فهرست مطالب

پژوهشنامه ادبیات تعلیمی - پیاپی 45 (بهار 1399)
  • پیاپی 45 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/03/01
  • تعداد عناوین: 6
|
  • احمد رنجبر، بهناز شکوری* صفحات 1-22

    اساطیر و نقش آن در تربیت، سابقه‌ای به قدمت تاریخ کهن دارد. اساطیر کهن در لفافه‌ای از ماجراهای عبرت‌‌آموز، راه را برای زندگی درست و عاقلانه هموار می‌کنند. ادبیات تعلیمی از آبشخور داستان‌ها و اساطیر گرفته شده است. مجموعه‌های حماسی‌ اسطوره‌ای از مهم‌ترین اسوه‌های ادب تعلیمی هستند. در این میان، داستان زال و سیمرغ با وجود تقابل‌های فراوان از دید ادب تعلیمی با دیگر داستان‌های حماسی به‌ویژه ماجراهای تلماک نوشته فرانسوا فنلون قابل مقایسه و قیاس است. مانتور در ماجراهای تلماک و سیمرغ در داستان زال، هر دو موجودی اسطوره‌ای، دارای خرد ایزدی و تعلیم‌دهنده هستند. مانتور تلماک را که روزی به‌جای پدر قهرمانش، اولیس، بر اریکه قدرت در سرزمین ایتاک خواهد‌ نشست تعلیم می‌دهد و سیمرغ زال را که روزی به‌جای پدر پهلوانش، سام، حاکمیت سیستان را بر عهده خواهد گرفت، می‌پرورد. هر دو اثر حماسی رویدادهای خود را در بستری از ادبیات تعلیمی پیش ‌برده‌اند. با توجه به نقشی که اسطوره‌ها در این دو شاهکار حماسی ایفا می‌کنند، بر این بنا استوار است که خدایان اساطیری به لطف خرد ایزدی خود، در خصوص پرورش معنوی انسان‌ها دارای خویشکاری هستند. جستار حاضر با روش توصیفی‌تحلیلی و رویکردی تطبیقی به بررسی و بازتاب ادب تعلیمی در شناخت اسطوره‌ها پرداخته است. نتیجه این پژوهش حاکی از این است که ویژگی مشترک بنیادین در هر دو اثر، بازتاب خردورزی به‌منظور خودسازی و رشد معنویت درونی است، با این تفاوت که در داستان زال و سیمرغ، بیشتر به جنبه حماسی ‌و در تلماک، بیشتر به آیین حکومت‌داری پرداخته شده‌ است.

    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، ادبیات تعلیمی، اسطوره، شاهنامه، ماجراهای تلماک
  • فرزاد بالو*، مصطفی میردار رضایی صفحات 23-48

    مفهوم فرونسیس (حکمت عملی) که ریشه در فلسفه ارسطو دارد، با اصطلاح سویه کاربردی در هرمنوتیک گادامری پیوند وثیقی پیدا می‌کند. گادامر با الهام از فرونسیس ارسطویی، بر جنبه کارکردی و پراگماتیستی فهم تاکید می‌کند؛ ازاین‌رو، گادامر فهم و تفسیر را جزء امور انضمامی و تجربی می‌داند، نه با پیش‌داشت قواعد و روش‌های خاص. آنچه سعدی در مواجهه با آموزه‌های اخلاقی به‌طور عام، و موضوع فقر و غنا انجام می‌دهد، تحقق عینی کارکردی است. از سده‌های سوم و چهارم هجری، یکی از آموزه‌های اخلاقی که در کتب صوفیه با عناوین مختلف مطرح‌ شده، تفضیل فقیر صابر بر غنی شاکر بوده‌ است. چنین رای و حکمی تا قرن هفتم قرایت مسلط اهل تصوف محسوب می‌شده و تمرد و سرکشی از آن، عقاب و عذاب دنیوی و اخروی را برای صاحب آن به‌دنبال داشته است؛ تا اینکه در این قرن، سعدی در رساله اخلاقی گلستان، دیگر بار به مفهوم فقر و غنا با چشم‌انداز و رویکرد تازه‌ای می‌پردازد. او با تفسیری فرونسیستی متناسب با وضعیت انضمامی و عینی زیست روزمره خود، این بصیرت را پیدا می‌کند تا در مقابل تفسیر مسلط و فراتاریخی و حاکم، جانب غنا را به‌عنوان عاملی نجات‌بخش در عصر انحطاط بگیرد و با اخلاقی کارکردگرایانه، زندگی را برای ایران و ایرانی به ارمغان آورد. این مقاله که به‌شیوه توصیفی‌تحلیلی و با بهره‌گیری از ابزار کتابخانه‌ای نوشته شده ‌است، به تبیین و تحلیل این مدعا خواهد پرداخت.

