فهرست مطالب

  • پیاپی 169 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مهرداد ابراهیمیان، توحید حاتمی خانقاهی*، یوسف جهان زمین صفحات 3-16

    توسعه خانه های دوم گردشگری در نواحی روستایی همواره یکی از نشانه های توجه گردشگران به روستاها می باشد. این سکونتگاه ها اغلب به دلیل نابرابری های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی دو جامعه ی محلی و گردشگران و تفاوت در نیازهای کالبدی و فضایی بین دو گروه مذکور منجر به بروز برخی تناقضات و مشکلات ناشی از آن می شود. این مسیله همواره نیازمند توجه ویژه توسط متخصصان است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی تاثیر عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی در شکل گیری کالبد خانه های دوم گردشگری از منظر جامعه ی محلی و گردشگران و ارزیابی اشتراکات و افتراقات بین آنها می باشد. پژوهش حاضر از نوع پژوهش های ترکیبی است که با استفاده از تکنیک کیفی (مصاحبه نیمه ساختاریافته) و کمی (پرسش نامه لیکرت) انجام شده است. تعداد 15 متغیر کالبدی و 16 متغیر اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی به عنوان عوامل موثر در طراحی خانه های دوم انتخاب و ویرایش شدند. 64 نفر از اهالی و 54 نفر صاحبان خانه های دوم به روش نمونه گیری تصادفی ساده جهت مصاحبه و پاسخگویی به پرسش نامه انتخاب گردید. به منظور تحلیل اطلاعات حاصل از پرسش نامه های تکمیل شده توسط نمونه آماری در خصوص 15 متغیر کالبدی تحقیق از آزمون تی مستقل و برای مشخص کردن عوامل موثر در طراحی خانه های دوم از تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج آزمون تی مستقل اختلاف نظر و اتفاق نظر بین دو گروه مخاطبین درباره نحوه ی تاثیر متغیرهای کالبدی در شکل گیری خانه های دوم را نشان داد. هم چنین نتایج آزمون رگرسیون چندگانه بیانگر اثرپذیری کالبد از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی براساس نظر مخاطبین بود. در خصوص برخی عوامل کالبدی مانند توجه به سبزینگی (دیوار سبز، فضای باز سبز)، استفاده از روش های نوین در ساخت خانه دوم، اهمیت دید و منظر نسبت به اقلیم در جانمایی و جهت گیری ساختمان، وجود فضاهای نیمه باز مشرف به معابر، پیش بینی فضاهای تفریحی جمعی و استفاده از مصالح و اشکال معماری بومی، اختلاف معنی دار بین مخاطبین مشاهده شد. همچنین نتایج رگرسیون چندگانه بیانگر همبستگی و ارتباط مستقیم بین اغلب متغیرهای کالبدی و عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و زیست محیطی براساس نظر مخاطبین بود. جلب توجه طراحان و برنامه ریزان به دیدگاه های مخاطبین و آگاهی از میزان تاثیر آنها در طرح و ساخت خانه های دوم حایز اهمیت است.

    کلیدواژگان: جامعه ی محلی، خانه های دوم گردشگری، روستای حیران
  • فاطمه محمدزاده لاریجانی*، محمد سلمانی، علی غلامی صفحات 17-32

    سیستم حمل ونقل روستا شهری و راه روستایی نقش مهمی در پیش گیری از محرومیت اجتماعی، اقتصادی و انزوای مناطق دورافتاده و روستایی برعهده دارد و در همه جوامع پیش نیاز پیشرفت و توسعه می باشد. بنابراین، قابلیت دسترسی به حمل ونقل عمومی روستایی به عنوان یکی از مولفه های مهم توسعه می تواند آثار مختلفی بر توسعه اقتصادی و اجتماعی مناطق روستایی داشته باشد. در این مقاله، نقش شبکه راه های ارتباطی و سیستم حمل ونقل عمومی روستا شهری بر توسعه اقتصادی، اجتماعی نواحی روستایی مطالعه می شود. نوع پژوهش، از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش انجام تحقیق، توصیفی تحلیلی می باشد. داده های موردنیاز از طریق پرسش نامه گردآوری شده است. جامعه آماری پژوهش ساکنان روستاهای جلگه ای جنگلی و روستاهای کوهستانی جنگلی دهستان سجادرود و فیروزجاه شهرستان بابل می باشند. در این پژوهش از روش نمونه گیری طبقه ای نسبی با حجم نمونه ی 1028 خانوار (روش کوکران) استفاده شده و برای تحلیل متغیرها، متناسب با نوع داده ها، از آزمون من ویتنی و مدل معادلات ساختاری استفاده شده است. با توجه به یافته های تحقیق، توسعه اقتصادی روستاهای دهستان فیروزجاه بیشتر از عناصر تبیین کننده زیرساختی و کیفی شبکه راه ها و سیستم حمل ونقل عمومی (85 درصد) و توسعه اجتماعی آنها از عناصر تبیین کننده مرتبط با وضعیت خدماتی و ایمنی (30 درصد) تاثیر پذیرفته است. در مقابل روستاهای موردمطالعه دهستان سجادرود در بعد توسعه اجتماعی بیشتر از عناصر زیرساختی و کیفی (45 درصد) و از نظر توسعه اقتصادی بیشتر از عناصر خدماتی و ایمنی شبکه راه و سیستم حمل ونقل عمومی (61 درصد) تاثیر پذیرفته است. گسترش شبکه راه و حمل ونقل عمومی به عنوان پیش نیاز و زیربنای توسعه در باروری استعدادهای بالقوه جوامع نقشی اساسی دارد و پیوند ناگسستنی با توسعه اجتماعی و اقتصادی دارد و سبب تضعیف انزواگرایی و اقتصاد بسته روستاها و تقویت حس تعلق به جامعه بزرگ تر می شود.

