فهرست مطالب

ادب عربی - سال دوازدهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • سال دوازدهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/01
  • تعداد عناوین: 9
|
  • علی باقر طاهری نیا*، عزت ملا ابراهیمی، حسین الیاسی صفحات 1-22
    نشانه شناسی شاخه گسترده و فراگیر و متشکل از مکاتب واگرا و هم گرا است که به تحلیل نشانه های تولید معنا می پردازد. از مهم ترین شاخه های نشانه شناسی، نشانه شناسی انتقادی است که بر پایه زبانشناسی نقش گرای هالیدی بناشده و بر بافت محیطی متن تاکید دارد. پژوهش حاضر می کوشد تا سروده «العشاء الاخیر» از امل دنقل را بر اساس اصول نشانه شناختی اجتماعی با بررسی الفاظ و تراکیب متنی و ویژگی های ساختاری متن و تحلیل بافت محیطی و بینامتنی متن بازخوانی کند. قصیده «العشاء الاخیر» حاصل سال های بعد از شکست 67 است که نابسامانی و تلخی های شکست و پیامدهای آن و انحرافات سلطه حاکم بر مصر و یا کشورهای عربی را به تصویر می کشد. شاعر در این چکامه با بازخوانی گذشته تاریخی و اسطوری و با محکوم کردن اوضاع کنونی،  فریاد تغیر سر می دهد و با هدف القای در این قصیده نقاب گذشته را بر سر کشیده و شخصیت های تاریخی، دینی و اسطوری را به خدمت گرفته تا تصویری شفاف از اوضاع مصر و ایدیولوژی های خویش ترسیم کند. وی با استفاده از تکنیک های زبانی و قدرت تاثیر گذاری آن، نظام گفتمان انتقادی یکپارچه ای را در برابر سلطه استبداد خلق کرده است با پرداختن به برخی آفات اجتماعی چون فقر و واپسگرایی و نبودن فضای آزادی در فضای جامعه، بر نقش مهم روشن فکر در ایجاد تغییرات در ساختار جامعه تاکید می کند، شاعر برای این منظور براستراتژی بینامتنیت و ریشخند و ناسازواری تکیه کرده تا علاوه بر پویایی شعر خویش، به ایدیولوژی های گفتمان خویش یک نوع عینیت بخشد و همواره در گفتمانش در کنار بازتاب اوضاع نابسامان مصر و جامعه عرب به مشروعیت زدایی از سلطه حاکم می پردازد.
    کلیدواژگان: امل دنقل، العشاء الاخیر، نشانه شناسی اجتماعی، نشانه شناسی انتقادی، فرکلاف، لیوون
  • زینب قاسمی اصل*، شهریار نیازی صفحات 23-42
    پژوهش حاضر تلاش دارد با تکیه بر اصول جامعه شناختی-معنایی گفتمان، محتوای رسانه ای عربی را مورد تحلیل قرار دهد. اهمیت این کار در تبیین و آشکارسازی تکنیک هایی است که خبرنگاران با استفاده از آنها جنگ رسانه ای را علیه گفتمان مخالف با استفاده از ترفندهای معنایی و مطبوعاتی به انجام می رسانند. از آنجا که ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای در خاورمیانه مطرح است، روزنامه الشرق الاوسط از کشوری با گفتمان مخالف یعنی عربستان سعودی انتخاب شد تا بتوان شکل های مختلف کاربرد ایدیولوژی را در زبان مطبوعاتی نشان داد. بدین منظور از الگوی تحلیل گفتمان انتقادی «تیو ون لیوون» که نمودهای متنی بازنمایی را در متون سیاسی به بحث می گذارد، استفاده و متون انتخابی از نظر کیفی مورد بررسی قرار گرفت. در دو شاخه اصلی این الگو یعنی ارجاع دهی و واگذاری نقش، مولفه های متعدد، دخالت ایدیولوژیک نویسندگان روزنامه الشرق الاوسط در ساخت های گفتمانی متن را به صراحت نشان می دهد. در این روزنامه، ایران به عنوان کنشگر فعال با عملکرد منفی با استراتژی های مختلف متنی و زبان شناختی مانند ارزش دهی منفی، هویت دهی، طبقه بندی، تفکیک، پیوند، تقابل و... بازنمایی شده است. استراتژی کلان متن که ساخت های گفتمانی بر اساس آن شکل گرفته اند، ترسیم نقش منفی و مداخله گر برای ایران به عنوان کنشگر تاثیرگذاری است که در تقابل با کنشگری مثبت عربستان قرار دارد. در موارد متعدد که بازنمایی های منفی علیه ایران انجام شده، نویسندگان به همان اندازه و بلکه بیشتر بازنمایی مثبت از عربستان انجام داده اند.
    کلیدواژگان: بازنمایی، استراتژی های گفتمان، ایران، الشرق الاوسط، ون لیوون
  • سمیره خسروی*، وحید سبزیان پور صفحات 43-62
    ژرار ژنت، نظریه پرداز ساختارگرای فرانسوی، جامع ترین بررسی را در باب مبحث زمان خصوصا ناهمخوانی میان زمان روایت و زمان داستان ارایه داده است. پژوهش حاضر سعی دارد داستان کوتاه «حریق ذلک الصیف» غاده السمان را بر مبنای ترتیب زمانی ژرار ژنت مورد بررسی قرار داده، و میزان به کارگیری تکنیک زمان پریشی در دو حالت گذشته نگر و  آینده نگر را در این داستان ترسیم کند. فرضیه اصلی این پژوهش این است که داستان السمان، با تداخل زمان های سه گانه درگیر بوده، با توجه به گسست های متعدد زمانی در آن، قابلیت انطباق پذیری بر نظریه زمان روایی ژراژ ژنت را دارد. روش پژوهش تحلیلی-توصیفی و بر مبنای واکاوی حرکت زمان و آشفتگی های میان زمان داستان و متن استوار است. در پایان مشخص می شود نویسنده، با استفاده از تکنیک زمان پریشی در دو حالت گذشته نگر (درون داستانی، برون داستانی و مرکب) و آینده نگر (درون داستانی و برون داستانی)، نظام خطی داستان را در هم شکسته است. داستان السمان در لحظه ای از زمان حاضر آغاز می شود که درگیری های درونی و ذهنی شخصیت اصلی به شکل بسیار پررنگی به نمایش درآمده است. در این حالت، وی با نمایش دنیای درونی و آشفته شخصیت، مخاطب را برای بازخوانی یک داستان پرتحرک، پیچیده و گاه به شدت درگیرانه فرا می خواند. در این میان، زمان پریشی گذشته نگر درون داستانی را برای ترسیم خاطرات تلخ قهرمان داستان، در باب سقوط کرانه باختری به کار گرفته است، در حالی که زمان پریشی برون داستانی، برای نشان دادن غفلت جامعه عرب در برابر رنج آوارگی و تنهایی انسان فلسطینی است و زمان پریشی آینده نگر (درون داستانی و برون داستانی) نیز برای به تصویر کشیدن پیش بینی های قهرمان داستان، نسبت به آینده جوامع عربی به کار گرفته شده است. با این توضیح که چون داستان حاضر، بر بیان و نمایش خاطرات شخصیت اصلی (راوی) استوار است، استفاده از تکنیک گذشته نگر درونی بسیار پررنگ تر است.
    کلیدواژگان: غاده السمان، ژرار ژنت، زمان پریشی، گذشته نگری، آینده نگری
  • عبدالحسین ذکایی*، روح الله صیادی نژاد، عباس اقبالی صفحات 63-83

