فهرست مطالب

  • سال هشتم شماره 2 (پیاپی 16، بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/17
  • تعداد عناوین: 14
|
  • علیرضا آزادگان*، مهدی عظیمی صفحات 11-35

    در مورد صدرالمتالهین شیرازی شاید بتوان گفت در آثار خود به آراء همه حکمای پیش از خود در خصوص کیفیت صدور کثرت از وحدت اشاره نموده است. از این رو تحلیل نظر حقیقی او پیرامون این مطلب امری دشوار به نظر می رسد. با این همه ما در این مقاله سعی نموده ایم با مراجعه به کتب او، همه نظراتی را که او در این خصوص عنوان داشته گردآورده و مورد نقد و بررسی قرار دهیم. از بررسی نظرات مختلفی که صدرالمتالهین راجع به مساله صدور مطرح می کند، می توان به این جمع بندی رسید که او ضمن بیان این نظرات که از منظرهای مختلف فلسفی، کلامی و عرفانی مطرح شده و در آثار فلاسفه و متکلمین و عرفای پیش از او نیز عینا یافت می شود، به نوعی سعی نموده است تا از قاعده موسوم به الواحد دفاع نماید و در واقع بین این نظرات و این قاعده جمع نماید. ولی ما در این مقاله به دنبال آن هستیم تا نشان دهیم که جمع بین این نظرات مختلف و قاعده موسوم به الواحد نه تنها کمکی به صدرالمتالهین در تبیین کیفیت صدور کثرات از واحد متعال ننموده است بلکه او را با تعارضات بیشتری مواجه ساخته که در صورتیکه در تبیین و توجیه نظرات خویش به این قاعده استناد نمی نمود، استدلالات او موجه تر و قابل پذیرش تر می بود.

    کلیدواژگان: صدرالمتالهین، قاعده الواحد، صدور، کثرت، وحدت
  • مرضیه اخلاقی* صفحات 37-53

    شخصیت که از ریشه ی یونانی «persona» به معنای نقاب و ماسک، اخذ شده است اصطلاحا اشاره دارد به ویژگی های بیرونی قابل مشاهده ی رفتارهای افراد و میزان تاثیر گذاری و تطابق خواسته ها و انتظارات اجتماعی آنها. اما چون یک مفهوم انتزاعی است تبیین معنای علمی آن نه تنها دشوار است بلکه به دلیل ارایه تعاریف متعدد و مختلفی از سوی روان شناسان که ریشه در جهان بینی و نگرش آنها به ماهیت انسان و شرایط فرهنگی و اجتماعی آنان دارد، تاکنون توفیقی در ارایه ی تعریفی واحد و قابل قبول از سوی نظریه پردازان شخصیت، حاصل نشده است. در پژوهش حاضر که به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته است با جستجوی در آثار صدرالمتالهین و با تکیه بر مبانی هستی شناختی و انسان شناختی، هدف، یافتن معنای «شخصیت» است. نتیجه ی حاصل، حکایت از این دارد که همه افراد انسان فطرت واحد اما شخصیت های متفاوتی دارند. طبیعت و فطرت واحد داشتن به معنای مستوی الخلقه بودن آنهاست اما «شخصیت» همان «شاکله وجودی» است که بر مجموعه ای از صفات طبیعی و اکتسابی ویژه ی هر فرد اطلاق می شود که تعیین کننده ی خط مشی او در زندگی است. کمالات اکتسابی که براساس افکار و اعمال حسنه یا سییه و تحت تاثیر عوامل محیطی و تربیتی و وراثتی، شکل دهنده ی ساختار وجودی انسان می گردد و رفتار وی تابع و هماهنگ با همین شخصیت شکل گرفته ی اوست و همانگونه که بر اساس حرکت جوهری، وجودش دایما در جریان و تحول است خویشتن شکل گرفته او نیز همانند رودخانه سیالی خواهد بود که اگرچه شکل و موجودیت کلی آن ثابت است اما همانند وجودش در سیر استکمالی خود در جریان و تغییر و تحول خواهد بود.

    کلیدواژگان: شخصیت، شاکله، فطرت، حکمت متعالیه، ملاصدرا
  • میثم اکبرزاده*، صفورا چگینی صفحات 55-64

    استاد مطهری، اسلام شناس و متاله معاصر، از جمله متفکران و محققانی است که با رویکرد «گزینشی» به مساله «علم» و «دین» پرداخته (همانند بحث از نظریه تبدل انواع) و سعی کرده با رویکردی متفاوت و متعادل، با روش عقلانی – فلسفی و با وضوح بخشیدن به مسایل و موضوعات دینی به داوری و بررسی ارتباط این دو بپردازد، چرا که معتقد بود مشکلات جامعه بشری نو می شود و مشکلات نو، راه حل نو می خواهد .هرچند تعاریف مختلفی از دین و علم ارایه شده است؛ لکن در این بحث، مقصود استاد از دین، «دین اسلام» و از علم، «علوم تجربی» می باشد.استاد مطهری، علاوه بر اعتقاد به هماهنگی و همگرا بودن علم و دین، و در برخی موارد نیز بر مکمل و متمم بودن آنها تاکیدذ می نماید. استاد مطهری در بحث تعارض علم و دین، ضمن اعتقاد به «توهم بودن تضاد میان اصل خلقت با ترانسفوریسم » از منظر جهان بینی، بیان می کند که اصل توحید و اصل تکامل، موید و مکمل یکدیگر می باشند؛ همچنین برای رفع تعارض ظاهری در بعد تعارض در محتوی، ضمن قایل شدن به سمبلیک بودن زبان وحی در داستان آدم، معتقد به تفکیک علم و دین از حیث زبان شناسی شده اند.

