فهرست مطالب

مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران - سال نهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • سال نهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/05/02
  • تعداد عناوین: 10
|
  • فاطمه ترابی* صفحات 263-289
    تحصیلات یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر تغییرات جمعیتی به شمار می رود. با این حال نقش تحصیلات زوجین در تقسیم کار خانگی در کشور در سطح ملی بررسی نشده است. این مقاله با استفاده از داده های طرح گذران وقت 1393-1394 مناطق شهری کشور و کاربرد مدل های رگرسیون تابیت، رابطه کار خانگی با تحصیلات زوجین را بررسی کرده است و نشان می دهد که تفاوت های جنسیتی فراوانی در این زمینه وجود دارد. براساس یافته ها، افزایش تحصیلات زنان مشارکت آنان در کار خانگی را کاهش می دهد، اما همکاری همسران در کار خانگی را بیشتر می کند. همچنین، تحصیلات شوهران با کار خانگی آنان و همسرانشان رابطه ای مثبت دارد؛ بنابراین تجربه زنان با رویکرد اقتصادی و تجربه شوهران با رویکرد فرهنگی قابل تبیین است. به نظر می رسد تحصیلات بیشتر زنان هزینه فرصت مشارکت در فعالیت های خانگی را به کمک ایجاد فرصت مشارکت در فعالیت های غیرخانگی افزایش می دهد یا منبعی برای چانه زنی به منظور کاهش مشارکت آنان و افزایش مشارکت همسرانشان در کار خانگی است. از سوی دیگر، رابطه کار خانگی شوهران با تحصیلات آنان و همسرانشان را می توان با عوامل فرهنگی، مانند تقویت نگرش های جنسیتی برابری طلبانه و اهمیت نقش والدینی در شوهران تحصیل کرده مرتبط دانست. با توجه به تنوع فعالیت های طبقه بندی شده با عنوان کار خانگی، تحلیل های جداگانه برای این زیرمجموعه ها به تعمیق دانش موجود کمک می کند و در جهت سیاست گذاری مبتنی بر شواهد در حوزه جمعیت و خانواده مفید است.
    کلیدواژگان: ایران، تحصیلات، جنسیت، کار خانگی، گذران وقت
  • زهرا پازوکی نژاد*، صادق صالحی، حسین محمودی، علی اصغر فیروزجائیان صفحات 291-313
    یکی از سازوکارهای موثر و تضمین کننده تداوم رفتارهای جدید، ایجاد عادت های نوین رفتاری است. به همین دلیل، هدف عمده مداخلات سیاستی، از جمله آموزش یا تامین انگیزه های اقتصادی، ایجاد رفتارها و عادت های مثبت در قالب بهینه سازی مصرف انرژی (مثل آب، برق و گاز) به صورت پایدار است. پژوهشگران اجتماعی بر اهمیت نیاز آشکار برای وقوع تغییر اساسی در طرز فکر و شیوه عمل مصرف تاکید می کنند. هدف از انجام پژوهش حاضر، شناخت عادت های مصرفی مشترکان خانگی گاز با تاکید بر بهینه سازی در مصرف است. این پژوهش در سطح استان مازندران و در آبان ماه سال 1398 انجام شد. نمونه آماری را 430 نفر از مشترکان خانگی شرکت گاز استان مازندران تشکیل دادند. روش بررسی، پیمایش بود و از پرسشنامه ساخت یافته برای گردآوری داده ها استفاده شد. برای تحلیل داده ها نیز از آماره های توصیفی و استنباطی استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که مشترکان خانگی به بهینه سازی مصرف گاز گرایش دارند. میانگین فرهنگ خانواده، آگاهی از پیامدهای منفی مصرف گاز، آگاهی از سیاست های مصرف بهینه گاز در ساختمان و اثربخشی شخصی پاسخگویان در سطح خوبی قرار دارد؛ درحالی که میانگین دانش مصرف گاز و رضایتمندی از خدمات دهی شرکت گاز در سطح متوسط گزارش شده است. علاوه براین، نتایج تحقیق نشان می دهد که اگرچه بهینه سازی مصرف گاز برحسب شغل متفاوت است، برحسب تحصیلات متفاوت نیست. همچنین عادت به بهینه سازی مصرف گاز با سن هم بستگی مثبتی دارد، اما با درآمد خانوار و گازبها رابطه معنا داری ندارد. مدل نظری به وسیله مدل سازی ساختاری آزمون شد و روابطی که در مدل نظری ترسیم شده بود، اصلاح شد نتایج نشان می دهد که دانش مصرف گاز بیشترین تاثیر مستقیم را بر عادت مصرف گاز دارد؛ درحالی که فرهنگ خانواده بیشترین تاثیر غیرمستقیم را بر آن دارد. به طورکلی، نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که دانش تاثیر مثبتی بر عادت های بهینه سازی مصرف گاز دارد.
    کلیدواژگان: بهینه سازی، دانش مصرف گاز، رفتار عادتی، فرهنگ خانواده، مصرف کنندگان
  • سید علیرضا افشانی*، علی روحانی، عاطفه عبدی نژاد صفحات 315-342

    پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه رفتار برنامه ریزی شده، چرایی وقوع رفتار چشم و هم چشمانه را در میان زنان متاهل شهر یزد بررسی کرده است. روش پژوهش، پیمایش و ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته بوده است. درمجموع، 245 نفر از زنان متاهل شهر یزد در سال 1398 به شیوه نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند و به پرسشنامه پاسخ دادند. نتایج پژوهش نشان می دهد میانگین رفتار چشم و هم چشمانه زنان متاهل شهر یزد کمتر از متوسط است. همچنین یافته ها بیان می کند متغیرهای نظریه رفتار برنامه ریزی شده به خوبی رفتار چشم و هم چشمانه را در میان زنان متاهل تبیین می کند. نتایج تحلیل های رگرسیونی نشان می دهد متغیرهای این پژوهش، 1/25 درصد از تغییرات رفتار چشم و هم چشمانه را در میان زنان متاهل تبیین می کند و دو متغیر کنترل رفتاری درک شده و قصد رفتار چشم و هم چشمانه تاثیر معناداری در وقوع این رفتار دارد. در حالت کلی، نتایج به دست آمده، گزاره های نظریه رفتار برنامه ریزی شده را تایید می کنند و نشان می دهند همان گونه که نظریه رفتار برنامه ریزی شده مطرح می کند، قصد رفتار چشم و هم چشمانه و کنترل رفتاری درک شده به وقوع رفتارهای چشم و هم چشمانه منجر می شوند.

    کلیدواژگان: چشم و هم چشمی، زنان، قصد رفتار چشم و هم چشمانه، کنترل رفتاری درک شده، نظریه رفتار برنامه ریزی شده
  • اصغر زمانی*، مهتاب پورآتشی صفحات 343-371

    تقاضای اجتماعی پذیرفته شده در رشته آموزش عالی در مقاطع مختلف تحصیلی در تامین نیروی انسانی متخصص از حیث تولید و گسترش علم، حل مسایل و مشکلات نظام آموزش عالی کشور بسیار مهم است؛ از این رو پژوهش حاضر با هدف تحلیل روند تقاضای اجتماعی برای تحصیل در رشته دانشگاهی «آموزش عالی» انجام شده است. بر همین اساس، آمار همه تقاضاهای اجتماعی پذیرفته شده برای تحصیل در رشته آموزش عالی در مقاطع و گرایش های مختلف (جامعه مدنظر) از زمان تاسیس رشته (سال تحصیلی 1381-1382)، بررسی و تحلیل شده است. روش جمع آوری اطلاعات به صورت بررسی اسنادی و مطالعات کتابخانه ای و آماری و روش تحلیل اطلاعات به دست آمده تحلیل محتوایی است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که از سال تحصیلی 1392-1393 به بعد (تا سال 1397-1398) همواره تعداد دانشجویان مقطع دکتری بسیار بیشتر از دانشجویان مقاطع دیگر بوده و در همه سال های پذیرش نیز تعداد مردان بیشتر از تعداد زنان بوده است؛ درحالی که در مقطع کارشناسی ارشد در این رشته در بسیاری از سال ها از جمله از سال 1390 تاکنون همواره بیشترین تقاضای اجتماعی پذیرفته شده مربوط به زنان بوده است که انتظار می رفت تا در دوره دکتری نیز تقاضای اجتماعی پاسخ داده شده به زنان، بیش از مردان باشد، اما عملا این گونه نشده است. یکی از پیامدهای کاهش تقاضای اجتماعی این رشته در دوره دکتری از سوی زنان، ترکیب جنسیتی اعضای هییت علمی این رشته به نفع مردان و پایداری این ترکیب در سمت های مدیریتی آموزش عالی کشور در درازمدت خواهد بود.

