p، 12/2-38/0:CI 95%، 25/1 :SMD).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های مطالعه، سطوح سرمی آنتی ژن اختصاصی پروستات در بیماران مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک بالاتر بود. به نظر می رسد تفاوت های نژادی و تفاوت های تکنیک های سنجش می تواند میزان سطوح آنتی ژن اختصاصی پروستات در افراد مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک را تحت تاثیر قرار دهد. اندازه گیری سطح این آنتی ژن می تواند در تشخیص سندرم تخمدان پلی کیستیک کمک کننده باشد.

    کلیدواژگان: آنتی ژن اختصاصی پروستات، سندرم تخمدان پلی کیستیک، متاآنالیز
  • صدیقه قاسمیان دیزج مهر*، شهرزاد شیخ حسنی، اعظم سادات موسوی، فرزانه رشیدی فکاری، الهام صفاریه، محسن قاسمیان صفحات 112-115
    مقدمه

    فیبروما، از دسته تومورهای سکس کورداسترومال تخمدان و خوش خیم می باشد و با توجه به منشا استرومال قادر به تولید آنتی ژن سرطانی 125 (CA125) نمی باشد. CA125 از سلول های اپی تلیال سلومیک صفاق، پلور، پریکارد، آندوسرویکس، آندومتر و لوله های فالوپ تولید می شود. در این مطالعه یک مورد نادر از فیبروما همراه با CA125 بالا، گزارش می شود.

    معرفی بیمار

    بیمار خانم 48 ساله نولی گراوید با سیکل های قاعدگی منظم بود که به دنبال سابقه نازایی و اقدام به انجام IVF، طی بررسی سونوگرافی به طور اتفاقی متوجه توده تخمدانی چپ شده بود که با توجه به توده توپر، با سایز 90*100*160 میلی متر تخمدان چپ و همراهی آن با آسیت فراوان، افیوژن پلور و  CA125بالا جهت بررسی بدخیمی در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران پذیرش شد.

    نتیجه گیری

    CA125 بالا و همراهی آن با توده های آدنکس، آسیت و افیوژن پلور از تظاهرات توده های بدخیم تخمدان می باشد. افزایش CA125 الزاما با بدخیمی همراه نیست، ولی باید به عنوان یک تشخیص افتراقی با سندرم میگز که در ارتباط با توده فیبرومای خوش خیم تخمدان می باشد، در نظر گرفته شود و در صورت امکان از بررسی سیتولوژی آسیت و ارسال توده به پاتولوژی فروزن حین جراحی استفاده شود تا از جراحی های وسیع و از دست رفتن باروری بیمار جلوگیری شود. در این بیمار جواب فروزن فیبروتکوما و جواب قطعی پاتولوژی، فیبروما بود.

    کلیدواژگان: تخمدان، سندرم میگز، فیبروما
|
  • Farshad Mahdavi, Farahnaz Rostami, Dara Alvandfar * Pages 1-8
    Introduction

    Since total abdominal hysterectomy is associated with heavy bleeding and increases the incidence of thrombosis, this study was performed with aim to evaluate the effect of physiotherapy with and without bandage on prevention of deep vein thrombosis in women candidate for total hysterectomy.

    Methods

    This single-blind randomized clinical trial study was conducted on 32 candidates of total abdominal hysterectomy patients in the hospitals of Tabriz Medical Sciences in September 2019. The physiotherapy group received lower limb physiotherapy every 8 hours 2 days before surgery, and the other group received bandages on feet after physiotherapy. Thrombosis diagnostic tests were recorded for each individual in the relevant checklist. Data were analyzed by SPSS software (version 21) and Kolmogorov-Smirnov and independent t tests. P

    Results

    Intergroup results of blood tests and thrombosis detectors before and after the intervention based on paired t-test indicated a statistically significant difference in all variables of RBC, Hgb, Hct, PCR, PT, PTT, INR, D-Dimer, Pr C, Pr S in the two groups (p<0.05), whereas intragroup comparison of the results based on Independent t indicated no significant difference in the mentioned variables (p<0.05).

