فهرست مطالب

  • سال ششم شماره 4 (پیاپی 24، تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/30
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مریم حیدری، نرگس ارسلانی*، اصغر دالوندی، مهدی نوروزی، رضا دانشور صفحات 1-9
    هدف

    با توجه به مزمن بودن بیماری سکته مغزی و تعدد مشکلات مراقبین این بیماران، چنین بر می آید که مراقبین بیماران مبتلا به سکته مغزی نیاز به مدیریت مناسب دارند. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر برنامه خودمدیریتی مبتنی بر مدل پنج آ بر بار مراقبتی مراقبین خانواده بیماران مبتلا به سکته مغزی انجام شد.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه نیمه تجربی 64 نفر از مراقبین بیماران مبتلا به سکته مغزی در بیمارستان شهید بهشتی کاشان بصورت تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل تقسیم گردیدند. ابزار گردآوری داده ها شامل اطلاعات جمعیت شناختی و پرسشنامه بار مراقبتی زاریت (Zarit) بود. گروه مداخله آموزش مبتنی بر برنامه خودمدیریتی پنج آ دریافت نموده و بعد از گذشت شش هفته از مداخله دوباره پرسشنامه ها تکمیل و اطلاعات این مطالعه پس از گردآوری با آزمون های آماری و نرم افزار SPSS 19 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    یافته های مطالعه نشان داد که میانگین سن بیماران 15/57± 69/28 سال و میانگین سن مراقبین بیماران 10/80 ± 44/10 سال می باشد. در پیش آزمون بین میانگین بار مراقبتی گروه مداخله و کنترل تفاوت آماری معناداری وجود نداشت((P.Value=0/109  ولی در پس آزمون میانگین بار مراقبتی گروه مداخله به طور معناداری کاهش و در گروه کنترل افزایش یافته بود (P.Value<0.001) .

    نتیجه گیری

    اجرای برنامه خودمدیریتی مبتنی بر مدل پنج آ می تواند بعنوان یکی از روش های موثر، جهت توانمندسازی بیماران مبتلا به سکته مغزی و مراقبین آن ها بکارگرفته شود.

    کلیدواژگان: بار مراقبتی، خودمدیریتی، سکته مغزی، مدل پنج آ
  • زهرا ربانی* صفحات 10-18
    مقدمه

    داشتن فرزند معلول می تواند بر سلامت و کیفیت زندگی والدین به ویژه مادران تاثیر منفی بگذارد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبک های مقابله ای، تحمل پریشانی و پایبندی مذهبی در مادران دارای کودک معلول جسمی- حرکتی و عادی انجام شد.

    روش کار

    در یک مطالعه علی- مقایسه ای از میان مادران دارای کودک معلول جسمی- حرکتی و عادی شهر تهران در سال 1397 تعداد 70 نفر (هر گروه 35 نفر) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گروه ها به پرسشنامه های سبک های مقابله ای، تحمل پریشانی و پایبندی مذهبی پاسخ دادند. داده ها با روش تحلیل واریانس چندمتغیری به کمک نرم افزار SPSS نسخه 19 تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین گروه ها از نظر سبک های مقابله ای و تحمل پریشانی تفاوت معناداری وجود داشت، اما از نظر پایبندی مذهبی تفاوت معناداری وجود نداشت. به عبارت دیگر، میزان تحمل پریشانی و سبک های مقابله ای شامل حل مسیله، مهار جسمانی، جلب حمایت اجتماعی، مهار هیجانی و ارزیابی شناختی در مادران دارای کودک معلول کمتر از مادران دارای کودک عادی بود (0/05>P).

    نتیجه گیری

     یافته ها حاکی از کمتر بودن انواع سبک های مقابله ای و تحمل پریشانی در مادران دارای کودک معلول جسمی- حرکتی در مقایسه با مادران دارای کودک عادی بود. بنابراین متخصصان و مسیولان باید برنامه هایی برای بهبود سبک های مقابله ای و تحمل پریشانی مادران دارای کودک معلول جسمی- حرکتی طراحی و اجرا کنند.

