فهرست مطالب

پژوهش های مشاوره - پیاپی 74 (بهار 1399)
  • پیاپی 74 (بهار 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • اصغر جعفری* صفحات 4-35
    هدف

    هدف پژوهش مقایسه انعطاف پذیری شناختی، سرمایه روان شناختی و راهبردهای مقابله با درد بین افراد مبتلا به کووید19 پاسخ دهنده و عدم پاسخ دهنده به درمان خانگی بود.

    روش

    روش پژوهش علی _ مقایسه ای بود. جامعه آماری، افراد مبتلا به کووید 19 پاسخ دهنده و عدم پاسخ دهنده به درمان خانگی در شهر تهران بودند. با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی، 87 نفر پاسخ دهنده به درمان خانگی و 92 نفر عدم پاسخ دهنده به درمان خانگی انتخاب شدند و پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010)، سرمایه روان شناختی لوتانز و همکاران (2007) و راهبردهای مقابله با درد روزنشتایل و کیف (1983) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شدند.

    یافته ها

    بین انعطاف پذیری شناختی، ابعاد سرمایه روان شناختی و راهبردهای مقابله با درد گروه های پاسخ دهنده و عدم پاسخ دهنده به درمان تفاوت معناداری وجود داشت (01/0P<). راهبرد مقابله ای فاجعه آفرینی در گروه پاسخ دهنده به درمان کمتر از گروه عدم پاسخ دهنده به درمان بود ولی در انعطاف پذیری شناختی، خودکارآمدی، امیدواری، تاب آوری، خوش بینی و راهبردهای مقابله ای توجه برگردانی، تفسیر مجدد درد، گفتگو با خود، نادیده انگاشتن درد، دعا- امیدواری، افزایش فعالیت رفتاری) گروه پاسخ دهنده به درمان بالاتر از گروه عدم پاسخ دهنده به درمان بود.

    نتیجه گیری

    انعطاف پذیری شناختی، سرمایه روان شناختی و راهبردهای مقابله با درد در پاسخ دهی به درمان خانگی کووید 19 تاثیر دارند. نتایج شواهدی را نشان داد که بکارگیری مداخلات پیشگیرانه و درمانی مبتنی بر روان شناسی مثبت مانند تقویت انعطاف پذیری شناختی، سرمایه روان شناختی و راهبردهای کارآمد مقابله با درد می توانند در روند درمان خانگی و افزایش پاسخ به درمان کووید 19 موثر باشند.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری شناختی، سرمایه روان شناختی، راهبردهای مقابله، کووید 19، درمان خانگی
  • لقمان ابراهیمی*، رقیه حیدری صفحات 36-61
    هدف

    پژوهش حاضر، با هدف تعیین رابطه بین ویژگی های شخصیتی، بلوغ عاطفی و باورهای فراشناختی با گرایش به طلاق عاطفی زوجین شهر زنجان انجام گرفت.

    روش

    پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری آن شامل دانشجویان متاهلی بودند که در سال تحصیلی 96-95 در دانشگاه زنجان مشغول به تحصیل بودند. نمونه این پژوهش 150 دانشجوی متاهل بود که به شیوه ی نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های صفات شخصیتی مک کری و کاستا (1990)، بلوغ عاطفی سینگ و بهارگاوا (1974)، باورهای فراشناختی ولز (2000) و طلاق عاطفی گاتمن (2008) گردآوری و با ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چند متغیری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد بین ویژگی های شخصیتی وظیفه شناسی و مقبولیت با گرایش به طلاق عاطفی رابطه منفی معنا دار و بین ویژگی شخصیتی روان آزرده خویی و گرایش به طلاق عاطفی رابطه مثبت معنا دار وجود دارد (01/0>P). همچنین، یافته ها نشان داد بین بلوغ عاطفی و گرایش به طلاق عاطفی رابطه مثبت معنادار و بین باورهای نگرانی مثبت با گرایش به طلاق عاطفی رابطه مثبت معنادار وجود دارد (01/0>P). به طور کلی مقبولیت و وظیفه شناسی به طور منفی و معنادار و روان آزرده خویی و بلوغ عاطفی به طور مثبت و معناداری گرایش به طلاق عاطفی را پیش بینی می کنند.

    نتیجه گیری

    با عنایت به نقش ویژگی های شخصیتی، بلوغ عاطفی و باورهای فراشناختی در طلاق عاطفی می توان راه های مقابله موثر با پدیده طلاق عاطفی را شناسایی و در مداخلات روان شناختی و مشاوره ای برای زوجین بکار گرفت.

