فهرست مطالب

  • پیاپی 26 (بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/05/01
  • تعداد عناوین: 13
|
  • مهدی آزادپرور* صفحات 3-21

    مسیله شناخت صفات الهی و معناشناسی آن ها، یکی از مباحث بسیار مهم و مورد اختلاف در بحث شناخت خداوند متعال است. میرزامهدی اصفهانی با تاکید بر آیات و روایات، در صدد بیان نوع خاصی از الهیات سلبی است که با سخن دیگر قایلان به الهیات سلبی مانند ابن میمون و قاضی سعید متفاوت است. از نظر او، خداوند دارای صفت است و این صفات به نحو مشترک لفظی وضع شده اند. همچنین با توجه به عدم سنخیت میان خالق و مخلوق، عقل انسان ها نمی تواند صفات الهی را بشناسد و توصیف خداوند به معلومات و مفهومات و تصورات بشری صحیح نیست؛ بلکه این خداوند است که صفات خود را به انسان ها می شناساند و به همین سبب، قول به این نظریه منجر به تعطیل شناخت صفات خداوند نمی شود. با تبیین و تحلیل این نظریه مشخص می شود که این نظریه در حقیقت منجر به تعطیل عقل در فهم شناخت صفات الهی می شود.

    کلیدواژگان: صفات الهی، میرزامهدی اصفهانی، عقل، اشتراک لفظی، الهیات سلبی
  • جواد پارسایی*، احمد شه گلی صفحات 23-40

    بحث از رابطه عالم مثال و عالم طبیعت، یکی از مسایل مهم فلسفه اسلامی است. شیخ اشراق در رد نظریه مشاییان در مورد مادی بودن صور خیالی و برای تبیین برخی دیگر از مسایل فلسفه خود، نظریه عالم مثال را طرح کرده است. علامه طباطبایی نیز از جمله فلاسفه معاصر است که نظریات قابل توجهی در مورد عالم مثال و رابطه آن با عالم طبیعت بیان نموده است. در این نوشتار، ابتدا دیدگاه دو فیلسوف در مورد عوالم هستی و ادله آن ها در اثبات عالم مثال تبیین شده است. آنگاه به تحلیل رابطه عالم مثال و عالم طبیعت در محورهایی همچون نظریه خیال و ابصار، صور موجود در آینه و اطلاع از امور غیبی در نظر شیخ اشراق، و محورهایی همچون رابطه طولی و تشکیکی عوالم، علیت عالم مثال نسبت به عالم طبیعت، وجود کمالات عالم طبیعت در عالم مثال و تبیین روٴیاهای صادقه و کیفیت ادراک حسی از نظر علامه طباطبایی پرداخته شده و در پایان، مطالبی در مورد نقاط مشترک و متمایز دیدگاه های این دو فیلسوف و چالش های هر دیدگاه بیان شده است.

    کلیدواژگان: عالم مثال، عالم طبیعت، علامه طباطبایی، شیخ اشراق
  • بهزاد پروازمنش*، حسین غفاری صفحات 41-62

    در طول تاریخ مکتوب فلسفه، دیدگاه های گوناگونی پیرامون حرکت پدید آمده است. در این میان تنها نظریه «قوه» ارسطو بود که بیش از همه مقبول فیلسوفان پس از وی به ویژه فیلسوفان مسلمان واقع شد. او هیولا را جوهری سراسر قوه می دانست که با انضمام به صورت جسمیه، جسم را تشکیل می دهد و پذیرای تحولات آن می شود. فیلسوفان اسلامی به ویژه ابن سینا ضمن پذیرش این مطلب، براهین متعددی بر آن اقامه کردند و از آن هنگام، این براهین مورد بازبینی فیلسوفان بوده و گاه  به ویژه در دوره معاصر نزد برخی اندیشه ورزان چنان با دیده انکار نگریسته شده که به امری کاملا ذهنی فروکاهیده است. با توجه به نقش مهم این اندیشه در تبیین دگرگونی های جهان هستی و اینکه یکی از مهم ترین این براهین، برهان «قوه و فعل» است، این پژوهش هم می کوشد نشان دهد بیشتر نقدهای وارد بر این برهان، مبنایی است و این برهان از انسجام بالایی در فلسفه مشاء برخوردار است و هم تلاش می کند ظرفیت آن را برای پذیرش ویراستی صدرایی بسنجد. اهمیت این موضوع در تقویت جایگاه نظام مادر فلسفه اسلامی یعنی فلسفه مشاء در یکی از مهم ترین آموزه های فلسفی، یعنی «قوه و فعل» است که خود زمینه ساز تبیین دقیق تر آموزه سترگ حرکت جوهری و تعیین قلمرو آن است.

