فهرست مطالب

شیعه پژوهی - پیاپی 17 (پاییز و زمستان 1398)
  • پیاپی 17 (پاییز و زمستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/23
  • تعداد عناوین: 12
|
  • منصور داداش نژاد* صفحات 8-35
    تعداد 58 نامه از امام صادق (ع) در منابع شناسایی شده که از جمله آنها نامه بلند آن حضرت به نجاشی، کارگزار منصور عباسی (متوفای 158 ه.ق.) بر اهواز، است. این نامه، که در رده متن های سیاست نامه دسته بندی می شود، درباره چگونگی تعامل حاکم با رعیت است و می تواند الگویی در تنظیم روابط حاکمان با زیردستان باشد. نوشته حاضر در صدد است این نامه را از لحاظ منبع و متن بررسی و تحلیل کند. متن کامل این رساله بار نخست در کتاب الاربعون حدیثا فی حقوق الاخوان، نوشته ابن زهره حلبی (متوفای 634 ه.ق.) از دانشمندان قرن هفتم درج شد و پس از آن به منابع دیگر، به ویژه منابع عصر صفوی، راه یافت و با عنوان رساله الاهوازیه نام بردار شد. از نظر محتوا، متن نامه دارای دو بخش مجزا از یکدیگر با دو گفتمان متفاوت است که در یکی بر حقوق مردم و در دیگری بر حقوق مومن تاکید می شود. دستاورد پژوهش آن است که با عنایت به بی توجهی متون کهن به این نامه و نقل آن در منبعی متاخر و نیز دوگانگی گفتمان متن نامه، بخشی از آن غیراصیل و ملحق به نامه اصلی است، به ویژه بندی از رساله که خوزیان را سرزنش می کند ناظر به رقابت گروه های فعال جامعه در قرن دوم افزوده شده است.
    کلیدواژگان: امام صادق (ع)، نجاشی کارگزار اهواز، رساله الاهوازیه، همکاری سلطان، سیاست نامه
  • مهدی کریمی*، علی الله بداشتی، احمد عابدی آرانی، علی آقانوری صفحات 38-64

    هشام بن سالم از متکلمان برجسته شیعه در قرن دوم بود که یکی از دو جریان فکری آن زمان را در کنار هشام بن حکم ایجاد کرد. وی در مدرسه کلامی کوفه رشد کرد و میراث ارزنده ای در کلام شیعه به یادگار گذاشت. در این میان، دیدگاه های گوناگون کلامی را به ایشان نسبت داده اند که از بحث برانگیزترین این دیدگاه ها، دیدگاه توحیدی او است که به سبب آن، به تشبیه و تجسیم متهم شده و فرقه نگاران، از جمله اشعری، از وی به عنوان نظریه پرداز مشبهه و مجسمه یاد کرده اند. اشعری در مقالات الاسلامیین او را اهل تشبیه می داند. اما میراث علمی وی، تصویر دیگری از دیدگاه توحیدی این اندیشمند عرضه می کند که در مقام باور، قایل به یگانگی خدا است. ولی در نظریه پردازی به دلیل نوپایی علم کلام، اصطلاحاتی را به کار برده که مخالفانش را ملازم با تشبیه و تجسیم دانسته اند و با عرضه دیدگاه های خویش به امام صادق (ع) تصحیح شده است.

    کلیدواژگان: هشام بن سالم، توحید، تشبیه، تجسیم، صورت
  • رقیه یوسفی*، محمد غفوری نژاد صفحات 66-91
    از جمله نوآوری های طباطبایی در نظریه فطرت، توسعه کارکردهای آن در سه حوزه کلام اسلامی، جامعه شناسی و معرفت شناسی است. پس از طباطبایی، شاگردانش راجع به این نظریه، در دو طیف اثباتی و انتقادی، نظریه پردازی کردند؛ برخی با پذیرش اقتضایات فطرت در عرض عقل، در توسعه مبانی و پیامدهای نظریه فطرت کوشیدند، و دیگرانی با اتخاذ رویکرد انتقادی، فطرت را به عقل ارجاع کردند و به این نظریه وقعی ننهادند. از گروه مثبتان می توان مطهری، جوادی آملی، مصباح یزدی و جعفر سبحانی را نام برد. مفهوم شناسی «فطرت»، اقسام فطریات، طرق اثبات نظریه، تنقیح موضوع عصمت فطرت، دوفطرتی بودن انسان، نفی شقاوت ذاتی آدمی، از جمله دستاوردهای این گروه است. در طیف مقابل، گاه «فطرت» به عنوان تعبیری قرآنی از تفکر و تعقل تلقی شده، و گاه به گرایش فطری انسان ها به امر قدسی به عنوان دستاورد برخی روان شناسان دین در غرب نگریسته شده که در میان متفکران شیعی معاصر تلقی به قبول شده است. مطالعه تاریخی پیشینه نظریه فطرت در سنت اسلامی، به روشنی بر نادرستی این تلقی های انتقادی گواهی می دهد.
    کلیدواژگان: نظریه فطرت، طباطبایی، مثبتان نظریه، منتقدان نظریه
  • نسرین میانجی* صفحات 94-110