    تحلیل گفتمان به عنوان رویکردی نوین و میان رشته ای، کوشیده است به متن با دیدی فرای کلمه، جمله و متن بنگرد و بافت را نیز در شناخت فرایند معناسازی و معناشناسی تبیین نماید؛ با این هدف که ساختارهای قدرت، سلطه و نابرابری های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حاصل از آن را از طریق بلاغت، نحو، کاربردشناسی زبان و بینامتنی از دریچه ای انتقادی مورد مداقه قرار دهد. نگارندگان در این جستار برآنند که نامه دهم نهج البلاغه به معاویه را که خطاب به معاویه است بر مبنای الگوی گفتمان انتقادی فرکلاف مورد بررسی قرار دهند. آنچه در این نامه رخ می‫دهد، تراوش همان انگیزه هایی است که اسلام و جاهلیت را از نخستین پیکار تا جنگ صفین درگیر خود نموده است. نگاه انتقادی نشان می دهد که این اختلافات ایدیولوژیک چگونه گاه در استعاره و جمله و دیگر بار در ضمیر و موسیقی رخ نموده است. باری، انگیزه علی بن ابی طالب (ع) در نامه دهم نهج البلاغه، به عنوان حاکم شرعی و مشروع جهان اسلام آن است که چگونگی سلطه و نابرابری در ساختار قبیله گرایی بنی امیه را درهم بشکند چرا که در چنین امتدادی مسلمانان در ورطه خواهند افتاد.

