فهرست مطالب

  • سال بیست و یکم شماره 1 (پیاپی 82، بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/05/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • نسرین جلیلی، علی پورصفا، خدیجه خزاعلی، حمیدرضا رستمی، احسان جمشیدبان*، زهرا محمدی، فاطمه کمالی، نسرین بحرانی صفحات 2-21
    اهداف

    بر اساس طبقه بندی بین المللی عملکرد، ناتوانی و سلامت، مشارکت عاملی مهم در سلامت افراد است و موجب رشد مهارت ها و حس شایستگی و اعتمادبه نفس در آن ها می شود. افراد مبتلا به «مولتیپل اسکلروزیس» مشکلاتی در حوزه های مختلف مشارکت دارند. عوامل محیطی نقشی مهم در ایجاد این محدودیت ها و مشکلات دارند و ممکن است محدودیت هایی جدی در سطح مشارکت افراد مبتلا به این بیماری ایجاد کنند. در برخی موارد، تاثیر این عوامل در محدود کردن مشارکت و فعالیت افراد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بیشتر از تاثیر ضعف و نقایص سیستم ها و ارگان های بدنی است که به دنبال بیماری ایجاد شده است. موانع موجود در محیط فیزیکی به کاهش تحرک افراد دارای مولتیپل اسکلروزیس منجر می شود که خود پیامدهایی همچون تضعیف وضعیت عملکردی و سلامت جسمی روحی، کاهش کیفیت زندگی و شادمانی و نیز کاهش رضایت از زندگی دارد؛ ازاین رو و با توجه به شیوع بالای مولتیپل اسکلروزیس در شهر اصفهان، هدف از مطالعه حاضر، شناسایی موانع محیطی اثرگذار بر مشارکت افراد مبتلا به این بیماری در شهر اصفهان است.

    روش

     بررسی جامعه مطالعه شده در این مطالعه مقطعی، تمام بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس در بهمن سال 1396 در شهر اصفهان بودند که 96 بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (22.9% مرد و 77.1% زن) از میان مراجعه کنندگان به کلینیک مولتیپل اسکلروزیس بیمارستان کاشانی اصفهان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. پس از آگاه کردن شرکت کنندگان از موضوع و هدف پژوهش، کسب رضایت نامه و همچنین اطمینان دادن به آن ها برای محرمانه ماندن اطلاعات نزد پژوهشگر، پرسش نامه اطلاعات دموگرافیک برای جمع آوری داده ها در اختیار آن ها قرار گرفت؛ سپس پرسش نامه معاینه مختصر وضعیت شناختی برای افراد تکمیل شد و پس از آن، متخصص مغز و اعصاب نمرات مربوط به مقیاس وضعیت ناتوانی گسترده برای هر فرد را ثبت کرد. در مرحله بعد، پرسش نامه عوامل محیطی بیمارستان «کریگ» برای تکمیل در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت. در پایان، داده ها به وسیله نرم افزار SPSS نسخه 16، تجزیه و تحلیل و برای توصیف آن ها از شاخص های میانگین و انحراف معیار استفاده شد. برای بررسی نرمال بودن توزیع داده ها از آزمون شاپیرو ویلک و برای تحلیل داده ها از آزمون آماری ضریب همبستگی پیرسون، آزمون آنالیز واریانس و آزمون post hoc به روش LSD در سطح معناداری 05/0 استفاده شد. با توجه به اینکه آزمون آنالیز واریانس به نابرابری واریانس ها حساس است، ابتدا آزمون لوین برای بررسی برابری واریانس ها اجرا شد.

    یافته ها

    موانع فیزیکی و ساختاری بیشترین (8/621± 12/05) و حوزه کار و مدرسه کمترین (4/162±2/24) سهم را در محدود کردن مشارکت بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس به خود اختصاص دادند؛ همچنین یافته ها بیانگر عدم ارتباط متغیرهای دموگرافیک (مانند سن، جنس، وضعیت ناتوانی و وضعیت شناختی) با میزان مواجهه با موانع محیطی مشارکت بود (0/05)

    نتیجه گیری

     با توجه به یافته های این مطالعه در بین موانع محیطی که بالقوه ممکن است بر مشارکت افراد مبتلا به ام اس تاثیر بگذارد، موانع فیزیکی و ساختاری قوی ترین فاکتوری است که مشارکت آن ها در فعالیت های شخصی و اجتماعی را محدود می کند. موانع فیزیکی و ساختاری در مطالعات مختلف مهم ترین عامل محیطی محدودکننده مشارکت در افراد دارای ناتوانی به ویژه افراد دارای اختلالات نورولوژیک است؛ بنابراین حفظ مشارکت مطلوب این افراد در اجتماع با اتخاذ تدابیری ویژه برای رفع موانع فیزیکی و ساختاری از اولویت بالایی برخوردار است.

    کلیدواژگان: موانع محیطی، مشارکت، مولتیپل اسکلروزیس
  • مهدی رحمتی یامی، الهام آزرمی، لیلا رهنما، سمانه حسین زاده، نورالدین کریمی* صفحات 22-39
    اهداف

     اختلالات اسکلتی-عضلانی پس از مشکلات تنفسی دومین عامل غیبت از کار ناشی از بیماری در کوتاه مدت (کمتر از دو هفته) هستند. ماهیت کار در رشته فیزیوتراپی به گونه ای است که به فعالیت های جسمی نیاز دارد. این فعالیت ها شامل مهارت های تکراری، تکنیک های دستی، تکنیک هایی که در طول درمان فشار مستقیمی بر مفصل خاص وارد می کند، وضعیت های غیرماهرانه مفاصل در طول مانورهای خاص و وضعیت های طولانی است. چندین مطالعه نیز چنین گزارش کرده اند که اختلالات اسکلتی عضلانی ناشی از کار در میان فیزیوتراپیست ها به وفور دیده شده است. این پژوهش با هدف بررسی ارتباط مشکلات اسکلتی عضلانی ناشی از کار با روش های غالب درمانی استفاده شده از سوی فیزیوتراپیست های ایران طراحی شده است.

    روش بررسی

    پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی است و داده ها به شکل مقطعی گردآوری شده است. جامعه پژوهش، فیزیوتراپیست های شاغل در ایران بوده و ابزار گردآوری داده ها شامل پرسش نامه دموگرافیک و پرسش نامه نوردیک برای تعیین میزان شیوع اختلالات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار است. پرسش نامه نوردیک یکی از پرکاربردترین پرسش نامه ها در زمینه بررسی اختلالات اسکلتی عضلانی است. کورینکا و همکارانش این پرسش نامه را در سال 1987 در راستای ثبت علایم اختلالات در نواحی نه گانه بدن در بازه یک ساله طراحی کرده اند. پرسش نامه ها با همکاری انجمن فیزیوتراپی ایران در میان شرکت کنندگان در بیست و هفتمین کنگره فیزیوتراپی ایران توزیع شد. در این پژوهش ملاحظات اخلاقی رعایت شده و کمیته اخلاق دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی به شماره IR.USWR.REC.1395.66. این ملاحظات را ثبت کرده است. تجزیه وتحلیل داده ها به وسیله نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون مربع کای و دقیق فیشر انجام شده است.

