فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و پنجم شماره 1 (پیاپی 97، بهار 1399)
  • سال بیست و پنجم شماره 1 (پیاپی 97، بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/18
  • تعداد عناوین: 7
|
  • کمال ملکیان، عیسی نجفی* صفحات 6-32

    از نگاه فلسفی، بررسی معرفت عاطفی و به تع آن معرفت عرفانی که مبتنی بر عشق به خداست، چندان در سنت فلسفی غرب جایگاه شایسته ای نداشته است. مطابق دیدگاه حاکم بر این سنت، عواطف و احساسات ارتباط چندانی با دستیابی های عالی به معرفت «محض» ندارند. در این رویکرد، معرفت به منزله «بسندگی یا تطابق حداکثری» میان «بازنمود ذهنی» و برخی «ذوات» در جهان خارج از ذهن فهمیده می شود؛ یعنی برخلاف «زبان» و «داده های حسی»، «عواطف» هیچ چیز را «بازنمایی» نمی کنند و چیزی بیشتر از «پاسخ های ذهنی» به اشیا نیستند؛ همین امر موجب نادیده گرفتن نقش حوزه عاطفی و احساسی انسان در کسب معرفت در این سنت بوده است. این امر متفکران غربی را برانگیخت تا به بازنگری مفهوم معرفت و راه های دستیابی به آن بپردازند. در این میان، هوسرل با تشخیص مفهوم «حیث التفاتی» به عنوان مهم ترین ویژگی آگاهی، دریچه ای تازه به مفهوم معرفت گشود. علاوه بر هوسرل، هایدگر نیز در پدیدارشناسی خاص خود نشان داد مفهومی از «معرفت» در دست است که اصیل تر از «بازنمود کارآمد» است. معرفت نزد هایدگر همان «گشودگی»است؛ پس عواطف و احساسات چگونگی بودن اشیا را بر ما «می گشایند».  هدف مقاله پیش رو تحلیل کارکرد عشق به مثابه قوی ترین و مهیج ترین امر عاطفی و احساسی به روشی پدیدارشناختی و در پرتو پدیدارشناسی هوسرل، هایدگر و مرلوپونتی برای شناخت معرفت عاطفی و عاشقانه در مثنوی مولوی است. یافته های مبتنی بر تحلیل های پدیدارشناختی اشعار مثنوی، امکان حصول معرفت عرفانی «عشق» را از خلال فروکاست و التفات عرفانی تایید می کنند و نشان می دهند که معرفت عرفانی نه تنها امکان پذیر است، بلکه شیوه ای از معرفت است که کمتر در جریان سنت فلسفی غرب به آن پرداخته شده است.

    کلیدواژگان: پدیدارشناسی، معرفت عاطفی، عشق، معرفت عرفانی، مولوی، هوسرل، هایدگر، مرلوپونتی
  • رحیم دهقان سیمکانی* صفحات 33-55

    این پژوهش در پی تبیین و تحلیل حکمت جهاد ابتدایی است. پرسش اساسی این است که فلسفه یا حکمت جهاد ابتدایی در اندیشه اسلامی چیست؟ اندیشمندان در پاسخ به این مسیله سه نظریه را بیان کرده اند. برخی فلسفه جهاد ابتدایی را بر اساس حق طبیعی انسان تبیین کرده اند؛ برخی آن را بر اساس حق الهی و برخی دیگر آن را لازمه تعالی دین اسلام بر دیگر ادیان دانسته اند. این سه نگرش، در تبیین فلسفه جهاد ابتدایی «باور و اعتقاد» را محور قرار داده و هدف از جهاد ابتدایی را محو شرک و گسترش باور توحیدی و الهی دانسته اند. بررسی های این پژوهش که با روش تحلیلی و استنادی انجام پذیرفته است، نشان می دهد در کنار تبیین های سه گانه یادشده، می توان از تبیین چهارمی نیز سخن گفت. این تبیین چهارم که مختار نویسنده است، برخلاف سه رویکرد پیشین که ایده شرک ستیزی و مقابله با باورهای غیرالهی را به عنوان حکمت جهاد ابتدایی مطرح می کنند، بر محور «رفتار و عمل» تمرکز داشته و فلسفه جهاد ابتدایی را مبارزه با بی اخلاقی ها و بدعهدی ها می داند.

