فهرست مطالب

زنان مامائی و نازائی ایران - سال بیست و سوم شماره 4 (پیاپی 300، تیر 1399)
  • سال بیست و سوم شماره 4 (پیاپی 300، تیر 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/04/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • فاطمه عباسعلی زاده، شمسی عباسعلی زاده، لادن کلافی* صفحات 1-7
    مقدمه

    پلاسنتا آکرتا عوارض بسیار خطرناکی برای مادر و نوزاد به همراه دارد. تشخیص به موقع این عارضه می تواند خطرات تهدید کننده سلامت مادر و نوزاد را کاهش دهد. با توجه به عدم استفاده از MRI در تشخیص به موقع پلاسنتا آکرتا در ایران، مطالعه حاضر با هدف بررسی دقت MRI و سونوگرافی در تشخیص پلاسنتا آکرتا در زنان مستعد مراجعه کننده به بیمارستان های زنان سطح شهر تبریز انجام شد.

    روش کار

    این مطالعه توصیفی مقطعی در طی سال های 95-1394 در بیمارستان های زنان شهر تبریز با مشارکت 38 زن مستعد پلاسنتا آکرتا انجام شد. بیماران پس از معاینه به مرکز تصویربرداری (سونوگرافی و MRI) ارجاع شدند و نتایج تصویربرداری با نتایج پس از سزارین مطابقت داده شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) و آزمون آماری مک نمار انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در بررسی های انجام شده توسط MRI تعداد 17 نفر (47/89%) پلاسنتا آکرتا داشتند، در حالی که بر اساس بررسی نتایج سونوگرافی، تعداد 12 نفر (15/63%) پلاسنتا آکرتا داشتند. مقایسه اختصاصیت و حساسیت نشان داد که حساسیت (70%) و اختصاصیت (93%) سونوگرافی به طور معناداری نسبت به حساسیت (79%) (048/0=p) و اختصاصیت MRI (100%) (039/0=p) کمتر است.

    نتیجه گیری

    دقت، حساسیت و قدرت پیش بینی استفاده از تکنیک MRI در تشخیص به موقع این عارضه خطرناک در مقایسه با سونوگرافی بسیار مناسب بوده و می تواند در زنان مستعد پلاسنتا آکرتا به کار برده شود.

    کلیدواژگان: پلاسنتا آکرتا، پیش بینی، تشخیص، MRI
  • فرناز مسلمی، ریحانه ابری سردرودی، سئودا آرش آزاد، محدثه بیژن پور، مریم شیدائی* صفحات 8-14
    مقدمه

    با توجه به ایمنی اندوانسترون در مقایسه با سایر داروهای ضد لرز، عوارض کمتر آن و همچنین نتایج متناقض استفاده از این دارو در پیشگیری از لرز پس از جراحی، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر تجویز وریدی اندوانسترون قبل از عمل در پیشگیری از لرز ناشی از بیهوشی در اعمال جراحی زنان انجام شد.

    روش کار

     این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در سال 1398 با مشارکت 100 زن در بیمارستان الزهرا (تبریز) انجام شد. بیماران به صورت تصادفی در دو گروه تقسیم شدند و به گروه مداخله 2 میلی لیتر (8 میلی گرم) اندوانسترون و به گروه کنترل 2 میلی لیتر نرمال سالین تزریق شد. شدت لرز هر بیمار بر اساس معیار تعیین شدت لرز (LAS) ثبت شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون خی دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     در مقایسه تعداد افراد مبتلا به شدت لرز پس از بیهوشی، 6 نفر (12%) از گروه انداونسترون و 21 نفر (42%) از گروه کنترل دارای شدت لرز بیشتر از 3 بودند که دو گروه اختلاف آماری معناداری داشتند (001/0=p).

    نتیجه گیری

    اندوانسترون به عنوان یکی از آنتاگونیست های 5-HT3 می تواند در پیشگیری از لرز پس از بیهوشی عمومی در جراحی های زنان موثر واقع شود، اما نمی تواند لرز را به صورت کامل مهار نماید.

    کلیدواژگان: اندوانسترون، بیهوشی عمومی، جراحی های زنان، لرز
  • علی کرمی، سارا خادمی، زینب سادات فتاحی ساروی، رضا جویبار، زهرا اسماعیلی نژاد، الهام اسدپور* صفحات 15-23
    مقدمه

    بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، اثرات دقیق سزارین بر سطح سلامت مادر و نوزاد نامشخص است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه پیامد مادر و نوزاد پس از زایمان واژینال، سزارین با بیهوشی عمومی و بی حسی نخاعی انجام شد.

    روش کار

    در این مطالعه گذشته نگر، 122 پرونده پزشکی از زنانی که تحت عمل زایمان طبیعی و سزارین غیراورژانس در بیمارستان مادر و کودک غدیر وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز طی سال 95-1394 قرار گرفته بودند، در سه گروه 36 نفره (زایمان واژینال، سزارین با بیهوشی عمومی و بی حسی نخاعی) مورد بررسی قرار گرفتند. ضربان قلب، فشارخون مادر و همچنین نمره آپگار و گازهای خون بندناف بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 19) و آزمون آنالیز واریانس یک طرفه برای داده های پارامتری بین گروه ها و اندازه گیری مکرر برای ارزیابی تاثیر زمان در گروه ها استفاده شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نمره آپگار دقایق 1 و 5 بین گروه ها اختلاف معنی داری نداشت (به ترتیب 39/0=p و 91/0=p). PH جنین در گروه سزارین با بی حسی نخاعی (05/0=p) و PO2 و HCo3 در گروه سزارین با بیهوشی عمومی بیشتر بود (04/0=p). فشارخون سیستولیک پس از زایمان در زنان تحت بیهوشی نخاعی و فشارخون دیاستولیک در زنان تحت بیهوشی عمومی تفاوت معنی داری با دو گروه دیگر داشتند (05/0>p).

