فهرست مطالب

تحقیقات مالی - پیاپی 58 (تابستان 1399)
  • پیاپی 58 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/05/07
  • تعداد عناوین: 7
|
  • رضا راعی، حامد باسخا*، حسین مهدی خواه صفحات 149-159
    هدف

    مدیریت ریسک یکی از حوزه های مهم پژوهشی در رشته مالی است که مدیران و سرمایه گذاران بسیاری در بخش های مختلف به آن توجه کرده اند، به خصوص با وقوع بحران های مالی در سال های اخیر، اهمیت اجرای پژوهش های دقیق تر در این حوزه دوچندان شده است. هدف اصلی این پژوهش، ارایه مدلی برای اندازه گیری دقیق تر ریسک در پرتفولیوهای سهام است.

    روش

    برای اجرای این پژوهش، از قیمت پایانی تعدیل شده 30 شرکت بورسی که نمونه آماری این پژوهش بودند، استفاده شده است. با در نظر گرفتن مدل CVaR به عنوان مدل اصلی پژوهش و با استفاده از روش های مختلف مدل سازی واریانس، 4 مدل مجزا به دست آمد. در روش نخست، ارزش در معرض ریسک شرطی با بهره گیری از واریانس ثابت محاسبه شده است و در 3 روش دیگر، واریانس از مدل های GARCH و E-GARCH و T-GARCH مدل سازی شده است.

    یافته ها

    در نهایت، نتایج به دست آمده با دو آزمون آماری مقایسه زوجی و ویلکاکسون سنجیده شدند. نتایج هر دو آزمون نشان داد که مدل سازی واریانس در دستیابی به پرتفوی بهینه تر، عملکرد بهتری دارد.

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های پژوهش و تایید فرضیه های اصلی پژوهش، می توان نتیجه گرفت که در نظر گرفتن ناهم سانی واریانس موجود در بازار مالی ایران و وارد کردن این موضوع در مدل های بهینه سازی، به عملکرد بهتر در بهینه سازی سبدهای سرمایه گذاری می انجامد. همچنین یافته ها نشان داد که استفاده از مدل CVaR به جای مدل های سنتی ریسک، به صورت معناداری در بهبود عملکرد این صندوق ها موثر است.

    کلیدواژگان: ارزش در معرض خطر (VaR)، ارزش در معرض خطر شرطی (CVaR)، بهینه سازی سبد سهام، ناهم سانی واریانس
  • مهدی زمانی سبزی، علی سعیدی*، محمد حسنی صفحات 160-181
    هدف

    در این پژوهش سرعت تعدیل ساختار سرمایه در دوره زمانی 1390 تا 1396، برای هر یک از سال ها و در سطح هر صنعت اندازه گیری شده و اثر وضعیت کلان اقتصادی از حیث رکود و رونق بر آن بررسی شده است.

    روش

    در پژوهش حاضر ساختار سرمایه هدف با توجه به مفهوم ظرفیت بدهی محاسبه شده است. متغیرهای صرف بازده بازار و تولید ناخالص داخلی حقیقی، به عنوان نماینده بخش مالی و بخش واقعی اقتصاد برای سنجش وضعیت اقتصادی انتخاب شدند. از فیلتر هدریک پرسکات در تعیین دوران رونق و رکود اقتصادی استفاده شد.

    یافته ها

     سرعت تعدیل ساختار سرمایه (با توجه به علامت و میزان آن)، یکی از وضعیت های «دور شدن»، «نزدیک شدن» و «نزدیک شدن و سپس دور شدن» است. نتایج پژوهش نشان داد که ساختار سرمایه به سمت هدف تعدیل می شود و دوران رونق و رکود بخش مالی و بخش واقعی اقتصاد، بر سرعت تعدیل ساختار سرمایه تاثیری ندارد. بررسی های بعدی نشان داد که ساختار سرمایه در سال های 1390، 1391، 1392، 1395 و 1396 و در صنایع استخراج معادن برقی، رایانه ای، فنی و مهندسی کانی غیرفلزی پالایشی و پتروشیمی دارویی و فلزها به سمت هدف تعدیل می شود.

    نتیجه گیری

     در این پژوهش مشخص شد که سرعت تعدیل شرکت ها در بازه صفر و 1 قرار دارد، از این رو، ساختار سرمایه در حال نزدیک شدن به ساختار هدف است. بررسی تاثیر دوران رونق و رکود بخش های اقتصادی نیز نشان داد که فضای کلان اقتصادی بر تعدیل ساختار سرمایه شرکت ها تاثیری نمی گذارد.

