فهرست مطالب

  • پیاپی 17 (بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/01
  • تعداد عناوین: 12
|
  • جواد نظری*، غلامرضا فیاضی صفحات 1-25

    در فلسفه اسلامی، دو گزاره درباره مفهوم/معنای وجود بسیار مشهور است: مفهوم وجود: 1- کلی ترین مفهوم است، 2- بسیط، بدیهی اولی و غیر قابل تعریف است، اما نظریه مختار درباره نفس الامر ما را به این نتیجه می رساند که وجود (وجود خاص یا وجودی که نقیض عدم است)، ذیل دو عنوان عام تر از خود قرار می گیرد:  1- واقعیت به معنای اعم (وجود عام)، 2- وجود حقیقی (در مقابل وجود اعتباری). به تعبیر دیگر، وجود خاص، اولا: زیرمجموعه وجود عام است و ثانیا: زیر مجموعه وجود حقیقی است، می توان این دو ترکیب را چنین صورتبندی کرد: (وجود عام + حقیقی بودن = وجود حقیقی) + خصوصیت طاردیت عدم = وجود خاص. پس وجود خاص مرکب از سه امر (وجود عام و حقیقی بودن و خصوصیت طاردیت عدم) است، لذا: 1- وجود، کلی ترین مفهوم نیست، 2- بسیط و بدیهی اولی نیست هرچند بدیهی ثانوی هست، لذا قابل تعریف است. اما وجود عام، که نقیض عدم نیست: 1- کلی ترین مفهوم است، 2- بسیط، بدیهی اولی و غیرقابل تعریف است.

    کلیدواژگان: وجود به معنای اخص، وجود به معنای اعم، بساطت، بدیهی اولی، بدیهی ثانوی
  • سعید رحیمیان*، علیرضا فاضلی، سید محمدحسن حاجی ناجی صفحات 27-50

    قاضی سعید قمی یکی از عرفا و حکمای نیمه دوم قرن یازدهم هجری است که با تامل در روایات اهل بیت علیهم السلام کوشیده است که به ژرفای مقصود گوینده معصوم آن دست یابد. از آنجا که در فهم متون مقدس، اصول و پیش دانسته های پیشین هر فرد ایفاگر نقشی جدی است، در این نوشتار یکی از پیش فرضهای حکمی قاضی سعید قمی یعنی اعتقاد وی به وحدت شخصی وجود بررسی می گردد و تاثیر آن در فهم او از متون مقدس نشان داده خواهد شد. برای این منظور تاثیر این دیدگاه عرفانی بر فهم او از روایات در سه ساحت زبانی، معرفت شناختی و وجودی بررسی می گردد.در این تحقیق نشان داده شده است که اعتقاد به قاضی سعید به وحدت شخصی وجود در هر سه ساحت فهمی ویژه را در پی داشته است و او حتی در مباحث لغوی نیز متاثر از این مبنا است. هم چنین نشان داده شده است که او چگونه مسایل مربوط به توحید از جمله نامتناهی بودن حق، چگونگی اول و آخر بودن خداوند، نفی حلول و اتحاد، فاعل حقیقی بودن خدا و حتی اختیار انسان را مبتنی بر وحدت شخصی وجود تبیین می کند.

    کلیدواژگان: وحدت شخصی وجود، قاضی سعید قمی، فهم متن مقدس
  • زهرا سالاری طرزقی*، طاهره کمالی زاده، فاطمه شهیدی صفحات 51-76

    محوریت «موجود» درفلسفه ارسطو و بتبع آن درفلسفه فارابی، به «وجود» در حکمت متعالیه ملاصدرا تحول یافت. بر همین اساس، مسیله اصلی این پژوهش، تبیین تطور موضوع فلسفه از «موجود» به «وجود» است. در مرحله بعد بررسی عوامل این تطور، مورد توجه است. ماحصل این مطالعه مقایسه ای، آن است که هرچند فارابی با انتخاب «موجود بما هو موجود» به عنوان موضوع فلسفه، توانست از تنوع نظرات شارحان ارسطو (درمورد مواضع چهارگانه ارسطو) فاصله بگیرد، ولی بدلیل درهم تنیدگی معنای وجود و ماهیت، به حقیقت وجود راه نیافت، اما ملاصدرا با استعانت از نظریه بنیادین اصالت وجود، وحدت تشکیکی وجود و در نتیجه اتخاذ عینیت و اتحاد وجود و ماهیت و گذر از تمایز وجود و ماهیت سینوی و تفکیک حقیقت وجود از مفهوم آن، تبیین متفاوتی از موضوع فلسفه ارایه نمود و حقیقت وجود را موضوع فلسفه قرار داد و به این ترتیب موضوع فلسفه از «موجود» به «وجود»، انتقال یافت. هرچند در فلسفه صدرا، بدلیل اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، «موجود» و «وجود» (در مسیله موضوع فلسفه)، غالبا به یک معنا بکار می روند و هر دو به حقیقت وجود، دلالت دارند.