    کلیدواژگان: مطهری، علم و دین، تعارض علم و دین، ترابط علم و دین، زبان سمبلیک
  • محمد سعیدی مهر، علی افضلی، جبار امینی* صفحات 65-74

    ملا رجبعلی تبریزی فیلسوف عصر صفوی اصفهان از جمله فیلسوفانی است که در بسیاری از اصول و مبانی حکمت متعالیه با صدرا مخالفت نموده. یکی از این اصول مسیله اشتراک لفظی یا معنوی وجوداست. تبریزی به شدت با اشتراک معنوی وجود مخالفت کرده و به اشتراک لفظی آن، میان واجب و ممکن قایل است.تبریزی سه گونه دلیل بر مدعای خود می آورد؛"عقلی"،"استناد به کلام حکماوعرفا"و"دلیل روایی". نوشتار حاضر ضمن ارایه دیدگاه وی در این زمینه، سعی کرده تا با بیان ادله ی غیر روایی (ادله عقلی) او، ضعف و کاستی آنها را در حد بضاعت خویش بنمایاند. از جمله ادله ی تبریزی بر مدعای خود سخنان حکمای نام آوری چون معلم اول و ثانی است. اما با بررسی اندیشه های آن بزرگان نشان داده ایم که چگونه تبریزی عملا دچار جزء نگری گشته و صدر و ذیل آن سخنان و یا دیگر سخنان آن بزرگان را نادیده گرفته است .

    کلیدواژگان: ملا رجبعلی تبریزی، مکتب اصفهان، اشتراک لفظی وجود، اشتراک معنوی وجود، وجود
  • مهدی انشایی*، محسن جوادی صفحات 75-90

    با تدقیق در نظریه «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس انسانی» و بستر فکری آن، متوجه کینونتی از نفس می شویم که به واسطه سبب، قبل از ابدان و با حفظ هویت وتکثر معلولی تحقق دارد و در عین اشتمال بر مراتب پایینتر طوری از اطوار حقیقت نفس است. بدون لحاظ این کینونت، فهم نظریه، ناتمام بلکه به کلی غلط خواهد بود.این کینونت، اطلاق و وحدت نسبی دارد بنابراین سلسلهای از این کینونت ها قابل فرض است تا اینکه به تقرر حقیقی وعلوی نفس میرسیم که واحد و مطلق محض و لابشرط از هر قید ازجمله تقدم و تاخر، جسمانیت و تجرد، حدوث و قدم و... است و نفوس با همه اطوار و شوون خود، ظهور آن هستند؛ پس «جسمانیه الحدوث» بودن نفس به معنای شروع داستان آن از عدم یا قوه محض نیست بلکه تبیین چگونگی ظهور نفس علوی در نشیه تعینات است. حرکت از جسمانیت به روحانیت، ظهور سعه و اطلاق نفس علوی است. من علوی و وحدت ادراکات آن در نفوس مبنایی اساسی برای بسیاری از مباحث نظری همچون «معرفت نفس و رب»، «فطرت» و مباحث ناظر به عمل همچون ادراکات اعتباری، باید و هست، رابطه دین واخلاق، تعارضات خودگروی و... است.

    کلیدواژگان: نفس، حدوث جسمانی، بقای روحانی، وحدت، کثرت
  • علی رحیمی، محمد بنیانی* صفحات 91-102

    تاملی نو در نظریه عینیت ذات و صفات الهی چکیده: کیفیت رابطه ذات و صفات الهی، از مهمترین مباحث خداشناسی است. یکی از اقوال پر طرفدار در این زمینه، عینیت ذات و صفات است که به نوبه خود به دو شاخه عینیت مفهومی و عینیت مصداقی تقسیم می شود. از آنجا که عینیت مفهومی قولی نادر است بیشتر مباحث نوشتار پیش رو حول محور عینیت مصداقی سامان یافته است. در این مقاله، ابتدا به مفهوم شناسی عینیت مصداقی پرداخته شده است سپس سعی در استقراء تمام ادله عینیت مصداقی شده است. در بخش ارزیابی، عینیت به لحاظ مفهوم شناسی، امری متناقض و تک تک ادله اثبات عینیت مصداقی نیز مورد خدشه قرار گرفته اند. در پایان، این نظریه پذیرفته شده است که عقل و شرع بر اتصاف خداوند به جمیع اوصاف کمالی شهادت می دهند ولی کیفیت اتصاف خداوند به این صفات، امری است که فهم آن از محدوده عقل بشر -که هیچ تجربه ای از ساحت وجوبی نداشته و همواره در دایره امکان زیسته است - خارج است؛ بنابراین، قول مختار، اذعان به اصل اتصاف و سکوت درباره نحوه اتصاف می باشد. 