    کلیدواژگان: ویژگی های شخصیتی، بلوغ عاطفی، باورهای فراشناختی، طلاق عاطفی
  • زهرا رحیمی صادق، احمد برجعلی*، فرامرز سهرابی، عبدالله معتمدی، محمدرضا فلسفی نژاد صفحات 62-90
    هدف

    این پژوهش، با هدف تعیین اثربخشی برنامه مهارت های زندگی (خودآگاهی، مقابله با استرس، همدلی) بر اساس فرهنگ بومی بر شادکامی و تاب آوری زنان مطلقه انجام شد.

    روش

    روش پژوهش کمی از نوع نیمه آزمایشی است. جامعه آماری شامل کلیه زنان مطلقه بین 30 تا 40 سال مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهر کرمان در نیمه اول سال 1395 بود که از میان آن ها 30 نفر با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفره) جایگزین شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون (2003) و شادکامی آکسفورد (1989) استفاده شد. برنامه آموزشی طی 11 جلسه 90 دقیقه ای در گروه آزمایش اجرا و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت و نتایج با روش تحلیل کوواریانس موردتحلیل قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش مهارت های زندگی بر افزایش میزان شادکامی و تاب آوری گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل تاثیرگذار بوده است (01/0>p).

    نتیجه گیری

    براساس نتایج می توان گفت که برنامه مهارت های زندگی (خودآگاهی، مقابله با استرس، همدلی) مبتنی بر فرهنگ بومی، برنامه مناسب و کارآمدی برای زنان مطلقه است و اجرای آن می تواند بر شادکامی و تاب آوری این افراد موثر باشد.

    کلیدواژگان: مهارت های زندگی، فرهنگ بومی، شادکامی، تاب آوری، زنان مطلقه
  • وحید فرنیا، رضا فرجی، علیرضا رشیدی، عمران داوری نژاد، صفورا سالمی*، مریم خانگی صفحات 91-105
    هدف

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر بخشی آموزش نظریه ذهن بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان دارای اختلال نافرمانی مقابله ای بود.

    روش

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. 30 دانش آموز دارای اختلال نافرمانی مقابله ای به صورت در دسترس از میان مراجعه کنندگان فرهنگسرای های شهرداری کرمانشاه در سال 1395 انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزارهای مورد استفاده شامل مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی کرشام و الیوت و سیاهه اختلال بی اعتنایی مقابله ای ساکوما بود. گروه آزمایش آموزش نظریه ذهن را در 10 جلسه یک ساعته دریافت نمودند. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس انجام شد.

    یافته ها

    در پس آزمون میانگین مهارت اجتماعی، در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل افزایش معناداری داشت (01/0<P).

    نتیجه گیری

    بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت آموزش نظریه ذهن بر مهارت های اجتماعی دانش آموران دارای اختلال نافرمانی مقابله ای موثر است.

    کلیدواژگان: نظریه ذهن، مهارت های اجتماعی، نافرمانی مقابله ای
  • یاسر مدنی*، فهیمه باهنر صفحات 106-136
    هدف

    مشاوره از مسایل مهم فرهنگ دینی ما است که از صدر اسلام موردتوجه بوده و در قرآن کریم و سخنان معصومین نیز بدان اشاره شده است. هدف اصلی انجام پژوهش حاضر، تبیین پدیدارشناسانه بر دیدگاه مشاورین نسبت به مراکز مشاوره اسلامی است.

    روش

    به منظور درک تجارب زیسته ی مشاورین، روش پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی اتخاذ گردید. جامعه ی مطالعه ی حاضر را کلیه مشاورین مراکز مشاوره اسلامی شهر قم، تشکیل دادند. به منظور نمونه گیری از مشاورین، چند مرکز مشاوره اسلامی به صورت هدفمند انتخاب شدند. نمونه گیری تا رسیدن به اشباع نظری داده ها ادامه یافت. درنهایت تعداد 11 نفر از مشاورین انتخاب و از آنان مصاحبه نیمه ساختاریافته جهت جمع آوری اطلاعات انجام شد.