    کلیدواژگان: سرعت تعدیل ساختار سرمایه، ساختار سرمایه هدف، رونق و رکود بخش مالی اقتصاد، رونق و رکود بخش واقعی اقتصاد
  • سید مجید شریعت پناهی، میثم امیری، جعفر باباجانی، محمدتقی تقوی فرد، الهام خلیلی* صفحات 182-205
    هدف

    با توجه به اهمیت ارزش گذاری شرکت های نوپا برای سرمایه گذار و کارآفرین، این پژوهش به دنبال تعیین ارزشی است که موجب برقراری تعادل در انتظارهای آنان از طریق ارزش گذاری مناسب تر شود. در نتیجه انتظار می رود با در نظر گرفتن انعطاف پذیری در شرکت های نوپا از طریق روش اختیار معامله واقعی و همچنین در نظر گرفتن تاثیر توزیع غیرنرمال جریان های نقدی و هزینه های نمایندگی، ارزش گذاری دقیق تری انجام شود.

    روش

    ابتدا برای ارزش گذاری شرکت های نوپا، از روش اختیار معامله واقعی استفاده شد، سپس توزیع عایدات را غیر نرمال در نظر گرفته و از مدل بلک شولز تعدیل شده با چولگی و کشیدگی بهره برده شد. در گام بعدی، ارزش گذاری شرکت در حضور هزینه های نمایندگی صورت پذیرفت و در نهایت با تشکیل جعبه اجورث، نقطه تعادل سرمایه گذار و کارآفرین به دست آمد.

    یافته ها

     تجزیه و تحلیل داده های 10 شرکت نوپای موجود که توسط شرکت تامین سرمایه نیز ارزش گذاری شده اند، نشان داد که با استفاده از مدل نهایی پژوهش، نتایج مناسب تری به دست می آید که از لحاظ آماری نیز، در سطح قابل اطمینانی تایید شد.

    نتیجه گیری

     مدل نهایی پژوهش با لحاظ کردن دو عامل غیرنرمال توزیع عایدات و هزینه های نمایندگی در محاسبه ارزش اختیار معامله واقعی، روش برگزیده ای در ارزش گذاری شرکت های نوپا معرفی می شود که انعطاف موجود در تصمیم گیری را لحاظ می کند و می تواند  ضمن محاسبه نقطه تعادل مطلوبیت کارآفرین و سرمایه گذار در قالب جعبه اجورث، بی آنکه از نرخ های تنزیل متفاوت در شرکت های نوپا استفاده کند، ارزش تعادلی مناسب را به ‎دست‎آورد.

    کلیدواژگان: اختیار معامله واقعی، جعبه اجورث، شرکت نوپا، مدل بلک شولز تعدیل شده با چولگی و کشیدگی، هزینه نمایندگی
  • ولی نادی قمی، سید فرهنگ حسینی، سیده فاطمه مصطفوی* صفحات 206-226
    هدف

    ریسک سیستمی به معنای خطر بحران در بخش مالی و انتقال آن به اقتصاد است. به دلیل اهمیت خسارت های اجتماعی برآمده از بحران های مالی، توجه به ریسک سیستمی و عوامل موثر بر آن ضروری است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر قدرت سازوکارهای حاکمیت شرکتی بر ریسک سیستمی نهادهای مالی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است.

    روش

    به منظور بررسی موضوع پژوهش، پس از استخراج اطلاعات 42 نهاد مالی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، طی دوره زمانی 1390 تا 1394، برای آزمون فرضیه های پژوهش، از داده های ترکیبی و مدل رگرسیون چندمتغیره استفاده شد. با به کارگیری روش TOPSIS و بر اساس پنج معیار درصد سهام داران نهادی، عمده و مدیریتی، اندازه هییت مدیره و درصد اعضای غیرموظف هییت مدیره، به قدرت حاکمیت شرکتی نمره داده شد. همچنین، سنجش ریسک سیستمی با دو معیار کمبود مورد انتظار نهایی (MES) و کمبود سرمایه مورد انتظار (SRISK) انجام گرفت.

    یافته ها

    تاثیر قدرت حاکمیت شرکتی بر MES و SRISK به عنوان دو شاخص ریسک سیستمی، به دلیل کسب سطح معنا داری بیش از 5درصد پذیرفته نمی شود. همچنین سطح معنا داری متغیرهای کنترلی اندازه و نسبت سرمایه، حاکی از آن است که نهادهای مالی بزرگ تر (با دارایی بیشتر) و نسبت سرمایه افزون تر، سهم بیشتری در ریسک سیستمی دارند.