    کلیدواژگان: حمل و نقل روستا شهری، توسعه اقتصادی اجتماعی، روستاهای جلگه ای و کوهستانی، بابل
  • مهسا بشیری، محمدرضا بمانیان* صفحات 33-46

    بحران مسکن ازجمله تبعات اجتناب ناپذیر سوانح به دلیل تخریب گسترده است؛ بنابراین مدیریت تامین مسکن یک بخش مهم در شرایط پس از سانحه است. پس از رخداد سوانح، اغلب سه گام در فرآیند تامین مسکن تعریف می شود: تامین اسکان اضطراری که در کشور ما بر عهده هلال احمر است؛ تامین مسکن دایم که به طور خاص بر عهده بنیاد مسکن قرار دارد؛ و اسکان موقت. اگر چه اسکان موقت یک گام از فرآیند بازسازی جهت اسکان جمعیت آواره و ازسرگیری زندگی تا زمان ساخت مسکن دایم است، اما تجربیات گذشته کشور نشان می دهد که اسکان موقت، به عنوان نقطه اتصال اسکان اضطراری به مسکن دایم، چندان پراهمیت انگاشته نشده است. به نحوی که برخی جنبه های آن در کشور ما هنوز متولی، ساختار و فرآیند مشخصی ندارد. این در حالی است که اسکان موقت بر روی فرآیند بازتوانی مردم منطقه سانحه دیده و بازگشت به زندگی عادی نیز موثر است. پژوهش حاضر با بررسی تجربیات گذشته اسکان موقت در کشور با روش نمونه موردی به دنبال شناسایی گپ های نظام مدیریتی و حکمروایی فرآیند اسکان موقت در کشور است. بدین منظور اطلاعات و مستندات فرآیند تامین اسکان موقت در زلزله 1369 گیلان و زنجان، زلزله 1382 بم، زلزله 1391 آذربایجان شرقی و زلزله 1396 کرمانشاه از طریق مصاحبه، مطالعات کتابخانه ای و مشاهده مشارکتی جمع آوری شده است. مشخص نبودن مسیول تامین و اجرای اسکان موقت، عدم تعریف فرآیند خروج از اسکان موقت و بازگشت مردم به مسکن دایم، عدم هماهنگی دستگاه های اجرایی و نبود مدیریت واحد جهت تامین زیرساخت های موردنیاز اسکان موقت و عدم توجه به مواردی همچون تعمیر و نگهداری مسکن موقت در طول دوران انتقال ازجمله چالش های مدیریت و اجرای اسکان موقت در کشور است.

    کلیدواژگان: اسکان موقت، سرپناه موقت، بازسازی پس از سانحه
  • سید فضل الله میردهقان اشکذری* صفحات 47-60

    خویدک یکی از روستاهای تشکیل دهنده دهستان فهرج از توابع بخش مرکزی شهرستان یزد است. این روستا آثار تاریخی زیادی را در دل خود دارد و از بافت نسبتا منسجمی برخوردار است. این مقاله با رویکرد تاریخی تحلیلی قصد دارد بافت روستا را از دیدگاه تاریخی بررسی کرده و در کنار آن تاثیر عوامل اقلیمی بر شکل‎گیری بافت روستا را مطالعه کند. برهمین پایه مهم ترین سوالاتی که در این مقاله مطرح شده اند عبارت اند از 1. روستای خویدک در چه دوره‎هایی شکل گرفته و توسعه یافته است؟ 2. براساس اطلاعات جمع‎آوری‎شده، وضعیت بافت تاریخی روستای خویدک چگونه است؟ متون محلی یزد روستای خویدک را مربوط به دوره ساسانی می دانند شواهد باستان شناختی مرتبط با این دوران نیز در دشت های اطراف روستا شناسایی شده است. همچنین قلعه تاریخی روستا را نیز به این دوره تاریخ گذاری کرده اند. در کنار آن مسجد جامع قدیم قرار دارد که می‎تواند مربوط به دوران صدر اسلام باشد. در بررسی های باستان شناختی که در این روستا انجام گرفت تعداد دوازده خانه شناسایی گردید که به دوره آل مظفر تاریخ گذاری می شوند. می توان گفت که بافت روستا در قرون میانی اسلامی در محدوده ای حدفاصل حسینیه پایین تا حسینیه بالا قرار داشته است. اگرچه شواهد به دست آمده از دوره صفویه اندک است، ولی خانه های زیادی شناسایی شدند که در دوره های قاجار ساخته شده اند. در این دوران روستا به حد نهایی گسترش خود رسیده بود. در دوران پهلوی و معاصر نیز برخی از خانه های تاریخی مرمت و نوسازی گردیده اند. روستای خویدک دارای بافت تاریخی نسبتا متراکمی است که در جهت شمال‎غربی جنوب‎شرقی توسعه یافته است. خانه‎ها درون گرا بوده و از عناصری همچون حیاط مرکزی، صفه (تالار)، زیرزمین و خرداقلیم تشکیل شده‎اند. پوشش‎ها نیز اکثرا گنبدی و حجم زیادی از مصالح مورد استفاده بوم‎آورد بوده و در ساخت برخی از نمونه‎های اخیر، از مصالح مدرن استفاده شده است. درصد زیادی از خانه‎ها متروک شده که این امر اگرچه، در حفظ بافت تاریخی تا حدودی موثر بوده، ولی ادامه این روند می‎تواند تخریب بخش زیادی از بافت را به دنبال داشته باشد.