    کلیدواژگان: تحمل پریشانی، جسمی- حرکتی، سبک های مقابله ای، مذهب، معلول
  • فاطمه احمدی، مسعود فلاحی خشکناب*، ابوالفضل رهگوی، فرحناز محمدی، شاهبلاغی، پوریا رضاسلطانی صفحات 19-29
    مقدمه

    بیماران مبتلا به آسم درجات بالایی از استرس را تجربه می نمایند. آموزش های روان شناختی می توانند سهم بسزایی در بهبود اضطراب، افسردگی و استرس در بیماران مبتلا به آسم داشته باشند. هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر اضطراب، افسردگی و استرس بیماران مبتلا به آسم بود.

    روش کار

    در این مطالعه نیمه تجربی، 38 بیمار مبتلا به آسم به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تخصیص داده شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه DASS-21 استفاده شد که در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری، توسط افراد تکمیل گردید. درمان شناختی-رفتاری مدیریت استرس، طی ده جلسه بر روی گروه مداخله انجام گرفت، اما برای گروه شاهد هیچ مداخله ای انجام نگرفت. داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 25 آزمون تحلیل کوواریانس آنکوا، آنووا و اندازه های تکرار مورد تجزیه وتحلیل آماری قرار گرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، میانگین نمره متغیر افسردگی پیش آزمون (42/9±6/7) و پس آزمون (55/5±5/5) در گروه مداخله اختلاف معناداری داشته است (0/00=p). همچنین میانگین نمره متغیر افسردگی بین گروه های مداخله (7/90±6/42) و شاهد (55/5±5/5) یک ماه پس از مداخله اختلاف معناداری داشته است (0/017=p). میانگین نمره متغیر استرس پیش آزمون (74/97±10/5)و پس آزمون (5/22±9/05) در گروه مداخله اختلاف معناداری داشته است (00/0=p). میانگین نمره متغیر اضطراب پس از مداخله بین گروه های مداخله (5/37±4/53) و شاهد (7/90±10/95) اختلاف معناداری داشته است (0/01=p). بستری مجدد در افراد گروه مداخله و گروه شاهد پیش آزمون و پس آزمون اختلاف معناداری نداشته است.
     

    نتیجه گیری

    نتایج مطالعه حاضر حاکی از اثربخشی درمان شناختی-رفتاری مدیریت استرس بر بهبود اضطراب، افسردگی و استرس بیماران مبتلا به آسم است. با توجه به بالا بودن اضطراب، افسردگی و استرس در بیماران مبتلا به آسم و موثر بودن مداخله ی آموزشی به صورت گروهی مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری و لزوم توجه جدی به درمان های روان شناختی در این گروه بیماران ضروری می نماید.

    کلیدواژگان: اضطراب، استرس، افسردگی، آسم، بستری مجدد، مدیریت استرس، شناختی- رفتاری
  • محمدابراهیم بهرام، رقیه افرونده، محمدجواد پوروقار* صفحات 30-38
    مقدمه

    تمرینات با مقاومت کل بدن (Total-Body Resistance Exercise) یک روش جدید در افزایش قدرت، کاهش تحلیل عضله و بهبود تعادل در سالمندان است. هدف از مطالعه حاضر، بررسی اثر 12 هفته تمرینات TRX بر تعادل ایستا و پویا در مردان سالمند بود.

    روش کار

    در این پژوهش نیمه تجربی، تعداد 16 نفر از مردان سالمند با محدوده سنی)1/53±62/06(سال به صورت دسترس به عنوان نمونه انتخاب و به طور تصادفی، در دو گروه تمرینی TRX و کنترل، هر گروه 8 نفر قرار گرفتند. گروه تجربی در یک برنامه تمرینی TRX، به مدت 12 هفته و هر هفته 3 جلسه به مدت 60 دقیقه به تمرین پرداختند. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل کوواریانس در سطح معناداری P<0/05 انجام شد.

    یافته ها

    نتایج آزمون t زوجی نشان داد که بین پیش آزمون و پس آزمون در تعادل ایستا (t= -22.40, p=0.0001) و پویا(t=13.8, p=0.0001) در گروه TRX تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد بین گروه TRX و کنترل در تعادل ایستا (F=495.45, P =0.0001) و پویا (F=74.94, P= 0.0001)اختلاف معناداری وجود دارد.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد، تمرینات TRX می تواند باعث افزایش زمان تعادل ایستا و کاهش زمان تعادل پویا در مردان سالمند شود. شاید بتوان به کمک این ورزش، پیامدهای منفی جسمانی و در پی آن هزینه های درمانی را کاهش داد. این شیوه می تواند در حوزه پرستاری سالمندی مفید واقع شود.

