فهرست مطالب

  • سال بیستم شماره 3 (پاییز 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/06/31
  • تعداد عناوین: 8
|
  • احد سیفی کشکی، سید جمال الدین محسنی زنوزی*، علی رضازاده صفحات 1-32

    سیاستگذاران و برنامه ریزان کلان اقتصادی برای رسیدن به اهداف اقتصادی خود، همواره از ابزار های مختلف بهره می گیرند. کنترل اعتبار، یکی از این ابزار ها است. رونق و رکود بخش مالی اقتصاد را، چرخه اعتباری و بخش حقیقی آن را، چرخه تجاری می گویند. اعتبار به عنوان نهاده مکمل سرمایه، کالا های واسطه ای و مواد اولیه می تواند در بهبود چرخه های تجاری موثر باشد. این پژوهش، با استفاده از داده های سالیانه ایران طی دوره زمانی 1395-1352، با روش خود رگرسیون برداری ساختاری (SVAR)، به بررسی رابطه بین چرخه های اعتباری و چرخه های تجاری در اقتصاد ایران پرداخته است. در این مطالعه، با بهره گیری از متغیر های اثرگذار بر چرخه تجاری، مشخص گردید، چرخه اعتباری، اثر مثبتی بر چرخه تجاری داشته ولی چرخه تجاری، اثر منفی بر چرخه اعتباری دارد. نوسانات چرخه اعتباری، بیشترین سهم در نوسانات چرخه تجاری را در اقتصاد ایران توضیح می دهد، و نوسانات چرخه تجاری بعد از شوک های چرخه اعتباری، تورم و مصرف، چهارمین سهم در توضیح نوسانات چرخه اعتباری را دارد. بررسی رابطه هم حرکتی بین چرخه اعتباری و چرخه تجاری نیز نشان داد، اثر چرخه اعتباری بر چرخه تجاری، از دوره دوم آشکار گردیده و 24 سال هم حرکتی بین این دو چرخه مشاهده می شود. همچنین تداوم هم حرکتی بین این دو چرخه در وضعیت انبساط - بهبود در بلند مدت، موجب وقوع بحران های مالی شدید در اقتصاد ایران شده است.

    کلیدواژگان: ایران، چرخه اعتباری، چرخه تجاری، هم حرکتی، روش خودرگرسیونی برداری ساختاری (SVAR)
  • سجاد ابراهیمی* صفحات 33-56

    به واسطه گسترش روزافزون تجارت بین کشورها، تغییرات نرخ ارز، اثر قابل توجهی بر بخش حقیقی اقتصاد کشورها دارد و کانال اصلی این اثرگذاری، از طریق قیمت های داخلی است. بر اساس نتایج مطالعات، تاثیرپذیری قیمت محصولات مختلف از نرخ ارز، یکسان نیست و با توجه به شرایط و ماهیت شرکت و محصول، تغییر می کند. این مقاله، به بررسی عوامل در سطح شرکت می پردازد که گذر نرخ ارز را متاثر می کنند و باعث می شوند، نرخ ارز، اثر متفاوتی بر قیمت های مختلف داشته باشد. از این رو، از داده های قیمتی 2369 محصول از 355 شرکت بورسی و فرابورسی در بازه زمانی فصل چهارم 1384 تا فصل چهارم 1397 استفاده شده است. بر اساس نتایج برآوردهای صورت گرفته، اثر همزمان و باوقفه نرخ ارز بر قیمت ها، مثبت و معنی دار بوده و اثر باوقفه، شدیدتر از اثر همزمان است. همچنین درجه واردات محوری و سهم بازاری، دو متغیر اصلی هستند که بالا بودن آنها در سطح شرکت ها، گذر نرخ ارز آن شرکت ها را افزایش می دهد. به علاوه، رشد قیمت ناشی از رشد نرخ ارز در شرکت های با درجه صادرات محوری بالا و محدودیت مالی شدید، بیشتر است؛ اما داشتن سهامدار دولتی، تنها در شرکت هایی گذر نرخ ارز را کاهش می دهد که درجه واردات محوری و قدرت بازاری بالایی دارند.