    یافته ها

    تحلیل داده ها از طریق روش کدگذاری باز و کدگذاری محوری انجام شد و منجر به تولید 10 کد محوری و 89 کدگذاری باز گردید. مضمون های اصلی شامل 1) منابع رویکرد اسلامی، 2) نگاه متفاوت به مبانی انسانی در روان شناسی اسلامی، 3) داشتن پارادایم یا جهان بینی، 4) تطبیق رویکرد درمانی با فرهنگ مراجع، 5) راهکارهای ارتقاء روان شناسی اسلامی، 6) محدودیت های پیش رو در رویکرد روان شناسی اسلامی، 7) فنون برجسته مورد توجه در کاربست رویکرد اسلامی، 8) تفاوت های رویکرد روان شناسی اسلامی با رویکردهای غربی، 9) حوزه های اثربخشی روان شناسی اسلامی، 10) جایگاه کنونی مراکز مشاوره اسلامی.

    نتایج

    درمجموع با توجه به تحلیل بازخوردهای به دست آمده، علیرغم نظرات گوناگون مطرح شده در این پژوهش، می توان گفت ازنظر اکثر مشاورین، رویکرد مشاوره اسلامی نقش مثبت و بسزایی در فرایند مشاوره برای مراجعان دارد.

    کلیدواژگان: دیدگاه مشاوران، مراکز مشاوره اسلامی، مطالعه کیفی
  • آسیه شریعتمدار*، مریم اعظمی، سحر غفوری، مریم مصباحی صفحات 137-165
    هدف

    تاب‏آوری یک مولفه‏ مثبت روان شناختی بوده که بر توانایی‏های فردی به منظور مقابله با رویدادهای ناگوار زندگی تمرکز دارد. عوامل متعددی در افزایش تاب‏آوری نقش دارند که از آن جمله می‏توان به زمینه‏های ژنتیکی و محیط و آموزش اشاره کرد. همچنین تاب‏آوری می‏تواند نقش تقویت کننده برای سیستم ایمنی بدن داشته باشد. شوخ‏طبعی یک ویژگی مثبت در زندگیست که برخی رویکردها همچون دیدگاه روانکاوی آن را یک راهبرد دفاعی مقابله با فشارروانی و نوعی تسکین می‏دانند. پژوهش ها نشانگر آن است که شوخ طبعی از طریق ارتقای تاب آوری نقش مهمی در بهبود عملکرد سیستم ایمنی در برابر فشارهای روانی ایفا می کند. پژوهش حاضر با هدف مطالعه کیفی نقش شوخ‏طبعی در تاب‏آوری زنان در برابر فشارهای روانی روزهای قرنطینه بیماری کرونا انجام شد.

    روش

    این پژوهش از طریق مطالعه تجربه زیسته زنان در ایام شیوع این بیماری همه‏گیر، و با روش پدیدارشناسانه انجام شد. جامعه پژوهش شامل زنانی بود که به پرسش آیا شوخ طبعی در ایام قرنطینه در زندگی روزمره شما نقش داشت، پاسخ مثبت می دادند. نمونه‏گیری به صورت هدفمند و در دسترس صورت گرفت و شامل 18 مشارکت کننده بود. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و تجزیه و تحلیل یافته ها، به روش هفت مرحله ای کلایزی انجام شد.

    یافته ‏ها

    پس از کدگذاری مصاحبه ها و دسته بندی مضامین فرعی، در سوال اول هفت مضمون اصلی «کاهش سطح تنش، ایجاد تعادل در زندگی، جهت دهی خلاقانه، فاصله گرفتن از ناملایمات، افزایش سطح شادی، تقویت روحیه بیماران، و همدلی با شرایط سخت دیگران» و مضمون هسته ای «انتخاب راهبردهای شوخ‏طبعی با کاهش تنش و جهت‎دهی خلاقانه زندگی، تعادل را به زندگی بازمی‏گرداند و موجب تاب‏آوری بیشتر افراد در برابر شرایط سخت دوران قرنطینه می‏شود.» و در سوال دوم 5 مضمون اصلی «بهره گیری گسترده از منابع، شوخی هدفمند با محتوای گزینشی، کاربرد بداهه و خلاقیت، شوخی پیونددهنده، و شوخی متناسب با موقعیت» و مضمون هسته ای «شوخ‏طبعی افزاینده تاب‏آوری متناسب با شرایط، خلاق و با هدف تقویت پیوندهای بین فردی صورت می‏گیرد.» به دست آمد.