    کلیدواژگان: TRX، تعادل پویا، تعادل ایستا، سالمند
  • نسرین رجبی، معصومه برخورداری*، علیرضا عابدی، حسین فلاح زاده صفحات 39-48
    مقدمه

    یکی از شکایت های شایع در بیماران هنگام خروج پین از محل شکستگی استخوان متاکارپ، درد است. استفاده از گرما و سرما درمانی موضعی اثراتی روی پوست دارند که می توانند درد را تسکین دهند.  از طرفی بر اساس طب سنتی چین، نقطه هوکو مهم ترین نقطه ضد درد در بدن می باشد.  لذا این مطالعه با هدف مقایسه تاثیر تحریک نقطه هوکو با سرما و گرما  بر درد ناشی از خروج پین اکسترنال در بیماران با شکستگی دست انجام شد.

    روش بررسی

    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی بر روی 109 بیمار مبتلا به شکستگی متاکارپ انگشت دارای پین اکسترنال بخش اورژانس بیمارستان شهید بهشتی کاشان در سال 2019 انجام شد.  بیماران از طریق روش تصادفی بلوکی به سه گروه 36 نفره ماساژ نقطه هوکو با یخ، ماساژ نقطه هوکو با کمپرس گرم و مراقبت روتین تقسیم شدند. ماساژ نقطه هوکو به مدت 10 دقیقه قبل از خارج کردن پین انجام شد.  شدت درد بیماران بلافاصله پس از خروج پین در هر سه گروه از طریق پرسشنامه درد مک گیل تکمیل شد. داده ها با استفاده از آزمون کای دو و آنالیز واریانس یکطرفه تجزیه و تحلیل شد.

    یافته ها

    میانگین نمره کل درد در گروه تحریک نقطه هوکو با کمپرس آب گرم، با یخ و مراقبت روتین بترتیب 4/93±42/30، 5/21±31/21 و 1/50±65/33 بود. نتایج تحلیل واریانس یک طرفه نشان دهنده اختلاف معنادار از لحاظ متغیر درد کلی بین سه گروه بود (p<0/001). آزمون تعقیبی نشان می دهد که میانگین نمره کل درد و تمامی ابعاد آن در گروه تحریک نقطه هوکو با سرما از هر دو گروه دیگر و در گروه تحریک نقطه هوکو با گرما از گروه کنترل به طور معناداری پایین تر بود(.0/001>p).

    نتیجه گیری

    تحریک نقطه هوکو با سرما موجب کاهش قابل توجه درد ناشی از خروج پین اکسترنال در بیماران مبتلا به شکستگی دست در مقایسه با تحریک نقطه هوکو با کمپرس گرم یا مراقبت روتین شد.  لذا، با توجه به ارزان،  قابل اجرا و ایمن بودن این روش، پیشنهاد می شود نسبت به آموزش پرستاران جهت بکارگیری رویکردهای طب جایگزین از جمله تحریک نقطه هوکو برنامه ریزی لازم انجام پذیرد.

    کلیدواژگان: تحریک نقطه هوکو، سرما، گرما، درد، فیکساتور خارجی
  • تکتم سادات جعفر طباطبایی*، سالومه اکبری، مریم قربانی، ناهید نصیرفام، فاطمه اسمعیلی صفحات 49-58
    مقدمه

    سرطان پستان از شایع ترین تورمورهای بدخیم در زنان است که روش درمان رایج آن ماستکتومی می باشد. زنان ماستکتومی شده دارای مشکلات روانشناختی زیادی هستند. با توجه به اثربخشی رویکرد توانبخشی روانی- اجتماعی، پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر توانبخشی روانی- اجتماعی بر بهزیستی روانشناختی، سلامت روان و نگرانی از تصویر بدنی در زنان ماستکتومی شده انجام شد.