    کلیدواژگان: گذر نرخ ارز، درجه واردات محوری، درجه صادرات محوری، محدودیت مالی
  • علیرضا کمالیان، زهرا زمانی، محمد امیرعلی، مصطفی مبینی دهکردی* صفحات 57-77

    یکی از مهمترین مباحث اقتصاد ایران در طی دهه های اخیر، پدیده تورم بوده و صرف نظر از اثرات و پیامدهای آن بر اقتصاد، بحث عوامل ایجادکننده آن، همواره چالش برانگیز بوده است. از این رو پژوهش حاضر، به منظور مقایسه نظریه پول درونزا با نظریه مقداری پول، رابطه بین تورم و عوامل تشکیل دهنده آن را تحلیل کرده است. بدین منظور، از رویکرد تحلیل طیفی در فرکانس های بالا و پایین طی دوره 1370 (فصل اول) تا 1397 (فصل اول) و نتایج آزمون علیت طیفی استفاده شده است. نتایج پژوهش، حاکی از وجود رابطه علی از رشد نقدینگی به تورم و همچنین از تورم به نقدینگی، در کوتاه مدت و بلندمدت است. طبق نتایج آزمون رابطه علی، از رشد پایه پولی به تورم در بلندمدت برقرار بوده، درحالی که در کوتاه مدت، این رابطه علی از تورم بود و همچنین، رابطه علی از طرف رشد ضریب فزاینده بر تورم در بلندمدت برقرار بوده، درحالی که رابطه علی، از تورم به ضریب فزاینده، هم در کوتاه مدت و هم در بلندمدت، برقرار بوده است. بنابراین مطابق با نتایج این مطالعه، علت تورم در کوتاه مدت و بلندمدت، متفاوت بوده است.

    کلیدواژگان: تورم، پول درونزا، پایه پولی، نقدینگی، علیت طیفی
  • نعیم شکری*، مرتضی سحاب خدامرادی صفحات 79-110

    این مطالعه، ابتدا با به کارگیری یکی از کارآمدترین روش های محاسبه فرار سرمایه که توسط دیکومانا و بویس معرفی شده، به برآورد حجم فرار سرمایه در ایران طی دوره 1397-1355 می پردازد، سپس جهت تایید وجود یک رابطه تعادلی بلندمدت بین فرار سرمایه و عوامل موثر بر آن، رویکرد آزمون کرانه‎ها را که توسط پسران و همکاران بسط یافته، با پیروی از متدولوژی اقتصاد سنجی کل به جزء، مورد استفاده قرار می دهد. پس از تایید وجود چنین رابطه ای، با به کارگیری روش ARDL، به تخمین پارامترهای بلندمدت و کوتاه مدت آن می پردازد. روش مذکور، صرف نظر از اینکه متغیرهای تحت بررسی انباشته از درجه یک یا صفر باشد، امکان استنباط های آماری بر پارامترهای بلندمدت و کوتاه مدت را فراهم می سازد. مروری بر نتایج به دست آمده، نشان می دهد که طی سال های اولیه انقلاب و جنگ، فرار سرمایه رقم قابل توجهی داشته است؛ به طوری که سال 1358 با حجم 110/14 میلیارد دلار فرار سرمایه، رقم بالایی را در این دوران به خود اختصاص داده است. همچنین نتایج پژوهش، حاکی از آن است که بیشترین میزان فرار سرمایه در دوره مورد بررسی، مربوط به سال 1390 و کمترین میزان، مربوط به سال 1376 است و روند فرار سرمایه در سال‎های اخیر با توجه به نوسانات شدید ارزی، سیر صعودی داشته است. یافته های اقتصادسنجی، نشان می دهد که بین فرار سرمایه و افزایش کسری بودجه دولت و تورم، رابطه مثبت وجود داشته و افزایش در خالص ذخایر ارزی خارجی، کاهش فرار سرمایه را به دنبال داشته است.

    کلیدواژگان: فرار سرمایه، روش باقیمانده ها، اقتصاد ایران
  • محمددهقان منشادی، کریم اسلاملوئیان*، ابراهیم هادیان، زهرا دهقان شبانی صفحات 111-144

