فهرست مطالب

توانمندسازی کودکان استثنایی - سال یازدهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • سال یازدهم شماره 2 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/16
  • تعداد عناوین: 6
|
  • لیلا انصاری اردلی*، بهنام مکوندی، پرویز عسگری، علیرضا حیدری صفحات 1-12
    هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش واسطه‌ای عملکرد خانواده در رابطه بین سبک زندگی و هوش معنوی با بهزیستی روانی در مادران کودکان ناشنوا بود. این مطالعه همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری را کلیه مادران کودکان ناشنوا شهر بجنورد در سال 1398 تشکیل دادند که به روش نمونه‌گیری هدفمند تعداد 89 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار سنجش شامل پرسشنامه‌های سبک زندگی (LSQ)، هوش معنوی (SIQ)، بهزیستی روانی (PWBQ) و عملکرد خانواده (FADQ) بود. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از روش تحلیل مسیر انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد رابطه بین هوش معنوی با بهزیستی روانی؛ بین عملکرد خانواده با بهزیستی روانی، بین سبک زندگی با عملکرد خانواده و بین هوش معنوی با عملکرد خانواده رابطه معنادار وجود داشت (01/0p<)؛ اما بین سبک زندگی با بهزیستی روانی رابطه معنادار نشد (05/0p>). همچنین، مسیرهای غیرمستقیم سبک زندگی با بهزیستی روانی با نقش واسطه عملکرد خانواده و نیز رابطه هوش معنوی با بهزیستی روانی با نقش واسطه‌ای عملکرد خانواده معنادار شدند (01/0p<).بر اساس نتایج این پژوهش، الگوی پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود و گام مهمی در جهت شناخت عوامل موثر بر بهزیستی روانی مادران کودکان ناشنوا محسوب می‌شود.
    کلیدواژگان: عملکرد خانواده، سبک زندگی، هوش معنوی، بهزیستی روانی
  • زهرا کمندلو، هانیه حقدادی، هدیه حقدادی، علی حسین زاده اسکوئی، سحر صمدی کاشان* صفحات 13-22

    هدف از پژوهش حاضر، مقایسه استرس، اضطراب، افسردگی و کیفیت خواب مادران کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم، کم توجهی- بیش فعالی و آهسته گام بود. روش این پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری مادران دارای فرزند مبتلا به اختلالات اتیسم، بیش فعال و آهسته گام ساکن در شهر اراک بود. به روش نمونه گیری هدفمند 20 نفر از مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال اتیسم، 32 نفر از مادران دارای فرزند مبتلا به بیش فعالی و 32 نفر از مادران دارای فرزند مبتلا به آهسته گامی انتخاب شدند که مقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-42) و کیفیت خواب (PSQI) را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس تک متغیره و آزمون توکی استفاده شد. یافته ها حاکی از آن بودند که بین سه گروه نمونه در میزان تجربه استرس تفاوتی وجود نداشت؛ ولی در میزان تجربه اضطراب، افسردگی و کیفیت خواب تفاوت معنادار (001/0) وجود داشت. از یافته های فوق می توان برداشت کرد که تولد کودکان مبتلا به اختلالات عصبی تحولی از عوامل اصلی ایجاد مشکلات روان شناختی و تجربه اضطراب، استرس، افسردگی و کاهش کیفیت خواب در مادران آن ها است. برای کمک به آن ها پیشنهاد می شود جلسات گروه درمانی جهت آموزش مهارت های کنار آمدن با شرایط استرس زای حاکم، تخلیه هیجان و مانند این ها در نظر گرفته شود.