    نتیجه گیری

    فشارخون سیستولیک پس از زایمان در زنان تحت بیهوشی نخاعی و فشارخون دیاستولیک در زنان تحت بیهوشی عمومی نسبت به سایر گروه ها بالاتر بود. PH خون نوزاد در گروه سزارین با بی حسی نخاعی و فشار اکسیژن و بی کربنات در خون بندناف نوزادان گروه تحت عمل سزارین با بیهوشی عمومی، بیشتر بود، اما نمره آپگار و فشار دی اکسیدکربن بین گروه ها تفاوتی نداشت.

    کلیدواژگان: آپگار، بی حسی نخاعی، بیهوشی عمومی، زایمان واژینال، سزارین
  • فرشاد مهدوی، مهدی حقدوست* صفحات 24-30
    مقدمه

    این احتمال وجود دارد که سطوح روی در بیماران سرطانی کمتر از افراد عادی باشد و همین امر موجب طولانی شدن روند درمانی این بیماران می شود، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی مقایسه ای نقش روی در بهبودی زخم پس از جراحی هیسترکتومی شکمی در زنان مبتلا به سرطان و بدون سرطان و ارتباط آن با شاخص های آنتروپومتریک زنان مراجعه کننده به بیمارستان های سطح شهر تبریز انجام شد.

    روش کار

     این مطالعه مورد- شاهدی در سال 1397 در بیمارستان های تبریز با مشارکت 84 زن (پس از جراحی هیسترکتومی شکمی) انجام شد. اطلاعات جمعیت شناختی، شاخص های آنتروپومتریک، سطح سرمی روی و وضعیت بهبودی زخم (بر اساس پرسشنامه محقق ساخته) هر بیمار پس از هیسترکتومی شکمی ثبت شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) و آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون، تی مستقل و کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     میانگین سطح سرمی روی در بیماران گروه مبتلا به سرطان 93/4±13/43 و در افراد بدون ابتلاء به سرطان 42/11±73/118 میکروگرم بر دسی لیتر بود (009/0=p). اکثر بیماران مبتلا به سرطان (42/71%) در مدت زمانی بیشتر از حد متوسط زخمشان بهبود یافته بود، حال آنکه اکثر بیماران بدون سرطان (95/80%) با بهبودی نرمالی همراه بودند (003/0=p). همبستگی بین سطح روی تنها در شاخص وزن در بیماران سرطانی به صورت مثبت و معنادار (005/0=p، 112/0+=r) بود و در سایر شاخص های بیماران سرطانی و بیماران غیرسرطانی، ارتباط مثبتی مشاهده شد، اما از نظر آماری معنادار نبود.

    نتیجه گیری

    سطوح پایین روی منجر به اثرات نامطلوب در روند بهبود به موقع در بیماران سرطانی پس از هیسترکتومی شکمی نسبت به افراد غیرسرطانی می شود.

    کلیدواژگان: بهبود زخم، روی، سرطان، هیسترکتومی
  • محمد رعنائی، علی کاویانی، اکرم سادات حسینی، مینا گالشی، شهلا یزدانی* صفحات 31-38
    مقدمه

    حاملگی مولار، یک نوع بارداری غیرطبیعی است که به دو دسته مول هیداتیفرم کامل و ناقص تقسیم می شود. میزان بروز آن در کشورهای مختلف و نیز مناطق مختلف در یک کشور متفاوت بوده و در مناطق آسیایی میزان بروز آن بیشتر از سایر نقاط جهان گزارش شده است؛ به طوری که گاها عوامل خطر و علایم بالینی آن نیز در نواحی مختلف، متفاوت می باشد. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی عوامل خطر و علایم بالینی مول هیداتیفرم در زنان باردار مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی آیت الله روحانی بابل انجام شد.

    روش کار

     این مطالعه توصیفی گذشته نگر طی سال های 96-1390 بر روی تمامی زنان باردار با تشخیص قطعی مول هیداتیفرم به روش پاتولوژی که به مرکز آموزشی- درمانی بیمارستان آیت الله روحانی بابل مراجعه کردند، صورت گرفت. اطلاعات بیماران شامل مشخصات دموگرافیک و بالینی در قالب چک لیست تهیه شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 18) و آزمون های آنالیز واریانس یک طرفه، کای دو انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    در طی سال 96-1390 تعداد 19145 بارداری در بیمارستان روحانی بابل وجود داشت؛ بر اساس گزارش پاتولوژی 70 مورد حاملگی مولار ثبت شده بود. از 70 نفر مورد ارزیابی 28 نفر (40%) دچار مول هیداتیفرم کامل و 41 نفر (6/58%) مول هیداتیفرم نسبی بودند. بیماران مبتلا به حاملگی مولار اغلب در محدوده سنی 35-20 سال قرار داشتند. 31 نفر (3/44%) دارای گروه خونی O بودند و شایع ترین علامت بیماران خونریزی (4/61%) بود.

    نتیجه گیری

     میزان بروز مول به نسبت سایر نقاط جهان بالا بود و همچنین شیوع مول هیداتیفرم ناقص به نسبت سایر مطالعات بیشتر بود. عوامل خطر احتمالی حاملگی مولار، سابقه حاملگی مولار، گروه خونی O مثبت بود. بیشترین علایم بالینی حاملگی مولار، خونریزی بود.

    کلیدواژگان: حاملگی، علائم بالینی، عوامل خطر، مول هیداتیفرم
  • امیر سهرابی، فاطمه اسکندری، مسعود حاجیا* صفحات 39-44
    مقدمه

    ژن های ترومبوفیلی غالبا به عنوان مهم ترین عوامل خطر در ایجاد بیماری های قلبی - عروقی، ترومبوآمبولی و از همه مهم تر برای سقط های حاملگی گزارش می شوند. مطالعه حاضر با هدف بررسی میزان شیوع این پلی مورفیسم ها در زنان مراجعه کننده به یکی از آزمایشگاه های پاتوبیولوژی مولکولی تهران انجام شد.