    کلیدواژگان: قوه، ماده نخستین، برهان قوه و فعل، فلسفه مشاء، سازگاری درونی
  • هدیه تقوی* صفحات 63-80

    مدنیت از مقوله های بنیادین در جوامع انسانی است که بر ضرورت رعایت قواعد و اصول مدنی تاکید دارد. این مقوله به سبب تاثیرگذاری بر کیفیت زیست اجتماعی، در اندیشه و نظریات فلاسفه اسلامی از جمله ابن مسکویه بازتاب وسیعی پیدا کرده است. وی با تدوین کتاب تهذیب الاخلاق، گامی مهم در نظریه پردازی در حوزه اخلاق، و فضایل انسانی که زمنیه ساز رشد مدنیت است، برداشت. مقاله پیش رو تلاش می کند با شناسایی و معرفی فضایل اخلاقی، تاثیر آن ها را در ایجاد صورت بندی معنایی از مدنیت، با بهره گیری از روش معناشناسی در حوزه زبان شناختی بیان دارد. یافته پژوهش نشان می دهد که فضایل پنج گانه اخلاقی «حکمت»، «عفت»، «شجاعت»، «سخاء» و «عدالت» که از شاخصه های مدنیت هستند مطرح در کتاب تهذیب الاخلاق، در ارتباط معنایی با مفاهیم درونی، مقوله هایی تولید کرده اند که در روابط معنایی با مدنیت  به عنوان نقطه کانونی صورت بندی معنایی از مدنیت در پس اندیشه های ابن مسکویه را نمایان ساخته که بر زیست اجتماعی بر اساس حفظ ارزش های انسانی بما هو انسان تاکید دارد.

    کلیدواژگان: فضایل اخلاقی، مدنیت، ابن مسکویه، تهذیب اخلاق، صورت بندی معنایی، معناشناختی
  • بی بی زینب حسینی*، حسین قائمی اصل، رقیه بادسار صفحات 81-110

    واژه «حق» یکی از پرکاربردترین واژه ها در قرآن کریم است که با وجود وضوح ظاهری، معنای دقیق آن نیازمند ریشه شناسی است و در قرآن کریم، در بیش از 30 معنای مختلف، همچون: الله، پیامبرN، قرآن، اسلام، عدالت، صدق، کعبه، حظ و...، به کار رفته است که نشانگر غموض مفهوم این واژه در قرآن کریم است. در این پژوهش با استفاده از دانش ریشه شناسی و معناشناسی تاریخی، ارتباط کاربردهای متنوع این واژه با محوریت اصل لغوی «وجود» تبین می گردد. این رهیافت نو به واژه «حق» ضمن تایید پاره ای برداشت های فلاسفه از واژه حق، به مستند اصل اعتبار اجتهاد لغوی، می تواند راهگشای تفسیر فلسفی بسیاری از آیات دیگر در قرآن کریم باشد که فلاسفه به خاطر دوری از متهم شدن به تفسیر به رای، به جهت عدم مبنای لغوی، به آن استناد نکرده اند. همچنین می تواند تاثیری بر رتبه بندی موضوعات مختلف وجود از حیث اهمیت و ثمرات آن داشته باشد.