    کلیدواژگان: خدا، صفات الهی، عینیت، ذات
  • شمس الله سراج، حسین امین پرست* صفحات 103-117

    یکی از اصول اولیه ملاصدرا برای اثبات معاد جسمانی انسان، توجه به جایگاه قوه خیال است و با تشریح ماهیت قوه خیال، بر لزوم تداوم حیات آن پس از مرگ انسان اعتقاد دارد. از کارکردهای اساسی قوه خیال، تصور ذات جسمانی انسان در عالم برزخ است که به اعتقاد ملاصدرا معاد روحانی در عالم مذکور محقق می گردد. عده ای بر این باور هستند که ملاصدرا کارکرد و نقش قوه خیال در عالم برزخ را به عرصه محشر و روز قیامت نیز تعمیم داده است و خلق بدن اخروی توسط قوه خیال و با ابتکار نفس انجام می گیرد، در نتیجه معاد جسمانی مد نظر ملاصدرا یک جسم مثالی است که با ادله های نقلی ساز گاری ندارد. ملاصدرا با اظهار تعجب در برابر کسانی که امور قیامت را از سنخ روحانی و مثالی قلمداد می کنند؛ مخالفت خود را با حشر ابدان اخروی در قالب بدنی مثالی بیان کرده است و با تمایز قایل شدن بین کارکرد قوه خیال در عالم برزخ و عرصه قیامت، به حشر ابدان از قبور و دمیده شدن ارواح در آنها توسط ملایکه اشاره داشته است. نگارنده این پژوهش با اقامه براهین عقلی و استناد به برخی از عبارات ملاصدرا؛ ثابت نموده است که کارکرد قوه خیال در عالم برزخ متمایز از کارکردش در عرصه قیامت است و نمی-تواند نقشی در خلق بدن اخروی داشته باشد.

    کلیدواژگان: معاد، معاد جسمانی، نفس، بهشت، جهنم
  • عبدالله صلواتی*، زهرا لطفی صفحات 119-130

    ملاصدرا و شارحان فلسفه او، ملهم از قرآن و عرفان و به مدد نگرش وجودی از زیست نوع های انسانی گوناگونی سخن گفته اند. پرسش جستار حاضر این است: چگونه ملاصدرا زیست نوع های انسانی متکثر را تبیین می کند؟ برون داد و نتایج به دست آمده عبارتند از: 1. بنابرمبانی هستی شناختی و انسان شناختی ملاصدرا، انسان وجودی است که در عین وحدت، متکثر و ذو وجوه است. ملاصدرا با استمداد از قرآن، ده مقام انسانی و با الهام از میراث عرفانی، هفت زیست نوع انسانی، و با مدد نگرش وجودی اش، سه زیست نوع کلان برای انسان در نظر می گیرد2. از دیدگاه صدرا راه رسیدن به مقامات انسانی گذر از سفرهای چهارگانه عرفانی است؛ 3. انسان، برخلاف دیگر موجودات عالم، مقام معلوم و حدیقف ندارد، از اینرو نمی توان او را را در ده، هفت، یا عدد معینی از این زیست نوع ها منحصر کرد مگر اینکه بگوییم کلیات زیست نوع های انسانی به اعتباری، هفت، ده، یا صد مقام است. علاوه بر این به دلیل وجود زیست نوع های متنوع نمی توان برای زندگی آدمی نسخه ای واحد با مختصاتی واحد در نظر گرفت.

    کلیدواژگان: نوع های انسانی، سبک زندگی، کثرت نوعی، اسفار اربعه، ملاصدرا
  • مهدی صفایی اصل*، صدرالدین طاهری موسوی صفحات 131-143

    «تجسم اعمال» یا همان رابطه تکوینی اعمال و اعتقادات انسان با لذات و آلام اخروی، یکی از مهمترین و پیچیده ترین مسایل مطرح شده در معاد است. عرفا پیش از فلاسفه به این مساله اشاره کرده و زوایای آنرا بر اساس شهود و نقل، تبیین کرده اند. در این مقاله سعی شده مبانی وجودشناختی ابن عربی که در تجسم اعمال نقش مستقیم یا حتی غیر مستقیم دارند، مورد بررسی قرار گرفته و رابطه آنها با تجسم اعمال روشن گردد. مبانی بررسی شده در این مقاله عبارتند از: وحدت وجود، تجلی، تطابق عوالم هستی و تجدد امثال. در بین مبانی مذکور، وحدت وجود و تجلی تاثیر غیر مستقیم در ایده تجسم اعمال داشته و از سوی دیگر مبانی تجدد امثال و تطابق عوالم هستی، تاثیر مستقیم در شکل گیری این دیدگاه داشته اند. بر اساس این مبانی، چیزی در عالم هستی معدوم نشده و با توجه به ظهور و بطون تجلیات، مرگ عبارت است از انتقال عالم ظهور به عالم بطون و تجسم اعمال چیزی جز اظهار همان باطن نخواهد بود. لذا اعمال انسان از بین نرفته و در عوالم دیگر عینیت و ظهور خواهند یافت.