    کلیدواژگان: جهاد ابتدایی، باورمحوری، اخلاق محوری، شرک ستیزی، تعالی اسلام
  • محمدمیثم حقگو* صفحات 56-90

    برخی از اندیشوران معاصر امامیه در آثار کلامی خود مراتب توحید را به دو قسم «نظری» و «عملی» تقسیم کرده ، تعریف ها و شاخص هایی را در تبیین این تقسیم بندی مطرح کرده اند. بررسی این آثار نشان می دهد که مفاد تعریف و ضوابط تقسیم، اشکال هایی دارد که رفع آنها به واکاوی دقیق تری نیازمند است. همچنین عدم کاربست این تقسیم در برخی دیگر از آثار، می طلبد که فواید آن بررسی مجدد شود. در نتیجه این تحقیق کتابخانه ای تحلیلی مشخص گردید که الف) توحید نظری تنها در حوزه بینش مطرح است، ولی توحید عملی در ساحت های کشش، منش و کنش وجود دارد؛ ب) مبتکر این تقسیم در کلام امامیه، شهید مطهری است و پیش از ایشان تقسیم مزبور به کار نرفته است؛ ج) اگرچه می توان درباره اعراض اغلب متکلمان امامیه از تقسیم توحید به نظری و عملی توجیه هایی ارایه کرد، این تقسیم فوایدی نیز دارد که در مجموع مفید بودن آن را اثبات می کند.

    کلیدواژگان: توحید نظری، توحید عملی، کلام امامیه، شهید مطهری
  • فرح رامین*، فریده محمدزمانی صفحات 91-116

    در تاریخ فلسفه، کمتر استدلالی است که همچون برهان وجودی نظر متفکران را به خود جلب کرده باشد. گراهام اپی، فیلسوف دین معاصر استرالیایی، خداناباوری است که با بررسی انواع برهان های وجودی، کوشیده است نقاط ضعف آنها را بنمایاند. در این پژوهش، در پی پاسخ به این پرسش هستیم که اپی چگونه برهان وجودی را صورت بندی کرده است و انتقادهای وی بر هر یک از این صورت بندی ها چیست؟ هدف این نوشتار آن است که با روشی تحلیلی، رده بندی و انتقادهای اپی بر برهان های وجودی را تبیین نماید. یافته های پژوهش نشان می دهد که روایت های متعددی هستند که ذیل عنوان برهان وجودی قابل دسته بندی اند. از نظر اپی، ویژگی اصلی این استدلال ها آن است که باید پیشینی باشند تا تحت عنوان برهان وجودی قرار گیرند. عام ترین انتقادهای اپی بر این رده بندی های هشت گانه، مصادره به مطلوب بودن، ارزش معرفتی نداشتن، انکار وقوع تناقض در فرض نبود خدا در خارج و عدم تصور موجودی با اوصاف لایتناهی می باشد. نتایج برگرفته از تحقیق آن است که با توجه به چالش های فرا روی برهان های وجودی برای اثبات وجود خداوند، این گونه استدلال ها، توانایی های مورد انتظار از یک برهان اثبات وجود خدا را برآورده نمی سازند؛ هرچند که الحاد اپی و تصور وی از وجود و اوصاف خداوند قابل پذیرش نیست.

    کلیدواژگان: گراهام اپی، برهان وجودی، وجود خدا، مصادره به مطلوب، ضرورت وجود
  • یدالله رستمی* صفحات 117-140