    نتیجه ‏گیری

    پژوهش حاضر نشان داد شوخ‏طبعی می‏تواند تحمل شرایط سخت قرنطینه و حتی بیماری را آسان‏تر نموده و موجب مقابله مناسب‏تر با فشارروانی در شرایط بحران از طریق تقویت روحیه و ایجاد نشاط فردی گردد.

    کلیدواژگان: تاب آوری، قرنطینه، شوخ طبعی، فشارروانی، مطالعه کیفی
  • مریم جلیلیان*، محمدسجاد صیدی، محسن گل محمدیان صفحات 166-181
    هدف

    با توجه به زلزله خیز بودن ایران و همچنین با توجه به اهمیت و ضرورت نقش مدارس در زندگی دانش آموزان بخصوص در شرایط بحران، پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص های مدرسه کارآمد پس از زلزله سرپل ذهاب در سال1396 صورت گرفت.

    روش

    این پژوهش با روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناختی صورت گرفت. به همین منظور، 15نفر از متخصصان آموزش و پرورش (شامل مدیران، معلمان و مشاوران و...) به روش نمونه گیری هدفمند از نوع بارز، انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه عمیق جمع آوری گردید و برای تحلیل داده ها از کدگذاری به روش کولایزی استفاده شد.

    یافته ها

    پس از مستندسازی مصاحبه ها تعداد290 کد خالص، 12 زیر شاخص و درنهایت چهار شاخص اصلی شامل «دانش آموزان»، « معلم و کادر مدرسه»، «ساختار و امکانات مدرسه» و «محیط و خانواده» استخراج شدند. شاخص مربوط به دانش آموزان شامل زیرشاخص های انطباقی-کارکردی، روانی، تحصیلی؛ شاخص مربوط به معلم و کادر مدرسه شامل زیرشاخص های آموزشی، شخصی وامدادی؛ شاخص ساختار و امکانات مدرسه شامل زیرشاخص های؛ تجهیزات، برنامه ریزی، وظایف هماهنگی؛ و درنهایت شاخص محیط و خانواده شامل زیرشاخص های؛ مالی، روانی و فیزیکی _ ساختاری است.

    نتیجه گیری

    نتایج حاصل از این پژوهش می تواند محتوایی کامل از اقدامات پیشگیرانه را در رابطه با بحران زلزله به آموزش و پرورش ارایه دهد تا آن سازمان بتواند پروتکل هایی را برای مواقع بحران تهیه و به مدارس کشور ارایه دهد. مدارس با رعایت توصیه های حاصل از نتایج این پژوهش می توانند با حفظ کارآمدی خود به گذر موفقیت آمیز از بحران زلزله کمک کنند و تبعات آن را کاهش دهند.

    کلیدواژگان: مدرسه کارآمد، زلزله، مطالعه کیفی
  • عطیه کاوه، رمضان حسن زاده*، بهرام میرزاییان صفحات 182-211
    هدف

    هدف پژوهش حاضر اثربخشی درمان های تحولی (سبک یادگیری واک) مبتنی بر رویکرد پردازش اطلاعات شناختی بر بهبود کودکان رده ی سنی 7 تا 9 ساله ی مبتلا به اختلال ویژه ی نارساخوانی شناختی در استان البرز است.

    روش

    این پژوهش آزمایشی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه ی آماری این پژوهش شامل 60 نفر بوده که 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه کنترل قرار می گیرند. پیش از ارایه ی مداخلات درمانی، بهره ی هوشی با استفاده از آزمون وکسلر چهارم، میزان علایم و نشانه های نارساخوانی با استفاده از رویکردهای درمان تحولی کتل - هورن - کارول، ایشینر و پردازش اطلاعات شناختی و سبک یادگیری دانش آموز، والدین، درمانگر و آموزگار با پرسشنامه ی واک مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفت. سپس افراد بر اساس جنسیت، سن، پایه ی تحصیلی، سبک یادگیری و با توجه به اهداف پژوهش، به 3 گروه دیداری، شنیداری و جنبشی- حرکتی تقسیم شدند. پس از آن جلسات آموزشی طی 2 ماه برای سه گروه اجرا شد. به این صورت که 15 جلسه ی 90 دقیقه ای گروهی به دانش آموزان ارایه شد و در کلیه ی جلسات آموزشی اولیا در کنار فرزندان خود حضور داشتند و به گروه کنترل هیچ آموزشی داده نشد.