    کلیدواژگان: موضوع فلسفه، ملاصدرا، فارابی، موجود، وجود، حقیقت وجود
  • جعفر شانظری*، مرضیه هادی صفحات 77-97

    ابن سینا به پیروی از ارسطو به بحث حرکت پرداخت و حرکت در برخی مقولات عرضی را اثبات کرده است. ملاصدرا نیز با بررسی عمیق در مباحث حرکت، به پذیرش حرکت در تمام مقولات معتقد است او ضمن پاسخ به اشکالات مطرح در باب حرکت جوهری، برای نخستین بار در تاریخ فلسفه، با استمداد از مبانی وجود شناسی، حرکت در مقوله جوهر را به اثبات رسانید. و به حل بسیاری از مسایل فلسفی دست یافت. این مقاله، در پاسخ به این پرسش است که چگونه ضرورت و امتناع در یک گزاره امکان جمع دارد؟ چرا حرکت جوهری از نگاه این سینا امتناع و از نگاه ملاصدرا ضرورت دارد؟ با تحلیل دقیق هر دو دیدگاه، به این نتیجه دست یافتیم که با در نظر گرفتن مبانی و پیش فرض های فلسفی و وجود شناسی، اذعان به نظریه حرکت جوهری در آراء فیلسوفان پیش از ملاصدرا بویژه ابن سینا نیز وجود دارد.اما در اثر آمیخته شدن بحث انقلاب در ماهیت با حرکت در وجود و یا عدم وضوح چگونگی حرکت در جوهر، دوگانه انگاری میان دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا رخ داده است. اما باتوجه به دو رویکرد و این که صور جواهر می تواند حافظ وحدت موضوع باشد یا نه؟ به این نتیجه رسیدیم که حرکت جوهری در نگاه ابن سینا نیز ممکن است و نه ممتنع.

    کلیدواژگان: ضرورت، امتناع، امکان، حرکت، جوهر، عرض
  • ملیحه احمدبایی*، رمضان مهدوی آزادبنی، محمداسماعیل قاسمی طوسی صفحات 99-122

    از میان موضوعات مختلف که جزء دغدغه های متفکران مسلمان بوده، مسیله مرگ است. هایدگر، یکی از فلاسفه اگزیستانس است که مرگ اندیشی نزد او دغدغه اصلی بود. هدف مقاله حاضر، بررسی متافیزیکی مرگ اندیشی نزد علامه و هایدگر است. نویسندگان تلاش خواهند نمود مرگ اندیشی از منظر علامه را با مرگ اندیشی نزد هایدگر مورد ارزیابی قرار دهند. مسیله این است که مبانی متافیزیکی چه نقشی در مرگ اندیشی نزد علامه و هایدگر داشته و مرگ اندیشی نزد این دو متفکر به چه نتایج و پیامدهایی منجر می گردد؟ به عنوان نتیجه اصلی پژوهش حاضر، بیان خواهد شد که مرگ اندیشی نزد این دو متفکر به دلیل نگرش متافیزیکی متفاوت به پیامدهای متفاوتی منتهی می شوند. مرگ اندیشی نزد هایدگر بدون ارتباط با حیات پس از مرگ و خداوند به عنوان مبداء هستی بیان می شود در حالی که نزد علامه، مرگ اندیشی در ارتباط با زندگی پس از مرگ و ایمان به خداوند مطرح می گردد. با این وجود، برخی شباهت های بنیادین را میان این دو اندیشمند می توان نشان داد. روش پژوهش در مقاله حاضر، توصیفی - تحلیلی است و نویسندگان با تکیه بر آثار این دو متفکر و شارحان آن دو با رویکرد عقل گرایی انتقادی مرگ اندیشی را نزد این دو مورد ارزیابی قرار می دهند.

