فهرست مطالب

  • سال دهم شماره 1 (1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/07/03
  • تعداد عناوین: 119
|
  • مریم شیربیگی، بهمن سعیدی پور*، علی مرادی صفحه 1
    زمینه و هدف

    بررسی و مقایسه تاثیر شرکت کردن سالمندان در قالب گروه های اجتماعی، ورزشی و تفریحی، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است؛ ازاین رو هدف از انجام دادن این پژوهش مقایسه سلامت معنوی، خودکارآمدی و امید به زندگی بین سه گروه از سالمندان (فعال بدنی، فعال ذهنی و غیرفعال) بود.

    روش بررسی

     این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از پرسش نامه های سلامت معنوی (پولوتزینوالیسون، 1982)، خودکارآمدی (شرر، 1982) و امید به زندگی (اشنایدر، 1991) انجام شد. جامعه آماری موردمطالعه این پژوهش، همه سالمندان (افراد بالای 60 سال) شهرستان کرمانشاه در سال 1397بود که با توجه به دردسترس بودن نمونه ها، تعداد 346 نفر (124 غیرفعال، 104 فعال بدنی و 118 فعال ذهنی) انتخاب شدند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و روش های آماری توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و تحلیلی (تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA)) و در صورت معناداری رابطه، از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. همچنین سطح معناداری 0٫05 α=در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

     یافته های پژوهش نشان داد که بین نمرات سلامت معنوی هر سه گروه، تفاوت معناداری وجود نداشت (0٫081=p)؛ ولی در نمرات امید به زندگی و خودکارآمدی تفاوت بین گروه ها معنادار بود (0٫001≥p)؛ به طوری که گروه فعال بدنی و فعال ذهنی، نمرات بالاتری در این مقیاس ها به دست آوردند. 

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های این پژوهش، مشارکت سالمندان در فعالیت های گروهی و دسته جمعی، مانند فعالیت های ورزشی و همچنین بازی های ذهنی و فکری، خودکارآمدی و به طور کلی امید به زندگی آنان را افزایش می دهد.

    کلیدواژگان: سلامت معنوی، خودکارآمدی، امید به زندگی، سالمندی
  • لاله جوانبخت امیری، محمد حاتمی*، جوانشیر اسدی، طاهره رنجبری پور صفحه 2
    زمینه و هدف

    بیماری کرونری قلبی (CHD) از انواع بسیار شایع بیماری های قلبی عروقی در میان بزرگسالان سراسر جهان، ازجمله در ایران است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر میزان استرس ادراک شده در بیماران کرونری قلبی انجام شد.

    روش بررسی

    روش این پژوهش نیمه آزمایشی (تجربی) با طرح پیش آزمون پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری را بیماران کرونری قلبی مراجعه کننده به کلینیک قلب بیمارستان دکتر باهنر کرج در پاییز و زمستان 1396 تشکیل دادند که از بین آن ها 40 نفر به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. سپس به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (20 نفر گروه آزمایش و 20 نفر گروه گواه) قرار گرفتند. در گروه آزمایش طی هشت جلسه، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) اجرا شد. ابزار پژوهش پرسشنامه استرس ادارک شده بود. داده ها قبل و بعد از اجرای درمان جمع آوری و توسط نرم افزار SPSS نسخه 21، به شیوه تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر با سطح معناداری 0٫05 تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، در گروه آزمایش میانگین و انحراف معیار نمره پیش آزمون به ترتیب برابر با 7٫60±31٫75 و پس آزمون 6٫33±29٫07 بود. همچنین در گروه گواه نمره پیش آزمون 6٫8 ±22٫21 و پس آزمون 7٫5±31٫56 به دست آمد. نتایج تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر مشخص کرد درمان به طور معناداری موجب کاهش استرس بیماران شده است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش در روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) هر فرد به طور نهفته توانایی برقراری ارتباط کامل با زمان حال و تغییر یا حفظ رفتار برای زندگی ارزشمند را پیدا می کند. این توانایی می تواند موجب بهبود استرس ادراک شده بیماران کرونری قلبی شود.

    کلیدواژگان: روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، استرس ادراک شده، بیماران کرونری قلبی
  • مونا اسدیان، امیرمسعود امیر مظاهری*، محمد کمالی صفحه 3
    زمینه و هدف

    رسانه ها آیینه تمام نمای کنش ها و واکنش ها و بازنمایی ها و نیز کلیشه سازی ها در جامعه هستند و در این مسیر، رسانه های تصویری با نمایش فیزیکی و تصویری تعامل ها، بازتاب بهتری از گروه های اجتماعی مختلف نظیر معلولان ارایه می کنند. این مطالعه با هدف بررسی تحلیل گفتمانی تطبیقی و برساخت گرایانه از سینمای ناتوانی قبل از انقلاب و دهه شصت ایران انجام شد. 

    روش بررسی

    روش اصلی پژوهش کیفی بود و با استفاده از تحلیل گفتمان فرهنگی تاریخی روث وداک صورت گرفت. نمونه گیری به شیوه هدفمند غیراحتمالی انجام پذیرفت که یک فیلم از سینمای معلولیت دهه چهل و پنجاه و یک فیلم از سینمای معلولیت دهه شصت به کمک راهبردهای زبان شناختی روث وداک تحلیل گفتمان شد. 

    یافته ها

     ساخت اجتماعی سینمای معلولیت در مقوله بندی های مفهومی سینمای قبل از انقلاب مبتنی بر نبود کنشگری فعال معلولان در جامعه و انزوا و طرد اجتماعی بوده و درمقابل، سینمای دهه شصت بر ارایه شخصیت سازگارپذیر با اطرافیان و دارای قوای یادگیری و ارتباطی تاکید دارد. 

    نتیجه گیری

     سینمای معلولیت در ایران براساس رویکرد سازه گرایی اجتماعی، مقوله معلولیت را در قالب تحلیل گفتمان انتقادی بازنمایی کرده و نهادها و کنشگران دخیل در شکل گیری گفتمان معلولیت در دهه های قبل و بعد از انقلاب نقش مهمی دارند.

    کلیدواژگان: معلولیت، برساخت گرایی اجتماعی، سینما، تحلیل گفتمان انتقادی
  • پریسا قانع، عادل مرادی* صفحه 4
    هدف و زمینه

    هدف پژوهش حاضر، مقایسه سبک های دل بستگی، ناگویی خلقی و پرخاشگری نوجوانان بزهکار و عادی بود.

    روش بررسی

     روش این پژوهش توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمام نوجوانان پسر بزهکار کانون اصلاح و تربیت زندان های شهر شیراز و نوجوانان پسر عادی شهر شیراز بودند. نمونه پژوهش شامل 84 نفر (42 نوجوانان بزهکار و 42 نوجوانان عادی) بودند که نوجوانان بزهکار به صورت تصادفی ساده انتخاب و نوجوان عادی به منظور مقایسه با نوجوانان بزهکار همتاسازی و انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه سبک های دل بستگی (1990)، مقیاس ناگویی خلقی تورنتو و پرسش نامه پرخاشگری (1996) استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس چندمتغیره و با نرم افزار SPSS نسخه 21 تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) نشان داد در متغیر سبک دل بستگی ایمن، بین نوجوانان عادی (3٫054±19٫500) با نوجوانان بزهکار (2٫784±13٫952) تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001<p). در متغیر دل بستگی اجتنابی نوجوانان عادی (1٫713±9٫452) با نوجوانان بزهکار (3٫163±14٫119)، در متغیر اضطرابی نیز بین نوجوانان عادی (2٫082±9٫166) با نوجوانان بزهکار (3٫200±13٫000) تفاوت معناداری وجود داشت (0٫001<p). به علاوه در متغیر ناگویی خلقی نیز بین نوجوانان عادی (54٫214±13٫379) با نوجوانان بزهکار (14٫433±64٫666) تفاوت معنادار بود (0٫001<p). پرخاشگری بین دو گروه نوجوانان عادی (14٫916±61٫142) و نوجوانان بزهکار (15٫473±77٫523) نیز تفاوت معناداری داشت (0٫001<p).

    نتیجه گیری

     با توجه به یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت، هنگامی که وضع محیط خانوادگی نابسامان است و بین والدین و فرزند پیوند نزدیک و صمیمانه وجود ندارد، سبک دل بستگی ناایمن شکل می گیرد. این مسیله بر تنظیم هیجان فرد در مراحل بعدی زندگی تاثیر می گذارد. بنابراین در شناسایی، توصیف احساسات و بیان آن ها دچار مشکل می شود؛ لذا در موقعیت تنش زا سازگاری کمی دارد و ممکن است به رفتارهای پرخاشگرانه روی آورد که این عوامل ارتباط مستقیمی با بزهکاری وی دارند.

    کلیدواژگان: سبک های دل بستگی، رفتارهای پرخاشگرانه، ناگویی خلقی، بزهکاری، نوجوانی
  • مهرناز وکیل نیا، علی زینالی* صفحه 5
    زمینه و هدف

    دانش آموزان مبتلا به نارسایی های رشدی و ذهنی به دلیل مواجهه با چالش های زیاد دارای مشکل های روان شناختی ازجمله افسردگی و اضطراب و دوری گزینی اجتماعی هستند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر بازی های دبستانی بر کاهش افسردگی و اضطراب و دوری گزینی اجتماعی دانش آموزان مبتلا به نارسایی های رشدی و ذهنی انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه این پژوهش را همه دانش آموزان مبتلا به نارسایی های رشدی و ذهنی مقطع ابتدایی شهر ارومیه در سال تحصیلی96-1395 تشکیل دادند. درمجموع تعداد 30 نفر با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه مساوی قرار گرفتند. گروه آزمایش 21 جلسه، به صورت سه بار در هفته با روش بازی های دبستانی آموزش دید. هر دو گروه پرسشنامه اضطراب و افسردگی و خلق اسبنسن و همکاران (2003) را به عنوان پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 19 و با روش های تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری تحلیل شدند.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد بین گروه ها در هر سه متغیر افسردگی و اضطراب و دوری گزینی اجتماعی تفاوت معناداری وجود داشت. به عبارتی بازی های دبستانی به طورمعناداری باعث کاهش افسردگی و اضطراب و دوری گزینی اجتماعی دانش آموزان مبتلا به نارسایی های رشدی و ذهنی شد (0٫01>p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج حاصل، بازی های دبستانی می تواند به عنوان روشی کارآمد و کاربردی توسط مشاوران و روان شناسان بالینی و درمانگران برای کاهش ویژگی های روان شناختی منفی ازجمله افسردگی و اضطراب و دوری گزینی اجتماعی استفاده شود.

    کلیدواژگان: بازی های دبستانی، افسردگی، اضطراب، دوری گزینی اجتماعی، نارسایی های رشدی و ذهنی
  • شیماسادات برقعی، رسول روشن*، هادی بهرامی صفحه 6
    زمینه وهدف

    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و معنویت درمانی بر بهبود شدت علایم و باورهای وسواسی و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به وسواس فکری و عملی انجام شد. 

    روش بررسی

    طرح پژوهش، شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. بدین منظور 45 نفر بیمار مبتلا به اختلال وسواس از مرکز مشاوره شهر قم در سال 1396 به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. درابتدای مطالعه، آزمودنی ها با پرسشنامه های عمل به باورهای دینی (گلزاری، 1380)، وسواس ییل براون (گودمن و همکاران، 1989)، باور وسواسی OBQ-44 (OCCWG، 2005) و کیفیت زندگی SF36 (فرنیش، 2005) تحت آزمون قرار گرفتند. سپس گروه آزمایش چهارده جلسه 60دقیقه ای درمان گروهی مبنی بر رویکردهای مدنظر را دریافت کرد. داده ها با استفاده ازتحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل شد. 

    یافته ها

     نتایج حاکی از این بود که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و معنویت درمانی به شیوه گروهی دارای اثربخشی معناداری بر علایم وسواس و باورهای وسواسی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی است (0٫001>p). همچنین تحلیل ها نشان داد که بین میانگین نمرات علایم وسواس و کیفیت زندگی در دو گروه معنویت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد تفاوت معنادار وجود ندارد؛ ولی بین میانگین نمرات باورهای وسواسی بین دو گروه درمانی تفاوت معنادار مشاهده می شود (0٫009=p). 

    نتیجه گیری

    معنویت درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش علایم و باورهای وسواسی و بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی موثر است.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، معنویت درمانی، علائم وسواس، باورهای وسواسی، کیفیت زندگی و وسواس فکری و عملی
  • آنیتا نظری پور، سوسن لائی* صفحه 7
    زمینه و هدف

    یکی از روش های موثر در آموزش مفاهیم گوناگون به دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری، استفاده از روش های یادگیری معکوس در آموزش بوده که از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر یادگیری معکوس بر خودکارآمدی تحصیلی و یادگیری درس ریاضی دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه (هفتم) مدارس شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 97-1396 تشکیل دادند. نمونه آماری شامل 50 نفر از دانش آموزان پایه هفتم شهر کرمانشاه بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و در دو گروه 25نفری گواه و آزمایش جای گماری شدند. ابزارهای گردآوری اطلاعات پرسش نامه خودکارآمدی تحصیلی مک ایلروی و بانتینگ (2001) و آزمون معلم ساخته درس ریاضی بود. تجزیه وتحلیل داده های گردآوری شده در سطح معناداری (0٫05=α) با استفاده از نرم افزار تحلیل آماری SPSS نسخه 20 و با آمار توصیفی و استنباطی (تحلیل کوواریانس) انجام شد. 

    یافته ها

    نتایج آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون و با احتساب آلفای صحیح شده بونفرونی (0٫025) در خودکارآمدی تحصیلی، تفاوت معناداری بین گروه آزمایش و گواه وجود دارد (0٫001>p). همچنین این تفاوت در متغیر یادگیری درس ریاضی معنادار بود (0٫001>p)؛ به طوری که مقایسه میانگین ها نشان داد نمرات خودکارآمدی تحصیلی و ریاضی گروه آزمایش، پس از مداخله به طور معناداری افزایش یافته است. به عبارت دیگر، یادگیری معکوس بر خودکارآمدی تحصیلی و یادگیری درس ریاضی دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری موثر بوده است؛ به صورتی که حدود 39٫8درصد از نمره خودکارآمدی تحصیلی و 18٫1درصد از یادگیری درس ریاضی دانش آموزان تحت تاثیر یادگیری معکوس افزایش داشته است. 

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش حاضر مشخص کرد که یادگیری معکوس بر خودکارآمدی تحصیلی و یادگیری درس ریاضی دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری موثر است.

    کلیدواژگان: یادگیری معکوس، خودکارآمدی تحصیلی، یادگیری درس ریاضی، ناتوانی یادگیری
  • رضوان الله مهرپرور، فواد صیدی*، الهام شیرزاد عراقی، یحیی سخن گویی صفحه 8
    هدف و زمینه

    هدف از پژوهش حاضر، بررسی و مقایسه اثربخشی برنامه تمرینی اومینوف با سیز بر ناهنجاری اسکولیوز غیرساختاری پسران 10 تا 14 سال بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان مقاطع ابتدایی و متوسطه تشکیل دادند. نمونه آماری تحقیق را، 45 نفر از پسران 10 تا 14 سال مبتلا به ناهنجاری اسکولیوز غیرساختاری تشکیل دادند که بر اساس معیارهای ورود و خروج به صورت هدفمند شناسایی شدند و به صورت تصادفی به 3 گروه 15نفری تجربی (دو گروه تمرینات سیز و اومینوف) و کنترل (یک گروه) تقسیم شدند. ابزارهای تحقیق، شامل تخته استاندارد اومینوف، دوربین دیجیتال کانون مدل EOS700D و سه پایه مربوطه، قدسنج دیجیتال، ترازوی دیجیتال سکا برای اندازه گیری وزن آزمودنی ها، نرم افزار -11 Corel Draw، نردبان ایستاده تمرینی کوچک و بزرگ بود. برنامه تمرینی گروه سیز و اومینوف، به مدت 12 هفته و 3 جلسه در هفته بود. از آزمون کولموگروف اسمیرنوف، به منظور نرمال بودن داده ها و برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون تی هم بسته و آزمون آنوا و آزمون تعقیبی LSD استفاده شد. همچنین معناداری آزمون آماری در سطح 95درصد اطمینان در تمام مراحل آزمون در نظر گرفته شد و پس از جمع آوری داده ها، با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 نتایج تفسیر شد. 

    یافته ها

    نتایج تحقیق نشان داد که دوازده هفته تمرینات سیز و اومینوف بر ناهنجاری اسکولیوز غیرساختاری پسران 10 تا 14 سال تاثیر معنا داری دارد (0٫001≥p). همچنین بین نتایج دو گروه تمرینات سیز و اومینوف بر ناهنجاری اسکولیوز غیرساختاری تفاوت معنا داری دیده نشد.

    نتیجه گیری

     به نظر می رسد تمرینات اصلاحی به ویژه تمرینات برگرفته از اصول تمرینی سیز و اومینوف می تواند در جهت کاهش زاویه انحراف جانبی ستون فقرات موثر باشد.

    کلیدواژگان: اومینوف، سیز، ناهنجاری اسکولیوز غیرساختاری
  • مژده سعیدی، جواد خلعتبری*، شهره قربان شیرودی، شهنام ابوالقاسمی صفحه 9
    زمینه و هدف

    تنهایی از نگرانی های عمده روانی اجتماعی در زنان به ویژه کسانی است که در شرف طلاق و برهم خوردن بنیان خانواده قرار دارند. درمان شناختی رفتاری و درمان متمرکز بر شفقت ازجمله رویکردهایی هستند که می توانند در این زمینه به افراد کمک کنند؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری و درمان متمرکز بر شفقت بر احساس تنهایی زنان در شرف طلاق انجام شد. 

    روش بررسی

     روش پژوهش حاضر از نوع مداخله ای و پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود . جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان در شرف طلاق مراجعه کننده به اورژانس اجتماعی شهرستان تنکابن بودند که از این جامعه 45 نفر به صورت تصادفی انتخاب شده و به گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. دو گروه آزمایشی طی هشت جلسه 60دقیقه ای تحت درمان شناختی رفتاری و درمان متمرکز بر شفقت قرار گرفتند و گروه کنترل درمانی دریافت نکرد. جهت گردآوری اطلاعات از پرسشنامه احساس تنهایی (UCLA) استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها، آزمون آماری تحلیل کوواریانس تک متغیری (ANCOVA) به کار رفت. 

    یافته ها

    تحلیل داده ها نشان داد که درمان شناختی رفتاری و درمان متمرکز بر شفقت به طور معناداری بر احساس تنهایی زنان در شرف طلاق اثربخش بوده است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    درمان شناختی رفتاری و درمان متمرکز بر شفقت می تواند به عنوان روشی موثر و کارآمد در کاهش احساس تنهایی زنان در شرف طلاق استفاده شود و به آنان در این زمینه کمک کند.

    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری، درمان متمرکز بر شفقت، احساس تنهایی، زنان در شرف طلاق
  • کوروش محمدی، ملودی وفایی مقدم* صفحه 10
    زمینه و هدف

    اختلالات خوردن یکی از اختلال های روان تنی به شمار می رود که محققان به دلایل و درمان آن می پردازند. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر پرخوری هیجانی و استرس زنان دارای اختلال خوردن انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر به روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را زنان دارای اختلال خوردن شهرستان تهران در سال 1397 تشکیل دادند که به شیوه نمونه گیری دردسترس 30 نفر انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و گواه به صورت تصادفی قرار گرفتند. در پیش آزمون پرسشنامه های اختلال خوردن داچ (1986) و استرس کوهن (1983) اجرا شد و سپس مداخله درمان پذیرش و تعهد برای گروه آزمایش صورت گرفت. بلافاصله بعد از اتمام مداخله، پس آزمون پرسشنامه ها برای هر دو گروه انجام پذیرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 و تحلیل کواریانس تحلیل شدند.