    کلیدواژگان: سعدی، گادامر، فرونسیس، گلستان، تصوف، غنا، فقر
  • شیدا ریاضی هرو*ی، مسعود صفایی مقدم، محمدجعفر پاک سرشت، شهرام جلیلیان صفحات 49-76

    دوگانه‌باوری در یزدان‌شناسی مزدیسنا مفهومی بنیادین است که از لحاظ فلسفی حایز اهمیت می‌باشد. دوگانه‌باوری در گات‌های زرتشت با پیکار میان سپندمینو و انگره‌مینو آغاز می‌شود و سپس در خلال اوستای پسین، به‌صورت تقابل میان اهورامزدا و اهریمن سازمان می‌یابد. در متون پهلوی، دوگانه‌باوری با هستی‌شناسی پیوند می‌خورد و جهان‌بینی دو بن‌گرای زرتشت در قالب آفرینش و تکوین جهان هستی بر اساس پیکار میان اورمزد و اهریمن شکل می‌گیرد؛ این پیکار طی چهار دوره ادامه می‌یابد و سرانجام با پیروزی اورمزد و شکست اهریمن پایان می‌پذیرد. در این پژوهش، نخست بر اساس گزارش‌های سنتی از آفرینش، مبانی دوگانه هستی‌شناسی متون پهلوی بررسی شد؛ سپس با استفاده از روش تحلیلی‌ استنتاجی، آموزه‌های تربیتی موجود در این هستی‌شناسی استخراج شد. پرورش هوش هستی‌‌نگر (معنوی)، خردگرایی و نیک‌ورزی، پرورش توانایی داوری اخلاقی بر اساس دیالکتیک موجود در هستی، یگانگی انسان با جهان هستی و پاسداشت طبیعت و پدیده‌های طبیعی از جمله آموزه‌های تربیتی برگرفته از هستی‌شناسی متون پهلوی هستند.

    کلیدواژگان: هستی شناسی، متون پهلوی، آموزه های تربیتی
  • یوسف صفیان بلداجی، احمدرضا یلمه ها*، عطامحمد رادمنش صفحات 77-106

    یکی از عمده‌ترین گونه‌های ادب فارسی، اشعار تعلیمی هستند؛ این اشعار بر پایه اخلاق و پند و موعظه به‌صورت غیرمستقیم در گونه‌های دیگر ادبی به‌مانند منظومه‌های غنایی یافت می‌شوند. منظومه ازهر و مزهر در سده هفتم، یکی از آثاری است که سرشار از آموزه‌هایی با مضمون‌های گوناگون تعلیمی است. سعدالدین نزاری قهستانی در این منظومه، مفاهیم مختلف تعلیمی‌اخلاقی را به شیوه‌های گوناگون بیان کرده است و از شگردهایی مانند تذکر، تبشیر، انذار و عبرت و استدلال و مفاخره بهره جسته است تا بهتر بتواند در جهت اقناع مخاطب بکوشد. هدف این پژوهش آن است که چرایی بازتاب مضامین تعلیمی را در این منظومه بررسی و مشخص کند شاعر در اقناع مخاطب بیشتر از چه راه‌هایی استفاده کرده و کدام‌یک از مفاهیم اخلاقی را با چه شگردی برای خواننده خود تبیین کرده است.

    کلیدواژگان: تعلیم، منظومه های غنایی، ازهر و مزهر، شگرد های تعلیمی
  • مهدی رضازاده قزاآن*، سیروس شمیسا، عبدالرضا مدرس زاده، یونس حمامی لاله زار صفحات 107-127