    کلیدواژگان: مرگ اندیشی، علامه طباطبایی، هایدگر، انسان شناختی، جهان شناختی
  • قدرت الله خیاطیان*، الهام رضوانی مقدم صفحات 123-146

    وجودشناسی عرفانی، یکی از اساسی ترین مسایل مهم عرفان نظری محسوب می شود. عرفا، زمانی که از وجود مطلق سخن می گویند، منظور و مرادشان خداوند است. بی شک مهم ترین اندیشه های عرفانی سید حیدر آملی و امام خمینی را می توان در نظریات آنان در باب وجودشناسی جست و جو کرد. سید حیدر، از عرفای قرن هشتم، متاثر از آرای ابن عربی بود و امام، تحت تاثیر تفکرات صدرالمتالهین شیرازی. این جستار با روش توصیفی- مقایسه ای به شرح و بیان وحدت شخصی وجود، وحدت سنخی وجود و وجود مطلق پرداخته و در پی یافتن پاسخ به این مسیله است که در آرای وجودشناسی این دو عارف شیعی، چه نکات اشتراک و تفاوت وجود دارد؟ سید حیدر به پیروی از ابن عربی معتقد به حقیقت واحده شخصیه ذومراتب است و تشکیک را در ظهورات می داند، وی ضمن ارایه دلایل سه گانه ای برای وجود مطلق، قایل به اطلاق وجود می باشد. از سوی دیگر امام خمینی نیز، به کارگیری مطلق وجود را به جای وجود مطلق ناشی از خلط میان مفهوم و مصداق می داند. وی به تبعیت از ملاصدرا، به تشکیک خاصی و تشکیک در مظاهر قایل است. سید حیدر معتقد است مسبوقیت وجود مقید به وجود مطلق است؛ در حالی که امام، قوی ترین دلیل اثبات اطلاق وجود را عینیت ماهیت حق با وجود می داند.

    کلیدواژگان: وجودشناسی عرفانی، سید حیدر آملی (ره)، امام خمینی (ره)، وحدت سنخی وجود، وجود مطلق
  • ناصر عزیزوکیلی*، مهدی منفرد صفحات 147-170

    یکی از مسایل مطرح در بحث هستی شناسی، نحوه ارتباط میان هستی و اندیشه است. در میان فیلسوفان پیش سقراطی، پارمنیدس به عنوان حکیمی برجسته، با نگاهی وجود شناسانه به بررسی چگونگی تعامل هستی و اندیشه پرداخته است. او هستی و اندیشه را یکی می داند و می گوید آنچه می تواند اندیشه شود هستی است و نیستی اندیشه کردنی نیست؛ یعنی اندیشه فقط به هستی تعلق می گیرد و آن را ادراک می کند. از سوی دیگر این ارتباط در اندیشه فیلسوف متجددی همچون دکارت نیز به چشم می خورد. وی پایه و اساس فلسفه خود، یعنی کوجیتو را بر مبنای این تعامل بنیان نهاده است. او نخست هستی خویش و سپس هستی امور خارجی را از طریق اندیشه و شک اثبات می کند. در نظر او وجود داشتن و هست بودن امری مسلم و آشکار است، اما در صورتی که اندیشه ای در میان باشد؛ زیرا اگر انسان به طور کامل از تفکر کردن منصرف شود، وجود نخواهد داشت، پس تفکر کردن همان وجود داشتن است. این نوشتار درصدد تبیین و تطبیق دیدگاه های این دو فیلسوف بر محور ارتباط هستی و اندیشه است.

    کلیدواژگان: هستی شناسی، اندیشه، وجود، پارمنیدس، دکارت
  • صدیقه سادات میرزاپور آلهاشم، ابوالفضل محمودی* صفحات 171-195

    بی تردید نظمی یکپارچه، همه سلسله مراتب هستی را در بر گرفته است. این نظم کیهانی که در متون اوستایی با عنوان اشه از آن یاد می شود دارای ابعاد خداشناختی، جهان شناختی، انسان شناختی و اخلاقی و عبادی است. مجموعه بزرگ هستی در حرکتی مداوم و جهت دار، نظم کیهانی را در همه ابعاد مادی و فرا مادی به تصویر می کشد.انسان نیز به مثابه برترین آفریده و موجودی مختار، بایسته است تا این نظم را در دو حوزه فردی و اجتماعی میزان رفتار خویش قرار دهد تا برترین مظهر اشه و آینه تمام نمای آن باشد؛ یعنی یک اشون. آن چه نگارنده در این نوشتار در پی آن است این است که تا با استناد به متن اوستا به این پرسش پاسخ دهد که اولا گستره معنایی اشه، اهمیت و نیز جایگاه هستی شناختی آن در متن مذکور کدام است و دیگر آن که چه پیوندی میان اشه با هنجارهای اخلاقی و آیین های دینی وجود دارد و سرانجام تحقق اشه در انسان و جامعه چگونه امکان پذیر است. در عرصه وجود شناختی، اشه علاوه بر اینکه مخلوق اهورامزدا و به عبارتی تجلی خرد اهورامزداست ، با او مشارکت و همکاری داشته و واسطهآفرینش موجودات اهورایی است. از سوی دیگر می توان گفت: اشه هر دو بعد گیتایی و مینویی زندگی را دربردارد. از تعامل با ایزدان و امشاسپندان گرفته تا تاثیر مستقیم و غیر مستقیم در لایه های گوناگون اخلاقی و عبادی حیات بشر. از این رو شاید بتوان گفت حیات، دوام و قوام دین زرتشت در معنای شگرف اشه و تبعیت از آن نهفته است. تحقق کامل اشه در بعد فردی زندگی بشر، در قالب انسان کامل یا اشون مشهود است و تحقق تام اشه در بعد اجتماعی زندگی بشر، نیل به آرمان شهر است.