    مسیله مورد بررسی این نوشته، بررسی و نقد دیدگاه گریفین درباره قدرت خداوند است. مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی در پی بررسی دیدگاه گریفین درباره قدرت خداوند در چارچوب الهیات پویشی اوست. اینکه قدرت خداوند، محدود، ترغیبی و انگیزاننده است و موجودات را در جهت اهداف اولیه و آرمانی تطمیع می کند و آنها را برمی انگیزاند. او برای این ادعا، به ضرورت متافیزیکی و مداقه درباره معنای موجودات واقعی متوسل می شود و به این نتیجه می رسد که همه موجودات از قدرت ذاتی برخوردارند و خدا نمی تواند بر آنها کنترل یک جانبه داشته باشد، بلکه تنها با قدرت ترغیبی است که بر آنها تاثیر می گذارد. انتقادهای وارد بر دیدگاه گریفین، اشکالات مبنایی و بنایی است و منتقدان چارچوب و پیش فرض های گریفین را مورد نقد قرار داده اند. اینکه اولا در دیدگاه او ابهام وجود دارد؛ ثانیا او مالکیت قدرت را انحصاری دانسته است؛ ثالثا کنترل موجودات را صرفا فیزیکی دانسته است؛ رابعا افزون بر اینکه دیدگاهش ناسازگاری درونی دارد، قدرت خدا را در سطح موجودات تلقی کرده است.

    کلیدواژگان: الهیات پویشی، دیوید گریفین، قدرت مطلق خداوند، علیت فاعلی ترغیب کننده، علیت فاعلی اجبارکننده، جهان واقعی
  • یارعلی کرد فیروزجایی* صفحات 141-162

    یکی از استدلال ها بر وجود خداوند استدلال از طریق آگاهی است. این استدلال در فلسفه معاصر غربی تدوین شده است و برای اولین بار سویینبرن آن را صورت بندی کرده است. به ادعای او پیش از وی کسی این استدلال را تقریر نکرده است، جز آنکه جان لاک اشاره ای مبهم به آن داشته است. در این استدلال، وجود پدیده های ذهنی مانند احساسات، عواطف، نیات و اندیشه ها که از نظر علمی تبیین ناپذیرند و تنها تبیین ناظر به شخص را قبول می کنند، دال بر وجود خدا شمرده می شوند. تقریر سویینبرن از این استدلال تقریری استقرایی است و احتمال وجود خدا را تایید و تقویت می کند. با بررسی استدلال ها بر وجود خداوند در سنت فلسفه اسلامی، درمی یابیم برای نخستین بار ملاصدرا نیز از طریق آگاهی عقلی بر وجود خدا استدلال کرده است. استدلال ملاصدرا از طریق آگاهی بر وجود خدا استدلالی قیاسی و مفید یقین است. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی این دو تقریر از برهان از طریق آگاهی بر وجود خداوند در دو سنت فلسفی غربی و اسلامی بررسی می گردد و نقاط اشتراک، افتراق و قوت و ضعف آنها با هم مقایسه می شوند.

    کلیدواژگان: برهان بر وجود خدا، آگاهی، ادراک عقلی، ملاصدرا، سوئینبرن
  • حسین واله* صفحات 163-187

    دلایل نقلی کافی برای مشروعیت بخشی انتخاب وجود دارد. رویکرد مخالفان این دیدگاه در نفی دلالت این ادله از طریق حمل آنها بر معنای خلاف ظاهر، متضمن استدلال دوری است. اشکال آنان به اعتبار سندی روایت های باب مربوط نیز وارد نیست. دلیل اینکه آنها اصرار کرده اند بیعت مدخلیتی در فعلیت ولایت ندارد آن است که ولایت را مترادف با وجوب طاعت گرفته اند و اطلاق ادله وجوب طاعت را مثبت اطلاق ولایت دانسته اند. راز اینکه میان ولی معصوم و ولی غیر معصوم از نظر مشروعیت سیاسی به معنای نفوذ تصرفات و حرمت براندازی فرق می گذارند، آن است که نصب الهی به ولایت را به معنای جعل استقلالی حکم وضعی می دانند. اگر نصب به ولایت را به معنای جعل حکم تکلیفی به واگذاری سرپرستی امت به ولی و در نتیجه وجوب طاعت از او بدانیم، این استغراب از میان می رود؛ زیرا میان حرمت بالذات و حرمت بالعرض انتخاب غیرمعصوم می توان فرق نهاد. در این مقاله به روش تحلیل منطقی دلایل منکران مشروعیت بخشی انتخاب شرح و نقد می گردد و علت رویکرد آنان تبیین می شود.