    کلیدواژگان: ریشه شناسی، معناشناسی تاریخی، اصل لغوی، حق، وجود
  • سید محمدعلی دیباجی، علی اکبر ناسخیان* صفحات 111-132

    سهروردی در آثار خود، وجود و ضرورت صورت های جوهری انواع را مورد نقد و ابطال قرار می دهد. نفی وجود صورت های نوعیه، مستلزم نفی دو قاعده مهم در فلسفه مشاء است؛ اول آنکه جوهر فقط به جوهر متقوم است و عرض نمی تواند مقوم جوهر باشد، و دوم آنکه ذاتیات در جواهر به حمل متواطی و نه تشکیکی، بر ذات خود حمل می شوند. پرسشی که در این میان مطرح می شود، آن است که نفی صورت نوعیه در دستگاه فلسفی اشراق چه جایگاهی دارد و با چه هدفی صورت گرفته است؟ با توجه به شیوه استدلال سهروردی درمی یابیم که او با آگاهی از لوازم نفی صورت نوعیه و پذیرش تقوم جوهر به هییات و نیز تشکیک در ماهیت، آن ها را در اثبات مثل و مدبرات مفارق به کار می گیرد و از این رهگذر به مفهوم نوی از طبیعت دست می یابد. طبیعت در این معنا و مفهوم نو، به منزله مبدا تدبیر نوری عالم اجسام توسط ارباب انواع و به بیانی دیگر، مبدییت نور برای حرکت های گوناگون اجسام است.

    کلیدواژگان: طبیعت، جسم، صورت نوعیه، فلسفه اشراق، فلسفه مشاء، سهروردی
  • امیر راستین*، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 133-156

    صدرالمتالهین در مورد ادراک صور جزیی خیالی و حسی، دو تصویر عمده برای نفس ترسیم می کند؛ یکی نفس فاعل و دیگری نفس قابل. برای هر یک از هر دو نظریه نیز شواهدی در آثار وی وجود دارد. مهم ترین نتیجه پذیرش فاعلیت نفس، طبق قاعده «فاعل و معطی شیء، فاقد آن نیست»، قبول واجد بودن صور توسط نفس در مرتبه قبل از صدور و فاعلیت است. چنین نتیجه ای ما را به نظریه مشابه، اما دقیق تری در حوزه ادراکات نفس می رساند و آن، نظریه عرفانی انکشاف نفس است. از سوی دیگر، سخن از قابلیت نفس نسبت به صور خیالی و حسی، ما را به قوه داشتن نفس، خروج آن از قوه به فعلیت در جریان ادراک و در نتیجه، مادیت نفس انسانی و نیز مادیت ادراکات حسی و خیالی می رساند؛ نتایجی که با برخی مبانی دیگر صدرایی ناسازگار است. لذا به نظر می رسد نظریه نخست در ادراکات جزیی، به صواب نزدیک تر است و نتایج فلسفی پذیرفتنی تری را به همراه دارد.

    کلیدواژگان: ادراک حسی و خیالی (جزئی)، قابلیت نفس، فاعلیت نفس، انکشاف نفس
  • ندا راه بار*، مهدی خبازی کناری صفحات 157-170

    نشانه شناسی بخش مهمی از مطالعات جدی سوسور در حوزه زبان شناسی است. از نظر سوسور، ماهیت نشانه به دو بخش دال و مدلول تقسیم می شود. در تلقی متعارف، دال امری بیرون از ذهن و مدلول امری درون ذهنی است. اما سوسور به تبعیت از کانت، دیدگاه متعارف را به چالش کشیده و خاستگاه تکوین هر یک را منطوی در ذهن می داند. در سنت فلسفه اسلامی، فارابی نخستین فیلسوف زبانی است که به ساختار همزمانی زبان، صرف نظر از وجه تاریخی آن توجه می کند. وی با به کارگیری مفهوم لفظ و معقول، ضمن قراردادی خواندن روابط میان آن ها، خوانشی سوبژکتیویستی از تحلیل ماهیت نشانه ارایه می دهد. مقاله حاضر دو هدف دارد: نخست، دیدگاه سوسور و فارابی در باب ماهیت نشانه بررسی خواهد شد. دوم، دیدگاه فارابی نسبت به لفظ و معقول و چگونگی روابط میان آن ها در نسبت با دال و مدلول سوسور واکاوی خواهد شد.