    یافته ها

    داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA) تحلیل گردید که این بررسی ها نشان داد که بین هر سه روش درمانی با گروه کنترل در سطح 5% تفاوت معناداری وجود دارد و هر سه روش درمانی موثر هستند.

    نتیجه گیری

    درمان های تحولی (سبک یادگیری واک) با رویکرد پردازش اطلاعات شناختی در درمان نارساخوانی شناختی موثر است.

    کلیدواژگان: نارساخوان، اختلالات ویژه ی یادگیری، کتل - هورن - کارول، ایشینر، پردازش اطلاعات شناختی، سبک یادگیری
|
  • Asghar Jafari* Pages 4-35
    Aim

    The present study aimed to compare cognitive flexibility, psychological capital and coping strategies with pain between individuals with COVID-19 responding and non-responding to home treatment.

    Methods

    Methodology for this study was ex-post facto. Population included individuals with COVID-19 who responded or did not respond to home treatment in city of Tehran. Using snowball sampling, 87 individuals responding to home treatment and 92 individuals who did not responde to home treatment were selected and completed the questionnaires of Dennis and VanderWal (2010), flexibility, Luthans et al’s cognitive psychological capital (2007), and Rosenstiel and Keefe’s coping strategies with pain (1985). Data were analyzed using MANOVA.

    Results

    There was significant difference between cognitive flexibility, psychological capital, and coping strategies with pain between the groups of responding and non-responding to home treatment (P<0.01). Catastrophazing-type of coping strategy was less in group of responding to home treatment than group of non-responding to home treatment, but cognitive flexibility, self-efficacy, hopefulness, resiliency, optimistic, and coping strategies of diverting attention, reinterpretation of pain, ignoring pain, self-talk, pray-hopefulness, and increase of behavior in group of responding to home treatment were higher than the non-responding group.

    Conclusion

    Cognitive flexibility, psychological capital, and coping strategies with pain effect responding to home treatment of COVID-19. The results provide evidence that applying the interventions of prevention and treatment based on positive psychology as improving cognitive flexibility, psychological capital and efficient coping strategies can effect the procedure of home treatment and increase responding to COVID-19 treatment.

    Keywords: Cognitive flexibility, psychological capital, coping strategies, COVID-19, home treatment
  • Loghman Ebrahimi* Pages 36-61
    Aim

    The purpose of this study was to determine the relationship between personality traits, emotional maturity, and meta-cognitive beliefs with the tendency toward emotional divorce in couples in city of Zanjan.

    Methods

    This was a correlational research and the statistical population of the study consisted of married students who were studying at Zanjan University in the academic year of 2016-17. In this study, 150 married students were selected using available sampling method. Data were collected through McCrae and Costa Personality Questionnaire (1990), Singh and Bahargawa Emotional Maturity Questionnaire (1974), Wells Metacognitive Beliefs Questinnaire  (2000), Gottman’s Emotional Divorce Questionnaire (2008). Data were analyzed using Pearson correlation coefficient and multivariate regression.

    Results

    Findings showed a negative significant relationship between personality characteristics of conscientiousness and acceptability with  tendency to emotional divorce. A positive significant relationship was observed between personality characteristic of neuroticism and tendency toward emotional divorce (P <0.01). Moreover, the findings also showed a positive and significant positive correlation between emotional maturity and tendency for emotional divorce, and positive relationship between positive beliefs and tendency toward emotional divorce (P<0.01). Overall, acceptance and conscientiousness show a negative, while neuroticism and emotional maturity show a positive and significant tendency prediction towards emotional divorce.

    Conclusion

    According to personality traits, emotional maturity and metacognitive belief variables related to emotional divorce, can be identified and used in psychological and counseling interventions for couples.

    Keywords: Personality traits, emotional maturity, metacognitive beliefs, emotional divorce
  • Zahra Rahimisadegh, Ahmad Borjali*, Faramarz Sohrabi, Abdollah Moatamedi, Mohamadreza Falsafinejad Pages 62-90
    Aim

    The purpose of this study was to develop a life skills training based on native Iranian culture and to determine its effectiveness on the happiness and resilience of divorced women.

    Methods

    The research method used was qualitative-quantitative. The statistical population for this research included all divorced women between the ages of 30 and 40 who referred to counseling and psychological services centers of city of Kerman in the first half of 1395 (Persian calendar), among whom 30 were selected thrgouh available sampling method and were randomly divided into two experimental and control groups (15 subjects each). To collect data, Conner and Davidson Resilience (2003) and Oxford Happiness (1989) Questionnaires were used. The training program was performed in 11 ninety-minute sessions  in the experimental group, and the control group was placed in the waiting list. The results were analyzed using covariance analysis.