    Conclusion

    Physiotherapy with and without bandage has similar efficacy in preventing deep vein thrombosis in patients candidate for total abdominal hysterectomy.

    Keywords: Total Abdominal Hysterectomy, physiotherapy, Elastic bandage, Deep Vein Thrombosis
  • Fereshteh Mohammadi Daloyi, Noorieh Sharifi *, Fatemeh Homaei Shandiz, Lida Jarahi Pages 9-19
    Introduction

    PI3K/Akt/mTOR pathway is important in inducing resistance to hormone therapy in patients with hormone positive breast cancer. One regulator of this pathway is the PTEN gene. This study was performed with aim to compare the expression of PTEN gene in hormone receptor positive breast cancer patients between patients with sensitive and resistant to tamoxifen.

    Methods

    This cross-sectional and retrospective study was performed on 80 hormone receptor positive breast cancer patients who had referred to oncology clinics of Mashhad University of Medical Sciences from 2006 to 2016. Tissue samples of tamoxifen-sensitive and -resistant patients (recurrence/metastasis occurring during the first 5 years of adjuvant hormone therapy) were immunohistochemically evaluated for PTEN expression. Data were analyzed by SPSS software (version 16) and Independent t-test, U Mann-Whitney and chi-square tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    In this study, 80 patients were evaluated in two groups of tamoxifen sensitive and resistant. The expression of PTEN in tamoxifen-sensitive and resistant patients was 97.5% and 27.5%, respectively (p=0.001). However, in patients with more advanced lymph node involvement, the expression of PTEN was significantly reduced (p=0.001), there was no significant relationship between PTEN expression and tumor size (p=0.19), tumor grade (p=0.14) and Her2/neu expression (p=0.85).

    Conclusion

    There is association between PTEN gene expression and tamoxifen resistance.

    Keywords: Breast Cancer, Steroid Hormone Receptor Positive, Tamoxifen, Hormone Therapy Resistance, PTEN
  • Ziba Rahimian Mashhad, Seyed Reza Attarzadeh Hosseini *, Amir Rashid Lamir, Mohammad Ali Sardar, Sirous Nekooei, Ramesh Giti Pages 20-29
    Introduction

    Nodaways, exercise and physical activities are used as effective non-pharmacological treatment to minimize arterial stiffness and prevent cardiovascular disease. This study was performed with aim to compare the effect of aerobic and resistance training on arterial stiffness, inflammatory and anti-inflammatory factors in obese sedentary women.

    Methods

    This clinical trial study was performed in 2018 on 27 obese women with an age range of 30-40 years in Mashhad. The subjects were randomly assigned into two groups of aerobic and resistance training. Aerobic exercise was hold with an intensity of 50-70% of the maximum heart rate reserve and resistance exercise programs with 60-85% intensity of one repetition maximum for 24 sessions every other day. Blood samples were taken and maximal oxygen uptake and arterial stiffness were measured at the beginning of the 1th, 13th and 24th sessions. Data were analyzed by SPSS software (version 22) and repeated-measures ANOVA, Friedman and Tukey tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Both aerobic and resistance exercise programs significantly increased maximal oxygen consumption, skeletal muscle mass and significantly decreased pulse pressure (p<0.05). The effect of aerobic exercise on oxygen uptake was more than resistance training (p=0.023), but there was no difference between the effect of both exercise programs on decreasing pulse pressure (p=0.879). Changes in IL6 and IL10 were not significant in both aerobic and resistance exercise programs (p>0.05).

    Conclusion

    Both aerobic training and resistance exercise can have a positive impact on the structural properties of the artery wall of inactive obese women and can be used as a non-pharmacological treatment to minimize arterial stiffness and prevent cardiovascular disease.