    کلیدواژگان: فارابی، سوسور، دال و مدلول، لفظ و معقول
  • ابراهیم رستمی* صفحات 171-195

    در این پژوهش به تحلیل دیدگاه استاد فیاضی پرداخته شده است. صدرالمتالهین با توجه به قاعده بسیط الحقیقه و از طریق اثبات کمالات وجودی موجودات ممکن در ذات حق تعالی، به تبیین علم حضوری خداوند به موجودات در مقام ذات می پردازد. استاد فیاضی معتقد است که این دیدگاه دارای اشکالاتی است. اشکال مبنایی آن است که تفسیر ملاصدرا از تشکیک وجود، مستلزم تناقض است و اشکال بنایی این است که این دیدگاه از اثبات علم خداوند به ممکنات معدوم و ممتنعات، ناتوان است. نگارنده پس از تبیین وحدت مفهومی، تشکیکی و شخصی وجود، به این نتیجه دست یافته که اشکال مبنایی مذکور وارد نبوده و استدلال صدرالمتالهین بر علم حضوری خدا، مبتنی بر وحدت تشکیکی وجود است، در حالی که اشکال مبنایی در ارتباط با وحدت شخصی وجود است. در مورد اشکالات بنایی، بیان شده که هرچند اثبات این نحوه از علم حضوری برای خداوند به لحاظ روش شناسی دارای ضعف هایی است، اما رای نهایی صدرالمتالهین، همان علم اجمالی در عین کشف تفصیلی است که به صورت علم حضوری است. در ادامه، نظریه استاد فیاضی درباره علم حصولی پروردگار به آفریدگان قبل از آفرینش، مورد بررسی قرار گرفته است.

    کلیدواژگان: علم پیشین الهی، صدرالمتالهین، علم حضوری، فیاضی، علم حصولی
  • اکبر فایدئی* صفحات 197-212

    شمس الدین محمد بن اشرف سمرقندی، منطق دان ناشناخته سده هفتم هجری، نقش موثری در رشد و بالندگی منطق سینوی در جهان اسلام دارد. بررسی آرای منطقی او، از تاثیرش در افکار برخی منطق دانان به ویژه قطب الدین رازی حکایت دارد. او علاوه بر بسط و گسترش برخی از نوآوری های ابن سینا، از آرای منطقی خاصی برخوردار است. تبعیت از نظام منطق نگاری ابن سینا، بساطت تصدیق یا نفی مرکب انگاری تصدیق، حل مسیله کل کلامی کاذب، تفکیک میان مصادیق مختلف ضرورت وصفیه و تقسیم آن بر سه قسم، افزودن شرط ذهنیه در عکس مستوی سالبه معدوله الموضوع معدومه المحمول و یا موجبه معدوله المحمول معدومه الموضوع، از جمله اندیشه های منطقی شمس الدین سمرقندی است. نوشتار حاضر ضمن ذکر و بررسی این آراء، در بحث از بساطت تصدیق، به ذکر و بررسی دیدگاه ابتکاری علامه طباطبایی در مورد تعداد اجزای قضیه می پردازد که از دیدگاه ایشان، نسبت حکمیه از اجزای اصلی قضیه به شمار نمی رود.

    کلیدواژگان: تصور و تصدیق، عکس مستوی، ضرورت وصفیه، سمرقندی و طباطبایی
  • محمدحسین کیانی* صفحات 213-229

    آرای هیدگر و ملاصدرا در باب «هویت استعلایی انسان» را می توان از جهاتی مورد بررسی تطبیقی قرار داد. در این تطبیق، قرابت ها و تمایزهایی به دست می آید. وجوه قرابت از این قرارند: نخست، هر دو قایل به معنایی واحد از استعلا در بستر وجود هستند و به تاثیرگذاری یک جانبه وجود در تحقق استعلای انسان اذعان دارند؛ دوم، به اهمیت استعلا در تعریف انسان اعتقاد داشته و هویت انسان را قایم به استعلا تلقی می کنند؛ وانگهی، هر دو به استمرار دایمی استعلای آدمی تصریح دارد. جهات تمایز نیز به این شرح است: نخست، مبنای آن ها درباره استعلا متفاوت است؛ زیرا آغاز استعلا در هیدگر با نقد سوبژکتیویسم دکارت است و به این عقیده نایل می شود که انسان تنها موجودی است که اشیا را در گشودگی اش درمی یابد؛ اما آغاز استعلا در اندیشه ملاصدرا با تبیین عین الربطی موجودات به وجود حقیقی ترسیم شده و بر این عقیده استوار است که انکشاف هستی در انسان، بر مدار حرکت جوهری، اراده و فیض وجود حقیقی رخ می دهد؛ دوم، هیدگر با نظام هستی شناسانه ای که ترسیم کرده، به خوداتکایی دازاین در امر استعلا اعتقاد دارد، اما در اندیشه ملاصدرا اهتمام به الوهیت و در پرتو آن، تمسک علمی و عملی به جوانب آن از اهمیت بنیادین برخوردار است.