    روش کار

     این مطالعه مقطعی- توصیفی بر روی 591 نمونه خون بایگانی شده زنانی که با اختلالات سقط جنین و ناباروری از بهمن ماه 1392 تا اردیبهشت سال 1396 به یکی از آزمایشگاه های تشخیص مولکولی تهران مراجعه کرده بودند، انجام شد. بیماران برای مطالعه پلی مورفیسم های تک نوکلیوتیدی با استفاده از روش PCR-RFLP مورد بررسی قرار گرفتند. روش حاضر از نظر ویژگی، حساسیت و دقت توسط کنترل های مثبت و منفی برای جهش های مورد مطالعه و همچنین توسط نرم افزار های بیوانفورماتیک از نظر صحت عملکرد بر اساس دستورالعمل های تشخیصی سازمان بهداشت جهانی و مقالات معتبر علمی مورد تایید و بررسی قرار گرفت.

    یافته ها

    در مطالعه حاضر هموزیگوسیتی ژن های پروترومبین (AA)، لیدن (AA) و (TT)HPA-1 تشخیص داده نشد. از بین ژنوتیپ ها، وقوع آلل های وحشی (3/96%) و هتروزیگوت FII (7/3%) به ترتیب بیشترین و کمترین میزان شیوع را دارا بودند. ژن MTHFR 1298 A>C در مقایسه با سایر ژن ها بالاترین فراوانی را در بین 296 بیمار دارا بود. میزان فراوانی هتروزیگوسیتی ژنوتیپ های PAI-1،MTHFR1298 ،MTHFR677 ، فاکتور XIII،  HPA-1،β-Fibrinogen ، فاکتور V لیدن و پروترومبین به ترتیب 6/72%، 70%، 5/40%، 4/29%، 5/25%، 20%، 4/4% و 7/3% بود.

    نتیجه گیری

     هتروزیگوسیتی ژن های MTHFR 1298، MTHFR 677 و PAI-I از شیوع قابل ملاحظه ای برخوردار هستند و بایستی مورد بررسی و دقت نظر بیشتری جهت راهکارهای درمانی به ویژه در اختلالات انعقادی و سقط جنین قرار گیرند.

    کلیدواژگان: پلی مورفیسم، ژن های ترومبوفیلی، سقط جنین
  • زهرا باقرصاد، فاطمه مختاری*، پروین بهادران صفحات 45-53
    مقدمه

    ارایه خدمات پس از زایمان، از مهم ترین عوامل پیشگیری پیامدهای ناخواسته مادری می باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر مراقبت دوره پس از زایمان در منزل بر سلامت مادر انجام شد.

    روش کار

     مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1394 بر روی 62 مادر در مرحله پس از زایمان در  اصفهان انجام شد. افراد به طور تصادفی در دو گروه آزمون و کنترل قرار گرفتند. داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته در ویزیت های سه گانه دوران پست پارتومجمع آوری شد. هر نوبت مداخله در منزل، مراقبتهای پس از زایمان طبق پروتکل کشوری ارایه شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 18) و آزمون های تی مستقل، دقیق فیشر، کای اسکویر و من ویتنی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     پس از مداخله تفاوت آماری معنی داری در ارتباط با عفونت (029/0=p) و درد و تورم در محل بخیه ها (021/0=p) و جود درد در قسمت شکم، بخیه، ساق ، پستان، دندان (026/0=p) در دو گروه آزمون و کنترل مشاهده شد، لذا در گروه آزمون به طور معناداری شرایط بهتر از گروه کنترل بود. همچنین میانگین نمره آگاهی از الگوی صحیح شیردهی (02/0=p) و رضایت مندی از نحوه عملکرد تیم مراقبت (001/0>p) در گروه آزمون به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود.

    نتیجه گیری

     ارایه خدمات مراقبت پس از زایمان در منزل موجب افزایش سلامت مادران در جهت کاهش مواردی از قبیل درد شکم، پهلو، ساق و ران، پستان، دندان و مشکلات محل اپی زیاتومی شد. این مداخله موجب بهبود فرآیند شیردهی و افزایش رضایت مندی آنها شد.

    کلیدواژگان: دوره پس از زایمان، سلامت مادر، مراقبت در منزل
  • فرزانه شهردمی، بیت الله علیپور*، الهام روح الهامی، بهرام رشیدخانی صفحات 54-61
    مقدمه

    سندرم تخمدان پلی کیستیک، یک اختلال اندوکرینی شایع در زنان است و مقاومت انسولینی از یافته های بالینی این سندرم است که نقش مهمی در پیشرفت اختلالات لیپیدی ایفا می کند. نمایه و بار گلیسمی رژیم غذایی می تواند روی لیپیدهای خون اثرگذار باشد. به دلیل محدودیت مطالعات انجام شده در این زمینه، مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط نمایه و بار گلیسمی رژیمی و سطح لیپیدهای سرم در PCOS انجام گرفت.

    روش کار

     این مطالعه مورد- شاهدی در سال 1395 بر روی 45 زن مبتلا به PCOS و 45 زن سالم در بیمارستان زنان محب یاس تهران انجام شد. دریافت غذایی با استفاده از سه پرسشنامه یادآمد غذایی 24 ساعته ارزیابی و نمایه و بار گلیسمی با روش استاندارد محاسبه شد. پروفایل لیپیدی اندازه گیری و مقاومت انسولینی با استفاده از فرمول محاسبه گردید. اندازه گیری های تن سنجی در تمام افراد انجام گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های تی مستقل و آزمون همبستگی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     میانگین سطح سرمی کلسترول تام، مقاومت انسولین و میانگین نمایه گلیسمی در گروه بیمار به طور معناداری بیشتر از گروه سالم بود (05/0>p). بین بار گلیسمی با مقاومت به انسولین (388/0=r)، تری گلیسیرید (401/0=r) و HDL کلسترول (371/0- =r) در افراد بیمار ارتباط معناداری مشاهده شد (05/0>p). بین نمایه گلیسمی با شاخص های بیوشیمیایی در افراد سالم و بیمار ارتباط معناداری مشاهده نشد (05/0<p). بار گلیسمی همبستگی مثبت و معناداری با مقاومت به انسولین (009/0=p) و تری گلیسیرید (006/0=p) نشان داد.