    کلیدواژگان: روستای خویدک، بافت تاریخی، گاهنگاری، معماری مسکونی
  • نادیا عشایری، بهزاد وثیق* صفحات 61-72

    معماری روستایی همسازترین پاسخ های کالبدی را به محیط و فرهنگ ساخت داده است. تنوع در کالبد و سازمان دهی فضایی معماری روستایی حاصل این پاسخگویی است. معماری روستایی مناطقی با اقلیم سرد کوهپایه ای ایران، به واسطه مقابله با شرایط اقلیمی، جغرافیایی ویژه، نوع معیشت بومی و مواردی از این دست، تصویری دیگر از سازمان دهی و شکل فضا را نسبت به سایر روستاهای ایران نمایش داده است. گاه این سازمان دهی به تولید نوعی ویژه و هویت مند از قرارگیری و انتظام فضایی می رسد. روستای دوسیران در شهرستان کوه چنار ازاین دست روستاهاست که به واسطه اقلیم، نوع فناوری ساخت، روابط اجتماعی و جغرافیایی محیط، از منظر روستایی و روابط فضایی ویژه ای برخوردار است. این روستا در منطقه کوه مره نودان در نزدیکی کازرون و در محدوده تاریخی شهر ساسانی بی شاپور قرار گرفته است. در این مقاله با تکیه بر روش پیمایشی و موردکاوی، تلاش شده است تا با مشاهدات شخصی، برداشت میدانی و بررسی اسناد و اطلاعات در تاریخچه و معماری روستا، به بررسی معماری مسکونی روستای دوسیران پرداخته شده و عوامل شکل دهنده به کالبد عمارت های چهارصفه آن بازشناسی شود. نگارندگان تلاش دارند با مقایسه تطبیقی بین سازمان دهی فضایی چهارصفه ها و جزییات ساختی آن مانند نحوه پوشش و ساخت ابنیه، در ابتدا به این سوال پاسخ گویند که گونه های معماری مسکونی در روستای دوسیران کدامند و پس از آن این مطلب مورد سنجش قرار گیرد که ویژگی های چهارصفه ها چگونه می تواند یک نوع از معماری مسکونی روستایی را بیان نماید؟ بررسی اولیه نشان می دهد که چهارصفه های دوسیران بنابر دلایل اقلیمی و امنیتی، فاقد هرگونه نورگیر و بازشو هستند و جهت گیری خانه ها براساس جهت باد غالب زمستانه شکل یافته است. همچنین ورودی ها بنا بر اساس مولفه های ایمنی، اقلیمی و فرهنگی کوتاه تر از حد معمول ورودی در معماری روستایی و برابر با 140 سانتی متر ساخته شده است. نتایج نشان می دهد؛ الگوی سازمان دهی فضایی در چهارصفه های دوسیران، بر پایه عوامل ریشه های تاریخی معماری بومی روستا، اقلیم و زمینه ساخت، شکل یافته و در این میان به یک گونه از ساخت فضایی دست یافته شده است.

    کلیدواژگان: معماری مسکونی، روستای دوسیران، الگوی چهارصفه
  • علی اکبر حیدری* صفحات 73-88

    کوچ نشینی، شیوه ای از زندگی مبتنی بر جابجایی سالانه است. در جریان این جابجایی، دو شیوه زندگی متفاوت برای عشایر شکل می گیرد که یکی در طول مسیر کوچ است و دیگری در زمان اسکان در قرارگاه های ییلاقی و قشلاقی شکل می گیرد. ساختار سکونت گاهی عشایر در هر کدام از دو بازه فوق الذکر، تابع شرایط مختلفی است که بررسی نظام کالبدی فضایی محل سکونت عشایر در این دو بازه و چالش های مرتبط با آنها، موضوع پژوهش حاضر به شمار می رود. برهمین اساس با انتخاب چهار طایفه از ایل بویراحمد به عنوان نمونه های موردی و مراجعه حضوری به محل اسکان آنها در دو قلمرو زمستانی و تابستانی و نیز در طول مسیر کوچ، موارد موردنظر استخراج و تحلیل گردید. این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر یک تحلیل موردی براساس شیوه زندگی عشایر صورت گرفته و گردآوری اطلاعات در آن به صورت مشاهده مستقیم و نیز مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته با اهالی این طوایف انجام شده است. نتایج حاکی از آن بود که مکان یابی مناسب برای اسکان چندروزه در مسیر ایل راه، مهم ترین چالش در پیش روی کوچ نشینان در مسیر کوچ به شمار می رود. به همین منظور استفاده از عوامل طبیعی جهت ایجاد شرایط مناسب برای اسکان چندروزه، امری اجتناب ناپذیر به شمار می رود که در این خصوص می توان به استفاده از صخره ها و موانع طبیعی برای ایجاد محصوریت بیشتر به منظور تامین امنیت دام، نزدیکی به منابع آب برای استفاده دام و اعضای خانواده، وجود چراگاه مناسب جهت اسکان چندروزه و نیز استفاده از تابش آفتاب و باد مطلوب برای تامین شرایط آسایش درون چادر اشاره نمود. اما در اسکان عشایر در قرارگاه های تابستانه و زمستانه، تاکید بر سطوح مختلف قلمرو به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل در شکل دهی به نظام کالبدی - فضایی سکونت گاه های عشایری، مطرح می باشد. این مفهوم در دو بعد عینی و ذهنی قابل بررسی است که در بعد عینی، محدوده تحت مالکیت خانوارهای عشایری را شامل می شود و در بعد ذهنی، سطوحی از قلمرو خصوصی، نیمه عمومی و عمومی به واسطه نوع چیدمان فضایی سیاه چادرها در قرارگاه سکونتی مدنظر قرار دارد.