    Keywords: aerobic exercise, Arterial Stiffness, Inflammatory, Anti- Inflammatory factors, Obese women, Resistance exercise
  • Simin Arab, Ahmad Borjali, Farahnaz Meschi *, Alireza Kakavand, Maryam Zakerihamidi Pages 30-41
    Introduction

    Approximately 80% of postmenopausal women suffer from hot flashes and night sweats. 25% of them report that these symptoms are the cause of poor quality of life. Drug treatments and hormone therapy, due to some complications and risks, are not the priority of use for the women, and they continue to spend the most of their time on keeping and taking care of other family members. This study was performed with aim to determine the effectiveness of self-compassion training on hot flashes and night sweats in postmenopausal women.

    Methods

    This randomized clinical trial study was performed on 30 women aged 45-55 years in Tonekabon city who had natural menopause and referred in urban health centers in 2018. The subjects were randomly divided in to two groups of case and control (n=15 in each group). The experimental group received an 8-week self-compassion training program and the control group was placed on waiting list. Data were analyzed by SPSS software (version 22) and repeated measure covariance analysis. P<0.5 was considered statistically significant.  

    Results

    The results showed a significant difference between the experimental and control groups after the intervention and follow-up regarding the frequency and severity of hot flashes and night sweats (P<0.001).

    Conclusion

    Self-compassion training is effective on menopausal hot flashes and night sweats, so it is suggested to be included in postmenopausal care program.

    Keywords: hot flashes, Menopause, Night Sweats, self-compassion
  • Arezoo Heydari *, Farzaneh Nasiri, Nourossadat Kariman Pages 42-49
    Introduction

    As the active phase of labor, prolongation of the latent phase is associated with risks for the mother and fetus. Cervical status, determined by Bishop's score, is one of the factors that influence the duration of the latent phase. This study was performed with aim to determine the effect of topical magnesium sulfate in latent phase on Bishop Score, latent phase duration and delivery outcomes in primiparous women.

    Methods

    This double-blind clinical trial study was conducted on 60 nulliparous women in Izadi hospital of Qom in 2018. The participants were randomly divided into two groups of magnesium sulfate and placebo (n=30 in each group). Before the intervention, vaginal examination was performed and Bishop's score was calculated. If Bishop's score was less than 5, the individual would be included in the study. In the intervention group, 10cc of magnesium sulfate 50% was administered during the examination and in the control group, 10 cc distilled water were poured on the cervix. Vaginal examination was done every 4 hours. Finally, the Bishop scores, duration of latent phase, and overall duration of latent phase until delivery were calculated and compared in the two groups. Data were analyzed by SPSS software (version 24) and Chi-square, Fisher, Independent t, and Mann-Whitney tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Before the intervention, there was not significantly different between the two groups in mean Bishop score (p= 0.554). However, in subsequent examinations which were done 4 (p=0.001) and 8 (p=0.001) hour after the intervention, these differences were significant. Duration of latent phase in the intervention group was 636.87± 455.55 minutes and in the control group was 1209.17±688.52 minutes (p=0.004). Also, the total duration of labor was 1032.54±585.20 minutes in the intervention group and 1524.28±531.99 minutes in the control group (p=0.001). Two groups had no significant difference in terms of other delivery outcomes (p≥0.05).

    Conclusion

    The use of topical magnesium sulfate at the beginning of the latent phase improves Bishop's score, thereby shortening the latent phase duration and subsequently shortening the labor duration.

    Keywords: Latent phase, Bishop Score, Delivery, Primiparous
  • Ava Nemati, Mahrokh Dolatian *, Samira Behboudi-Gandevani, Malihe Nasiri, Maryam Tohidi Pages 50-56
    Introduction

    The effects of labor pain and hypoxia during delivery on the neonatal metabolic and endocrinological profile after birth, especially thyroid function hormones, are unknown. This study was performed with aim to determine the relationship between delivery method with thyroid function hormone levels and blood gases in the newborn cord at birth.