    کلیدواژگان: امام علی، نهج البلاغه، تحلیل گفتمان انتقادی، نورمن فرکلاف، استعاره
  • کمال باغجری* صفحات 85-107
    سه گانه الجزایر (شامل سه رمان الدار الکبیره، الحریق و النول) اثر محمد دیب، نویسنده مشهور الجزایری، یکی از شاخص ترین آثار ادبیات معاصر الجزایر است که تصویری عینی و متکثر از وضعیت این کشور در سال های منتهی به استقلال ارایه داده است. محمد دیب در هر یک از این سه رمان بر یکی از ابعاد زندگی مردم الجزایر انگشت نهاده و پیامدهای استعمار را به ترتیب در زندگی روزمره شهری، روستایی و بخش صنعت به تصویر کشیده است. پژوهش پیش رو، برمبنای مفروضات و محورهای اصلی نظریه و نقد پسااستعماری، مهم ترین سازمایه های پسااستعماری این سه رمان را استخراج و واکاوی کرده و درصدد پاسخ به این پرسش برآمده که مولفه های پسااستعماری در این سه رمان چگونه و با چه سازوکارهای ادبی تبلور یافته است. این سازمایه ها عبارت اند از: گسست روایت و تاثیر آن بر بازنمایی فضای استعماری و پسااستعماری، تقویت رابطه ارباب/برده در سایه استعمار فرانسه، ترسیم پیامدهای سیاست های دوگانه استعماری بر جامعه الجزایری، مقاومت و نژادپرستی درونی شده. دستاورد اصلی این پژوهش این است که رمان های سه گانه مزبور با روایتی گسسته و منقطع و با ارایه تصویری عینی از بخش های مختلف جامعه الجزایر در آخرین سال های حضور فرانسه در این کشور، رسالت پوشالی استعمار مبنی بر اهدای تمدن و نوزایی به الجزایر را به چالش گرفته، و ماهیت حقیقی استعمار را برای خوانندگان فاش کرده است.
    کلیدواژگان: نقد پسااستعماری، استعمار الجزایر، محمد دیب، سه گانه الجزائر، الدار الکبیره، الحریق، النول
  • حسن اعظمی خویرد*، عبدالباسط عرب یوسف آبادی صفحات 109-132
    گفتمان متون ادبی از منظرهای مختلفی قابل بررسی است و سطوح گوناگون آن در ابعاد کلان و خرد مورد ارزیابی قرار می گیرد. تحلیل گفتمان امکان دستیابی به برداشتی عمیق از متن را فراهم می آورد. این شاخه از تحلیل می تواند جایگاه ویژه ای در برجسته سازی و حاشیه رانی های گفتمان شاعران داشته باشد و تعاملات زبانی آن ها را با ساختارهای ایدیولوژیک کشف نماید. ازجمله پدیده های ادبی زبان عربی که بر پایه برجسته سازی و حاشیه رانی بنا شده است، نقایض جریر و اخطل است. این دو شاعر در بیشتر نقایضشان با استفاده از ابزارهای گفتمانی خاص، در پی برجسته سازی هویت خود و حاشیه رانی هویت رقیب هستند. در پژوهش حاضر تلاش بر آن است تا با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به مربع ایدیولوژیک ون دایک، سطوح گفتمانی نقیضه «انعق بضانک یا جریر» از اخطل و «قبح الإله وجوه تغلب» از جریر بررسی شود. ون دایک در الگوی پیشنهادی اش به مطالعه استراتژی های متن و گفتار می پردازد و رابطه آن ها را با بافتار اجتماعی و سیاسی مورد مطالعه قرار می دهد. برداشت نهایی نشان می دهد که برجسته سازی نکات منفی دیگری در هر دو نقیضه از بسامد بسیار بالایی (66% اخطل و 71% جریر) برخوردار است، با این تفاوت که جریر به نسبت اخطل در استفاده از سطوح گفتمانی معنی، ساخت های صوری، دستور زبان و صورت های گفتمان، موفق تر عمل کرده است.
    کلیدواژگان: تحلیل گفتمان انتقادی، ون دایک، برجسته سازی، حاشیه رانی، نقایض، اخطل، جریر
  • علی شیخ الرئیس*، محمدابراهیم خلیفه شوشتری صفحات 133-156