    کلیدواژگان: تجسم اعمال، وحدت وجود، تجلی، تطابق عوالم، تجدد امثال
  • سید مهران طباطبایی*، محمدمهدی مشکاتی صفحات 145-160

    بررسی دیدگاه صدرالمتالهین پیرامون شیوه ها و مراحل تاثیرگزاری بی واسطه نفوس انسانی بر اجسام مادی غیر بدنشان از جمله مسایلی است که به علت قلت منابع موجود در این زمینه تاکنون مغفول مانده است. از منظر وی نفوس انسانی از سه طریق بر اجسام مادی تاثیرگذارند: اول: نفوس مجرد عقلی سبب ایجاد تغییر و تحول در جسم مادی می شوند؛ دوم: نفوس مجرد عقلی جسم مادی را انشاء و ایجاد می کنند؛ سوم: نفوس فاقد تجرد عقلی با تمرکز قوایشان در قوه خیال بر اجسام مادی تاثیرگذارند. مراحل تاثیرگزاری نفوس انسانی نیز در این سه طریق با یکدیگر متفاوت است. در دو طریق نخست، اتحاد نفس با رب النوع نفوس انسانی برای ایجاد تغییر در جسم مادی و یا انشاء آن نقش اساسی را ایفا می کند. همچنین در طریق سوم، تمرکز نفس در قوه خیال نقش محوری را در مراحل تاثیرگزاری نفوس انسانی فاقد تجرد عقلی بر عهده دارد.

    کلیدواژگان: مراحل، تاثیرگذاری، بی واسطه، نفوس انسانی، اجسام مادی
  • محمدعلی عباسیان چالشتری* صفحات 161-175

    یکی از مسایل بسیار مهم مورد گفتگو در الهیات، به ویژه در دوران معاصر، مساله رابطه میان انسان و خدا بوده است. این مساله در مقاله حاضر به سه گروه از مسایل کوچک تر تحلیل شده است: آیا انسان و خدا با یک دیگر رابطه انفسی دارند یا آفاقی؟ آیا خدا و انسان نسبت به هم خودی هستند یا دیگری؟ آیا انسان و خدا ارتباطی بی واسطه باهم دارند یا آن که باواسطه عالم با یک دیگر مرتبط می شوند؟ این مقاله تلاش می کند تا اولا، مسایل سه گانه فوق را ضمن بیان سه روی کرد رایج در الهیات معاصر مغرب زمین به رابطه میان انسان و خدا، توضیح دهد، و ثانیا، در پرتو آن روی کردها ، دیدگاه ملاصدرا پیرامون رابطه انسان و خدا را بازخوانی کند. ما در این بازخوانی به دو دیدگاه یا دو نظریه از ملاصدرا رسیده ایم. در یک نظریه صدرا از الهیاتی آفاقی- انفسی، عالم گرا، و نسبتا دیگری گرا حمایت می کند و در نظریه دیگر یک الهیات انفسی، انسان گرا، و خودی گرای خالص را تایید می کند. این دو نظریه، به رغم برخی اشتراکات جزیی، در اساس باهم اختلاف دارند و ناسازگارند. آیا تنها یکی از این دو نظریه نظریه نهایی ملاصدراست؟ و اگر این طور است کدام یک؟ ما در آثار صدرا پاسخی قاطع و صریح برای این سوالات نمی یابیم، مگر آن که با تکیه بر مطالبی مثل آن چه او در جلد یک اسفار گفته است نظریه دوم را نظریه نهایی و شخصی او بدانیم. اما روشن است که نظریه دوم قبل از ملاصدرا و توسط عارفان محی الدینی هم مطرح ارایه شده است و نظریه جدیدی نیست.

    کلیدواژگان: ملاصدرا، الهیات انفسی، الهیات آفاقی، الهیات خودی گرا، الهیات عالم گرا
  • محمدرضا شمشیری*، زهرا علافچیان صفحات 177-191

    "سعادت" همواره و از دیرباز مطمح نظر آدمیان به طور عام و اندیشمندان به طور خاص بوده، چیستی ،چگونگی، مبانی، راه های کسب، جلب و حفظ آن مورد بحث واقع شده است. جستار حاضر به شیوه ی تحلیلی –استنباطی دیدگاه دو فیلسوف هم عصر یکدیگر (صدرالمتالهین و اسپینوزا) را ، در حوزه تفکر اسلامی و فلسفه غرب ، به بحث گذاشته هدف دراین مقابله وتطبیق ضمن بیان مبادی و مقاصد این دو در این باره توجه به مبانی فکری هریک و در عین حال تشریح نقاط اشتراک، از جمله اکتسابی و تدریجی الحصول بودن سعادت، ارزش لنفسه و از سنخ ادراک دانستن آن، و اختلاف ایشان در مفهوم معرفت شهودی ، سعادت عقلانی و وحدت وجود بوده است. نتیجه آن که جامعیت، انسجام و استحکام در تفکر صدرا به دلیل این که نگرش او در بحث از سعادت در بستر وحی وعقلانیت مبتنی بر وحی شکل گرفته کاملا مشهود بوده دامنه بحث از سعادت نه فقط دنیا که در برگیرنده آخرت نیز خواهد بود حال آن که اسپینوزا سعادت را از دریچه عقلانیت صرف وخود بنیاد نگریسته است.