    یافته ها

    تعداد 1200 پرسش نامه بین فیزیوتراپیست های شرکت کننده در بیست و هفتمین کنگره فیزیوتراپی ایران با همکاری انجمن فیزیوتراپی ایران توزیع شد که از این میان 685 پرسش نامه به دست ما رسید و 16 نفر به علت نداشتن شرایط ورود از مطالعه حذف شدند. چهارنفر به علت سابقه کار کمتر از یک سال و 11 نفر به علت بیماری های دیگر بدن، ازجمله بیماری های نورولوژی، روماتولوژی، بدخیمی ها و تعویض مفصل از مطالعه حذف شدند. میانگین سنی فیزیوتراپیست های شرکت کننده در مطالعه 09/91±37/09 و محدوده سنی 22 تا 69 سال بود. زنان 53/9 درصد و مردان 46/1 درصد از افراد مطالعه شده را تشکیل می دادند. پس از به دست آوردن شیوع مشکلات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار میان فیزیوتراپیست های ایران، ارتباط معنادار آن با نوع درمان انجام شده، از طریق آزمون کای دو و دقیق فیشر تحلیل شد. از بین نواحی نه گانه بدن در هفت ناحیه ارتباط معنادار با روش های درمانی به دست آمد. شیوع مشکلات اسکلتی-عضلانی در ناحیه گردن با ماساژ توسط دست (0/001=P)، فاشیا ریلیز (0/011=P)، موبیلیزیشن (0/007=P)، ماسل انرژی تکنیک (0/007=P)، درای نیدلینگ (0/032=P)، در ناحیه شانه با موبیلیزیشن (0/005=P) و تیپینگ (0/014=P)، در ناحیه آرنج با فیزیوتراپی تنفسی (0/007 =P)، در ناحیه مچ دست با انجام ماساژ توسط دست (0/027=P)، فاشیا ریلیز (0/01=P)، موبیلیزیشن (0/046=P)، ماسل انرژی تکنیک (0/004=P)، تیپینگ (0/016=P)، در ناحیه قسمت فوقانی پشت با ماساژ توسط دست (0/007=P)، موبیلیزیشن (0/014=P)، تیپینگ (0/004=P) و در ناحیه قسمت تحتانی پشت با انجام فاشیا ریلیز (0/036=P)، موبیلیزیشن (0/015=P)، تیپینگ (0/035=P) و ماسل انرژی تکنیک (0/044=P) و در ناحیه زانوها با آب درمانی (0/037=P) ارتباط معناداری بین شیوع مشکلات اسکلتی-عضلانی ناشی از کار با نوع درمان انجام شده توسط فیزیوتراپیست ها به دست آمد.

    نتیجه گیری

    یافته ها از شیوع بالای مشکلات اسکلتی عضلانی ناشی از انجام فیزیوتراپی در میان فیزیوتراپیست ها خبر می دهد که این مشکلات با روش های غالب در نوع درمان انجام شده دارای ارتباط معناداری است. انجام برخی روش های درمانی فیزیوتراپیست ها شیوع مشکلات اسکلتی-عضلانی را در میان آن ها بیشتر می کند.

    کلیدواژگان: فیزیوتراپیست اسکلتی عضلانی، اختلال اسکلتی عضلانی ناشی از کار، آسیب های تجمعی، عوامل خطر
  • علی اصغر جامه بزرگی، زینب بلقان آبادی*، امین مهدی زاده، اشکان ایرانی صفحات 40-53
    اهداف

     با بالارفتن امید به زندگی، شاهد افزایش بیماری های دژنراتیوی مثل استیوآرتریت هستیم. تعادل عامل موثری بر تحرک و فعالیت های روزمره زندگی افراد مبتلا به استیوآرتریت شدید زانو است؛ بیمارانی که به این دلیل کاندیدای جراحی جای گذاری مفصل زانو می شوند. درمان های سنتی مرسوم بر کاهش درد و افزایش قدرت عضلات استوار هستند و به صورت موضعی در همان ناحیه زانو به کار می روند. به کارگیری نوروفیدبک روش نوینی برای بهبود تعادل در سطح سیستم عصبی مرکزی است. هدف از این مطالعه مقدماتی، بررسی تاثیر نوروفیدبک بر تعادل پوسچرال و توجه پایدار بیماران مبتلا به استیوآرتریت زانو پس از جراحی جای گذاری کامل دوطرفه مفصل زانو است.

    روش بررسی

    تحقیق حاضر پژوهشی نیمه تجربی است که به صورت کارآزمایی تک گروهی قبل و بعد انجام شد. جامعه آماری پژوهش با روش نمونه گیری در دسترس، همه افراد دارای عمل جراحی دوطرفه مفصل زانو بودند که در بهار و تابستان 1396 به کلینیک کاردرمانی دانشکده توان بخشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی مراجعه کرده بودند. در کل 8 بیمار با میانگین سنی 67/5 با جای گذاری دوطرفه مفصل زانو (در میانگین زمانی سه ماه از جراحی تا شروع مداخله) بر اساس معیارهای ورود و خروج، وارد این مطالعه شدند. معیارهای ورود عبارت بود از: سن بالای 55 سال؛ رضایت آگاهانه؛ عدم اختلال شناختی (کسب حداقل نمره 20 در ارزیابی کوتاه وضعیت روانی (MMSE)؛ عدم سابقه جراحی در سایر مفاصل اندام تحتانی؛ داشتن پروتز سیمانی؛ مبتلا نبودن به بیماری های حاد عروقی قلب، فشارخون بالای کنترل نشده، نقایص میدان بینایی و اختلاف طول اندام (بیشتر از یک سانتی متر)؛ معتاد نبودن به مواد مخدر و مشروبات الکلی؛ عدم اختلالات دهلیزی که ممکن است تعادل را مختل کند؛ توانایی راه رفتن مستقل و دریافت نکردن مداخله نوروفیدبک پیش از این مطالعه. معیارهای خروج از مطالعه نیز غیبت بیش از دو جلسه و عدم رضایت از شرکت در پژوهش بود. بیماران هشت جلسه با برنامه تعادلی، نوروفیدبک دریافت کردند. ارزیابی و ثبت داده ها در سه زمان قبل از شروع مداخله، چهارمین جلسه و در پایان مداخله، با آزمون های توجه گوش به زنگی از سیستم تست وین و آزمون ثبات دینامیک دستگاه تعادل سنج بایودکس سطح شش انجام شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 22 و آزمون های آماری تحلیل اندازه گیری های مکرر، تی نمونه های زوجی و تی دونمونه ای وابسته استفاده شد. سطح معناداری کلیه آزمون ها 0/05 تعیین شده است.

    یافته ها

     نتایج نشان دهنده بهبود آماری معناداری (P<0/05) در میانگین نمرات ثبات دینامیک بیماران پس از مداخله نوروفیدبک بود، اما میانگین توجه پایدار تغییر آماری معنا داری نداشت (0/05)

    نتیجه گیری

     نتایج این مطالعه مقدماتی حاکی از وجود شواهد اولیه ای بود که نشان می داد احتمالا در 4 ماه اولیه پس از جراحی، نوروفیدبک می تواند باعث بهبود سریع عملکرد ثبات پوسچرال در زنان مبتلا به استیوآرتریت زانو با جای گذاری دوطرفه مفصل زانو شود، اما در توجه پایدار تاثیرات محدودی دارد؛ بنابراین می توان از این برنامه درمانی غیرتهاجمی و بدون عارضه به عنوان درمانی مکمل در فرایند توان بخشی این بیماران استفاده کرد.

    کلیدواژگان: نوروفیدبک، جایگذاری مفصل زانو، تعادل پوسچرال، توجه
  • سیما علیزاده، غنچه راهب*، زهرا میرزائی، سمانه حسین زاده صفحات 54-73
    اهداف

     رفتار های پر خطر در هر جامعه از موارد جدی تهدید کننده سلامت است که احتمال نتایج مخرب جسمی، روان شناختی و اجتماعی را برای فرد افزایش می دهد. رفتار های پر خطر شامل مجموعه ای از رفتار های مختلف مانند مصرف دخانیات، مواد مخدر، الکل و یا رفتار های مخرب است که می تواند سلامت و رفاه نوجوانان را به خطر بیندازد و مانع موفقیت ها و رشد آتی آن ها شود. امروزه شیوع رفتارهای پرخطر در نوجوانان به یکی از مهم ترین نگرانی های جامعه تبدیل شده و علی رغم فعالیت های صورت گرفته در طول سالیان اخیر، شاهد رشد تصاعدی بوده است. یکی از این گروه ها نوجوانان پسر بد سرپرست و بی سرپرستی هستند که طی دوران سکونت در مراکز شبانه روزی بهزیستی با مشکلات روانی و اجتماعی مختلفی روبه رو می شوند که مقابله با آن ها مهارت های خاصی را طلب می کند. فقدان این مهارت ها عامل اساسی ناسازگاری برای نوجوانانی است که در این مراکز و به دور از محیط خانواده زندگی می کنند؛ بنابراین این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش گروهی کفایت اجتماعی بر وضعیت گرایش به رفتار های پر خطر نوجوانان پسر ساکن مراکز شبانه روزی بهزیستی انجام شد.