    کلیدواژگان: ترکیب جنسیتی، تقاضای اجتماعی، رشته تحصیلی آموزش عالی، دانشگاه، فایده اجتماعی
  • فرزاد غلامی، عبدالله بیچرانلو* صفحات 373-392
    مقاله حاضر درصدد تحلیل رویکرد برنامه سازی سیمای جمهوری اسلامی ایران بر مبنای نظریه صنعت فرهنگ است. در ادبیات نظری پژوهش، رویکرد مکتب فرانکفورت به سرمایه داری مدرن، نظریه صنعت فرهنگ و رویکرد آن به رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون تبیین شده است. سپس برای منطق تحلیل از روش تفکر دیالکتیکی و قرایت توامان امر جزیی و امر کلی، با درنظرداشتن رویکرد نقد درونی در نظریه انتقادی و توجه به رویکرد سلبی مکتب فرانکفورت به فرهنگ استفاده شده است. نمونه مورد مطالعه این تحقیق، برنامه ماه عسل شبکه 3 سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال های 1392 تا 1397 است. در تحلیل برنامه، به روش نمونه گیری نظری و هدفمند، قسمت هایی از این برنامه با روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شده اند. براساس تحلیل یافته ها مهم ترین رویکردهای این برنامه تلویزیونی عبارت اند از: تحریف نیازهای واقعی (فردی کردن مسایل ساختاری)، ابزاری سازی خرد (تقلیل انسان ها به شیء برای رسیدن به هدف)، ترویج سازش و تمکین در برابر شرایط اقتصادی (ستایش و رمانتیزه کردن فقر) و تجاری کردن ارزش های اخلاقی و دینی. سپس این مولفه ها تفسیر انتقادی شدند. براساس یافته های پژوهش با درنظرگرفتن حاکم بودن ارزش های الگوی نیولیبرال و سرمایه دارانه بر اقتصاد و جامعه ایران، تلویزیون نیز با وجود ادعایش درباره انتقاد از نظام سرمایه داری، پیوندی وثیق با ارزش های سرمایه داری دارد؛ بنابراین می توان گفت براساس منطق نقد درونی غلبه ارزش های سرمایه داری بر برنامه های سیما مانع تحقق و تمهید اهدافی از قبیل تبدیل شدن به دانشگاه عمومی است.
    کلیدواژگان: برنامه ماه عسل، تفکر دیالکتیکی، تلویزیون، صنعت فرهنگ، نقد درونی
  • طوبی زمانی، علیرضا محسنی تبریزی*، عبدالرضا شاه محمدی صفحات 393-421

    نابردباری اجتماعی از جمله مسایل اجتماعی است که در صورت تشدید و فراگیری، انسجام جامعه را به مخاطره می اندازد. مقاله حاضر به روش نظریه داده بنیاد، به تحلیل نابردباری اجتماعی از منظر نخبگان دانشگاهی می پردازد. داده ها به روش نظریه داده بنیاد از طریق مصاحبه با نخبگان دانشگاهی به دست آمد. در نوشتار حاضر، با هدف تفسیر نابردباری اجتماعی به مدلی پارادایمی دست یافتیم که تفسیرکننده ذهنیت کنشگران در خصوص شرایط، راهبردها و پیامدهای نابردباری اجتماعی است. یافته ها از دو نوع رویکرد کنشی و ساختاری در خصوص عوامل نابردباری اجتماعی حکایت دارند. در اتخاذ هریک از راهبردها، چند عامل زمینه ای (کنش و ساختار اجتماعی)، مداخله گر (تبعیض و بی عدالتی در سطح جامعه و شیوع گفتمان تحقیر) و شرایط علی (عوامل کنشی اعم از متغیرهای جمعیت شناختی و جامعه شناختی و عوامل ساختاری اعم از سطوح میانی و کلان) نقش داشته اند که اتخاذ راهبردهای کنش (آموزش عمومی و تمرکز بر جامعه مدنی) پیامدهای دوگانه ذهنی-عینی را دربرداشته است. مجموع این عوامل در یک مدل پارادایمی به هم ربط داده شدند و به تصویر کشیده شدند.