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش نشان می دهد که قدرت سازوکارهای حاکمیت شرکتی بر ریسک سیستمی نهادهای مالی پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران تاثیری ندارد.

    کلیدواژگان: حاکمیت شرکتی، ریسک سیستمی، کمبود سرمایه مورد انتظار، کمبود مورد انتظار نهایی، TOPSIS
  • غلامرضا منصورفر*، سمیرا جودی، احسان پورسلیمان صفحات 227-248
    هدف

    این پژوهش به دنبال بررسی نحوه اثرگذاری حاکمیت شرکتی درونی و بیرونی بر رابطه بین عدم تقارن اطلاعاتی و کارایی سرمایه گذاری است.

    روش

    برای دستیابی به اهداف پژوهش، 106 شرکت با روش نمونه گیری حذفی به عنوان نمونه پژوهش برای دوره زمانی 1387 تا 1396 انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل آزمون فرضیه های پژوهش با استفاده از مدل رگرسیونی چندمتغیره و روش داده های تابلویی و رویکرد اثرهای ثابت انجام گرفت.

    یافته ها

     طبق مبانی نظری و یافته های پژوهش، متغیر عدم تقارن اطلاعاتی با کارایی سرمایه گذاری رابطه منفی و معناداری دارد. همچنین متغیر حاکمیت شرکتی درونی و بیرونی و متغیر متقابل عدم تقارن اطلاعاتی و حاکمیت شرکتی، دارای رابطه مثبت و معناداری با کارایی سرمایه گذاری است.

    نتیجه گیری

    نتایج پژوهش نشان می دهد وجود عدم تقارن اطلاعاتی و ابهام در اطلاعات مالی، می تواند به سرمایه گذاری های ناکارا توسط مدیریت منجر شود. از این رو، یکی از راه های کاهش عدم تقارن اطلاعاتی و افزایش کارایی سرمایه گذاری، وجود حاکمیت شرکتی مناسب است. طبق مبانی موجود و انتظارهای رایج و بر اساس یافته های پژوهش حاضر، متغیر متقابل عدم تقارن اطلاعاتی و حاکمیت شرکتی، رابطه مثبت و معناداری با کارایی سرمایه گذاری دارد و این بدان معناست که در شرایط عدم تقارن اطلاعاتی، وجود حاکمیت شرکتی درونی و بیرونی، سرمایه گذاری های ناکارا را کاهش داده و باعث می شود مدیران تصمیم های سرمایه گذاری بهینه و کارا اتخاذ کنند.

    کلیدواژگان: کارایی سرمایه گذاری، عدم تقارن اطلاعاتی، حاکمیت شرکتی درونی، حاکمیت شرکتی بیرونی
  • فاطمه طالب زاده، سمیه صادقی* صفحات 249-265
    هدف

    از زمان آزادسازی بازارهای سهام در اواسط دهه 1980، یکپارچگی این بازارها در بازارهای جهانی رو به افزایش است؛ به طوری که این کشورها تلاش می کنند که با جذب سرمایه گذاران بین المللی بتوانند، اهداف تقسیم ریسک پرتفوی، افزایش سطح نقدینگی، ارتقای شفافیت اطلاعاتی و در نهایت، درجه کارایی بازارهای مالی خود را بهبود بخشند. از آنجا که فرایند آزادسازی مالی تدریجی است، درجه کارایی طی زمان دستخوش تغییر یا تکامل قرار می گیرد، از این رو، هدف پژوهش حاضر، بررسی اثر آزادسازی مالی بر درجه کارایی اطلاعاتی بازارهای سهام کشورهای در حال توسعه، طی دوره زمانی 2000 تا 2016 است.

    روش

    ابتدا با استفاده از الگوی فضا حالت (فیلتر کالمن)، سطح کارایی اطلاعاتی بازارهای سهام این کشورها طی زمان تعیین شد. در ادامه، با استفاده از الگوی رگرسیونی پانلی GMM، به آزمون اثر آزادسازی مالی بر کارایی اطلاعاتی بازار سهام پرداخته شد.