    Methods

    This cross-sectional study was performed on 240 singleton and term pregnant women with no history of thyroid problems in Shahid Akbarabadi Hospital in Tehran, Iran, in 2018-2019. Subjects were divided into three groups of 80 cases based on mode of delivery: natural delivery, emergency cesarean delivery and elective cesarean delivery. Immediately after birth, thyroid stimulating hormone (TSH), triiodothyronine (T3) and thyroxine (T4) and also blood gases including umbilical vein oxygen pressure (PO2), carbon dioxide pressure (PCO2), oxygen saturation (O2saturation) and pH of neonates' cord were measured and their relationship with mode of delivery was evaluated. Data were analyzed by SPSS software (version 20) and variance analysis test, covariance analysis, Kruskal Wallis, and Tukey Test. P

    Results

    Mean TSH level in emergency cesarean section group was higher than normal delivery group (P = 0.001) and also higher than selective cesarean section group (P = 0.034). Mean of TSH level was significantly different between normal delivery and elective cesarean section (P = 0.001). Mean of pH and PO2 was higher in selective cesarean section group than normal delivery (p=0.024, p=0.001) and was also higher than emergency cesarean section group (P = 0.014, p=0.037). Also, mean serum level of cord PCO2 was significantly different between three groups (p=0.1) and was significantly lower in selective cesarean section group than other two groups (p=.001).Mean serum level of cord PCO2 was not significantly different between normal delivery group and selective cesarean group (p>0.05).

    Conclusion

    The present study showed that labor pain and hypoxia during delivery may increase TSH levels.

    Keywords: Cord blood gases, delivery method, thyroid function hormones
  • Mahdieh Ebrahimzadeh, Samira Ebrahimzadeh Zagami *, Masoumeh Kordi, Mohmmad Taghi Shakeri, Seyed Ahmad Emami, Farideh Akhlaghi Pages 57-66
    Introduction

    Gestational diabetes is the most common medical condition in pregnancy. Since probiotics are viable microorganisms which have beneficial effects on microbial flora of the intestine, they affect glucose metabolism. Therefore, this study was performed with aim to determine the effect of probiotic capsule on the prevention of gestational diabetes in high risk pre-diabetes pregnant women.

    Methods

    This double-blind clinical trial study was performed on 255 high risk pre-diabetic pregnant women in health centers covered by health center No.2 of Mashhad in 2018. In the probiotic group and the placebo group, in addition to routine care, one probiotic capsule and placebo were daily prescribed respectively from 14-16 weeks of gestation for 12 weeks. Then, glucose tolerance test (OGTT) was performed at week 26-28. The research tools included demographic and midwifery information form, checklist of pregnancy diabetes screening tests, drug use checklist, examination form and satisfaction form. Data were analyzed using SPSS software (version 22), and Chi-square, One-way ANOVA, Kruskal – Wallis and Mann-Whitney tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    21 patients (26.3%) in the probiotic group, 49 (59.8%) in the placebo group, and 55 (67.1%) in the control group had gestational diabetes (P<0.001). Gestational diabetes in the intervention group was significantly less than the placebo and control group. The results of the Chi-square Pearson test for two by two comparison of the groups showed significant difference in gestational diabetes mellitus between probiotic group with placebo (P <0.001) and probiotic group with control (P <0.001). Gestational diabetes in the intervention group in significance level of lower than 5% was lower than the placebo and control group.

    Conclusion

    The use of probiotic capsules can be recommended to high risk pregnant women in preventing gestational diabetes.

    Keywords: Gestational diabetes, Prediabetic, Prevention, Probiotic
  • Farzaneh Ebrahimi Varzaneh, Fatemeh Nahidi *, Faraz Mojab, Mohamad Amin Pourhoseingholi Pages 67-77
    Introduction

    Menorrhagia is one of the common gynecological problems and one of the reasons for iron deficiency anemia in women. Regarding to the lack of researches in this field, this study was performed with aim to determine the effect of hydro alcoholic extract of Achillea Milefolium (AM) on Menorrhagia.