    کلیدواژگان: انتخاب، بیعت، مشروعیت بخشی، ولایت
|
  • Kamal Malikiyan, Isa Najafi* Pages 6-32

    Philosophically speaking, emotional knowledge—hence mystical knowledge based on love of God—was not properly considered in Western philosophical tradition. According to the predominant view in this tradition, there is not much relation between emotions and feelings, on the one hand, and great acquisitions of “pure” knowledge, on the other. On this approach, knowledge is conceived as “adequacy or maximal match” between “mental representations” and certain “essences” in the external world. This is to say that, fcontrary to “language” and “sensory data,” emotions never represent anything—indeed, they amount to more than “mental responses” to objects. This has resulted in ignorance, within this tradition, of the role of human emotional dimensions in acquisition of knowledge. Thus, Western intellectuals were motivated to revise the concept of knowledge and ways of its acquisition. In the meantime, Husserl identified the notion of “intentionality” as the most important feature of consciousness, which opened a new window to the notion of knowledge. Moreover, in his peculiar phenomenology, Heidegger showed that there is a notion of “knowledge” which is more authentic than “efficient representation.” For Heidegger, knowledge is “openness.” Hence, emotions “open” to us how things are. This paper aims to analyze the function of love as the strongest and the most exciting emotion. To do so, we deploy the phenomenological method in light of the phenomenology of Husserl, Heidegger, and Merleau-Ponty, we seek to learn more about emotional and romantic knowledge in Rūmī’s Mathnavī. Results of a phenomenological analysis of Mathnavī’s poems confirm the possibility of gaining mystical knowledge of “love” through mystical reduction and intentionality. They show that not only is mystical knowledge possible, but is a way of knowledge largely ignored in the Western philosophical tradition.

    Keywords: phenomenology, emotional knowledge, Love, mystical knowledge, Rūmī, Husserl, Heidegger, Merleau-Ponty
  • Rahim Dihqan Simkani* Pages 33-55

    This paper seeks to account for, and analyze, the wisdom behind primary jihad (al-jihād al-ibtidā’ī). The essential question is: what is the philosophy behind primary jihad in Islamic thought? In response to the problem, intellectuals have proposed three theories. Some people account for primary jihad in terms of human natural rights; others account for it in terms of the divine right; and still others consider it as an implication of the transcendence of Islam over other religions. These three accounts of the philosophy of primary jihad are centered on “beliefs and doctrines,” maintaining that primary jihad aims to obliterate polytheism and spread monotheism. In this paper, I deploy an analytic-documentary method to show that, besides these accounts, one might propose a fourth account, which I shall defend here. Unlike the three accounts in which combat with polytheism and non-divine beliefs are proposed as the philosophy behind primary jihad, this account concentrates on “conducts and actions,” taking the philosophy of primary jihad to be combat with immoralities and breaches of covenants.

    Keywords: Initiative jihad, doctrinalism, moralism, anti-polytheism, trancence of Islam
  • Muhammad Meysam Haqhgoo* Pages 56-90

    In their theological work, some contemporary Imami intellectuals have divided stages of monotheism (tawḥīd) into “theoretical” and “practical.” They have proposed definitions and criteria in order to explain the bifurcation. A consideration of this body of work reveals that there are troubles with these definitions and criteria of the division. A more precise inquiry is needed to resolve these troubles. Moreover, that the bifurcation was not deployed in some other works necessitates a reconsideration of its advantages. As a conclusion of this library-analytic research, it turns out that (a) theoretical monotheism is in the realm of insights, whereas practical monotheism is to be found in the realms of desire, character, and deeds, (b) in Imami theology or kalām, the division was innovated by Mutahhari—it cannot be found prior to him, (c) although there might be justifications for why the majority of Imami theologians have refrained from making a division between theoretical and practical kinds of monotheism, the bifurcation has its advantages.