    کلیدواژگان: تبیین عوامل، تفسیر نابردباری اجتماعی، روش زمینه ای، مدل پارادایمی، نخبگان دانشگاهی
  • افشار کبیری*، رقیه خاکپور صفحات 423-447

    به دنبال تحولات و تغییرات روبه رشد در ساختار جوامع بشری، نهاد خانواده نیز از این تحولات مستثنا نمانده است. در زمان حاضر ناسازگاری زناشویی به مسیله ای اجتماعی تبدیل شده است که به نهاد خانواده آسیب می رساند و به تدریج جامعه را به وضعیت بحرانی و تا مرز متلاشی شدن ارزش ها می کشاند. هدف از این مطالعه تاثیر فضای کنشی درون خانواده بر رضایت از زندگی زناشویی زنان است. فضای کنشی خانواده براساس نظریه نظم اجتماعی پارسونز و چلبی در ابعاد هم شکلی، هم بختی، هماهنگی و همدلی سنجیده شده است. براساس شیوه نمونه گیری تصادفی ساده با استفاده از فرمول کوکران، 380 نفر از زنان متاهل شهر ارومیه به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. اطلاعات نیز پس از جمع آوری داده ها با ابزار پرسشنامه، به کمک نرم افزار SPSS تحلیل شد. متغیرهای همسانی عقیدتی، مشورت در تصمیم گیری ها، قدرت زن در خانواده، احساس امنیت در خانواده، احترام زن در خانواده، دخالت نکردن دیگران، همکاری شوهر در کارهای خانه، اعتماد به شوهر، احساس فشار نقش در انجام نقش و گفت وگوی زن و شوهر با هم، هم زمان وارد مدل شدند. درنهایت متغیرهای گفت وگوی زن و شوهر با هم، احترام زن در خانواده، مشورت در تصمیم گیری ها و احساس امنیت در خانواده در مدل باقی ماندند و این متغیرها 36/0 از واریانس متغیر رضایت از زندگی را تبیین کردند. نتایج نشان می دهد ساختار فضای کنشی درون خانواده تاثیر معناداری بر رضایت از زندگی زناشویی زنان دارد و با تغییر فضای کنشی خانواده از هم بختی و هم شکلی به هماهنگی و همدلی، میزان رضایت از زندگی زناشویی افزایش می یابد.

    کلیدواژگان: ارومیه، خانواده، رضایت، زناشویی، زنان، هم بختی، همدلی
  • فضه سادات حسینی، تقی آزاد ارمکی*، مهری بهار، هاجر آذری صفحات 449-474

    خانواده نهادی واسط میان فرد و جامعه است. نتیجه تحولات فردی در نهاد خانواده به جامعه منتقل می شود و افراد نیز متاثر از تحولات جامعه قرار می گیرند؛ از این رو خانواده عنصری ارزشمند برای جامعه است. چنانچه جامعه و دولت ها تحولات خانواده و اعضا را درنظر نداشته باشند و به سیاق تمایل نهادی به ثبات آن را نادیده بگیرند، یا خانواده به اهداف جامعه و دولت بی اعتنا بماند، این نهاد محل تعارض و اختلاف دولت ها و افراد خواهد بود. این پژوهش در پی ردیابی تصویر تحول معنایی خانواده در اسناد قانون توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران پس از انقلاب اسلامی است. یافته های این مطالعه نشان می دهد این اسناد با ایجاد نسخه خانواده تراز، به نوعی ثبات در معنای خانواده اعتقاد دارند. به معنای دیگر تغییرات عینی و ذهنی خانواده و اعضای آن از منظر دولت ها مورد غفلت قرار گرفته است و آنان برنامه ها، خدمات و حمایت های خود را به خانواده تراز مدنظر خود ارایه می دهند؛ از این رو می توان تحول معنایی خانواده در سیر تاریخی این اسناد را تمایل به ثبات تعبیر کرد. این پژوهش به شیوه کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوا به صورت بندی مضمونی نحوه شکل گیری این ثبات، با بررسی شش سند توسعه پرداخته است.