    کلیدواژگان: اختلال طیف اتیسم، آهسته گام، کیفیت خواب، کم توجهی- بیش فعالی
  • عبدالحسین شمسی، امیر قمرانی* صفحات 23-35
    هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی والدگری مبتنی بر مهارت‌های سازمان‌دهی بر مهارت‌های سازمان‌دهی و عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان با اختلال کم‌توجهی/ بیش‌فعالی بود. این مطالعه از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری را کلیه کودکان 10-8 سال با اختلال کم‌توجهی/ بیش‌فعالی تشکیل دادند ‌که در سال 98-1397در مدارس عادی شهر اصفهان مشغول‌به‌تحصیل بودند. در این پژوهش 30 کودک پسر (15 نفر گروه کنترل و 15 نفر گروه آزمایش) بودند که بر اساس نظر روان‌پزشک کودکان و چهارمین ویرایش مقیاس سوانسون- نولان و پلهام (SNAP-IV)، اختلال کم‌توجهی/ بیش‌فعالی تشخیص داده شدند. گروه آزمایش 11 جلسه آموزش والدگری مبتنی بر مهارت‌‌های سازمان‌دهی دریافت کردند. در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری، مقیاس مهارت‌های سازمان‌دهی (COSS-P) و مقیاس درجه‌بندی عملکرد تحصیلی (APRS) بر روی آن‌ها اجرا شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر و با استفاده از نرم‌افزار 23SPSS- مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که والدگری مبتنی بر مهارت های سازمان‌دهی بر مهارت های سازمان‌دهی و عملکرد تحصیلی در مرحله پس آزمون تاثیر معناداری داشته است و این تاثیر در مرحله پیگیری نیز باقی مانده است (05/0P≤). این مطالعه با آموزش والدگری مبتنی بر مهارت های سازمان‌دهی به‌عنوان یک مداخله، نتایج امیدوارکننده‌ای بر بهبود مهارت های سازمان‌دهی و عملکرد تحصیلی کودکان با اختلال کم توجهی/ بیش فعالی ارایه می‌دهد؛ همچنین نشان می‌دهد که مهارت‌های سازمان‌دهی و عملکرد تحصیلی با والدگری مبتنی بر مهارت های سازمان‌دهی قابل‌انعطاف هستند.
    کلیدواژگان: اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی، عملکرد تحصیلی، مهارت سازمان‌دهی، والدگری
  • سارا قیصری گودرزی، عزت الله قدم پور، مریم قربانی، حافظ پادروند* صفحات 37-47

    هدف از پژوهش حاضر، اثربخشی آموزش مثبت اندیشی به شیوه گروهی بر سازگاری اجتماعی و کاهش حساسیت بین فردی دانش آموزان دارای اختلال ریاضی بود. این مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان 15-13 سال مبتلا به اختلال ریاضی مراجعه کننده به مراکز آموزشی و بالینی شهر کرج در سال تحصیلی 98-1397 بود. از بین جامعه آماری 30 دانش آموز به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و در ادامه هریک از آن ها به روش تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. ابزار پژوهش شامل آزمون ریاضی کی مت (KMDT)، مقیاس های سازگاری اجتماعی کالیفرنیا (CSAS)، حساسیت بین فردی (IPSM) و آموزش مثبت اندیشی بود. آموزش مثبت اندیشی به صورت 10 جلسه 75 دقیقه ای به گروه آزمایش ارایه شد؛ اما گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج تجزیه وتحلیل یافته های پژوهش در پس آزمون، نشان داد که آموزش مثبت اندیشی در بهبود سازگاری اجتماعی و کاهش حساسیت بین فردی گروه آزمایش موثر بوده است (005/0P<). با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش، پیشنهاد می شود که آموزش مثبت اندیشی به عنوان یکی از روش های موثر در بهبود سازگاری اجتماعی و کاهش حساسیت بین فردی دانش آموزان با اختلال ریاضی در نظر گرفته شود.