    کلیدواژگان: سعادت، دنیا، آخرت، اسپینوزا، صدرالمتالهین
  • مهدی لاجوردی*، مرتضی حاجی حسینی صفحات 193-201

    از نظریه ی علم حصولی که معتقد است هنگام علم به اشیاء صورتی از آنها در نزد ذهن حاضر می شود دو قسم تفسیر ارایه شده است که با عناوین نظریه ی شبح و عینیت ماهوی شناخته می شود. بر نظریه ی عینیت ماهوی، اشکالاتی معنون به وجود ذهنی وارد شده است. علی رغم اینکه ملاصدرا معتقد است اشکالات وجود ذهنی صرفا نظریه ی عینیت ماهوی را نشان گرفته است اما شیخ اشراق لااقل اشکال «کلی بودن جزیی» را وارد بر اصل نظریه ی علم حصولی و در نتیجه نظریه ی شبح نیز می داند. نظریه ی تمایز حملین ملاصدرا که در پاسخ به اشکال «جزیی بودن کلی» مورد استفاده قرار گرفته است، به نظر می رسد برگرفته از راه حل شیخ اشراق در پاسخ به این شبهه باشد. اما این پاسخ با این مشکل مواجه است که لازمه ی آن یا داشتن صفات ذاتی متضاد برای صورت ذهنی و یا وجود ماهیتی مبهم برای آن است. قبول نظریه ی شبح از سوی شیخ اشراق با اشکال عدم وضوح و غیر قابل تصور بودن مثال و شبح برای شیء خارجی مواجه است و نظریه ی عینیت ماهوی ملاصدرا نیز صرفا ادعایی اثبات نشده است.

    کلیدواژگان: ملاصدرا، شیخ اشراق، صورت ذهنی، عینیت ماهوی، نظریه ی شبح
  • محمدحسین مختاری* صفحات 203-214

    مساله ادراک حسی از جمله مسایل مهم در مباحث نفس و علم است. حس، محسوس و احساس در اندیشه فیلسوفان یونان باستان از زمان افلاطون به‏صورت جدی مطرح بوده است. ارسطو شاگرد و منتقد افلاطون تبیین استاد از ادراک حسی را کافی نمی‏دانست، از این رو در مجموعه آثار خود به‏ویژه در دو اثر درباره نفس و حس و محسوس به تبیین ادراک حسی پرداخته است. فیلسوفان مسلمان نیز به ادراک حسی توجه کرده‏اند. ابن‏سینا و ملاصدرا در کتب مختلف خود به ادراک حسی اشاره کرده‏ و کیفیت و انواع آن را مورد بررسی قرار داده‏اند. برای هر سه فیلسوف نفس و قوای آن در تبیین ادراک اهمیت ویژه‏ای دارد و ادراک حقیقی را از آن نفس می‏دانند. آنها قوا را به ظاهری و باطنی تقسیم می‏کنند. ارسطو، ابن‏سینا و ملاصدرا قوای ظاهری را همان حواس پنج‏گانه و از بین قوای باطنی آنچه برای تبیین ادارک حسی مهم است را حس مشترک می‏دانند. در این مقاله با توجه به گستردگی که بحث ادراک حسی دارد تنها به سه مساله خواهیم پرداخت: 1 اهمیت، جایگاه و تعریف ادراک حسی؛ 2 بررسی حواس ظاهری؛ 3 معرفت‏بخشی حواس. می‏توان گفت مباحث ابن‏سینا و ملاصدرا نسبت به ارسطو در این زمینه‎ها گستردگی بیشتر و نظم بهتری دارد. با توجه به سه محور یاد شده برآنیم تا به بررسی ادراک حسی از دیدگاه ارسطو، ابن‏سینا و ملاصدرا بپردازیم و اختلافات و شباهت‏های این سه اندیشمند در موارد پیش‎گفته را بیان کنیم.

    کلیدواژگان: ادراک حسی، حس، محسوس، نفس، احساس
|
  • Alireza Azadegan *, Mahdi Azimi Pages 11-35

    In the case of Sadr al-Muta'l-al-Sharīī, we can say that in his works, the opinions of all the preconceived scholars regarding the quality of the issue of the plurality of unity have been mentioned. Hence, it is difficult to analyze his real opinion about this issue. However, in this article, we have tried to summarize and review all the comments that he has made in this regard. From the examination of the various views Sadra makes on the issue of issuance, one can conclude that he, however, expresses these views from various philosophical, verbal and mystical points of view, and in the works of philosophers and theologians And the mystics before him are equally found, he has somehow tried to defend the rule known as Al-Wahid and actually combine these views with this rule. But in this article we are seeking to show that the combination of these different views and the rule of Al-Wahid did not only help Sadra in explaining the quality of the exodus of the Almighty, but also confronts him with more conflicts, Explaining and justifying his views did not rely on this rule, his arguments were more justified and acceptable.