    یافته ها

     میانگین خوردن هیجانی نمره گروه آزمایش به ترتیب از 10٫72±50٫13 به 10٫52±38٫43 و استرس از  8٫13 ±43٫10 به 8٫97±32٫19 کاهش پیدا کرد و نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که درمان پذیرش و تعهد پرخوری هیجانی و استرس زنان را کاهش می دهد (0٫001<p).

    نتیجه گیری

     درمان پذیرش و تعهد بر پرخوری هیجانی و استرس زنان دارای اختلال خوردن موثر است؛ بنابراین پیشنهاد می شود مشاوران و درمانگران از این روش برای افراد با اختلال خوردن بهره ببرند.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، خوردن هیجانی، استرس، اختلال خوردن
  • ندا بهوندی، مرضیه طبائیان* صفحه 11
    زمینه و هدف

    پژوهش با هدف بررسی تاثیر نور و رنگ در کاهش استرس کودکان و تسریع روند بهبودی آن ها در فضاهای درمانی انجام شد. 

    روش بررسی

    پژوهش حاضر به روش تحقیق کیفی از نوع پدیدارشناسی بود. اطلاعات به شیوه مطالعات کتابخانه ای و مشاهدات نمونه موردی جمع آوری شد و ابزار مصاحبه در این پژوهش به کار رفت. نمونه بررسی شده بیمارستان امید اصفهان بود. جامعه شرکت کنندگان شامل دوازده دختر و هشت پسر، درمجموع بیست کودک بیمار و والدین آن ها بودند. 

    یافته ها

    یافته های پژوهش مشخص کرد که بیمارستان امید اصفهان متناسب با نیازهای روحی کودکان طراحی نشده است و طبق گفته والدین مشکلاتی ازجمله راهروهای سرد و کم نور و خشک بودن فضا و... دارد. همچنین کودکان بستری در این بیمارستان با دیدن تصاویر واقعی از دیگر مراکز درمانی کودکان به عواملی چون استفاده از رنگ در نما و وجود آتریوم و رنگ و نیز نور مناسب در اتاق های بستری علاقه بیشتری نشان دادند. 

    نتیجه گیری

    دو عامل رنگ و نور از عواملی است که موجب ارتقای کیفیت فضایی می شود و هماهنگی این دو عامل با سایر معماری های بیمارستان تاثیر به سزایی در کاهش استرس کودکان و آرامش روانی آن ها دارد؛ درنتیجه باتوجه به مطالب ذکرشده بیمارستان امید اصفهان دارای چنین کیفیت فضایی نیست و با استانداردهای جهانی فاصله زیادی دارد.

    کلیدواژگان: بیمارستان کودکان، رنگ، نور، استرس، نیازهای روحی
  • سمیه نظری*، سعید حسن زاده، محسن شکوهی یکتا، سید کمال خرازی، ولی الله فرزاد صفحه 12
    زمینه و هدف

    نقش نارساکنش وری اجرایی در اختلالات شناختی و تحصیلی از یک سو و نتایج متناقض در زمینه انتقال اثر دور و نزدیک مداخلات کارکردهای اجرایی ازسوی دیگر، توجه به متغیرهای تاثیرگذار بر کارآیی و تعمیم پذیری این مداخلات را امری ضروری می نماید. پژوهش حاضر با هدف معرفی ویژگی ها و شرایط اثرگذار بر انتقال اثر دور و نزدیک مداخلات کارکردهای اجرایی انجام شد. 

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، توصیفی از نوع مرور نظام مند بود. جامعه آماری را تمامی مطالعات منتشرشده الکترونیکی مرتبط با موضوع تشکیل داد که منابع آن با کلیدواژه هایی چون مداخله کارکردهای اجرایی و انتقال اثر دور و نزدیک و مداخلات شناختی، در پایگاه های اطلاعات پژوهشی در دامنه زمانی 2008تا2018 باتوجه به ویژگی های روش شناختی جمع آوری شده و بررسی شد. 

    یافته ها

     مشخصات برنامه آموزشی (شامل نوع برنامه آموزشی، شدت برنامه، طول، مدت، فراوانی، فاصله جلسات آموزشی) و مشخصات تکالیف آموزشی (شامل کیفیت و جنس تکالیف آموزشی، تعداد تمرین، نوع تکالیف، حد مطلوب چالش برانگیزی تکالیف برای هر فرد، انطباق سطح دشواری تکالیف) و مشخصات شرکت کنندگان (شامل سن، توانایی شناختی و هوشی پایه فرد، خط پایه توانایی شرکت کنندگان در متغیرهای آموزش، میزان ارتقا در تکالیف آموزش داده شده، نگرش به تکالیف، دشواری ادراک شده از تکالیف آموزشی، انگیزه فرد، تعامل سن، روش آموزشی) بر میزان موفقیت برنامه و تعمیم پذیری آن موثر است. 

    نتیجه گیری

     دستکاری برخی از متغیرها در طراحی و شیوه ارایه تکالیف و برنامه ها باتوجه به مشخصات فردی شرکت کنندگان، گامی موثر و ضروری در بهینه سازی مداخلات شناختی است.

    کلیدواژگان: مداخلات شناختی، کارکردهای اجرایی، اثربخشی، انتقال اثر دور و نزدیک
  • کوروش محمدی، مریم سبحانی* صفحه 13
    زمینه و هدف

    برخی تحقیقات نشان داده است که عوامل روان شناختی تاثیر زیادی در تقاضای جراحی های زیبایی دارد و نیاز است محققان با واردشدن در این حیطه، مسایل روان شناختی متقاضیان جراحی زیبایی را بررسی کنند؛ ازاین رو هدف این پژوهش پیش بینی انجام جراحی زیبایی بر مبنای کمال گرایی و اضطراب اجتماعی دانشجویان دختر بود.

    روش بررسی

    در این پژوهش، از روش تحقیق هم بستگی و پیش بینی استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات شهر تهران که در سال 1397 مشغول به تحصیل بودند، تشکیل دادند که از این جامعه با استفاده از جدول مورگان و به روش در دسترس 250 نفر انتخاب شدند. روش اجرا بدین ترتیب بود که پرسش نامه های نگرش به جراحی زیبایی، کمال گرایی و اضطراب اجتماعی جمع آوری شد و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 و آزمون هم بستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که کمال گرایی منفی (0٫001>p و 43=r) و اضطراب اجتماعی (0٫003>p و 37=r) توان پیش بینی قصد انجام جراحی زیبایی در دانشجویان دختر را داشتند؛ همچنین نتایج بیانگر آن است که 21٫4درصد از تغییرات متغیر قصد انجام جراحی زیبایی در دانشجویان دختر به وسیله کمال گرایی منفی و 17٫9درصد به وسیله اضطراب اجتماعی آنان تبیین می شود.

    نتیجه گیری

     یافته های این تحقیق نشان داد که می توان با کمال گرایی منفی و نیز اضطراب اجتماعی، نمره قصد انجام جراحی زیبایی را پیش بینی کرد. این یافته می تواند به مشاوران در ارایه مشاوره کلینیکی کمک کند.

    کلیدواژگان: جراحی زیبایی، کمال گرایی، کمال گرایی منفی، اضطراب اجتماعی
  • رمضانعلی گلچوبی فیروزجاه، غلامعلی افروز*، کامبیز کامکاری صفحه 14
    زمینه و هدف

    شرایط اجتماعی یکی از عوامل بروز و تکرار معلولیت در خانواده است. این پژوهش با هدف بررسی ویژگی های اجتماعی والدین خویشاوند و غیرخویشاوند با بیش از یک فرزند استثنایی به منظور تدوین برنامه مداخلات پیشگیرانه و آموزشی و حمایتی انجام شد. 

    روش بررسی

     پژوهش از نوع تحقیقات توصیفی-تحلیلی و از نظر روش پس رویدادی بود. جامعه آماری شامل والدین دارای بیش از یک فرزند استثنایی خویشاوند و غیرخویشاوند استان مازندران در سال 1396 بود. نمونه مطالعه شده شامل 150 خانواده دارای بیش از یک فرزند استثنایی (75 خویشاوند و 75 غیرخویشاوند)، با روش نمونه گیری تصادفی ساده و چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه بررسی ویژگی زیستی، شناختی، روانی و اجتماعی والدین (افروز، 1383) بود که با مصاحبه با والدین تکمیل گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 تحلیل و از آزمون مجذور کای در سطح معناداری (0٫05=α) استفاده شد. 

    یافته ها

     نتایج پژوهش نشان داد که در توزیع متغیرهای اجتماعی تحصیلات مادر، تحصیلات پدر، شغل مادر، محل سکونت و وضعیت سکونت و سابقه مصرف مواد توسط پدر در والدین خویشاوند و غیر خویشاوند اختلاف معناداری وجود نداشت؛ اما در متغیر شغل پدر (0٫020=p) در والدین خویشاوند و غیرخویشاوند اختلاف معنادار بود. 

    نتیجه گیری

    یافته های پژوهش بیانگر تاثیر عوامل و ویژگی اجتماعی در بروز و تکرار معلولیت در خانواده بوده که توجه به آن در مشاوره خانواده و ژنتیک ضروری است.

    کلیدواژگان: فرزند استثنایی، والدین خویشاوند و غیرخویشاوند، ویژگی های اجتماعی
  • مهکامه حسینی، مژگان عارفی*، ایلناز سجادیان صفحه 15
    زمینه و هدف

    از آنجا که چشم انداز زمان نقش تنظیم کننده اعمال انسان را داشته، بر حالت های روانی اثر دارد و وجود اضطراب در سن نوجوانی در نحوه برخورد با مشکلات و عملکرد تحصیلی دانش آموزان موثر است، تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر آموزش چشم انداز زمان بر تعادل زمانی و اضطراب دانش آموزان دختر پایه نهم مقطع متوسطه شهر تهران انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری تحقیق، تمام دانش آموزان دختر پایه نهم شهر تهران در سال تحصیلی 1397-1396 بودند. از میان دانش آموزان مذکور با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای، 60 نفر که تعادل زمانی نداشتند، در دو گروه 30نفره آزمایش و گواه، به طور تصادفی تخصیص یافتند. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه آموزش داده شد. ابزار پژوهش پرسش نامه های چشم انداز زمان زیمباردو، اضطراب کتل و بسته آموزشی چشم انداز زمان بود. برای تحلیل داده های جمع آوری شده، از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 0٫05=α و نرم افزار SPSSنسخه 22 استفاده شد. 

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش چشم انداز زمان، بر تعادل زمانی و اضطراب دانش آموزان اثر داشته، تفاوت معناداری بین دو گروه بود (0٫001≥p) و این تاثیر در مرحله پیگیری دوماهه پایدار ماند (0٫001≥p).

    نتیجه گیری

    تعادل زمانی در ابعاد مختلف، با آموزش چشم انداز زمان میسر است و به دنبال آن، مشکلاتی از جمله اضطراب را می توان کاهش داد.

    کلیدواژگان: اضطراب، تعادل زمانی، چشم انداز زمان
  • مرتضی مدرس غروی، مریم جان فدا*، افسانه سادات سید حسینی صفحه 16
    زمینه و هدف

    سندرم پیش ازقاعدگی، شامل تغییرات فیزیکی و شناختی و خلقی است و از اختلالات بسیار شایعی است که باعث اختلال در عملکرد زنان می شود. هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان تحلیل رفتار متقابل بر کاهش علایم پیش ازقاعدگی و بهبود ناگویی هیجانی بود.

    روش بررسی

    این پژوهش یک طرح شبه آزمایشی با پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه پژوهش حاضر، شامل تمام دانشجویان دختر 20 تا 25ساله دانشگاه فردوسی مشهد مبتلا به سندرم پیش ازقاعدگی بودند که به روش نمونه گیری در دسترس با توجه به معیار ورود و خروج انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش، شامل پرسش نامه ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی، 1994) و پرسش نامه PSST (استینر و همکاران، 2003) به منظور تشخیص سندرم پیش ازقاعدگی بود. برای بررسی داده ها، از نرم افزار SPSS و برای مقایسه اثربخشی دو گروه، از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری (مانکووا) در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که بین دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001<p). میانگین ناگویی هیجانی در پیش آزمون 12٫04±57٫88 که در پس آزمون به 3٫38 ± 46٫94 کاهش یافت. همچنین سندرم پیش ازقاعدگی در پیش آزمون 1٫82 ± 74٫92که در پس آزمون به 1٫02 ± 69٫23 کاهش یافت.

    نتیجه گیری

    بر طبق نتایج این مطالعه، درمان تحلیل رفتار متقابل، در درمان سندرم پیش ازقاعدگی دختران 20 تا 25ساله و ناگویی هیجانی در آنان موثر است.

    کلیدواژگان: تحلیل رفتار متقابل، سندرم پیش ازقاعدگی، ناگویی هیجانی
  • داود رستگار، علی فرنام*، محمود شیرازی صفحه 17
    زمینه و هدف

    از مشکلات اصلی زنان مبتلابه نشانگان پیش ازقاعدگی می توان به مشکلاتی در زمینه افسردگی و صمیمیت زناشویی اشاره کرد؛ بنابراین پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی درمان تنظیم هیجان بر افسردگی و صمیمیت زناشویی زنان مبتلابه نشانگان پیش ازقاعدگی انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش نیمه آزمایشی به صورت طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری تمامی زنان مبتلابه نشانگان پیش ازقاعدگی مراجعه کننده به کلینیک زنان و زایمان بیمارستان رضوی شهر مشهد در شش ماه دوم سال 1397 بودند؛ از میان آنان 30 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش در هشت جلسه 60 دقیقه ای درمان تنظیم هیجان، آموزش دیدند، اما گروه گواه هیچ آموزشی دریافت ننمود. گروه ها پرسشنامه های افسردگی بک (1996) و صمیمیت زناشویی واکر و تامسون (1983) را به عنوان پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. داده ها به کمک نرم افزار SPSS نسخه 24 و با روش تحلیل کوواریانس تک متغیری تحلیل شدند. سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین گروه های آزمایش و گواه در افسردگی و صمیمیت زناشویی تفاوت معناداری وجود داشت؛ به عبارت دیگر درمان تنظیم هیجان باعث کاهش افسردگی و افزایش صمیمیت زناشویی زنان مبتلابه نشانگان پیش ازقاعدگی شد (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

     با توجه به نتایج درمان تنظیم هیجان می تواند به کاهش افسردگی و افزایش صمیمیت زناشویی زنان مبتلابه نشانگان پیش ازقاعدگی کمک کند؛ بنابراین مشاوران و درمانگران می توانند از درمان تنظیم هیجان به عنوان روش مداخله ای نوین در کاهش علایم اختلال های هیجانی زنان دچار قاعدگی بهره برند.

    کلیدواژگان: تنظیم هیجان، افسردگی، صمیمیت زناشویی، نشانگان پیش ازقاعدگی
  • مهرناز جبلی*، علی خادمی صفحه 18
    زمینه و هدف

    فرآیند تولد کودک برای والدین لذت آور است. هنگام متولد شدن کودک استثنایی در خانواده، مادر تحت تاثیر مشکلات روحی، روانی بیش از اندازه ای قرار می گیرد و در این بین نقش انعطاف پذیری و سرسختی روان شناختی مادران حایر اهمیت است. در این تحقیق به مقایسه انعطاف پذیری و سرسختی روان شناختی در بین مادران کودکان استثنایی شهرستان ارومیه پرداخته شد. 

    روش بررسی

    روش تحقیق، علی-مقایسه ای بود. تعداد کل مادران کودکان با ناتوانی هوشی 436 نفر، نابینا 77 نفر و ناشنوا 133 نفر بودند که در بهار 1396 با  استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد پنجاه نفر از هر معلولیت به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. ابزار اندازهگیری پرسشنامه پنجاه ماده ای سرسختی کوباسا و پرسشنامه پنج عامل شخصیتی بود. به منظور محاسبه متغیر انعطاف پذیری روان شناختی از چهل و هشت سوال پرسشنامه پنج عاملی شخصیتی استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش آنالیز واریانس چندمتغیره و آزمون های تعقیبی استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که متغیرهای تصور فعال، زیباپسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت در سه گروه تفاوت معنا داری ندارند؛اما متغیرهای تعهد، کنترل و مبارزه جویی در سه گروه مورد مطالعه معنا دار بود (0٫01>p).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده می توان نتیجه گرفت که انعطاف پذیری مادران کودکان سه گروه شبیه هم هستند، ولی سرسختی روان شناختی مادران متفاوت است؛ بنابراین سازمان ها و نهادهای مسیول در امور کودکان استثنایی باید در برنامه ریزی های خود برای افزایش انعطاف پذیری و سرسختی مادران تصمیمات لازم را اتخاذ کنند.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری، سرسختی روان شناختی، مادران کودکان استثنایی
  • مرتضی قلی شفیعی، لیلا رئیسی دزکی*، محمود جلالی کروه صفحه 19
    زمینه و هدف

    این پژوهش با هدف بررسی حق دسترسی به دارو که از لوازم حق دسترسی به سلامتی است، با واکاوی موافقتنامه تریپس و اقدامات بین المللی انجام شده در این راستا، صورت گرفت. در این مقاله بر اقدامات بین المللی انجام شده درباره حق دسترسی به دارو به عنوان یکی از حقوق بنیادین بشری، تمرکز شد.

    روش بررسی

     این پژوهش با روش توصیفی و با ابزار کتابخانه ای انجام پذیرفت و با مدنظر قراردادن مقررات موافقتنامه راجع به جنبه های تجاری مالکیت فکری (تریپس) و استثنایات منظورشده برای تقدم سلامتی و بهداشت جهت اهمیت دادن به مقوله حق دسترسی به دارو، اقدامات بین المللی انجام شده بررسی شد.

    یافته ها

     باوجود اینکه در مقررات موافقتنامه تریپس بر توجه به سلامتی و بهداشت تاکید شده است، بر اثر فشار و پیگیری طرفداران حقوق بشر براساس اعلامیه دوحه موافقتنامه تریپس اصلاح و ماده 31 مکرر به مقررات موافقتنامه مذکور الحاق گردید. با این اقدام نحوه اعطای مجوزهای اجباری برای تولید و فروش دارو اصلاح شد و حق دسترسی به دارو تحت حمایت قرار گرفت.

    نتیجه گیری

     براساس یافته ها می توان گفت که جنبه حقوق بشری حق دسترسی به دارو بر جنبه اقتصادی مالکیت فکری ابداع کنندگان دارو مقدم بوده و این حق به عنوان حق لازم جهت سلامت جسمی و روانی بشر، می تواند مدنظر و مطالبه عمومی واقع شود.