    در الگوهای تعادل عمومی پویای تصادفی (DSGE) طراحی شده، به نقش کیفیت نهادی در عملکرد اقتصادی، کمتر توجه شده است. این مساله برای کشورهای صادرکننده نفت، به علت اثرات متقابل کیفیت نهادی و مکانیزم انتشار تکانه های نفتی، از اهمیت بالایی برخوردار است. اما این موضوع در قالب یک الگوی رسمی DSGE بررسی نشده است. بنابراین، مطالعه حاضر، به بررسی واکنش متغیرهای اقتصاد کلان در برابر تغییرات کیفیت نهادی ناشی از تکانه های نفتی در قالب یک الگوی تعادل عمومی پویای تصادفی کینزی جدید در ایران، به عنوان یک کشور صادرکننده نفت می پردازد. در الگوی طراحی شده، نقش کیفیت نهادی و درآمدهای نفتی در بخش های خانوارها، بنگاه ها، دولت و بانک مرکزی وارد شده است. پس از حل الگو و خطی سازی، اثر تکانه نفتی بر رفتار پویای اقتصاد کلان ایران با استفاده از روش مقداردهی طی دوره 1396-1338 بررسی شده است. نتایج، بیانگر آن است که تخریب کیفیت نهادی ناشی از تکانه مثبت نفتی، مانعی جدی در بروز اثرات مثبت انتظاری افزایش درآمد نفتی است. درآمدهای نفتی و تکانه های آن، با تخریب کیفیت نهادی کشور نفت خیز از مسیرگسترش فعالیت های رانت جویی، افزایش هزینه های مبادلاتی تولید، کاهش اثرگذاری مخارج دولت و انحراف سیاستگذاری های پولی و مالی از اهداف مورد نظر، به ایجاد اثرات مخرب بر تولید غیرنفتی ایران در بلند مدت می انجامد. لذا پیشنهاد می شود، مکانیزم تخریب نهادی تکانه های نفتی با اصلاح ساختاری در اقتصاد ایران مهار شود. به طور خاص، این آثار تخریبی می تواند با قطع وابستگی مستقیم بودجه به درآمدهای نفتی، تا حدودی محدود شود.

    کلیدواژگان: کیفیت نهادی، تکانه های نفتی، کشور صادرکننده نفت، الگوی تعادل عمومی پویای تصادفی، ایران
  • هدی زبیری*، مانی موتمنی صفحات 145-166

    پیچیدگی اقتصادی، منعکس کننده قابلیت های تولیدی یک کشور و تعیین کننده سطح رشد و توسعه اقتصادی کشورها است. سرمایه گذاری در دانش و سرمایه انسانی و به تبع آن، افزایش قابلیت های کنشگران اقتصادی لازمه گذار به یک اقتصاد پیچیده، شناخته می شود. پژوهش حاضر، به بررسی رابطه سرمایه انسانی و پیچیدگی اقتصاد در ایران طی دوره 1396-1350 پرداخته است. در پردازش داده ها مشخص شد که نرخ ثبت نام ابتدایی، فاقد همبستگی معنادار با شاخص پیچیدگی اقتصادی بوده، همچنین سهم مخارج تحقیق و توسعه از تولید ناخالص داخلی، رابطه معناداری با شاخص پیچیدگی اقتصادی نداشته، و  امکان وجود رابطه هم انباشتگی بین این دو متغیر در آزمون جوهانسن، رد شده،  اما مخارج دولت در آموزش عالی به عنوان یک متغیر موثر بر پیچیدگی اقتصادی قابل شناسایی بوده و نسبت مخارج دولت در آموزش عالی به تولید ناخالص داخلی، دارای رابطه هم انباشتگی با پیچیدگی اقتصادی است. بین این دو متغیر، رابطه علیت یک سویه از مخارج انجام شده در آموزش عالی به پیچیدگی اقتصادی، تایید و در تحلیل واکنش آنی، مشخص شده که واکنش عمده پیچیدگی اقتصادی، پس از 3 سال محقق می شود. همچنین با رشد 10 درصدی مخارج انجام شده در آموزش عالی، شاخص پیچیدگی اقتصادی 11 درصد رشد خواهد نمود.

    کلیدواژگان: سرمایه انسانی، دانش، پیچیدگی اقتصادی، اقتصاد ایران
  • باقر درویشی*، لیدا نامداری صفحات 167-188