    Keywords: Sadr al-Muta'l-hın, Alwahid rule, issuance, plurality, unity
  • Marziyeh Akhlaghi* Pages 37-53

    Personality taken from the Greek word “persona” means mask, refers to visible exterior characteristics of people the impressive level, demands compliance and their social expectations. But as it is an abstract concept, not only explaining it scientifically is difficult but also due to several and different given definitions by a number of psychologists which rooted in their worldview and their attitude to human and cultural and social conditions providing an acceptable and single definition form the personality theorists has not been achieved. In the present study, which was conducted a descriptive study by looking at the works of Mulla Sadra and relying ontology and anthropology, trying to find the meaning of "character" is. The result suggests that the nature of all human beings but have different characters. Having a same nature in all human beings means they are same in creation but “personality” is same as “existence configuration” on a set of inherent and acquired attributes which is specific for each person determines each person’s path in life. personality consists of each individual’s acquired virtues based on good or evil thoughts and deeds and affected by environmental, training and genetic factors, secondary natures and good and evil traits takes shape in each individual and each one’s behavior is subordinated by this shaped and consistent personality.

    Keywords: Personality, configuration, nature, transcendent philosophy, Sadra
  • Meysam Akbarzadeh*, Safoura Chegini Pages 55-64

    Professor Motahari, a contemporary Islamic scholar is a Thinker and scholar who, with a selective approach, addresses the issue of "science" and "religion" (As in the discussion of the theory of the transformation of types) And tried to Different and balanced approach By the rational-philosophical method And with Clarify religious issues To judge and relate these two, Because he believed that the problems of the human community would be new and that new problems would require a new solution.Although different definitions of religion and science are presented ; But in this discussion, The purpose of the Professor is from religion, "the religion of Islam," and from science, "experimental science" .Professor Motahhari, in addition to believing in the harmony and convergence of science and religion, and in some cases, emphasizes complementarity and complementarity.Professor Motahari discusses the conflict between science and religion, while believing in the "illusion of the contradiction between the principle of creation and transformation" from the perspective of the worldview, Expresses that the principle of monotheism and the principle of evolution, confirm and complement each other; also to resolve the apparent conflict in the dimension of conflict in the content, while emphasizing the symbolism of the language of revelation in the story of Adam, believes in the separation of science and religion from the point of view of linguistics have became.

    Keywords: Motahari, Science, Religion, Conflict of Science, Relationship of Science, Symbolic Language
  • Jabbar Amini*, Mohammad Saeeidimehr, Ali Afzali Pages 65-74

    Mulla Rajab Ali Tabrizi philosopher of Safavid Isfahan is one of those philosophers who opposed many of the principles of transcendental philosophy Sadra . One of these principles is the spiritual or literal Share . Tabrizi strongly opposed spiritual Subscribe and share its rhetoric, the distinction is necessary and possible. Tabrizi triple proof of his claim; "rational", "cite the words of Hkmavrfa" and "the validity". This paper also presents his views in this regard, to try to explain the reasons for his non-narrative, their weaknesses and shortcomings as his poor show . Including evidence of Tabriz on his claim as a teacher first and second technology is called wise words. But by studying the ideas of its leaders have shown how Tabrizi actually become a part of review And the top and following those words or other words of the elders ignored.Keywords: Mulla Rajab Ali Tabrizi, School of Isfahan, sharing, Verbal Share Existence , spiritual sharing.

    Keywords: Mulla Rajab Ali Tabrizi, School of Isfahan, sharing, Verbal Share Existence, spiritual sharing
  • Mahdi Enshaei *, Mohsen Javadi Pages 75-90

    With pondering in the theory of “physicality of occurrence and divinity of human spirituality soul survival” and its intellectual platform, we will notice a Being of soul that exists due to the cause, before the bodies, with identity maintaining and plurality of effects. Without considering this Being, understanding the theory would be something not only incomplete but also something totally wrong. This Being has a relative absouteness and unity, therefore a series of these Beings can be assumed that this lead us to a true stability and transidency of true soul which is unit and absolute and free from any conditions including the Body and singularity and souls with all of faces and affairs are the manifestation of it. Therefore, the “physicality of occurrence” does not mean the beginning of its story from non-existence or pure possibility, though it is explaining the manifestation of transient soul in the ecstacy of Being something. Moving from physicality to spirituality is the emergence of capacity and release of transident soul. Transident "I" is a basic foundation for many theoretical topics including "knowledge of the soul and the lord", "Fitrah" and topics which observe the actions like credit perceptions, obligations and descriptions, the relation between theology and ethic and self contradictions and …