    کلیدواژگان: حق دسترسی به دارو، موافقتنامه تریپس، اعلامیه دوحه
  • زری احمدی، سعیده بزازیان*، بیوک تاجری، اسدالله رجب صفحه 20
    زمینه و هدف

    یکی از مشکلات دیابت در افراد مسن، احتمال ابتلا به بیماری دیگر هم زمانی است که کنترل قند خون را مشکل تر می سازد. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی خنده درمانی بر شفقت به خود و کاهش قند خون بیماران سالمند مبتلا به دیابت نوع دو بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل بیماران سالمند مبتلا به دیابت نوع دو، مراجعه کننده به مراکز درمانی تحت پوشش انجمن دیابت ایران در شهر تهران در سال 1398 بودند. این افراد به صورت داوطلبانه انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه خنده درمانی (18=n) و گواه (18=n) جایگزین شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه شفقت به خود (نف، 2003) و آزمایش هموگلوبین گلیکوزیله (HbA1c) به دست آمد. گروه آزمایش در هشت جلسه تحت آموزش خنده درمانی قرار گرفت و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. آزمون پیگیری دو ماه پس از پایان دوره آموزشی مجددا انجام شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر (در سطح معناداری 0٫05) و با بهره گیری از نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که خنده درمانی باعث افزایش شفقت به خود (0٫001>p) و کاهش میزان قند خون (0٫001>p) در مرحله پس آزمون شده و ماندگاری اثر درمان بعد از دو ماه حفظ شده است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش می توان گفت که خنده درمانی بر شفقت به خود و کاهش قند خون بیماران سالمند مبتلا به دیابت نوع دو موثر است و می توان از آن برای بهبود وضعیت مبتلایان به دیابت استفاده کرد.

    کلیدواژگان: خنده درمانی، شفقت به خود، قند خون، سالمندان، دیابت نوع دو
  • الهه عافی، مهناز استکی*، محمدابراهیم مداحی، فریبا حسنی صفحه 21
    زمینه و هدف

    اختلال نقص توجه/بیش فعالی از اختلالات بسیار شایع روان پزشکی در کودکی است که در صورت دریافت نکردن درمان مناسب می تواند منجربه صدمات جبران ناپذیری شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و کاربرد نوروفیدبک بر کارکردهای اجرایی (حافظه فعال و توانایی برنامه ریزی) در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی صورت گرفت.

    روش بررسی

     روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه این پژوهش کودکان 9تا12ساله مراجعه کننده به کلینیک های روان شناسی شهر تبریز بودند. از بین کودکان واجد شرایط، 45 کودک مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی انتخاب شده و به صورت تصادفی در سه گروه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و نوروفیدبک و گواه قرار گرفتند. از تمام آزمودنی ها قبل و پس از اتمام درمان آزمون های حافظه فعال وکسلر و برج لندن گرفته شد. سپس گروه های آزمایش تحت روش های درمانی قرار گرفتند. داده های گرد آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و نوروفیدبک بر حافظه فعال و توانایی برنامه ریزی کودکان مبتلا به نقص توجه/بیش فعالی موثر واقع می شود (0٫001>p). همچنین شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی درمقایسه با نوروفیدبک، برحسب تفاوت میانگین پس آزمون ها تاثیر بیشتری بر حافظه فعال و توانایی برنامه ریزی در پس آزمون داشت. 

    نتیجه گیری

     باتوجه به اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر کارکردهای اجرایی کودکان مبتلا به نقص توجه/بیش فعالی به درمانگران توصیه می شود در به کارگیری از این روش درمانی، در کنار سایر روش ها مبادرت ورزند.

    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، نوروفیدبک، کارکرد های اجرایی، اختلال نقص توجه، بیش فعالی
  • الناز محمدی، محمد شادبافی*، لیلا پاکروح، شادی وفادار صفحه 22
    زمینه و هدف

    در سال های اخیر توجه به مسایل و مشکلات رفتاری کودکان به عنوان یکی از موضوعات عمده روان شناسی و روان پزشکی افزایش یافته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر آموزش حل مسیله بر نشانه های اختلالات رفتاری برونی سازی شده صورت گرفت.

    روش بررسی

     طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر دارای نشانه های رفتاری برونی سازی شده تشکیل دادند که در سال تحصیلی 99-1398 در مدارس دوره اول دبیرستان شهرستان تبریز مشغول به تحصیل بودند. از میان آن ها 30 نفر به عنوان داوطلب واجد شرایط انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه تخصیص یافتند. مقیاس اختلالات رفتار ایذایی پلهام و ناژی (1992) به عنوان پیش آزمون و پس آزمون بر هر دو گروه اجرا شد. گروه آزمایش به مدت هشت جلسه 60دقیقه ای، درمان مبتنی بر آموزش حل مسیله را دریافت کرد. گروه گواه هیچ گونه آموزش درمانی ویژه ای دریافت نکرد. درنهایت داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره و نرم افزار SPSS نسخه 20 تحلیل شدند. سطح معناداری آزمون ها در این مطالعه برابر با 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که با کنترل پیش آزمون، بین گروه های آزمایش و گواه در اختلالات نقص توجه/بیش فعالی (0٫001>p)، نافرمانی مقابله ای (0٫049=p)، سلوک (0٫003=p)، نشانه های نقص توجه (0٫008=p)، بیش فعالی (0٫001>p) و دزدی و فریب (0٫004=p) تفاوت معنا داری وجود دارد؛ به طوری که این نشانه ها در گروه آزمایش کمتر از گروه گواه بوده است.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت درمان مبتنی بر آموزش حل مسیله بر کاهش نشانه های رفتاری برونی سازی شده اثربخش خواهد بود.

    کلیدواژگان: آموزش حل مسئله، نشانه های رفتاری برونی سازی شده، پسران
  • رضوان محمدشارونی، امید شکری*، مرجان حسین زاده تقوایی، عصمت دانش، احمد برجعلی صفحه 23
    زمینه و هدف

    تعارضات زناشویی پدیده رو به رشدی است که آسیب فراوانی به جوامع وارد می کند؛ لذا این پژوهش به منظور یافتن الگوی روابط ساختاری تعارض زناشویی در رابطه با سبک های دل بستگی و خودشیفتگی و هیجان خواهی با دلزدگی در زوج های مراجعه کننده به مراکز مشاوره صورت گرفت.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود. نمونه آماری را صد زوج تشکیل دادند که پنج سال از ازدواج آن ها گذشته بود و در نیمه اول سال 97 به مراکز مشاوره شهر تهران مراجعه کردند و با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض زناشویی ثنایی و براتی (1379)، هیجان خواهی زاکرمن (1979)، سبک های دل بستگی-نسخه بزرگسال کولینز و رید (1990)، سیاهه شخصیت خودشیفته راسکین و تری (1988) و دلزدگی زناشویی پانیز (1996) بود. تجزیه وتحلیل داده ها با سطح معناداری (0٫05) و با استفاده از نرم افزارهای Amos نسخه 20 و SPSS نسخه 20 انجام شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که میان سبک های دل بستگی ایمن (0٫027=p، 0٫17-=β)، اجتنابی (0٫016=p، 0٫21=β)، اضطرابی (0٫001≥p، 0٫48=β)، خودشیفتگی (0٫008=p، 0٫30=β) و هیجان خواهی (0٫010=p، 0٫25=β) با تعارض زناشویی و تعارض زناشویی (0٫001≥p، 0٫75=β) با دلزدگی زناشویی رابطه معنا دار وجود دارد. با انجام برازش مدل معادله ساختاری و برازش مدل نهایی، شاخص های برازش برابر 0٫93=CFI، 0٫93=GFI، 0٫90=AGFI و 0٫063=RMSEA به دست آمد که نشان می دهد مدل مفروض با داده ها برازش مطلوبی دارد.

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش برگزاری کارگاه های آموزشی و توجیهی و تلویحات مداخله ای موثر با هدف شناخت بیشتر زوجین از همدیگر و اصلاح راهبردهای مقابله ای در اختلافات زناشویی ضرورت دارد.

    کلیدواژگان: تعارض زناشویی، دلزدگی زناشویی، هیجان خواهی، سبک های دل بستگی، خودشیفتگی، مدل واسطه ای
  • شایسته اشرفزاده، ویدا اندیشمند*، حمدالله منظری صفحه 24
    زمینه و هدف

    باورهای انگیزشی و راهبردها و سبک های یادگیری از متغیرهای مهم در عملکرد تحصیلی دانش آموزان با اختلالات یادگیری است. پژوهش حاضر با هدف تبیین راهبردهای شناختی و فراشناختی دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری برمبنای باورهای انگیزشی و میانجیگری سبک های یادگیری انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری را دانش آموزان دارای اختلال یادگیری مقطع متوسطه ابتدایی کرمان در سال تحصیلی 97-1396 تشکیل دادند. بدین منظور نمونه ای شامل 202 دانش آموز دارای اختلال یادگیری مقطع ابتدایی (چهارم تا ششم) با روش نمونه گیری دردسترس از مراکز اختلال یادگیری انتخاب شدند. سپس مقیاس های راهبردهای شناختی و فراشناختی (داوسون و مک اینری، 2004) و سبک های یادگیری (کلب، 2000) و باورهای انگیزشی (پینتریج و دیگروت، 1990) روی آنان اجرا شد. تحلیل داده ها با استفاده از الگوی معادله ساختاری صورت گرفت.

    یافته ها

     مدل نهایی الگویی خاص از روابط متغیرهای پژوهش را با یکدیگر نشان داد که 0٫44 از تغییرات خودکارآمدی و 0٫37 ارزش گذاری درونی و 0٫22 اضطراب امتحان را تبیین می کند (0٫001≥p). شاخص های برازش مدل نیز برازش مدل را با داده ها نشان می دهد (1٫81= χ2 و 0٫61=p و 0٫01=RMSEA و 1٫00=GFI و 0٫99=AGFI و 1٫00=CFI و 0٫99=NFI). همچنین اثر مستقیم راهبردهای شناختی بر باورهای انگیزشی تایید نشد؛ اما اثر غیرمستقیم آن با میانجیگری سبک های یادگیری بر سه بعد باورهای انگیزشی تایید شد. اثر مستقیم و غیرمستقیم راهبردهای فراشناختی نیز بر هر سه بعد باورهای انگیزشی معنادار بود (0٫001≥p).

    نتیجه گیری

     راهبردهای فراشناختی بیش از راهبردهای شناختی تبیین کننده باورهای انگیزشی دانش آموزان بوده که بیانگر اهمیت اساسی نقش راهبردهای فراشناختی در باورهای انگیزشی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری است.

    کلیدواژگان: راهبردهای فراشناختی، راهبردهای شناختی، باورهای انگیزشی، واسطه های یادگیری
  • میثم رضایی، شیما جریر احمدی، مجتبی توکلی ازغندی، مهدی نجفیان رضوی* صفحه 25
    زمینه و هدف

    افسردگی و اضطراب دو عامل کلیدی در ایجاد بحران ناتوانی جهانی به شمار می رود. اسب درمانی از مداخلاتی بوده که به تازگی برای بهبود محدودیت های موجود در الگوهای درمان در روان شناختی، ازقبیل اضطراب و افسردگی و حتی بیش فعالی و اوتیسم پیشنهاد شده است؛ لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخلات اسب درمانی بر سطح افسردگی و متغیرهای مرتبط با آن انجام شد.

    روش بررسی

     روش پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی و طرح تحقیق از نوع پیش آزمون پس آزمون همراه با گروه های آزمایش و گواه بود. جامعه آماری را بیست نفر خانم 25تا35 سال با سطح افسردگی متوسط تشکیل دادند که به شکل تصادفی در قالب دو گروه گواه و اسب درمانی قرار گرفتند. آزمون های پنج عاملی ذهن آگاهی (بایر و همکاران، 2006) و اختلال خواب پیتزبورگ (بویس و همکاران، 1989) و اضطراب و افسردگی بک (بک و همکاران، 1961) در پیش آزمون اجرا شد و پس از گذشت شانزده هفته و 32 جلسه اسب درمانی، در پس آزمون مجددا به کار رفت. از سطح معناداری 0٫05 و نرم افزار SPSS و آزمون آنالیز واریانس دوراهه برای تحلیل آماری استفاده شد.

    یافته ها

     براساس نتایج آزمون آنالیز واریانس دوراهه، تاثیر تمرین اسب درمانی بر متغیرهای افسردگی (0٫012=p)، ذهن آگاهی (0٫001<p)، اضطراب (0٫006=p) و اختلال خواب (0٫004=p) پس از شانزده هفته مداخلات درمانی با محوریت اسب درمانی منجربه بهبود معنادار در سطح متغیرهای افسردگی، اضطراب، سطح ذهن آگاهی و بهبود کیفیت خواب می شود.

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های این پژوهش می توان اثربخشی مطالعه مذکور و استفاده از اسب و ماهیت منحصربه فرد آن را با ادراک محیط به شکل متفاوت تر توسط بیمار درمقایسه با گذشته و تغییر شرایط تصمیم گیری مرتبط دانست.

    کلیدواژگان: اسب درمانی، افسردگی، اضطراب، ذهن آگاهی، اختلال خواب
  • بیره ور خندانی، فواد صیدی*، هومن مینونژاد، شهناز شهربانیان صفحه 26
    زمینه و هدف

    مطالعات در زمینه تاثیر روش های محافظتی بر ناهنجاری شست کج کم و در عین حال متناقض است؛ بنابراین تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر پروتکل ترکیبی تمرین-بانداژ بر اصلاح زاویه ناهنجاری شست کج در زنان انجام شد. 

    روش بررسی

     روش تحقیق نیمه تجربی و طرح آن به صورت پیش آزمون پس آزمون با گروه تجربی و گواه بود. جامعه آماری را زنان 18تا45 سال مراجعه کننده به کلینیک حرکات اصلاحی توان شهرستان بانه تشکیل دادند. در این پژوهش سی زن دارای شست کج خفیف و متوسط (15تا30 درجه) با میانگین و انحراف معیار سن 8٫26 ± 30٫83 به طور هدف مند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه تمرین-بانداژ و گروه گواه تقسیم شدند. گروه تمرین-بانداژ به مدت هشت هفته و 24ساعته از بانداژ کینزیولوژی استفاده کرده و روزانه دو نوبت تمرینات اصلاحی شست کج را انجام داد؛ درحالی که گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. میزان زاویه شست در هر دو گروه در ابتدا و پایان هفته هشتم و ازطریق رادیوگرافی تعیین شد. آزمون های تی وابسته (مقایسه درون گروهی) و تی مستقل (مقایسه بین گروهی) برای مقایسه نتایج به دست آمده در سطح معناداری 95درصد و میزان آلفا کوچکتر یا مساوی با 0٫05، به کار رفت. تجزیه وتحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 20 صورت گرفت. 

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که بین نمرات پیش آزمون و پس آزمون زاویه شست در گروه تمرین-بانداژ تفاوت معنا داری وجود دارد (0٫001> p)؛ درحالی که چنین تفاوتی در گروه گواه مشاهده نمی شود. همچنین تفاوت نمرات پس از آزمون گروه تمرین-بانداژ با گروه گواه معنادار است (0٫001> p). 

    نتیجه گیری

     به نظر می رسد که جهت اصلاح ناهنجاری زاویه شست کج در زنان می توان از برنامه ترکیبی تمرین-بانداژ استفاده کرد.

    کلیدواژگان: شست کج، تمرین، بانداژ
  • همام مویدفر، حمید یعقوبی*، حمیدرضا حسن آبادی، علیرضا مهدویان صفحه 27
    زمینه و هدف

    افسردگی از اختلالات بسیار شایع روانی است که با نشخوار فکری رابطه دارد. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری متمرکز بر نشخوار فکری و درمان شناختی رفتاری کلاسیک بر نشخوار فکری و علایم افسردگی بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان افسرده مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر دزفول در سال 1397 تشکیل دادند که از میان آن ها، تعداد 24 نفر از افراد دارای افسردگی با استفاده از مصاحبه بالینی ساختاریافته به شیوه هدف مند انتخاب شدند؛ سپس به طور تصادفی در دو گروه درمان شناختی رفتاری متمرکز بر نشخوار فکری و درمان شناختی رفتاری کلاسیک قرار گرفتند. آموزش ها به مدت دوازده جلسه در هر دو گروه انجام شد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس نشخوار فکری-تامل و پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم بود که توسط شرکت کنندگان در مراحل پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری تکمیل شد. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته ازطریق نرم افزار SPSS نسخه 18 صورت گرفت. مقادیر احتمال کمتر از 0٫01 از نظر آماری معنادار در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد هر دو مداخله درمانی یعنی گروه درمانی شناختی رفتاری متمرکز بر نشخوار فکری و گروه درمانی شناختی رفتاری کلاسیک در کاهش نشخوار فکری و علایم افسردگی تاثیر دارد (0٫001>p). مقایسه این دو روش درمانی مشخص کرد که تفاوت معنادار بین این دو روش در سه دوره زمانی مشاهده نمی شود.

    نتیجه گیری

     براساس نتایج پژوهش، از درمان شناختی رفتاری متمرکز بر نشخوار فکری و درمان شناختی رفتاری کلاسیک می توان به عنوان روش هایی کارآمد برای کاهش نشخوار فکری و علایم افسردگی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: درمان شناختی رفتاری متمرکز بر نشخوار فکری، درمان شناختی رفتاری کلاسیک، نشخوار فکری، افسردگی
  • معصومه شمسی، قربان همتی علمدارلو*، ستاره شجاعی صفحه 28
    زمینه و هدف

    مسیولیت پذیری یکی از حیطه هایی است که دانش آموزان با کم توانی ذهنی به حمایت ویژه در این زمینه نیاز دارند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه مسیولیت پذیری در دانش آموزان دختر با و بدون کم توانی ذهنی در شهر شیراز انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش علی-مقایسه ای بود. حجم نمونه شامل 134 نفر بود که آزمودنی های با کم توانی ذهنی به روش دردسترس و آزمودنی های بدون کم توانی ذهنی با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای از شهر شیراز انتخاب شدند. برای سنجش مسیولیت پذیری، پرسش نامه مسیولیت پذیری به کار رفت. داده های گردآوری شده با استفاده از آزمون تی مستقل برای نمره کل مسیولیت پذیری و تحلیل واریانس چندمتغیره برای خرده مقیاس های مسیولیت پذیری با نرم افزار آماری SPSS نسخه 21 و در سطح معنا داری 0٫05 تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتیجه آزمون تی مستقل نشان داد که بین میانگین مسیولیت پذیری دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001>p)؛ بدین معنا که دانش آموزان دختر با کم توانی ذهنی در مسیولیت پذیری درمقایسه با دانش آموزان دختر بدون کم توانی ذهنی ضعیف تر بودند. همچنین نتیجه آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره مشخص کرد که بین دو گروه در خرده مقیاس های مسیولیت پذیری فردی و مسیولیت پذیری اجتماعی تفاوت معنادار مشاهده می شود  (0٫001>p) که نشان می دهد به ترتیب در خرده مقیاس های مسیولیت پذیری فردی و اجتماعی دانش آموزان دختر با کم توانی ذهنی درمقایسه با دانش آموزان دختر بدون کم توانی ذهنی ضعیف تر بودند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این مطالعه می توان گفت که توجه به آموزش مسیولیت پذیری باید یکی از اولویت های برنامه درسی افراد دارای کم توانی ذهنی باشد تا این افراد بتوانند با یادگیری مهارت های مسیولیت پذیری خود را برای زندگی مستقل در آینده آماده سازند.