    Methods

    This triple-blind randomized controlled clinical trial was performed on 120 women with Menorrhagia referred to Valiasr medical center of Tehran University of Medical Sciences in 2016. Study instruments were demographic form, pictorial blood loss assessment chart (PBAC), weight and meter. After confirming Menorrhagia in basic cycle, the intervention group was treated with 150mg AM capsule and 500mg Mefenamic-acid capsules and the placebo group was treated with AM placebo capsules and Mefenamic-acid capsules every eight hours in seven days of menstruation for two consecutive months. In the next cycle, they were followed-up by the PBAC. Data were analyzed by SPSS software (version 19) and independent t-test, paired t-test, Repeated measurement variance analysis, Friedman, Wilcoxon, Mann-Whitney, Fisher and Chi-square tests (p<0.05).

    Results

    The intensity and duration of menstrual bleeding significantly decreased in both groups (p<0.001). Reduction of intensity and duration of bleeding was significantly higher in the AM group (p<0.001) and duration of bleeding in intervention group was insignificantly higher (p>0.001). Although, intensity and duration of bleeding in both groups increased after the intervention compared with intervention period (p<0.001), but was lower compared with before the intervention (p<0.001).

    Conclusion

    According to the effect of AM on reduction of menstrual bleeding, AM can be used in treatment of Menorrhagia.

    Keywords: Achillea Milefolium, Mefenamic-acid, Menorrhagia
  • Seyedeh Narges Hashemi, Poorandokht Afshari, Mojgan Javadnoori *, Amal Saki Malehi Pages 78-87
    Introduction

    Today, for better assessment of midwifery care quality, in addition to maternal death, a useful supplementary indicator, called "maternal near miss" (MNM) is used. It means that mothers who have survived due to complications of pregnancy or childbirth. Limited studies have been conducted in this regard in Iran and no study has been performed in Khuzestan to evaluate this index. This study was performed with aim to determine the prevalence and factors related to MNM in Ahwaz hospitals in 2016.

    Methods

    This cross-sectional study was performed on 3002 delivery in 5 state hospitals in Ahwaz, from 22 May until 25 July 2016. WHO criteria was used for MNM including potential life-threatening conditions (cardiovascular, respiratory, renal, blood, coagulation, hepatic, and neurological disorders) and criteria for severe maternal complications (severe postpartum haemorrhage, severe pre-eclampsia, eclampsia, sepsis/severe systemic infection, and uterus rupture). The prevalence of MNM and related factors were investigated. Data were analyzed by SPSS software (version 22) and Chi-square, Mann-Whitney test, t-test and logistic regression. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    The prevalence of MNM was 29.6 per 1,000 live births. The most common direct causes of MNM cases were preeclampsia (49.5%) and severe postpartum hemorrhage (38.2%). 26 of MNM (29.2%) were admitted in intensive care units. The lower gestational age (p <0.001), lower education level (p <0.008), and cesarean delivery (p <0.001) were more likely to resulted in cases of MNM.

    Conclusion

    As for the reasons of maternal death, preeclampsia and obstetrical hemorrhage were the main reasons for MNM. Cesarean and lower gestational age increase the likelihood of MNM.

    Keywords: Life-threatening events, Maternal mortality, Pregnancy complications
  • Iman Hashemi Petroudi, Sepideh Fanaei, Babak Dabbaghi, Farzaneh Fazeli, Sonia Nourkhomami, Alireza Sedaghat * Pages 88-101
    Introduction

    Maternal mortality during childbirth is a well-known indicator of the quality of maternity services that reflects the level of development of a country. Moreover, it is associated with various social, economic and cultural levels of a country. Admissions to the Intensive Care Unit (ICU) may be considered an objective indicator of severe maternal diseases. One of the most important health indicators is to reduce maternal mortality and the significance of examining the reasons for its occurrence. Therefore, this systematic review aimed to investigate the reasons why pregnant women are admitted to the ICUs.

    Methods

    The search process was conducted through the Google Scholar, PubMed, Magiran, Science Direct and SID databases. The search was originally conducted in January 2018 and updated in February 2018. The keywords searched were ICU and Intensive Care Unit, which in combination with Pregnancy, Pregnant Women and Obstetric Patients searched the published studies from the beginning until 2018.