    کلیدواژگان: سوبژکتیویسم، مراتب وجود، هستی، دازاین، عین الربط
  • غلامعلی مقدم* صفحات 231-250

    علیت که از مبادی وجود و اندیشه است، از مباحث مهم در حوزه معارف دینی به شمار می رود. متفکران شیعه به عنوان جریانی عقل گرا، همواره از اصل علیت دفاع کرده و به تبیین احکام و اقسام آن پرداخته اند. تقسیم علت به تامه، ناقصه، حقیقی، معد، بسیط، مرکب، قریب، بعید و... در فلسفه، و تقسیم به سبب، شرط، مقتضی، مانع و معد و... در علم اصول، از جمله مباحث مشترک میان این دو علم است. فلاسفه این تقسیم را بیشتر به روش حصر ثنایی انجام داده و دانشمندان علم اصول ناظر به اعتبارات فقهی و عملی، تقسیمی چندگانه ارایه کرده اند. در این مقاله با روش تحلیلی، به مطالعه تطبیقی تقسیمات علت در این دو علم پرداخته و با نقد تبیین اصولی نشان داده ایم که تقسیم علت به روش ثنایی، از انسجام و اتقان بیشتری برخوردار، و با اشکالات کمتری مواجه است. ضمن آنکه می توان برخی تقسیمات علت در دانش اصول را بر اساس تقسیم رایج در فلسفه تفسیر کرد.

    کلیدواژگان: تقسیمات علت، علت در اصول و فلسفه، سبب در فلسفه و اصول، علت تامه و ناقصه در اصول
  • صفحات 251-259
|
  • Mahdi Azadparvar* Pages 3-21

    The issue of knowing the divine attributes and their semantics is one of the most important and controversial issues in the discussion of knowing the Almighty God. Mirza Mahdi Esfahani, by emphasizing verses and hadiths (traditions), seeks to express a special type of negative theology, which is different from other words of those who believe in negative theology, such as Ibn Maimon (Maimonides, Moses ben Maimon) and Qadi Sa’id. In his view, God has attributes, and these attributes are established equivocally (homonymous). The intellect of human beings cannot also know the divine attributes due to the inconsistency between the Creator and the creature, and the description of God to human notions, concepts and knowledge is not correct, but it is God who introduces his attributes to human beings and for this reason, this quotation of this theory does not lead to the cessation of the knowledge of God’s attributes. By explaining and analyzing this theory, it becomes clear that this theory actually leads to the cessation of the intellect in understanding the knowledge of divine attributes.

    Keywords: Divine attributes, Mirza Mahdi Esfahani, Reason, Equivocally (homonymous), Negative theology
  • Javad ParsƗ'i *, Ahamad Shahgoli Pages 23-40

    The discussion of the relationship between the world of archetypal images and the world of nature is one of the important issues of Islamic philosophy. Sheikh Ishraq rejected the theory of the peripatetic (Aristotelians) about the materiality of imaginary forms and proposed the theory of the world of archetypal images to explain some other issues of his philosophy. AllƗma Tabataba'i is also one of the contemporary philosophers who has expressed significant theories about the world of archetypal images and its relationship with the world of nature. In this article, first, the views of two philosophers about the worlds of existence and their arguments in proving the world of archetypal images are explained; then to analyze the relationship between world of archetypal images and the world of nature in subjects such as the theory of illusory and vision, images in the mirror and knowledge of the unseen (mystic, invisible) affairs in Sheikh Ishraq and subjects such as the longitudinal and ambiguity (analogical gradation) relationship of the worlds, the causality of the world of archetypal images to the world of nature, the existence of perfections of the world of nature in the world of archetypal images and explanation of veracious dreams and the quality of sensory perception according to AllƗma Tabataba'i, and in the end, some issues are said about the common and distinct points of view of these two philosophers and the challenges of each view.