    کلیدواژگان: تحول، توسعه، جنسیت، خانواده، معنا
  • منصوره اعظم آزاده*، خدیجه مظفری صفحات 475-495
    طی سال های متمادی، ایران شاهد ورود مهاجرانی از همسایگان شرقی و غربی خود بوده است که به دلایل گوناگون به ازدواج با دختران ایرانی اقدام کرده اند؛ درحالی که زنان ایرانی ازدواج کرده با اتباع خارجی وضعیت حقوقی و قانونی مشخصی ندارند. از طرفی با وجود سیاست بازگشت پناهندگان در صورت همراهی شوهرانشان در رفتن به مقصد آن ها یا با ماندن در ایران و ترک از طرف شوهرانشان درگیر آسیب های روحی و روانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می شوند و طرد و محرومیت را تجربه می کنند. نوشتار حاضر به این مسیله در فضای مفهومی طرد اجتماعی و به روش مصاحبه عمیق با 35 زن ایرانی ازدواج کرده با تبعه عراقی و 21 زن ایرانی 23 تا 66 ساله مزدوج با تبعه افغان شهرستان نیشابور پرداخته است. براساس مصاحبه های انجام شده، آگاهی نداشتن از عواقب ازدواج با اتباع بیگانه و فقر و محرومیت از مهم ترین دلایل ازدواج دختران ایرانی برای ازدواج با اتباع افغان و عراقی است. طرد و محرومیت این زنان از قبل ازدواج در خانه پدری و پس از ازدواج در زندگی مشترک، آن ها را از زندگی اجتماعی به حاشیه رانده است. روایت این زنان از زندگی خود نشان می دهد که اگرچه مطرودیت دوران کودکی و احساس حقارت و داغ خوردگی ناشی از ازدواج با بیگانه در هر دو گروه زیاد است، این میزان در زنان ازدواج کرده با اتباع افغان به مراتب بیش از گروه دیگر است.
    کلیدواژگان: احساس حقارت، زنان ازدواج کرده با اتباع افغان و عراقی، طرد و محرومیت، نابرابری اجتماعی
  • حسین غلامی، نبی الله غلامی* صفحات 497-518

    با وجود آثار نامطلوب آسیب های اجتماعی، این آسیب ها معمولا به عنوان موضوعاتی اجتماعی و نه حقوقی-کیفری مدنظر قرار گرفته اند. تلقی رایج از این آسیب ها موجب شده است تا بیشترین تمرکز بر چرایی آن ها معطوف و از توجه به مسیولیت حکمرانان درمورد ایجاد و تداوم آن ها غفلت شود. پدیده کودکان خیابانی یکی از مهم ترین آسیب های اجتماعی در جامعه ایرانی است که هرچند از جنبه های گوناگون بررسی شده است، درنظرگرفتن مسیولیت برای حکومت و مقامات حکومتی، از جمله موضوعات مغفول در این حوزه است. در چند دهه اخیر و ذیل پذیرش رویکرد موسوم به جرم حکومتی، امروزه برای حکومت ها (به مثابه مجرمان) نیز درباره آسیب های اجتماعی قایل به مسیولیت کیفری شده اند. یافته های پژوهش حاضر که با بررسی نظریه های رایج ذیل جرم حکومتی و با مطالعه میدانی 100 کودک خیابانی در شهر تهران به دست آمده است، نشان می دهد که فقر، مشکلات خانوادگی، هزینه های بالای زندگی (به طور خاص در کلان شهر تهران) و نیاز کودکان به سرگرمی و آزادی، مهم ترین دلایل ایجاد و تداوم پدیده کودکان خیابانی است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد در کنار دلایل موجود برای ایجاد پدیده کودکان خیابانی، غفلت و بی توجهی نهادها و مقامات مختلف در سطوح گوناگون تصمیم گیری-اجرایی، از مهم ترین دلایل ایجاد و تداوم این پدیده شوم در جامعه ایران است. هر چند مقررات کیفری ایران درباره پاسخ به مرتکبان جرم حکومتی بسیار ناکافی است، با توجه به مقررات موجود، می توان پاسخ های حداقلی را برای این اشخاص درباره مسیولیت آن ها در قبال کودکان خیابانی درنظر گرفت.