    روش بررسی

    این پژوهش یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را تمام نوجوانان 18-12ساله ساکن مراکز شبانه روزی بهزیستی پسرانه شهر سبزوار و مرکز گلستان علی (فکور) مشهد تشکیل دادند. 30 نفر از نوجوانان 18-12 ساله با روش نمونه گیری در دسترس از مراکز شبانه روزی پسرانه شهر سبزوار و مشهد، انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل 15نفره جایگزین شدند. گروه آزمایش در 12 جلسه60 دقیقه ای در برنامه آموزش کفایت اجتماعی و گروه کنترل طی دو جلسه هشت ساعته در کارگاه کمک های اولیه شرکت کردند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس خطر پذیری نوجوانان ایرانی (Iranian Adolescents Risk-Taking Scale) و چک لیست جمعیت شناختی محقق ساخته استفاده شد. اطلاعات به دست آمده از پرسش نامه قبل و بعد از مداخله با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری (MANOVA) و نسخه 22 نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

     میانگین نمره در گروه آزمایش از 100/93 به 81/86 کاهش پیدا کرد و نتایج آزمون تی نشان داد که بین میانگین قبل و بعد از مداخله تفاوت معنی داری وجود دارد. 0/010=P-ح t= 2/97 نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد بین میانگین نمرات پس آزمون گرایش به رفتا رهای پر خطر در گروه آزمایشی و گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد 0/001>P-ح F=24/08. همچنین نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که بین میانگین نمرات پس آزمون خرده مقیاس های گرایش به رانندگی خطرناک، خشونت، مصرف سیگار، مصرف مواد مخدر، مصرف الکل، رابطه و رفتار جنسی و گرایش به جنس مخالف، رفتارهای پرخطر در گروه های آزمایش و کنترل تفاوت آماری معناداری وجود دارد (0/001>P) بر اساس مجذور اتا می توان بیان کرد که حدود 47/1 درصد تغییرات گرایش به رفتار های پر خطر به علت مشارکت آزمودنی ها در برنامه آموزشی کفایت اجتماعی بوده است؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت آموزش کفایت اجتماعی در کاهش گرایش به رفتار های پر خطر نوجوانان پسر ساکن مراکز شبانه روزی تاثیر مثبت داشته است.

    نتیجه گیری

    نوجوانان پسر بی سرپرست و بد سرپرست در طول دوران زندگی شان در مراکز شبانه روزی دچار تنیدگی و تنش های بسیاری می شوند. متاسفانه آن ها جایگاه اجتماعی منفی را تجربه می کنند که کسب موفقیت را برای آنان دشوار و به آرزوی همیشگی تبدیل می کند. آموزش کفایت اجتماعی موجب ارتقاء مهارت ها، افزایش ظرفیت برای انطباق نوجوانان با موقعیت های مختلف و برخورد آنان با مشکلات می شود؛ بنابراین توصیه می شود برای ارایه آموزش برنامه کفایت اجتماعی برای نوجوانان پسر ساکن مراکز شبانه روزی برنامه ریزی انجام شود تا شاهد افزایش موثر مهارت های چهار گانه کفایت اجتماعی و درنهایت کاهش گرایش به رفتار های پر خطر در آنان باشیم.

    کلیدواژگان: کفایت اجتماعی، نوجوانان، رفتار های پر خطر
  • فهیمه سادات جعفریان، ابراهیم صادقی دمنه* صفحات 74-87
    اهداف

     انحرافات ستون فقرات می تواند کیفیت زندگی افراد به خصوص بزرگسالان جوان را تحت تاثیر قرار دهد. اسکولیوز یکی از شایع ترین این انحرافات محسوب می شود که به دلیلی ناشناخته فرد را مبتلا و موقعیت فردی و اجتماعی او را مختل می کند. سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را در نوع وضعیت و موقعیت فرد در زندگی اش با توجه به خصوصیات فردی و اجتماعی می داند. وجود ابزاری مناسب برای ارزیابی کیفیت زندگی فرد می تواند نتایج مثبت کلینیکی و تحقیقاتی را به همراه داشته باشد. در این میان، پرسش نامه ها در دسترس ترین و ارزان ترین ابزار ممکن برای اندازه گیری این متغیر محسوب می شوند. پرسش نامه بریس یکی از مناسب ترین ابزارهای خوداظهاری است که بدین منظور طراحی شده است. محققان زیادی این پرسش نامه را طبق زبان و فرهنگ بومی خود ترجمه و بومی سازی کرده اند. بر اساس دانش نویسندگان این پژوهش تنها نسخه ایتالیایی و انگلیسی و لهستانی این پرسش نامه موجود است. نبود نسخه فارسی این پرسش نامه، محققان این مقاله را بر آن داشت تا به بومی سازی، تعیین اعتبار و تکرارپذیری این پرسش نامه به زبان فارسی بپردازند.

    روش بررسی

    در این مطالعه توصیفی از نوع اعتبارسنجی، 50 نفر از نوجوانان مبتلا که به انحرافات ستون فقرات با میانگین سنی 15/41 و انحراف معیار 1/77 سال قرار داشتند، بررسی شدند. همه افراد سابقه پوشیدن بریس را به مدت حداقل چهار ماه داشتند. آن ها پس از تکمیل فرم رضایت نامه و با توجه به معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. پرسش نامه بریس شامل هشت خرده مقیاس (ابعاد کلی سلامت، فعالیت های فیزیکی، عملکردهای احساسی، میزان اعتمادبه نفس و زیبایی شناختی، سرزنده بودن، فعالیت های مدرسه ای، درد بدن، تعاملات اجتماعی) و درمجموع 34 آیتم است. فرد شرکت کننده احساسات خود را طی یک و سه ماه گذشته با انتخاب گزینه مناسب بیان می دارد. برای انجام مراحل ترجمه و بومی سازی، ابتدا از نویسنده اصلی پرسش نامه تاییدیه دریافت شد (پست الکترونیکی). پرسش نامه طبق گایدلاین آقای بیتون طی شش مرحله ترجمه شد: ترجمه نسخه اصلی به زبان فارسی (ترجمه رو به جلو) توسط سه فرد دوزبانه (انگلیسی و فارسی)، تهیه یک پیش نسخه واحد به زبان فارسی توسط گروه مترجمان و محققان، ترجمه رو به عقب پیش نسخه فارسی به انگلیسی، تهیه یک نسخه واحد به زبان انگلیسی، ارسال نسخه انگلیسی به نویسنده اصلی و اخذ تاییدیه همسان بودن پرسش نامه جدید با پرسش نامه اصلی. درنهایت پیش نسخه فارسی پرسش نامه بریس،در اختیار 10 نفر متخصص ارتوز و پروتز و 10 نفر بیمار مبتلا به اسکولیوز (نمونه پایلوت) قرار گرفت تا روایی ظاهری آن بررسی شود. پیش نسخه پس از تایید نمونه های پایلوت به عنوان نسخه اصلی فارسی پرسش نامه بریس (BrQ-P) در نظر گرفته شد. برای بررسی میزان روایی، BrQ-P همراه با نسخه فارسی پرسش نامه SRS-22r در اختیار پنجاه نفر شرکت کننده قرار گرفت؛ سپس برای ارزیابی تکرارپذیری آزمون پس آزمون، بعد از گذشت هفت روز، پرسش نامه ها توسط همان شرکت کنندگان تکمیل و برای انجام تجزیه و تحلیل آماری بررسی شدند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 17، تجزیه و تحلیل شدند. سطح معناداری 0/05 برای آنالیز داده ها در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    افراد شرکت کننده در نمونه پایلوت اظهار داشتند که تمامی آیتم ها قابل فهم و آسان هستند. مقدار همسانی درونی (Internal consistency) پرسش نامه بریس با آلفای کرونباخ 0/935 بسیار خوب بود. میزان ضریب همبستگی درونی رده ای (Intra-class correlation coefficient, ICC) با 95 درصد دامنه اطمینان معادل 0/93 (0/95-0/90) به دست آمد که نشان دهنده پایایی آزمون پس آزمون خوب و مطلوب است؛ همچنین ارتباط بین نسخه فارسی پرسش نامه بریس و پرسش نامه فارسی SRS-22r با استفاده از آزمون ضریب همبستگی پیرسون بررسی شد. میزان این همبستگی برابر با 90/0 به دست آمد که نشان دهنده ارتباط بسیار خوب بین دو نسخه فارسی این دو پرسش نامه است (P<0/001).