    غیب دانی غیرانبیا یکی از مسایل کلامی است که از دیرباز تا کنون اندیشمندان مسلمان را به خود مشغول کرده و درباره آن اظهارنظرهای متفاوتی ابراز داشته اند. بعضی از علمای اهل سنت در طول تاریخ برای تاختن به شیعیان این مسیله را بهانه قرار داده اند و با اعتقاد شیعه به غیب دانی غیرانبیا، از جمله امامان، مخالفت، و شیعیان را به شرک و غلو متهم کرده اند، در حالی که با مراجعه به اندیشه بسیاری از علمای برجسته اهل سنت و منابع دست اول حدیثی آنها، از جمله صحیح بخاری و مسلم، نتیجه دیگری به دست می آید. بنابراین، در این جستار با استناد به سخن بعضی از علما و روایات صحیحین نشان داده خواهد شد که: 1. باور به غیب دانی غیرانبیا اختصاصی به شیعه ندارد؛ 2. مبنای کلامی شیعه در پذیرش علم غیب امام، علاوه بر دلایل درون مذهبی از ناحیه روایات و نظر بزرگان اهل سنت نیز تایید شده است؛ 3. معلوم خواهد شد که غالی و مشرک دانستن شیعه اتهامی است ناشی از تعصبات مذهبی.

    کلیدواژگان: علم غیب، بخاری، مسلم، اهل سنت، منابع حدیثی
  • غلامحسین گرامی*، زینب ریاحی صفحات 112-130
    هرچند همه مذاهب اسلامی راجع به اصل توسل اتفاق نظر دارند، ولی درباره حدود آن بحث های فراوانی وجود دارد. توسل اولیای الاهی پس از مرگ ایشان در حیات برزخی از جمله مسایل اختلافی است. رویکرد غالب پژوهش های صورت گرفته در این زمینه نقلی است. مقاله پیش رو توسل به اولیای الاهی در حیات برزخی ایشان را با رویکرد کاملا عقل گرایانه و بر اساس مبانی علم النفس فلسفی صدرایی بررسی می کند. در نظر بدوی چنین می نماید که برخی از مبانی نفس شناسی صدرا به نفع وهابیت و در جهت امتناع عقلی چنین توسلی می تواند استفاده شود. وابستگی شدید نفس به جسم، در نظریه حدوث جسمانی نفس، گویی موید نظریه وهابیت در «کالمعدوم بودن مردگان» است. همچنین، ابزاربودن جسم برای نفس، در نظر ابتدایی، دلیل عقلی بر بسته بودن دست مردگان و امتناع عقلی شنوایی آنها است (امتناع سماع موتی). از سوی دیگر، چندبودن ابدان نفس و وجود بدن مثالی در لایه زیرین، و به یک معنا فراتر از بدن مادی، امکان عقلی حیات برزخی را اثبات می کند. احاطه عالم مثال بر عالم ماده و همچنین تبیین کمال نهایی انسان از دیدگاه ملاصدرا که در اتحاد با عقل فعال صورت می گیرد و با فراغت از بدن هر گونه تصرف در عالم ماده را عقلا ممکن می کند، راه توسل به اولیای الاهی در حیات برزخی، بلکه استمداد از ایشان را می گشاید.
    کلیدواژگان: نفس، بدن، توسل، وهابیت، بدن مثالی، عقل فعال، انسان کامل، علم النفس صدرایی
  • عبدالرضا حسناتی*، اکبر میرسپاه صفحات 132-159
    پیروان احمد الحسن خواب را نزدیک ترین راه برای شناخت امام می دانند. این مقاله با استفاده از روش کتاب خانه ای واقع نمایی و حجیت رویا، در اصول و فروع دین را به تفکیک می کاود و پس از توصیف و تحلیل به این نتیجه می رسد که رویای غیرمعصوم در صورتی که مفید قطع نباشد یا اینکه حجیت قطع ذاتی نباشد، قابلیت استناد ندارد و حجت نیست؛ چراکه در این دو صورت رویا مفید ظن خواهد بود. لذا با توجه به اینکه از طرفی اصل اولی در ظنون فقدان اعتبار است و فقط ظنونی حجیت دارند که از این قاعده اولیه استثنا شده باشند، و از طرفی ظنی که به واسطه رویا حاصل شود از ظنون استثناشده نیست، حجیت نداشتن ظن مستفاد از رویا استفاده می شود.
    کلیدواژگان: رویا، احمد الحسن، حجیت رویا، اصول دین، فروع دین
  • سید محمدعلی نوری*، نعمت الله صفری فروشانی، محمد جاودان صفحات 162-193