    Keywords: soul, physicality of occurrence, spirituality of survival, unity, multiplicty
  • Ali Rahimi, MOHAMMAD BONYANI * Pages 91-102

    Critical investigation of Identity of essence and attributes of GodThe quality of the relationship between essence and attributes of God is one of the most important issues among islamic thinkers. One of the most important theories in this field is the theory of Identity of essence and attributes of God that divided in turn into two branches,I mean, external identification and conceptual identification . Since the conceptual identification is rare theory, we further deal with external identification .In this article, we have discussed the concept of Identity and we have collected all the proofs for it. Identity is paradoxical according to conceptual analysis and all the proofs are Incomplete. In the end, this theory has been accepted that God has the attributes of perfection but we do not know its qualification and should be silent about how it is.key words: essence, attributes of God, Identity of essence and attributes

    Keywords: God, identity, Essence, attributes
  • Shamsollah Seraj, Hossein Aminparast* Pages 103-117

    One of the primitive principles of Mullah Sadra attention to the position of imagination is to prove physical resurrection and with description imagination,he belives in the survival of the afterlife. The basic functions of the imagination is notional of human physical nature in the isthmus.according to viwe Mullah Sadra, the spriritual resurrection will take place in this world. Some believe that mulla sadra has generalization to resurrection and bady creation for resurrection is done by the power of imagination . as a the result of the physical resurrection in Mullah Sadra view is example bady which is not compatible with traditional reasons. Mullah Sadra is surprised by those who know the day of judgment as spiritual, their express opposite opinion with doomsday bodies in the from of example body. And by differentiating between the function of imagination in the isthmus and resurrection have referred to the assembling from the graves and the blow of the soul by the angels. The author of this research isby bringing the rational reasone and referring to some Mullah sadra phrases it has praven that the function of imagination is different in isthmus and resurrection and candnat have an effect on the creation of the body for the resurrection.

    Keywords: resurrection, physical resurrection, soul, heaven, hell
  • Abdollah Salavati *, Zahra Lotfi Pages 119-130

    Mulla sadra and his philosophy descriptors, inspiring by Quran and Mysticism also by contribution of existential attitude, talked about various human biotypes. Here, the main question is that: how does Mulla sadra explain the multiplied human biotypes. Result are as follows: 1. Based on Ontological and anthropological foundations of Mulla sadra, human has unity and polarity at the same time. Mulla sadra, considers ten human dignities by help of Quran, seven human biotypes by inspiring from mystical heritage and finally, three big human biotypes from his existential attitude. 2. From Mulla sadra’s point of view, the way to achieve human dignities is to pass mystical Quadr-trips. 3. Human, unlike other creatures in universe, has no certain and limited position. Thus one cannot limit him in 7, 10 or any certain number of biotypes; unless to express human biotypes as 7, 10 or 100 dignities. Moreover, not a unit prescription with unit coordinate, can be considered for human life due tovarious biotypes.

    Keywords: Human Biotypes, Life Style, plurality, Alasfara Alarba’e, Mulla Sadra
  • Seyed Sadruddin Taheri*, Mahdi Safaei Asl Pages 131-143

    "The embodiment of deeds", or the ontological relationship of human actions and beliefs with pleasures and pains of afterlife, is one of the most important and complex issues raised in resurrection. Gnostics pointed to this issue before philosophers and explained their angles based on intuition and traditions. In this article, the ontological foundations of Ibn Arabi, those are involved (direct or even indirect) in the embodiment of deeds, have been examined and their relationship with the embodiment of acts has been clarified. The principles studied in this article are: unity of being, manifestation, the accordance of worlds and the renewal of likes. Among the above mentioned principles, the unity of existence and the manifestation have indirect influence on the idea of embodiment, and on the other hand, the accordance of worlds and the renewal of likes have had a direct influence on the formation of this view. Based on these principles, nothing in the universe has been annihilated and death is due to the appearance of the manifestations, namely the transfer of the visible world to invisible world and the embodiment of acts is nothing but the appearance of the immanence. Therefore, human actions will not be lost and become visible in other worlds.

    Keywords: embodiment of deeds, unity of being, manifestation, the accordance of worlds, the renewal of likes
  • Sayyed Mehran Tabatabaei *, Mohammad Mahdi Meshkati Pages 145-160

    The study of Sadrul Motahallin's view of the ways and stages of immediate impact of human souls on material objects other than their bodies is one of the issues that have been neglected due to the lack of resources in this field. From his point of view, human souls influences on material objects in three ways: first, intellectual souls cause change in the material objects; second, the souls are totally incorporeal create the material objects; Third, the human souls that are not totally incorporeal concentration of their imagination powers and cause change in the material objects. The stages of human souls impact are also different in these three ways. In the first two ways, The union of human souls with human souls archetype causes changes in the material objects or its creation.. Also, in the third way, The concentration of the souls on their imagination powers is the main factor influencing the human souls that are not totally incorporeal on material objects

    Keywords: stages, influence, immediate, human souls, material objects
  • Mohammad Ali Abbasian Chaleshtori* Pages 161-175