    Results

    The findings showed that the content validity ratio (CVR) was calculated based on the Lavoshe method for 10 experts (0/83), and the content validity index (CVI) based on the Waltz and Bassel methods for this number was 0/80, and based on comparing these values with the acceptable value of both indicators, the content validity of the program is acceptable. Also, the results showed that life skills training had an impact on increasing the happiness and resiliency of the experimental group compared to the control group (p<0/01).

    Conclusion

    According to the results, life skills program (self-awareness, coping with stress, empathy) based on indigenous culture is an appropriate and effective program for divorced women and its implementation can affect the happiness and resiliency of these individuals.

    Keywords: life skills, islamic culture, happiness, resilience, divorced women
  • Vahid Farnia, Mostafa Alikhani, Alireza Rashidi, Omran Davarinejad, Safora Salemi*, Faeze Tatari Pages 91-105
    Aim

    The purpose of the present study was to evaluate the effectiveness of theory of mind training on social skills of students with oppositional defiant disorder.

    Methods

    The present research was a quasi-experimental study with a pretest-posttest and control group. Thirty students with oppositional defiant disorder were chosen through available sampling from among those referred to the cultural center of the city of Kermanshah in 2016, and  randomly assigned to the experimental and control groups. The tools used included the Gresham & Elliott and Elliott Social skills Grading Scale and the Sakuma Oppositional Defiance Disorder List. The experimental training group received theory-of-mind in 10 one-hour sessions. Data analysis was performed using covariance analysis.

    Results

    In the post-test phase, the mean of social skills increased significantly in the experimental group, compared to the control group (P <0.01).

    Conclusion

    Based on the findings of this study, it can be concluded that teaching the theory-of-mind is effective on the social skills of students with oppositional defiance disorder.

    Keywords: Theory of mind, social skills, oppositional defiance disorder
  • YASER MADANI*, FAHIMEH BAHONAR Pages 106-136
    Aim

    Counseling is one of the most important issues in our religious culture that has been addressed since the beginning of Islam and is mentioned in the Holy Quran and the words of the infallible. The main purpose of this phenomenological study was to investigate counselors viewpoint towards Islamic counseling centers.

    Methods

    In order to understand the life experiences of the clients, a qualitative research method was adopted with a phenomenological approach. The study population consisted of all counselors of Islamic counseling centers in city of Qom. For the purpose of sampling the counselors, several Islamic counseling centers were purposefully selected. Sampling continued until the theoretical saturation of the data was reached. Finally, 11 counselors were selected and semi-structured interviews were conducted to collect data.

    Results

    The data analysis was done through open coding and axial coding and resulted in 10 themes or categories from 89 open codings. The main themes included: 1) the sources of Islamic approach, 2) a different view of human foundations in Islamic psychology, 3) having a paradigm or worldview, 4) adapting the treatment approach to the client’s culture, 5) strategies to promote Islamic psychology, 6) the potential limitations of Islamic psychology approach, 7) main techniques in applying Islamic approach, 8) differences between the Islamic psychology and the Western approaches, 9) areas of effectiveness of Islamic psychology, and 10) today’s position of Islamic counseling centers.

    Results

    Overall, based on the analysis of feedbacks, and despite different perspectives, it can be said that Islamic counseling approach has a positive and significant role in the process of counseling for clients.

    Keywords: Viewpoint of counselors, Islamic counseling centers, qualitative study
  • Asieh Shariatmadar*, Maryam Azami, Sahar Ghafouri, Maryam Mesbahi Pages 137-165
    Objective

    Resilience is a positive psychological component that focuses on individual abilities to cope with adverse life events. Several factors play a role in increasing resilience, including genetic, environmental, and educational backgrounds. Resilience can also play a boosting role for the immune system. Humor is a positive trait in life that some approaches, such as the psychoanalytic, see it as a defensive strategy against stress and a kind of relief. Researches shows that humor plays an important role in improving the function of the immune system against stress by improving resilience. The present study aimed to study the role of humor in womenchr('39')s resilience against the psychological pressures of quarantine days because of Covid-19 Virus qualitatively.

