فهرست مطالب

تاریخ اسلام و ایران - سال سی‌ام شماره 45 (بهار 1399)
  • سال سی‌ام شماره 45 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/29
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حمیدرضا پاشازانوس* صفحات 9-35

    به طور کلی مناسبات چین و ایران در دوره ساسانی را می توان به دو دوره تقسیم کرد: از ابتدا تا حکومت یزدگرد سوم و از حکومت یزدگرد و پناهندگی بازماندگانش به دربار تانگ در چین. روابط چین و ایران پیش از حکومت یزدگرد سوم ساسانی به لحاظ تاثیر آن بر فرهنگ چین از اهمیت بسیار برخوردار است، اما تاکنون پژوهش مستقلی در این زمینه در ایران صورت نگرفته و تنها در چند مقاله به سیر کلی مناسبات ایران و چین در دوره ساسانی پرداخته شده است. این امر به دلیل دسترسی اندک محققان ایرانی به متون تاریخی و داده های باستان شناختی در چین است. از این رو، در مقاله حاضر تلاش شده است تا با روش گردآوری اطلاعات از میان داده های باستان شناختی و به صورت کتابخانه ای از معتبرترین متون چینی مربوط به ساسانیان، به بررسی مناسبات این دو تمدن در دوره ساسانی و تاثیر ساسانیان بر فرهنگ چین پرداخته شود. مدعای اصلی نویسنده آن است که به دنبال روابط سیاسی- فرهنگی دربار ساسانیان با دربار سلسله های چینی، به میزان بسیار زیادی بن مایه های فرهنگ ایران ساسانی، به ویژه در زمینه پوشش، کالاهای لوکس و دیگر عرصه های هنری وارد فرهنگ چین شده و بر آن تاثیر گذاشته است.

    کلیدواژگان: ایران، چین، ساسانیان، مناسبات، فرهنگ
  • جهانبخش ثواقب*، شهاب شهیدانی، پروین رستمی صفحات 37-61

    در بررسی مناسبات صفویه و عثمانی، معمولا بر ماهیت ستیزه جویانه آن تاکید شده است. با وجود تنش های مستمر بین دو دولت که از پشتوانه های ایدیولوژیک نیز برخوردار بود، صفویان به دلایل مذهبی، سیاسی و اقتصادی و ضرورت های عینی و عقلانی، از همان آغاز در سیاست خارجی خویش نسبت به دولت عثمانی، به رابطه تعاملی و هم گرایی مبتنی بر صلح و صلاح می اندیشیدند. از این رو، یکی از جنبه های مهم روابط صفویه و عثمانی در کنار حالت دشمنی و ستیزه جویانه، روابط مسالمت آمیز بود که از آن به صلح طلبی یا صلح دوستی تعبیر می شود. این سیاست در مکتوبات ارسالی شاه عباس یکم (حک: 995-1038ق/ 1587-1629م) به سلاطین عثمانی و معاهدات منعقده بین دو کشور در این دوره، به خوبی نمایان است. در این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی، سیاست صلح طلبی شاه عباس یکم در برابر دولت عثمانی با تکیه بر متن مکاتبات و معاهدات سیاسی دو طرف مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که راهبرد اصلی سیاست خارجی شاه عباس در برابر حکومت عثمانی، اصل صلح و همزیستی مسالمت آمیز و پایبندی به قراردادها و پیمان های منعقده با آن دولت بوده است. این سیاست متاثر از آموز ه های دینی و واقع یت های عینی بود که می توانست بر موجودیت و بقای دولت صفوی  تاثیرگذار باشد.

    کلیدواژگان: عثمانی، شاه عباس یکم، صلح طلبی، مکاتبات، معاهدات سیاسی
  • سعید خنافره مودت*، شهلا بختیاری صفحات 63-85