    تناص یا بینامتنی یکی از اصطلاحات مطرح در حوزه پژوهش ها و مطالعات زبان و ادبیات است. طبق این نظریه، هیچ متنی مستقل نیست و هر متن، ترکیبی است از متون گوناگون که آگاهانه یا ناخودآگاه از سرچشمه های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته اند. در این میان قرآن کریم ارزشمندترین و تاثیرگذارترین اثری است که شاعران و ادیبان در آثار خود از آن استفاده نموده اند. إبن عرندس حلی از شاعران و ادیبان قرن نهم هجری قمری است. وی دلباخته و شیفته کلام الهی و خاندان وحی بوده و اشعارش پر است از آیات و مضامین قرآنی و مفاهیم والای آن، به خصوص قصیده «راییه» معروفش که در رثای اباعبدالله الحسین می باشد. در این مقاله سعی شده است بینامتنی موجود در «راییه» این شاعر با قرآن کریم در دو جنبه بینامتنی - واژگانی (لفظی) و شخصیتی (فراخوانی شخصیت های قرآنی) - مورد توجه قرار گیرد. در پژوهش حاضر پس از ارایه مباحث نظری، عملیات بینامتنی این قصیده با کلام وحی تحلیل و بررسی شده است. یافته های این پژوهش حکایت از آن دارد که شکل عملیات بینامتنی از نوع بینامتنیت مستقیم و آشکار و روابط میان آن بیشتر به صورت نفی جزیی (اجترار) و در اندک مواردی نفی متوازی (امتصاص) و نفی کلی (حوار) بوده است.

    کلیدواژگان: قرآن، ادبیات متعهد، قصیده رائیه، بینامتنیت، ابن عرندس
  • هاله بادینده*، حامد صدقی، سید ابراهیم دیباجی صفحات 157-180

    معناشناسی درزمانی به بررسی تغییر و تحولات واژگان در طی زمان می پردازد. یافتن تغییر و تحولات واژگان قرآنی در دوران پیشاقرآنی و پساقرآنی، قرآن پژوهان را در بازخوانی معنای اساسی و نسبی یاری می کند. یکی از واژگان محوری قرآن کریم «یقین» است که در دایره معنایی خدا، انسان و جهان غیب و شهود مطرح است. این مقاله درصدد است تغییرات یقین را از زبان های سامی قدیم تا پایان عصر عباسی پی جویی کند تا به معنای دقیق آن در نظام معنایی قرآن کریم دست یابد. نویسندگان در این مقاله به این نتیجه رسیده اند که یقین واژه ای دخیل است که با میانجی آرامی از زبان یونانی به زبان های سامی وارد شده است. این واژه در فرهنگ زبان های سامی کاربردی وسیع داشته و بعد از ورود به زبان عربی از یک سو تخصیص معنایی و از سوی دیگر توسعه معنایی پیدا کرده است، سپس با ورود به متن قرآن صبغه دینی یافته و به ابعاد فکری و عقیدتی انسان وارد شده است.