    کلیدواژگان: کم توانی ذهنی، مسئولیت پذیری، دانش آموزان
  • مهدی تقوی زاده*، بهمن اکبری، عباسعلی حسین خانزاده، محسن مشکبید حقیقی صفحه 29
    زمینه و هدف

    اختلال شخصیت وسواس جبری یکی از اختلالات بسیار شایع شخصیت در کل جمعیت است که ویژگی اصلی این اختلال دل مشغولی به نظم و ترتیب، کمال گرایی و کاهش انعطاف پذیری است. پژوهش حاضر به دنبال ارزیابی اثربخشی موج سوم رفتاردرمانی، یعنی درمان پذیرش و تعهد در بهبود تنظیم هیجان و کاهش کمال خواهی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواس جبری بود.

    روش بررسی

    این مطالعه شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری، تمام مراجعانی بودند که به دلیل داشتن مشکلات مختلف فردی در سال 1396 به مرکز مشاوره احیا در شهر رشت مراجعه کرده بودند که پس از تشخیص اختلال شخصیت وسواس جبری، از بین آن ها 30 نفر انتخاب شدند و به دو گروه آزمایش و گواه اختصاص یافتند. گروه آزمایش تحت درمان پذیرش و تعهد در طی 8 جلسه 60دقیقه ای (هر هفته یک جلسه در مجموع دو ماه) قرار گرفتند و گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس برای اندازه های مکرر و آزمون مقایسه های چندگانه تعدیل شده بن فرونی توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 18 و در سطح معناداری (0٫05=α) تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد روش درمانی پذیرش و تعهد تاثیر معناداری بر کمال خواهی (0٫002=p) و تنظیم هیجان (0٫009=p) بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وسواس جبری داشته است. بررسی اندازه اثر نشان از اثربخشی بیشتر درمان پذیرش و تعهد  بر کمال خواهی (35٫2=Eta) و در درجه دوم تنظیم هیجان (25٫9=Eta) داشت. ضمنا پیگیری یک ماهه نتایج به دست آمده، نشان از پایداری این نتایج داشت.

    نتیجه گیری

     با توجه به یافته های این پژوهش، می توان نتیجه گیری کرد که درمان پذیرش و تعهد  به عنوان درمانی نوظهور، اثربخشی زیادی بر مولفه های اصلی اختلال شخصیت وسواس جبری دارد.

    کلیدواژگان: درمان پذیرش و تعهد، کمال خواهی، تنظیم هیجان، اختلال شخصیت وسواس جبری
  • مهدی فروتن، حمید نجات*، حسن توزنده جانی صفحه 30
    زمینه و هدف

    ام اس بیماری التهابی سیستم عصبی مرکزی بوده که مشخصه آن دمیلیزاسیون غلاف میلین آکسون ها است و منجربه نقص یا محدودیت در انتقال ایمپالس های عصبی می شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی شفقت درمانی و رفتار درمانی دیالکتیکی بر تحمل آشفتگی و کنترل درد در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس انجام گرفت.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و با استفاده از طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی بیماران زن مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس تشکیل دادند که به سازمان بهزیستی مشهد در سال 1396 مراجعه کردند و تمایل به حضور در گروه درمانی را داشتند. از این تعداد نمونه ای به حجم 45 نفر به صورت داوطلبانه واجد معیارهای ورود شدند و به طور تصادفی در سه گروه پانزده نفره رفتاردرمانی دیالکتیکی و شفقت درمانی و گواه قرار گرفتند. اعضای گروه ها، در دوازده جلسه درمانی شرکت کردند. آزمودنی ها پیش و پس از درمان، مقیاس تحمل پریشانی (سیمونز و گاهر، 2005) و پرسشنامه مدیریت درد (روزنشتایل و کیف، 1983) را تکمیل نمودند. به منظور تحلیل داده های این پژوهش از نرم افزار SPSS نسخه 21 و نیز از شاخص های آمار توصیفی و آمار استنباطی و تحلیل کوواریانس استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس تاثیر شیوه شفقت درمانی و رفتار درمانی دیالکتیکی را بر تحمل آشفتگی و کنترل درد تایید می کند (0٫001>p). رفتار درمانی دیالکتیکی درمقایسه با شفقت درمانی بر تحمل آشفتگی و برخی خرده مقیاس های کنترل درد شامل توجه برگردانی و فاجعه آفرینی، روش موثرتری است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های پژوهش رفتاردرمانی دیالکتیکی و شفقت درمانی باعث افزایش تحمل آشفتگی و کنترل درد در بیماران زن مبتلا به بیماری مالتیپل اسکلروزیس شده است.

    کلیدواژگان: شفقت درمانی، رفتار درمانی دیالکتیکی، تحمل آشفتگی، کنترل درد، بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس
  • مریم احمدی، اسماعیل سعدی پور*، فریبرز درتاج، عبدالله معتمدی، نورعلی فرخی صفحه 31
    زمینه و هدف

    دوران کودکی از مراحل بسیار مهم زندگی است که در آن شخصیت فرد پایه ریزی شده و شکل می گیرد. هدف این پژوهش، تدوین و اثربخشی آموزش توانمندسازی شناختی-اجتماعی بر کارکردهای شناختی-اجرایی، مهارت های اجتماعی و مهارت های زبانی کودکان پیش دبستانی مبتلا به اختلال کم توجهی-بیش فعالی بود. 

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع پژوهش های کمی و کیفی (آمیخته) بود. بدین منظور، نمونه ای متشکل از 60 نفر از کودکان پیش دبستانی مبتلا به اختلال کم توجهی-بیش فعالی منطقه 14 شهر تهران به صورت نمونه گیری تصادفی از نوع خوشه ای، انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کانرز (1998)، پرسشنامه رتبه بندی کارکردهای اجرایی- شناختی جیویا و همکاران (2000)، پرسشنامه مهارت اجتماعی ماتسون (1983)، آزمون رشد مهارت زبانی نیوشا توسط ملایری و همکاران (1388) بود. مداخله آموزشی شامل توانمندسازی شناختی- اجتماعی بود که طی پنج جلسه بر روی گروه آزمایش به اجرا در آمد. داده های به دست آمده به وسیله تحلیل کواریانس و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. 

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که آموزش توانمندسازی شناختی- اجتماعی بر کارکردهای اجرایی- شناختی، مهارت اجتماعی و مهارت زبانی موثر است (0٫001>p). همچنین، تفاوت معناداری بین پس آزمون و پیگیری گروه آزمایش وجود ندارد و می توان گفت که نتایج به دست آمده از ثبات کافی برخوردار است. 

    نتیجه گیری

     می توان با بسته آموزشی توانمندسازی شناختی و اجتماعی میزان کارکردهای اجرایی و مهارت اجتماعی و مهارت زبانی کودکان پیش دبستانی که مبتلا به اختلال کم توجهی-بیش فعالی هستند را افزایش داد.

    کلیدواژگان: توانمندسازی شناختی- اجتماعی، کارکردهای شناختی-اجرایی، مهارت زبانی، اختلال کم توجهی-بیش فعالی
  • شکوفه رستمی نژاد، مرضیه عارفی*، علی خادمی صفحه 32
    زمینه و هدف

    اعتیاد به عنوان معضلی عمومی و بیماری فراگیر، باعث افزایش مرگ ومیر و بیشترشدن هزینه های اقتصادی زیادی می شود. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مداخلات روان شناختی با رویکرد رفتاری-شناختی بر مولفه های استعداد اعتیاد دانش آموزان مقطع متوسطه انجام شد.

    روش بررسی

     مطالعه حاضر به صورت نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری دانش آموزان پسر کلاس دهم شهر تنکابن در سال تحصیلی 1396 بودند که از بین آن ها 30 نفر به طور تصادفی انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه 15نفره آزمایش و گواه قرار گرفتند. درمان شناختی-رفتاری طی دوازده جلسه 60دقیقه ای به صورت گروهی، بر گروه آزمایش اعمال شد. پرسشنامه استعداد اعتیاد برای نوجوانان ایرانی (ASQ-AV) جهت سنجش متغیرهای پژوهش به کار رفت. همه مراحل تحلیل آماری توسط نرم افزار SPSS نسخه 22 انجام پذیرفت. داده ها نیز به روش تحلیل واریانس با اندازه های مکرر و در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که درمان شناختی-رفتاری موجب کاهش در خودنمایی (5٫21=F و 0٫001>p) و افکار مثبت به مواد (7٫23=F و 0٫001>p) و نمره کل استعداد اعتیاد (6٫82=F و  0٫001>p) شده است.

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت که مداخله گروهی به روش شناختی-رفتاری بر مولفه های خودنمایی و افکار مثبت به مواد و نمره کل استعداد اعتیاد دانش آموزان کلاس دهم تاثیر دارد و گرایش نوجوانان را به اعتیاد کاهش می دهد. مداخله مذکور در پیشگیری از این بیماری امیدبخش است.

    کلیدواژگان: درمان شناختی-رفتاری، استعداد اعتیاد، نوجوانان
  • احمد باهمت، امیرحسین براتی*، محمدحسین علیزاده، مهدیه آکوچکیان صفحه 33
    زمینه و هدف

    باوجود به همراه داشتن هزینه های اقتصادی و انسانی فیبرومیالژیا و نقش مهم برنامه های تمرینی در کاهش علایم آن، مطالعات اندکی به ارزیابی چنین برنامه های تمرینی پرداخته اند؛ لذا پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر تمرینات هوازی آب محور و خشکی محور بر وضعیت کارکردی و آمادگی جسمانی افراد مبتلا به سندرم فیبرومیالژیا انجام شد. 

    روش بررسی

    این پژوهش نیمه تجربی به بررسی اثربخشی دو روش تمرین هوازی آب محور و خشکی محور بر 45 بیمار فیبرومیالژیا از بین بیماران ساکن شهر تهران که از نظر بدنی فعال بودند، پرداخت. هر دو گروه آب محور و خشکی محور تمرینات هوازی آب محور و خشکی محور خود را برای هشت هفته دنبال کردند. اندازه گیری های مربوط به آمادگی جسمانی مرتبط با سلامتی (قدرت عضلانی و استقامت قلبی عروقی و انعطاف پذیری) با به کارگیری آزمون های یک تکرار بیشینه (در حرکات پرس سینه و پرس پا) و شش دقیقه راه رفتن و آزمون بنشین و برسان صورت گرفت. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر) و نرم افزار SPSS در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد. 

    یافته ها

    نتایج نشان داد که تمرینات هوازی آب محور و خشکی محور بر استقامت قلبی عروقی و انعطاف پذیری و وضعیت کارکردی بیماران موثر است (0٫001>p). همچنین نتایج مشخص کرد که این تاثیرات در طول زمان ماندگار بوده است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     پروتکل درمانی آب محور می تواند با فراهم کردن مزایای بیشتر از نظر کیفیت زندگی منجربه بهبود در عوامل اضطراب و افسردگی شود و بر وضعیت کارکردی و آمادگی جسمانی افراد مبتلا به فیبرومیالژیا موثر باشد.

    کلیدواژگان: فیبرومیالژیا، تمرین هوازی، آمادگی جسمانی، وضعیت کارکردی
  • منیژه نوشیروانی شریف آباد، محمدحسین فلاح*، نجمه سدرپوشان، سعید وزیری صفحه 34
    زمینه و هدف

    خشونت خانگی به عنوان مشکل شایع و عمده تهدید کننده سلامتی قربانیان و اپیدمی پنهان ادامه دار در حوزه سلامت روان شناخته می شود. اگرچه خشونت خانگی علیه زنان معمولا در حریم خانواده اتفاق می افتد، زندگی زنان را در همه عرصه های عمومی و اجتماعی تحت تاثیر قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی پیامدهای خشونت خانگی علیه زنان انجام شد.

    روش بررسی

     این مطالعه از نوع کیفی با راهبرد تیوری زمینه ای و رویکرد عینی گرای استراوس و کوربین بود. جامعه پژوهش را زنان قربانی خشونت خانگی شهر یزد تشکیل دادند که از بین آن ها 37 شرکت کننده به روش نمونه گیری هدف مند و نظری انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با روش مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. به منظور تحلیل داده ها از کدگذاری باز و محوری و انتخابی استفاده شد.

    یافته ها

    تجزیه وتحلیل داده ها منجربه ایجاد 84 مفهوم و 27 مقوله فرعی و 11 مقوله اصلی در چهار حوزه منظومه پیامدهای آسیب زای فردی، زوجی، خانوادگی و اجتماعی شد. سندرم زن کتک خورده نیز به عنوان مقوله هسته ای ظهور یافت.

    نتیجه گیری

    خشونت خانگی علیه زنان پیامدها و مشکلات زیادی را به وجود می آورد. این مشکلات مانند حلقه های زنجیر، به هم پیوسته و باعث تقویت همدیگر می شود. زنان قربانی خشونت همسران این پیامدها را به صورت سندرم زن کتک خورده تجربه می کنند.

    کلیدواژگان: پیامد، خشونت خانگی، زنان، مطالعه کیفی
  • فهیمه کیوانلو، اسماعیل شریفیان*، کوروش قهرمان تبریزی صفحه 35
    زمینه و هدف

    آسیب های ورزشی در دانشجویان تربیت بدنی درمقایسه با سایر ورزشکاران شیوع بیشتری دارد. برای پیشگیری از آسیب ها باید عوامل موثر بر آن ها را شناخت؛ لذا در این پژوهش به بررسی علل آسیب ورزشی دانشجویان تربیت بدنی از دیدگاه استادان رشته تربیت بدنی پرداخته شد. 

    روش بررسی

     پژوهش در چارچوب رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناختی انجام پذیرفت. برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. جامعه پژوهش شامل همه استادان گرایش آسیب شناسی و مدیریت ورزشی بود که سابقه تدریس دروس عملی دانشجویان تربیت بدنی را داشتند. نمونه پژوهش شامل دوازده نفر از استادان مذکور بود که بر اساس منطق نمونه گیری پژوهش های پدیدارشناختی به شکل هدف مند و طبق قاعده اشباع تعیین و انتخاب شدند. تجزیه وتحلیل داده های جمع آوری شده در طول فرآیند مصاحبه به وسیله فرآیند کدگذاری باز و محوری و انتخابی صورت گرفت. 

    یافته ها

     براساس یافته ها نوزده مقوله جزیی از اطلاعات ارایه شده توسط مصاحبه شوندگان استخراج شد که در ایجاد آسیب ورزشی در دانشجویان تربیت بدنی می تواند نقش داشته باشد. این زیرمقوله ها در پنج مقوله کلی شامل مشکلات فردی ناشی از فرایند نادرست پذیرش دانشجو در رشته تربیت بدنی، عوامل مربوط به ایمنی اماکن و وسایل، مقررات و ساختارهای آموزشی نامناسب رشته تربیت بدنی، کمبود دانش و آگاهی و مشکلات اقتصادی طبقه بندی شدند. 

    نتیجه گیری

     نتایج نشان داد، سطح ضعیف آمادگی جسمانی، مشکلات عضلانی-اسکلتی، ابزار و وسایل نامناسب و ایمن نبودن اماکن ورزشی، فشار بیش ازحد و خستگی، سابقه آسیب ورزشی، برنامه ریزی و محتوای نامناسب و آموزشی، ناآگاهی و دانش کم در رابطه با علت های آسیب دانشجویان و مشکلات مالی از علل آسیب پذیری دانشجویان تربیت بدنی است.

    کلیدواژگان: آسیب ورزشی، دانشجویان تربیت بدنی، مطالعه کیفی، پدیدارشناسی
  • علی کشتی آرای*، سید صدرالدین شجاع الدین، ملیحه حدادنژاد صفحه 37
    زمینه و هدف

    مولتیپل اسکلروزیس بیماری مزمن دستگاه عصبی با دوره های پیش بینی ناپذیر است. این بیماری باعث ایجاد اختلالات بسیاری در سیستم عصبی-عضلانی می شود. مطالعه حاضر به منظور بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی تراباند بر سرعت حرکت مردان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع مداخله ای به صورت نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود که بر بیست مرد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با دامنه سنی 20تا35 سال و میزان ناتوانی 1تا4 EDSS، در دو گروه کنترل و مداخله صورت گرفت. گروه مداخله به مدت هشت هفته به تمرینات مقاومتی با تراباند پرداخت. شدت تمرین باتوجه به یک تکرار بیشینه کش تراباند و درصد کشش کش محاسبه شد و به منظور سنجش سرعت حرکت، آزمون سرعت حرکت مسافت هشت متر به کار رفت. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی همبسته و تی مستقل با سطح معناداری 0٫05 در نرم افزار SPSS انجام پذیرفت.

    یافته ها

     مقایسه نتایج پس آزمون دو گروه کنترل و مداخله نشان داد که در سرعت حرکت بین این دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001≤p). همچنین مقایسه نتایج پیش آزمون و پس آزمون گروه مداخله مشخص کرد که سرعت حرکت به میزان 34٫56 سانتی متر بر ثانیه افزایش یافته است (0٫001≤p). اندازه اثر این تمرین در مقیاس کوهن 0٫76 بوده که نشان دهنده اثربخشی زیاد این تمرین است.

    نتیجه گیری

     به نظر می رسد برنامه تمرینی با کش تراباند باعث اثربخشی مطلوبی در افزایش سرعت حرکت بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس می شود.

    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی با کش تراباند، عضلات ناحیه ثبات مرکزی، سرعت حرکت، مولتیپل اسکلروزیس
  • ملیحه قاسمی طوس، سکینه سلطانی کوهبنانی*، حسین کارشکی، فاطمه تاتار صفحه 38
  • سونیا اسماعیل زاده آزاد، عبدالله قاسمی*، کیوان ملانوروزی، سید محمدکاظم واعظ موسوی صفحه 39
    زمینه و هدف

    رشد حرکتی زیربنای مهارت های اساسی بزرگسالی است. هدف از این تحقیق تعیین وضعیت رشد حرکتی کودکان و بررسی تاثیرات خانواده و والدین بر رشد حرکتی کودکان سنین پیش از دبستان بود.

    روش بررسی

     روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی (مدل یابی معادلات ساختاری) بود. شرکت کنندگان این تحقیق 150 کودک 4تا6ساله (از هر رده سنی 50 نفر) به همراه مادران آن ها بودند که در استان آذربایجان شرقی، شهرستان سراب سکونت داشتند و به صورت خوشه ای از مراکز مهدکودک-پیش دبستانی ها انتخاب شدند. پرسش نامه جمعیت شناختی، پرسش نامه وضعیت اجتماعی-اقتصادی قدرت نما (1392)، فرم کوتاه پرسش نامه بین المللی فعالیت بدنی و فرم کوتاه نسخه دوم آزمون تبحر حرکتی برونینکس-ازرتسکی از ابزارهای اندازه گیری این تحقیق بودند. جهت تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS نسخه 16 و Smart PLS3 استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج حاصل نشان داد که وضعیت رشد حرکتی کودکان خیلی کمتر از حد متوسط است (11٫156± 28٫85)؛ وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده ها بر رشد حرکتی کودکان دارای تاثیر معناداری بود (0٫001>p و 0٫425=b)؛ اما بر فعالیت بدنی مادران تاثیر معناداری نداشت (0٫348= p و 0٫076=b)؛ همچنین فعالیت بدنی مادران بر رشد حرکتی کودکان تاثیر معناداری داشت (0٫011=p و 0٫204=b).

    نتیجه گیری

    وضعیت اجتماعی-اقتصادی خانواده تسهیل کننده رشد حرکتی کودکان است؛ اما محدودکننده فعالیت بدنی مادران می باشد؛ همچنین فعالیت بدنی مادران نقش محرک رشد حرکتی کودکان را دارد. بر این اساس به نظر می رسد حمایت های خانواده یا الگوسازی مادران باعث بهبود رشد حرکتی کودکان سنین پیش از دبستان می شود.