    کلیدواژگان: عشایر، شیوه زندگی، مسیر کوچ، قرارگاه ییلاقی و قشلاقی، مکان یابی، قلمرو فضایی
  • جمشید داوطلب*، ابوالفضل حیدری صفحات 89-100

    در معماری بومی سیستان، همواره راهکارهای ارزشمندی در جهت فراهم کردن شرایط زندگی مطرح شده است. شرایط خاص اقلیمی در این منطقه، معماران را بر آن داشته است که با اصول ابداعی خویش بهترین و مناسب ترین شیوه های تطبیق با اقلیم و استفاده مناسب از شرایط اقلیمی را فراهم آورند. این اصول و الگوها امروزه می تواند با تلفیق مناسب با فناوری جدید در ساختار معماری قرار بگیرد. ازجمله عناصر بومی موثر در تهویه و خنک کردن فضای زیست این منطقه، خارخانه است. معماران بومی با تعبیه خارخانه اقدام به ایجاد تاسیسات سرمایشی نموده تا توسط برودت ناشی از تبخیر قطرات موجود در خارها، هوای داخل ساختمان خنک شود. این مقاله با هدف شناخت و بررسی عملکرد خارخانه ها و نیز تحلیل رطوبت نسبی هوای داخل در مسکن بومی منطقه و مناسب سازی آن‎ها در مسکن روستایی امروز سیستان گام برداشته است. با این هدف، مطالعات میدانی بر روی دو اتاق بومی کاملا مشابه، یکی دارای خارخانه به عنوان آزمون و دیگری بدون خارخانه به عنوان شاهد انجام پذیرفت و میزان اثر رطوبت در اتاق آزمون نسبت به اتاق شاهد و نقطه مبنای خارج از دو اتاق سنجیده و مقایسه شد و برای درک یکپارچه داده ها از پردازش با استفاده از روش آمار توصیفی توسط نرم افزارهای EXCEL و MINITAB استفاده شد. طبق نتایج تحلیل داده ها، رطوبت نسبی هوای اتاق دارای خارخانه اختلاف فاحشی با دو ایستگاه دیگر دارد و از عدد 12 درصد در فضای مشابه بدون خارخانه به بالای 30 درصد رسیده است و مطابق مطالعات اولگی و ASHRAE در محدوده آسایش حرارتی قرار دارد. دلیل این اختلاف، وجود خارخانه و رطوبت حاصل از تبخیر آب پاشیده شده بر خارها می باشد که این ایجاد رطوبت، سبب کاهش دما و تعدیل دمای محیط و بهبود اوضاع اقلیمی شده و تاثیری بسیار مطلوب در اقلیم گرم وخشکی مانند منطقه سیستان دارد که این تاثیر در محیط های خشک و با رطوبت نسبی کم، مطلوب خواهد بود. لذا در محیط هایی که گرمای محسوس در آن‎ها بسیار بالاست، این سیستم به عنوان استراتژی غیرفعال جهت تعدیل شرایط آسایش حرارتی پیشنهاد می گردد.

    کلیدواژگان: مسکن بومی، رطوبت، خارخانه، سیستان
  • محمد مدهوشیان نژاد*، شهریار شکرپور صفحات 101-114

    مصالح بوم آورد، یکی از شاخصه های معماری سنتی ایران به شمار می رود که فراخور جغرافیای هر منطقه، از مصالح خاص همان اقلیم استفاده می شده است. روستای اوشتبین که در حاشیه رود ارس واقع شده است، نمونه ی کاملی از این ویژگی معماری سنتی ایران را در خود جای داده است به طوری که چوب و سنگ اصلی ترین مصالح بومی آن محسوب می شود. در برخی خانه های قدیمی اشتبین، سرستون های چوبی وجود دارند، که بعضا دارای کتیبه و تاریخ نیز هستند. علاوه بر کارکرد آنها، به نظر دارای ویژگی های هنری نیز بومی هستند. به نحوی که این سرستون ها همراه با نقوش، کنده کاری نیز شده اند. برخی از آنها درون فضاهایی با نام «بونه غی» و مابقی در فضاهای دیگر ابنیه قرار گرفته اند. در حال حاضر، بونه غی ها تنها سازه ی چوبی روستا محسوب می شوند که به کارگیری سرستون در آن ضروری و مرسوم بوده است. با توجه به این مسیله به نظر می رسد که یک سنت بومی و محلی در ساخت و تزیین این سرستون ها در روستای اشتبین وجود داشته است.بر این مبنا سوال تحقیق بدین صورت می باشد که، چه خصوصیت های بومی محلی و منحصربه فرد برای سرستون های چوبی روستای اشتبین قابل طرح است؟ بدین ترتیب، هدف از انجام این تحقیق، بررسی ساختاری ویژگی های بصری بومی و شاخص سرستون ها روستای اشتبین می باشد. روش تحقیق به صورت مقایسه توصیفی و تحلیلی می باشد. یافته های تحقیق نشان می دهد که، تعداد 48 سرستون با پیمایش های میدانی از ابنیه های تاریخی این روستا رویت گردید. علی رغم کثرت سرستون ها و تنوع در محل های مورد استفاده، شاهد استفاده از چوب های بومی در ساخت آنها هستیم. همچنین، نقوش بر روی غالب آنها هندسی و بر پایه شکل دایره، با یک روش معین، کنده کاری گشته است. نیز یک الگوی برش خاص محیطی برای آنها قابل ترسیم است و نهایتا به نظر می رسد که سنت ساخت بونه غی با سرستون های چوبی در دوره های تاریخی معین، در منطقه آذربایجان وجود داشته است اما با تفاوت هایی در تزیین و اجرا.