    نتیجه گیری

     نسخه فارسی پرسش نامه بریس ابزاری معتبر و قابل اعتماد است که می تواند برای ارزیابی میزان تاثیر بریس های ستون فقرات بر کیفیت زندگی افراد در مطالعات آینده استفاده شود.

    کلیدواژگان: پرسش نامه، بریس، روایی، پایایی، کیفیت زندگی
  • هوشنگ میرزایی، سید علی حسینی، عباس ریاضی، فاطمه قاسمی فرد*، مهدی جعفری عوری، سمانه حسین زاده، نرگس هوشمندزاده صفحات 88-105

    اهداف یکپارچگی حواس مختلف با یکدیگر در قالب فعالیت های ادراکی حرکتی می تواند به ارتقای حوزه های مختلف رشد فیزیکی، ادراکی، شناختی و اجتماعی منجر شود. کاهش دریافت محرکات بینایی در کودکان با آسیب بینایی، رشد مهارت های حرکتی از قبیل مهارت های حرکتی درشت را با مشکل مواجه می کند. مطالعات محدودی در زمینه مداخلات حرکتی در این کودکان انجام شده است و چارچوب مشخصی در ارایه تمرینات نداشته است. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه درمانی ادراکی حرکتی مبتنی بر پروتکل جانستون و رامون بر ارتقای مهارت های حرکتی درشت کودکان 10-7ساله با آسیب بینایی است. روش بررسی در این مطالعه کارآزمایی بالینی، از 140 کودک 10-7 سال با آسیب بینایی در مدارس نابینایان و کم بینایان شهر تهران شامل مدرسه نرجس (دخترانه)، خزایلی و محبی (پسرانه)، 24 کودک دارای معیارهای ورود به مطالعه بودند و با تخصیص تصادفی به صورت 1:1 به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. برنامه ادراکی حرکتی بر مبنای پروتکل درمانی جانستون و رامون طراحی شد و با توافق بالای 75 درصدی پانل خبرگان که متشکل از 4 نفر از اعضای دپارتمان کار درمانی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی و 1 نفر اپتومتریست دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله بود، تایید شد. گروه آزمایش این برنامه را به مدت دو ماه، هفته ای سه جلسه 45دقیقه ای (24 جلسه) دریافت کردند. مهارت های حرکتی درشت هر دو گروه در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و یک ماه بعد، بدون دریافت مداخله به منظور پیگیری، به وسیله نسخه دوم آزمون عملکرد حرکتی کودکان (2-MABC)؛ خرده آزمون های گرفتن و هدف گیری و تعادل و نسخه دوم آزمون مهارت های حرکتی درشت (2-TGMD) و خرده آزمون های جابه جایی و کنترل شیء سنجیده شد. تحلیل داده ها با آزمون های شاپیرو ویلک، فریدمن، من-ویتنی، بونفرونی و معادلات برآورد تعمیم یافته و به وسیله نسخه 22 نرم افزار SPSS انجام گردید. سطح معنی داری نیز 5 درصد لحاظ شد. یافته ها در گروه آزمایش و کنترل (به ترتیب)، کودکان با میانگین سنی 1/1±9/2 و 1/2 ± 8/3 حضور داشتند. میانگین و انحراف معیار خرده آزمون گرفتن و هدف گیری گروه آزمایش در آزمون 2-MABC، از 2/82±4/17 در پیش آزمون به 1/95±11/17 در پس آزمون و 1/62±10/92 در پیگیری رسیده است، ولی در گروه کنترل این عدد از 2/79±3/83 در پیش آزمون به 3/08 ± 4/25 و 2/93 ± 4/67 در پس آزمون و پیگیری رسیده است. میانگین و انحراف معیار خرده آزمون تعادل گروه آزمایش در آزمون MABC-2، از 2/42 ± 6/25 در پیش آزمون به 2/13±10 در پس آزمون و 2/19 ± 9/92 در پیگیری رسیده است؛ درحالی که در گروه کنترل این تغییرات از 3/09 ± 0/50 در پیش آزمون به 3/46 ± 3/83 و 3/36 ± 4 در پس آزمون و پیگیری تغییر یافته است. میانگین و انحراف معیار خرده آزمون جابه جایی گروه آزمایش در آزمون TGMD-2، از 9/34 ± 40/92 در پیش آزمون به 1/17 ± 47/58 در پس آزمون و 1/08 ± 47/42 در پیگیری رسیده است و در گروه کنترل این متغیر از 12/92 ± 35/83 در پیش آزمون به 13/17 ± 36/83 و 13/24 ± 37/67 در پس آزمون و پیگیری افزایش یافته است. میانگین و انحراف معیار خرده آزمون کنترل شیء گروه آزمایش در ارزیابی آزمون 2-TGMD از 14/74 ± 32/50 در پیش آزمون به 1/24 ± 47/50 در پس آزمون و 1/15 ± 47/66 در پیگیری افزایش یافته است؛ درحالی که در گروه کنترل این متغیر از 12/93 ± 29/25 در پیش آزمون به 12/89 ± 30/17 و 34/ 13 ± 30/08 در پس آزمون و پیگیری رسیده است. در گروه آزمایش اغلب مهارت های حرکتی درشت افزایش معنی داری داشت (05/P<0). در آزمون 2-MABC، خرده آزمون های گرفتن-هدف گیری و تعادل و در آزمون 2-TGMD، خرده آزمون کنترل شیء افزایش معنی داری نسبت به قبل از مداخله و گروه کنترل داشتند (P<0/05) که این افزایش تا یک ماه بعد از مداخله باقی ماند. در آزمون 2-TGMD، خرده آزمون جابه جایی در هیچ کدام از گروه ها تغییر معناداری نسبت به قبل از مداخله نداشت (P>0/05). نتیجه گیری به نظر می رسد استفاه از این برنامه درمانی ادراکی حرکتی بتواند در ارتقای مهارت های حرکتی درشت کودکان با آسیب بینایی تاثیر ماندگاری داشته باشد؛ بنابراین پیشنهاد می شود در کارهای تحقیقاتی دیگر از این برنامه در کودکان با آسیب بینایی استفاده شود.

    کلیدواژگان: کودکان، ادراکی حرکتی، مهارت حرکتی، آسیب بینایی، کاردرمانی
  • شیوا عابدی، نازیلا اکبرفهیمی* صفحات 106-119
    اهداف

     هدف از انجام این مطالعه موردی بررسی تاثیر مداخلات حرکت درمانی اصلاح شده با اعمال محدودیت بر عملکرد اندام فوقانی یک بیمار با آسیب اکتسابی مغزی شدید پس از گذشت چهار سال از آسیب بود.

    روش بررسی

    روی خانم (ف.ز) 33ساله که چهار سال گذشته دچار آسیب مغزی اکتسابی شدید شده بود، مطالعه انجام گرفت. بیمار راست دست با تشخیص هایپوکسی به علت خودکشی با طناب دار بدون محدودیت حرکتی، سابقه دررفتگی و شکستگی و بدون شکایت از درد در اندام فوقانی سمت درگیرتر (سمت چپ) در بیمارستان توانبخشی رفیده بستری شد. این مطالعه موردی در سال 1397 انجام و رضایت نامه شرکت در مطالعه از شرکت کننده دریافت شد. اکستنشن حداقل 20 درجه در مچ دست، نمره آشورث کمتر از سه، نمره MMSE بالاتر از 24 و توانایی حفظ تعادل به مدت دو دقیقه به عنوان معیار های ورود به مطالعه در نظر گرفته شد. مداخله به مدت دو هفته، پنج روز در هفته و هر روز سه ساعت انجام تمرین و حداقل اعمال شش ساعت محدودیت در اندام فوقانی با آسیب کمتر توسط اسلینگ و دستکش انجام گردید. مداخله در بیمارستان توان بخشی رفیده شکل گرفت. در هر جلسه درمانی، ابتدا آماده سازی اندام فوقانی با استفاده از تکنیک های کاهش تون شامل وزن اندازی روی اندام فوقانی، چرخش تنه، پروترکشن اسکاپولا و الگوی مهار رفلکس انجام شد و پس از آن، تکالیف حرکتی منتخبی انجام گرفت. تکالیف حرکتی شامل تمیز کردن سطح میز با حوله، ورق زدن صفحات کتاب، برداشتن و بردن لیوان به سمت دهان، برداشتن و حرکت دادن یک بطری، تمرینات گرفتن و رها کردن اشیای مختلف، دست یابی به جلو با اشیاء مختلف برای حرکت آن ها از یک مکان به مکان دیگر، شمردن با انگشتان، برداشتن و برگرداندن کارت و انجام تمرینات حرکات ظریف و دستکاری درون دستی با استفاده از سکه و حبوبات در فرایند مداخله به کار رفت. طی مداخله از تکنیک های رفتاری شکل دهی استفاده شد. ارزیابی و ثبت داده ها طی چهار مرتبه شامل هفته دوم، چهارم و ششم پس از مداخله با استفاده از پرسش نامه آزمون فوگل و مایر، پرسش نامه اندازه گیری استقلال عملکردی، پرسش نامه فعالیت حرکتی و آزمون باکس اند بلاک جهت بررسی دقت، سرعت و کیفیت عملکرد اندام فوقانی بیمار ارزیابی شد.