    Keywords: The world of archetypal images, The world of nature, AllƗma Tabataba'i, Sheikh Ishraq
  • Behzad Parvazmanesh *, Hossein Ghaffari Pages 41-62

    During the written history of philosophy, various views on movement have emerged, among these, it was only Aristotle’s theory of “power” that became most popular with the philosophers after him, especially Muslim philosophers. He considered the hyle to be a complete essence which, together with the physical form, constitutes the body and receives its transformations. Islamic philosophers, especially Ibn Sina, while accepting this, presented several proofs on it, and since then these proofs have been reviewed by philosophers and sometimes -especially in the contemporary period- have been viewed with such denial by some thinkers which has been reduced to something completely mental. Due to the important role of this idea in explaining the changes in the universe and that one of the most important of these proofs is the proof of “power and action”. This study also tries to show that most of the criticisms of this proof are fundamental and this proof has a high degree of unity in Peripatetic philosophy and also tries to analyze its capacity to accept ৡadra’s editorial. The importance of this issue in strengthening the position of the origin system of Islamic philosophy, i.e. peripatetic philosophy, in one of the most important philosophical teachings; i.e. “power and action” that itself lays the groundwork for a more accurate explanation of the great doctrine of substantive motion (movement-in-substance) and its determination of area.

    Keywords: Power (potency), The first matter (prak܀ti), The proof of power, action, Peripatetic philosophy, Internal compatibilit
  • Hedieh Taghavi* Pages 63-80

    Civilization is one of the fundamental categories in human societies that emphasizes the obligation to observe the rules and principles of civilization. This category has been widely reflected in the thoughts and theories of Islamic philosophers, including Ibn Miskawayh, due to its impact on biosocial quality. By writing the book of tahdhīb al-Akhlāq, he took an important step in theorizing in explained; then to analyze the relationship between world of archetypal images and the world of nature in subjects such as the theory of illusory and vision, images in the mirror and knowledge of the unseen (mystic, invisible) affairs in Sheikh Ishraq and subjects such as the longitudinal and ambiguity (analogical gradation) relationship of the worlds, the causality of the world of archetypal images to the world of nature, the existence of perfections of the world of nature in the world of archetypal images and explanation of veracious dreams and the quality of sensory perception according to Allāma Tabataba'i, and in the end, some issues are said about the common and distinct points of view of these two philosophers and the challenges of each view.

    Keywords: The world of archetypal images, The world of nature, Allāma Tabataba'i, Sheikh Ishraq
  • Bibi Zainab Hosseini*, Hossein Ghaemi Asl, Ruqayyah Badsār Pages 81-110

    The word ḥaqq (truth, right, reality etc.) is one of the most widely used words in the Holy Quran, which despite its external clarity, its exact meaning requires etymology, and in the Holy Quran, it has been used in more than 30 different meanings. Meanings such as: Allah, the Prophet (pbuh), Quran, Islam, justice, truth, Ka'bah, wealth, ... which especially in the contemporary period- have been viewed with such denial by some thinkers which has been reduced to something completely mental. Due to the important role of this idea in explaining the changes in the universe and that one of the most important of these proofs is the proof of “power and action”. This study also tries to show that most of the criticisms of this proof are fundamental and this proof has a high degree of unity in Peripatetic philosophy and also tries to analyze its capacity to accept Ṣadra’s editorial. The importance of this issue in strengthening the position of the origin system of Islamic philosophy, i.e. peripatetic philosophy, in one of the most important philosophical teachings; i.e. “power and action” that itself lays the groundwork for a more accurate explanation of the great doctrine of substantive motion (movement-in-substance) and its determination of area.