    روش کار

    روش مطالعه حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش زنان ماستکتومی شده در بیمارستان پاستورنو شهر مشهد در سال 1397 بودند. از میان اعضای جامعه تعداد 50 نفر پس از بررسی ملاک های ورود به مطالعه با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و با روش تصادفی ساده در دو گروه مساوی جایگزین شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت برنامه توانبخشی روانی- اجتماعی قرار گرفت و گروه کنترل آموزشی ندید. داده ها با استفاده از فرم جمعیت شناختی و پرسشنامه های بهزیستی روانشناختی، سلامت روان و نگرانی از تصویر بدنی جمع آوری و با آزمون های آماری خی دو، تی تست و تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل از نظر سن، تحصیلات و مدت زمان گذشته از عمل ماستکتومی در زنان ماستکتومی شده تفاوت معنی داری وجود نداشت (P>0/05). همچنین، در مرحله پیش آزمون گروه های آزمایش و کنترل از نظر بهزیستی روانشناختی، سلامت روان و نگرانی از تصویر بدنی تفاوت معنی داری نداشتند (P>0/05)، اما در مرحله پس آزمون از نظر هر سه متغیر تفاوت معنی داری داشتند  (P<0/05). به عبارت دیگر، برنامه توانبخشی روانی- اجتماعی باعث بهبود بهزیستی روانشناختی و سلامت روان و کاهش نگرانی از تصویر بدنی در زنان ماستکتومی شده شد (P<0/05).

    نتیجه گیری

     بر اساس نتایج، استفاده از رویکرد توانبخشی روانی- اجتماعی در کنار سایر رویکردهای آموزشی و درمانی توسط درمانگران و متخصصان سلامت برای بهبود ویژگی های روانشناختی مختلف به ویژه بهبود بهزیستی روانشناختی و سلامت روان و کاهش نگرانی از تصویر بدنی گروه های آسیب پذیر از جمله زنان ماستکتومی شده می تواند موثر واقع شود.

    کلیدواژگان: بهزیستی، تصویر بدنی، توانبخشی، سلامت روان، ماستکتومی
  • امین مردآزاد، نادر فرهپور*، یاسین حسینی صفحات 59-69
    مقدمه

    پس از بازسازی رباط متقاطع قدامی، به منظور جلوگیری از آسیب مجدد این رباط، ارزیابی عملکرد سیستم عصبی-عضلانی در هماهنگ سازی زمان شروع و رسیدن به اوج فعالیت عضلات اندام تحتانی از اهمیت کلینیکی برخوردار است.

    هدف

    بدین منظور هدف از مطالعه حاضر مقایسه زمان بندی فعالیت عضلات اندام تحتانی در مرحله اتکای دویدن بین ورزشکاران با سابقه جراحی رباط متقاطع قدامی و ورزشکاران سالم بود.

    روش کار

     پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی و کاربردی می باشد. 10 نفر از ورزشکاران با سابقه جراحی رباط متقاطع قدامی که حداقل یک سال از جراحی آن ها گذشته بود، به عنوان گروه تجربی و 10 نفر از ورزشکاران سالم به عنوان گروه کنترل  بطور داوطلبانه از استان همدان شرکت کردند. گروه کنترل به لحاظ سن، قد و وزن با گروه تجربی همسان بود. با استفاده از دستگاه الکترومایوگرافی سطحی لحظه شروع فعالیت و زمان رسیدن به اوج فعالیت عضلات اندام تحتانی اندازه گیری شدند. داده های دو گروه با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره در سطح معناداری 0/05> P مورد مقایسه قرار گرفتند. یافته ها: در افراد با سابقه جراحی رباط متقاطع قدامی شروع به فعالیت عضلات درشت نی قدامی، دوقلوی داخلی، پهن داخلی، پهن خارجی، دوسررانی و سرینی میانی (0/001= P) و نیز زمان رسیدن به اوج فعالیت عضلات درشت نی قدامی، پهن خارجی، سرینی میانی، نیم وتری (0/001= P) و دوسررانی (0/045=P) در مقایسه با ورزشکاران سالم بطورمعناداری با تاخیر همراه بود.