    یافته ها

     نتایج نشان می دهد که بهبودی وضعیت عملکرد حرکتی در اندام فوقانی در یک بیمار مبتلا به آسیب مزمن مغزی اکتسابی شدید می تواند با استفاده از حرکت درمانی اصلاح شده با ایجاد محدودیت به عنوان یک مداخله موثر حاصل شود. در این مطالعه بهبودی در چهار حوزه عملکردی شامل عملکرد حرکتی، تعادل، حس و عملکرد مفاصل مشاهده شد و نمره آزمون فوگل و مایل از 24 قبل از مداخله به 56 در هفته دوم پس از مداخله افزایش یافت. این مقدار بهبودی در هفته ششم پس از مداخله ثابت باقی ماند. میزان دقت و مهارت دست طبق نمره آزمون باکس اند بلاک از پنج به هفت در هفته دوم پس از مداخله افزایش یافت. این مقدار در هفته ششم پس از مداخله به 12 افزایش یافت. میزان استقلال عملکردی فرد در فعالیت های روزمره زندگی طبق نمره پرسش نامه اندازه گیری استقلال عملکردی از 19 به 31 در هفته دوم بعد از مداخله افزایش یافت، این میزان در هفته ششم پس از مداخله به 38 افزایش یافت. همچنین میزان استفاده و کیفیت حرکات بازوی آسیب دیده طبق خرده مقیاس های پرسش نامه فعالیت حرکتی، شامل نمره کمیت حرکت قبل از مداخله از صفر به 1/70 در هفته ششم پس از مداخله و نمره کیفیت حرکت قبل از مداخله از صفر به 1/66 در هفته ششم پس از مداخله افزایش یافت. 

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های این مطالعه موردی می توان گفت شواهدی وجود دارد که روش حرکت درمانی اصلاح شده با ایجاد محدودیت می تواند در بهبود عملکرد اندام فوقانی در بیماران با آسیب مغزی اکتسابی مزمن و شدید در کوتاه مدت موثر باشد.

    کلیدواژگان: حرکت درمانی اصلاح شده با ایجاد محدودیت، اندام فوقانی، آسیب مغزی اکتسابی
  • زهرا پاشازاده آذری، سید علی حسینی*، مهدی رصافیانی، سید علی صمدی، وینی دان، سمانه حسینزاده صفحات 120-137
    اهداف

    مطالعه حاضر جهت بررسی میزان پذیرش مداخله زمینه ای طراحی شده برای کودکان دارای  اختلال طیف اتیسم (CI-ASD) و اثربخشی احتمالی آن در توسعه مشارکت کودکان و خودکارآمدی مادران آنها اجرا شده است. این مداخله دارای سه مولفه اصلی است: هدایتگری والدین، الگوهای پردازش حسی کودک و حمایت اجتماعی از والدین. جلسات مداخله شامل آموزش گروهی  والدین و جلسات هدایتگری انفرادی بود، که با استفاده از بحث ها  و سوالات  انعکاسی، به مادران کمک می شد، راهکارهایی برای دستیابی به اهداف درمانی خود بیابند.

    روش بررسی

    این پژوهش آزمایشی، با استفاده از یک طرح تک موردی به روش A-B-A برای سه خانواده مراجعه کننده به مرکز توانبخشی نوید عصر، در شهر تهران در بهار 1396 مورد اجرا قرار گرفته است. شرکت کنندگان از بین خانواده های کودکان دارای تشخیص ASD  بر اساس معیار های ورود (سن شناسنامه ای کودکان بین 10-3 سال؛ داشتن حداقل یک الگوی پردازش حسی ناهنجار؛ میزان تحصیلات مادران دیپلم یا بالاتر؛ تسلط کافی مادران در درک و بیان زبان فارسی) انتخاب شدند. این مطالعه در سه مرحله، به مدت هجده هفته اجرا شد. در دوره خط پایه (مرحله اول) شرکت کنندگان به مدت چهار هفته مداخلات درمانی معمول  (TAU) خود را دریافت داشته اند. دردوره مداخله (مرحله دوم) شرکت کنندگان به مدت 10 هفته (آموزش گروهی والدین دو جلسه در 1 هفته و 9 جلسه هدایتگری در 9 هفته) مداخله زمینه ای طراحی شده برای کودکان دارای اختلالات طیف اتیسم (CI-ASD)  را در کنار مداخلات درمانی معمول  (TAU) دریافت نمودند. در دوره پیگیری (مرحله سوم) شرکت کنندگان به مدت چهار هفته فقط مداخلات درمانی معمول (TAU) خود را دریافت داشته اند. مداخله زمینه ای توسط کاردرمانگری با 20 سال سابقه کار در حیطه توانبخشی کودکان انجام شد. فرم های ارزیابی در چهار مقطع زمانی: در شروع مطالعه قبل از مرحله اول، پس از مرحله اول، پس از مرحله دوم و در پایان مرحله سوم توسط مادران شرکت کننده در مطالعه تکمیل شد. نتایج درمان با استفاده از اندازه گیری عملکرد کاری کانادایی و مقیاس اکتساب هدف (برای مشارکت کودکان) و اندازه گیری خودکارآمدی والدین (برای احساس خودکارآمدی مادران) ارزیابی شد. یک مصاحبه نیمه ساختار یافته پس از پایان مرحله دوم (پایان مداخله زمینه ای) به منظور بررسی سطح پذیرش درمان و تجربه شرکت کنندگان از مداخله زمینه ای (CI-ASD) به انجام رسید. داده ها به صورت  جدول، نمودار و تحلیل دیداری از مراحل مختلف پژوهش گزارش شده است.

    یافته ها

    مقایسه نتایج پیش از مداخله و پس از مداخله نشان می دهد که دو شرکت کننده باقی مانده در مطالعه، از نظر متغیرهای نتیجه عملکرد کاری کودکان (26، 22، 14، 13) و (29، 23، 12، 12)،  رضایت از عملکرد کاری کودکان (25، 22، 17، 13) و (29، 23، 7، 7)، دستیابی به اهداف (6+، 2+، 6-، 6-) و (6+، 2+، 6-، 6-) و احساس خودکارآمدی والدین (57، 57، 53، 50) و (55، 49، 43، 44) بهبود قابل ملاحظه ای داشته اند و یافته های مرحله پیگیری نشان میدهند که روند بهبود نتایج تا 4 هفته بعد از مداخله زمینه ای ادامه داشته است. سطح پذیرش مادران از نحوه اجرا و نتایج مداخله زمینه ای (CI-ASD) توسط دو شرکت کننده باقی مانده در مطالعه، بالا گزارش شده است. یکی از شرکت کنندگان احتمالا به علت عدم درک و پذیرش این رویکرد درمانی، بعداز 3 جلسه هدایتگری از ادامه درمان انصراف داد.

    نتیجه گیری

    دستآوردهای این پژوهش آزمایشی نشان می دهد که بر اساس نظر دو شرکت کننده باقی مانده در مطالعه، سطح پذیرش مادران از نحوه اجرا و نتایج  مداخله زمینه ای  (CI-ASD) بالا گزارش شده و احتمالا می تواند یک مداخله موثر برای کودکان با تشخیص ASD و خانواده های آنها باشد. مطالعات آتی لازم است تا اثربخشی مداخله زمینه ای طراحی شده برای کودکان دارای اختلالات طیف اتیسم را تایید نماید و ویژگی خانواده هایی که می توانند از این مداخله بهره مند شوند، مورد بررسی قرار دهند.