    کلیدواژگان: آموزش مثبت اندیشی، سازگاری اجتماعی، حساسیت بین فردی، اختلال ریاضی
  • فرزانه وطن خواه امجد، فریده عامری* صفحات 49-61

    هدف از پژوهش حاضر، تاثیر آموزش شناخت احساس ها و هیجان های چهره ای بر تنظیم شناختی هیجان، مهارت های اجتماعی و نشانه های مرضی در کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای بود. روش این مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای در مراکز ناتوانی های یادگیری ویژه در سال 1398 در شهر کرج بود. نمونه پژوهش شامل30 کودک دختر مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش (کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای) در برنامه آموزش مهارت های اجتماعی- هیجان، طی هشت جلسه 60 دقیقه ای، هفته ای یک بار شرکت کردند و گروه کنترل یک هفته بعد این برنامه را دریافت کردند. ابزار این مطالعه، پرسشنامه های تنظیم شناختی هیجانی گرانسفکی و همکاران (CERQ)، مهارت های اجتماعی ماتسون (MESSY) وعلایم مرضی کودکان اسپیرافکین و گادو (CSI-4) بود. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری با نرم افزار SPSS تحلیل شد. نتایج نشان داد که آموزش شناخت احساس ها و هیجان های چهره ای موجب کاهش هیجانات منفی (05/0(p < و افزایش هیجانات مثبت (05/0>P) در کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای شده است. همچنین، یافته ها نشان داد که آموزش شناخت احساس ها و هیجان های چهره ای موجب کاهش نشانه های مرضی (05/0>P) در کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای شده است و بین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری از لحاظ متغیرهای مذکور وجود دارد. بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که با آموزش در شناخت احساس ها و هیجان های چهره ای می توان جهت بهبود مهارت های اجتماعی و کاهش نشانه های مرضی کودکان با اختلال نافرمانی مقابله ای بهره برد.

    کلیدواژگان: ‏ اختلال نافرمانی مقابله ای، شناخت احساس ها، مهارت های اجتماعی، نشانه های مرضی، هیجان های چهره ای
  • معصومه مردانی گرم دره، احمد غضنفری*، رضا احمدی، طیبه شریفی صفحات 63-74

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک بر انعطاف پذیری روان شناختی و اجتناب شناختی دانش آموزان دختر دارای اضطراب امتحانبود. این مطالعه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه دارای اضطراب امتحان شهر شهرکرد در سال تحصیلی 98-1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 دانش آموز دختر دارای اضطراب امتحان با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه 15 دانش آموز). گروه آزمایش مداخله رفتاردرمانی دیالکتیک (لینهان، 2008) را طی دو ماه و نیم و در 10 جلسه 75 دقیقه ای دریافت نمودند. پرسشنامه های مورد استفاده در این پژوهش، شامل پرسشنامه های اضطراب امتحان ساراسون (QSTA)، انعطاف پذیری روان شناختی (CFI) و اجتناب شناختی (CAQ) بود. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با استفاده از نرم افزار آماری 23-SPSSمورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که رفتاردرمانی دیالکتیک بر انعطاف پذیری روان شناختی (001/0p<) و اجتناب شناختی(001/0p<) دانش آموزان دختر دارای اضطراب امتحانتاثیر معنادار دارد. بر اساس یافته های پژوهش حاضر، می توان چنین نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیک با بهره گیری از تکنیک های تحمل پریشانی، پذیرش و خودنظم جویی هیجانی می تواند به عنوان یک درمان کارآمد جهت بهبود انعطاف پذیری روان شناختی و کاهش اجتناب شناختی دانش آموزان دارای اضطراب امتحان مورد استفاده گیرد.