    نتیجه گیری

     در مرحله اتکا دویدن زمان شروع به فعالیت و زمان رسیدن به اوج فعالیت عضلات اندام تحتانی گروه تجربی با تاخیر همراه بود که عامل ریسک محسوب می گردد. توانبخشی عضلات با هدف افزایش نیرو و هماهنگی عضلانی و تقویت گیرنده های حسی در این افراد باید جدی گرفته شود. بطور واضح مشخص نیست این تغییرات ناشی از سازگاری عصبی عضلانی یا آسیب مرتبط با حس های عمقی می باشد. توصیه می شود ارتباط بین این تاخیر با پارگی مجدد رباط صلیبی بررسی شود.

    کلیدواژگان: دویدن، رباط متقاطع قدامی، الکترومایوگرافی
  • فرزاد قادری، ناهید اکرمی*، کورش نامداری، احمد عابدی صفحات 70-82
    مقدمه

    با توجه به چندبعدی بودن و فراگیر بودن اختلال اضطراب فراگیر و تاثیر آن بر همه ابعاد زندگی و پیچیده بودن آسیب شناسی آن و با توجه به اینکه درصد بالایی از این بیماران به بیش از یک اختلال مبتلا هستند و در مقایسه با سایر اختلالات اضطرابی کمتر به درمان های روان شناختی پاسخ می دهند، مداخلات فراگیرتری را می طلبند و نیاز به ارایه دستورالعمل های درمانی جامعی دارند، یعنی درمانگر برای درمان اختلال باید یک رویکرد همه جانبه نگر داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف تدوین الگوی رواندرمانی یکپارچه اختلال اضطراب فراگیر همبود با اختلالات هیجانی انجام شد.

    روش

    روش پژوهش، تحلیل محتوای قیاسی بود. حوزه پژوهش شامل کتاب ها، پایان نامه ها و مقالات معتبر داخلی و خارجی در زمینه اختلال اضطراب فراگیر و شامل متخصصین در زمینه اعتباربخشی تخصصی مولفه ها و مدل استخراج شده بود. نمونه گیری به صورت هدفمند آغاز گردید. برای حجم نمونه از معیار اشباع استفاده شد که نشان دهنده کفایت حجم نمونه است. ازاین رو از 40 منبع نوشتاری با موضوع سبب شناسی و درمان اختلال اضطراب فراگیر استفاده گردید. مولفه ها و محتوای به دست آمده بر اساس تلفیق و هماهنگ سازی با پیشینه موجود، به صورت پروتکل رواندرمانی یکپارچه اختلال اضطراب فراگیر طراحی شد. در مرحله آخر نیز صحت و سقم الگوی مذکور بررسی گردید.

    یافته ها

    الگوی درمان یکپارچه اختلال اضطراب فراگیر حاوی 8 مضمون اصلی است که عبارتند از: آگاهی و آموزش روان شناختی، فرایندهای انگیزشی، راهبردهای رفتاری، راهبردهای شناختی، راهبردهای فراشناختی، کارآمدی هیجانی، اثربخشی بین فردی و آموزش رشد فردی و معنویت. در نتیجه این 8 مضمون، 34 مولفه اصلی و 71 مولفه فرعی به دست آمد. الگوی به دست آمده با استفاده از شاخص های روان سنجی اعتباریابی و پایایی سنجی شد. نتایج حاکی از معتبر و پایا بودن الگوی موردنظر بود.

    نتیجه گیری

    الگوی رواندرمانی یکپارچه به دست آمده، می تواند در کنار سایر مداخلات موجود، در صورت بندی مداخله برای درمان اختلال اضطراب فراگیر قابل استفاده باشد.

    کلیدواژگان: اختلال اضطراب فراگیر، اختلالات هیجانی، همبودی، رواندرمانی یکپارچه
|
  • Maryam Heydari, Narges Arsalani*, Asghar Dalvandi, Mehdi Noroozi, Reza Daneshvar Pages 1-9
    Objective

    Chronic diseases around the world are rapidly increasing. One of these chronic diseases is stroke. Given the multiplicity of problems in this disease, it needs to be managed and provided with appropriate education and support services to the patient and family to achieve self-management ability to maximize functions, feel good, reduce care burden, and improve quality of life. The purpose of this study was to investigate the effect of a self-management program based on the 5A Model on caregiver burden of family caregivers of stroke patients.