    محمد عابد الجابری (1936-2010) از اندیشمندان معاصر عرب است که سهمی ویژه در تحول فهم و برداشت از تاریخ اسلام دارد. شیعه شناسی جابری حاصل پژوهش هایش درباره تشیع است که در آثار او پراکنده است. این نوشتار در صدد پاسخ به این پرسش اصلی است که: شاخص های ارتباط میان تشیع و تصوف از دیدگاه جابری چیست؟ هدف پژوهش حاضر بیان دیدگاه جابری درباره یکی بودن عوامل پیدایش تشیع و تصوف، و نیز یکی بودن آموزه های تشیع و تصوف است. در ادامه به نقد دیدگاه جابری می پردازیم. روش پژوهش حاضر توصیف دیدگاه جابری در زمینه ارتباط تشیع و تصوف است و با تحلیل دیدگاه او به نقد دیدگاهش خواهیم پرداخت. جابری تشیع را ناقص شناخته و دیدگاهی هم که در این زمینه مطرح می کند ناقص است. وی برای یکی بودن این دو جریان فکری شاخص هایی برمی شمرد، اما این شاخص ها برای اثبات مدعای یکی بودن کافی نیست. بنابراین، نقدهای جدی بر شناخت جابری از تشیع و تصوف وارد است.

    کلیدواژگان: محمد عابد الجابری، تشیع، تصوف، شاخص های ارتباط
  • سجاد واعظی منفرد*، سید محمد راستگوفر، محمد نصیری، محبعلی آبسالان صفحات 196-222

    در تاریخ تصوف و عرفان اسلامی، به طور عام، و مکتب خراسان، به طور خاص، امامان شیعه جایگاه ویژه ای داشته اند و مفسران اعتقادی و عرفانی اسلام و سرسلسله صوفیان و عرفا تلقی می شوند. قاضی نورالله شوشتری، از عالمان بزرگ شیعی، در کاویدن و ریشه یابی این امر در آثار و اندیشه های صوفیه بسیار کوشیده است. حاصل تلاش او اثبات «تشیع اعتقادی» یا دست کم «محبتی» بسیاری از عارفان و مشایخ صوفیه است که به ظاهر به مدرسه فقهی و کلامی اهل سنت تعلق دارند. به نظر می رسد، بر اساس معیارهای شوشتری، جامی عارف و شاعر بزرگ نقش بندی، نیز می تواند در دایره این نوع از تشیع قرار گیرد. با این حال، قاضی نورالله چنین چیزی را نمی پذیرد تا جایی که جامی را ستیزنده تشیع و شیعیان به شمار آورده است. نشانه شناسی زمینه ها، و شواهد گرایش ها و علایق شیعی جامی، که در سرتاسر آثارش از تبجیل و بزرگ داشت خاندان رسول کوتاهی نکرده، در یک سو و تبیین علل کلامی و تاریخی ناخرسندی قاضی نورالله از جامی به دلیل بی مهری جامی به شیعیان عصر خویش و ناهمدلی با عارفان شیعی یا شیعه گرا و تعریض او درباره ابوطالب و اهل رفض، و اختلافات طریقتی قاضی نورالله و جامی در سوی دیگر، رسالت این پژوهش است که به نحو تحلیلی بررسی می شود.