    کلیدواژگان: پایگاه اجتماعی-اقتصادی، خانواده، رشد حرکتی، فعالیت بدنی، کودکان، مادران
  • فریده قاسمی، نسرین باقری*، حسن پاشا شریفی صفحه 40
    زمینه و هدف

    مشکلات انگیزشی و یادگیری و تحصیلی و نیز محیط های خانوادگی نامساعد افراد را درمعرض خطر مشکلات سلامت و بهزیستی قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف تبیین اثر وضعیت خانوادگی بر بهزیستی جامع دانشجویان براساس نقش میانجیگر انگیزش تحصیلی انجام شد.

    روش بررسی

     روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل تمام دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحدهای تهران در سال تحصیلی 96-1395 بود که از میان آن ها 315 نفر به روش نمونه برداری چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش مقیاس بهزیستی جامع (کیز و همکاران، 2002) و مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند و همکاران، 1992) و پرسشنامه وضعیت خانواده (بیوورز و همکاران، 1985) بود. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار ایموس و بیشینه برآورد احتمال و نیز سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که انگیزش تحصیلی درونی اثر وضعیت خانوادگی را بر بهزیستی جامع به صورت مثبت میانجیگری کرده (0٫001>p، 0٫2109=β) و انگیزش تحصیلی بیرونی اثر وضعیت خانوادگی را بر بهزیستی جامع به طور منفی میانجیگری (0٫001>p، 0٫0534-=β) می کند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش چنین به نظر می رسد که افراد دارای وضعیت خانوادگی مطلوب از فرصت و امکانات بیشتری برای خودمختاری، خودبیانگری، خودآگاهی، خودگردانی و خودافزایی برخوردار بوده که این سازه های روان شناختی از شاخص های انگیزش درونی است و بر عملکرد تحصیلی و بهزیستی جامع فرد تاثیر می گذارد.

    کلیدواژگان: انگیزش تحصیلی، بهزیستی، وضعیت خانوادگی
  • محمد کمالی*، محدثه السادات معین شاهنگیان، حسین مبارکی، ملاحت اکبر فهیمی صفحه 41
    زمینه و هدف

    از ارکان بسیار مهم ثبات هر سازمان رضایت شغلی کارکنان است. کیفیت زندگی کاری فراتر از رضایت شغلی است که شامل تاثیر محیط کار بر رضایت شغلی و رضایت در حوزه های غیرکاری زندگی و احساس سلامت ذهنی می شود. هدف از مطالعه حاضر تعیین رابطه بین رضایت شغلی و کیفیت زندگی کاری در میان معلمان مدارس استثنایی شهر تهران بود. 

    روش بررسی

    این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی بود و به روش مقطعی و روی 244 نفر از معلمان مدارس استثنایی شهر تهران در سال 1397 انجام شد که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها، پرسش نامه های بیست سوالی رضایت شغلی مینه سوتا (ویس، 1967) و بیست و چهارسوالی کیفیت زندگی کاری ون لار (ون لار، 2007) به کار رفت. برای تحلیل داده ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و به منظور تجزیه وتحلیل از نرم افزار آماری SPSS استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که میانگین و انحراف معیار رضایت شغلی و کیفیت زندگی کاری معلمان مدارس استثنایی به ترتیب 74٫76 و 11٫38 برای رضایت شغلی و 80٫63 و 11٫17 برای کیفیت زندگی کاری است؛ یعنی به طورکلی معلمان مدارس استثنایی از شغل خود راضی بودند. همچنین میانگین کیفیت زندگی کاری نشانگر کیفیت زندگی کاری خوب معلمان مدارس استثنایی است. بین کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی ضریب همبستگی 0٫751 بود و رابطه مثبت و معناداری وجود داشت (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    طبق نتایج مطالعه معلمان مدارس استثنایی کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی خوبی دارند. ارتقا و بهبود ابعاد کیفیت زندگی کاری می تواند منجربه رضایت شغلی بیشتری در معلمان این مدارس و بهبود ارایه خدمات آموزشی به دانش آموزان شود.

    کلیدواژگان: کیفیت زندگی کاری، رضایت شغلی، معلم مدارس استثنایی
  • یگانه تمیمی، نگین سلیمانی زاده، نفیسه افتخاری، زینب نعمتی* صفحه 42
    زمینه و هدف

    ازآنجاکه بین کودک و مادر ارتباط خاصی برقرار است، مسایل شناختی و جسمانی کودک می تواند بر مادر تاثیر منفی بگذارد. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر عزت نفس و تنظیم هیجان مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری بود.

    روش بررسی

     در این پژوهش از روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری منطقه یک شهرستان تهران تشکیل دادند. از این جامعه، چهل نفر به شیوه دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه (بیست تایی) آزمایشی و گواه جایگزین شدند. پرسشنامه های عزت نفس کوپر اسمیت (1967) و تنظیم هیجان گرانفسکی و همکاران (2001) و برنامه آموزش ذهن آگاهی کابات زین (2003) ابزار پژوهش بودند. یافته های پژوهش با آزمون آنالیز کوواریانس در سطح 0٫05 تحلیل شدند.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که میانگین نمرات عزت نفس و راهبردهای مثبت تنظیم هیجانی گروه آزمایش، افزایش داشته و راهبردهای منفی تنظیم هیجانی کاهش یافته است. نتیجه تحلیل کوواریانس مشخص کرد که پس از حذف اثر پیش آزمون، میانگین نمرات پس آزمون دو گروه در همه متغیرهای مذکور اختلاف آماری معناداری دارند (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     ذهن آگاهی بر مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری تاثیر مثبت دارد و می تواند جهت بهبود عزت نفس و تنظیم هیجانی مادران استفاده شود

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، سازگاری اجتماعی، اضطراب اجتماعی، مادران کودکان اتیسم
  • مینا بروجردی، حسن اسدزاده*، مسعود حجازی، غلام حسین انتصار فومنی صفحه 43
    زمینه و هدف

    با توجه به شیوع گسترده پرخاشگری در سن پیش دبستانی و اهمیت خلاقیت در این دوره از زندگی و تاثیر آن بر دوره های بعدی، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش نقاشی بر کاهش پرخاشگری و افزایش خلاقیت در دانش آموزان پیش دبستانی شهر همدان انجام شد.

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر، آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی دانش آموزان پیش دبستانی شهر همدان در سال 1396-1395 (14366=N) بود. نمونه آماری 30 نفر از دانش آموزان پیش دبستانی (15 نفر دختر و 15 نفر پسر) بودند که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 45دقیقه ای تحت آموزش نقاشی قرار گرفت و گروه گواه هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه 43سوالی پرخاشگری کودکان پیش دبستانی (واحدی و همکاران، 1387) و مقیاس تفکر خلاق تورنس (1966) بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره، با استفاده از SPSS ویراست 23 در سطح معنا داری 0٫01 تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که آموزش نقاشی به طور معنا داری به کاهش پرخاشگری (0٫001>p) و افزایش خلاقیت (0٫001>p)، دانش آموزان پیش دبستانی منجر شد.

    نتیجه گیری

     آموزش نقاشی از طریق ابزار افکار و احساسات ابرازنشده و تقویت مهارت های انعطاف پذیری و بسط و سیالی، موجب کاهش پرخاشگری و بهبود توانایی خلاقیت در کودکان پیش دبستانی شده است. در نتیجه می توان از آن به عنوان یک روش آموزش موثر در کودکان پیش دبستانی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: آموزش نقاشی، پرخاشگری، خلاقیت، پیش دبستانی
  • محبوبه حسین علیزاده*، فاطمه اصغرنژاد صفحه 44
    زمینه و هدف

    مادران دارای کودکان با ناتوانی یادگیری خاص به دلیل مشکلات مواجه شده، نیازمند الگوهای مقابله ای و قوی هستند. هدف این پژوهش بررسی رابطه کانون کنترل با امید به زندگی و شادکامی مادران کودکان با ناتوانی یادگیری خاص شهر تهران بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را مادران دارای کودکان با ناتوانی یادگیری خاص تشکیل دادند که فرزندشان در مدارس ابتدایی استثنایی شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 مشغول به تحصیل بود. با روش نمونه گیری دردسترس 180 مادر دارای این فرزندان به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس منبع کنترل راتر (1966) و پرسشنامه شادکامی آکسفورد (1995) و پرسشنامه امید اسنایدر (1995) استفاده شد. برای تحلیل داده ها، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره به کار رفت (0٫05=α). همچنین داده ها به کمک ویراست 21 نرم افزار SPSS تحلیل شدند.

    یافته ها

    باتوجه به نتایج پژوهش، بین منبع کنترل و امید به زندگی مادران رابطه مثبت و معناداری به دست آمد (0٫005=p). یافته های حاصل از نتایج رگرسیون چندمتغیره برای پیش بینی امید به زندگی مادران مشخص کرد که منبع کنترل درونی رابطه مثبت و معناداری با امید به زندگی این مادران دارد (0٫024=p). همچنین نتایج بین منبع کنترل با شادکامی مادران رابطه مثبت و معناداری را نشان می دهد (0٫001>p). براساس یافته های حاصل از تحلیل رگرسیون چندمتغیره هم زمان برای پیش بینی شادکامی مادران، منبع کنترل درونی رابطه مثبت و معناداری با شادکامی مادران داشته است (0٫025=p).

    نتیجه گیری

    منبع کنترل نقش اساسی در پیش بینی امید به زندگی و شادکامی مادران دارای فرزندان با ناتوانی یادگیری خاص دارد.

    کلیدواژگان: منبع کنترل، امید به زندگی، شادکامی، مادران
  • آزیتا حدادی بهرام، سمیه تکلوی*، محمد نریمانی صفحه 45
    زمینه و هدف

    افراد مبتلا به نشانگان وانمودگرایی باوجود قابلیت ها و موفقیت های خود هیچ احساس مثبت درونی به توانایی هایشان ندارند؛ لذا این تحقیق با هدف اثربخشی واقعیت درمانی بر ترس از ارزیابی منفی و خودابرازی دفاعی زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر رشت انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع طرح های نیمه آزمایشی و پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی تشکیل دادند که در سال 1397 به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهر رشت مراجعه کردند. از میان آن ها بیست نفر به صورت نمونه گیری داوطلبانه مبتنی بر هدف انتخاب شده و سپس در دو گروه ده نفره به طور تصادفی گمارده شدند. گروه آزمایش تحت هشت جلسه درمان قرار گرفت؛ ولی در گروه گواه اقدامی انجام نشد. پرسشنامه های ترس از ارزیابی منفی، خودابرازی دفاعی و مقیاس پدیده وانمودگرایی قبل و بعد از اجرای آموزش برای آن ها اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره و به کمک نرم افزار SPSS نسخه 23 صورت گرفت. سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که واقعیت درمانی بر ترس از ارزیابی منفی و خود ابرازی دفاعی زنان دچار نشانگان وانمودگرایی موثر بوده است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های پژوهش، واقعیت درمانی می تواند مداخله ای کارآمد برای کاهش ترس از ارزیابی منفی و خودابرازی دفاعی زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی باشد.

    کلیدواژگان: واقعیت درمانی، ترس از ارزیابی منفی، خودابرازی دفاعی، نشانگان وانمودگرایی
  • برانعلی قوامی، بهرامعلی قنبری هاشم آباد*، محمدرضا صفاریان، مسعود خاکپور صفحه 46
    زمینه و هدف

    در زنان دارای ترس از زایمان نخست، رضایت زناشویی و کاهش افکار ناکارآمد ازطریق آموزش های شناختی و رفتاری بسیار حایز اهمیت است. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش گروهی شناختی رفتاری بر رضایت زناشویی و افکار ناکارآمد زنان باردار ناتوان در کنترل ترس از زایمان نخست بود.

    روش بررسی

    پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه نابرابر بود. جامعه آماری را زنان باردار مراجعه کننده به یکی از مراکز بهداشت قوچان در سه ماهه چهارم سال 1396 تشکیل دادند. با استفاده از پرسشنامه ترس از زایمان، 39 زن باردار دارای ترس از زایمان به شیوه نمونه گیری داوطلبانه به عنوان نمونه آماری پژوهش انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و گواه (19 نفر) جای گماری شدند. زنان گروه آزمایش در جلسات گروهی شناختی رفتاری (ده جلسه 90دقیقه ای) شرکت کردند و به پرسشنامه های نگرش به زایمان لویی و رضامندی زوجیت افروز و باورهای غیرمنطقی جونز پاسخ دادند. از روش آماری تحلیل کوواریانس در سطح معنا داری (0٫05=α) و نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد. 

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش گروهی شناختی رفتاری بر باورهای ناکارآمد و رضایت زناشویی زنان دارای ترس از زایمان نخست تاثیر معنا داری دارد (0٫003=p) و 25٫5درصد از واریانس باورهای ناکارآمد ازدواج (0٫007=p) و 37٫5درصد از واریانس رضایت زناشویی زنان باردار ناتوان در کنترل ترس از زایمان نخست را تبیین می کند (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های این پژوهش مشخص شد که آموزش شناختی رفتاری بر باورهای ناکارآمد و رضایت زناشویی تاثیر مثبت دارد. توصیه می شود این روش برای بهبود رابطه زنان باردار و همسرشان در دوران بارداری به کار رود.

    کلیدواژگان: شناختی رفتاری، افکار ناکارآمد، رضایت زناشویی، بارداری نخست
  • مریم اصغری، غلامعلی افروز*، پریسا تجلی، افسانه قنبری پناه صفحه 47
    هدف و زمینه

    در دهه های اخیر به خانواده کودکان با نیازهای ویژه توجه بسیاری شده و مطالعات متعددی در این زمینه صورت گرفته است. هدف پژوهش حاضر مقایسه ویژگی های زیستی و شناختی مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان بدون آسیب بینایی بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر علی مقایسه ای بود. جامعه مطالعه شده را مادران کودکان بدون آسیب بینایی و مادران  کودکان با آسیب بینایی شهر تهران و کرج در سال 96-1395 به تعداد 537 نفر تشکیل دادند. در پژوهش حاضر از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد. حجم نمونه 224 نفر به دست آمد. ابزار این تحقیق پرسش نامه ویژگی های زیستی و شناختی بود. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس و خی دو تحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین سه گروه مادران در ویژگی های زیستی سن مادر، سن پدر، سن ازدواج پدر، مشاوره قبل از ازدواج، مشاوره ژنتیک، مصرف دارو، مصرف مواد، تغذیه مناسب، معلولیت اقوام نزدیک و ازدواج خویشاوندی، اختلاف معناداری وجود دارد (0٫001>p). همچنین نتایج مشخص کرد که بین سه گروه مادران در میزان تمامی ویژگی های شناختی تفاوت معنا دار دیده می شود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     بر  اساس یافته ها می توان نتیجه گیری کرد که بین ویژگی های زیستی و شناختی مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان بدون آسیب بینایی تفاوت معنادار وجود دارد و محققان می توانند با بررسی ویژگی های مذکور زمینه پیشگیری از آسیب بینایی کودکان را فراهم آورند.

    کلیدواژگان: آسیب بینایی، ویژگی های زیستی و شناختی
  • محمد معین، رامین منصوری کلاش، علی ذوالفقاری*، مهرداد عنبریان، کامیار قصیری صفحه 48
    زمینه و هدف

    پیشگیری از آسیب، امروزه بخش مهمی از تمرینات به شمار می رود. پیچ خوردگی مزمن وضعیتی است که توسط ضعف عصبی عضلانی، دامنه حرکتی، ضعف کنترل پاسچر، آسیب مجدد و استیوآرتریت بعد از آسیب مشخص می شود. وجود ابزاری برای تشخیص افراد دارای پیچ خوردگی مزمن، امری ضروری به نظر می رسد. پژوهش حاضر با هدف بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی مقیاس ناتوانی پا و مچ پا در ورزشکاران انجام شد.

    روش بررسی

    روش تحقیق توصیفی پیمایشی بود. تعداد 266 پرسشنامه توسط ورزشکاران 18تا24ساله (45٫2درصد دختر، 54٫8درصد پسر) تکمیل شد که در رشته های مختلف فعالیت داشتند. جهت ارزیابی مدل های اندازه گیری، تحلیل عاملی تاییدی (CFA) به کار رفت. پایایی مقیاس نیز با روش آلفای کرونباخ به دست آمد. همچنین، برای بررسی پایایی زمانی از روش آزمون-آزمون مجدد استفاده شد که تحلیل آن به کمک ضریب همبستگی درون خوشه ای صورت گرفت. نرم افزار تحلیل داده ها LESREL نسخه هشت و SPSS نسخه 18 بود. سطح معنا داری 0٫05 در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

    به طورکلی نتایج نشان داد که مقیاس ناتوانی پا و مچ پا، روایی سازه پذیرفتنی با 26 سوال و دو عامل دارد. شاخص های برازندگی مدل مقبول و مقادیر ارزش تی در سوال ها بیشتر از دو است. همچنین مقادیر آلفای کرونباخ در عامل ناتوانی 0٫94 و در عامل درد 0٫73 به دست آمد. ضریب آلفای کرونباخ برای نمره کل مقیاس ناتوانی پا و مچ پا 0٫95 و نیز ضرایب همبستگی درون خوشه ای برای عامل ناتوانی 0٫82 و عامل درد 0٫70 و نمره کلی مقیاس 0٫79 است.

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت که نسخه فارسی مقیاس ناتوانی مچ پا و پا از روایی عاملی و پایایی و پایایی زمانی پذیرفتنی برخوردار است و این مقیاس می تواند به عنوان ابزار غربالگری در ورزشکاران توصیه شود.

    کلیدواژگان: مقیاس ناتوانی پا و مچ پا، ورزشکاران، روایی، پایایی
  • مهدیه وحیدی نژاد، امیر قمرانی*، غلامرضا منشئی صفحه 49
    زمینه و هدف

    انگیزه تحصیلی نقش زیادی در دستیابی به موفقیت های تحصیلی و در ادامه شکل گیری خودپنداره مثبت در دانش آموزان دارد. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای یادگیری خودگردان بر خودپنداره تحصیلی دانش آموزان دارای انگیزه تحصیلی ضعیف انجام شد. 

    روش بررسی

    در این پژوهش از شیوه نیمه تجربی و طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه آزمایش و گواه استفاده شد. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان دارای انگیزه تحصیلی کم تشکیل دادند که در سال تحصیلی 97-1396 در مدارس عادی شهر یزد مشغول به تحصیل بودند. برای انتخاب نمونه به روش نمونه گیری دردسترس چهل دانش آموز دارای انگیزه تحصیلی ضعیف انتخاب شدند و به تصادف در دو گروه آزمایش (بیست نفر) و گواه (بیست نفر) قرار گرفتند. پس از انجام پیش آزمون و گروه بندی افراد، در هشت جلسه آموزش راهبردهای یادگیری خودگردان به گروه آزمایش صورت پذیرفت. سپس از هر دو گروه پس آزمون و بعد از دو ماه، پیگیری گرفته شد. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه انگیزش تحصیلی هارتر (1981) و پرسشنامه خودپنداره تحصیلی چن (2004) بود. داده‏ها با استفاده از تحلیل واریانس برای اندازه گیرهای مکرر با نرم افزار  SPSS25تجزیه وتحلیل شدند. 