    ابن مجاور یک نظریه پرداز گمنام ایرانی است که سفرنامه اش تاریخ المستبصر، با وجود اهمیت نظری آن، در میان پژوهشگران معاصر کمتر شناخته شده است. تاریخ المستبصر گزارشی از سفر ابن مجاور در شهرهای شبه جزیره عربی است که در آن روایت دست اولی از جابه جایی کانون های تجاری و علل آن در نیمه اول سده هفتم قمری آمده است. یکی از خصایص قابل توجه مولف این سفرنامه، توجه او به مسایل نظری در بررسی علل ویرانی یا آبادانی شهرهاست. ابن مجاور با وجود نظریه پردازی درباره جابه جایی کانون های مزبور، به طور مستقیم چارچوب نظری خود را معرفی نکرده، اما از واکاوی گزارش های او در تاریخ المستبصر می توان استنباط کرد که مولف توصیفات و مشاهدات خود را به صورت روشمند بر پایه یک چارچوب نظری منسجم مطرح کرده است. بنیاد نظری او بر این نظریه مبتنی است که ویرانی و از رونق افتادن مراکز شهری، به ویژه مراکز بندری، به رونق شهرهای دیگر منجر می شود. در پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تحلیل هرمنوتیک قصدی، ضمن ابهام زدایی از دو اشکال تاریخی مرتبط با ابن مجاور و سفرنامه اش، بینش نظری او نیز معرفی شده و برای نخستین بار نظریه ابن مجاور درباره جابه جایی مراکز تجاری و جمعیتی مورد مطالعه قرار گرفته است. روش گردآوری داده های این مقاله، کتابخانه ای است.

    کلیدواژگان: نظریه ابن مجاور، تاریخ المستبصر، جابه جایی مراکز تجاری، علل انحطاط و شکوفایی شهرها
  • زاگرس زند* صفحات 87-106

    بسیاری از منابع عربی- فارسی و منابع خارجی به آغاز پادشاهی یزدگرد پرداخته اند که در این روایات آشفتگی و ناهماهنگی نیز دیده می شود. در این پژوهش داده ها و جزییات تاریخی این منابع سنجش و تحلیل شده و همچنین تفاوت ها و همانندی های آنها آشکار شده است. شاهنامه نیز یکی از منابع تاریخ ساسانیان است و فردوسی با امانتداری و دقت، روایت منبع خود را با جزییات به نظم کشیده است. برخی ایران شناسان بر ارزش تاریخی شاهنامه پافشاری کرده، اما گروهی آن را غیرتاریخی دانسته اند. فردوسی در این بخش، به منبع خود شاهنامه ابومنصوری وفادار بوده و با وجود محدویت های وزن، زبان منظوم و نیز چارچوب روایی/داستانی، امانتدارانه و دقیق جزییات را روایت کرده است. بسیاری از داده های منابع دیگر نیز در شاهنامه وجود دارد که برخی از آنها را فقط فردوسی گزارش کرده است. دیگر منابع، تاریخ بر تخت نشینی یزدگرد را که فردوسی ثبت کرده است، نیاورده اند. آشفتگی های داخلی و ورود تازیان به مرزها، در آغاز داستان و گفت وگوها به خوبی آشکار است. روایت موجود در خدای نامه با یک میانجی به شاهنامه راه یافته و از نگرش های غیرایرانی پیراسته است. این پژوهش می تواند برای پژوهش های این حوزه سودمند باشد و جایگاه شاهنامه را در منابع تاریخی ساسانی پژوهی معتبرتر سازد.

    کلیدواژگان: شاهنامه، یزدگرد سوم، ساسانیان، فردوسی، تاریخ نگاری
  • علی سالاری شادی* صفحات 107-125

    به طور عام در سنت خاندان و حاکمیت صفوی، تعداد زیادی از سابقین این خاندان با عنوان مشایخ صفوی، از شیخ صفی تا شاه اسماعیل، از احترام ویژه و موقعیت قدیس گونه ای برخوردار بوده اند، اما در میان اعضای این خاندان شیخ جعفر صفوی فرزند خواجه علی، حالتی خاص و منحصر به فرد و استثنایی دارد. این عضو خاندان صفوی نه تنها در سنت تاریخی- روایی و خاندانی- حکومتی صفویان جایگاهی ندارد، بلکه به طور واضح و بارزی کینه توازنه مورد نفرت واقع شده بود. درحالی که این شیخ صفوی تا حد زیادی مورد توجه حاکمیت های معاصر بوده و از احترام فراوانی برخوردار بوده است. علاوه بر آن، منابع معاصر تیموری و ترکمانی نیز با لحنی مساعد و مناسب و با تکریم از وی یاد کرده اند. لذا در این میان تناقض خاصی وجود دارد. منابع صفوی با ابهام و اجمال فراوان و با اغراق و مبالغه، این موضع گیری خصمانه را در راستای امر تعیین جانشینی و مخالفت شیخ جعفر با جایگزینی جنید مطرح کرده اند که ضمن آن، با حرارت خاصی پای جهانشاه قراقویونلو را نیز به این ماجرا کشانده اند؛ تا جایی که خروج جنید از اردبیل را به وی منتسب کرده اند. حال با توجه به این تناقضات و ابهامات، آیا ادعاهای منابع و سنت صفویان درباره امر جانشینی و حقانیت جنید مبدا و منشایی دارد؟ آیا به راستی شیخ جعفر مرتکب رفتار ساختارشکنانه ای در خاندان صفوی شده است؟ نگارنده این مقاله درصدد است ضمن بیان مقام و موقعیت این شیخ صفوی، چرایی و چگونگی مقابله او با جنید و تبعات آن را مورد بررسی قرار دهد.