    کلیدواژگان: تصوف، تشیع، عرفان، تشیع محبتی، عبدالرحمن جامی، قاضی نورالله شوشتری
  • سید مجید نبوی*، علی حسن بگی، مجید معارف، کیوان احسانی صفحات 224-244

    برقعی (1287-1372) یکی از روحانیان و از جمله قرآنیون است که عقاید شیعی را نقد می کند. او بر اساس برخی از روایت های ضعیف، کلینی و برخی از محدثان و در نهایت شیعیان را به «اعتقاد به تحریف قرآن» متهم می کند. این مقاله دیدگاه های سید ابوالفضل برقعی را در مسیله تحریف می کاود و صحت و سقم آرای وی را می سنجد. گردآوری اطلاعات در این نگارش کتاب خانه ای، و پردازش آنها به روش توصیفی تحلیلی است. دلایل متعددی بر سلامت قرآن و صیانت قرآن از تحریف نزد شیعه وجود دارد. علاوه بر بسیاری از بزرگان شیعه که به سلامت قرآن از تحریف اشاره کرده اند، دانشمندان منصف اهل سنت نیز شیعه را از این تهمت مبرا دانسته اند. برقعی به واسطه فصل الخطاب شیعه را به تحریف قرآن متهم می کند در حالی که در رد فصل الخطاب کتاب های فراوانی نوشته شده است. یکی دیگر از اشکالات وارد بر برقعی نداشتن نگرش تاریخی به این مسیله و توجه نکردن به انگیزه صاحبان کتب حدیثی، یعنی جمع آوری حدیث و جلوگیری از نابودی آن، است.

    کلیدواژگان: برقعی، تحریف قرآن، شیعه، کلینی، فصل الخطاب
  • زینب فضلی* صفحات 246-273

    باطنی گری یکی از معرف های شاخص اسماعیلیه در بین فرق و مذاهب اسلامی است. با توجه به اینکه مذهب اسماعیلی، باورها و اعتقاداتش در دوره تاریخی مشخصی شکل گرفت و طی ادوار بعدی تکامل پیدا کرد، با بررسی دوره شکل گیری و تکامل اولیه این مذهب و اوضاع و احوال تاریخی موثر بر آن، می توان دلایل و روند گرایش اسماعیلیه به باطنی گری را بررسی و روشن کرد. یافته های این پژوهش نشان می دهد هسته اولیه باورهای اسماعیلی، به دلیل رویکرد سیاسی متفاوت اسماعیل شکل گرفت، اما به واسطه اوضاع و احوال خاص تاریخی و سیاسی، اخلاف وی ناگزیر به زندگی در خفا و نیز پنهان کردن باورهای مذهبی و سیاسی خود شدند. این دوره مهم موسوم به دوره ستر در تاریخ اسماعیلیه، تاثیرات بسیار در سرشت و نگرش مذهبی اسماعیلیه بر جای گذاشت. در همین دوره، اسماعیلیان بنا بر الزامات گفتمان حاکم بر جامعه اسلامی در آن روزگار و نیز در رقابت با جریان های مذهبی رقیب، این گرایش را پیدا کردند تا برای اثبات دعاوی مذهبی و سیاسی شواهدی از قرآن و سنت عرضه کنند. از این رو، اسماعیلیه به تاویل گرایی روی آوردند و با در پیش گرفتن افراط در برخی وجوه مربوط به باطنی گری، در میان مسلمانان به باطنیه اشتهار پیدا کردند.