    کلیدواژگان: روستای اوشتبین، بونه غی، سرستون چوبی، کنده کاری روی چوب
|
  • Mehrdad Ebrahimian, Tohid Hatami Khanghahi*, Yousef Jahanzamin Pages 3-16

    In Tourism industry, development of second homes in rural areas always has been one of the signs of tourists’ attention to the villages. In recent decades, with the development of these types of settlements, the need to pay attention to the differences between local community and the tourists is felt over and over. These settlements often lead to some inconsistencies and problems due to the social, cultural and economic inequalities between the two communities along with the differences in physical and spatial needs between the two groups. Due to the critical importance of the issue, it always requires special attention from professionals. The purpose of the present study is a comparative analysis of the impact of social, cultural, economic and environmental factors on the formation of the second tourism houses from the perspective of the local community and tourists and ultimately assessment of the similarities and differences between them. The present study is a combination research using a qualitative technique (semi-structured interview) and to some extent Likert questionnaire. Indicators and outputs making the researcher’s questionnaires, were prepared by a panel of experts from the faculty members of the Architecture Department of Mohaghegh Ardabili University and Islamic Art University of Tabriz. Finally 15 physical indicators were determined and for each of them, 16 subsets in four social, cultural, economic and environmental groups were categorized and edited from the audiences’ point of view. By applying Simple Random Method, 64 local residents and 54 owners of second homes were selected to interview and responding the questionnaires. Statistical sample research on 15 physical variables independent t-test and multiple regressions analyses were applied to analyze the information obtained from completed questionnaires and ultimately identified the factors which influence the design of second homes. Independent t-test results indicate disagreement between the views of two groups of audiences about how physical variables affect them and the way of second homes formation. Moreover, the results of multiple regression test based on the audiences’ opinions, indicate the impacts of social, cultural, economic and environmental factors on the body of second homes. Regarding physical factors, significant differences were observed between their points of view like paying attention to greenery (green wall, green outdoor,…), applying modern methods in building a second home, considering the importance of perspective, location and orientation of the building, considering half-open spaces overlooking the passageways, anticipating communal leisure spaces and using native architectural materials and forms. Also average number of community and second homeowners share the agreement to implement variables like using modern and urban forms and views, open houses on four sides (garden house), transparency of the enclosure, embedding livestock, use of cheerful and varied colors in the facade and roof covering, and locating second homes in a detached area of tissue and the proposed texture. Furthermore, regarding physical factors, the idea of restoration of the old building and dedicating it to the second tourist home with two floors or more was faced with average negative comments from tourists and the local community. Moreover, based on audience opinions, multiple regression results indicate the solidarity and direct communication between most of the physical variables and social, cultural, economic and environmental factors. It is essential to attract the attention of the designers and planners to the views of the audiences and increase their awareness about the importance of influential factors in designing and building the second homes.

    Keywords: The local community, Second homes for tourism, Heiran village
  • Fatemeh Mohammadzadeh Larijani*, Mohammad Salmani, Ali Gholami Pages 17-32
    Purpose

    In rural areas of developing countries, lack of facilities and geographical isolation can be considered as the major causes of poverty leading to limited opportunities in achieving sustainable economic and social improvement. Public transport system has a crucial role in the prevention of social and economic exclusion and marginalization of rural and remote areas. Access to public transport can have various effects on economic and social development of these areas. In this article we studied the role of the communication network and public transport system in economic and social development of the rural areas. Therefore it is intended to answer the following questions:- What are the different views of mountain village people and plain village people about rural road network and rural – urban public transport system?- Do the factors like improvement of network construction and expansion of rural roads and public transport systems lead to economic boom in the study area?- Do the factors like network construction, improvement of rural roads and expansion of public transport systems lead to improvement of social conditions in the study area?

    Methodology

    The research was done on the base of descriptive and exploratory method. The population of this research is the forest-mountain and plain villagers chosen in the eastern region of Bandpey in Babol County. Due to the purpose of the research,  descriptive-analytical method was chosen. The data were collected by questionnaires. Validity of the questionnaires were confirmed by applying Cronbach formula with 78%. Residents of plain-forest and mountain-forest villages from Sajadroad and Fyrozjah rural districts are study population. The relative sampling method was used in the present study and for analysing the data, descriptive methods by SPSS software were applied.

    Finding

    It is shown that there are significant differences between the forest-mountain and plain villages in all fields of services like safety, infrastructure, quality of the communication network, and transport system and these factors influence the economic and social development except the quality of the asphalt. In the villages of the plains, two factors of safety road network and public transport system have influential role in the economic and social development. In the forest-foothill villages, social development is influenced by quality improvement of the infrastructure elements and economic development is affected by expanding safety road network and public transport system.

    Research Limitation

      Limited numbers of forest-mountain villages are selected as sample.

    Practical Implications

     In all societies, rural transport system has been considered as a prerequisite for progress and one of the important aspects of rural development. Furthermore, expanding road network and public transport are regarded as prerequisites and foundations of development in communities which have potential productivity. The aforesaid factors provide unbreakable bond between remote areas like rural ones with socio-economic development and ultimately prevent isolationism in closed economy of rural areas by strengthen the sense of belonging to a larger community.