    کلیدواژگان: اضطراب امتحان، اجتناب شناختی، انعطاف پذیری روان شناختی، رفتاردرمانی دیالکتیک
|
  • Leila Ansari Ardali *, Behnam Makvandi, Parviz Askari, Alireza Heydarei Pages 1-12
    The aim of this study was to investigate the mediating role of family functioning in the relationship between life style and spiritual intelligence with psychological well-being in mothers of deaf children. This was a correlational study of path analysis type. Population consisted of all the mothers of deaf children of Boujnord City in year 2019 from among whom 89 individuals were selected through purposive sampling method. Research tools included Miller & Smith's Life Style Questionnaire (2002), AbdallahZade et al's Spiritual Intelligence Questionnaire (2008), Ryff's Psychological Well-Being Questionnaire (2002) and Mc Master's Family Functioning Questionnaire (1983). The proposed model was evaluated using a path analysis method. The results of this study showed that there is a significant relationship between spiritual intelligence and psychological well-being; between family functioning and psychological well-being; between life style and family functioning; between spiritual intelligence and family functioning (p<0/01), but there was no significant relationship between life style and psychological well-being (p>0/05). Also, indirect pathways of life style and psychological well-being with mediating role of family functioning, and spiritual intelligence with psychological well-being with mediating role of family functioning were significant (p<0/01). The proposed model had an acceptable fitness to the result and is considered as an important step in recognizing the effective factors in the psychological well-being of mothers of hard-of-hearing children.
    Keywords: Family functioning, Life style, Spiritual intelligence, Psychological Well-Being
  • Zahra Kamandlo, Haniyeh Haghdadi, Hedyeh Haghdadi, Ali Hosseinzadeh Oskoei, Sahar Samady Kashan * Pages 13-22

    The purpose of this study was to compare stress, anxiety, depression and sleep quality in mothers of children with Autism Spectrum Disorder (ASD), Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD), and Mental Retardation. The method of this study was descriptive and comparative. The statistical population of this study consisted of mothers of children with ASD, ADHD and mental disability residing in Arak. The sample consisted of 20 mothers with children with ASD, 32 mothers with children with ADHD and 32 mothers of children with Mental Disability. They completed the Depression, Anxiety, and Stress Scale (DASS-42) and Sleep Quality Index (PSQI). Findings indicate that there is no significant difference in the level of stress experience between the three sample groups. But there was a significant difference (0/001) in experience of anxiety, depression and sleep quality. From the above findings, it can be concluded that the birth of children with neurodevelopmental disorders is one of the main causes of psychological problems and experiences of anxiety, stress, and depression and reduced sleep quality in their mothers. To help them, it is recommended to consider group therapy sessions to teach coping skills with the conditions of stress, emotional exhaustion, and so on.

    Keywords: : Autism Spectrum Disorder, slow paced, Sleep Quality, Attention Deficit Hyperactivity Disorder
  • Abdolhossein Shamsi, Amir Ghamarani * Pages 23-35
    The aim of this study was to investigate the effectiveness of organizational skills-based parenting on organizational skills and academic performance of students with Attention Deficit Hyperactivity Disorder (ADHD). This was a quasi-experimental research with pretest, posttest, and follow up design, as well as the control group. The study population consisted of all children aged 8-10 years with ADHD in Isfahan studying in Isfahan public schools in 2019-2020. In this study, participated 30 male children (15 in control group and 15 in experiment group) with ADHD who were diagnosed by a child psychiatrist and on the basis of Fourth Edition of Swanson-Nolan and Pelham Scale (SNAP-IV). In the experiment group, 11 therapy sessions were conducted with an average of 90-minute. The participants answered to Children's Organizational Skills Scale–Parent (COSS-P) and Academic Performance Rating Scale (APRS) in three stages: pre-test, post-test and follow-up. Data were analyzed by repeated measures ANOVA using SPSS23 software. Organizational skills-based parenting improved organizational skills and academic performance in the post-test and the effects have been significant and this effect is maintained on follow-up stage (p≤05). This study shows promising results for parenting based on organizational skills as an intervention for improving organizational skills and academic performance in students with ADHD and shows that organizational skills and academic performance are malleable through implementation of parenting based on organizational skills.
    Keywords: Attention Deficit Hyperactivity Disorder, Academic performance, organizational skills, parenting
  • Sara Qesari Goodarzi, Ezatolah Ghadampour, Maryam Ghorbani, Hafez Padervand * Pages 37-47