    کلیدواژگان: فرق اسلامی، مذهب اسماعیلی، باطنیه، دوره ستر، فاطمیان
  • محسن رفعت*، علی اکبر فراتی، وحید شریفی گرم دره صفحات 276-320
    روضه الشهداء ملاحسین کاشفی از آثاری است که در چگونگی نقل واقعه کربلا تاثیر فراوان گذاشته است. از سویی نیز به سبب اشتمال بر اخبار ضعیف، همواره در معرض نقد کلی محققان قرار گرفته است. مسیله پژوهش پیش رو بررسی متفردات روایی او است که نخستین بار از این کتاب برخاسته و به دیگر منابع وارد شده است. مقتل الحسین (ع) این کتاب، بعضا با سنت، عقل و عرف، وقایع مسلم یا روایات تاریخی دیگر ناسازگار بوده و گاه نیز شان امام معصوم (ع) یا خاندان ایشان خدشه دار شده، به گونه ای که رکاکت معنوی سبب بی پایه دانستن گزارش وی خواهد بود. اهمیت پرداختن به این کتاب از این رو است که پایه نقل عالمان شیعه در پنج قرن پس از خود شد؛ ضمن اینکه شیعه را تحت تاثیر اعتقاداتی خاص قرار داده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی و انتقادی، تحریف های مهم و برجسته آن را ارزیابی و نقد می کند.
    کلیدواژگان: روضه الشهداء، کاشفی، مقتل الحسین (ع)، روایات عاشورایی، تحریفات، روایت انگاره
  • زهرا روح الهی امیری*، زینب شریفی شکوه صفحات 322-343
    عاشورا به عنوان عنصر هویت ساز شیعه در طول تاریخ در کانون توجه نویسندگان بوده است؛ در عصر قاجار، با توجه به گرایش های مذهبی حاکم بر این دوره بیش از گذشته به آن اهتمام شد. این پژوهش با این پیش فرض که متون نوشته شده در هر جامعه ای انعکاس دهنده وضعیت فرهنگی آن جامعه است، با رویکردی متن پژوهانه و روشی توصیفی تحلیلی به دنبال پاسخ به این پرسش است که: رویکرد مورخان این دوره به عاشورا چه بوده و به چه دلیل به وجود آمده است؟ نتیجه این پژوهش آن است که مورخان این دوره متاثر از فضای حاکم بر جامعه، به ویژه دهه های ابتدایی عصر قاجار و جنگ های ایران و روس، رویکردی حماسی در پیش گرفتند و در دهه های بعد به سبب همسویی با حاکمیت و باور عمومی، بسیاری از گزارش ها به پررنگ کردن عواطف و احساسات اختصاص داشت و با نگاهی به دور از تفکر و مملو از توجه به نظم و شکوه ظاهری، نوعی جبر محتوم که در همه امور از جمله واقعه عاشورا وجود دارد، بیان شده است.
    کلیدواژگان: دوره قاجار، مورخان دوره قاجار، رویکرد مورخان دوره قاجار، عاشورا
|
  • Mansur Dadashnizhad * Pages 8-35
    58 letters from Imam al-Ṣādiq has been identified in sources, including his long letter to al-Najjāshī, al-Mansur al-‘Abbasi’s (d. 775/158 AH) agent in Ahvaz. Categorized as an essay of politics, the letter is concerned with how the ruler should interact with his subjects. It might serve as a model for the regulation of relations between rulers and their underlings. The present paper seeks to consider and analyze the letter as far as its sources and text are concerned. The full text of the essay has first appeared in the book, al-Arba‘un Hadith fi Huquq al-Ikhwan by Ibn Zuhra al-Ḥalabī (d. 1236/634 AH), a 13th century scholar, then it appeared in other sources, particularly those of the Safavid Era, and was referred to as Risalat al-Ahwaziyya. As to its content, the letter has two different sections with separate discourses: one focusing on people’s rights and the other on the believer’s rights. I conclude that since the letter is ignored in older texts and it is just cited in a later source, and since its text involves two different discourses, part of the letter is inauthentic, apparently added to the original letter. One such addendum is the part in which Khūzīs are reproached, which seems to be added to letter in consequence of rivalries among active groups of the society in 8th century (2nd AH).
    Keywords: Imam al-Ṣādiq, al-Najjashi the agent in Ahvaz, Risalat al-Ahwaziyya, cooperation with the king, essay of politics
  • Mahdi Karimi *, Ali Allahbidashti, Ahmad Abidi Arani, Ali Aqanuri Pages 38-64

    Hishām ibn Sālim was a prominent Shiite theologian in 8th (2nd AH) century. He created one of the two intellectual currents of the time along with Hishām ibn al-Ḥakam. He grew in the Theological School of Kufa, leaving a precious heritage in Shiite kalam. A variety of theological views are ascribed to him, one of the most controversial among which is his monotheistic view, which led to accusations of divine corporeality (tajsīm) and divine anthropomorphism (tashbīh) against him. Writers of sects, including al-Ash‘arī, referred to him as a theorist of divine corporeality and anthropomorphism. In his Maqalat al-Islamiyyin, al-Ash‘ari counts him as an anthropomorphist. His scholarly heritage, however, presents us with a different picture of his monotheist view, involving the belief in God’s oneness. In his theorization, nevertheless, because of the freshness of the science of kalam, he deployed terminologies that might imply divine corporeality and anthropomorphism. These were corrected when he presented his views to Imam al-Ṣādiq.