    Keywords: Power (potency), The first matter (prakṛti), The proof of power, action, Peripatetic philosophy, Internal compatibility
  • S.M.Ali Dibaji*, AliAkbar Nasekhian Pages 111-132

    Suhrawardī in his works criticizes and refutes the existence and necessity of specific substances (forms of species). The negation of the existence of species (specific substance) forms requires the negation of two important rules in peripatetic philosophy. The first is that the substance is only dependent on the substance and the accident cannot be the fixer of the substance, and the second is that the the field of ethics and human virtues (excellences) that underlie the growth of civilization. The present article tries to identify and introduce moral virtues and express their impact on creating a semantic formulation of civilization by using the semantic method in the field of linguistics. The research findings show that the five moral virtues: wisdom, chastity, courage, generosity and justice -which are themselves characteristics of civilization- which presented in the book of “tahdhīb al-Akhlāq” have produced categories in a semantic relationship with internal concepts which in the semantic relations with civilization as a focal point, has created a semantic formulation of civilization behind the ideas of Ibn Muskawiyyah, which emphasizes the biosocial based on the preservation of human values.

    Keywords: Moral virtues, Civilization, Ibn Miskawayh, Moral refinement (catharsis), Semantic formulation, Semantic
  • Amir Rastin*, S. Morteza Hosseini Shahroudi Pages 133-156

    Sadr-ol-Mote'allehin May Allah be Merciful to him paints two main images for the soul regarding the perception of partial illusory and sensory (perceptual) forms: one is the active soul and the other is the indicate the ambiguity of the meaning of this word in the Holy Quran. In this research, using the knowledge of etymology and historical semantics, the relationship between the various uses of this word and the centrality of the lexical principle of “existence” is explained. This new approach to the word ḥaqq (truth, right, reality etc.) can, while confirming some of the philosophers’ interpretations of the word ḥaqq (truth, right, reality etc.), document the principle of the validity of lexical (literal) ijtihad (lit. physical or mental effort, expended in a particular activity) and make the way easier for the philosophical interpretation of many other verses in the Holy Qur'an that philosophers has not held it due to avoid the eisegesis for the lack of lexical basis. It can also have an effect on ranking different topics of existence, in terms of its importance and results.

    Keywords: Etymology, Historical semantics, Lexical principle, Ḥaqq (truth, right, reality etc.), Existence
  • Neda Rāhbār*, Mahdi Khabazi Kenari Pages 157-170

    Semiotics is an important part of Saussure’s serious studies in the field of linguistics. According to Saussure, the nature of the sign is divided into signifier and signified. In the common sense, the signifier is something outside the mind and the signified is something inside the essentials (essences) in the substances which attributed on their univocal (non-derivative predication), not analogical gradation are attributed on their own essence. The question that arises here is what is the place of the negation of the existence of specie (specific substance) in the philosophical system of illumination and for what purpose? According to Suhrawardī’s method of reasoning, we find that he uses by knowing of the negation of the Specific substances (form of species) and the acceptance of the standing of the essence to the body (disposition, figure) and also gradation (ambiguity) in nature, uses them in proving the ideal (paradigm, idea) and designers (managers, governing) of differences and thus reaches in the new concept of nature. Nature in this new meaning and concept, as the origin (principle) of light management of the universe of objects by the lords of types (archetypes of species), in other words, the origin of light for the various movements (motions, change) of objects (physical beings).

    Keywords: Nature, Body (physical being), Specific substances (form of species), Philosophy of illumination, Peripatetic philosophy, Suhrawardī
  • Ebrahim Rostami* Pages 171-195