    Original/Value

    Transportation is a prerequisite for the development of rural areas.

    Keywords: rural-urban public transport, economic development, social development, plain villages, forest- mountain villages, East Bandpey
  • Mahsa Bashiri, Mohammadreza Bemanian* Pages 33-46

    Many countries in the world have experienced different sorts of disasters and consequently have suffered large losses of life and property. After disasters, there are three possible scenarios: in the first scenario, available (current) accommodation is not ruined, as a result no gap will be created; the second scenario declares that the current housing is ruined and the available gap will be filled by reconstruction of permanent housing, and the last scenario states that the current housing is ruined and the available gap will be filled by temporary shelters till the construction of permanent housings are fulfilled.Our country always has been exposed to different natural disasters. Temporary housing, in some disasters, has been considered as a separate stage in the reconstruction procedures based on the extent of damage, climatic conditions and duration of reconstruction period. Therefore, management of providing accommodation has been regarded as a prominent phase in post-disaster situations.In our country, providing accommodation after disasters has been described in three steps: The first step, providing emergency shelter, is the responsibility of the Red Crescent Society, the second stage, providing permanent housing, is specifically the duty of Housing Foundation and the last step is temporary housing.Although temporary housing has been considered as a step in the procedure of reconstruction for displaced people, regarding the resumption of normal life till the time of permanent housing construction, previous experiences declare that temporary housing has been underestimated as the link between emergency and permanent housing. While the crucial role of temporary housing in the procedure of affected residents’ recovery of normal life is so obvious, no definite operator, structure and procedure have been specified so far.This research has been led examining the previous temporary housing experiences in Iran aiming identification of the managerial and governmental gaps of emergency and permanent shelters. As the case study, data and documentations of temporary housing of 1990 Guilan-Zanjan, 2003 Bam, 2012 East Azerbaijan and 2017 Kermanshah earthquakes have been compiled. The data gathering procedure was accomplished in three phases: (1) studying documents and data in archives and libraries and the operations related to temporary housing; (2) Interviews with well-informed managers of the field; (3) in-field observation of the last two earthquakes. Temporary housing type, locating, preparing the infrastructures, delivering the built temporary units, maintenance and management of leaving the temporary housing have been covered here in this study.According to the performed research, the most prominent challenge in the temporary housing procedure in Iran is the lack of concrete definition of the term which results in unclear locating of temporary hosuing in the procedure of reconstruction, the lack of regulatory governing systems and lack of precise planning in a manner that not only there is no clear plans for providing homes in transition period, but also the role of different organizations are not clearly defined and responsibilities are decided based on the occurred situation.The lack of definition ends with chaos, lack of specified scope of responsibilities of each organization in temporary housing as well as lack of coordination between different organizations. Sometimes, items of importance are neglected like maintenance of temporary housing and providing washrooms in transition period.

    Keywords: temporary housing, temporary shelter, reconstruction after disaster, housing
  • Seyed Fazlollah Mirdehqan* Pages 47-60

    Khavidak village is one of the historical villages of Yazd city and one of subordinate villages of Fahraj rural district, which is located 20 km away from this city. Due to its location in the Yazd-Ardakan plain, this village has hot and dry summers and cold and dry winters. Although the texture of the village has changed, it is relatively cohesive making it still valuable. Construction of new neighborhoods next to the old village and migration of people are the most important reasons preserving a large part of which, resulting into prevention of the historic houses’ destruction. The village has many historical monuments in its heart and has a relatively cohesive texture. With a historical-analytical approach, this article intends to examine the village texture from a historical point of view and at the same time, it studies the climatic factors’ effect on the formation of the village texture. Accordingly, the most important questions raised in this article are: 1.In what periods was the village of Khavidak formed and developed? 2. According to the collected information, how the situation of the historical context of Khavidak village is? The research was done in two ways. In the library studies through which the existing documents about the village were collected and the field studies which were done in two phases. In the first phase, archeological excavations were carried out in the village, which led to identification of many historical monuments in its historical context which had not been reported before. In the second phase, the questionnaires were prepared in which various factors such as the type of materials, residence, orientation and some others were considered. In order to obtain more accurate information in the field studies, the information of the villagers was also applied. According to the obtained evidence, the growth and development process of the village can be examined from the pre-Islamic period to the contemporary period. The local texts of Yazd attribute its construction to the Sassanid period, which can be proved due to scattering of the archeological evidence around the village and the existence of a historical castle, which is dated to this period. During the early days of Islam, the village was formed around the old Jame Mosque but due to destruction and lack of the archeological excavations, no information about condition of the village during this period is found. In the Islamic Middle Ages, the village expanded to the south east, which is provable by the houses associated with the Ale Muzaffar period. During the Qajar period, the village was expanded in the same direction and reached its final level of development, and the scattered works identified from this period indicate this. In later periods, although the village was not expanded to the south east, there was a lot of manipulation into the historical texture by destroying some of the houses. Khavidak village has a relatively dense historical texture that shows the characteristics of a village in the hot and dry climate. In this village, the houses are introverted and have different spaces such as the central courtyard, hall, winter and summer sections, basement and microclimate inside the central courtyard. In construction, although houses have been built with the modern materials in recent decades, still historic houses with the domestic rural building materials have been built and this process has continued until the Pahlavi period. According to surveys, a large number of village houses have been abandoned which indicates an increase in the destruction process and exposes the valuable historical monuments scattered.