    Keywords: Hishām ibn Sālim, Monotheism, divine corporeality (tajsīm), divine anthropomorphism (tashbīh), form
  • Ruqayyih Yusufi *, Muhammad Ghafurinizhad Pages 66-91
    An innovative idea propounded by Ṭabāṭabā’ī concerning the theory of fiṭra (innate nature) is the extension of its functions to Islamic theology, sociology, and epistemology. His students later theorized about the issue in supportive and critical camps: some have admitted the requirements of innate nature besides reason, trying to develop the foundations and consequences of the theory of innate nature, while others adopted a critical approach, reducing innate nature to reason, and thus, ignoring the theory. Supporters include Muṭahharī, Javādī Āmulī, Miṣbāḥ Yazdī, and Ja‘far Subḥānī. They have contributed to the literature with a delineation of the concept of “innate nature,” its different kinds, ways of proving the theory, refinement of the subject-matter of innate nature, human beings have double innate natures, and negation of human essential misery. On the contrary, “fiṭra” is sometimes interpreted as a Qur’anic term for thought and reason, and sometimes as people’s innate tendency to the sacred, which is substantiated by some Western psychologists of religion accepted by some contemporary Shiite intellectuals. Inaccuracy of these critical conceptions is attested by a history study of the background of the theory of innate nature in the Islamic tradition.
    Keywords: An Analytical Consideration of the Theory of Innate Nature in Muhammad Husayn Tabataba’i’s School of Thought
  • Nasrin Miyanaji * Pages 94-110

    Non-prophets’ knowledge of the hidden (‘ilm al-ghayb) is a theological issue with which Muslim scholars have for long been concerned, offering different accounts thereof. Throughout history, some Sunni scholars have attacked the Shi‘a because they ascribe knowledge of the hidden to non-prophets, including their Imams, taking the view to amount to polytheism and exaggeration. A reference to the work of prominent Sunni scholars and first-hand Sunni sources of hadiths, including Ṣaḥīḥ al-Bukhārī and Ṣaḥīḥ Muslim, leads to a different conclusion, however. In this paper, I cite scholars and hadiths from the two Ṣaḥīḥs in order to show that (1) the belief in non-prophets’ knowledge of the hidden is not exclusive to the Shi‘a and (2) the theological foundation of the Shiite belief in the Imam’s knowledge of the hidden has, in addition to intra-religious evidence, been supported by prominent Sunni scholars as well, and (3) it will turn out that accusations of exaggeration and polytheism against the Shi‘a come from religious biases against them.

    Keywords: knowledge of the hidden (‘ilm al-ghayb), Muslim, Sunnis, sources of hadiths
  • Ghulam Husayn Girami *, Zaynab Riyahi Pages 112-130
    Although all Islamic denominations agree upon tawassul (recourse to divine saints), they disagree over its limits. Recourse to divine saints after their deaths, and in their life in barzakh, is a controversial issue. Research in this area often tends to be based on transmitted evidence. The present paper considers recourse to divine saints during their life in barzakh in purely rationalistic terms—in terms of Sadraean psychological principles. Prima facie, it seems that some psychological principles of Ṣadrā can be deployed in favor of Wahhabism—in defense of rational impossibility of such recourse. The strong dependence of the soul on the body in the theory of corporeal incipience (al-ḥudūth al-jismānī) of the soul seems to support the Wahhabi theory of “the dead as almost inexistent.” Moreover, the body’s instrumentality for the soul is, prima facie, evidence for their inability to do actions and impossibility of their hearing. On the other hand, multiplicity of the soul’s bodies and the existence of imaginal body in the inferior layer, and in a sense, over the material body, supports the rational possibility of life in barzakh. The idea that the material world is encompassed by the imaginal world (‘ālam al-mithāl), and Mullā Ṣadrā’s account of ultimate human perfection in its union with Active Intellect (al-‘aql al-fa‘‘āl)—rationally enabling any manipulation in the material world regardless of bodies—pave the path for recourse to divine saints in life in barzakh and asking them for help.
    Keywords: soul, Body, tawassul (recourse to saints), Wahhabism, imaginal body, active intellect, Perfect Human, Sadraean psychology
  • Abd Al-Rida Hasanati *, Akbar Mirsipah Pages 132-159
    Ahmad al-Hasan’s followers consider dreams as the closest way of knowing the Imam. The paper deploys a library method to investigate the veridicality and reliability of dreams in principles and ancillaries of the religion. I provide descriptions and analyses to conclude that if a non-Infallible’s dream does not yield certainty or if certainly is not essentially reliable, then it cannot be cited as evidence and is not reliable, because in these two cases, dreams will yield probabilistic belief. Now since such beliefs are treated as unreliable by default—and only exceptional cases of probabilistic beliefs are reliable—and since probabilistic beliefs obtained from dreams are not exceptional cases, dreams should count as unreliable.
    Keywords: Dream, Ahmad al-Hasan, reliability of dreams, principles of the religion, ancillaries of the religion
  • Sayyid Muhammad ‘Ali Nuri *, Ni‘Mat Allah Safari Furushani, Muhammad Javdan Pages 162-193