    کلیدواژگان: صفویان، شیخ جعفر، جنید، جهانشاه، اوزون حسن، حیدر صفوی
  • سعید کرمی صلاح الدینکلا، علی محمدزاده*، احمد اشرفی صفحات 127-149
    سید حسن تقی زاده از فعالان و کنشگران سیاسی عصر مشروطیت و از رجال و کارگزاران سیاسی و شخصیت های علمی- ادبی دوران پهلوی بوده و به همین دلیل دیدگاه ها، نظرات و کنش های وی در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، از جمله عرصه برخورد با قومیت ها حایز اهمیت فراوانی است. در پژوهش حاضر رویکرد تقی زاده در قبال سیاست های قومی مورد کاوش قرار گرفته است. در پاسخ به پرسش چگونگی مواجهه تقی زاده با سیاست های قومی در ایران عصر پهلوی، مدعای اصلی نگارندگان مقاله این است که وی با وجود آنکه کارگزار سیستمی به شمار می آمد که سیاست های قومی همانندساز اجباری را اجرا می کرد، اما خود معتقد به نوع مسالمت آمیز آن بوده است. یافته های پژوهش حاضر نشان می دهد که تعلق خاطر تقی زاده به مفاهیمی چون وطن پرستی، وحدت ملی و فرهنگی و عدم تشتت و همچنین دموکراسی، آزادی، اعتدال و تساهل، هدایتگر وی به سمت پذیرش همانندسازی قومی مسالمت آمیز بوده است. این رویکرد به ویژه در دیدگاه ها و کنش های تقی زاده در قبال گرایش های قوم گرایانه، سیاست های زبانی و نحوه مواجهه با ایلات و عشایر کاملا نمایان است. این مقاله براساس نظریه همانندسازی «گوردون» که همانندسازی را در دو بعد ساختاری و فرهنگی در جوامع چندقومیتی تحلیل می کند و با رویکرد توصیفی-تحلیلی براساس داده های جمع آوری شده از منابع مکتوب چون کتاب ها، مقالات، اسناد تاریخی و سایر منابع انتشاریافته به رشته تحریر است.
    کلیدواژگان: تقی زاده، پهلوی، سیاست قومی، همانندسازی مسالمت آمیز، همانندسازی اجباری
  • مراد مرادی مقدم، حمید بصیرت منش* صفحات 151-175
    بیشتر کردهای فیلی ساکن عراق طبق قانون تابعیت 1924 عراق به تابعیت آن کشور درآمدند. از زمان تشکیل کشور عراق تا دوره عبدالکریم قاسم، گرفتن تابعیت عراقی برای کردهای فیلی آسان بود، اما از دوره عبدالسلام عارف به بعد به تابعیت عراقی درآمدن کردهای فیلی بسیار مشکل شد. در دوره حزب بعث نه تنها کسب تابعیت عراقی برای کردهای فیلی تقریبا غیرممکن شده بود، بلکه طی چندین دوره پس از سلب تابعیت، به کشور ایران اخراج شدند و از سقوط دولت بعث تاکنون نیز وضعیت خاص تابعیت کردهای فیلی برای آنها مشکل ایجاد کرده است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل موثر بر وضعیت تابعیت کردهای فیلی در یکصد سال اخیر است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع اسنادی، کتابخانه ای، خبرگزاری ها و مصاحبه با افراد آگاه به امور کردهای فیلی، انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که از یک سو تبار ایرانی، شیعه، مرزنشین و مهاجر بودن بخشی از کردهای فیلی و از سوی دیگر، شکل قانون تابعیت کشور عراق و رشد تفکرات ناسیونالیستی پان عرب، از جمله مهم ترین عوامل تاثیر گذار بر وضعیت تابعیت کردهای فیلی بوده است. ترس دولت بعث از همسویی کردهای فیلی با ایران و همچنین موقعیت مناسب اقتصادی و همکاری سیاسی آنها با احزاب کرد و شیعه مخالف رژیم بعث، از مهم ترین عوامل سلب تابعیت و اخراج آنها بود.
    کلیدواژگان: کردهای فیلی، تابعیت، ایران، عراق
  • عباس مسیحا*، مریم معزی صفحات 177-201
    آفرینش انسان از منظر آموزه های زروانی به دو گونه آفرینش با واسطه و آفرینش بی واسطه تعریف می شود. این آموزه های اسطوره ای شباهت هایی با آموزه های اسماعیلی دارد و با آن قابل مقایسه است. پیدایش اسطوره ای اهورامزدا به دنبال شک و تردید زروانی و ویژگی های وی، تا حدودی در ادبیات اسماعیلیان نخستین در قالب کونی و قدر و پس از آن در قالب عقل و نفس انعکاس یافته است. ویژگی دیگر، دستیاران خداوند در خلق و تدبیر جهان هستی است. می توان گفت نقش و کارکردهای امشاسپندان در یاریگری آفریننده هستی با آنچه که در ادبیات اسماعیلی با عنوان هفت کروبی و گاه حدود سته یاد می شود، قابل مقایسه است. مسیله ای که در این نوشتار دنبال می شود بررسی تاثیر باورهای ایرانی بر آموزه های کلامی اسماعیلیان به روش تاریخی- تطبیقی است. درواقع، هدف نوشتار پاسخگویی به این دو سوال است که: وجوه تشابه بین اندیشه های ایرانی درباره خلقت و تدبیر جهان و اعتقادات اسماعیلیان چیست؟ و چه عوامل و اسبابی زمینه ساز تاثیر باورهای ایرانی بر اعتقادات اسماعیلیان بوده است؟ بر همین اساس، در بخش نخست، زمینه ها و بسترهای تاثیرپذیری آموزه های اسماعیلیه از ادیان ایرانی بررسی شده و در گام دوم نمود برخی تشابهات اعتقادی ادیان ایرانی و آموزه های شیعیان اسماعیلی گزارش شده است که می تواند حاکی از احتمال تاثیرپذیری آموزه های اسماعیلی از باورهای ایران باستان باشد.
    کلیدواژگان: زروان، اسماعیلیه، آموزه های اسماعیلی، ادیان ایرانی، آفرینش اسطوره ای، امشاسپندان، هفت کروبی
|
  • Hamidreza Pashazanous * Pages 9-35