    کلیدواژگان: آسیب های اجتماعی، جرم، جرم حکومتی، حکومت، کودکان خیابانی
|
  • Fatemeh Torabi * Pages 263-289
    Education is considered as one of the factors influencing population changes. However, the role of the spouses’ education on division of household labor has not been studied in Iran at the national level. This paper uses data from the 2014-2015 Time Use Survey, representing urban areas of Iran, to study the association between the spouses’ household labor and education. The results suggest considerable gender differences in these associations. Specifically, wives’ higher education reduces their participation in household labor but increases the participation of their husbands’ in household labor. Husbands’ education, on the other hand, is positively associated with their participation in household labor as well as their wives’ participation in household labor. Thus, the wives’ experience is explained by the economic approach, while the husbands’ experience is consistent with the cultural approach. Wives’ higher education increases the opportunity cost of participation in household labor by creating more opportunity of engagement in non-household activities or is used as a negotiating resources to reduces their participation and increase their husbands’ engagement in household labor. The association between the husbands’ household labor and their/wives’ education is explained by cultural factors such as stronger equalitarian gender attitudes and the importance of child raising roles among husbands with higher education.
    Keywords: gender, time use, household labor, Education, Iran
  • Zahra Pazokinejad *, Sadegh Salehi, Hossein Mahmoudi, Ali Asghar Firoozjaeyan Pages 291-313
    One of the mechanisms ensuring the continuity of new behaviors is the creation of new habits. The main purpose of policy interventions, including education or economic incentives, is to create behaviors that are sustainable, such as recycling or optimizing water or energy consumption (gas or electricity) or, more simply, creating positive habits. Social researchers emphasize on the importance of the apparent need for a basic change in mindset and practice of consumption. The purpose of the present study was to investigate the consumption habits of household gas consumers with emphasis on consumption optimization. This study was carried out in Mazandaran province in November 2019. The sample consisted of 430 household subscribers of Mazandaran Province Gas Company. Survey method was used and a structured questionnaire was used for data collection. Descriptive and inferential statistics were used for data analysis. Research findings showed that home subscribers tend to optimize gas consumption. The average family culture, awareness of the negative consequences of gas consumption, awareness of policies of optimal gas consumption in the building and the personal efficiency of the respondents were at a good level, while the means of knowledge of gas consumption and satisfaction with gas company service was moderate level. The habit of optimizing gas consumption differed by occupation but it wasn’t different by gender and education. Also, the habit of optimizing gas consumption was positively correlated with age but was not significantly correlated with household income and gas price. The theoretical model was tested by structural modeling. And the relationships drawn in the theoretical model were corrected The results showed that knowledge of gas consumption has the greatest direct impact on the habit of gas consumption, while family culture has the most indirect effect on the habit of gas consumption. Overall, the results of the present study showed that knowledge had a positive effect on gas consumption optimization habits.
    Keywords: Habitual behavior, gas consumption knowledge, Optimization, family culture, Consumers
  • Seyedalireza Afshani *, Ali Ruhani, Atefeh Abdinejad Pages 315-342

    The present study based on the theory of planned behavior, investigates the causes of behavior of keep up with the Joneses among married women in Yazd. The research was conducted through a survey method and data collection tools were a researcher-made questionnaire. Overall, 245 married women in Yazd city were selected by multistage cluster sampling method in 2019 and answered the questionnaire. The results showed that the average behavior of keep up with the Joneses of married women in Yazd was lower than average. The findings also show that the variables of the theory of planned behavior well explain behavior of keep up with the Joneses among married women. The results of regression analysis showed that the variables of this study accounted for 25.1% of the changes in behavior of keep up with the Joneses among married women and two variables of perceived behavioral control and intention of behavior of keep up with the Joneses had a significant effect on the occurrence of behavior of keep up with the Joneses. In general, the results support the propositions of the theory of planned behavior and show that, as the theory of planned behavior puts it, intention of behavior of keep up with the Joneses and perceived behavioral control lead to the occurrence of behavior of keep up with the Joneses.