    Method

    This study was conducted by studying the lived experiences of women during the outbreak of this pandemic, by phenomenological method. The research community included women who answered positively to the question of whether humor in quarantine played a role in your daily life. A purposeful sampling was used and 18 participants were interviewed until saturation. The research tools were semi-structured interviews and analysis of findings were performed by seven-stage phenomenological Kolizey’s method.

    Results

    After coding the interviews and categorizing the sub-topics, for the first question, seven main topics "reducing stress levels, balancing life, being creative, distancing oneself from adversity, increasing happiness, strengthening patientschr('39') morale, and empathizing with the plight of others." Were obtained, and the core theme was "Choosing humorous strategies by reducing stress and creatively directing life, restoring balance to life and making people more resilient to the harsh conditions of the quarantine period." For the second question, the 5 main themes of "extensive use of resources, purposeful jokes with selective content, improvisational use and creativity, connecting jokes, and position-appropriate jokes" with the core theme of "The humor which increases resilience is in accordance with circumstances, creative, and it aims to strengthen interpersonal ties." Were obtained.

    Conclusion

    The present study showed that humor can make it easier to endure the difficult conditions of quarantine and even illness and cause a more appropriate response to stress in crisis situations by strengthening morale and creating personal vitality.

    Keywords: Resilience, quarantine, humor, stress, quality study
  • Maryam Jalilian*, Mohammad Sajjad Seydi, Mohsen Golmohamadian Pages 166-181
    Introduction

    Due to the prone to having earthquakes of Iran and given the importance and necessity of the role of schools in the lives of students, especially in times of crisis, the purpose of this study was to identify effective school indexes after the Serpol zahab earthquake in 1396.

    Aim

    Because of the risk of earthquakes in Iran and given the importance and necessity of the role of schools in the lives of students, especially in times of crisis, the purpose of this study was to identify effective school indexes after the Sarpol Zahab earthquake in 1396.

    Methods

    This qualitative research was conducted through the phenomenological approach. Therefore, 15 educators (including managers, teachers and counselors, etc.) were selected through purposive sampling method. Data were collected through in-depth interviews. Data were collected through in-depth interviews and coding was used to analyze the data.

    Results

    After documenting the interviews, 290 primary codes, 12 sub-indicators, and final four main indicators, including "students", "teacher and school staff", "school structure and facilities", and "environment and family" were extracted. Indicators for students include sub-indicators: adaptive-functional, psychological, academic; while sub-indicators related to teachers and school staff include these sub-indicators: educational, personal and assistance; school structure and facilities index include these sub-indicators: equipment, planning, coordination tasks; and finally the indicator of the environment and family included these sub-indicators: financial, psychological, and physical-structural.

    Conclusion

    The results of this study can provide a comprehensive content of preventive measures related to the earthquake crisis to the ministry of education, so that the organization can provide protocols for crisis situations and provide them to schools nationally. By adhering to the results of this study, schools can help maintain their efficiency when passing through earthquake crisis successfully, while reducing its consequences.

    Keywords: Efficient school, earthquake, qualitative study
  • Atiyeh Kaveh, Ramazan Hasanzadeh*, Bahram Mirzaeian Pages 182-211
    Aim

    The purpose of the present study is to determine the effectiveness of developmental therapies based on cognitive information processing approach on improvement of dyslexia in 7 to 9 years old children with learning disabilities in Alborz province.

    Methods

    The method of this research is pre-test; post-test, with control group. The statistical population of this study consists of 60 persons, 30 of whom were placed in treatment group and 30 were placed in the control group. Prior to treatment interventions, IQ was assessed using Wechsler IV test, signs and symptoms of dyslexia was assessed with Cattell Horn Carrollchr('39')s developmental therapies approach, ISHINR and cognitive information processing and learning style of students, parents, therapists and teachers was measured and evaluated using VAK Questionnaire. Then the students were divided into three separate groups of visual, auditory and kinesthetic based on their gender, age, educational level, learning style and considering the study goal. Thereafter, the training sessions were held within two months for these three groups. The students attended 15 ninety-minute training sessions along with their parents, while the control group did not receive any training.  

    Results

    The data were analyzed using multivariate analysis of variance (MANOVA) method and the results showed that there is a significant difference (5%) between all of the three treatments groups in comparison with the control group, so all the three treatments methods are effective.

    Conclusion

    Developmental therapies (VAK learning style) utilizing cognitive information-processing approach are effective in the treatment of cognitive dyslexia.

    Keywords: Dyslexia, learning disorders, Cattell - Horn - Carroll, ISHINR, cognitive Information processing, learning style