    نتیجه گیری

     اصلاح شیوه زندگی از جمله تغذیه صحیح و مدیریت کربوهیدرات دریافتی و کاهش بار گلیسمی رژیم غذایی ممکن است در پیشگیری یا کاهش عوارض بیماری از جمله اختلالات لیپیدی اثرگذار باشد.

    کلیدواژگان: بار گلیسمی، سطح لیپیدهای سرم، سندرم تخمدان پلی کیستیک، نمایه گلیسمی
  • سیده فاطمه دلیل حیرتی، رویا کبودمهری، فراز مجاب، شمیم صحرانورد، ملیحه نصیری، گیتی ازگلی* صفحات 62-74
    مقدمه

    توجه به کارکرد جنسی زنان در سن باروری بخاطر درگیری طولانی مدت با آن و تاثیر بر سلامت فردی، روابط زوجین و فرزندآوری، حایز اهمیت است. اثربخشی فیتواستروژنی گیاه پنج انگشت، بر کارکرد جنسی زنان در سنین یایسگی و همچنین در مطالعات حیوانی محدود، بررسی و نشان داده که سبب بهبود، افزایش رفتار و هورمون های جنسی می شود، اما در زنان سن باروری بررسی نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر مصرف گیاه پنج انگشت بر اختلال کارکرد جنسی زنان سن باروری انجام شد.

    روش کار

     این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسویه کور در سال 1398 بر روی 102 زن مراجعه کننده به درمانگاه زنان مرکز آموزشی درمانی الزهراء (س) رشت جهت انجام پاپ اسمیر انجام شد. داوطلبان واجد شرایط، پرسشنامه شاخص کارکرد جنسی زنان (FSFI) را تکمیل و در صورت قرار گرفتن در گروه اختلال کارکرد جنسی، به طور تصادفی در دو گروه مصرف کننده قرص حاوی گیاه پنج انگشت و دارونما قرار گرفتند. پس از 4 هفته مجدد پرسشنامه شاخص کارکرد جنسی زنان توسط زنان تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون های کای دو، فیشر، من ویتنی، تی مستقل و تی زوجی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     افراد دو گروه از نظر ویژگی های فردی، اجتماعی و مامایی همگن بودند و نمره میانگین کل کارکرد جنسی و حیطه ها قبل از مداخله بین دو گروه یکسان بود (05/0≤p). پس از یک ماه مداخله بین دو گروه نمره میانگین کل کارکرد جنسی و حیطه ها اختلاف آماری معنی داری نداشت (05/0≤p) و در مقایسه نمرات درون گروهی، فقط نمره حیطه ارگاسم ارتقاء داشت (02/0=p).

    نتیجه گیری

    در مطالعه حاضر تغییری در کارکرد جنسی زنان قبل و بعد از مداخله مشاهده نشد، لذا پیشنهاد می شود با توجه به مکانیسم اثر فیتواستروژن ها و همانند مطالعات مشابه در زنان یایسه، این تحقیق در بازه زمانی طولانی تر انجام شود.

    کلیدواژگان: زنان سنین باروری، فیتواستروژن، کارکرد جنسی زنان، گیاه پنج انگشت
  • نرجس حسن هیودی، فاطمه رضوی نیا*، فاطمه یحیوی کوچک سرایی، صدیقه رضایی چمنی صفحات 75-88
    مقدمه

    آدیپونکتین و نسفاتین هورمون هایی هستند که از بافت چربی در پاسخ به محرک های خارج سلولی ترشح می شوند و در تنظیم تعادل انرژی، متابولیسم لیپید و حساسیت به انسولین نقش دارند. مطالعه مروری حاضر با هدف بررسی تاثیر آدیپونکتین و نسفاتین-1 در سندرم تخمدان پلی کیستیک انجام شد.

    روش کار

    در این مطالعه مروری برای یافتن مقالات، جستجو در بانک های اطلاعاتی Pubmed، Scopus، Google Scholar و SID با کلید واژه های Adiponectin (آدیپونکتین)، Nesfatin-1 (نسفاتین 1) و (سندرم تخمدان پلی کیستیک)  PCOSاز سال 2003 تا 2017 انجام شد و این مطالعه بر اساس چک لیست PRISMA نگاشته شد. کیفیت مقالات استخراج شده بر اساس فهرست مندرجات STORBE، CONSORT و CASP ارزیابی و در نهایت 21 مقاله مورد بررسی قرار گرفت.

    یافته ها

     اکثر مطالعات نشان دادند که سطح آدیپونکتین در افراد مبتلا به PCOS کاهش می یابد. همچنین مطالعات نتایج متناقضی در ارتباط با سطح نسفاتین و PCOS نشان دادند.

    نتیجه گیری

    مطالعات نشان دادند که احتمالا آدیپونکتین و نسفاتین در PCOS نقش دارند و احتمالا با کنترل و تنظیم این هورمون در بدن می توان به درمان افراد مبتلا به PCOS کمک کرد و یا از ابتلای به آن جلوگیری کرد و بار تحمیلی اقتصادی به خانواده و جامعه را کاهش داد.