    One of the most important issues discussed in theology, especially in contemporary times, has been the question of the relationship between man and God. The problem is dealt with in the present article analyzed in three groups of smaller issues: Is the relation between human beings and God subjective or objective? Is the relation between man and God based on selfness or otherness of God and man? Do human beings and God have an immediate relationship or they are related to each other via the world of creation? This article attempts to explain, first, the above three problems through expressing the three current approaches in contemporary Western theology to the relationship between man and God, and second, in light of those approaches, to re-read Mulla Sadra's view of the relationship between man and God. In this review we have come to two distinct views or theories of Mulla Sadra. In one theory, Sadra has offered a theology, which is objective-subjective, world based, and relatively based on otherness. And in another theory, he has confirmed a subjective, human based and purely selfness based theology. Despite some partial shared points, these two theories are fundamentally different and inconsistent with each other. Is only one of these two theories the personal and final theory of Mulla Sadra? If so, which of these two theories is the final and personal theory of Mulla Sadra? We do not find a clear-cut answer to these questions in Sadra’s works, but by relying on some of his writings, like that he has said in volume 1 of Asfar, we might be able to see the second theory as his final and personal theory. However, it is clear that the Mohiodinan mystics presented the second theory before Mulla Sadra, so it is not a novel theory of Sadra.

    Keywords: Mulla Sadra, subjective theology, objective theology, selfness based theology, world based theology
  • Zahra Allafchian*, Mohammad Reza Shamshiri Pages 177-191

    "Happiness" has always been and has long been the focus of human beings in general and famous thinkers in particular; what, how, bases, ways of obtaining, attracting and preserving it has been discussed. The present article deals with the analytic-inferential way of discussing the views of two philosophers of the same age (Sadr al-Mutowalehin and Spinoza) in the field of Islamic thought and Western philosophy. The purpose of this comparison and adaptation, while expressing the origin and purpose of the two in this regard, was to pay attention to the intellectual foundations of each one, while also explaining their points of sharing, Including the acquired and gradual divorce of happiness, the value of longevity and the type of perception of it and difference In the sense of intuitive knowledge, rational happiness and the unity of being. The result is that the comprehensiveness, harmony and solidity of Sadra's thinking is clearly evident as his attitude towards the discussion of happiness in the context of revelation and revelation-based rationality is evident, the scope of discussion of happiness will not only be the world, which will include the hereafter, while Spinoza has looked at happiness from the point of view of rationality and self-conception.

    Keywords: happiness, World, the Hereafter, Spinoza, Sadr al-Mutowalehin
  • Mehdi Lajevardi *, Morteza Haji Hosseini Pages 193-201

    From theory the mediated knowledge which hold when knowledge of the objects their images have placed in the mind , there are towfold explanation which is undrestanded with titles The resembling theory and The inherent identity .on the theory of inherent identity there are problems that are meaninig fully to problems of mentel existence. Despite MullaSadra belives his problem on the existence mental only have targete the theory of the inherent identity but sheikh Ishrsq Holds promlem of the ((to be Universall Individual)) ,is intered on the theory of mediated knowledge and so also the resembling theory. Mulla Sadra theory carriers differentiation in response to bug is used, seems to be derived from the solution of Sheikh Ishraq in the answer to this question. But the answer to this problem is the result or intrinsic characteristics are opposed to mental image or ambiguous nature to it. The resembeling theory accepted by Sheikh Ishraq with the lack of clarity and to be unimaginable exampe for objects and Mulla Sadra theory of inherent identity is merely an unproven assertion.

    Keywords: Mulla Sadra, sheikh ishraq, mental image, inherent identity, resembling theory
  • Mohammda Hossein Mokhtari * Pages 203-214

    Sensory perception is one of the most important issues in the field of the self and knowledge. Senses, perceptible and sensation have been seriously discussed in the thought of ancient Greek philosophers since Plato. Aristotle, a pupil and critic of Plato, considered his explanation of sensory perception insufficient. Thus in his collection of works, especially in the two on the self, senses and perceptible, he addressed the explanation of sensory perception. Muslim philosophers have also taken note of sensory perception. Ibn Sina and Mulla Sadra have referred to it in different books and examined its quality and types. For all three philosophers, the soul and its faculties are particularly important in explaining perception, and they regard true perception belonging to it. They divide human faculties into the internal and external. Aristotle, Ibn Sina, and Mulla Sadra know the five senses as external forces, and the common sense, among the internal faculties, as an important elucidation for sensory perception. Considering the extent of the discussion of sensory perception, this paper addresses only three issues: 1) the importance, position, and definition of sensory perception; 2) the study of external senses; 3) informativity of senses. Ibn Sina and Mulla Sadra's arguments can be said to be broader and more orderly than those of Aristotle are. Regarding the above three axes, this paper examines the sensory perception from the viewpoint of Aristotle, Ibn Sina and Mulla Sadra and illustrate the differences and similarities of their views.Keywords: Sensory perception, Sense, Perception, Self, Feeling

    Keywords: Sensory perception, Sense, Perception, Self, Feeling