    هدف اصلی این مقاله، بررسی رابطه بین کمیت و کیفیت فرزندان در ایران است. فرض اولیه مدل های کمیت-کیفیت باروری، این است که بین کمیت و کیفیت فرزندان، رابطه جایگزینی وجود دارد. ابهام درمورد علامت و اثر نهایی تولد فرزند جدید بر کیفیت فرزندان موجود و خطی یا غیر خطی بودن این اثر، موجب شد تا در این پژوهش، به بررسی رابطه بین کمیت و کیفیت فرزندان در ایران پرداخته شود. در این راستا، با استخراج  نمونه ای شامل  5624 فرزند بالای 25 سال مناطق شهری کشور از طریق داده های سال 1394مرکز آمار ایران و با به کارگیری روش حداقل مربعات معمولی با اعمال تصحیح مجانبی وایت تحت عنوان خطای استاندارد مستحکم، رابطه بین کمیت و کیفیت فرزندان بررسی شد. نتایج، حاکی از ارتباط معنادار، منفی و غیرخطی بین اندازه خانواده و کیفیت فرزندان است اما اندازه و علامت این ارتباط برای تمام فرزندان یکسان نیست؛ به این معنی که برای تولدهای اول، دوم و سوم، رابطه مکمل بودن بین کمیت و کیفیت فرزندان وجود دارد و برای تولدهای بالاتر از سه فرزند، رابطه جایگزینی میان کمیت و کیفیت فرزندان برقرار است. بر اساس نتایج تحقیق، توصیه می شود که در سیاست های تشویق رشد جمعیت، بعد خانواده ها مورد توجه قرار گیرد؛ به این صورت که اگر در سیاست افزایش جمعیت، به جای یک سیاست همه گیر، فقط بر خانواده های بدون فرزند و یا کمتر از سه فرزند متمرکز شود، رشد جمعیت، به کیفیت آن آسیبی نمی زند و در جهت بهبود سرمایه انسانی جامعه پیش خواهد رفت.

    کلیدواژگان: کمیت فرزندان، کیفیت فرزندان، مشخصه های والدین، خانواده های ایرانی
  • حسن آزرم*، محمدحسن طرازکار صفحات 189-208

    هدف اصلی این مطالعه، بررسی عوامل موثر بر سوءتغذیه در ایران است. برای رسیدن به این هدف، از داده های دوره 1994 الی 2015 استفاده شد. همجمعی میان متغیرها، از طریق آزمون کرانه رهیافت خود رگرسیو با وقفه های گسترده (ARDL) تحلیل شد. نتایج مطالعه، نشان داد که افزایش رشد اقتصادی، به کاهش سوءتغذیه در ایران منجر می شود. بنابراین، افزایش رشد اقتصادی می تواند موجب تسریع تاثیرگذاری سیاست های غذایی در کاهش سوءتغذیه شود. علاوه بر رشد اقتصادی، خالص کمک های رسمی جهت توسعه نیز از جمله عوامل موثر در کاهش سوءتغذیه در ایران است. همچنین، نرخ بیکاری و نسبت جمعیتی کودکان، اثر مثبتی بر سوءتغذیه در ایران دارد. بر این اساس، یک درصد افزایش در نرخ بیکاری و نسبت جمعیتی کودکان به ترتیب، به 26/0 و 1/0 درصد رشد در سوءتغذیه منجر می شود. بنابراین، بهبود فضای کسب و کار می تواند با افزایش اشتغال پایدار، نرخ سالانه سوءتغذیه در ایران را کاهش دهد. در مقابل، ضریب متغیر میزان مخارج بهداشتی سرانه، هم در کوتاه مدت و هم در بلندمدت، تاثیر معنی داری بر کاهش سوءتغذیه در ایران ندارد. به نظر می رسد، یکی از دلایل احتمالی تاثیرگذار نبودن میزان مخارج بهداشتی سرانه بر کاهش سوءتغذیه، عدم تخصیص هزینه های بهداشتی در جهت کاهش سوءتغذیه در کشور است. لذا، میزان و جهت گیری هزینه های بهداشتی می باید مورد بازنگری قرار گیرد.

    کلیدواژگان: سوءتغذیه، رشد اقتصادی، مخارج بهداشتی، ARDL، ایران
|
  • Ahad Seifi Koshki, Seyed Jamaledin Mohseni Zonouzi*, Ali Rezazadeh Pages 1-32

    Macroeconomic policy makers and planners always use different tools to achieve economic goals. Credit control is one of these tools. The boom and recession of the financial sector of the economy are called the credit cycle, and of the real sector is called the business cycle. Credit as a complementary input for capital, intermediate goods, and primitive materials can be effective in improving business cycles. This study, by employing Structural Vector Auto Regressive (SVAR) model and using the annual data of Iran during 1973 to 2016, investigates the relationship between credit cycles and business cycles in Iranian economy. The results show that credit cycle has positive effect on business cycle, but business cycle has negative effect on credit cycle. Credit cycle fluctuations have the largest share in explaining the business cycle fluctuations, but business cycle ranks the fourth in explaining the credit cycle fluctuations following own variable, inflation rate and consumption shocks. The investigation of the co-movement between the credit cycle and the business cycle also show that the effect of the credit cycle on the business cycle is revealed from the second period and there is 24 years of co-movement between these cycles. Also, the persistence of the co-movement between these cycles in expansion - improvement phases has causes severe financial crises in the Iranian economy in the long run.