    کلیدواژگان: آدیپونکتین، سندرم تخمدان پلی کیستیک، نسفاتین
  • سیده زهرا حسینی حاجی*، محبوبه فیروزی صفحات 89-97
    مقدمه

    اگرچه زایمان طبیعی بعد از سزارین برای افراد واجد شرایط، جایگزین مناسب تری نسبت به سزارین تکراری می باشد؛ اما تصمیم گیری بین این دو گزینه، فرآیندی چالش برانگیز و مبتنی بر تصمیم مراقبین سلامت و مادران می باشد. مطالعات مرتبط با تصمیم گیری اشتراکی پیرامون انتخاب نوع زایمان پس از سزارین، با نتایج متناقضی همراه بودند، لذا مطالعه حاضر با هدف مروری بر تصمیم گیری اشتراکیپیرامون آگاهی، تعارض تصمیم گیری و انتخاب نوع زایمان بعد از سزارین انجام شد.

    روش کار

    در این مطالعه به منظور دسترسی به مقالات مرتبط، جستجو در پایگاه های داده انگلیسیgoogle scholar، up to date، Cochrane، web of science، Scopus، PubMed با استفاده از کلیدواژه های مطابق با MESH شامل vaginal birth after cesarean، shared decision making، decision aid، counseling و همچنین پایگاه های داده فارسی زبان magiran، IranMed،SID  با استفاده از کلیدواژه های "زایمان واژینال پس از سزارین"، "تصمیم گیری اشتراکی"، "تصمیم یار" و "مشاوره" در بازه زمانی اکتبر 2018 تا جولای 2019 انجام شد.ارزیابی کیفیت مقالات با استفاده از چک لیست consort 2017 انجام شد.

    یافته ها

     از مجموع 120 مقاله یافت شده در پایگاه های داده، 4 مقاله بر طبق معیارهای ورود، وارد مطالعه شدند. در مطالعات مختلف، روش های تصمیم گیری اشتراکی، تاثیر متناقضی بر انتخاب زایمان طبیعی بعد از سزارین داشتند؛ اما بر آگاهی و تعارض تصمیم گیری تاثیر معناداری داشتند.

    نتیجه گیری

     استفاده از روش های تصمیم گیری اشتراکی، آگاهی زنان سزارین قبلی نسبت به انتخاب نوع زایمان را افزایش و تعارض تصمیم گیری را کاهش می دهد. از آنجایی که در مورد انتخاب زایمان طبیعی بعد از سزارین، نتایج متناقض می باشند، نیاز به مطالعات بیشتر در این خصوص وجود دارد.

    کلیدواژگان: تصمیم گیری اشتراکی، تصمیم یار، زایمان واژینال پس از سزارین، مشاوره
  • نرگس نماریان، پرویز امری* صفحات 98-103
    مقدمه

    اگرچه آسیب خودبه خودی و تروماتیک تراشه پس از لوله گذاری تراشه نادر است، اما تهدید کننده حیات است. یافته شایع در پارگی تراشه بعد از لوله گذاری، آمفیزم و دیسترس تنفسی است. در این مطالعه، یک بیمار با پارگی تراشه به دنبال لوله گذاری بعد از جراحی سزارین معرفی می شود.

    معرفی بیمار

    خانم 37 ساله با سن حاملگی 39 هفته برای سزارین تحت بیهوشی عمومی با لوله تراشه شماره 7 قرار گرفت. در طی جراحی بیمار از نظر همودینامیک و تنفسی نرمال بود. در پایان جراحی بعد از خروج لوله تراشه، بیمار دچار سرفه های شدید شد. بعد از انتقال بیمار به ریکاوری و کاهش سرفه و میزان اشباع اکسیژن 96% به بخش منتقل شد. حدود 30 ساعت بعد از لوله گذاری، بیمار دچار تورم صورت، دیسترس تنفسی خفیف و آمفیزم از صورت تا زایفویید شد. میزان اشباع اکسیژن با هوای اتاق 95% بود و دیسترس تنفسی مشهود نبود. همودینامیک باثبات بود. سی تی اسکن ریه ها پنومومدیاستن، پنوموتوراکس، آمفیزم زیرجلدی قدام قفسه سینه و شواهد پارگی تراشه را نشان داد. بیمار به بخش مراقبت های ویژه جراحی منتقل و تحت درمان محافظتی قرار گرفت. بعد از 96 ساعت آمفیزم به طور کامل برطرف و بیمار بعد از 7 روز با حال عمومی خوب از بیمارستان مرخص شد.

    نتیجه گیری

    در پارگی تراشه پس از لوله گذاری، در مواردی که وضعیت همودینامیک و تنفسی باثبات است، درمان محافظه کارانه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: آمفیزم زیرجلدی، پارگی تراشه، پنوموتوراکس، پنومومدیاستن، لوله گذاری داخل تراشه
|
  • Fatemeh Abasalizadeh, Shamsi Abasalizadeh, Ladan Kalafi * Pages 1-7
    Introduction

    Placenta accreta has very dangerous effects for mother and baby; timely diagnosis of this complication can decrease the maternal and neonatal health. Due to the lack of MRI use for timely diagnosis of placenta accreta in Iran, this study was performed with aim to evaluate the accuracy of MRI and ultrasound in the diagnosis of placenta accreta in susceptible women referred to gynecology hospitals in Tabriz.

    Methods

    This cross-sectional descriptive study was conducted in Tabriz gynecology hospitals during 2015-2016 with the participation of 38 susceptible women to placenta accreta. After examination, the patients were referred to the imaging center (ultrasound and MRI) and the results of imaging were compared with the results of after cesarean. Data were analyzed using SPSS software (version 20) and McNemar test. P< 0.05 was considered statistically significant.

    Results

    MRI examinations showed that 17 patients (89.47%) had placenta accreta, while ultrasound examination showed that 12 (63.15%) had placenta accreta. Comparison of the specificity and sensitivity showed that Ultrasound sensitivity (70%) and specificity (93%) were significantly lower than MRI sensitivity (79%) (p=0.048) and specificity (100%) (p=0.039).

    Conclusion

    The accuracy, sensitivity, and predictive power of MRI technique in timely detection of this dangerous complication were very good compared to ultrasound and can be used in women susceptible to placenta accreta.