    Materials and Methods

    This quasi-experimental study was performed on 64 family caregivers of patients with stroke in Kashan Shahid Beheshti Hospital. Sampling was done by convenience sampling based on inclusion criteria. Data collection tools included demographic characteristics of the patient questionnaire and the primary caregiver and The Zarit Burden questionnaire. The data were analyzed using descriptive and inferential statistics and SPSS-19 software.

    Findings

    Findings showed that the mean age of patients was 69.28±15.57 and the mean age of caregivers was 44.10±10.80. Most of the patients’ main caregivers (62.5%) were their children. There was no statistically significant difference in the mean of caregiver burden between the intervention and control groups in the pre-test (P-value=0.109), while the caregiving burden was significantly decreased in the intervention group and increased in the control group in the post-test (P-value=0.001).

    Conclusion

    Implementation of a self-management program based on the 5A Model is helpful in reducing the caregiver burden for family caregivers of patients with stroke and can be used as one of the effective methods for empowering them.

    Keywords: Care Burden, Stroke, Self-Management, 5A Model
  • Zahra Rabani* Pages 10-18
    Introduction

    Having a disabled child can negative effect on health and quality of life of parents, especially mothers. Therefore, present research aimed to comparison of coping styles, distress tolerance and religious adherence in mothers of children with physical-motor disabled and normal.

    Methods

    In a causal-comparative study among mothers of children with physical-motor disabled and normal of Tehran city in 2018 year, number of 70 people (35 in each group) were selected by available sampling method. The groups responded to the questionnaires of coping styles, distress tolerance and religious adherence. Data were analyzed by multivariate analysis of variance method with using SPSS version 19 software.

    Results

    The findings showed that there was a significant difference between the groups in terms of coping styles and distress tolerance, but there wasn’t significant difference in terms of religious adherence. In the other words, the rate of distress tolerance and coping styles including problem solving, physical control, attracting social support, emotional control and cognitive evaluation in mothers with physical-motor disabled children was lower that mothers with normal children (P<0.05).

    Conclusions

    The findings indicated there were lower types of coping styles and distress tolerance in mothers of physical-motor disabled children in compared with mothers of normal children. Therefore, specialists and authorities should design and implement programs to improve the coping styles and distress tolerance of mothers with physical-motor disabled children.

    Keywords: Coping Styles, Disabled, Distress Tolerance, Physical-Motor, Religious
  • Fatemeh Ahmadi, Masoud Fallahi-Khoshknab*, Abolfazl Rahgoi, Farahnaz Mohammadi-Shahboulaghi, Pouria Rezasoltani Pages 19-29
    Introduction

    Psychological therapies can play an important role in the improvement of anxiety, depression and stress in patients with asthma. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of cognitive-behavioral stress management group therapy in group therapy on anxiety, depression, stress and readmission in asthmatic patients.

    Methods

    In this quasi-experimental study, 38 patients with asthma were selected and randomly assigned to intervention and control groups. DASS-21 questionnaire was used for data collection which was completed at pre-test, post-test and follow-up. Cognitive-behavioral stress management therapy was administered to the intervention group on 10 sessions but no intervention conducted for the control group. Data were analyzed using ANCOVA, one-way ANOVA, t-test, and repeated measures.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between the mean score of depression in the intervention group before (6.42±7.9) and after the intervention (5.05±5.55) (p=0.00). There was also a significant difference between the mean score of depression between the intervention (5.05±5.55) and control groups (13.47±9.49) in first month (p=0.017). There was a significant difference between the mean scores of stress before (10.5±74.97) and after (9.05±5.22) the intervention in the intervention group (p = 0.00). The mean score of anxiety variable after the intervention was significant different between the intervention group (4.53±5.37) and control groups (10.95±7.90) (p=0.01). There was no significant difference in re-admission in the intervention and control groups before and after the intervention.

    Conclusion

    The results of the present study indicate the effectiveness of cognitive-behavioral stress management therapy in improving anxiety, depression and stress in patients with asthma. Given the high level of anxiety, depression and stress in patients with asthma and the effectiveness of cognitive-behavioral stress management training intervention and the need for serious attention to psychological therapies in this group of patients.