    کلیدواژگان: هدایتگری، اختلالات طیف اوتیسم، مداخلات خانواده- محور، مشارکت، پردازش حسی
|
  • Nasrin Jalili, Ali Poursafa, Khadijeh Khazaali, Hamidreza Rostami, Ehsan Jamshidian*, Zahra Mohammadi, Fatemeh Kamali, Nasrin Bahrani Pages 2-21
    Objective

     The participation, Based on International Classification of Functioning (ICF), Disability And Health, is part of healthy function that leads to the development of skills and a sense of competence and confidence in them. People with multiple sclerosis experience problems in various areas of participation. Environmental factors can create serious restrictions in the level of participation of people with multiple sclerosis, in some cases, the effect of these factors on restricting the participation of people with multiple sclerosis can be more than the effects of weakness and the defects of systems and organs that result from the disease. the barriers in the physical environment can reduce mobility of people with multiple sclerosis to transfer, that leads consequences such as weakening functional status, physical and mental health, quality of life, happiness, loss of life satisfaction; Therefore, due to high prevalence of multiple sclerosis in the city of Isfahan, the aim of this study was to Identifying the environmental barriers affecting the participation of people with multiple sclerosis in Isfahan.

    Materials & Methods

    In this cross-sectional study, the study population was all patients with multiple sclerosis in Isfahan City in February 2018. That was conducted in Isfahan province, 96 patients with MS (22.9%male and 77.1% female) were selected with convenience sampling method. To collect the data, after informing the participants about the subject and purpose of the study, obtaining informed consent letter, and also ensuring confidentiality of the information to the researcher, a demographic questionnaire was completed. The Mini Mental State Examination questionnaire was completed by participants, and then the Expanded Disability Status Scale scores were recorded for each person by the neurologist. At the end, Craig hospital inventory of environmental factors were provided to the participants. Finally, Data were analyzed by SPSS V. 16.In order to describe the data, the mean and standard deviation were used. The normal distribution of data was done by Shapiro-Wilk test. Pearson correlation coefficient, ANOVA and post hoc by LSD method test were used to analyze the data at a significance level of 0.05. Also, considering that the ANOVA test is susceptible to variance inequality, Levin test was conducted to evaluate the equality of variances.

    Results

     Physical and structural barriers are the major barriers to participation of multiple sclerosis patients (12.05±8.62) and the field of work and school is the minor barrier of participation (2.24±4.16). Furthermore, the findings Also result showed there is no statistical relationship between the demographic variables (such as age, sex, disability status and cognitive status) and level of confrontation with the environmental barriers of participation (P>0.05). Comparison of the mean of confrontation to environmental barriers to participation Based on education level showed that there is a significant difference between the services and assistance subscale and different levels of education. The highest mean score was for the under diploma education group and the lowest was for the Bachelor's degree and higher group. There is no significant difference in other subscales of participation.

    Conclusion

     According to this findings among the environmental factors that can potentially affect the participation of patients with MS, field of physical and structural barriers were strongest factor which can restrict their participation in personal and social activities. Physical and structural barriers have been introduced in various studies as the most important limiting factor for participation in people with disabilities, especially those with neurological disorders. Therefore, maintaining the participation of these people in the community is a priority in adopting special measures in the field of removing physical and structural barriers.

    Keywords: Environmental barriers, Multiple Sclerosis, Participation
  • Mahdi Rahmati Yami, Elham Azarmi, Leila Rahnama, Samaneh Hosseinzadeh, Noureddin Karimi* Pages 22-39
    Objective

     After respiratory disorders, musculoskeletal disorders are the second prevalent cause of short-term sickness absence (less than 2 weeks). The nature of the work in physiotherapy requires physical activities, which include repetitive skills, manual techniques, putting direct pressure on a particular joint, unskilled posture during special maneuvers, and having long postural positions. Several studies have reported that physiotherapists frequently experience musculoskeletal disorders. This study aims to determine the relationship between Work-Related Musculoskeletal Disorders (WRMDs) and the common therapeutic methods used by Iranian physiotherapists.

    Materials & Methods

    This is a descriptive-analytical epidemiological study with a cross-sectional design. The study population consists of physiotherapists working in Iran. Data collection tools included a demographic form, as well as general Nordic questionnaire designed by Kuorinka et al. to detect the WRMD symptoms in 9 body areas in the past year. The questionnaires were distributed among participants in cooperation with the Iranian Physiotherapy Association during the 27th Iranian Physiotherapy Congress. Data analysis was performed in SPSS using the Chi-square and Fisher exact tests.

    Results

     Of 1200 questionnaires distributed among physiotherapists, 685 questionnaires were returned after completion. Of these, 16 were excluded due to missing some inclusion criteria, 4 due to having a work experience less than one year, and 11 due to having other diseases, such as neurological and rheumatic diseases, malignancies, and joint replacement. The mean±SD age of the participants was 37.9±9.91 years ranged from 22 to 69 years; 53.9% of them were female and 46.1% male. After obtaining the prevalence of WRMDs, its significant association with the type of used treatment method was examined by the Fischer exact test. The results showed a significant correlation of WRMDs with treatment methods in 7 out of 9 areas. In particular, WRMDs were associated with manual massage (P=0.001), myofascial release (P=0.011), mobilization (P=0.007), muscle energy technique (P=0.007), and dry needling (P=0.032) in the neck area; with mobilization (P=0.005) and taping (P=0.014) in the shoulder area. Also, WRMDS are associated with respiratory physiotherapy (P=0.007) in elbows. WRMDS are correlated with manual massage (P=0.027), myofascial release (P=0.001), mobilization (P=0.046), muscle energy technique (P=0.004), and taping (P=0.016) in wrists/hands. In the upper back, WRMDs are associated with manual massage (P=0.007), mobilization (P=0.014), and taping (P=0.004). In the lower back, WRMDs are seen with myofascial release (P=0.036), mobilization (P=0.015), taping (P=0.035), and muscle energy technique (P=0.044). Finally, WRDMs are observed with water therapy (P=0.037) in knees.

    Conclusion

     There is a high prevalence of WRMDs among physiotherapists in Iran. Its rate has a significant relationship with the type of treatment methods. Some physiotherapy methods can increase the prevalence of WRMDs.

    Keywords: Physiotherapist, Workplace, Cumulative trauma disorder, Work-related musculoskeletal disorders, Risk factors
  • Ali-Asghar Jamebozorgy, Zeinab Bolghanabadi*, Amin Mahdizadeh, Ashkan Irani Pages 40-53
    Objective

     As life expectancy increases, the incidence of degenerative diseases such as osteoarthritis also increases. Dynamic balance is one of the essential factors that affect the mobility and daily living activity of patients suffering from knee osteoarthritis after undergoing Bilateral Total Knee Replacement (BTKR) surgery. Traditional rehabilitation approaches are based on reducing pain and increasing muscle strength, which are applied topically on the knee area. One of the new methods used to improve balance is neurofeedback, which acts at the central nervous system level. This pilot study aims to examine the effect of neurofeedback on dynamic stability and sustained attention in women who underwent BTKA.

    Materials & Methods

    This is a quasi-experiment study with a pre-test/post-test design and no control group. The study population consisted of all patients with BTKA referred to the outpatient clinic of the Department of Occupational Therapy at Shahid Beheshti University of Medical Sciences from April 2017 to September 2017. Of these patients, 8 female patients with a mean age of 67.5 years (3 months had passed since their surgery) were selected using a convenience sampling method and based on the inclusion and exclusion criteria. 