    کلیدواژگان: قرآن کریم، معنای اساسی، معناشناسی درزمانی، یقین
  • امیرعباس عزیزی فر*، مجید محمدی صفحات 181-201

    در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای انجام گرفته است، در پی آنیم تا موارد تشابه یا تفاوت دو شاعر شهیر مدیحه گو در ادب فارسی و عربی یعنی انوری و متنبی را در زمینه مدح و اغراض آن بکاویم تا ضمن تحلیل گونه ها و دسته بندی های اغراض مدح، زبان و بلاغت این دو شاعر را نیز بنا به روش تطبیقی بسنجیم. در شعر انوری تاکید بر جلد اول قصاید و در شعر متنبی تاکید بر قصایدی است که در مدح سیف الدوله سروده شده است. پس از بررسی دریافتیم که ویژگی هایی همچون طلب دهش، کیاست، دلاوری و بخشندگی از وجوه تشابه و مواردی همچون انجام اعمال صالحه، دادگری، حب ذات، فروتنی، حکمت ورزی و ستایش کوشک ممدوح از موارد تفاوت دو شاعر است. یکی از وجوه تفاوت عمده هر دو شاعر در این است که متنبی از بلندهمتی و مناعت طبع بالاتری برخوردار است و در قسمت اعظم مدایح خود، به خودستایی پرداخته است. تحلیل این مشترکات و افتراقات از اهداف این پژوهش تطبیقی است که چارچوب نظری آن بر مکتب امریکایی ادبیات تطبیقی استوار است.

    کلیدواژگان: انوری، متنبی، مدح، ادبیات تطبیقی، شعر عربی، شعر فارسی
|
  • Alibagher Taheriniya *, Ezzat Molla Ebrahimi, Hossein Elyasi Pages 1-22
    Semiotics which emerged in the early twentieth century by Saussure and Pierce is a science that examines linguistic signs. Semiotics is a broad and pervasive branch of divergent and convergent schools that analyzes the signs of semantic production. One of the most important branches of semiotics is social semiotics, which is based on the linguistic role of Michael Halliday and emphasizes the context of the text. The present study, which is written in an analytical descriptive manner, seeks to analyze the context of the poem “Al-Asha al-akhir” which is one of the most important poems of Amal Donqol, a contemporary Egyptian poet (1940-1983), based on the principles of social semiotics. The poem is the result of the years following the Six-Day War which was fought between Egypt, Jordan, and Syria in 1967. It depicts the turmoil and bitterness of the Arabs’ defeat and its consequences, as well as the corruption in the governments of Egypt and the other Arab countries. In this poem, the poet recounts the historical and mythological past and condemns the current situation in order to call for a change. With the aim of inducing his readers to act toward this change, the poet uses historical, religious, and mythological personalities in order to give a clear picture of his ideologies and of the situation in Egypt. The article argues that Amal Donqol, using his lingual strategies and influential power, creates an integrated critical discourse system against the domination of tyranny. He addresses social evils such as poverty, passivity, and the lack of freedom in the society, emphasizing the important role of the intellectuals in making changes in the structure of the society. In his discourse, along with the reflection of the unhealthy situation in Egypt and, in general, the Arab society, he always delegitimizes the ruling government.
    Keywords: Amal Donqol, Al-Asha al-Akhir, Social semiotics, Critical semiotics, Farklaf, Van Leeuwen
  • Zeinab Ghasemi Asl *, Shahriar Niazi Pages 23-42
    The present article seeks to analyze the contents of an Arabic newspaper based on the linguistic principles of text and discourse. The importance and necessity of this work is that it explains and reveals the linguistic techniques that journalists use to engage in media warfare against a country. Since Iran is a regional power in the Middle East, the newspaper Asharq Al-Awsat was selected from a country with an opposing discourse, namely Saudi Arabia, to show the various forms of use of ideology in the press. Asharq Al-Awsat has the important feature (important to this study) of writing ideological news against Iran. So the texts studied in this article are deliberately selected from a newspaper whose hostility to Iran is clear, despite claims of neutrality. The reason for this choice is to be able to perform a precise analysis of a discourse against Iran. The purpose of the article is to analyze the semantic discourse constructs of Asharq Al-Awsat with the aim of explaining the representational patterns in it. To do so, the critical discourse analysis model of Theo Van Leeuwen is used, which discusses representation in political texts, and the selected texts are examined qualitatively. According to Van Leeuwen’s theories — according to, for instance, what he calls role allocation — several factors show the ideological interferences of the authors with the discourse structures of the text. In many case, this newspaper, through various textual and linguistic strategies such as identification and classification, represents Iran as an influential actor with negative performance. In all such cases, on the contrary, the authors have represented Saudi Arabia positively. Thus, the article argues that the primary strategy of the text on which its structural discourses are based is to portray the negative and interfering role of Iran in opposition to the positive activism of Saudi Arabia.
    Keywords: Representation, Discourse analysis, Iran, Asharq Al-Awsat, Van Leeuwen
  • Samireh Khosravi *, Vahid Sabzianpoor Pages 43-62
    Time is one of the important topics in narratology. Gérard Genette, a French theorist of structuralism, has provided the most comprehensive theorization of time in narration, especially the discrepancy between the time of the narration and the time of the story. The present research tries to examine Ghada al-Samman’s “The Fire of that Summer,” published in her 1973 collection of short stories The Departure of Old Ports, based on Genette’s theorization of time order so as to determine the extent to which anachronism is used in two retrospective and prospective modes in this story. The main hypothesis of this study is that Samman’s short story, since it has many temporal inconsistencies so that the past, present and future intrude into one another, can be analyzed by Genette’s theories. The research, adopting an analytical-descriptive method, analyzes the inconsistencies between the time of the story and the time of the text to demonstrate that the author, using retrospective anachronism (in three forms: diegetic, non-diegetic, and a combination of these two) and prospective anachronism (diegetic and non-diegetic), breaks the linear time of the story. The story begins at a moment when the internal and subjective conflicts of the main character (the narrator) are highlighted. By exposing the inner world and the chaos of the protagonist, Samman invites the audience to read a moving, complex, and, sometimes, highly engaging story. She uses retrospective diegetic anachronism to depict the protagonist’s bitter memories of the fall of the West Bank and the defeat of 1967, while she uses non-diegetic anachronism to portray the Arab community’s negligence of the suffering of Palestinian people. Prospective anachronism is used to portray the predictions of the protagonist about the future of Arab societies. Since the story is based on the portrayal of the reminiscences of the protagonist, retrospective diegesis is highlighted.
    Keywords: Ghada al-Samman, Gérard Genette, Discourse analysis, Chronological order, Flashback
  • Abdolhossein Zokaei *, Roohollah Sayadinejad, Abbas Eghbali Pages 63-83