    Keywords: Khavidak Village, Historical Texture, Chronology, Residential Architecture
  • Nadya Ashayeri, Behzad Vasigh* Pages 61-72

    Rural architecture reflects the integration of architecture with the environment and culture. This kind of relation has been considered as the main factor which brings about diversity in the form of residential architecture in different rural areas. In cold and mountainous climates of Iran, factors such as climate, land type, livelihoods have made differences in architectures. But this fact is forgottern that the quality of rural architecture is the most effective tool which create the image of a rural areas. It is evident that surrounding architectures have had direct impact on both investment decisions and inhabitants as it is clearly obvious that even best promotion will not be efficient if spatial reality discourages inhabitants. Rural architecture brings about the functions of identification and promotion and it is consideres as the appealing sign whose functions can be compared to a product brand. The article presents the results of the research survey of the rural constructions in the Dosiran village near Kazrun in Fars province of Iran in three parts. The first part of the paper deals with investigating Chohar-Sofeh houses. Construction form of the architecture along with environment and spaces are discussed in the second part and ultimately the third part deals with the impact of culture, history, climate and other factors on the building shapes and typology, both at settlement level and unit level. The research method in this article is based on a survey and case study. The data were collected through personal observations, field surveys, and review of documents and information on village history and architecture. Primitive studies were done to investigate the causal factors which have affacted Chohar-Sofeh houses. The authors attempt to answer the following questions by comparing the spatial arrangement of Chohar-Sofeh houses and their structural details: How Chohar-Sofeh houses have been constructed? What are the different types of residential architectures in Dosiran village? What kinds of characteristics of Chohar-Sofeh houses reflect a type of architecture of rural residential building? Initial research demonstrated this fact that due to climate and security issues, Chohar-Sofeh houses have no windows. The orientation of them is based on the prevailing winter wind direction. The entrances are built to a height of 140 cm, shorter than usual in the Iranian rural architecture based on safety, climatic and cultural components. The houses are double walled and ventilated in both direct and indirect ways. Direct ventilation through openings in the outer walls leading to the outdoor walls; and indirect ventilation through the openings in the inner walls leading to the centeral space of the covered roof which has an outdoor hole. Due to the snowy countryside and to avoid blocking the ventilation hole, an outlet was created instead of a roof in the façade. The prevailing wind of the Dosiran village blows from the west and the approximate -45 Degree of the four axes of the two axes towards their main axes and ultimately their north-west orientation to the southeast allows the entrance to be located on any front, without direct exposure to the prevailing wind. This will reduce the amount of cold winds entering the building during the cold season. The pattern of spatial organization in Dosiran houses has been achieved through the history of the village, the climate, the context of construction, and some forms of spatial constructions.

    Keywords: Residential Architecture, Dosiran Village, Chohar-Sofeh houses
  • Aliakbar Heidari* Pages 73-88

    Nomadic life is a way of life with annual relocation in which a group of people moves with their cattle from winter tents to summer pastures and returns to their winter camps in the cold season. The most important characteristic of nomadic life is movement to meet the needs of their life style. This relocation requires certain conditions which overshadow all aspects of nomadic life such as architecture, culture, mood, and even physical characteristics. The nomadic way of life is based on the pattern of movement and settlement which means that the part of nomads’ lives, about two to three months, is being spent moving along the path and the rest, about four to five months, in the "summer" residence and ultimately about four to five months, in the "winter" residence. Thus, during this relocation, two different lifestyles are formed for the nomads, one along the migration route and the other during the settlement in the summer and winter camps. The settlement structure of the nomads in each of these two periods is subjected to different conditions. The study of the physical-spatial system of the nomadic settlement in these two periods and the challenges related to them are the subjects of the present study. Accordingly, the main research questions can be posed as follows:-What are the most important challenges regarding the shape of nomadic settlements along the migration route and what the conditions of accommodation in summer and winter resorts are? - What are the main principles which form the spatial organization of nomadic settlements, the migration route and summer and winter camps? The research method is as follows:Four Boyer-Ahmad tribes were selected as random samples and their places of residence were visited in two winter and summer areas as well as along the migration route and ultimately, the research information was extracted and analyzed. The research is of qualitative type and based on a case study of nomadic lifestyle. Data collection was done in the form of direct observation as well as in-depth and semi-structured interviews with the residents of these tribes. The present study examines residential patterns in two contexts by considering the length of the migration route and summer and winter accommodation and the analysis is based on these two axes in the form of two separate observations. In each follow-up, introducing the way of nomads’ life in that case is accompanied with analyzing the system governing the spatial establishment and the shape of their habitat. Finally, the results showed that finding a suitable place to live for a few days on the Ilarah route is the most important challenge for nomads on the Koch route. Therefore, in that situation, applying the natural elements to create suitable conditions for multi-day accommodation is inevitable as the nomads use rocks and natural barriers to create more enclosure to ensure animal safety, consider proximity of water sources for livestock and family members, the existence of a suitable pasture for a few days' accommodation and the use of sunlight and good wind to provide comfort in the tent. However, in the settlement of nomads in summer and winter camps, the emphasis on different levels of territory is considered as one of the main factors in shaping the physical-spatial system of nomadic settlements. The issue of different levels of territory can be considered in both objective and subjective dimensions. In the objective dimension, territory includes the area owned by nomadic families and in the subjective dimension, levels of private, semi-public and public domain due to the spatial arrangement of blacklists in the camp residence are considered.