    Keywords: anxiety, stress, depression, asthma, cognitive-behavioral, stress management
  • Mohammad Ebrahim Bahram, Roghayyeh Afroundeh, Mohammad Javad Pourvaghar* Pages 30-38
    Introduction

    Total-Body Resistance Training (TRX) is a new method for increasing muscle strength and decreasing muscle atrophy and improving balance in the elderly. The purpose of this study was to investigate the effect of 12 weeks of TRX training on static and dynamic balance in elderly men.
     

    Methods

    In this quasi experimental study, 16 elderly men, with age range of (62.06 ± 1.53 years) were selected as sample by availability sampling method; and were randomly placed in two TRX and control groups; each group n=8. Experimental group practiced in a TRX exercise program for 12 weeks; each week 3 sessions with duration of 60 minutes. The collected data were analyzed by paired t-test and analysis of covariance (ANCOVA) at a significant level of P<0.05.
     

    Results

    The results of paired t-test showed that there is significant difference between pre-test and post-test for static (t= -22.40, p=0.0001) and dynamic (t=13.8, p=0.0001) balance in TRX group. Also the results of ANCOVA test showed that there was significant difference between TRX and control groups in static (F=495.45, P =0.0001) and dynamic balance (F=74.94, P= 0.0001).

    Conclusion

    It seems that TRX exercises can increase static balance time and decrease dynamic balance time in older men. Probably by using this exercise method, negative physical consequences and consequently treatment costs can be reduced. This method can be useful in the field of elderly nursing.

    Keywords: TRX, Dynamic balance, Static balance, Elderly
  • Nasrin Rajabi, Maasoumeh Barkhordari-Sharifabad*, Alireza Abedi, Hossein Fallahzadeh Pages 39-48
    Background

    One of the most common complaints in patients during the pin is removed from the metacarpal bone fracture is pain. Topical warm and cold therapy have effects on the skin, so that it can relieve pain. On the other hand, according to traditional Chinese medicine, the Hoku point is the most important pain point in the body. The aim of this study was to compare the effect of cold and warm stimulation of Hoku point on pain Caused by Removal of External Fixators pin in patients with hand fractures.

    Methods

    This randomized clinical trial study was performed on 109 patients with metacarpal finger fracture with external pin referring to emergency department of Shahid Beheshti Hospital in Kashan at 2019. Patients were divided into three groups through block randomization: Huko point massage with ice, Huko point massage with warm compress and routine care. The Hoku point massage was done for 10 minutes before the pin was removed. Patients' pain severity was measured by McGill pain questionnaire immediately after remove of pin in all three groups. Data were analyzed using Chi-square test and one-way ANOVA.

    Results

    The mean total pain score in the Huko point stimulation group with warm compress, ice, and routine care was 65/33±1/50, 31/21±5/21 and 42/30±4/93, respectively. The results of one-way ANOVA showed a significant difference in terms of overall pain between the three groups (p<0.001).Post hoc test showed that the mean score of all pain and its dimensions were significantly lower in the cold-stimulated Hoku point group than in the other two groups and in the Hoku-stimulated point-warm group significantly lower than the control group ( p<0.001).

    Conclusion

    Cold-stimulated Hoku point stimulation significantly attenuated pain due to external pin removal in patients with fractures compared to Hoku-stimulated point-warm or routine care. Therefore, considering the cheapness, applicability and safety of this method, it is recommended to plan nurses' training in applying alternative medicine approaches including stimulation of Hoku point.

    Keywords: Hoku point stimulation, cold, warm, pain, external fixator
  • Toktam Sadat Jafar Tabatabaei*, Salome Akbari, Maryam Ghorbani, Nahid Nasirfam, Fatemeh Esmaili Pages 49-58
    Introduction

    Breast cancer is one of the most common malignant tumors in women which their most common treatment is mastectomy. Mastectomized women have a many psychological problems. Regarded to effectiveness of psycho-social rehabilitation, present research aimed to determine the effect of psycho-social rehabilitation on psychological well-being, mental health and body image concern in mastectomized women.