    Critical discourse analysis, as a modern interdisciplinary approach, attempts to read the text beyond words, sentences, and the text itself. It deems the context necessary to understand the semantics of a text from a critical point of view. Its aim is to clarify the structures of power, domination, and political, social, and cultural inequalities. These structures are criticized through rhetoric, syntax, pragmatics, and intertextuality. This paper adopts a descriptive-analytical method to examine the tenth letter of Nahj al-Balagha,which is addressed to Muawiyah, based on Norman Fairclough’s critical discourse pattern. This model, theorized in the book Language and Power, redefines asymmetrical social relations. It considers three layers for discourse analysis: description, interpretation, and explanation. In Fairclough’s opinion, the social action is shaped by the interaction of these layers. This essay, on the layer of description, studies the text from a formalistic point of view. On the layer of interpretation, it deals with the interaction of text and its context, and explores the elements of power and ideology. It is noteworthy that these elements are reflected in the use of pronouns. The pronoun I, for instance, indicates professional and social responsibility while the pronoun you indicates the differences between Imam Ali’s personality and that of his counterparts, namely the Umayyads. The letter mentions the same motives that troubled the Islamic society from the first battle to the Battle of Siffin. Critical discourse analysis reveals the ideological differences between Imam Ali and the Umayyads reflected in its use of elements such as metaphors and pronouns. Furthermore, the article tries to demonstrate that in this letter, the purpose of Imam Ali as the religious and legitimate ruler of the Islamic world was to disrupt the domination and inequality in the structure of tribalism of the Umayyad Caliphate, for otherwise Muslims would face grave difficulties.