    In general, Iranian and Chinese Relations in the Sassanid period can be divided into two periods: from the beginning to the reign of Yazdgerd III and from the Yazdgerd rule and the refuge of his descendants to the Tang court in China. Although Iranian and Chinese Relations prior to the reign of Yazdgerd III were important in terms of their impact on Chinese culture, no independent research has been conducted in Iran so far, and only a few articles have examined the overall course of Sino-Iranian relations during the period. This is due to the limited access of Iranian scholars to historical texts and archaeological data in China. Therefore, this article aims to study the relationship between these two civilizations in Sassanid era and the influence of Sassanians on Chinese culture by gathering information from archaeological data and Chinese texts. The main claim of the author is that the political-cultural relations of the Sassanid court with the Chinese dynasties have greatly transferred the Iranian cultural elements and norms into Chinese culture and made impact on it.

    Keywords: Iran, China, Sasanians, Relations, culture
  • Jahanbakhsh Savagheb *, Shahab Shahidani, Parvin Rostami Pages 37-61

    In the study of Safavid and Ottoman relations, it is usually emphasized on its militant nature. Despite the continuing tensions between the two governments, which enjoyed ideological backing, but for religious, political and economic reasons, and for objective and rational necessities, the Safavids, from the outset, in their foreign policy towards the Ottoman state, were interacting and conspiracy based on peace and well-being. Hence, one of the important aspects of the Safavid and Ottoman relations, along with enmity and militancy, was peaceful relations, which are also interpreted as peace-loving. This policy is well represented in the writings of Shah Abbas I (1587-1629) to the Ottoman Sultans and the treaties between the two countries during this period. In this research, using descriptive - analytical method, the policy of peacefulness of Shah Abbas I to the Ottoman government, based on the text of the correspondence and political treaties between the two parties, has been studied. The research findings indicate that the main strategy of foreign policy of Shah Abbas I towards the Ottoman government was the principle of peace and peaceful co-existence and adherence to the contracts and treaties concluded with them. This policy was influenced by religious doctrines and objective realities that could have influenced the existence and survival of the Safavid state.