    Results

     The inclusion criteria were being over 55 years old; having a history of BTKR surgery in the last 2 to 4 months; being able to walk independently; using a cement prosthesis; lacking a record of cognitive problems (mini-mental state exam score> 20), cardiovascular diseases, uncontrolled high blood pressure, visual impairment, drug abuse or alcohol use, vestibular disorders that can impair balance, use of neuroleptics and sedatives; not receiving neurofeedback before this study, or undergoing surgery in other joints of lower limbs, such as ankle or hip. The exclusion criteria were the absence of more than two sessions from therapeutic protocol and unwillingness to collaborate in the research process. All patients received 8 sessions of standard neurofeedback training. Assessments were done at three times: before the intervention, and at the 4th and 8th sessions using vigilance subscale of Vienna test system and Biodex balance system (dynamic stability level 6 test). Data analysis was done in SPSS V. 22 using repeated-measures ANOVA and paired-samples t test. P<0.05 was considered as the significance level. There was a significant improvement in the mean score of dynamic stability after neurofeedback training (P<0.05), but the mean scores of sustained attention did not change significantly (P>0.05). However, the mean reaction time decreased significantly (P<0.05). Moreover, a gradual increase in the beta wave was observed during treatment, but it was not statistically significant.

    Conclusion

     Neurofeedback training can improve dynamic stability in female patients with knee osteoarthritis 4 months after BTKR surgery, but it has limited effects on their sustained attention. Therefore, this non-invasive and uncomplicated program can be used as a complementary treatment method for the rehabilitation of these patients.

    Keywords: Arthroplasty, Replacement, Knee, Neurofeedback, Postural balance
  • Sima Alizadeh, Ghoncheh Raheb*, Zahra Mirzaee, Samaneh Hosseinzadeh Pages 54-73
    Objective

     High-risk behaviors are seriously threatening health and wellbeing, and increasing the likelihood of physical, psychological, and social consequences. High-risk behaviors, such as tobacco use, drug abuse, alcohol use, or malicious behaviors can endanger the health and wellbeing of adolescents and hinder their success and future growth. Today, the prevalence of high-risk behaviors among adolescents has become one of the most important concerns in society and despite the provisions made in recent years, its rate has increased. One of the vulnerable groups is orphaned/abandoned adolescents who face various social and psychological problems during their stay in welfare bearding centers that requires special skills to deal with. This study aimed to investigate the effect of social competence training on the tendency towards high-risk behaviors in male adolescents living in welfare boarding centers.

    Materials & Methods

    This is a quasi-experimental study with a pre-test-post-test design. The study population included all male adolescents aged 12-18 years living in welfare boarding centers located in Sabzevar and Mashhad cities in Iran. For sampling, 15 adolescents were selected from a boarding center in Sabzevar City by census method and assigned to the experimental group, and 15 from a boarding center in Mashhad City selected randomly and assigned as controls. The experimental group received social competence training program in twelve 60-min sessions, while the control group received only two 8-hour first aid training. Iranian Adolescents Risk-Taking Scale (IARS) and a demographic form were used to collect data before and after the intervention. The collected data were analyzed by Multivariate Covariance Analysis (MANOVA) in SPSS V. 22.

    Results

     The mean IARS scores in the experimental group decreased from 93.9 to 86.81 after the intervention, and the t test results indicated a significant difference between the mean scores before and after the intervention (t=2.97, P=0.010). The MANCOVA results revealed a significant difference between the mean overall score of IARS (F=24.08, P<0.001), and between the mean scores of IARS dimensions (tendency towards dangerous driving, violence, smoking, drug abuse, alcohol use, sexual activity and behavior, and relationship with the opposite gender) in the experimental and control groups after the intervention (P<0.001). Based on Eta squared values, 47.1% of changes in the tendency towards high-risk behaviors in subjects can be explained by the social competence training program. Therefore, social competence training had a positive effect on reducing the tendency towards risky behaviors among male adolescents living in welfare boarding centers.

    Conclusion

     The social competence training program could improve the skills and adaptive capacity of orphaned/abandoned adolescents in different situations to deal with their problems. Therefore, it is recommended that social competence training programs be provided for male adolescents living in boarding schools to effectively increase their four social competence skills and ultimately reduce their tendency to engage in high-risk behaviors.

    Keywords: Social skills, Adolescent, Health Risk Behaviors
  • Fahimeh Sadat Jafarian, Ebrahim Sadeghi Demneh* Pages 74-87
    Objective

     Spinal deformity can affect the Quality Of Life (QOL) of all people, especially young adults. Scoliosis is one of the most common types of this disorder with unknown etiology. World health organization defines QOL as the individuals’ perception of their position in life, based on individual and cultural characteristics in which they live. The right tools to assess QOL can provide valuable clinical and research results. Questionnaires are considered to be the most available and cheapest possible tool for measuring this variable. Brace Questionnaire (BrQ) is one of these tools designed for this purpose. To our knowledge, only the Italian, English, and Polish versions of this questionnaire are available. Thus, this study aimed to translate and determine the validity and reliability of the Persian version of BrQ.

    Materials & Methods

    Fifty subjects (Mean±SD age: 15.41±1.77 years) with scoliosis participated in this study. All of them had a history of wearing spinal braces for at least four months. They entered into the study based on the inclusion criteria and signed a written consent form. The BrQ has 34 self-reported items and eight domains of general health perception, physical functioning, emotional functioning, self-esteem and aesthetics, vitality, school activity, bodily pain, and social functioning. Participants by completing this tool express their feelings during the past one and three months. First, a confirmation email was received from the developer of the questionnaire to perform the translation and psychometric evaluation. It was translated through six stages based on Beaton’s guidelines. First, three bilingual speakers (native in English and Persian) forward translated the original version. Next, specialists and interpreters compared two translated drafts. The next steps included a backward translation of the initial translated version, sending the English version to the developer for appraisal, and receiving confirmation that it is identical to the original version. Finally, the initial Persian version was sent to 10 orthotics and prosthetists and ten patients with scoliosis (pilot study) to examine its face validity. The approved pre-version was considered as the final Persian version of BrQ (BrQ-P). Subsequently, The BrQ-P and Scoliosis Research Society (SRS-22r) questionnaire were completed by 50 participants to assess BrQ-P validity. To determine test-retest reliability, the questionnaires were completed by the same participants after seven days. The obtained data were analyzed in SPSS V. 17. The statistical significance level was set at P<0.05.

    Results

     All participants in the pilot study confirmed that all items were easy to understand. The internal consistency of BrQ-P using the Cronbach α was at an acceptable level (0.935). The intraclass correlation coefficient was obtained 0.93 at a 95% confidence interval (0.90-0.95), indicating its good test-retest reliability. Moreover, the relationship between BrQ-P and SRS-22r using the Pearson correlation coefficient was obtained 0.90, indicating a significant relationship between these two questionnaires (P<0.001).

    Conclusion

     The BrQ-P is a valid and reliable tool to assess the QOL of people with scoliosis.

    Keywords: Brace questionnaire, Validity, Reliability, Quality of life
  • Hooshang Mirzaie, Seyed Ali Hosseini, Abbas Riazi, Fatemeh Ghasemi Fard*, Mehdi Jafari Oori, Samaneh Hossein Zadeh, Narges Hooshmand Zadeh Pages 88-105
    Objective

     The integration of various senses with each other in the form of perceptual-motor activities can lead to the promotion of different aspects of physical, perceptual, cognitive, and psychosocial development. Decreased visual acuity in children with visual impairment makes it difficult to develop motor skills, including gross motor skills. A few studies have used perceptual-motor interventions in these children with no specific framework. The purpose of this study is to evaluate the effect of a perceptual-motor intervention based on Johnstone and Ramon’s method on the gross motor skills of children with visual impairment.

    Materials & Methods

    In this randomized controlled trial, the study population consisted of children aged 7-10 years with visual impairment (blind or with low vision) studying in three schools of Narjes (Girls’ school), Shaid Mohebbi, and Shahid Khazaeli (Boys’ schools) in Tehran City, Iran in 2018 (n=140). Of these children, 24 who had met inclusion criteria were selected and randomly assigned into two intervention (n=12) and control (n=12) groups. The perceptual-motor program was designed based on Johnstone and Ramon’s method and validated by a panel of experts that included four members of the Department of Occupational Therapy, the University of Social Welfare and Rehabilitation Sciences, and one optometrist from the Baqiyatallah University of Medical Sciences. The intervention group received the perceptual-motor program for two months, three 45-min sessions per week (24 sessions in total). The gross motor skills of both groups were measured by the second edition of Movement Assessment Battery for Children (MABC-2) test (aiming/catching and balance subscales) and the second edition of Test of Gross Motor Development (TGMD-2) (locomotor and object control subscales) in three stages: Pre-test, post-test, and 1-month follow-up. Data analysis was performed using the Shapiro-Wilk test, Mann-Whitney U test, Friedman test, Bonferroni test, and generalized estimating equation in SPSS v. 22. The significance level was set at 0.05.