    Keywords: Imam Ali, Nahj al-Balagha, critical discourse analysis, Norman Fairclough, Metaphor
  • Kamal Baghjari * Pages 85-107
    The Algerian Trilogy by Mohammed Dib, a renowned Algerian writer, is one of the most recognized literary works of the contemporary literature of his country. It provides the reader with an objective perspective of the Algerian society in the years leading up to the Independence. In each of the novels, the writer focuses on one aspect of the life in the society. He gives the reader a viewpoint of the consequences of the French colonialism in everyday living status of the Algerians in cities, the countryside, and the industrial section in The Big House, The Fire, and The Loom respectively. In order to answer the critical questions pertaining to the postcolonial elements of the novels, this research extracts and analyzes the key concepts of postcolonial theory and criticism reflected in them. Furthermore, it attempts to evaluate the specific mechanisms used by the author to develop a postcolonial image. Thus, the article sets to study the novels’ multiple narrative and its impact on the embodiment of colonial and postcolonial atmosphere in Algeria, the power relations between the master and the slave under French colonialism, the colonial double-standard policies, resistance, and internalized racism. By doing so, it demonstrates that The Algerian Trilogy, with its multi-level narrative and naturalistic approach, challenges the false, superficial message of colonialism as to bringing civilization and modernity to Algeria, and reveals the true negative side of French colonialism. It argues that the master/ slave dichotomy is present in many scenes of all three novels, categorizing the characters into two groups: the dominant and the subaltern. Yet, some of the characters show conscious resistance by their focus on local elements of the Algerian culture and by their display of interest in Arabic language. In other words, the writer goes beyond the stereotype of sheer defiance and portrays cultural and linguistic resistance.
    Keywords: postcolonial criticism, Mohammed Dib, Algerian Trilogy, The Big House, The Fire, The Loom
  • Hasan Azami Khavirad *, Abdolbaset Arab Yoosefabadi Pages 109-132
    The discourse of literary texts can be viewed from a variety of perspectives and all the dimensions of their various levels can be evaluated. Discourse analysis provides an opportunity for a deep understanding of the text. It helps highlight the author’s discourse and linguistic interactions with ideological structures. The parodies of Jerir and Akhtal are among the texts of Arabic literature based on foregrounding and backgrounsing. These two poets use specific discursive tools in most of their parodies, seeking to foreground their own identity and to background the identity of their rival. This paper discusses some principles of critical discourse analysis, such as the explicit socio-political stance of discourse analysts, and focuses on the dominance of the elite and institutions as they are enacted, legitimated, or reproduced by text and speech. One of the crucial elements of this analysis of the relations between power and discourse is the patterns of access to (public) discourse for different social groups. This article argues that in order to be able to relate power and discourse in an explicit way, we need the “cognitive interface” of models, knowledge, attitudes, ideologies and other social representations of the social mind, which also relate the individual and the social, and the micro- and the macro-levels of social structure. This argument is illustrated with an analysis of parliamentary debates about ethnic affairs. The article attempts to refer to the “ideological square” of van Dijk in order to check out the discursive levels of two parodies by Akhtal and Jerir. The results demonstrate that highlighting negative aspects of the other is of a very high frequency in both texts (66 percent in Jerir’s and 71 percent in Akhtal’s). The difference is that Jerir has been more successful in the use of discursive levels of meaning, formal structures, and grammar.
    Keywords: critical discourse analysis, Van Dijk, emphasis, marginalization, Parody, Akhtal, Jerir
  • Ali Sheykhorraeis *, MohammadEbrahim Khalifeh Shooshtari Pages 133-156

    Intertextuality is one of the most commonly used terms in the field of language and literature. It deals with the interaction of texts with each other. According to the theories of intertextuality, no text is independent and each text is a combination of different texts that consciously or unconsciously utilize each other’s literary and intellectual sources. Religious intertextuality is one of the critical approaches used to investigate correlations and interactions between religious texts. The Quran is one of the most valuable and influential sources of inspiration used by writes. Ibn al-Arandas al-Hilly is a poet and literary icon from the ninth century AH. He was fascinated by the Quran and the teachings of Ahl al-Bayt. His poetry, especially his famous poem “Raeeyeh” which is in praise of Imam Hussein, reflects Quranic themes. This article studies two kinds of intertextuality between this poem and Quranic verses: lexical and personality (summoning Quranic characters). Our analysis of the poem shows that Quranic verses and themes are present in the majority of its verses and this indicates the poet’s deep appreciation of Quran and religious texts and his respect for and admiration of Ahl al-Bayt and, in particular, Imam Hussein. The abundance of intertextuality between Ibn al-Arandas’ poems and the Quran is a prominent characteristic of his poetry and an indication of the intentional use of Quranic verses in order to convey his message in a more accurate and effective way. The present research is descriptive-analytical and therefore, after presenting theoretical discussions, analyzes the intertextuality between this poem and the Quran. The findings of this study demonstrate that the intertextual relations between the two texts are mostly in the form of partial negation (17 cases) and there is only one case in the form of complete negation. The poet, in this one case, has made little modification so that the meanings of words and sentences are in agreement with the Quran’ text.