    Keywords: Safavid, Ottoman, Shah Abbas I, Peacefulness, Correspondence, Political treaties
  • Saeed Khanafereh Mavadat *, Shahla Bakhtiari Pages 63-85

    Ibn al-Mujawir is an unknown Iranian theoretician, whose travelogue, Tarikh al-Mustabsir, despite its theoretical importance, is less known among contemporary researchers. Tarikh al-Mustabsir is a report of Ibn al-Mujawir’s journey into the cities of the Arabian Peninsula in which a first-hand account of the replacement of trading centers and its causes in the first half of the 7th century AH has been presented. One of the remarkable characteristics of the author of the travelogue is that he takes into account the theoretical issues when discussing the causes of the destruction or prosperity of the cities. Despite theorizing about the replacement of the aforementioned centers, Ibn al-Mujawir did not present his theoretical framework explicitly. But through scrutinizing his accounts in Tarikh al-Mustabsir, it can be inferred that the author methodologically based his descriptions and observations on a coherent theoretical framework. His theory is based on the preposition that the decline and destruction of certain urban centers, especially seaport ones, would lead to the prosperity of other urban centers. In this paper, in addition to shedding light on two historical problems related to Ibn al-Mujawir and his travelogue, the theoretical approach of him has been introduced and his theory about the replacement of trading and demographic centers has been studied for the first time by using the method of intentional Hermeneutics. The method of data collection of this paper is library-based.

    Keywords: Theory of Ibn al-Mujawir, Tarikh al-Mustabsir, Replacement of Trading Centers, Causes of Decline, Prosperity of Cities
  • Zagros Zand * Pages 87-106

    Most of the Arabic-Persian and other sources have dealt with Yazdgerd III coronation. There are much confusion and inconsistency in these sources. In this study, the historical data and details of these sources have been measured and analyzed, as well as their differences and similarities. Shahnameh is one of the sources in the history of Sassanids. Ferdowsi, trustworthily, versified the history of the Sasanid era, which embodies most of the details of events. Some iranologists insist on the historical aspect of Shahnameh, while others have considered Shahnameh as non-historical. In this part, Ferdowsi has constantly been loyal to his source (Abu Mansouri Shahnameh), and despite all the limitations in rhythm, poetic language, and narrative-fictional framework, he has versified the details trustworthily. Many data in sources are also present in Shahnameh, and some data have been reported only in Shahnameh. Ferdowsi has recorded the date of Yazdgerd coronation, which others have neglected. Arabs attack and instability are obvious at the beginning of the Yazdgerd reign. The attitude presented in Khodaynameh has entered Shahnameh through a mediator and has refined it from non-Iranian lookouts. This research can make the stand of Shahnameh more valid and prominent and can be beneficial for other researches in this field.

    Keywords: Historiography, Shahnameh, Ferdowsi, Yazdgerd III, Sasanids
  • Ali Salarishadi * Pages 107-125

    In general, in the tradition of the Safavid dynasty and sovereignty, many former members of this family, who were known as the Safavid Mashayekh, from Sheikh Safi to Shah Ismail, were treated with considerable respect and they had a semi-sacred position. However, among the members of this family, Sheikh Jafar Safavi, the son of Khajeh Ali, had a special, unique, and distinct situation. This member of the Safavid family not only had discarded from all Safavid historical-narrative and dynastic-governmental traditions but was clearly referred resentfully. Although, this Safavid sheikh has been highly considered by contemporary governments and he has been particularly respected. Moreover, he is referred in a very favorable and respectful tone in contemporary Timurid and Turkmen historical sources. Therefore, there is a special contradiction in this matter. Safavid literary and historical sources have described this hostile standing against him with great ambiguity and exaggeration. They pointed out the opposition of Sheikh Jafar to the succession of Junayd. The sources also discussed the role of Jahanshah Qaraqviyunlu in this matter with special partiality to the extent that Junayd's departure from Ardabil has been attributed to him. Considering these contradictions and ambiguities, does the claim of Safavid sources and traditions about the succession and legitimacy of Junayd have a basis in reality? Has Sheikh Jafar really committed deconstructive acts in the Safavid family? Hence, this article aims to study the status and position of this Safavid sheikh as well as the reasons and the ways of his confrontation with Junayd and the associated consequences.