    Results

    According to the findings, hemorrhage and preeclampsia are the most common causes of hospitalization of pregnant women in the ICUs. Based on the findings of this study, hemorrhage with an incidence rate of 7 to 62% was the most common admission causes of pregnant women to the ICUs in Asian countries. The second reason for pregnant women referral to the ICUs was preeclampsia and eclampsia (2 to 25%). Other common causes for the ICU admissions during pregnancy included sepsis, HELLP syndrome, peripartum cardiomyopathy, cerebral palsy syndrome, and acute fatty liver of pregnancy.

    Conclusion

    Bleeding and preeclampsia, sepsis, HELLP syndrome, peripartum cardiomyopathy, embolism of cerebral palsy and acute fatty liver of pregnancy are the most common causes of hospitalized pregnant women.

    Keywords: HELLP syndrome, Hemorrhage, Intensive Care Unit, Preeclampsia, Sepsis
  • Marzieh Saei Ghare Naz, Fahimeh Ramezani Tehrani, Tahereh Behroozi-Lak, Fatemeh Koohi, Seyedeh Fatemeh Dalil Heirati, Masoumeh Abed, Giti Ozgoli * Pages 102-111
    Introduction

    Several controversial evidences have been recently reported on the use of prostate-specific antigens in the diagnosis of polycystic ovary syndrome (PCOS). This systematic review and meta-analysis study was performed with aim to determine the levels of prostate-specific antigens (PSA) in patients with PCOS.

    Methods

    In this systematic and meta-analytical review, an electronic search was conducted in the databases of PubMed, Web of Science, Scopus, and Cochran Library. EndNote X6, Stata 14, and Review Manager 5.3 were used to manage the searched articles, data analysis, and quality evaluation. Begg's test and Egger's test were used to evaluate the publication bias.

    Results

    In this study, 17 studies with 1,467 participants were included. Meta-analysis results showed that the amount of Prostate specific antigen in PCOS patients was significantly higher than the control group (Standardized mean difference: 1.83, 95% CI: 1.26-2.39; P<0.001), and the mean of fPSA was significantly higher in the PCOS group than the control group (Standardized mean difference: 1.25, 95% CI: 0.38-2.12, P=0.005).

    Conclusion

    The results of this study showed that serum levels of PSA were higher in PCOS patients. It seems that racial differences and differences in assay techniques can affect the levels of PSA levels in PCOS patients. Measurement of the level of this antigen can be helpful in the diagnosis of PCOS.

    Keywords: Meta-analysis, Polycystic Ovarian Syndrome, Prostate specific antigen
  • Sedigheh Ghasemian Dizajmehr *, Sharzad Sheikhhasani, Azamsadat Mousavi, Farzaneh Rashidi Fakari, Elham Saffarieh, Mohesn Ghasemian Pages 112-115
    Introduction

    Fibroma is a sex cord-stromal tumor of ovary, a benign tumor and due to the source of stromal, it cannot produce CA125. CA125 is produced from epithelial cells of the peritoneum, Pleural, pericardium, endocervix, endometrium and fallopian tubes. In this article, a rare case of fibroma with increased CA125 levels is reported.

    Case presentation

    The patient was a 48-year-old nulligravida woman with regular menstrual cycles, with a history of infertility that had undergoing IVF; during an ultrasound, a left ovarian mass was detected. The mass was solid with size of 160×100×90 mm in the left ovary and due to its association with high ascites, pleural effusion, and high CA125; she was admitted to the Imam Khomeini Hospital of Tehran.

    Conclusion

    Increased CA125 levels and its association with adnexa masses, ascites and pleural effusion are the manifestations of malignant ovarian masses. Increased CA125 is not necessarily associated with malignancy, however, it should be considered as a differential diagnosis of Meigs' syndrome which is associated with benign ovarian fibroma masses. Evaluating the cytology of ascites and sending the mass to the pathology of frozen section during surgery should be used to prevent extensive surgeries and loss of fertility. In this patient, fibrothecoma was diagnosed based on Frozen and fibroma was a definitive diagnosis based on pathology.

    Keywords: Fibroma, Meigs' syndrome, Ovary