    Results

     The mean±SD ages of children in the intervention and control groups were 9.2±1.1 and 8.3±1.2 years, respectively. The mean±SD scores of aiming/catching skill in the intervention group reached from 4.17±2.82 in the Pre-test phase to 11.17±1.95 in the post-test and 10.92±1.62 in the follow-up phases. In the control group, the mean±SD scores were 3.83±2.79 in the Pre-test, 4.25±3.08 in the post-test, and 4.67±2.93 in the follow-up. The mean±SD scores of the balance skill increased from 6.25±2.42 in the Pre-test to 10±2.13 in the post-test and 9.92±2.19 in the follow-up phase. In the control group, the scores were 3.50±3.09) in the Pre-test, 3.83±3.46) in the post-test, and 4±3.36) in the follow-up phase. The mean±SD score of the locomotor skill was 40.92±9.34 in the Pre-test, 47.58±1.17 in the post-test, and 47.42±1.08 in the follow-up phase. In the control group, these scores increased from 35.83±12.92 in the Pre-test to 36.83±13.17 and 37.67±13.24 in the post-test and follow-up phases, respectively. The mean±SD scores of object control skill increased from 32.50±14.74 in the Pre-test to 47.50±1.24 in the post-test and 47.66±1.15 in the follow-up, while in the control group, the scores were 29.25±12.93 in the Pre-test, and 30.17±12.89 and 30.08±13.34 in the post-test and follow-up phases. The aiming/catching, balance, and object control skills of children were significantly improved after the intervention (P<0.05), and continued after one month. In contrast, the locomotor skill was not improved after the intervention (P>0.05).

    Conclusion

     The perceptual-motor interventional program can be useful in promoting the gross motor skills of children with visual impairment. It is suggested that this program be used in other studies on visually-impaired children.

    Keywords: Perceptual-motor, Motor skills, Visual impairment, Children, Occupational therapy
  • Shiva Abedi, Nazila Akbarfahimi* Pages 106-119
    Objective

     This study aimed to investigate the effect of modified Constraint-Induced Movement Therapy (CIMT) on upper extremity function of a patient with severe Acquired Brain Injury (ABI).

    Materials & Methods

    This study was conducted in 2017. The patient was a 33-year-old right-handed woman with a severe ABI admitted to Rofeideh Rehabilitation Center suffering from severe hypoxia due to suicide by hanging. She had no motion limitation, no history of dislocation or fracture, and no complaints of pain in the upper extremity, at the more involved side (left). The informed consent letter was obtained from the participant. The inclusion criteria for the subject were: active wrist extension of at least 20 degrees, maintaining balance for two minutes, Ashworth scale score <3, and mini-mental state examination score >24. The intervention was performed for two weeks, five days a week, three hours a day at Rofeideh Center. For the less affected upper limb, sling and mitt were used as constraints for at least six hours a day. We first used traditional techniques to reduce muscle tone (weight-bearing through upper extremity, trunk rotation, scapular protrusion, and reflex-inhibition pattern). Then, some selected motor tasks with shaping techniques were used. These tasks included cleaning the table with a towel, flipping the pages of a book, picking up the glass and carrying it to the mouth, picking up and moving a bottle, practicing to pick up and drop different objects, reaching arm forward to move objects from one place to another, counting with fingers, picking up and rotating a card, and doing fine exercises and fine motor and in-hand manipulation tasks by using coins and cereals. Assessments were performed at 4 stages of before, and then 2, 4, and 6 weeks after the intervention using Fugl-Meyer Assessment (FMA), Functional Independence Measure (FIM), Motor Activity Log (MAL), and Box and Block Test (BBT). 

    Results

    Improvement in the upper extremity function of a patient with chronic and severe ABI can be achieved by using the modified CIMT. According to FMA scores, an improvement was observed in four areas of motor function, balance, sensation, and range of motion. Its score increased from 24 at baseline to 56, two weeks after the intervention, and remained constant up to six weeks later. Also, manual dexterity under BBT was improved. Its score reached from 5 to 7, two weeks after, and 12, six weeks after the intervention. Moreover, the patient’s FIM score improved from 19 to 36, two weeks after, and 38, six weeks after the intervention. Furthermore, regarding MAL results, the amount of movement score increased from 0 to 1.70, and the quality of movement score increased from 0 to 1.66, six weeks after the intervention. 

    Conclusion

     Modified CIMT can be an effective method for improving the upper extremity function of patients with chronic and severe ABI in a short period.

    Keywords: Modified constraint-induced movement therapy, Upper extremity, Severe acquired brain injury
  • Zahra Pashazadeh Azari, Seyed Ali Hosseini*, Mehdi Rassafiani, Sayed Ali Samadi, Winnie Dunn, Samaneh Hosseinzadeh Pages 120-137
    Objectives

    The current study investigated the potential acceptability and effectiveness of Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) in developing children’s participation and mothers’ parenting self efficacy. Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) involving contextually reflective occupational therapy combines 3 elements: parent coaching, child’s sensory processing patterns, and social support of parents. Intervention sessions comprised group parents training and (individualized) coaching sessions, which reflective questions and discussions with mothers support them in identifying best plans to achieve their therapeutic goals.

    Method

    In this pilot research, we employed a single subject, A-B-A interrupted time series design across 3 participants (3 mothers of children with the diagnosis of Autism Spectrum Disorders) reffered to Navid-e-asr rehabilitation center in Tehran, in spring of 2017. The participants were selected among families who have children with diagnosis of Autism Spectrum Disorders, ages 3-10 years and had at least one sensory pattern outside typical range based on the Short Sensory Profile II. Recruitment was based upon parent reports, Short Sensory Profile II data, demographic questionnaires and informed consents. The mothers’ education participated in this research were diploma or above diploma, and they could understand and speak Persian very well.We conducted the study for eighteen weeks in 3 phases. During baseline period or phase 1, the participants received treatments as usual (TAU) for 4 weeks. During intervention period or phase 2, the participants received Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) for 10 weeks, 1 week group parents mothers training (two sessions) and 9 weeks individualized coaching sessions (1 session per week), in addition to treatments as usual (TAU). During phase 3 or follow up, participants received only treatment as usual (TAU) for 4 weeks. The intervention therapist and coach was an occupational therapist, with 20 yrs. of clinical experience in pediatric rehabilitation implemented CI-ASD sessions during the study. In this pilot research, we administered outcome measures four times: prior to the study before phase 1 (pre- intervention1), after phase 1 (pre- intervention2), after phase 2 (post- intervention) and, after phase 3 (follow- up). We measured child participation by Canadian Occupational Performance Measure (COPM) and Goal Attainment Scaling (GAS), and parental self efficacy by Parent Self Efficacy Measure (PSEM). We conducted semi-structured interviews after completing the intervention period to explore acceptability of treatment and participants’ experiences of Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD). We used visual inspection of graphed data to identify variations between phases.

    Results

    Two of three participants )two mothers( completed the program and described growth in children occupational performance (COPM1)  [13, 14, 22, 26] and [12, 12, 23, 29], satisfaction of occupational performance (COPM2) [13, 17, 22, 25] and [7, 7, 23, 29], goal attainment (GAS)  [-6, -6, +2, +6] and [-6, -6, +2, +6], and parental self efficacy (PSEM) [50, 53, 57, 57] and [44, 43, 49, 55]. Two participants (mothers) found Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) highly acceptable. Data showed development in occupational performance (COPM1), satisfaction of occupational performance (COPM2), goal attainment (GAS) and parental self efficacy (PSEM) continued after 4 weeks follow up. One of three participant (one mother) had difficulty accepting Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) and left the study after 3 coaching sessions.

    Conclusion

    On the report of two participants, Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD) was acceptable to deliver and may show promise as an intervention for children with the diagnosis of Autism Spectrum Disorders and their families. Further research is needed to determine the effectiveness of Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD). Since one family did not accept the Contextual Intervention adapted for Autism Spectrum Disorders (CI-ASD), it would be useful to identify characteristics of families who may benefit most from this intervention.

    Keywords: Coaching, autistic spectrum disorders, family‐centred practice, participation, sensory processing‎