    یافته ها

    نتایج آزمون تحلیل واریانس برای اندازه گیری های مکرر نشان داد که اثربخشی آموزش راهبردهای خودگردان بر خودپنداره تحصیلی دانش آموزان معنادار است (0٫001≥p). 

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش بر اهمیت راهبردهای یادگیری خودگردان در شکل گیری خودپنداره مثبت تاکید می کند. بر این اساس، پیشنهاد می گردد آموزش یادگیری خودگردان در فوق برنامه درسی مدارس به عنوان مهارت های لازم تحصیلی درجهت استفاده از راهبردهای شناختی و راهبرد فراشناختی توسط دانش آموزان گنجانده شود.

    کلیدواژگان: یادگیری خودگردان، انگیزش تحصیلی، خودپنداره
  • محمد عاشوری*، فاطمه نجفی صفحه 50
    زمینه و هدف

    ناشنوایی نوعی آسیب حسی عصبی رایج است که به کاهش کیفیت زندگی، گوشه گیری، کاهش فعالیت های اجتماعی و احساس طردشدن منجر می شود. کودکان و نوجوانان ناشنوا در انعطاف پذیری شناختی و واکنش های هیجانی با چالش های زیادی مواجه هستند. متاسفانه، واکنش های هیجانی نامناسب در این کودکان و نوجوانان به بروز مشکلات شناختی و ناگویی هیجانی منجر می شود؛ بنابراین، پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش برنامه نظم جویی شناختی هیجان بر انعطاف پذیری شناختی و ناگویی هیجانی دانش آموزان ناشنوا انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه بود. دانش آموزان ناشنوای شهر یاسوج جامعه آماری این پژوهش را تشکیل دادند. در این پژوهش 24 دانش آموز ناشنوا شرکت کردند که به روش نمونه گیری دردسترس از مدرسه ناشنوایان شقایق انتخاب شدند. شرکت کنندگان در دو گروه 12نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش در هشت جلسه آموزش برنامه نظم جویی شناختی هیجان شرکت کرد؛ درحالی که گروه گواه در این جلسه های آموزشی شرکت داده نشدند. ابزارهای این پژوهش مقیاس انعطاف پذیری شناختی و مقیاس ناگویی هیجانی بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که گروه آزمایش و گواه در انعطاف پذیری شناختی و ناگویی هیجانی در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری داشتند. آموزش برنامه نظم جویی شناختی هیجان بر انعطاف پذیری شناختی و ناگویی هیجانی دانش آموزان ناشنوا اثر معناداری داشت (0٫001>p). درواقع، آموزش این برنامه سبب بهبود انعطاف پذیری شناختی و ناگویی هیجانی دانش آموزان ناشنوا شده است. 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، استفاده از برنامه نظم جویی شناختی هیجان با نتایج مثبت و موثری همراه بود؛ بنابراین، برنامه ریزی برای آموزش برنامه نظم جویی شناختی هیجان نقش مهمی در انعطاف پذیری شناختی و ناگویی هیجانی دانش آموزان ناشنوا دارد.

    کلیدواژگان: انعطاف پذیری شناختی، ناگویی هیجانی، نظم جویی شناختی هیجان
  • سولماز وحیدی، علیرضا منظری توکلی*، حمدلله منظری توکلی، امان الله سلطانی نژاد صفحه 51
    زمینه و هدف

    اختلالات یادگیری و ناتوانی در ریاضیات ازجمله مسایلی است که استعداد و توانایی کودکان را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف از انجام این پژوهش بررسی نقش کارکردهای اجرایی در پیش بینی اضطراب ریاضی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی بود.

    روش بررسی

     طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش عبارت بود از تمامی دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری ریاضی شهر کرمان که به مراکز اختلال یادگیری در سال 1396 مراجعه کردند. از بین آنان تعداد 100 دانش آموز به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده شامل خرده آزمون تشابهات وکسلر (وکسلر، 2003)، آزمون آندره ری (آندره ری، 1942)، خرده آزمون حافظه رقمی وکسلر (وکسلر، 2003)، مقیاس اضطراب ریاضی (چیو هنری، 1990) و آزمون هوش (ریون، 1983) بود. داده ها در دو سطح توصیفی (ضریب همبستگی پیرسون) و استنباطی (آزمون تحلیل رگرسیون) توسط نرم افزار SPSS نسخه 21 تجزیه و تحلیل شدند. 

    یافته ها

     هر سه متغیر حافظه کاری و استدلال و سازماندهی قدرت پیش بینی اضطراب ریاضی را در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی داشت (0٫001>p). طبق یافته های این پژوهش با یک واحد افزایش در حافظه کاری 0٫38 نمره در اضطراب ریاضی کاهش یافت و یک واحد افزایش در سازماندهی و استدلال به ترتیب باعث کاهش 0٫26 و 0٫49 نمره در اضطراب ریاضی کودکان دارای اختلال یادگیری ریاضی شد. 

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های این پژوهش و اهمیت نقش حافظه کاری و استدلال و سازماندهی در اضطراب ریاضی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه ریاضی، توجه به این موضوعات به متخصصان در این زمینه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: حافظه کاری، اضطراب ریاضی، اختلال یادگیری ویژه
  • مصطفی اکبری، هومن مینونژاد*، رضا رجبی، کامران یزدانبخش صفحه 52
    زمینه و هدف

    کمردرد به عنوان یکی از پیامدهای مشکلات عمده سلامتی و اجتماعی و اقتصادی و یکی از ضایعات عضلانی-اسکلتی شایع در جوامع است؛ بنابراین هدف از پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی ده هفته تمرینات ترکیبی ثبات عضلات مرکزی و نوروفیدبک با ثبات مرکزی بر درد مبتلایان به کمردرد مزمن غیراختصاصی بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر تمامی بیماران مبتلا به کمردرد مزمن غیراختصاصی بودند. از بین جامعه آماری، تعداد 60 نفر به صورت تصادفی در چهار گروه قرار گرفتند. به گروه آزمایش یک پروتکل ترکیبی تمرینات ثبات دهنده عضلات مرکزی و نوروفیدبک و به گروه آزمایش دو پروتکل تمرینات ثبات دهنده عضلات مرکزی و به گروه آزمایش سه تمرینات نوروفیدبک، تمرین داده شد. گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. برای مقایسه دو به دو گروه ها در سطح معناداری 0٫05=α از آزمون یومن ویتنی و نرم افزار SPSS نسخه 23 استفاده شد.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که بین تاثیر نوروفیدبک و تمرین کوراستبیلیتی بر درد تفاوت معنا داری وجود دارد و تمرینات کوراستبیلتی دارای تاثیر بیشتری بر کاهش درد است (0٫001>p). همچنین بین تاثیر تمرینات نوروفیدبک و ترکیبی تفاوت معنا داری دیده می شود و تمرینات ترکیبی تاثیر بیشتری بر کاهش درد دارد (0٫001>p)؛ اما بین تاثیر تمرینات کوراستبیلیتی و ترکیبی بر میزان درد تفاوت معنا داری مشاهده نشد.

    نتیجه گیری

     از یافته های این پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که تمرینات ثبات عضلانی و نوروفیدبک و تمرینات ترکیبی در کاهش درد بیماران مبتلا به کمردرد مزمن تاثیر داشته است.

    کلیدواژگان: کمردرد، تمرینات ثبات عضلانی، نوروفیدبک
  • زهرا عابدی، مینا مجتبایی*، نسرین باقری صفحه 53
    زمینه و هدف

    ازجمله نشانه های شایع تر روان شناختی آشفته ساز در دوران بارداری اضطراب اس ت. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجیگر تحمل ابهام در رابطه بین راهبردهای مقابله ای با اضطراب بارداری بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را زنان باردار شکم اول مراجعه کننده به مراکز درمانی سازمان تامین اجتماعی در استان تهران در سه ماهه چهارم سال 1396 و سه ماهه اول سال 1397 تشکیل دادند. تعداد نمونه براساس فرمول کرامر 384 نفر برآورد شد که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش نامه اضطراب مرتبط با بارداری (وندربرگ بارگ، 1989) و مقیاس تحمل ابهام (مک لین، 2009) و پرسش نامه سبک های مقابله (فولکمن و لازاروس، 1980) بود. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار ایموس و بیشینه برآورد احتمال و نیز سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    در پژوهش حاضر ضریب مسیر کل بین مقابله هیجان مدارانه و اضطراب بارداری مثبت و معنادار (0٫001>p، 0٫311=β) بوده و ضریب مسیر کل بین مقابله مسیله مدارانه و اضطراب بارداری منفی و معنادار (0٫027=p، 0٫149-=β) به دست آمد. همچنین ضریب مسیر مستقیم بین تحمل ابهام و اضطراب بارداری منفی و معنادار (0٫001>p، 0٫261-=β) بوده و ضریب مسیر غیرمستقیم بین مقابله مسیله مدارانه و اضطراب بارداری منفی و معنادار (0٫001>p، 0٫089-=β) محاسبه شد.

    نتیجه گیری

     هر چقدر میزان استفاده این زنان باردار از سبک مقابله ای مسیله مدار بیشتر شود به همان میزان ابهام و نگرانی از موقعیت های پیش بینی ناپذیر در آینده در آنان کاهش می یابد و درنهایت اضطراب کمتری را تجربه می کنند.

    کلیدواژگان: اضطراب بارداری، تحمل ابهام، راهبرد مقابله
  • حامد اصولی اودلو*، حامد مرادی صفحه 54
    زمینه و هدف

    مطالعات تنظیمات وضعیتی در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس، نشان دهنده کاهش اندازه و افزایش تاخیر در فعالیت عضلات در تنظیمات وضعیتی پیش بینانه است. هدف از این مطالعه، اثر محرک های شنیداری در تنظیمات وضعیتی پیش بینانه بیماران مالتیپل اسکلروزیس، در طول یک تکلیف زمان واکنش انتخابی بود.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر از نوع مطالعات نیمه تجربی، شامل طرح درون گروهی برای بررسی اثرات محرک های شنیداری و دیداری بر روی تنظیمات وضعیتی پیش بینانه بیماران مالتیپل اسکلروزیس در طول یک تکلیف زمان واکنش انتخابی بود. بدین منظور، از بین بیماران مرد عضو انجمن مالتیپل اسکلروزیس شهر تهران، 14 نفر، با میانگین سنی 2٫32±32٫4 سال، به روش هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها زمان واکنش انتخابی (گام برداری) را در پاسخ به هرکدام از محرک ها در حضور یا حضور نداشتن محرک های شنیداری، به سرعت و با دقت بر روی صفحه نیروسنج اجرا کردند. در طول تکلیف، سیگنال های الکترومایوگرافی سطحی عضلات اندام تحتانی، با استفاده از دستگاه الکترومایوگرافی، ثبت شد. شروع گام برداری با پای چپ یا راست، مطابق با جهت نمایش داده شده بر روی صفحه مانیتور بود. میزان توزیع هرکدام از جهت ها در حضور یا حضورنداشتن محرک های شنیداری هم سان (برای هرکدام 5 کوشش) بود. سرعت پاسخ به محرک از طریق نیروی عکس العمل زمین و تنظیمات وضعیتی پیش بینانه از فعالیت الکتریکی ثبت شده از عضلات اندام تحتانی استخراج شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس مکرر و t هم بسته در نرم افزار SPSS نسخه 20 و با سطح معنی داری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج آزمون t هم بسته نشان داد که زمان واکنش در حضور محرک های شنیداری در بیماران مالتیپل اسکلروزیس سریع تر بود (0٫024=p). همچنین میزان تنظیمات وضعیتی پیش بینانه در حضور محرک های شنیداری، بیشتر از وضعیت حضورنداشتن این محرک بود (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد محرک های شنیداری در بیماران مالتیپل اسکلروزیس باعث افزایش سرعت زمان واکنش انتخابی و همچنین افزایش تنظیمات وضعیتی در عضلات اندام تحتانی می شود.

    کلیدواژگان: محرک های شنیداری، تنظیمات وضعیتی، مالتیپل اسکلروزیس
  • فریبا پاینده، محمود برجعلی*، مریم کلهرنیا گلکار صفحه 55
    زمینه و هدف

    دیابت یکی از علل عمده بیماری زایی و مرگ ومیر و افزایش هزینه های خدمات بهداشتی در سرتاسر جهان به شمار می رود. بر این اساس، هدف از مطالعه حاضر مقایسه ویژگی های شخصیتی در زنان با و بدون دیابت نوع دوم بود.

    روش بررسی

     این پژوهش به صورت علی-مقایسه ای از نوع مقطعی با روش نمونه گیری دردسترس روی 90 زن مبتلا به دیابت نوع دوم و 90 زن بدون دیابت مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر کرج در سال 1397 انجام شد. ابزار به کاررفته پرسشنامه تجدیدنظرشده شخصیت پنج عاملی کاستا و مک کری بود. در مطالعه حاضر، از تحلیل واریانس چندمتغیره (مانووا) در سطح معنا داری 0٫05 و نرم افزار SPSS نسخه 24 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داد که ویژگی های شخصیتی بین دو گروه زنان با و بدون دیابت نوع دوم تفاوت معناداری دارد (0٫001> p). به این صورت که میانگین نمره روان رنجورخویی در زنان با دیابت نوع دوم به طور معناداری بیشتر از زنان بدون دیابت است. همچنین میانگین نمره برون گرایی، گشودگی نسبت به تجربه، مقبولیت و وظیفه شناسی در زنان با دیابت نوع دوم به طور معناداری کمتر از زنان بدون دیابت است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    برپایه یافته های این پژوهش می توان گفت که این نتایج تلویحات مهمی در مسایل روان شناختی و آسیب‏شناسی بیماری دیابت دارد. بر این اساس، روان شناسان بالینی و مشاوره می توانند از نتایج تحقیق برای پیشگیری و درمان مشکلات شخصیتی ناشی از بیماری دیابت استفاده کنند.

    کلیدواژگان: روان رنجورخویی، برون گرایی، گشودگی نسبت به تجربه، مقبولیت، وظیفه شناسی، دیابت
  • جلیل مرادی*، تورج سپهوند، مریم عبادی صفحه 56
    زمینه و هدف

    یکی از موضوعات مهم در هر جامعه ای، موضوع اعتماد اجتماعی است. در پژوهش های گذشته، بررسی اعتماد اجتماعی در سالمندان کم بینا و نابینا و مقایسه ورزشکاران و غیرورزشکاران انجام نشده است؛ لذا هدف پژوهش حاضر مقایسه اعتماد اجتماعی سالمندان کم بینا و نابینای ورزشکار و غیرورزشکار بود. 

    روش بررسی

    روش پژوهش علی مقایسه ای و جامعه آماری شامل سالمندان کم بینا و نابینای ورزشکار و غیرورزشکار مراجعه کننده به انجمن نابینایان شهر اراک در سال 1397 بود. نمونه آماری، 101 نفر از سالمندان کم بینا و نابینا (43 ورزشکار و 58 غیرورزشکار) بودند که با نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش نامه اعتماد اجتماعی صفاری نیا و شریف (1389) بود که به صورت مصاحبه تکمیل شد. تحلیل نتایج با آزمون های تی تک نمونه ای و تی برای مقایسه میانگین گروه های مستقل و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 و در سطح معناداری 0٫05=α انجام پذیرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که وضعیت اعتماد اجتماعی در تمامی سالمندان شرکت کننده کم بینا و نابینای ورزشکار و غیرورزشکار به طور معناداری از میانگین جامعه کمتر است (0٫001=p). همچنین نتایج مشخص کرد که بین ابعاد اعتماد اجتماعی و اعتماد اجتماعی کل در سالمندان کم بینا و نابینای ورزشکار و غیرورزشکار تفاوت معناداری وجود ندارد؛ اما مقایسه میانگین ها نشان داد که در تمام ابعاد، ورزشکاران از غیرورزشکاران میانگین بیشتری دارند.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش حاضر، توجه به اعتماد اجتماعی در سالمندان کم بینا و نابینا و ارایه راهکارهای افزایش این متغیر ضرورت دارد. احتمالا ورزش و فعالیت بدنی به ویژه فعالیت های گروهی در افزایش اعتماد اجتماعی این افراد دارای نقش موثری است.

    کلیدواژگان: اعتماد اجتماعی، سالمندان کم بینا و نابینا، ورزشکاران، غیرورزشکاران
  • حدیث موسی زاده*، علی اکبر ارجمندنیا، غلامعلی افروز، باقر غباری بناب صفحه 57
    زمینه و هدف

    اختلال کاستی توجه بیش فعالی، تمام جنبه های زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر بر نیم رخ حافظه فعال کودکان با اختلال کاستی توجه بیش فعالی است.

    روش بررسی

    این پژوهش، یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری آن را تمامی کودکان دختر با اختلال کاستی توجه بیش فعالی شهر کرمانشاه در سال 1396 تشکیل دادند. تعداد 32 نفر به روش در دسترس از مدارس شهر کرمانشاه انتخاب شدند. آزمودنی ها به روش تصادفی، به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند که اعضای هر گروه 16 نفر بود. گروه آزمایش، برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر را در 18 جلسه دریافت کردند؛ در حالی که به گروه کنترل این آموزش ارایه نشد. ابزار پژوهش، مجموعه آزمون حافظه فعال برای کودکان ارجمندنیا بود. داده ها با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر، اثر معناداری بر مولفه های مجری مرکزی، صفحه دیداری فضایی و حلقه واج شناختی در کودکان با اختلال کاستی توجه بیش فعالی دارد (0٫001>p). بر اساس مجذور اتا می توان گفت به ترتیب 62درصد، 59درصد و 66درصد تغییرات هریک از مولفه های مجری مرکزی، صفحه دیداری فضایی و حلقه واج شناختی، به علت تاثیر شرکت آزمودنی ها در برنامه مداخله بوده است.

    نتیجه گیری

     برنامه توان بخشی شناختی مبتنی بر حافظه آینده نگر، نیم رخ حافظه فعال کودکان با اختلال کاستی توجه بیش فعالی را بهبود بخشید. بنابراین، می توان از این برنامه به منظور بهبود حافظه فعال چنین کودکانی بهره برد و برنامه ریزی برای استفاده از این برنامه اهمیت ویژه ای دارد.

    کلیدواژگان: توان بخشی شناختی، حافظه آینده نگر، حافظه فعال، اختلال کاستی توجه بیش فعالی
  • وحیده خواجه میرزا *، محمدرضا صفاریان طوسی، حمید نجات، احمد زنده دل صفحه 58
  • میلاد فدایی ده چشمه، علی شمسی ماجلان* صفحه 59
    زمینه و هدف

    افراد دارای ناتوانی هوشی به دلیل موانع موجود در زندگی، تجربه های ناخوشایند و احساسات منفی دارند که این ها در رضایت از زندگی نمایان می شود و کیفیت زندگی آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی کیفیت زندگی پسران دارای ناتوانی هوشی با تجربه شرکت در المپیک ویژه ایران و مقایسه با همتایان آن ها بود که در المپیک ویژه شرکت نکردند.