    کلیدواژگان: نظم کیهانی، انسان، نظم اخلاقی و عبادی، اشه
  • منوچهر شامی نژاد*، حسین اترک صفحات 197-222

    این مقاله در زمینه فلسفه ملاصدرا به بررسی این پرسش از دیدگاه وی می پردازد که نظریه فوق تجردی نفس چه تاثیری بر زندگی فردی دارد؟ روشن است که سبک زندگی هر فردی رابطه تنگا تنگی با نوع تفکر و نگرش وی دارد. فردی که نگرش ملحدانه به زندگی دارد با فردی که دارای نگرش موحدانه است، سبک و شیوه زندگی مختلفی خواهند داشت. از نظر ملاصدرا نگرش افراد بسته به سعه وجودی آن ها متفاوت است. منظور از نگرش فوق تجردی به نفس آن است که نفس ناطقه انسان که انسانیت انسان به آن است، در سیر تکاملی خود از مرتبه تجرد و حتی اتصال به عقل فعال و عقول مجرده دیگر نیز فراتر رفته و به مرتبه فوق تجرد می رسد و با اصل خویش که همان ذات باری تعالی است، متحد می گردد؛ ذاتی که فوق تجرد و فارغ از هر ماهیتی است. با  تحلیل نظرات ملاصدرا و با تاکید بیشتر بر اصل حرکت جوهری، برخی از نتایج و تاثیرات نگرش فوق تجردی به نفس بر شیوه زندگی انسان احصاء شد که عبارتند از: توحید محوری، عدم نگاه مادی صرف، آرامش درونی، تغییر در نحوه عبودیت و تعریف سعادت در پرتو سعه وجودی. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی به بیان تاثیر نگرش و تفکر فوق تجردی نفس بر زندگی فردی با تکیه بر آرای ملاصدرا پرداخته است.

    کلیدواژگان: وجود فوق تجردی، نفس، سبک زندگی، حرکت جوهری، ملاصدرا
  • احسان کاظمی*، محسن جمشیدی، سعید ماخانی صفحات 223-243

    در این مقاله به دنبال فهم اندیشه فلسفی دریدا و رفع ابهام آن هستیم؛ پاسخ ما به این ابهام آن است که دریدا را باید پیش از هرچیز در چارچوب مباحث امانویل لویناس فهمید و قرار داد. این جایگذاری درید،ا در نوع خود، بسیار کلیدی است و معنای ضمنی فلسفه او را متفاوت می سازد. دلیل این تحول آن است که در خوانش عمومی دریدا را در درجه نخست وارث نیچه و پس از آن هایدگر می دانند که در افق فکری آن دو و در سنت نقد متافیزیک آن دو قرار می گیرد. لویناسی دیدن دریدا به این معنی است که فلسفه او را گذار از فلسفه هایدگری، یعنی هستی شناسی، به اخلاق بدانیم. یعنی آن که سخن دریدا، بر اساس زبان لویناس، در چارچوب عدالت قرار می گیرد. مطابق این سخن، سوال اصلی مقاله پیش رو این است که چگونه می توان تقدم امر اخلاقی بر هستی شناسی را در فلسفه دریدا نشان داد؟ بر این اساس تلاش فکری دریدا را باید تلاشی برای فراروی از مباحث هستی شناسانه دانست و روش واسازی وی را تحلیلی بدانیم که نه در ساحت هستی که در نیروی الزام آور امر اخلاقی صورت می گیرد، عملی که رو به بیرون و شناخت آن چه هست ندارد، بلکه به نام دیگری، از آنچه که انجام شده و انجام داده، سخن می راند. بر این اساس، هدف مقاله حاضر ایضاح تقدم اخلاق بر هستی شناسی به معنای رویکردی درست به فلسفه دریدا می باشد.