    Keywords: Keep up with the Joneses, Intention of behavior of keep up with the Joneses, perceived behavioral control, theory of planned behavior, Yazd
  • Asghar Zamani *, Mahtab Pouratashi Pages 343-371
    Introduction

    The accepted social demand in higher education academic major plays an important role in providing the specialized human resources of the society in different educational levels and especially, in master and PhD level, in terms of produce and disseminate science, solving the problems of the higher education system and the country. Therefore, with an analysis of the process of accepting social demand in this field, it will be possible to respond appropriately to these demands. Also, it will be useful for policy making and planning regarding the efficiency and effectiveness of higher education and measuring and accepting students based on Ministry of Science, Research and Technology needs.

    Method

    This study is an applied research. The aim was to analyze the trend of social demand for studying in higher education academic major. The statistics of all accepted social demands in the field of higher education in all educational levels including PhD, master, bachelor and associate degrees with different orientations, from the establishment of this academic major (academic year 2012-2013) was studied. Data collection was used documentary and library studies, and the statistics used were obtained from the Institute for Research and Planning in Higher Education. The method of analysis was the analysis of the content of the documents (secondary analysis).

    Findings

    The findings indicated that the highest number of accepted demand in the associate degree and bachelor degree were in 2008-2009. Also, the highest number of accepted demand in the master degree was in 2011-2012 and the highest number of accepted demand in was 2017-2018. From the academic year of 2013-2014 (until 2018-2019), the number of PhD students has always been significantly higher than the other academic levels. In all years of admission, the number of males was more than females. According to the statistics of the trend of accepting social demands and also, the statistics of graduates of this academic major in master and PhD degrees, it is estimated that there will be 154 master graduates and 118 PhD graduates. In other words, there will 154 theses and 118 dissertations in this field, each of those has been written on various practical topics.

    Discussion

    What can be assessed from the study of the accepted social demand trend in associate degree is the isolation of higher education institutions. Therefore, due to the relatively long interval between two periods of student admission at this academic level, the role of superior institutes is highlighted. Because course titles and their acceptance capacity is determined by policy makers in this field, such as Student Assessment and Admission Council and so on. Therefore, it can be said that in our country, the accepted demand in this major and at this level has been based more on the decisions of policymakers than the real social demand of individuals to choose this academic major. Also, the trend of admission for bachelor degree indicates that the social demand is not taken into account in accepting students of this major; rather, other criteria and indicators for attracting and accepting students have been considered. It is necessary to pay attention to the role of higher education institutions in creating, constructing and guiding the social demand of individuals to continue their education.

    Keywords: social demand, Higher Education, Higher Education Academic Major, University, Thesis, dissertation
  • Farzad Gholami, Abdollah Bicharanlou * Pages 373-392
    Culture Industry & Television in Iran; Critical Analysis of “Mahe Asal (honey moon)” Program This paper is to analyze the Television of Islamic Republic of Iran (IRIB), based on the approach of culture industry theory. On the literature review, the approach of Frankfurt School toward modern capitalism, culture industry theory and their approach toward mass media, specially television has been described. The case study of the research is “Mahe Asal (honey moon)” Program which has been broadcasted during 2013 to 2018. To analyze the program by applying the theoretical or purposive sampling, the episodes of the mentioned program have been analyzed by qualitative content analysis. The main results of research include: misreporting the real needs (individualizing the structural problems), making the rationality instrumental, declining the human to the object level to achieve the goal, propagation of compromise and deferring to the economic situation (hailing and sentimentalizing the poverty) and commercializing the ethic and religious values to achieve the profit. The mentioned categories have been critically interpreted. The research results show that considering the spread of neoliberal and capitalism values in Iranian society and economy, the television despite alleging to criticize capitalism, but in fact is integrated with capitalism and consumerism values.
    Keywords: Culture Industry, television, Talk Show, Mahe Asal (honey moon) Program, Dialectic Thought
  • Tooba Zamani, Alireza Mohseni Tabrizi *, Abdolreza Shahmohammadi Pages 393-421