    Muhammad ‘Abid al-Jabiri (1936-2010) is a contemporary Arab intellectual who particularly contributed to developments of understanding the history of Islam. Al-Jabiri’s Shiite studies are results of his research about Shiism which can be found here and there in his work. This paper seeks to answer the following question: What are parameters of relation between Shiism and Sufism in al-Jabiri’s view? The paper aims at providing an articulation of al-Jabiri’s view of the identity of factors leading to origination of Shiism and Sufism, as well as his identification of Shiism and Sufism. Then we embark on a critique of al-Jabiri’s view. The method of this paper is to formulate al-Jabiri’s view of Shiism-Sufism relation and to criticize it by providing an analysis thereof. Al-Jabiri has a flawed understanding of Shiism, and as a consequence, his account of Shiism is defective. He enumerates certain parameters of the two intellectual currents in order to ground their identification, but his parameters do not suffice to support the identification claim. Therefore, al-Jabiri’s conception of Shiism and Sufism is susceptible to serious objections.

    Keywords: Muhammad ‘Abid al-Jabiri, Shiism, Sufism, parameters of the relation
  • Sajjad Va‘Izi Munfarid *, Sayyid Muhammad Rastgufar, Muhammad Nasiri, Muhibb ‘Ali Absalan Pages 196-222

    Throughout the history of Islamic Sufism and mysticism, in general, and in the School of Khorasan, in particular, the Shiite Imams were assigned a special place as doctrinal and mystical exegetes of Islam and heads of Sufi and mystical orders. Qāḍī Nūr Allāh Shushtarī, a prominent Shiite scholar, made tremendous efforts at identifying the roots of this phenomenon in Sufi works and thoughts. He concludes that many Sufi mystics and masters believed in “doctrinal Shiism” or at least “passionate Shiism,” although they seemed to belong to the Sunni jurisprudential and theological school. On al-Shushtarī’s criteria, it seems that Jāmī, the great Naqshbandi mystic and poet, can count as belonging to this type of Shiism. Notwithstanding this, Qāḍī Nūr Allāh dismisses the idea, going so far as to consider Jāmī as an enemy of Shiism and the Shi‘a. This paper is concerned with semiotics of contexts and evidence for Jāmī’s Shiite tendencies and interests, as he never fell short of praising and celebrating the Household of Prophet Muhamad, on the one hand, and theological and historical grounds of Qāḍī Nūr Allāh’s discontent of Jāmī because of the latter’s unkind treatment of his contemporary Shi‘a and his failure to sympathize with Shiite or Shi‘a-leaning mystics, as well as his sarcastic remarks about Abū Ṭālib and people of Rafḍ and differences between mystical approaches of Qāḍī Nūr Allāh and Jāmī, on the other hand.