    کلیدواژگان: ژاک دریدا، سنت فلسفی، لویناس، هستی شناسی، اخلاق
  • ابراهیم علی پور، اکرم قربانی قمی* صفحات 245-269

    حیات پیشادنیای انسان که بعضی آیات قرآن به آن اشاره و تعداد زیادی از روایات با تعبیر عالم ارواح و ذر بر آن تاکید کرده اند، به علت ارتباط وثیق با مسایل بنیادینی همچون سرشت و سرنوشت، معرفت فطری، جبر و اختیار، عدل الهی در نظام اندیشه دینی جایگاهی ویژه دارد. تاکید متون دینی و ابهامات و پیچیدگی های این مقطع از حیات انسان از سویی و تعارض ظاهر برخی نصوص این باب با یکدیگر و نیز تعارض با مبانی عقلی از سوی دیگر، موجب توجه و اهتمام متفکران در حوزه های مختلف به تبیین این موضوع شده است. برخلاف برخی اندیشمندان که با استناد به آیه 172 اعراف، موطن میثاق را عالم ذر دانسته اند، به نظر آیت الله جوادی آملی (دام ظله) از اندیشمندان مکتب نو صدرایی، موطن تعهد سپاری همان نشیه حس و دنیا است. ایشان در آثار خود با دو رویکرد، موطن میثاق را بر وحی و رسالت و نیز فطرت توحیدی تطبیق می دهد. به اعتقاد وی انسان دارای چهار مرتبه وجود مادی، مثالی، عقلی و الهی است و حضور پیشادنیای انسان همان وجود عقلی اوست. در این مقاله اندیشه ایشان با روش توصیفی-تحلیلی و با بررسی آثار و تالیفاتشان در این موضوع تبیین و تحلیل می شود.

    کلیدواژگان: جوادی آملی، پیشادنیا، عالم ذر، وجود عقلی
  • مهدی بهرامی * صفحات 271-295

    در میان مباحث پیچیده نفس، تقریرات ابن سینا در مورد لذت اندک اما قابل توجه است. از نظر او لذت از کیفیات نفس و بدیهیات است، از همین رو ابن سینا تلاش کرده است به جای تعریف ماهوی لذت، از ابهام آن بزداید و آن را فقط توضیح دهد. او لذت را ادراک امر ملایم با قوه مدرکه می داند. ملایم از نظر او کمال و خیر قوه مدرکه یا فعل خاص آن است. ابن سینا در تبیین فرآیند لذت از کمال و خیر دیگری نیز سخن به میان آورده است. او کمال و خیر مدرک را نیز موجب ادراک لذت عنوان کرده است. حال مسیله این است که این دو کمال (کمال مدرک و کمال قوه مدرکه) در فرآیند ادراک لذت چه جایگاهی دارند و به طور کلی چه رابطه میان این دو وجود دارد. برای پاسخ به این سوال، متون ابن سینا در مورد لذت جمع آوری شده است. سپس با روش توصیفی-تحلیلی با تکیه بر دیگر نظریاتش لذت در اندیشه او تحلیل و بررسی شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که این دو کمال در واقع دو شرط تحقق لذت اند که تحقق کمال مدرک برای ادراک لذت لازم است اما حصول آن ضرورتا باعث ادراک لذت نمی شود. شرط دوم کمال قوه مدرکه یا ملایمت است که به محض تحقق آن، لذت ادراک می شود. البته تحقق کمال دوم مشروط به ادراک کمال اول است. به نظر می رسد تفکیک این دو کمال در مباحث زیبایی شناسی کاربردی قابل توجه داشته باشد.

    کلیدواژگان: ابن سینا، ادراک لذت، ملائم، کمال و خیر
|
  • Javad Nazari *, Gholamreza Fayyazi Pages 1-25

    In Islamic philosophy, two phrases about concept/ meaning of essence are famous: concept of essence: 1) is the most general concept; 2) is vast, upper clear and undefinable. But the independent theory about the affair itself draws us to conclusion that essence (special essence or opposed the inexistence) is in the following of two general concepts: 1) reality meaning general (general essence), 2) real essence (against credit essence). In other words, special essence firstly is subgroup of general essence; secondly is subgroup of real essence. We can define the two mixture as follows: (general essence+ reality= real essence) + property of opposing inexistence= special essence. Therefore, special essence is compound of three affairs (general essence, reality and property of opposing inexistence. Hence, 1. Essence is not the most general concept; 2. Is not vast, upper clear but is secondary clear so is definable. But general essence which is not opposed to inexistence: 1. is the most general concept; 2. is vast, upper clear and undefinable.