    The twentieth century has been the subject of much interest by scholars and policymakers in terms of the extent and extent of violence and oppression. Iran , as a multicultural country, is exposed to violence and intolerance if it does not provide favorable social conditions for dialogue and understanding. The present article analyzes social intolerance from the perspective of academic elites using the theory of data base theory. The data were analyzed using the data base theory approach through interviews with academic elites. The purpose of this paper is to arrive at a paradigm model that can identify and ultimately relate the important elements and explanations of the phenomenon in question. The findings suggest two types of action and structural approaches to social intolerance. In adopting each of the strategies a number of contextual (action and social structure), interventionist (discrimination and injustice at community level and prevalence of contempt discourse) and causal factors (both demographic and sociological variables and Structural factors (both middle and high levels) have played a role in adopting strategies of action (public education and civil society focus) that have dual subjective / objective consequences. All of these factors are linked and illustrated in a paradigmatic model

    Keywords: Social Intolerance, Factor Explanation, Academic Elite, paradigm model, underlying method
  • Afshar Kabiri *, Roghayeh Khakpour Pages 423-447

    Following the developments and changes that are taking place in the structure of human societies, The family unit has not been spared from these developments. Therefore, marital incompatibility has become a social problem that harms the institution of the family and gradually leads the society to a critical situation and to the point of disintegration of values. The aim of this study was to investigate the effect of action space within the family on women's marital satisfaction. According to Parsons and Chalby's theory of social order, the action space of the family is measured in terms of similarity, togetherness, harmony and empathy. Based on a simple random sampling method, 380 married women in Urmia were selected as statistical samples and after collecting data, the information was analyzed by SPSS software. The variables of ideological similarity, counseling in decisions, women's power in the family, feeling of security in the family, respect for women in the family, non-interference of others, husband's cooperation in housework, trust in husband, feeling of pressure in role and the couple's dialogue with each other entered the model at the same time. Eventually, the variables of the couple's dialogue with each other, respect for the woman in the family, consultation in decisions and a sense of security in the family remained in the model, and these variables were able to explain 0.36 of the variance of life satisfaction. The results showed that the structure of the action space within the family has a significant effect on women's marital satisfaction and by changing the family's action space from similarity, togetherness to harmony and empathy, it has increased the satisfaction of marital life. Following the developments and changes that are taking place in the structure of human societies, The family unit has not been spared from these developments. Therefore, marital incompatibility has become a social problem that harms the institution of the family and gradually leads the society to a critical situation and to the point of disintegration of values. The aim of this study was to investigate the effect of action space within the family on women's marital satisfaction. According to Parsons and Chalby's theory of social order, the action space of the family is measured in terms of similarity, togetherness, harmony and empathy. Based on a simple random sampling method, 380 married women in Urmia were selected as statistical samples and after collecting data, the information was analyzed by SPSS software. The variables of ideological similarity, counseling in decisions, women's power in the family, feeling of security in the family, respect for women in the family, non-interference of others, husband's cooperation in housework, trust in husband, feeling of pressure in role and the couple's dialogue with each other entered the model at the same time. Eventually, the variables of the couple's dialogue with each other, respect for the woman in the family, consultation in decisions and a sense of security in the family remained in the model, and these variables were able to explain 0.36 of the variance of life satisfaction. The results showed that the structure of the action space within the family has a significant effect on women's marital satisfaction and by changing the family's action space from similarity, togetherness to harmony and empathy, it has increased the satisfaction of marital life.

    Keywords: family, empathy, Marital, Satisfaction, Urmia
  • Mansoureh Azam Azadeh *, Khadijeh Mozaffari Pages 475-495
    This study was conducted in qualitative method and a sociological analysis of narrative works of Iranian women married to Iraqi and Afghan citizens to their marriage and exclusion from the offer. Undoubtedly, many of these marriages had brought negative consequences in the family and community The findings of this research are based on qualitative interviews with 56 women married to Afghan and Iraqi citizens in the city of Nishabur achieved. And trying to understand the mental image of the groups of women about the causes of the current problems affecting marriage and understand it. During interviews conducted on the exclusion of this group of women during different periods of their lives were concepts that are 7 major themes; marriage reasons this group of women, bitter experience after marriage, humiliating experience of life and marry foreign nationals, feelings of inequality in various aspects of life experience additional frustration, lack of civil rights and feel neglected by the authorities of the country can be addressed. Finally, all of these concepts in a central concept of "exclusion and deprivation trap" occurs. The authors have no intention to generalize the findings to the macro level.However, quantitative and qualitative research findings correspond with many different sociology views
    Keywords: Married, Iranian women, Iraqi, Afghan citizens, Exclusion, deprivation trap, the qualitative method