    یافته ها

    نتایج الگوی فضا حالت، ضمن تایید فرضیه کارایی ضعیف برای تمامی کشورهای در حال توسعه، نشان داد که بازده سهام دوره های گذشته مشارکتی در پیش بینی نرخ آتی بازده سهام کشورهای در دست بررسی تاثیر معناداری ندارد، بلکه محیط اقتصاد کلان، شوک های خارجی و وقایع سیاسی، فاکتورهای بسیار مهم اثرگذارند. نتایج الگوی رگرسیونی GMM نیز نشان داد که افزایش درجه آزادسازی مالی، تاثیر معنادار و کمابیش کوچکی در بهبود کارایی اطلاعاتی بازار سهام دارد. همچنین افزایش حجم معاملات، کاهش نوسان های ارزی و کنترل نرخ تورم، به طور معناداری کارایی اطلاعاتی بازار سهام را تقویت می کند.

    نتیجه گیری

     توجه دولت ها به فرایند آزادسازی مالی همراه با بهبود محیط اقتصاد کلان و کاهش شوک های خارجی، تاثیر بسزایی در تقویت و بهبود کارایی اطلاعاتی بازار سهام در اقتصادهای در حال توسعه دارد.

    کلیدواژگان: کارایی اطلاعاتی، آزادسازی مالی، الگوی فضا حالت با آثار GARCH، الگوی GMM
  • جمال برزگری خانقاه*، مریم قدک فروشان صفحات 266-296
    هدف

    هدف اولیه این پژوهش طراحی مدل سنجش ریسک مالیاتی برای شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. از اهداف دیگر این پژوهش بررسی تاثیر ریسک مالیاتی بر ارزش شرکت در چارچوب مدل های قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای و همچنین مقایسه قدرت توضیح دهندگی مدل های قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای چندعاملی در رابطه ریسک مالیاتی و ارزش شرکت است.

    روش

    این پژوهش کاربردی بوده و از نوع تحلیلی تبیینی است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1390 تا 1396 بوده و نمونه آماری با استفاده از روش حذفی تعداد 103 شرکت انتخاب شده است.

    یافته ها

    در این پژوهش مدلی برای سنجش ریسک مالیاتی ارایه شد. در این مدل متغیرهای کمی و کیفی که بیشترین تاثیر را بر شکاف مالیاتی داشتند، شناسایی شدند و در نهایت ریسک مالیاتی از باقی مانده این مدل به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که ریسک مالیاتی در هر چهار مدل قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای بر ارزش شرکت تاثیر معنادار و منفی دارد. نتیجه دیگر این پژوهش نشان داد که مدل قیمت گذاری پنج عاملی بهتر از سایر مدل ها توانایی تبیین رابطه ریسک مالیاتی و ارزش شرکت را دارد.

    نتیجه گیری

    آگاهی از اثر ریسک مالیاتی بر ارزش شرکت به سهام داران کمک می کند در مواقعی که قوانین مالیاتی کشوری تجدید نظر می شود، تصمیم های لازم و صحیحی اتخاذ کنند، زیرا هر یک از این تصمیم ها بر ارزش شرکت و قیمت سهام آن و در نهایت ثروت سهام داران و رضایت آنان از شرکت، تاثیرهای متفاوتی خواهند داشت.

    کلیدواژگان: ریسک مالیاتی، ارزش شرکت، مدل های قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای، رتبه بندی، فنون تصمیم گیری چندشاخصه
|
  • Reza Raei, Hamed Basakha *, Hossein Mahdikhah Pages 149-159
    Objective

    Risk management is one of the most important areas of study in finance, and its vital role in the field has attracted the attention of managers and investors in in various sectors of the industry. Especially in recent years, with the onset of financial crises, the importance and necessity of accurate studies in this area has doubled. The main purpose of this study is to provide a model for a more accurate measurement of equity portfolio risk.

    Methods

    To conduct this research, adjusted closing prices of a sample of thirty listed companies have been used. CVaR is the main model and four other models are formulated using different methods of variance modeling. The first method calculates conditional value at risk using constant variance and in the other three methods, variance is modeled on GARCH, E-GARCH and T-GARCH approaches.

    Results

    Ultimately, the results have been evaluated using appropriate statistical tests, namely paired t test and Wilcoxon signed rank test. The results obtained from both tests suggest that the method used to model variance has a significant effect on attaining a better optimal portfolio.

    Conclusion

    Considering results of the research, which approve the tested hypothesis, one can conclude, taking into account the heteroscedasticity in Iranian capital market, would result in a better optimized portfolio. Moreover, the results illustrated that the use of CVaR model, for risk measurement, rather than previously used traditional models, can be effective in improving the performance, in optimizing stock portfolios, significantly.