    روش بررسی

     این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی تحلیلی بود که به شیوه مقطعی انجام شد. نمونه پژوهش شامل 138 پسر دارای ناتوانی هوشی در دو گروه ورزشکار (70 پسر دارای ناتوانی هوشی) و غیرورزشکار (68 پسر دارای ناتوانی هوشی)، 18تا30 سال بود. جهت بررسی کیفیت زندگی این افراد از پرسش نامه کیفیت زندگی اسچالاک و کیت (1993) استفاده شد. این پرسش نامه دارای چهل سوال بوده و در چهار مولفه ده سوالی تنظیم شده است. مولفه های پرسش نامه، شامل رضایت، کفایت/سازندگی، توان مندسازی/استقلال و تعلق اجتماعی/اشتراک اجتماعی است و درنهایت نمره کلی کیفیت زندگی نیز محاسبه می شود. برای مقایسه دو گروه از نرم افزار SPSS و روش های آماری تی مستقل و یومن-ویتنی در سطح معناداری (0٫05=α) استفاده شد.

    یافته ها

     در تمامی مولفه ها (رضایت 0٫017=p، کفایت/سازندگی 0٫023=p، توان مندسازی/استقلال 0٫011=p، تعلق اجتماعی/اشتراک اجتماعی 0٫001=p، نمره کلی کیفیت زندگی 0٫001=p)، میان گروه ورزشکار و غیرورزشکار دارای ناتوانی هوشی تفاوت معنادار مشاهده شد.

    نتیجه گیری

     باتوجه به بررسی و نتایج حاصل، می توان نتیجه گرفت که المپیک ویژه ایران تاثیر مثبتی در ارتقای کیفیت زندگی افراد دارای ناتوانی هوشی داشته است. بهبود شرایط روانی-اجتماعی این افراد، نیازمند داشتن اطلاعات بیشتر در این زمینه است.

    کلیدواژگان: المپیک ویژه ایران، کیفیت زندگی، پسران دارای ناتوانی هوشی، سندرم داون
  • نادر رازقی*، مسعود پورحسین، انسیه بابایی، سهیلا انتظاری صفحه 60
    زمینه و هدف

    مطالعات بر روابط همسران نشان می دهد که در طی چند سال اخیر زندگی زناشویی با چالش ها و تعارضاتی روبه رو بوده است. اهمیت توجه به مسیله تعارضات زناشویی زمانی درک شدنی و فهم پذیر است که عوامل مرتبط با آن را در نظر داشته باشیم. این پژوهش با هدف بررسی رابطه‎ ‎رضایت جنسی با‎ ‎تعارضات زناشویی زنان ‏مراجعه کننده به مرکز پزشکی قانونی استان مازندران شهرستان ساری انجام پذیرفت.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر مطالعه ای توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود که در آن تعداد 132 زن مراجعه کننده به سازمان پزشکی قانونی در شهر ساری به علت خشونت خانگی در طی شش ماه آخر سال 1395 و شش ماه اول سال 1396 به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه های رضایت جنسی (لارسون، 1998) و تعارضات زناشویی (ثنایی، 1379) بود. همچنین تجزیه وتحلیل داده ها به کمک SPSS نسخه 20 و به روش ضریب همبستگی پیرسون انجام شد.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد که بین رضایت جنسی با تعارضات زناشویی رابطه منفی معناداری وجود دارد (0٫001˂p و 0٫322-=r).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش حاضر که مشخص کرد رضایت جنسی با تعارضات زناشویی رابطه منفی معناداری دارد، توجه به داشتن رضایت جنسی در رابطه زناشویی در مداخله های درمانی و آموزش های خانواده، ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: رضایت جنسی، تعارضات زناشویی، خشونت خانگی
  • افشین صفرنیا، وحید احمدی*، شهرام مامی صفحه 61
    زمینه و هدف

    پاسخ های علامت دار خاص در بسیاری از بازماندگان زلزله پس از مواجهه با واقعه آسیب زا دیده می شود؛ لذا پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی روان پویشی فشرده و کوتاه مدت و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اختلال استرس پس از آسیب زلزله زدگان اجرا شد. 

    روش بررسی

    طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه پژوهش را تمامی زنان زلزله زده شهر سرپل ذهاب در سال 1398 تشکیل دادند که به کلینیک مشاوره بهزیستی شهرستان سرپل ذهاب مراجعه کردند. از این میان 45 نفر از افراد واجد شرایط به شیوه نمونه گیری داوطلبانه مبتنی بر هدف به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شده و به طور تصادفی در یک گروه گواه (پانزده نفر) و دو گروه آزمایش (سی نفر) جایگزین شدند.‏ ابزار پژوهش پرسشنامه اختلال استرس پس از ضربه (ویدرز و دیگران، 1993) بود. به منظور تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج آزمون آنالیز کوواریانس نشان داد که پس از حذف اثر پیش آزمون، هر دو مداخلات روان پویشی فشرده و کوتاه مدت و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، اختلال استرس پس از آسیب زلزله را به طور معنا داری کاهش داده اند (0٫001>p). همچنین یافته ها مشخص کرد که بین این دو درمان تفاوت معنا داری وجود ندارد.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش، درمان روان پویشی کوتاه مدت با اثرگذاری بر هیجانات فرد مبتلا به اختلال استرس پس از آسیب و درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی با اثرگذاری بر افکار غیرمنطقی فرد مبتلا به این اختلال موجب کاهش اختلال مذکور در افراد زلزله زده شده است.

    کلیدواژگان: روان پویشی فشرده و کوتاه مدت، ذهن آگاهی، اختلال استرس پس از آسیب، زلزله زدگان
  • سمیه پورمحمدی، فریبرز باقری*، نورعلی فرخی صفحه 62
    زمینه و هدف

    ازآنجاکه در مقایسه بین کودکان خردسال و بزرگسالان با کودکان سنین پیش نوجوانی (9تا12 سال)، شاهد شیوع بیشتری از مشکلات هیجانی هستیم؛ پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر «هیجان منفی/بی ثباتی هیجانی» و «تنظیم هیجان انطباقی» دانش آموزان انجام شد.

    روش بررسی

     این مطالعه در قالب طرح نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه روی دانش آموزان مقطع پنجم دبستان منطقه یازده آموزش وپرورش در سال تحصیلی 1398-1397 انجام پذیرفت. 24 نفر به شیوه هدف مند براساس معیارهای ورود انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه (آزمایش دوازده نفر و گواه دوازده نفر) جای گذاری شدند. پروتکل درمانی به مدت دوازده هفته به گروه آزمایش ارایه شد؛ اما گروه گواه در فهرست انتظار قرار گرفت. متغیرهای تنظیم هیجان انطباقی و هیجان منفی/بی ثباتی هیجانی، توسط چک لیست تنظیم هیجانی شیلدز و سیچتی (1997) ارزیابی شد. داده های حاصل با نرم افزار SPSS و به کمک شاخص های آمار توصیفی میانگین، انحراف معیار، آزمون کولموگروف اسمیرنوف و آزمون لوین و همچنین تحلیل کوواریانس تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی کودکان، در پس آزمون بین گروه آزمایش و گروه گواه در متغیرهای «هیجان منفی/بی ثباتی هیجانی» (0٫002=p) و «تنظیم هیجان انطباقی» (0٫003=p) معنادار است.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش حاضر، آموزش ذهن آگاهی کودکان می تواند به عنوان مداخله ای اثربخش بر متغیرهای «هیجان منفی/بی ثباتی هیجانی» و «تنظیم هیجان انطباقی» محسوب شود.

    کلیدواژگان: آموزش ذهن آگاهی کودکان، هیجان منفی، بی ثباتی هیجانی، تنظیم هیجان انطباقی
  • زینب معصومی تبار، کریم افشارنیا*، حسن امیری، سعیده السادات حسینی صفحه 63
    زمینه و هدف

    سازگاری زناشویی باتوجه به اهمیت نهاد خانواده و تاثیرگذاری آن بر جنبه های مختلف ازجمله سلامت جسمی و روانی مدنظر قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی شناخت درمانی بر مشکلات تنظیم هیجانی و رضایت زناشویی بانوان ناسازگار در دهه اول زندگی، انجام شد.

    روش بررسی

     این مطالعه نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی زنان دارای ناسازگاری زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهر اندیشه در سال 1397 تشکیل دادند که در دهه اول زندگی زناشویی قرار داشتند. از بین آن ها تعداد سی نفر که در پرسشنامه تنظیم هیجان (گراتس، 2004) و رضایت زناشویی (اولسون، 1989) یک انحراف معیار کمتر از میانگین کسب کردند به روش نمونه گیری هدف مند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه گواه و شناخت درمانی (هر گروه پانزده نفر) جایگزین شدند. سپس زوجین گروه آزمایش در ده جلسه 120دقیقه ای در دوره شناخت درمانی شرکت کردند. یک ماه بعد از اتمام مداخلات، گروه ها پرسشنامه مذکور را در پس آزمون تکمیل نمودند. داده ها با روش تحلیل کوواریانس تک و چندمتغیری توسط SPSS نسخه 22 تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که شناخت درمانی موجب افزایش رضایت زناشویی (0٫001>p) و تنظیم هیجان (0٫001>p) در شرکت کنندگان گروه آزمایش شده است. 

    نتیجه گیری

     مطالعه حاضر مشخص کرد که شناخت درمانی باعث افزایش رضایت زناشویی و تنظیم هیجان و مولفه های آن در زنان دارای ناسازگاری زناشویی می شود؛ بنابراین می توان از رویکرد درمان شناختی درجهت افزایش تنظیم هیجانی و رضایت زناشویی در بین زوجین و افراد دارای ناسازگاری زناشویی در مراکز مشاوره و روان درمانی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: شناخت درمانی، تنظیم هیجانی، رضایت زناشویی
  • پگاه نفریه، محمدحسین ظلی* صفحه 64
    زمینه و هدف

    ازآنجاکه بین کودک و مادر ارتباط خاصی برقرار است، مسایل شناختی و جسمانی کودک می تواند بر مادر تاثیر منفی بگذارد. هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر عزت نفس و تنظیم هیجان مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری بود.

    روش بررسی

     در این پژوهش از روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری منطقه یک شهرستان تهران تشکیل دادند. از این جامعه، چهل نفر به شیوه دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه (بیست تایی) آزمایشی و گواه جایگزین شدند. پرسشنامه های عزت نفس کوپر اسمیت (1967) و تنظیم هیجان گرانفسکی و همکاران (2001) و برنامه آموزش ذهن آگاهی کابات زین (2003) ابزار پژوهش بودند. یافته های پژوهش با آزمون آنالیز کوواریانس در سطح 0٫05 تحلیل شدند.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که میانگین نمرات عزت نفس و راهبردهای مثبت تنظیم هیجانی گروه آزمایش، افزایش داشته و راهبردهای منفی تنظیم هیجانی کاهش یافته است. نتیجه تحلیل کوواریانس مشخص کرد که پس از حذف اثر پیش آزمون، میانگین نمرات پس آزمون دو گروه در همه متغیرهای مذکور اختلاف آماری معناداری دارند (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    ذهن آگاهی بر مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال یادگیری تاثیر مثبت دارد و می تواند جهت بهبود عزت نفس و تنظیم هیجانی مادران استفاده شود.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، عزت نفس، تنظیم هیجان، اختلال یادگیری
  • محسن سعیدمنش*، مرضیه پارسایی صفحه 65
    زمینه و هدف

    امروزه اختلال های مصرف مواد و پیامدهای ناخوشایند آن از معضل های بسیار مهم سلامت عمومی در سراسر جهان به شمار می رود. تحریف های شناختی و اشکال در خودکنترلی از مشکلات افراد در حال ترک است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی بر تحریف های شناختی و خودکنترلی نوجوانان معتاد در حال ترک شهر اصفهان انجام شد.

    روش بررسی

     این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی نوجوانان معتاد مراجعه کننده به کلینیک ترک یاقوت شهر اصفهان تشکیل دادند که از بین آنان تعداد 30 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. برای گروه آزمایش طی هشت جلسه درمان مبتنی بر ذهن آگاهی انجام پذیرفت. جمع آوری داده ها توسط پرسشنامه های تحریف های شناختی الیس (نسخه عبدالله زاده و سالار، 1389) و پرسشنامه خودکنترلی (تانجی، 2004) صورت گرفت. سپس داده ها در سطح توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل کووارایانس) با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 تجزیه وتحلیل آماری شدند.

    یافته ها

    یافته های این پژوهش حاکی از آن بود که درمان مبتنی بر ذهن آگاهی باعث کاهش تحریف های شناختی (پس آزمون گروه آزمایش 6٫41±49٫36 و گروه گواه 8٫48±57٫32، 0٫001<p) و افزایش خودکنترلی در نوجوانان دارای سوءمصرف مواد می شود (پس آزمون گروه آزمایش 7٫34±60٫44 و گروه گواه 6٫54±45٫56، 0٫001<p).

    نتیجه گیری

     باتوجه به نتایج این پژوهش و اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن آگاهی بر تحریف های شناختی و خودکنترلی نوجوانان در حال ترک، استفاده از این روش درمانی به متخصصان در این حیطه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر ذهن آگاهی، تحریف های شناختی، خودکنترلی
  • الهام فرجی، نادر منیرپور*، ناصر گودرزی، ارسیا تقوا صفحه 66
    زمینه و هدف

    پژوهشگران بر شناسایی عوامل زمینه ساز اسکیزوفرنیا تاکید کرده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای واقعیت سنجی در رابطه بین روابط موضوعی و کارکرد خانواده با علایم منفی اسکیزوفرنی انجام شد.

    روش بررسی

     مطالعه حاضر به روش همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری را تمامی بیماران اسکیزوفرنی و خانواده های آنان تشکیل دادند که به بیمارستان 505 ارتش واقع در شهر تهران در سال 1397 مراجعه کردند. از بین آن ها تعداد 250 نفر با استفاده از نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. شرکت کنندگان به پرسشنامه های کارکرد خانواده (اپشتاین و بالدوین و بیشاپ، 1983)، روابط موضوعی (بل، 1995)، واقعیت سنجی (بل، 1995) و مقیاس اسکیزوفرنی (کی و فیزبین و اوپلر، 1986) پاسخ دادند. تحلیل داده ها با روش همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزارهای آماری SPSS نسخه 22 و لیزرل نسخه 8٫85 صورت گرفت. سطح معناداری 0٫05 برای تحلیل های آماری در نظر گرفته شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که ضریب مسیر مستقیم بین روابط موضوعی با شدت علایم منفی (0٫001>p، 0٫22=β) مثبت و معنادار و ضرایب مسیر کارکرد خانواده با شدت علایم منفی (0٫001>p، 0٫14=β) مثبت و معنادار است. همچنین نتایج مشخص کرد که روابط موضوعی و کارکرد خانواده با نقش میانجی واقعیت سنجی می تواند شدت علایم منفی را تبیین کند (0٫96=GFI، 0٫006=RMSEA).

    نتیجه گیری

     به طورکلی می توان نتیجه گرفت واقعیت سنجی، روابط موضوعی و کارکرد خانواده با شدت علایم منفی ارتباط مثبت و معنادار و کارکرد خانواده و واقعیت سنجی با شدت علایم منفی ارتباط منفی و معناداری دارد. همچنین روابط موضوعی و کارکرد خانواده با نقش میانجی واقعیت سنجی می تواند پیش بینی کننده شدت علایم منفی اسکیزوفرنیا باشد.

    کلیدواژگان: اسکیزوفرنی، واقعیت سنجی، روابط موضوعی، کارکرد خانواده
  • الناز محمدی*، زینب خانجانی، تورج هاشمی نصرت آباد، عباس بخشی پور رودسری صفحه 67
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر باهدف پیش بینی آسیب های غیرعمدی دوران کودکی براساس کنترل بازداری و تکانشگری باتوجه به نقش جنسیت صورت پذیرفت.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. از بین جامعه آماری دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر تبریز در سال تحصیلی 1398-1397 تعداد 140 نفر دانش آموز به صورت تصادفی خوشه ای چندمرحله ای به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده شامل آزمون خطرپذیری بادکنکی (BART) (لجویز، 2002) و پرسشنامه سنجش سوانح (MISS) (پترسون و سالدانا و هیبلوم، 1996) و آزمون عملکرد پیوسته (CPT) (رازولد و همکاران، 1956) بود. 

    یافته ها

    نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیر کنترل بازداری با بتای استاندارد معادل 0٫41 اولین متغیر معنادار پیش بینی کننده آسیب دیدگی غیرعمد است؛ همچنین در مراتب دوم و سوم به ترتیب متغیرهای جنسیت با بتای استاندارد 0٫32 و تکانشگری با بتای استاندارد 0٫24 معنادار برای آسیب های غیرعمد کودکان است. تفاوت میزان آسیب دیدگی غیرعمد در دختران و پسران نیز از نظر آماری به صورت معنا دار به دست آمد (0٫05>p). باتوجه به اینکه میانگین آسیب غیرعمد در بین پسران (40٫03) بیشتر از دختران (26٫03) بوده، میزان آسیب دیدگی غیرعمد در پسران بیشتر از دختران است.

    نتیجه گیری

     نتایج حاکی از اهمیت توجه به کنترل بازداری و تکانشگری برای پیشگیری و پیش بینی آسیب های غیرعمد دوران کودکی است. همچنین نتایج نشان داد که پسران بیشتر از دختران درمعرض آسیب های غیرعمد هستند؛ به این معنا که داشتن جنسیت مذکر، وقوع آسیب های غیرعمدی را تسهیل کرده و داشتن جنسیت مونث وقوع آسیب های غیرعمدی را بازداری می کند.

    کلیدواژگان: آسیب های غیرعمدی، تکانشگری، کنترل بازداری
  • سلمان سلطانی نژاد، علی کاشی*، مهشید زارع زاده، عبدالله قاسمی صفحه 68
    زمینه و هدف

    اختلال طیف اتیسم نوعی سندرم عصبی-تکاملی بوده که از اختلالات بسیار مهم دوران کودکی است. هدف از مطالعه حاضر اثربخشی فعالیت های موسیقایی-حرکتی بر علایم اتیسم کودکان مبتلا به اختلال اتیسم با عملکرد بالا بود.

    روش بررسی

     مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. شرکت کنندگان در این پژوهش 22 کودک مبتلا به اختلال اتیسم با عملکرد زیاد با میانگین سنی 1٫05±8٫5 سال بودند که به صورت تصادفی در دو گروه با و بدون موسیقی و یک گروه گواه اختصاص یافتند. مداخلات ورزشی مدنظر پژوهش به مدت دوازده هفته به صورت سه جلسه در هفته و هر جلسه به مدت 45تا60 دقیقه انجام پذیرفت؛ همچنین از موسیقی ارف استفاده شد. مقیاس اندازه گیری گارز-2 (گلیام، 1995) به عنوان ابزار جمع آوری اطلاعات مربوط به علایم اتیسم کودکان مبتلا به اختلال اتیسم با عملکرد بالا به کار رفت. به منظور تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 20، آزمون های آماری لیون، تحلیل کوواریانس تک متغیره، آنووا و آزمون بونفرونی در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد. 

    یافته ها

     یافته ها نشان داد، دو گروه مداخله ورزشی با و بدون موسیقی در علایم اتیسم درمقایسه با گروه گواه عملکرد بهتری دارند. همچنین بین دو گروه آزمایش از لحاظ رفتارهای کلیشه ای و مهارت های ارتباطی و تعاملات اجتماعی تفاوت معناداری مشاهده می شود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های این پژوهش به نظر می رسد، فعالیت های موسیقایی-حرکتی باعث بهبود علایم اتیسم در این کودکان می شود و می توان از شیوه مذکور در طرح ریزی برنامه تمرینی این افراد استفاده کرد.

