فهرست مطالب

حکمت اسرا - سال دهم شماره 2 (پیاپی 32، پاییز و زمستان 1397)
  • سال دهم شماره 2 (پیاپی 32، پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/06
  • تعداد عناوین: 6
|
  • علی قدردان قراملکی*، محمدحسن قدردان قراملکی صفحات 5-29

    تجرد یا عدم تجرد نفس، مهمترین مسیله نفس‎شناسی است که تاثیر بسیاری بر دیگر مسایل این موضوع دارد. آیت الله جوادی آملی مانند دیگر حکما و به‎ویژه پیروان حکمت متعالیه به تجرد نفس معتقد بوده و دیدگاه برخی دین پژوهان نقل گرا را که از جسمانیت نفس دفاع می کنند ناتمام دانسته و ادعای خویش را با  ادله عقلی متعددی مستند می‎کند. در این تحقیق با روش کتابخانه‎ای آثار متعدد استاد جوادی آملی رصد و ادله ایشان گردآوری شده است؛ سپس  با تحلیل توصیفی این ادله تبیین و به دو قسم کلی تقسیم شده اند:  ادله معرفتی با اقسام «علم حضوری به خود»، «تحصیل علم حصولی توسط نفس»، «ادراک کلیات» و «اتحاد علم، عالم و معلوم» و ادله غیر معرفتی با اقسام «اشتیاق به زندگی جاوید» و «نفس، منشا امور ثابت» قابل تحلیل است. متکلمان نقل گرا این ادله را مخدوش دانسته و سعی در مناقشه در آنها دارند. نگارنده با تامل در این مناقشات، به پاسخ گویی آنان بر اساس مبانی استاد پرداخته است. در ادامه اشاره‎ای به ادله متعدد و متکثر تجرد نفس در آثار پیشینیان و برخی کاستی‎های آنها  و گذر و تمسک آیت الله جوادی آملی از ادله ناتمام، به ادله   تام شده است. نویسنده معتقد است افزون بر ادله مورد استناد ایشان، ادله دیگری نیز توان اثبات تجرد نفس را دارد که استاد به آن ها اشاره ننموده اند.

    کلیدواژگان: جوادی آملی، تجرد نفس، ادله عقلی، ادله معرفتی، ادله غیرمعرفتی
  • محمدعلی وطن دوست* صفحات 40-66

    در جستار حاضر تلاش شده است تا به شیوه توصیفی- تحلیلی با رویکرد عقلی و فلسفی، مبانی وجودشناختی و معرفت شناختی تزکیه نفس و ضرورت آن، براساس مبانی حکمت متعالیه صدرایی استخراج شده و مورد بازخوانی و تحلیل قرار گیرد. در پایان، این نتیجه به دست آمده است که پس از تنزل وجودی انسان از عالم ماوراء طبیعت و آغاز پیدایش او در عالم طبیعت، گونه ای وابستگی وجودی به عالم ماده و مجرد برای انسان پیدا می شود؛ این وابستگی وجودی، به دلیل اینکه زمینه ساز رفع نیازمندی های انسان می شود، نوعی دلبستگی به دو عالم ماده و ماوراء ماده را در او پدید می آورد. اگر دلبستگی انسان، در مسیر تعدیل و تربیت قرار نگیرد، سبب توجه بیش از اندازه او به عالم ماده و طبیعت شده و به دنبال آن از جنبه ماورایی خود فاصله می گیرد؛ این فاصله سبب ازمیان رفتن تعادل در دو جنبه وجودی و دلبستگی افراطی به عالم طبیعت میشود. بر این اساس، تزکیه نفس، همان «بیرون آمدن انسان از دو لبه افراط و تفریط» و «جهت دهی دلبستگی او به دو عالم طبیعت و ماوراء» است. این پژوهش را می توان نمونه ای از کاربردی نمودن مبانی فلسفی حکمت متعالیه در حوزه اخلاق دانست.