    Keywords: Value at Risk (VAR), Conditional value at Risk (CvaR), Portfolio optimization, Conditional Heteroscedasticity
  • Mahdi Zamani Sabzi, Ali Saeedi *, Mohammad Hassani Pages 160-181
    Objective

    This study is aimed at measuring how fast adjustments are made on capital structures, for various industries, and investigating the impact of macroeconomic conditions, in terms of recession and boom, between 2011 and 2017.

    Methods

    In this research, target capital structure has been calculated based on the concept of debt capacity. Variables including market excess return and real gross domestic product (real GDP) have been selected as a proxy for financial sector and real sector to measure economic status. Hodrick-Prescott filter has been used to determine the periods of boom and recession.

    Results

    The speed of capital structure adjustment (depending on its sign and magnitude), could be classified into: 1) approaching, 2) moving away, 3) approaching and then moving away from the targeted capital structure. The results show that the capital structure of each year is adjusted toward the target. The boom and recession of the financial sector and real economy have no effect on the capital structure adjustment speed. Subsequent studies showed that the capital structure in the years 2011, 2012, 2013, 2016 and 2017 for various  industries, including of mining, electrical, computer, engineering, non-metallic minerals, refineries and petrochemicals, pharmaceuticals and metals, have been approaching the target.

    Conclusion

    Since the speed of adjustment of the companies is between 0 and 1, the capital structure of each year is approaching the target capital structure. Investigating the impact of boom and recession of sectors also showed that the macroeconomic environment had no effect on adjusting the capital structure of companies.

    Keywords: Capital structure Adjustment Speed, Target capital structure, Boom, Recession of Financial Sector, Recession of Real Economy
  • Seyed Majid Shariatpanahi, Meysam Amiri, Jafar Babajani, MohammadTaghi Taghavi Fard, Elham Khalili * Pages 182-205
    Objective

    Given the importance of start-up companies valuation for investors and entrepreneurs, this study seeks to determine the value that balances their expectations through an appropriate valuation. As a result, it is expected that a more accurate valuation will be obtained by taking into account the flexibility available to start-up companies. This scan be done through the real option method, as well as by considering the effect of non-normal distribution of cash flows and agency costs.

    Methods

    In first step, the real option method is applied to value the startup companies. Then, Skewness and Kurtosis Adjusted Black Scholes Model is used, while considering the non-normal distribution of cash flows. In the next step, the valuation of the startup companies is done in the presence of agency cost. And finally, the equilibrium point of investor and entrepreneur is found by creating the Edgeworth box.

    Results

    Using data from ten startup companies in investment banks which have been valued by the investment banks, it is indicated that using the ultimate research model with the purpose of determining the equilibrium value by the Edgeworth box, will result in statistically acceptable values.

    Conclusion

    The final model presented in this research taking into consideration the two factors of non-normal distribution of cash flows and agency costs in calculating the value of real option as the preferred method in valuing start-ups, which includes flexibility in decision making, along with the calculation of the equilibrium point of entrepreneur and investor using the Edgeworth box has led to a good equilibrium value without the need to apply different discount rates in the different startup companies.

    Keywords: Real option, Edgeworth box, Startup, Skewness, kurtosis adjusted Black-Scholes Model, Agency Cost
  • Vali Nadi Qomi, Seyed Farhang Hosseini, Seyedeh Fatemeh Mostafavi * Pages 206-226
    Objective

    The systemic risk is the risk of a crisis in the financial sector and its transmission to the economy. Due to the importance of social damage caused by the financial crisis, it is necessary to pay attention to the systemic risk and its factors. The purpose of the present study is to investigate the effects of strength of corporate governance mechanisms on systemic risk for financial institutions listed on Tehran Stock Exchange.

    Methods

    In order to study the subject, after extracting the data of 42 financial institutions listed in the Tehran Stock Exchange during the period 1390-1394, combined data and multivariate regression model are used to test the research hypotheses. The strength of corporate governance is scored by applying TOPSIS technique based on the five criteria that as follows: percentage of institutional ownership, major shareholders and managerial investors, board size and the percentage of non-executive members of the board. The systemic risk is measured bases on the marginal expected shortfall (MES) and the expected shortfall of capital (SRISK).

    Results

    The effects of strength of corporate governance mechanisms on (MES) and (SRISK) as two indicators of systemic risk is not accepted, because it has a significant level above 5%. Also, the significant level of control variables (Size) and (Capital Ratio) indicates that larger financial institutions (with higher assets) and higher capital ratio, have greater role in the systemic risk.