    Keywords: the Quran, didactic literature, Raeeyeh, Intertextuality, Ibn al-Arandas
  • Haleh Badindeh *, Hamed Sedghi, Seyed Ebrahim Dibaji Pages 157-180

    Diachronic semantics focuses on the change and development of words during a period of time. The change of Quranic words in pre- and post-Quranic eras helps scholars reread their denotations and connotations. One of the essential words in the Quran is “yagheen” which is frequent in the terminology of ideas such as God, man, the unseen world, and intuition. This article follows the change of this word from ancient Semitic up to the Abbasid era in order to find the exact meaning of this word in Quranic definition system. The article contends that Semitic borrowed “yagheen” from Greek through Aramaic. This word had a wide range of applications in Semitic, but upon entering Arabic, it was assigned a specific and developed meaning. Then, it took a religious background in the Quran and entered human’s ideologies and thoughts. This word primarily meant “image,” “like” and “similar” and then it changed into a verb meaning “to draw” and “to display.” It was semantically narrowed after entering Arabic, losing the meanings “similarity” and “image” and being used as “removal of doubt.” Moreover, it acquired new derivatives in Arabic, which can be interpreted as semantic widening. The examination of the poetry of the Age of Ignorance shows that this word was rarely used, being only utilized as meaning “much awareness” which of course led to doubt. According to the books on “Vojouh and Nazaer,” “yagheen” is used as meaning “to affirm,” “death,” “observation,” “science” and “verity” in the Quran. However, considering of the context of Quranic verses, it can be concluded that it has only one meaning in the Quran and that is “removal of doubt,” and that its other meanings are either the result of yagheen or its causes. This word is more commonly used in post-Quranic eras as in many Arabic poems in which it has a religious usage and is expressive of people’s worldview.

    Keywords: Quran, Yagheen, semantics, denotation, Removal of doubt
  • Amirabas Azizifar *, Majid Mohammadi Pages 181-201

    Eulogy is one of the oldest and most frequent themes of poetry in Persian literature. Indeed, it can be considered as a fundamental theme that arose at the beginning of the formation of poetry. Originally, it comes from Arabic literature. In eulogy, the purpose of the poet is to praise a person to expresses his or her request to that person. Eulogy is a literary genre that, due to exaggerated descriptions of some poets, is criticized for exploiting literature. However, it should be noted that it has goals other than receiving rewards, gaining reputation, and so on in the works of some poets. Anvari is one of the most outstanding Persian poets who is considered as one of the prophets of Persian poetry. Anvari’s divan (poetry collection) consists of two volumes and the first volume includes eulogies. Abu Tayyeb Mutanabbi is one of the most renowned Arabic poets and, like Anvari, is considered as one of the prophets of Arabic poetry. He has written odes in praise of Seif-o-Doleh. This article, which is a descriptive-analytical study, aims at comparing the first volume of Anvari’s divan with Mutanabbi’s odes in the framework of American comparative literature. It tries to compare them in terms of their purpose of praise and their rhetoric. The findings reveal that there are similar themes such as bravery and generosity in their poetry. However, they differ from each other in that Anvari praises the appearance, the estate, and other worldly belongings of the object of his praise, while such praise is cannot be found in Mutanabbi’s poetry. Besides, has a high self-respect and shows great arrogance in the major parts of his poetry. Thus, the most important difference between them is Mutanabbi’s narcissism. The analysis of these commonalities and differences is one of the objectives of this comparative research.

    Keywords: Anvari, Mutanabbi, Eulogy, Comparative literature, Arabic Poetry, Persian Poetry