    Keywords: nomads, lifestyle, migration route, summer, winter camp, location, space domain
  • Jamshid Davtalab*, Abolfazl Heidari Pages 89-100

    A look at today’s construction models in rural architectures shows that rural houses are being built based on urban housing models and many aspects including climatic issues and natural ventilation are being ignored. Implementation of urban standards for rural housing is not considered suitable and housing models in villages must be revised according to the the current needs of each region. Designers need to learn and derive from the experiences of traditional housing and select design models which are appropriate for the local climatic conditions of the concerned regions. The vernacular architecture of Sistan Region provides a number of valuable methods for improving quality of life in the area. The harsh climatic conditions of this region have motivated the local architects to search and devise the best and the most suitable ways of adaptation with the climate and use climatic conditions in favor of the residents by means of innovative principles and models. Through proper integration with advanced technologies, these principles and models can be used in modern architecture as well. Kharkhona (a pad made by interlacing desert bushes and moistened with water) is one of the elements of the vernacular architecture of Sistan Region which has proven effective for ventilation and cooling of the living spaces in the area. The vernacular architects of this region have installed Kharkhona in houses and buildings to create cooling facilities and reduce the indoor temperature by means of evaporation of the water drops entangled in the desert bushes. The aim of this research was to identify and study the function of Kharkhona, analyze the relative humidity of indoor air in the vernacular abodes of Sistan Region and specify appropriate Kharkhona for applying in contemporary rural houses. For achieving this end, field measurements were performed in two structurally identical rooms, one equipped with Kharkhona as the experimental group (or rather room) and one without this architectural element as the control room. The humidity figures in the experimental room, the control room and an outdoor point were measured and the results were compared. Descriptive statistics, Microsoft Excel and Minitab software were used for integrated understanding and interpretation of the collected data. The results of data analysis indicated that, overall and based on the mean daily relative humidity in the three measurement stations, the relative humidity of the room without Kharkhona was almost the same as that of the outdoor open space while the relative humidity of the indoor air of the room equipped with Kharkhona was significantly different from that of the other two measurement stations, namely the room without Kharkhona and the outdoor point. While the relative humidity of the space without Kharkhona was only 12%, the figure exceeded 30% in the Kharkhona-equipped room, a number that easily falls in the range of thermal comfort according to the studies carried out by the American Society of Heating, Refrigerating and Air-Conditioning Engineers (ASHRAE) and Victor Olgyay (the range is 20-80% according to ASHRAE and 30-65% according to Olgyay). The reason of this difference was the humidity created by evaporation of the water sprinkled over the desert bushes which reduced the indoor temperature, moderated the microclimate and improved the overall climatic conditions. This study indicated that Kharkhona has a very favorable impact on the hot and dry climate of Sistan Region and the effect would be favorable in dry areas with low relative humidity. Therefore, use of this Iranian architectural element is strongly recommended as a passive technique for achieving thermal comfort in environments with high sensible heat.

    Keywords: Vernacular Housing, Humidity, Kharkhona, Sistan
  • Mohamad Madhoushian Nejad*, Shahriyar Shokrpur Pages 101-114

    Ecological materials are one of the characteristics of traditional Iranian architecture; this means according to the geography of each region, the specific materials of the same climate have been used. The village of Ashtbin, located on the banks of the Aras River, is a perfect example of this traditional Iranian architecture where wood and stone are its main indigenous materials. In some old houses in Ashtbin Village, there have been wooden abacuses, some of which have inscriptions and history. In addition to their functionality, they seem to have indigenous artistic features as they have been carved out of wood along with the designs. Some of them are located in spaces called "Boonehghi" and the rest in other spaces of buildings.  At present, Boonehghis are the only wooden structures in the village where the use of wooden abacus has been necessary and common.By considering these facts, applying the wooden abacuses in the constructions and decorations has been assumed as the local and indigenous tradition of Ashtbin Village’s "Booneh Ghai" spaces, with its pyramidal and relatively high architecture which was made of wood beams. These wooden abacuses are cut with special environmental shapes on which the patterns are engraved. In this paper, all the surviving wooden abacuses are structurally introduced and analyzed based on features like technique, general form and patterns. For this purpose, after field survey, all the surviving wooden abacuses in the buildings of Ashtbin village have been identified, photographed and analyzed. According to the research has been done in this field, it seems that "Boonehghiha" has been the subject of unfamiliarity for researchers and specialists in the field of Iranian art and architecture for various reasons, so far only one article, one dissertation and one registration plan in this regard has been compiled, although it seems that there was an indigenous and local tradition in the construction and decoration of these wooden abacuses in the village of Ashtbin. Based on this, the research question is what kind of unique local features for the wooden abacuses of Ashtbin village can be proposed?  Thus, the aim of this study is to structurally investigate the indigenous visual features and index of the wooden abacuses of Ashtbin village. The research method is descriptive and analytical comparison. The findings show that 48 wooden abacuses were found in field surveys of the village's historic buildings. Despite the large number of wooden abacuses and the variety of locations used, we see the use of indigenous woods in their construction. Also, the motifs are engraved on most of them geometrically based on the shape of a circle, in a certain way.  A special environmental shear patterns also were drawn on them. Finally, it seems that the tradition of making wooden abacuses in certain historical periods existed in the region of Azerbaijan, but with some differences in decoration and execution, in other words, in the past historical periods, in accordance with the climatic conditions of the region, it has been slightly associated with the change and taste of art masters in decorating them, which unfortunately in Iran has been less considered and introduced as a native architectural tradition..

    Keywords: Ashtbin village, Booneh Ghai, wooden abacus, wood carving