    کلیدواژگان: وجودشناسی، معرفت شناسی، تزکیه نفس، حکمت متعالیه
  • یارعلی کرد فیروزجایی* صفحات 67-86

    یکی از اقسام توحید، توحید صفاتی است. بر اساس دیدگاه رایج منظور از توحید صفاتی آن است که همه صفات خدا و ذات او، گرچه به لحاظ مفاهیم باهم متغایرند لیکن به وجود واحدی موجودند؛ اما ابن سینا به وحدت صفات و ذات در وجود خارجی بسنده نکرده و آن ها را به لحاظ مفهوم نیز یکی می‎داند. این دیدگاه  ابن‎سینا مستلزم ترادف لفظی صفات شناخته شده و مورد نقد قرار گرفته است.  نگارنده بر آن است که در سخنان ابن سینا شواهد کافی وجود دارد که وحدت مفهومی ذات و صفات بطوری که مستلزم ترادف لفظی آنها باشد، مراد او نیست، بلکه منظور این است که صفاتی که بر خدا حمل می شوند، در هسته اصلی خود، یعنی موجودیت و إنیت مشترکند و این هسته‎ی واحد ثبوتی، معنای آن صفات است. مراد ابن سینا از وحدت مفهومی همین وحدت معنایی است نه وحدت در تقرر مفهومی-ذهنی؛  زیرا اگر در هر صفتی افزون بر معنای ثبوتی إنیت و وجود، سلب خاص، اضافه خاص یا سلب  و اضافه خاص باهم نهفته باشد، نمی توان گفت واژگان آن ها مترادف اند؛ پس نقد هایی که بر نظریه ابن سینا مطرح شده، نقدهای  متقنی نیستند زیرا نظریه ابن سینا نه ترادف لفظی صفات است و نه مستلزم آن. در نتیجه وحدت معنایی که ابن سینا از آن سخن می گوید در نهایت به همان وحدت ذات و صفات در وجود خارجی برمیگردد و دیدگاه متفاوتی نیست.

    کلیدواژگان: ابن سینا، توحید، توحید صفاتی، خداشناسی، صفات خدا
  • سعیده امینی*، حامد ناجی اصفهانی صفحات 87-110

    متافیزیک یا هستی شناسی مهمترین جریان فلسفه یا به تعبیری کل جریان فلسفه در تاریخ است. ارسطو و ابن سینا، هر یک جداگانه تاثیر ژرفی بر تاریخ متافیزیک گذاشته‎اند. ارسطو به عنوان موسس متافیزیک توانست با تسلط بر کل جریان فلسفه یونان برای نخستین بار اقدام به ایجاد نظام جامع فلسفی کندکه تقریبا تمام مباحث متافیزیکی بعد از خود را پوشش داده و تاریخ آن همواره باید ناظر به ارسطو نوشته شود. اما فلسفه ابن سینا برخلاف ابن رشد با فلسفه ارسطو فاصله بسیار گرفت؛ بنابراین می توان از دو هستی شناسی متمایز سخن گفت که در تاریخ متافیزیک از قرون وسطا تا هگل به روشنی مطرح هستند، چه بسا اثر ابن سینا بیش از ارسطو بر تاریخ متافیزیک حک شده باشد! پژوهش حاضر به دنبال این است که به طور بنیادین و بر اساس نحوه جهان نگری این دو فیلسوف زمینه بازخوانی تاریخ فلسفه را هموار کند، به طوری که بنیاد متفاوت نظرات فلسفی آنها کاملا متمایز و آشکار شود. روش مورد نظر پژوهش، پدیدارشناسی هرمنوتیک است که به دنبال پیدا کردن بنیاد متفاوت  اندیشه در این دو تطور متافیزیکی است.

    کلیدواژگان: هستی شناسی، ارسطو، ابن سینا، فلسفه اسلامی، فلسفه یونانی، مطالعات تطبیقی
  • اکرم عقیلی*، سید مرتضی میرهاشمی صفحات 111-136

    فیاض لاهیجی فیلسوف و عارف عصر صفوی، از شاعرانی است که در سبک هندی اشعار فروانی سروده است. این دو آبشخور فکری و هنری، در تلاقی با یکدیگر گونه ای از شعر را پدید آورده اند که از جهتی منحصربه‎فرد است. در مقاله نشان خواهیم داد که اشعار او هم از نظر فنی درحد قابل قبولی از معیارهای زیبایی شناختی قرار دارند و هم از نظر محتوایی مطابق دیدگاه های اصیل کلامی، فلسفی و عرفانی شیعه هستند. بررسی این دو جریان هم نشین تاثیر فن شعر و فلسفه را در یکدیگر نشان داده  و آنچه باعث شکل گیری  فرم و محتوای خاص در اشعار ایشان شده را نمایان می‎کند. برای  این منظور، این تحقیق جنبه هایی از موسیقی درونی و بیرونی اشعار او را با محتوای غزلها و قصیده ها که مبتنی بر دیدگاه های ویژه معرفتی وی هستند مقایسه کرده است.