    The aim of the present study was to evaluate the effectiveness of group-based positive thinking training on social adjustment and reduction of interpersonal sensitivity of students with mathematical disorders. This study was semi-experimental with pretest, posttest design and a control group. The statistical population of the study included all 13-15-year-old students with mathematical disorder who were referred to the educational and clinical centers of Karaj in the 2018-19 academic year. From among the statistical population, 30 students were selected by available sampling method and were randomly assigned to two experiment groups (15 people) and a control group (15 people). The research tools included Key Math Test (Connolly, 1988), California Social Adjustment Subscale (Thorpe, Clark, & Tiegs, 1989), Interpersonal Sensitivity Scale (Boyce and Parker, 1989), and Positive Thinking Training. Positive thinking was presented to the experiment group in 10 75-minute sessions; while the control group did not receive it. The research data were analyzed using multivariate analysis of covariance. The results of post-test research findings showed that positive thinking training was effective in improving social adjustment and reducing the interpersonal sensitivity of the experiment group (P <0.005). Based on the results of this study, it is suggested that positive thinking training be considered as one of the effective methods in improving social adjustment and reducing students' interpersonal sensitivity with mathematical disorder.

    Keywords: Positive thinking training, social adjustment, interpersonal sensitivity, Mathematical disorder
  • Farzaneh Vatankhah Amjad, Farideh Ameri * Pages 49-61

    The aim of this study was to investigate the effectiveness of teaching recognizing of emotional facial expressions on cognitive emotion regulation, social skills and morbid symptoms in children with Oppositional Defiant Disorder (ODD). The present research was experimental, with pre-test, post-test design and a control group. The statistical population of the study consisted of all children with ODD who were referred to Karaj's Special Learning Disabilities Centers in 2020. The research sample consisted of 30 girls with ODD who were selected by available sampling method and randomly divided into experiment group (15people) and control group (15 people). Children with ODD participated in the Social-Emotion Skills Training Program once a week for 8 sessions 60 minutes and the control group received the program a week later. Current research tools include Garnefski's Emotion Regulation Questionnaire (CERQ) (1991), Matson’s Social Skills Questionnaire (MESSY) (1983), and Spiraffkin & Gedo's Pediatric Symptoms (CSI-4) (1984). The research data were analyzed using multivariate analysis of covariance with SPSS software. The results showed that learning to recognize facial expressions and emotions reduces negative emotions (p < 0.05) and increased positive emotions (p < 0.05) in children with ODD. Also, the findings showed that teaching how to recognize facial expressions and emotions reduces pathological symptoms (p < 0.05) in children with ODD and there was a significant difference between the experiment and control groups in terms of these variables. Based on the findings, it can be concluded that recognizing feelings and emotional facial expressions training can be used to improve social skills and reduce morbid symptoms of children with ODD.

    Keywords: : Oppositional Defiant Disorder, Recognition of Emotions, social skills, Symptoms, Facial Emotions
  • Masomeh Mardani Garmdareh, Ahmad Ghazanfari *, Reza Ahmadi, Tayebeh Sharifi Pages 63-74

    The objective of the present study was to investigate the effectiveness of Dialectical Behavior Therapy on psychological flexibility and cognitive avoidance in female students with exam anxiety. The present study was experimental with pretest, posttest and control group design and a two-month follow-up stage. The statistical population included second grade female high school students with exam anxiety in Shahr-e-kord City in academic year 2018-19. 30 students suffering from exam anxiety were selected using clustered random sampling method and were randomly assigned to experimental and control groups (each group of 15). The experimental group received Dialectical Behavior Therapy intervention (Linhan, 2004) in ten seventy-five-minutes sessions during two and half months. The applied questionnaires in this study included Questionnaire of Sarason Test Anxiety (QSTA), Psychological Flexibility Questionnaire (CFI) and Cognitive Avoidance Questionnaire (CAQ). The data obtained from the study were analyzed through repeated measurement ANOVA Using SPSS23 statistical software. The results showed that Dialectical Behavior Therapy has significant effect on the psychological flexibility and cognitive avoidance in female students with Exam anxiety (p<0.001). According to the findings of the present study it can be concluded that the Dialectic Behavior Therapy can be applied as an efficient therapy to improve psychological flexibility and decrease of cognitive avoidance in the students with exam anxiety.

    Keywords: Exam Anxiety, Cognitive avoidance, Psychological flexibility, dialectic behavior therapy