    Keywords: Sufism, Shiism, mysticism, passionate Shiism, ‘Abd al-Raḥmān Jāmī, Qāḍī Nūr Allāh al-Shushtarī
  • Sayyid Majid Nabavi *, Ali Hasanbagi, Majid Maaref, Kayvan Ihsani Pages 224-244

    Burqi‘ī (1908-1993) was a Qur’anist clergy who criticized Shiite beliefs. He cites unreliable hadiths to argue that al-Kulaynī, some other Shiite scholars of hadiths, and the Shi‘a in general believe in “distortion of the Qur’an.” In this paper, we consider Sayyid Abu-l-Faḍl al-Burqui‘ī’s views of the distortion of the Qur’an, appraising its accuracy or inaccuracy. In this paper, the data are collected through a library method and have been processed via a descriptive-analytic method. The Shi‘a have numerous reasons to believe in the Qur’an’s immunity from distortion. In addition to many prominent Shiite figures who have pointed to its protection from distortion, impartial Sunni scholars have rejected accusations of Qur’anic distortion against the Shi‘a. Burqi‘ī cites the book, Faṣl al-Khiṭāb, as evidence for his accusation of Quranic distortion against the Shi‘a, while many Shiite scholars have written books in rejection of Faṣl al-Khiṭāb. One problem with Burqui‘ī is his lack of historical view of the issue and his failure to consider the main motivation of authors of hadith books, that is, collection of hadiths and prevention of their destruction.

    Keywords: Burqui‘ī, Quranic distortion, Shi‘a, al-Kulaynī, Faṣl al-Khiṭāb
  • Zeinab Fazli * Pages 246-273

    Bāṭiniyya is characteristic of Isma‘ilis, with which they are distinguished from other Islamic sects and denominations. Since the Isma‘ili denomination and its beliefs were formed in a particular historical period and subsequently developed in later periods, the grounds and course of the Isma‘ili tendency toward Bāṭiniyya can elucidated through a consideration of the early formative period of the denomination and historical conditions that have influenced it. This paper argues that the original core of Isma‘ili beliefs was formed in virtue of Isma‘il’s different political approach, but as a result of peculiar historical and political conditions of the time, his successors had to live in hiding and conceal their denominational and political beliefs. This significant period of the Isma‘ili history, known as the Period of Concealment, left remarkable impacts on the nature and attitude of the Isma‘ili denomination. As a result of the dominant discourse of the Islamic community of the time and in rivalry with other denominations, Isma‘ilis tended to offer evidence from the Qur’an and the Tradition to substantiate their denominational and political claims. Thus, they turned to esoteric interpretations (ta’wīl) of the religion and came to be dubbed “Bāṭiniyya” (advocates of inner esoteric interpretations) as a result of their excessive deployment of such interpretations.

    Keywords: Islamic sects, Isma‘ili denomination, Bāṭiniyya, Period of Concealment, Fatimids
  • Mohsen Rafat *, Ali Akbar Forati, Vahid Sharifi Garmdarrih Pages 276-320
    Mullā Ḥusayn Kāshifī’s Rawḍat al-Shuhadā’ [Garden of the Martyrs] is an influential book as a narration of the Event of Karbala. The book was, however, under attack because it contained unreliable hadiths as well. In this paper, our focus is on his unique narrations—the ones that first appeared in this book and were later cited in other sources. The book’s story of al-Husayn’s martyrdom is sometimes incompatible with the tradition, reason, and commonsense as well as other historical accounts or indubitable events. Moreover, there are cases where the book undermines the status of the Infallible Imam or his family such that its straightforwardness makes the work baseless. It is important to deal with this book because it became a foundation for narrations of Shiite scholars in the five centuries following its writing. Furthermore, it influenced certain Shiite beliefs. In this paper, we deploy an analytical-critical approach to appraise remarkable distortions in the book.
    Keywords: Raḍat al-Shuhadā’, Kāshifī, al-Husayn’s murder, narrations of Ashura, Distortions, pseudo-narrations
  • Zahra Ruhullahi Amiri *, Zainab Sharifishokooh Pages 322-343
    Ashura was considered by authors throughout the history as an identity element for the Shi‘a. During the Qajar period, more and more attention was devoted to Ashura given the dominant denominational tendencies of the time. Assuming that writings in each society reflect its cultural condition, this paper deploys a text-based approach and an analytic-descriptive method in order to answer the following question: what was the approach of Qajar-era historians to Ashura, and why did it arise? The research concludes that historians of the period were influenced by the dominant context of their society, particularly early decades of the Qajar period and Iran-Russia wars, as a result of which they adopted an epic approach. In later decades, because of their sympathy with the government and public beliefs, many of their reports highlighted thoughtless emotions, considering apparent order and glory and a predetermined destinies in Ashura and elsewhere.
    Keywords: Qajar Period, Qajar-era historians, approaches of Qajar-era historians, Ashura