    کلیدواژگان: فیاض لاهیجی، صورت، معنا، شعر، فلسفه، عرفان
  • مینا قاجارگر*، علی اصغر مصلح، رضا دهقانی صفحات 137-163

    هایدگر به مناسبت های مختلف به تاثیر گسترده و عمیق دیلتای بر اندیشه ی خود اذعان کرده است به طوری که برخی از شارحان هایدگر نقش دیلتای را در شکل گیری اندیشه ی او حتی بیش از هوسرل دانسته اند. برای مثال، او در هستی و زمان بارها به این نکته اشاره می کند که نظراتش در باب حیات و تاریخ بسیار متاثر از آرای دیلتای در این زمینه اند. همچنین، انتشار درسگفتارهای 1919 تا 1923 هایدگر، عمق این تاثیر و پیوندهای موضوعی میان اندیشه ی دیلتای و هایدگر متقدم را بیش از پیش آشکار کرده است. هدف ما در این مقاله فهم بهتر نسبت میان اندیشه ی این دو فیلسوف، به خصوص در رابطه با موضوع تحلیل حیات و تاریخمندی و لوازم و پیامدهای این تاثیرگذاری بر اندیشه ی هایدگر متقدم است.

    کلیدواژگان: حیات، تاریخمندی، دیلتای، هایدگر، زمانمندی، تجربه ی زیسته
|
  • Ali Ghadrdangharamaleki *, Mohamadhasan Ghadrdan Gharamaleki Pages 5-29

    Self-disclosure is one of the most important issues in psychology, which has a great impact on other issues. Opposite is the view of the inexperience of the soul, which is believed by many scholars. Ayatollah Javadi Amoli, like other scholars and especially followers of transcendent wisdom, believes in the abstraction of the soul, incomplete the view of narrative scholars who defend the physicality of the soul, and uses various rational arguments for this claim. By studying and examining libraries in various works of Ayatollah Javadi Amoli, his views and evidences have been collected and explained by descriptive analysis of these evidences. These arguments are divided into two types: epistemological arguments with the types of "face-to-face science", "study of acquired knowledge by the soul", "perception of generalities" and "union of science, world and known" and non-epistemic with "passion for eternal life" and " The soul, the source of fixed things, can be analyzed. Narrative theologians find these arguments distorted and try to dispute them. The author reflects on these conflicts and responds to them. The evidence for the abstraction of the soul that is included in the works of the predecessors is more than this; But some of them suffer from problems. Ayatollah Javadi Amoli, relying on unfinished arguments, has relied on fully implied arguments. The author believes that in addition to the arguments cited by him, there are other arguments that can prove the abstraction of the soul that Ayatollah Javadi Amoli did not mention.

    Keywords: The rational arguments for the abstraction of the soul, Ayatollah Javadi Amoli, the epistemological arguments for the abstraction of the soul, the non-epistemological arguments for the abstraction of the soul
  • MohammadAli Vatandoost * Pages 40-66

    In this article, with the descriptive and analytical method and philosophical approach, the ontological and epistemological foundations of self-purification and its necessity have been extracted and analyzed based on the principles of transcendent wisdom. At the end of the paper, it is concluded that after the human being has fallen out of the supernatural world and its beginnings in the natural world, there has been a kind of existential dependence on the material and abstract world for man. This dependence causes man to become attached to the material world and beyond. If man's attachment is not in the path of moderation, extreme attention is drawn to the material world, and then man departs from pure nature, and extreme attachment to the natural world is found. Accordingly, the purification of the self is "the entry of man into moderation" and "the right conduct of his attachment to the world of nature and the supernatural." This study is an example of applying the philosophical foundations of transcendent wisdom in the field of ethics.