    Keywords: The Safavids, Sheikh Jafar, Junayd, Jahanshah, Ozon Hassan, Haidar Safavi
  • Saeed Karamisalahedinkola, Ali Mohammadzadeh *, Ahmad Ashrafi Pages 127-149
    Taghizadeh has been a political activist in the Constitutional era and one of the political agents as well as being one of the scientific and literary figures of the Pahlavi era. Thus, his views, opinions, and actions in various socio-political fields, including dealing with ethnicities, are of great importance. The present study examines Taghizadeh's approach in the case of ethnic politics. In response to the question of how Taghizadeh confronts ethnic politics in Pahlavi-era in Iran, the main claim of the paper is that although he was considered a broker of a system that enforced coercive ethnical policies, he himself believed in its peaceful form. The findings of the present study show that Tagizadeh's belonging to concepts such as patriotism, national and cultural unity, and inequality, as well as democracy, freedom, moderation, and tolerance, have led him to embrace peaceful ethnic replication. This approach is particularly evident in his views and actions in terms of ethnocentric tendencies, language policies, and how to deal with tribes. This article is based on Gordon's theory of replication, which analyzes replication in two structural and cultural aspects in multi-ethnic societies and investigated using a descriptive-analytical method based on data which were collected from written sources such as books, articles, historical documents, and other published sources.
    Keywords: Taghizadeh, Pahlavi, Ethnic policy, Imposed assimilation, Peaceful assimilation
  • Morad Moradi Moghadam, Hamid Basiratmanesh * Pages 151-175
    Most Feyli Kurds living in Iraq became citizens of Iraq under the 1924 Citizenship Act. From the formation of Iraq until the era of Abdul Karim Qasim, it was easy for Iraqi Kurds to obtain Iraqi citizenship. But from the time of Abdul Salam Aref onwards, it became very difficult for Iraqi Kurds to obtain Iraqi citizenship. During the Ba'ath party, not only was it almost impossible for Iraqi Kurds to obtain Iraqi citizenship, rather, they were deported to Iran several years after they were stripped of their citizenship, and after the fall of the Ba'athist government, the special citizenship status of Feyli Kurds has become a problem for them. Accordingly, the aim of this study is to investigate the factors affecting the citizenship status of the Feyli Kurds in the last one hundred years. The present study was performed by a descriptive-analytical method and based on documentary sources, libraries, news agencies, and interviews with people familiar with the affairs of the Feyli Kurds. The findings show that on the one hand, being of Iranian descent, being a Shiite, the bordering and migrating, and on the other hand, the form of the Iraqi citizenship law and the growth of pan-Arab nationalist ideas have been the most important factors influencing the citizenship status of the Faille Kurds. The Ba'athist government's fear of the Faille Kurds' alignment with Iran, as well as their favorable economic situation and political cooperation with Kurdish and Shiite parties opposed to the Ba'athist regime, were among the most important factors in their citizenship and expulsion.
    Keywords: Feyli Kurds, Citizenship, Iran, Iraq
  • Abbas Masiha *, Maryam Moezzi Pages 177-201
    In terms of Zurvanist teachings, the creation of humanity divides into mediated and immediate. There are analogies between this mythical teaching and Isma’ilist teaching. The mythical emergence of Ahura Mazda (ensued by Zurvanist doubts), and the latter’s features are in part reflected in early Isma’ilist literature in the form of kawni and qadar and after that in the form of reason and soul. The other feature of Ahura Mazda is that he has aides in creating and managing the world and it could be said that the role and functions of Amesha Spenta in aiding the creator are analogous with what is called in Isma’ilist literature seven archangels and, sometimes, six limits (hudud sītta)  This article seeks to conduct a comparative study of the influence of Persian beliefs on the Isma’ilist theosophical teachings. In fact, it is aimed at answering two questions: what are the similarities between Persian thoughts on creation and management of the world, and Isma’ilist beliefs? And what factors laid the ground for the influence of Persian beliefs on them? Accordingly, in the first section, the backgrounds of the affection of Isma’ilist teachings by Persian religions were examined and in the second, some manifestations of the ideological similarities were reported which could be indicative of the possibility of the affection of Isma’ilist teachings by the beliefs in ancient Persia.
    Keywords: Zurvan, Isma’iliyyi. Isma’ili teachings, Persian religions, Mythical creation, Amesha Spenta, seven archangels