    Keywords: Diagnosis, MRI, Placenta Accreta, Prediction
  • Farnaz Moslemi, Rayhaneh Abri Sardroudi, Sevda Arashazad, Mohadeseh Bijanpour, Maryam Sheydaei * Pages 8-14
    Introduction

    Regarding the safety of Ondansetronecompared to other anti-shivering drugs, its lower side effects and the contradictory results of its use in the prevention of postoperative shivering, this study was performed with aim to evaluate the effect of preoperative intravenous administration of Ondansetroneon prevention of anesthesia-induced shivering in gynecological surgeries.

    Methods

    This randomized clinical trial study was conducted in 2019 with the participation of 100 women in Alzahra Hospital-Tabriz. Patients were randomly divided into two groups. The intervention group received 2 ml (8 mg) of ondansetroneand the control group received 2 ml of normal saline. The shivering intensity in each patient was recorded according to the shiver severity criterion (LAS). Data were analyzed by SPSS software (version 22) and Chi-square test. P <0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Comparison of the number of cases with shivering after anesthesia indicated that 6 (12%) of the ondansetronegroup and 21 (42%) of the control group had shivering intensity >3 that two groups had statistically significant difference (p= 0.001)

    Conclusion

    Ondansetrone, as one of the 5-HT3 antagonists, can be effective in preventing shivering after general anesthesia in gynecological surgeries, but it cannot completely inhibit shivering.

    Keywords: General anesthesia, Gynecologic surgeries, Ondansetrone, Shivering
  • Ali Karami, Sara Khademi, Zeinabsadat Fattahi Saravi, Reza Jouybar, Zahra Esmaeilinezhad, Elham Asadpour * Pages 15-23
    Introduction

    World Health Organization (WHO) has reported that the exact impacts of cesarean section on maternal and neonatal health are uncertain. This study was performed with aim to compare maternal and neonatal outcomes after vaginal delivery, cesarean section with general anesthesia or spinal anesthesia.

    Methods

    In this retrospective study, 122 medical records of women who underwent vaginal delivery and non-emergency cesarean section at Ghadir Mother and Child Hospital affiliated to Shiraz University of Medical Sciences in 2015-2016 were divided into three groups of 36 subjects (vaginal delivery, cesarean section with general anesthesia and spinal anesthesia) were evaluated. Maternal heart rate and blood pressure, Apgar score, and fetal blood gas of umbilical cord were assessed. Data were analyzed by SPSS software (version 19) and One-way ANOVA test was used for parametric data between groups and repeated measure for evaluating the effect of time in the groups.

    Results

    Exact Apgar scores at 1 and 5 min showed no significant difference between the groups (P = 0.39 and P = 0.91, respectively). Fetal pH was higher in cesarean group with spinal anesthesia (P = 0.05) while PO2 and HCo3 were higher in cesarean group with general anesthesia (P = 0.04). Postpartum systolic blood pressure in women under spinal anesthesia and diastolic blood pressure in women under general anesthesia were significantly different with other two groups (P <0.05).

    Conclusion

    Postpartum systolic blood pressure was higher in women under spinal anesthesia and diastolic blood pressure was higher in women under general anesthesia than other groups. pH of the infant's blood was higher in the cesarean group with spinal anesthesia, and the oxygen and bicarbonate pressure in the umbilical cord blood of the infants was higher in the cesarean group with general anesthesia, but the Apgar score and carbon dioxide pressure did not differ between the groups.

    Keywords: Apgar, Cesarean section, General anesthesia, Spinal anesthesia, Vaginal delivery
  • Farshad Mahdavi, Mehdi Haghdoost * Pages 24-30
    Introduction

    It is possible that zinc levels in cancer patients are lower than normal people and this may prolong the treatment process of these patients. Therefore, the present study was performed with aim to compare the role of zinc in scar recovery after abdominal hysterectomy in women with and without cancer and its relation to anthropometric indices of women referring to Tabriz hospitals.

    Methods

    This case-control study was conducted in Tabriz hospitals with the participation of 84 women )after abdominal hysterectomy( in 2018. Demographic data, anthropometric indices, serum zinc level and scar recovery status (based on researcher-made questionnaire) of each patient were recorded after abdominal hysterectomy. Data were analyzed by SPSS software (version 20) and Pearson correlation coefficient, Chi-square and independent t-test. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Mean serum zinc level in cancer patients was 43.13±4.93 μg / dl and in those without cancer was 118.73 ± 11.42 μg / dl (P=0.009). The majority of patients with cancer (71.42% ) had a better-than-average period of wound healing, while the majority of patients without cancer (80.95%) were associated with normal healing (P=0.003). Significant positive correlation was found between zinc level only in weight index in cancer patients (r=0.112 , P=0.005) and positive relationships were seen in other indicators of cancer patients and non-cancer patients, but were not statistically significant.

    Conclusion

    Low levels of zinc lead to undesirable effects on timely recovery in cancer patients after abdominal hysterectomy compared to non-cancer ones.

    Keywords: Cancer, Hysterectomy, Wound healing, zinc
  • Mohammad Ranaei, Ali Kaviyani, Akramosadat Hosseini, Mina Galeshi, Shahla Yazdani * Pages 31-38
    Introduction

    Molar pregnancy is a type of abnormal pregnancy which is divided into complete and partial hydatiform mole. Its incidence varies in different countries and in different regions in every country. Its incidence is higher in Asia than elsewhere in the world, whereas occasionally its risk factors and clinical symptoms are different in various regions. Therefore, this study was performed with aim to evaluate the risk factors and clinical symptoms of hydatiform-mole in pregnant women referred to Ayatollah Rouhani hospital in Babol.