    In this research, the views of Professor Fayyazi have been analyzed. Sadr-ol-Mote'allehin, according to the rule of indivisible entity and by proving the existential perfections of possible beings in the essence of the Almighty Supreme Being, explaining the knowledge by presence of God (immediate apprehension, intuitive knowledge) in the position of essence. Professor Fayyazi believes that this view has its drawbacks. The basic drawback is that Mulla Sadrā’s interpretation of the systematic ambiguity of existence becomes contradictory and the structural drawback with this, is that, this view is incapable of proving God’s knowledge of the contingent things which annihilated (nonexistent) and the impossibilities capable soul. For each of the two theories, there is evidence in his works. The most important result of accepting the activity of the soul, according to the rule of “the doer (producer) and the giver of the object, that does not lack it”, is the acceptance of the possession of forms by the soul in the rank before issuance (emanation) and activity. Such a conclusion leads us to a similar theory but more accurate in the field of soul perception, which is the mystical theory of soul development (unveiling). On the other hand, talking about the capability of the soul in relation to illusory and sensory forms leads us to have the power (potentiality) of the soul, its departure from the power to actuality in the process of perception consequently, the materiality of the human soul and also the materiality of sensory and illusory perceptions. The results which are inconsistent with some of Ṣadra’s other principles. Therefore, it seems that the first theory in partial perceptions is closer to the correct opinion and has more acceptable philosophical results.

    Keywords: Sensory, illusory perceptions (partial, potency), Capability of the soul, Self-activity, Self-development (unveiling)
  • Akbar Faydei* Pages 197-212

    Shams al-Dīn Muḥammad ibn Ashraf al-Ḥusaynī al-Samarqandī, an unknown logician of the seventh century AH, has an effective role in the growth and development of Sinai (Avicennism) logic in the Islamic world. Examination of his logical views shows his influence on the thoughts of some logicians, especially Qutb al-Din al-Razi. In addition to mind. Saussure, however, following Kant, challenges the customary view and considers the origin of the production of them enclosing in mind. In the tradition of Islamic philosophy, Farabi is the first linguistic philosopher to pay attention to the contemporaneous structure of language, regardless of its historical aspect. Using the concept of word and reason, while reading the relations between them conventionally, he offers a subjectivist reading of the analysis of the nature of signs. The present article has two purposes 1st, Saussure and Farabi’s views on the nature of the sign will be examined. 2nd , Farabi’s view of the letter and reasonable and how they relate to Saussure’s signified will be analyzed.

    Keywords: Farabi, Saussure, Signified, Letter, reasonable
  • MohammadHossein Kiani* Pages 213-229

    Heidegger and Mulla Sadra’s views on the “transcendental identity of human” can be examined comparatively. In this comparison, conformities and differences are obtained. The forms of affinities are as follows: First, both believe in a single meaning of transcendence in After explaining the conceptual, systematic ambiguity and individual (particular) unity of existence, the author has reached the conclusion that the above-mentioned basic drawback has not been included Ṣadr-ol-Mote'allehin’s argument on the immediate apprehension of God is based on the systematic ambiguity unity of existence, while the basic drawback which is related to individual oneness (particular unity) unity is still existed and for the structural problems, it has been stated that although the proof of this kind of immediate apprehension for God has methodological weaknesses, but the final opinion of Ṣadr-ol-Mote'allehin is the same synoptic (collective) knowledge while discovering (unveiling) in detail what is immediate apprehension and then the theory of Professor Fayyazi about the inferred knowledge (attained knowledge) of God to the creatures before creation has been examined.

    Keywords: Divine prior knowledge, Ṣadr-ol-Mote'allehin, Immediate apprehension, Fayyazi, Inferred knowledge (attained knowledge)
  • GholamAli Moghadam* Pages 231-250

    expanding some of Ibn Sina’s (Avicenna) innovations, he has certain logical views. Adherence to Ibn Sina’s system of logistics, simplification of affirmation (assertion) or negation of the composition of affirmation (assertion), solving the whole problem of false theology, distinguishing between different instances (referents) of the necessity of description and dividing it into three types, adding mental condition in negative conversion (even conversion or converse) in inversion of subject which is nonexistent attribute or affirmative inversion of attribute (predicate) which is nonexistent subject is one of the logical thoughts of Shams al-Dīn al-Samarqandī. The present article, while mentioning and examining these opinions, in discussing the simplicity of affirmation, mentions and examines Allāma Tabataba'i’s innovative view on the number of parts of the proposition, which in his view is not the Hokmieha (order, verdict ratio of the main parts of the proposition.

    Keywords: Assertion, notion (ratification, conception), Conversion (even conversion or converse), Necessity of description, Samarqandī, Tabataba'i