    Keywords: Business cycle, Credit cycle, Co-movement, Iran, SVAR model
  • Sajad Ebrahimi* Pages 33-56

    The growing trend of international trade reinforces the interdependence of countries, and consequently amplifies the effects of exchange rates movements on the countries’ real sectors. The main channel for this effect is domestic prices. According to the empirical evidences, effects of exchange rate growth on prices, i.e., Exchange Rate Pass-Through (ERPT), vary across the products and firms. This paper explores factors explaining the difference in ERPT among the products and firms. To do so, price data of 2369 products from 355 Iranian firms listed in the Tehran Stock Exchange is used during 2006: Q1 to 2019: Q1. The panel estimation results show that current and lagged effects of the exchange rate on the prices are positive and significant, on average, and the lagged effect is larger than the current one. Moreover, the findings indicate an increase in import intensity and the market share of the firms lead to increase in the firm’s ERPT. Also, an increase in price led by exchange rate shock is larger in the firms with a higher degree of export orientation and strict financial constraint. However, state shareholding in firms induces decrease in ERPT only in firms with high import intensity and market share.

    Keywords: Exchange rate Pass Through, Import intensity, Export Orientation, Financial Constraint
  • Alireza Kamalian, Zahra Zamani, Mohammad Amirali, Mostafa Mobini Dehkordi* Pages 57-77

    In recent decades, the inflation phenomenon has been one of the most important issues for Iranian economy. Regardless of its effects on economy, identifying the determinants of inflation has always been a challenge in all economies. Therefore, in order to compare the endogenous money theory with the quantity theory of money, this study analyzes the relationship between inflation and its determinants. To this end, the spectral analysis approach at high and low frequencies is applied during the period 1991: Q1 to 2018: Q1. The results show that there is the causality relationship from the growth of liquidity towards inflation as well as from inflation to liquidity in the short- term and long-term. In addition, there is the causality relationship from the monetary base growth to inflation in the long-term, while this causal relationship runs from monetary base growth towards inflation in the short-term. Moreover, the causality relationship from money multiplier growth to inflation is confirmed in the long-term. Consequently, the causes of inflation are different in the short- and long-term.

    Keywords: Inflation, Endogenous money, Monetary base, liquidity, Spectral causality
  • Naeim Shokri*, Murteza Sahab Khodamoradi Pages 79-110

    This study aims to measure magnitude of capital flight from Iran by employing Ndikumana and Boyce (2003) method during the period 1976-2018. In order to check the existence of long-run relationship between capital flight and its determinants, it applies the Bounds Testing Approach developed by Pesaran et al (2001) within a general-to-specific econometrics methodology. Then, it applies the Autoregressive Distributed Lags approach to estimate the short run and long run behavior of capital flight from Iran. The results show that capital flight has high records during the first years of the Islamic revolution and the eight-year war between Iraq and Iran, so that the highest capital flight (141.1 billion dollars) has been estimated for 1979-1980 fiscal year. In addition, the findings indicate that the highest and lowest capital flights have been estimated in 2011 and 1997, respectively. In recent years, capital flight has been increasing due to sharp exchange rate fluctuations. Moreover, increases in inflation and the government fiscal deficit significantly contribute to capital flight and the increase in net foreign exchange reserves reduces the capital flight.