    Keywords: ontology, Epistemology, self-cultivation, Transcendent Wisdom
  • Pages 67-86

    One of the types of monotheism is monotheism. According to the common view, monotheism refers to the attributes that all the attributes of God and His essence exist in a single existence, although they differ in terms of concepts. But Ibn Sina did not suffice with the unity of attributes and essence in external existence and considered them as one in terms of concept. This view requires the literal synonymy of the attributes and is rejected. The author believes that there is enough evidence in Ibn Sina's words that based on them, it can be said that the conceptual unity of essence and attributes does not necessarily mean their literal synonymy, Ibn Sina does not mean that the attributes that he carries on God They are common in their core, namely, entity and security, and this single unit of proof is the meaning of those attributes, and Ibn Sina refers to the conceptual unity of this semantic unity, not unity in the conceptual-mental approach. Given that in every adjective, in addition to the affirmative meaning of security and existence, there is a certain denial, a special addition or a special denial, and a special addition, it cannot be said that their words are synonymous, and thus the critiques of Ibn Sina's theory. There are no definite criticisms; Because Ibn Sina's theory is neither a literal synonym of attributes nor does it require it.

    Keywords: Ibn Sina, Monotheism, monotheism of attributes, Theology, Attributes of God
  • Saeedeh Amini *, Hamed NAJIESFAHANI Pages 87-110

    Metaphysics or ontology is the most important stream of philosophy, or in other words, the whole stream of philosophy in history. Its two great representatives, Aristotle and Ibn Sina, each had a profound effect on the history of metaphysics. As the founder of metaphysics, Aristotle was able to master the whole course of Greek philosophy for the first time in history and to cover almost all subsequent metaphysical discussions. Therefore, the history of metaphysics must always be written about Aristotle from its beginning to its end. But Ibn Sina's philosophy, unlike Ibn Rushd's, is very different from Aristotle's. Thus, we can speak of two distinct ontologies that were studied in the history of metaphysics from the Middle Ages to Hegel, so that the work of Ibn Sina is more engraved on the history of metaphysics than Aristotle. The present study seeks to pave the way for a fundamental revision of the two philosophers' backgrounds in the re-reading of the history of philosophy, so that the different foundations of their philosophical views can be fully distinguished. The method in question is hermeneutic phenomenology, which seeks to find the foundation of thought in these two different metaphysical developments, although they develop on a single platform, which is metaphysics.

    Keywords: ontology, Aristotle, Ibn Sina, Islamic Philosophy, Greek philosophy, Comparative Studies
  • Akram Aghili *, Sayyed Morteza MirHashemi Pages 111-136

    Fayyad Lahidji, a philosopher and mystic of the Safavid era, is one of the poets who wrote poetry in Hindi poetry. These two intellectual and artistic springs, in conjunction with each other, have created a form of poetry that is unique in its own right. In the article, we will show that his poems are technically acceptable to the aesthetic criteria and are in terms of content according to the original verbal, moral and mystical views of Islam. A review of these two companion streams will show how it affects each other and has shaped the form and content of his poems. In order to illustrate this interplay, in this article we compare the aspects of the poetic and extrinsic music of his poems with the content of his ghazals and his anecdotes.

    Keywords: Fayyad Lahiji, form, Meaning, poetry, philosophy, Sufism
  • Mina Ghajargar *, AliAsghar Mosleh, Reza Dehghani Pages 137-163

    In various occasions, Heidegger acknowledges the extensive and profound effects of Dilthey on his thought, so that some of Heidegger's scholars believe Dilthey has a greater role than Husserl in the formation of Heidegger's ideas. For instance, in Being and Time, he frequently mentions that his views on life and history are greatly affected by Dilthey's views in these areas. Furthermore, the publication of Heidegger's 1919-1923 lectures has revealed this influence and thematic links between their ideas more than ever. Our aim in this paper is to better understand the relation of Heidegger and Dilthey, especially regarding the subject of analyzing life and historicality and the implications of this influence on early Heidegger.

    Keywords: Life, Historicality, Dilthey, Heidegger, Temporality, lived experience