    Keywords: essence in special meaning, essence in general meaning, vast, upper clear, secondary clear
  • Saeed Rahimiyan *, Alireza Fazeli, Seyyed Mohamadhasan Haji Naji Pages 27-50

    The principles and assumptions of each individual, albeit unknowingly, influence his subsequent understanding. In understanding and interpreting the verses and tradition, many of the information, principles, and principles of the person's conceptual and authentic origins in his understanding of the verse and tradition play a role; Because it is not possible to erase the mind by one hundred percent of the previous knowledge; therefore, we encounter a number of interpretations of a single religious text, sometimes in conflict with the speaker's words, and sometimes he finds himself at an abusive level. One of the mystical views initially blessed by the discovery of mystic interest is the theory of personal unity of existence. Qazi Sa'id Qomi, as a mystic of the eleventh century AH, also believed in the rule of religious philosophy and has referred to verses and narratives. In this article, we will show that, apart from the veracity of his interpretations, the effect of this rule on the interpretation of some of the verses and narrations of this wise will be displayed.

    Keywords: Unity of existence, Qazi Sa'id Qomi, Understanding of holy text
  • Zahra Salari Tarzaghi *, Tahereh Kamalizadeh, Fatemeh Shahidi Pages 51-76

    Being centeret in Aristotle philosophy and followed by that in Farabi’s philosophy revolted to existence in Mullasadra’s transcendent philosophy. Accordingly the main issue of this research is evolution explanation in philosophy issue from Being to Existence. In the next level, the issue factors of this evolution is noted. The result of this comparision study is although Farabi could take some distance from Aristotle’s commentator comment variety (about Aristotle’s quadruble posision) by being qua being selection, but he didn’t find a way to reality of existence through interconnectendness meaning of existence and essence. Then mullasadra presented different explaning of philosophy subject by exploitation of primacy of existence fundamental doctrine, existence graded unity, and thereupon identity and unity adoption of existence and essence, and passing through Avicenian existence of essence distinction and the reality of existence separation of it’s concept, therefor he putup the reality of existence as philosophy subject and this way philosophy subject moved from being to existence. Although in sadra’s philosophy, through primacy of existence and ideality of quiddity, often being and existence (in philosophy subject issue) use in a sence and both indicate to the reality of existence.

    Keywords: Philosophy subject, MullaSadra, Farabi, Being. Existence. Reality of existence
  • JAFAR SHANAZARI *, Marziyeh Hadi Pages 77-97

    The category of motion is one of the most important philosophical and scientific issues has been studied in philosophical ontology from Aristotle until now. Ibn Sina has also discussed movement and has proved movement in some accidental categories. But he is recognized as denier of  substantial movement. Mulla Sadra also accepts  the motion in all categories ,and while responding to the problems about substantial movement, for the first time in the history of philosophy, he proved the movement in essence by applying his ontological foundations. This article answers the question of how necessity and impossibility can be gathered in one proposition. Why does Ibn Sina believe in impossibility of substantial movement and it is necessary for Mulla Sadra? By qualitative content analysis of both views, we have come to the conclusion that given the philosophical foundations and ontological presuppositions, there is an acknowledgment of the theory of substantial movement in the views of philosophers before Mulla Sadra, in particular IbnSina. But due to the intertwining of the discussion of transformation in quiddity with the movement in the existence or ambiguity in quality of substantial movement, there is a dualism between Ibn Sina's and Mulla Sadra's views. But given these two approaches and whether essential forms can safeguard the unity of the matter or not? We came to the conclusion that  in Ibn Sina's view, substantial movement is possible, not impossible.

    Keywords: Necessity, Imossibility, Possibility, motion, substance, Ibn Sina, Mulla Sadra
  • Malihe Ahmadbayi *, Ramezan Mahdavi Azadboni, MohammadEsmaeel Ghasemitoosi Pages 99-122

    Although many debates have been made on death, but thoughts on death are among the issues that have always been the subject of concern by many thinkers in the East and the West. For Muslim thinkers, traditional discussions include a discussion of death, but in the West, with the philosophers of existential philosophy, death is considered one of the important issues. Heidegger is one of the existential philosophers who displays thoughts on death as his main concern. The present article aims at presenting a metaphysical account of Death Thinking in the works of Allamah Tabatabai. The authors while trying to point out this issue, will evaluate thinking on death from Allameh's perspective and Heidegger's Death Thinking. As a result of the discussion in this article, it will be argued that the thought on death with these two thinkers results in different consequences due to different metaphysical attitudes. However, there are some fundamental similarities between these two thinkers. The methodology of the research in this article is descriptive-analytic, and the writers, relying on the works of these two thinkers and their commentators, evaluate with critical rationality approach death thinking of these two thinkers.