    Keywords: Capital flight, Residual approach, Iranian economy
  • MohammadDehghan Manshadi, KARIM ESLAMLOUEYAN*, Ebrahim Hadian, Zahra Dehghan Shabani Pages 111-144

    The interaction between institutional quality and the mechanism of oil shock diffusion might have a significant effect on macroeconomic dynamics in an oil-exporting country. The literature lacks a formal model to address the role of institutional quality in the economic performance of an oil-rich developing economy. Using a new Keynesian dynamic stochastic general equilibrium (DSGE) framework, this study develops a model to investigate the response of macroeconomic variables to changes in institutional quality resulted from oil shocks in Iran as an important oil-exporting country. Our modeling allows us to show how institutional quality and oil revenues affect households, firms, government, and the central bank. The model is solved and calibrated for the period 1959-2017. The results indicate that the destruction of institutional quality caused by a positive oil shock prevents the Iranian economy from reaping the fruits of an increase in oil revenues. Oil revenues and their shocks by destroying the institutional quality through the expansion of rent-seeking ‎activities, increasing transaction costs of production, reducing the impact of government spending, and ‎diverting monetary and fiscal policies from the targets result in negative effects on Iranchr('39')s non-oil ‎production in the long run.‎ To reduce the destructive effects of oil shocks on institutional quality in the Iranian economy, we suggest the policymakers in Iran reduce the dependency of the government budget on oil revenues.

    Keywords: Institutional Quality, Oil Shocks, Oil Exporting Countries, Dynamic Stochastic General Equilibrium (DSGE), Iran
  • Hoda Zobeiri*, Mani Motameni Pages 145-166

    Economic complexity reflects the capabilities of a country and determines the level of economic growth and development. Investing in knowledge and human capital due to increasing the capabilities of economic actors is essential to achieve a complex economy. This paper examines the relationship between human capital and economic complexity in Iran during 1971-2017. Empirical analysis shows that primary school enrollment has no significant correlation to economic complexity. In addition, R&D expenditure as percentage of GDP has no significant relation to economic complexity. According to Johansen-Juselius co-integration test there is no co-integrating relationship between the variables under study. However, government expenditure on tertiary education as percentage of GDP, shown by TR, is co-integrated with economic complexity. Based on Granger causality test, there is a unidirectional causality from TR to economic complexity. Impulse response analysis indicates that economic complexity responses to TR after three years. If spending on higher education increases by 10 percent, the economic complexity index will increase by 11 percent.

    Keywords: Human Capital, Knowledge, Economic Complexity, Iran
  • Bagher Darvishi*, Lida Namdari Pages 167-188

    The purpose of this article is to investigate the relationship between quantity and quality of children in Iran. The quantity-quality models of fertility primarily assume that there is a substitution relationship between quantity and quality of children. The ambiguity in sign and final effect of newborns on the quality of existing children and the linearity or nonlinearity of such effect led us to investigate the relationship between quantity and quality of children in Iran. In this context, by using cross-section expenditure and income data of urban households in 2015, first we draw out a sample of 5624 children over 25 years of age in urban areas. Then, we investigate the relationship between quantity and quality by applying OLS method with Huber-White robust standard errors. The results show that there is significant, negative, and nonlinear relationship between family size and quality of children, but the size and sign of this relationship are not the same for all children, that is for first, second, and third births there is a complementary relationship between quantity and quality of children, and for births of more than three children there is a substitution link between quality and quantity of children. According to the results, we recommend that the population growth policies consider the size of families. If the policy of population growth focuses only on small families having no children or those having less than three children, population growth will not be detrimental to its quality and will improve the human capital of society.

    Keywords: Quantity of children, Quality of children, Characteristics of parents, Iranian families
  • Hassan Azarm*, MohammadHassan Tarazkar Pages 189-208

    The aim of this study is to examine the factors affecting undernourishment in Iran during 1994-2015. To this end, bound test in Auto Regressive Distributive Lag (ARDL) approach is used to check the co-integration of the variables under study. Results reveal that faster economic growth leads to larger improvements in undernourishment rates. Therefore, increased economic growth can accelerate the effects of food policies aimed at reducing undernourishment. In addition, net official development assistance can reduce undernourishment. Moreover, unemployment rate and children proportion have positive effects on the undernourishment in short- and long-run. Accordingly, 1% increase in both unemployment rate and children proportion lead to 0.26% and 0.1% growth in undernourishment, respectively. Hence, improvement of business environment by increasing sustainable employment can reduce the annual undernourishment rates in Iran. On the contrary, the per capita health expenditure in both short- and long-term has no significant effect on reducing undernourishment in Iran. It seems that one of the possible reasons for ineffectiveness of per capita health expenditure on reducing undernourishment is the misallocation of health expenditure in the country. Therefore, the amount and orientation of health expenditure should be revised.

    Keywords: Undernourishment, Economic growth, Health expenditure, ARDL, Iran