    Methods

    This retrospective descriptive study was performed on all pregnant women of hydatiforme mole with histopathologic definite diagnosis referred to the educational-therapeutic center of Ayatollah Rouhani Hospital in Babol from 2011-2017. Patients' information including demographic and clinical profiles was provided in a checklist format. Data were analyzed by SPSS software (version 18) and Chi-square and one-way ANOVA tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    In this study during 2011-2017, there were 19145 pregnancies in Babol Rouhani hospital. According to the pathology report, 70 cases of molar pregnancy were recorded. There were 41 (58.6%) of partial hydatidiform mole and 28 (40%) of complete hydatidiform mole. Most patients with molar pregnancy were in the age range of 20-35 years. 31 patients (44.3%) had O blood group. The most common symptom of the patients was bleeding 43 (61.4%).

    Conclusion

    The incidence of molar pregnancy was high compared with other parts of the world and the prevalence of partial hydatidiform mol was higher than other studies. The risk factors for molar pregnancy were: history of molar pregnancy, and O positive blood group. The most common clinical manifestation of molar pregnancy was bleeding.

    Keywords: Clinical symptoms, Hydatidiform mole, pregnancy, Risk factors
  • Amir Sohrabi, Fatemeh Eskandari, Massoud Hajia * Pages 39-44
    Introduction

    Thrombophilia genes are frequently reported to be major risk factors in the development of cardiovascular disease, thromboembolism and more importantly of pregnancy abortion. The study was conducted to investigate the prevalence rate of thrombophilia polymorphisms in Iranian women.

    Methods

    591 women had miscarriage and infertility disorders who were referred to a private pathobiology laboratory in Tehran, Iran. The subjects were evaluated for single nucleotide polymorphisms using PCR-RFLP procedure during February 2013 to May 2016. Current method was validated and verified for specificity, sensitivity and accuracy by approved and known mutations controls and bioinformatics software’s.

    Results

    At present study, homozygosity of  prothrombin (AA), leiden (AA) and HPA-1 (TT) were not diagnosed. Among these genotypes, occurrence of FII (Wild type-GG and heterozygous-GA) was highest and lowest rate as 96.3% and 3.7%, respectively. The MTHFR 1298 A>C (AC and CC) had the highest frequency (296 subjects) comparison with the other ones. Outcomes frequency rates (%) of heterozygosity PAI-1, MTHFR1298, MTHFR677, Factor XIII, HPA-1, β-Fibrinogen, Factor V Leiden and Prothrombin were 72.6 %, 70%, 40.5%, 29.4%, 25.5%, 20%, 4.4% and 3.7%,  respectively.

    Conclusion

    Heterozygosity prevalence rate of PAI-1, MTHFR1298 and MTHFR677 are the most common in women. It would appear thrombophilia genes should be considered in preventive strategies particularly in coagulopathy and miscarriage disorders.

    Keywords: Polymorphism, Thrombophilia genes, Miscarriage
  • Zahra Baghersad, Fatemeh Mokhtari *, Parvin Bahadoran Pages 45-53
    Introduction

    Providing postpartum services is one of the most important factors in prevention of adverse maternal outcomes. This study was performed with aim to evaluate the effect of postpartum home care on mothers’ health.

    Methods

    This clinical trial study was conducted on 62 mothers in the postpartum stage in Isfahan in 2015. Mothers were randomly assigned to the experimental and control groups. Data were collected using a researcher-made questionnaire in triple visits of the post-partum period. Each intervention session at home, was provided according to the national protocol. Data was analyzed by SPSS software (version 18) and independent t‑test, Fisher's Exact, Chi‑square and Mann-Whitney tests. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    After the intervention, there was a statistically significant difference between experimental and control groups in terms of infection (p = 0.029) and pain and swelling at the suture site (p = 0.021) and feeling pain in the abdomen, thighs, breasts, teeth (p = 0.026). Therefore, the conditions were significantly better in the experimental group than the control group. Also, the mean score of knowledge of the correct pattern of breastfeeding (p = 0.02) and satisfaction with the performance of the health care team (p <0.001) was significantly higher in the experimental group than the control group.

    Conclusion

    Providing postpartum home care services has increased maternal health, such as reducing abdominal, side, leg, thigh, breast and tooth pain, and episiotomy problems. This intervention improved the breastfeeding process and increased maternal satisfaction.

    Keywords: Home care, Maternal health, Postpartum
  • Farzaneh Shahrdami, Beitolah Alipour *, Elham Roohelhami, Bahram Rashidkhani Pages 54-61
    Introduction

    Polycystic ovary syndrome (PCOS) is a common endocrinopathy among women and insulin resistance is one of the clinical features in this syndrome which plays an important role in improvement of lipid disorders. Dietary glycemic index and glycemic load can affect blood lipid disorders. Because of limited studies in this field, this study was performed with aim to evaluate the relationship between dietary glycemic index/glycemic load and serum lipids level in women with PCOS.

    Methods

    This case-control study was conducted on 45 PCOS women and 45 healthy controls in Moheb Yas Women hospital of Tehran in 2016. Dietary intake was assessed using three 24-h recall questionnaires, and glycemic index and glycemic load were calculated by standard methods. Lipid profile was measured and insulin resistance was calculated by the formula. Anthropometric measurements were conducted in all participants. Data were analyzed by SPSS software (version 16), and Independent T-test and correlation test. P< 0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Mean of serum total cholesterol, insulin resistance and mean of glycemic index was significantly higher in the patients group than the control group (P<0.05). There was a significant relationship between glycemic load and insulin resistance, triglyceride and HDL-c in patients (r=0.388, r=0.401, r= -0.371, respectively (P<0.05). No significant relationship was found between glycemic index with biochemical markers in patients and controls (P>0.05).

    Conclusion

    Lifestyle modification like correct nutritional status and management of carbohydrate intake and reducing the dietary glycemic load may be effective in prevention or reducing the complications of disease such as lipid abnormalities.