    Conclusion

    The research findings show that the strength of corporate governance mechanisms does not have significant effect on the financial institutions' systemic risk.

    Keywords: Corporate governance, Expected shortfall of capital, Marginal expected shortfall, Systemic Risk, TOPSIS
  • Gholamreza Mansourfar *, Samira Joudi, Ehsan Poursoleiman Pages 227-248
    Objective

    This research is aimed at investigating the impact of internal and external corporate governance on the relationship between information asymmetry and investment efficiency.

    Methods

    For the purpose of analyzing the research hypothesis, 106 publicly traded firms on the Tehran Stock Exchange, between 2009 and 2018, have been selected using the elimination method. The analysis of the hypotheses was carried out by using a multivariate regression model with panel data method and employing the fixed effects approach.

    Results

    According to theoretical bases and research finding, information asymmetry has a negative and significant relationship with investment efficiency. Also, corporate governance variables, in both external and internal governance, and both variables of information asymmetry and both dimensions of corporate have a positive and significant relationship with investment efficiency.

    Conclusion

    The results of the research show that the existence of asymmetric information and ambiguity in financial information may lead to inefficient investments. Hence, one of the ways to reduce information asymmetry and increase investment efficiency is enhanced corporate governance quality. According to the existing principle, current expectations, and the findings of this study, the interaction of information and corporate governance have a positive and significant relationship with investment efficiency. This means that in the condition of information asymmetry, the existence of internal and external corporate governance reduces inefficient investments and urges managers to make optimal and efficient investment decisions.

    Keywords: Investment Efficiency, Information Asymmetry, Internal corporate governance, External corporate governance
  • Fatemeh Talebzadeh, Somaye Sadeghi * Pages 249-265
    Objective

    After beginning of stock markets liberalization in mid-1980, integration of these markets into global markets is increasing. The countries are attempting to attract international investors to divide their portfolio risk, increase liquidity level and promote informational transparency and hence improve stock market efficiency. This study investigates the effects of financial liberalization on stock market informational efficiency in developing economies, during 2000-2016.

    Methods

    With regarding to informational efficiency level in economies with developing characteristics is time-varying because of benefit from their investor experiences and increase of informational access and quality. In order to, we applied a state space model with GARCH effects to determine the degree of informational efficiency during time for any selected countries. In continue, we use panel GMM model that allow measuring and assessing the impact of financial liberalization on the informational efficiency.

    Results

    The results of state space model realized the weak efficiency hypothesis in selected countries. In other words, the past returns do not contribute much to anticipate future returns, but it affected by macroeconomic, external shocks and political events. Also, the results of GMM model indicate that financial liberalization significantly (of course tiny) improves the degree of informational efficiency. Likewise, we found that information variable (turnover) and macroeconomic variables (inflation rate and exchange rate volatilities) would strengthen significantly informational efficiency in developing countries.

    Conclusion

    This research contributes to improving informational efficiency in developing economies, this is necessary to implement financial liberalization process as well as improving macroeconomic circumstance and declining exchange rate volatilities.

    Keywords: Informational efficiency, Financial Liberalization, State space model with GARCH effect, GMM model
  • Jamal Barzegari Khanaghah *, Maryam Ghadakforoushan Pages 266-296
    Objective

    This study is primarily aimed at designing a tax risk assessment model for companies listed on the Tehran Stock Exchange. This research is also aimed at investigating the impact of corporate tax risk on capital asset pricing models and comparing the explanatory power of multifactor capital asset pricing models in relation to corporate tax and a firm’s value.

    Methods

    This research is an applied and analytical-explanatory. The statistical population of this study have all been selected from companies listed on the Tehran Stock Exchange between 2011 and 2017 and the statistical sample has been selected using systematic elimination method of 103 companies.

    Results

    In the study, a model for the assessment of tax risk has been presented. In this model, the quantitative and qualitative variables that had the greatest impact on tax gap were identified and the tax risk was ultimately obtained from the remainder of this model. The results of the study showed that tax risk, in all four models of capital asset pricing, has a significant and negative impact on the value of the company. Another result of the study found that the five-factor pricing model is better able to explain the relationship between tax risk and a company’s value.

    Conclusion

    Understanding the impact of tax risk on a company’s value helps shareholders to make the right decisions when national tax laws are revised. This is mainly because each of these decisions will have different effects on the company's value and its stock price and ultimately the shareholders' wealth and their satisfaction with the company.

    Keywords: Tax Risk, Company value, Capital asset pricing models, Ranking, Multi-Criteria Decision-Making Techniques