    Keywords: Allame Tabatabai, Heidegger, Anthropological, metaphysical, Death Thinking
  • Ghodratollah Khayaian *, Elham Rezvani Moghadam Pages 123-146

    Mystical ontology is one of the most important issues of theoretical mysticism. Mystics refer to God when they refer to the Absohut being. Undoubtedly, the most important mystical ideas of Seyyed Haidar Amoli and Imam Khomeini can be searched for in their theories of ontology. Sayyid Haider, an eighth-century mystic, was influenced by the views of Ibn Arabi and Imam Khomeini, influenced by the thoughts of Sadr al-Mutallah Shirazi. This descriptive-comparative method describes and expresses the personal unity of existence, the genuine unity of the same type existence and the absolute being, and seeks to answer the question of what are the commonalities in the ontology of these two Shiiee mystics. Sayyid Haidar, following Ibn Arabi, believes in the truth of a personal unity of its own, and considers the gradation in appearance, He also offers three reasons for the Absolute Being, Believes that it absoluteness of being. Imam Khomeini, on the other hand, makes the distinction between the being absolute and the absolute being. And he considers the absolute application of the existence rather than the being absolute to be the result of the interplay between concept and object. Following Mulla Sadra's belief, he believes in both a certain form and a manifestation. Following Mulla Sadra's belief, he believes in both a Special gradation and a gradation in manifestation. Sayyid Haidar believes that the existence of the bound is absolute, while the Imam considers the strongest reason to prove the existence of the object as the essence of righteousness.

    Keywords: Mystical ontology, Seyyed Heydar Amoli. Imam KhomeiniU, nity of the sametype Being, Absolute being
  • Naser Azizvakili *, Mehdi Monfared Pages 147-170

    One of the issues raised in the discussion of ontology is the relationship between being and thought. among Pre-Socratic philosophers, Parmenides as an outstanding philosopher, with an ontological view, explores the way of interaction between being and thought. He knows being and thought as the same and says what can be thought is the being and nothing is not thoughtful; That mean’s thought only belongs to the being and perceives it. on the other hand this relationship is also seen in the thought of modern philosopher such as Descartes. He established the foundation of his philosophy -Cogito- on the basis of this interaction. First he proves his existence and then the existence of foreign affairs through thought and doubt. In his view, existence and being are certain and obvious, but when there is a thought; because if one completely give up thinking, there will not be; so thinking is the same as being. this article will seek to explain and reconcile the views of these two philosophers centered on the relationship between being and thought.

    Keywords: Ontology, thought, existence, Parmenides, Descartes
  • Sedighe Sadat Mirzapour Alehashem, Abolfazl Mahmoodi * Pages 171-195

    Undoubtedly a unified order encompasses all the hierarchy of being. This cosmic order, referred to in the Avestan texts as Asha, has theological, anthropological, anthropological and moral dimensions and worship. The great set of being in a continuous and directional motion depicts the cosmic order in all its material and transcendental dimensions. In the above text as well as the link between Asha and ethical norms and religious rituals, it illustrates and examines how Asha can be realized in man and in society. In the ontological realm, Asha is a creature of Ahura Mazda, in other words, a manifestation of Ahura Mazda, with whom she collaborates and mediates the creation of Ahura creatures. From interacting with God and Amish Spaniard to direct and indirect influence on the various moral and worship layers of human life. Thus, the life, viability and consistency of Zoroastrianism may lie in the great meaning of Asha and its adherence. In the individual dimension of human life, it is evident in the form of a complete human being, and the full realization of the social dimension of human life, achieving Mann is a city.