    سیاوش و نوح(ع) در شاهنامه و تورات، همسان و هم‌روزگار نیستند اما هر دو از یک ویژگی مشترک برخوردارند؛ یعنی کامل و آرمانی‌اند، دو شاخصه قدسی و مینوی که همواره مطلوب بشر کمال‌طلب بوده است. کمال‌طلبی، گاه در قامت سیاوش، انسان آرمانی شاهنامه فردوسی، و در روایتی اسطوره‌ای و حماسی ترسیم می‌شود و گاه در قالب نوح، انسان کامل تورات و ضمن روایتی تاریخی‌مذهبی ظهور و بروز می‌یابد. معیارهایی که شاهنامه به‌عنوان منبعی سرشار از نکته‌های اخلاقی و تربیتی از انسان آرمانی ارایه می‌دهد، با شاخصه‌های انسان کامل تورات به‌عنوان متنی تاریخی‌مذهبی، چندان تفاوتی ندارند؛ زیرا فردوسی به‌عنوان حکیمی خردورز تلاش می‌کند چهره‌ای الهی و جاودانه از سیاوش ارایه ‌دهد که هم با دیدگاه اسطوره‌ای منطبق باشد و هم از نظر مذهبی قابل پذیرش و مقبول؛ بر همین مبنا، داستان سیاوش با وجود نقل در متون مهری و مزدیسنی پیش از شاهنامه، همواره مورد توجه ایرانیان مسلمان نیز بوده است. با مقایسه سیاوش و نوح(ع) و واکاوی برخی از ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی و تعلیمی دو انسان اسطوره‌ای و دینی، دریافت می‌شود که وجه مشترک هر دو، اخلاق و معیارهای تربیتی و آموزه‌های تعلیمی است و ارزش‌ها و ملاک‌های ارزشی در تورات و شاهنامه بسیار به هم نزدیک‌اند.

    کلیدواژگان: سیاوش، نوح(ع)، اسطوره، انسان آرمانی، انسان کامل
  • ناصر محسنی نیا، محسن ابوالقاسمی*، رقیه صدرایی صفحات 128-163

    در میان انواع ادبی، نوع تعلیمی حدومرز خاصی ندارد و این گونه ادبی بعد از نوع غنایی بیشترین بسامد را در ادبیات ایران دارد. تصوف و عرفان و باز شدن پای آن به ادبیات نقش مهمی در تکمیل و توسعه این نوع مهم ادبی ایفا نموده است و متصوفه و عرفا دیدگاه های خود را بیشتر در قالب این نوع ادبی بیان کرده اند. پژوهش پیش رو می کوشد تا با بررسی و تحلیل چهار اثر از برجسته ترین آثار صوفیانه حکیم ملاعباسعلی کیوان قزوینی (12771357ق) فیلسوف، مفسر، شاعر و صوفی بزرگ اواخر دوره قاجار و پهلوی اول، شامل رازگشا</em>، بهین سخن</em>، استوار رازدار</em> و عرفان نامه</em>، مهم ترین دیدگاه های او در خصوص نقد اخلاقی اقطاب گنابادیه را بعد از گسستن از آن ها، با استناد به اقوال خود او توضیح دهد و به این پرسش اساسی پاسخ دهد که علت اصلی جدا شدن وی از گنابادیه بعد از همراهی طولانی مدت با آن ها چه بوده و انتقادهای او از آن ها بر مبنای چه اصولی صورت گرفته است. و دیگر آنکه آرا و نوآوری های به قول خود او، منحصربه فرد و بی سابقه اش در مسایل تصوف و عرفان کدام اند و ارزش علمی و مقبولیت آن ها تا چه اندازه است. شیوه کار در این پژوهش، از نوع تحلیلی توصیفی است و روش کار کتابخانه ای و با رویکرد گفتمان انتقادی است، که از طریق بررسی و تحلیل آثار مورد نظر صورت می پذیرد. جستار حاضر با واکاوی دقیق اندیشه های مولف در موارد یادشده به این نتیجه می رسد که علت جداشدن کیوان قزوینی از گنابادیه و اقطاب آن و بریدن از تصوف مرسوم مریدومرادی و نقد اخلاقی گنابادیه، به دلیل سرخوردگی ناشی از نرسیدن به اغراض مادی و کسب عنوان قطبیت سلسله مزبور نبوده، بلکه او بعد از حدود سی سال همراهی با سلاسل گوناگون تصوف مرسوم بالاخص گنابادیه درمی یابد که این نوع از تصوف و عرفان آن گمشده حقیقی انسان طالب کمالی چون او نبوده و با معلوم شدن این حقیقت تلخ تصمیم به نقد اخلاقی و رد آن می گیرد، و خود دست به تعریف و توضیح دقیق و جدیدی از تصوف و عرفان حقیقی می زند.

    کلیدواژگان: ادبیات تعلیمی، عباسعلی کیوان قزوینی، نقد اخلاقی و اعتقادی گنابادیه، تصوف مرسوم، تصوف انفرادی و حقیقی