    Keywords: Glycemic Index, Glycemic load, Polycystic ovary syndrome, Serum lipids level
  • Seyedeh Fatemeh Dalil Heirati, Roya Kaboudmehri, Faraz Mojab, Shamim Sahranavard, Maliheh Nasiri, Giti Ozgoli * Pages 62-74
    Introduction

    It is important to pay attention to the sexual function of women of childbearing age due to long-term conflict with it and its impact on personal health, marital relations and childbearing. The phytoestrogenic effect of the Vitex agnus-castus plant on sexual function of postmenopausal women as well as in limited animal studies has been shown to improve, enhance sexual behavior and hormones, but it has not been studied in women of childbearing age. Therefore, this study was performed with aim to determine the effect of Vitex agnus-castus plant consumption on sexual dysfunction in women of childbearing age.

    Methods

    This double-blind clinical trial study was performed on 102 women referred to Alzahra Women's Clinic of Rasht for doing Pap smears in 2019. Eligible candidates completed the Female Sexual Function Index (FSFI) questionnaire; if they were placed in the group of sexual dysfunction and then randomly assigned to two groups of Vitex agnus-castus tablet or placebo. FSFI questionnaire was again completed after 4 weeks. Data were analyzed by SPSS software (version 21) and Chi-square, Fisher, Mann-Whitney, Independent-t and paired t-test. P<0.05 was considered statistically significant.

    Results

    Two groups were homogeneous in terms of demographic, social and midwifery characteristics, and mean scores of total sexual function and domains were similar between the two groups before the (p≥0.05). After one month of the intervention, mean score of total sexual function and domains was not statistically significant between two groups (p≥0.05). In comparison of the scores within-group, only the score of orgasm domain was improved (p=0.02).

    Conclusion

    There was no change in sexual function of women before and after the intervention; so it is recommended that given the mechanism of the effects of phytoestrogens and similar studies in postmenopausal women, this study be conducted over a long period of time.

    Keywords: Female sexual dysfunction, Phytoestrogens, Vitex agnus-castus, Women of reproductive age
  • Narjes Hasanheyvadi, Fatemeh Razavinia *, Fatemeh Yahyavi Koochaksaraei, Sedighe Rezaei Chamani Pages 75-88
    Introduction

    Adiponectin and nesfatin are the hormones which secret from adipose tissue in response to extracellular stimuli. Lipid metabolism and insulin sensitivity have role in regulating energy balance. This review study was performed with aim to investigate the effect of adiponectin and nesfatin-1 in polycystic ovary syndrome (PCOS).

    Methods

    In this review article, to find the articles, search was performed in databases of pubmed, google scholar, Scopus, SID with the keywords of Adiponectin, Nesfatin, and polycystic ovary syndrome from 2003 to 2017. This study was written based on PRISMA checklist. The quality of the extracted articles was evaluated based on the STORBE, CONSORT and CASP checklist of contents, and ultimately 21 articles were assessed.

    Results

    In most studies, adiponectin levels have been shown to decrease in patients with PCOS. Also, the studies have shown contradictory results about nesfatin levels and PCOS.

    Conclusion

    Studies have shown that adiponectin and nesfatin may play a role in PCOS and likely control and regulate this hormone in the body and can help to treat people with PCOS or prevent it and reduce the economic burden on the family and society.

    Keywords: Adiponectin, Nesfatin, PCOS
  • Seyede Zahra Hoseini Haji *, Mahboobeh Firoozi Pages 89-97
    Introduction

    Although vaginal birth after cesarean is a more appropriate alternative comparing to repeat cesarean for eligible individuals, making decision between these two choices is a challenging process and depends on the decision of care providers and mothers. The studies about shared decision making showed different results about mode of birth after cesarean; therefore, this study was performed with aim to review shared decision making about knowledge, decisional conflict and choosing mode of delivery after cesarean.

    Methods

    In this study, for access to the related articles, search was done on PubMed, Scopus, up to date, google scholar, Cochrane and web of science using the MESH-related keywords including "Vaginal birth after cesarean", "Shared decision making", "decision Aid" and "Counseling", as well as Persian databases off SID, magiran and IranMed from October 2018 to July 2019. The quality of the articles was assessed using the Consort Checklist 2017.

    Results

    From the total of 120 articles found in the databases, 4 articles entered the study according to inclusion criteria. In various studies, Shared decision making methods had a contradictory effect on choosing vaginal birth after cesarean, but had a significant effect on knowledge and decisional conflict.

    Conclusion

    The use of Shared decision making methods increases the knowledge of women with previous cesarean about choosing the mode of delivery and decreases the decisional conflict. Since the results about choosing birth after cesarean are inconsistent, further studies are needed.

    Keywords: Counseling, Decision aid, Shared decision making, Vaginal Birth after Cesarean
  • Narges Namarian, Parviz Amri * Pages 98-103
    Introduction

    Although spontaneous and traumatic tracheal rupture after intubation is rare, it is life-threatening. Common findings in the tracheal rupture after intubation are emphysema and respiratory distress. In this article, a patient with tracheal rupture due to intubation after cesarean section is introduced.  

    Case presentation

    A 37-year-old woman with 39-week gestational age underwent general anesthesia for cesarean section with tracheal tube No. 7. During the surgery, the patient was normal for hemodynamic status and respiration. At the end of the surgery after extubation of the tracheal tube, the patient experienced severe coughing. After transferring the patient to the recovery and reducing cough, the patient was transferred to the ward with an oxygen saturation of 96%. After about 30 hours of intubation, the patient suffered face swelling and mild respiratory distress, emphysema from the face to xiphoid. The amount of oxygen saturation with room air was 95% and respiratory distress was not evident. Hemodynamic status was stable. Computed tomography of the lungs showed pneumomediastin, pneumothorax, and subcutaneous emphysema of anterior chest wall and evidence of tracheal rupture. The patient was transferred to the Surgical Intensive Care Unit, and underwent conservative treatment. After 96 hours, emphysema was completely resolved and the patient was discharged from the hospital after 7 days with a good general condition.

    Conclusion

    Conservative treatment is recommended in tracheal rupture after intubation, when hemodynamic and respiratory conditions are stable.

    Keywords: Pneummediastin, Pneumothorax, Subcutaneous Emphysema, Tracheal intubation, Tracheal rupture