    Methods

    The method of present study was quasi-experimental with pretest and posttest design with control group. The research population was mastectomized women in Pastorno hospital of Mashhad city in 2018 year. From the members of population, 50 people after reviewing the inclusion criteria were selected by available sampling method and randomly replaced into two equal groups. The experimental group trained 8 sessions of 90-minutes as a group psycho-social rehabilitation program and the control group didn’t receive any training. Data collected by form of demographic information and the questionnaires of psychological well-being, mental health and body image concern and analyzed with using statistical tests of Chi-square, t-test and multivariate analysis of covariance.

    Results

    The findings showed that there was no significant difference between the experimental and control groups in terms of age, education and duration of mastectomy in mastectomized women (P>0.05). Also, in the pretest stage there was no significant difference between the experimental and control groups in terms of psychological well-being, mental health and body image concern (P>0.05), but in the posttest stage there was significant difference in terms of all three variables (P<0.05). In the other words, psycho-social rehabilitation program led to significant improve of psychological well-being and mental health and significant decrease of body image concern in mastectomized women (P<0.05).

    Conclusions

    Based on the results, use from psycho-social rehabilitation approach along with other educational and therapeutic approaches by therapists and health professionals can be effective to improve different psychological characteristics especially improve psychological well-being and mental health and decrease of body image concern of vulnerable groups including mastectomized women.

    Keywords: Body Image, Mastectomy, Mental Health, Rehabilitation, Well-being
  • Amin Mardazad, Nadre Farahpour*, Yasin Hoseini Pages 59-69
    Introduction

    after reconstructing the anterior cruciate ligament, in order to prevent re-injury of the ligament, evaluation of neuromuscular function is of clinical importance in coordinating the onset time and time to peak of lower limb's muscles activity.

    Aim

    Therefore the purpose of this study was to compare the timing of muscles activity in the stance phase of running between athletes with reconstructed anterior cruciate ligament and healthy subjects.

    Methods

    This study was a semi-experimental and applied type. 10 athletes with reconstructed anterior cruciate ligament who at least one year had passed since their surgery, as experimental group and 10 healthy subjects as control group of Hamedan city were volunteered to participate in the study. The control group in terms of age, height and weight were homological with experimental group. surface electromyography system was used to quantify the onset time and time to peak of lower limb's muscles activity. multivariate MANOVA with a significance level of P< 0.05 was used for statistical analysis.

    Result

    In experimental group, the onset of the activity in tibialis anterior, medial gastrocnemius, vastus medialis, vastus lateralis, gluteus medius (P= 0.001) as well as the time to peak in tibialis anterior, vastus lateralis, vastus medialis, gluteus medius, semitendinosus (P= 0.001) and biceps femoris (P= 0.045) were delayed.

    Conclusion

    During the stance phase of running, experimental group displayed a delay on the activation onset, and a longer time to peak in the lower limb's muscles. It is not clear if these changes are due to a neuromuscular adaptation or proprioception related damage. A more comprehensive study is recommended to clarify this aspect. It is recommended to assess the possible link between this delay with reoccurrence of anterior cruciate ligament rupture.

    Keywords: Running, Anterior Cruciate Ligament, Electromyography
  • Farzad Ghaderi, Nahid Akrami*, Koroush Namdari, Ahmad Abedi Pages 70-82
    Introduction

    The aim of this study was to Developing an integrated psychotherapy model of people with generalized anxiety disorder comorbid with emotional disorders.

    Methods

    The research method was deductive content analysis. Purposive sampling was used and written sources were used to study etiology and treatment of generalized anxiety disorder. Then the content of the books and articles were analyzed in terms of the components involved in the etiology and treatment of generalized anxiety disorder. In this study, therapeutic components were first extracted, then classified into main theme, main component and sub-component. Finally, the validity and reliability of the above mentioned model were examined.

    Results

    The integrated treatment model of generalized anxiety disorder contains 8 main themes: psychoeducation, motivational processes, behavioral strategies, cognitive strategies, meta-cognitive strategies, emotional efficacy, interpersonal effectiveness, and personal development and sprituality training. As a result of these 8 themes, 34 main and 71 sub-component were obtained.

    Conclusions

    The integrated therapeutic model of generalized anxiety disorder developed in this study can be used along with other interventions to formulate intervention for treatment of generalized anxiety disorder.

    Keywords: Integrated Psychotherapy, Generalized Anxiety Disorder, Emotional Disorders, Comorbidity