    Keywords: Theoretical monotheism, practical monotheism, Imami theology, Murtaza Mutahhari
  • Farah Ramin*, Farideh Muhammad Zamani Pages 91-116

    In the history of philosophy, very few arguments have grabbed the attention of intellectuals as strongly as ontological arguments have. Graham Oppy, the contemporary Australian philosopher of religion, is an atheist who has considered different versions of ontological arguments in order to uncover their weakness. In this paper, we deal with how Oppy has formulated ontological arguments and what his objections to them are. The paper deploys an analytic method in order to elaborate Oppy’s classification and objections. It turns out that there are several versions of what might be called the “ontological” argument. For Oppy, these arguments are characterized by a priority. The most general objections leveled by Oppy at his 8 versions of the argument consist in: question begging, lack of epistemic value, denial of possible contradictions in case God does not externally exist, and inconceivability of an entity with infinite attributes. We conclude that given challenges of ontological arguments for the existence of God, they fail to serve as arguments for God, although Oppy’s atheism and his conception of God and His attributes are not acceptable.

    Keywords: Graham Oppy, ontological arguments, existence of God, question begging, necessity of existence
  • Yadullah Rustami* Pages 117-140

    This paper considers and examines Griffin’s view of God’s power. I deploy a descriptive-analytic method to consider his view in terms of his process theology: God’s power is limited, inciting, and motivating, encouraging creatures to move toward initial and ideal goals. To substantiate his claim, Griffin makes recourse to metaphysical necessity and the meaning of real entities. He concludes that all beings enjoy intrinsic power and God cannot have unilateral control over them. Instead, He can influence them with His power to incite. There are foundational and marginal objections to Griffin’s view—critics have challenged his framework and presumptions. First: his view is vague; second: he has an exclusivist view of having power; third: he takes the control of creatures to be merely physical; fourth: in addition to internal inconsistency in the view, he treats God’s power to be equivalent to creatures.

    Keywords: Process theology, David Griffin, divine omnipotence, persuasive Efficient causation, coercive Efficient causation, Real Word
  • Yar ‘Ali Kurd Firuzjayi* Pages 141-162

    There is an argument for God’s existence from consciousness. The argument was initially formulated by Swinburne in contemporary Western philosophy. He claims that no one has preceded him in formulating the argument, except John Locke who had a vague reference to it. The argument considers the existence of mental phenomena, such as feelings, emotions, intentions, and thoughts—which are scientifically unexplainable and merely admit of subjective explanations—as evidence for God’s existence. Swinburne provides an inductive versions of the argument, which confirms and reinforces the probability of God’s existence. A survey of arguments for God’s existence in Islamic philosophical tradition reveals that Mullā Ṣadra was the first philosopher who argued for God’s existence from rational consciousness. His argument is syllogistic and certainty-conferring. This paper deploys a descriptive-analytic method to consider the two versions of the argument from consciousness for God’s existence in Western and Islamic philosophical traditions, comparing their agreements, distinctions, weaknesses, and strengths.

    Keywords: God’s existence, consciousness, rational perception, Mullā Ṣadrā, Swinburne
  • Hussein Valeh* Pages 163-187

    There is adequate transmitted evidence for the legitimizing role of election. Opponents of the view suggest that the relevant evidence should not be taken at face value, but such argument is circular. Moreover, their objections to the validity of chains of transmitters of such evidence are unfounded. Their insistence on irrelevance of public allegiance (bay‘a) to actualization of the rule (wilāya) is based on taking wilāya to amount to the obligation of obedience—taking the unqualified evidence for obligation of obedience to ground an unconditional rule. The reason why they make a distinction between Infallible (ma‘ṣūm) and non-Infallible rulers vis-à-vis political legitimacy—that is, the enforcement of manipulations and forbiddance of subversion—is that they have confused divine appointment to wilāya with an independent legislation of a declaratory (waḍ‘ī) law. This will no longer seem odd if we take the appointment to wilāya as a defining (taklīfī) law assigning the supervision of people to the ruler; thus, the obligation of his obedience. For we can draw a distinction between essential forbiddance and accidental forbiddance of electing a fallible ruler. In this paper, I deploy the logical analytic method to formulate arguments against the legitimizing role of election.

    Keywords: election, allegiance, legitimization, wilāya (rule)