    Keywords: Cosmic order, Man, Ethical, worship order, Asha
  • Manoochehr Shami Nezhad *, Hossein Atrak Pages 197-222

    This paper in the context of Mulla Sadra’s Philosophy studies this issue from his point of view that what effects the theory of “Super-Abstraction Existence of the Soul” have on individual life style. It is obvious that individual life style has very close relationship with the kind of person’s thinking and attitude to the world. In other words, the type of attitude and thinking of everyone determines his/her life style. An atheistic has different style and life style from a theist. According to Mulla Sadra, individuals’ attitudes are different based on their existential expansion. What is meant by the “super-abstraction existence of the soul” is that human soul which is an non-material existent in his evolutionary path after separation from his the material body and becoming an absolute abstract existent can go beyond of this level and reach to the super-abstraction existential level and separates even from his quiddity and getting pure being. In this level, human soul unites with God which is super abstract being. By analyzing Mulla Sadra's views and emphasizing on his substantial movement principle, we inferred some of the effects of this super-abstraction attitude to human soul on individual life style which are monism, non-materialistic attitude to the life, internal peace, change in worship way, and happiness in light of existential expansion. This article, with a descriptive and analytical method, seeks the influence of the super-abstraction attitude toward the human soul on individual life style.

    Keywords: Super-Abstraction Existence, Soul, life style, substantial movement, Mulla Sadra
  • Ehsan Kazemi *, Moh Jamshidi, Saeid Makhani Pages 223-243

    In this article, we seek to understand Derrida's philosophical thought and resolve its ambiguity; our answer to this ambiguity is that Derrida must first be understood and placed within the framework of Emmanuel Levinas' discussions. Considering Derrida, in his own right, is very key and makes the implicit meaning of his philosophy different. The reason for this development is that in the general reading Derrida is considered to be the first heir of Nietzsche and then Heidegger, which is placed on the intellectual horizon of the two and in the tradition of metaphysical critique of the two. Levinas-based view of Derrida means that his philosophy is a transition from Heideggerian philosophy, that is ontology, to morality. That is, Derrida's words, within the language of Levine, fall within the framework of justice. According to this, the main question of the present article is how the precedence of morality over ontology in Derrida's philosophy can be showed? Accordingly, Derrida's intellectual endeavor should be seen as an attempt to move beyond ontological issues, and his method of deconstruction should be considered as an analysis that is not in the realm of existence but in the binding force of morality, an action that goes beyond and recognizes it.

    Keywords: Jacques Derrida. Philosophical tradition, Levinas, Ontology, ethics
  • Ebrahem Alipour, Akram Ghorbanighomi * Pages 245-269

    The life of the human before nature, which some verses of the Qur'an refer to, and many hadiths have emphasized the interpretation of the universe of “souls” and “zar”, is due to its close connection with fundamental issues such as nature and destiny, primordial nature knowledge, determinism and authority, Divine justice,... has a special place in the system of religious thought. The emphasis on religious texts and the ambiguities and complexities of this part of human life on the one hand and the conflict between the appearance of some texts on one hand and the other on rational principles have led Islamic scholars in various fields to explain this issue. Unlike some scholars who refer to verse 172 of A’raf and have known “a’lame Zar” as the homeland of the promise, Ayatollah Javadi Amoli, according to the NoSadraian school of thought, is the homeland of promise to the same kind of sense and world. In his work, he applies the approach of the Covenant to revelation and prophecy as well as the monotheistic primordial nature in his two approaches. In his thought, man has four times the natural, Idea, Rational, and Divine existence, and the presence of the life of the human before nature is his rational existence. In this paper, his thoughts are explained and analyzed by descriptive-analytical method and by studieng their works and writings on this subject.

    Keywords: Javadi Amoli, universe before nature, zar universe, rational existence
  • Mahdi Bahrami* Pages 271-295

    Among a complicated issue of the soul in the works of Ibn Sina, texts of pleasure in his works are very less but considerable. In his view, the pleasure is one of the mental qualities of the human soul and a self-evident issue and it's conceptual is present perception. Therefore, he did not try to define it but explained. The pleasure perception in Ibn Sina’s thought is Molaem perception and it is a perfection and goodness of a perceptive faculty of the soul. On the other hand, perfection and goodness in the process of pleasure perception in some of Ibn Sina's texts has another aspect or concept that belongs to the object that is perceived. However, the question is that what is the position of these two perfections and goodnesses in a process of pleasure perception and generally what is the relationship between these two perfections. In this research for the accurate understanding of pleasure in the thought of Ibn Sina the issue of pleasure in his books is interpreted and analyzed. After that for getting accurately explanation of the pleasure, all his texts of pleasure by the analytical-philosophical method are analyzed. The analysis of them demonstrates that these two perfections are two conditions for the achieving or perception of pleasure but the achieving of the second perfection, the perfection of a perceptive faculty, is a pleasure perception.

    Keywords: Ibn Sina, Pleasure perception, Molaem, Perfection, goodness