    کلیدواژگان: موسیقی، حرکت، علائم اتیسم، کودکان
  • فریبا پاینده، محمود برجعلی*، مریم کلهرنیاگلکار صفحه 69
    زمینه و هدف

    دیابت بیماری مزمن سوخت وساز غدد درون ریز بدن است که عوامل روان شناختی در شروع و سیر آن نقش دارد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه تنظیم هیجانی و تحمل ناکامی در زنان با و بدون دیابت نوع دوم انجام شد. 

    روش بررسی

    پژوهش حاضر توصیفی و از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری را تمامی زنان بیمار مبتلا به بیماری دیابت نوع دوم که در سال1391 به مطب ها و انجمن دیابت مراجعه کردند و همچنین جامعه زنان بدون دیابت ساکن در شهر کرج تشکیل دادند که از بین آنان 90 زن مبتلا به دیابت به شیوه نمونه گیری دردسترس و 90 زن بدون دیابت دیگر به روش همتاسازی انتخاب شدند. ابزارهای به کاررفته در این پژوهش شامل مقیاس تنظیم هیجانی (گراس و جان، 2003) و مقیاس تحمل ناکامی (هرینگتون، 2005) بود. به منظور تحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (آزمون تی مستقل) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 23 صورت گرفت. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد که در مولفه های تنظیم هیجان و تحمل ناکامی بین دو گروه زنان با و بدون دیابت نوع دوم شهر کرج تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های این پژوهش و تفاوت مولفه های تنظیم هیجان و تحمل ناکامی در زنان با و بدون دیابت نوع دوم، آموزش این مطالب به افراد جهت پیشگیری از ابتلا به دیابت به متخصصان در این زمینه توصیه می شود.

    کلیدواژگان: تنظیم هیجانی، تحمل ناکامی، دیابت نوع دو
  • عصمت حسنپور، امان الله سلطانی*، زهرا زین الدینی، علیرضا منظری توکلی صفحه 70
    زمینه و هدف

    از متغیرهای اثرگذار بر بهزیستی تحصیلی، استرس تحصیلی و شخصیت است. هدف این تحقیق پیش بینی بهزیستی تحصیلی براساس استرس تحصیلی و ویژگی های شخصیتی در دانشجویان شهر کرمان بود. 

    روش بررسی

     روش تحقیق از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی استان کرمان در سال تحصیلی 99-1398 به تعداد 22907 نفر تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای تعداد 400 دانشجو به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری پرسشنامه استرس تحصیلی ادراک شده (زاژاکووا و همکاران، 2005) و پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نیو (کاستا و مک کری، 1992) و پرسشنامه بهزیستی تحصیلی (تومینین-سوینی و همکاران، 2012) بود. برای تجزیه وتحلیل اطلاعات از روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که استرس تحصیلی و ویژگی های شخصیت قادر به پیش بینی بهزیستی تحصیلی هستند. استرس تحصیلی با مقدار ضریب رگرسیونی 0٫203=B و  (0٫003=p) و ویژگی های شخصیتی روان رنجورخویی با مقدار 0٫412=B و  (0٫001>p)، برون گرایی با مقدار 0٫325=B و  (0٫001>p)، گشودگی به تجربه با مقدار 0٫521=B و  (0٫001>p)، توافق پذیری با مقدار 0٫254=B و (0٫001>p) و وجدان گرایی با مقدار 0٫278=B و  (0٫001>p) به طور مستقیم توانستند بهزیستی تحصیلی را پیش بینی کنند.

    نتیجه گیری

    باتوجه به نتایج به دست آمده، با کاهش میزان استرس و بهبود ویژگی های شخصیتی می توان بهزیستی تحصیلی را افزایش داد.

    کلیدواژگان: بهزیستی تحصیلی، استرس تحصیلی، ویژگی های شخصیتی
  • مرجان معنوی شاد، جواد مصرآبادی*، رامین حبیبی کلیبر، ابوالفضل فرید صفحه 71
    زمینه و هدف

    تجارب شکست در تکالیف باعث می شود دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص، درمقایسه با دانش آموزان بدون این اختلال، خودپنداشت کمتری داشته باشند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه تلفیقی درمانی-آموزشی بر بهبود مولفه های خواندن و خودپنداشت دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن بود. 

    روش بررسی

     این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و شامل دو گروه آزمایشی بود. جامعه آماری را دانش آموزان دختر و پسر مقطع سوم دبستان های دولتی منطقه پنج تهران تشکیل دادند که نمونه گیری به روش هدف مند اجرا شد. گروه نمونه پس از شناسایی ازطریق آزمون نما (18 دختر و 36 پسر) به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایشی برنامه درمانی و گروه آزمایشی برنامه تلفیقی درمانی-آموزشی قرار گرفتند. گروه ها هم زمان به پیش آزمون و پس آزمون (آزمون نما و خودپنداشت آهلووالیا، 1984) پاسخ دادند. در توصیف داده ها از میانگین و انحراف معیار با رسم نمودار و در بررسی اهداف، از تحلیل کواریانس و تحلیل کوواریانس چندمتغیره، به وسیله نرم افزار SPSS و سطح معناداری 0٫05 استفاده شد. 

    یافته ها

    نتایج نشان داد که برنامه تلفیقی درمانی-آموزشی بر بهبود مولفه های خواندن (خواندن کلمات، زنجیره کلمات، نامیدن تصاویر، درک متن، خواندن ناکلمات و شبه کلمات، نشانه های حرف، نشانه های مقوله) و مولفه های خودپنداشت (رفتار، وضعیت عقلانی و تحصیلی، وضع ظاهر نگرش، اضطراب، شهرت، شادی و رضایت) اثربخش است (0٫05>p). 

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش می توان از برنامه تلفیقی درمانی-آموزشی جهت بهبود عملکرد تحصیلی و به طور هم زمان بهبود خودپنداشت دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن استفاده کرد.

    کلیدواژگان: اختلال یادگیری خاص با مشکل خواندن، برنامه تلفیقی درمانی-آموزشی، خودپنداشت
  • منیر السادات سید کریمی، کریم افشاری نیا*، مختار عارفی صفحه 72
    زمینه و هدف

    خیانت زناشویی می تواند اثر ویران کننده ای بر زوج ها به صورت فردی و نیز بر رابطه آن ها داشته باشد. بعد از خشونت فیزیکی، خیانت اتفاق آسیب زننده تری است که می تواند موجب صدمه به هر دو طرف و در نهایت طلاق شود. پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی آموزش نظریه انتخاب گلاسر به شیوه گروهی بر افسردگی و بهزیستی اجتماعی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی پرداخت.

    روش بررسی

     روش این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه های مطالعه شده بیست نفر بودند که به دو گروه ده نفری آزمایش و گواه تقسیم شدند. اعضای هر دو گروه پرسشنامه افسردگی بک (1980) (BDI-II) و پرسشنامه بهزیستی اجتماعی کیز (1998) را تکمیل کردند. سپس افراد گروه آزمایش طی ده جلسه طبق پروتکل نظریه انتخاب گلاسر (عوض زاده، 1389) تحت آموزش قرار گرفتند. پس از پایان آموزش ها، هر دو گروه دوباره ارزیابی شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری و نرم افزار SPSS نسخه 22 انجام پذیرفت. سطح معناداری آزمون ها در این پژوهش 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که آموزش نظریه انتخاب گلاسر بر افسردگی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی موثر است (17٫31=F، 0٫001>p). همچنین نتایج مشخص کرد که آموزش نظریه انتخاب گلاسر بر بهزیستی اجتماعی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی تاثیر دارد (13٫67=F، 0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت، آموزش نظریه انتخاب گلاسر منجربه بهبود بهزیستی اجتماعی و کاهش افسردگی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی می شود و می توان از این رویکرد برای ارتقای کیفیت زندگی این زنان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: نظریه انتخاب گلاسر، افسردگی، بهزیستی اجتماعی، خیانت زناشویی
  • راضیه نظری، مهران سرداری پور*، علیرضا کاکاوند، محسن منصوبی فر صفحه 73
    زمینه و هدف

    ادراک انصاف، یکی از متغیرهای تعیین کننده پایداری رابطه زوجین است که احتمالا از متغیرهای دیگری نظیر ویژگی های شخصیتی تاثیر می پذیرد. هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه بین ویژگی های شخصیتی با پایداری زناشویی با میانجی گری ادراک انصاف بود.

    روش بررسی

     روش پژوهشی حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را زنان و مردان متاهل ساکن مناطق دوازده گانه شهر کرج در پاییز و زمستان سال 1396 تشکیل دادند. 350 زن و مرد از مراکز تفریحی و فرهنگی و آموزشی به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه شخصیت هگزاکوی (اشتون و لی، 2004) و مقیاس ادراک انصاف (پری، 2004) و شاخص بی ثباتی ازدواج (بوس و همکاران، 1983) بود. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری، نرم افزار ایموس، بیشینه برآورد احتمال و سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    در پژوهش حاضر ضریب مسیر غیرمستقیم بین دلپذیری (0٫003=p، 0٫069-=β) و وظیفه شناسی (0٫001=p، 0٫125-=β) و برون گرایی (0٫017=p، 0٫042-=β) با پایداری زناشویی منفی و معنادار به دست آمد.

    نتیجه گیری

    دلپذیری و تواضع و مسیولیت پذیری در زوجین وظیفه شناس و قاطعیت در زوجین برون گرا موجب می شود این همسران روابط خود را روابطی تعاملی در نظر بگیرند و در صورت بروز تعارض با درنظرگرفتن منافع دو طرف و منصفانه عمل کنند؛ بدین ترتیب زمینه رضایت خود و همسر و پایداری زندگی زناشویی را فراهم آورند.

    کلیدواژگان: ادراک انصاف، پایداری زناشویی، ویژگی های شخصیتی
  • سیده حمیده سلیم بهرامی، فائزه جهان*، حسن اسدزاده دهرایی، نعمت ستوده اصل صفحه 74
    زمینه و هدف

    دانشجویان به دلیل دگرگونی شیوه زندگی و نگرانی های در طول دوران تحصیل خود، درمعرض مشکلات مختلف هستند. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی آموزش ابرازگری هیجانی بر کاهش اضطراب و بهبود کیفیت زندگی و کنترل تحصیلی آگاهانه دانشجویان انجام شد.

    روش بررسی

     روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری تشکیل دادند که در سال تحصیلی 98-1397 مشغول به تحصیل بودند. نمونه پژوهش شامل چهل نفر از دانشجویان بود که به صورت هدف مند انتخاب شدند. نمونه ها ازطریق پرسشنامه های اضطراب (بک، 1990) و کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی و کنترل تحصیلی آگاهانه (پری و همکاران، 2001) شناسایی شده و به صورت تصادفی در گروه آزمایش (بیست نفر) و گروه گواه (بیست نفر) قرار گرفتند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های تحلیل کوواریانس استفاده شد. 

    یافته ها

     نتایج مشخص کرد که اجرای جلسات آموزش ابرازگری هیجانی بر کاهش اضطراب و بهبود کیفیت زندگی و کنترل تحصیلی آگاهانه دانشجویان دارای تاثیر معنا داری است (0٫001>p). همچنین مقایسه اندازه های اثر به دست آمده نشان داد که ابرازگری هیجانی تاثیر بیشتر را بر اضطراب با اندازه اثر 0٫322 و بعد از آن بر کیفیت زندگی با اندازه اثر 0٫190 دارد.

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های این پژوهش می توان گفت که آموزش ابرازگری هیجانی از جوانب مختلف باعث بهبود کنترل تحصیلی آگاهانه دانشجویان می شود؛ چراکه دانشجویان قادر به مواجهه هوش مندانه با هیجان های خویش، اعتمادبه نفس قوی دارند، برای یادگیری تلاش بیشتری می کنند، خویشتندارتر و خودانگیخته تر هستند و برای رسیدن به هدف و انجام وظیفه، هیجان ها و تنیدگی های خود را مهار می کنند.

    کلیدواژگان: ابرازگری هیجانی، اضطراب، کیفیت زندگی، کنترل تحصیلی آگاهانه
  • الهه عافی، مهناز استکی*، محمدابراهیم مداحی، فریبا حسنی صفحه 75
    زمینه و هدف

    کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی یا ADHD از طیف وسیعی از مشکلات شناختی و رفتاری و هیجانی رنج می برند. در سال های اخیر درمان های غیردارویی برای رفع این مشکلات توسعه داده شده است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCT) و کاربرد نوروفیدبک بر خود تنظیمی هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی صورت گرفت. 

    روش بررسی

     این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه پژوهش را کودکان 9تا12ساله مراجعه کننده به کلنیک های روان شناسی شهر تبریز در سال 1397 تشکیل دادند. از کودکان واجد شرایط، 45 کودک مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی به شیوه دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در سه گروه 15نفری شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و نوروفیدبک و گواه قرار گرفتند. برای آزمودنی ها قبل و پس از اتمام درمان و پنج ماه بعد، جهت بررسی پایداری اثرات درمان، چک لیست تنظیم هیجانی اجرا شد. سپس گروه های آزمایش تحت روش های درمانی قرار گرفتند. تجزیه وتحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه24 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام پذیرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و نوروفیدبک بر خودتنظیمی هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی موثر واقع شده است (0٫001>p). همچنین شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی تاثیر بیشتری بر خودتنظیمی هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی در پس آزمون دارد (0٫001>p). نتایج پیگیری نیز بعد از پنج ماه نشان داد که این تاثیر پایدار بوده است.

    نتیجه گیری

     باتوجه به اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر خودتنظیمی هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی، مطالعه حاضر اهمیت استفاده از این روش درمانی را در کنار سایر روش ها، درجهت کاهش علایم مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی متذکر می سازد.

    کلیدواژگان: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی، نوروفیدبک، خودتنظیمی هیجانی، کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه، بیش فعالی
  • سوفیا خانقاهی، مهرداد کلانتری، ایلناز سجادیان*، حمیدطاهر نشاط دوست صفحه 76
    زمینه و هدف

    به دلیل مواجهه افراد دارای سندرم پیش از قاعدگی با مشکلات متعدد روان شناختی و جسمی، هدف از انجام این پژوهش بررسی اثربخشی درمان مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر علایم سندرم پیش از قاعدگی و ناگویی خلقی-هیجانی بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر آزمایشی از نوع نیمه تجربی، به صورت پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری را تمامی دانشجویان ساکن در خوابگاه ایران زمین شهر زاهدان در سال 1396 تشکیل دادند. بدین منظور 83 نفر به روش نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. سپس 26 نفر که نمره بیشتری را در پرسش نامه سنجش علایم سندرم پیش از قاعدگی و ناگویی خلقی-هیجانی کسب کردند، به صورت تصادفی در دو گروه یکسان آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایشی به مدت ده جلسه 120تا150دقیقه ای تحت درمان مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری قرار گرفت؛ اما گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه سنجش علایم سندرم پیش از قاعدگی دل آرا و ناگویی خلقی-هیجانی بگبی (TAS) استفاده شد. داده های به دست آمده با نرم افزار SPSS نسخه 23 و روش آماری تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر و سطح معناداری (0٫05=α) بررسی شدند.

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که نمرات پیش آزمون علایم روحی-رفتاری و جسمی سندرم پیش از قاعدگی و علایم ناگویی خلقی-هیجانی گروه آزمایش پس از آموزش مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری، درمقایسه با گروه گواه به صورت معناداری کاهش یافته است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

     بنابر یافته های این مطالعه، آموزش مداخله مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری بر کاهش علایم روحی-رفتاری و جسمی سندرم پیش از قاعدگی و ناگویی خلقی-هیجانی دانشجویان دارای سندرم پیش از قاعدگی موثر واقع شده است.

    کلیدواژگان: درمان مدیریت استرس به شیوه شناختی-رفتاری، سندرم پیش از قاعدگی، ناگویی خلقی-هیجانی، دانشجویان دارای سندرم پیش از قاعدگی
  • علی بختیاری، ایوب هاشمی*، صالح نصیری صفحه 77
    زمینه و هدف

    خودگفتاری از راهبردها و تکنیک های شناختی بسیار معروف است که به شکل گسترده ای برای بهبود عملکرد و یادگیری حرکتی توسط افراد استفاده می شود. هدف از این تحقیق بررسی تاثیر خودگفتاری آموزشی بر اجرا و یادگیری مهارت پرتاب از بالای شانه با دست غیربرتر در دانش آموزان پسر ده سال با اختلال بیش فعالی بود. 

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و یادداری با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر با اختلال بیش فعالی مقطع ابتدایی مدارس استثنایی شهر تبریز در سال تحصیلی 97-1396 تشکیل دادند. از بین آن ها، 40 دانش آموز مبتلا به اختلال بیش فعالی با میانگین سنی 0٫819±10٫20 به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و سپس به صورت تصادفی در دو گروه 20نفری (گروه خودگفتاری آموزشی و گروه گواه) قرار گرفتند. مرحله اکتساب متشکل از پنج جلسه و هر جلسه شش بلوک ده تایی پرتاب از بالای شانه بود. یک روز بعد از آزمون اکتساب آزمون یادداری با ده کوشش اجرا شد. داده ها با استفاده از آزمون های تی مستقل و تحلیل واریانس با اندازه های تکراری با استفاده از نرم افزار SPSS و در سطح معناداری 0٫05 تجزیه وتحلیل شدند. 

    یافته ها

     نتایج آزمون آماری نشان داد که گروه خودگفتاری آموزشی در مرحله اکتساب پیشرفت دارد و تفاوت معناداری بین گروه ها در پس آزمون مشاهده می شود که نتایج به نفع گروه خودگفتاری آموزشی بوده است (0٫034=p). در مرحله یادداری نیز تفاوت معناداری بین نمرات پرتاب دو گروه وجود داشته و گروه خودگفتاری آموزشی دارای نمرات بهتری درمقایسه با گروه گواه بوده است (0٫042=p). 

    نتیجه گیری

     باتوجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گیری کرد خودگفتاری آموزشی در یادگیری مهارت های حرکتی کودکان با اختلال بیش فعالی تاثیر دارد و می توان از این آموزش به عنوان روش مداخله ای موثر استفاده برد.

    کلیدواژگان: بیش فعالی، خودگفتاری آموزشی، یادگیری، کودکان، پرتاب از بالای شانه
  • مونا دریاافزون، حسن احدی*، فرهاد جمهری، مهرداد افتخار اردبیلی، غلامرضا بابایی صفحه 78
    زمینه و هدف

    سرطان پستان سرطان شایع تر در میان زنان و دومین علت رایج مرگ ناشی از سرطان است. پژوهش حاضر با هدف ترجمه و تعیین روایی و پایایی مقیاس فرم کوتاه سازگاری مذهبی در بیماران مبتلا به سرطان پستان انجام شد.

    روش بررسی

     این مطالعه از نوع طرح های روان سنجی بود. جامعه هدف پژوهش حاضر، زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مرکز جهاد دانشگاهی شهر تهران در سال 1397 بودند که با روش نمونه گیری هدف مند 160 نفر از زنان دارای سرطان پستان انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از مقیاس فرم کوتاه سازگاری مذهبی پارگامنت و همکاران (2000) و پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی و پزشکی استفاده شد. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 16 در سطح معناداری (0٫05=α) صورت گرفت. پس از کسب مجوز از طراح ابزار، با روش ترجمه-بازترجمه نسخه فارسی پرسشنامه تهیه شد؛ سپس به منظور بررسی روایی و پایایی پرسشنامه، روش تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل همسانی درونی به کار رفت و پرسشنامه نهایی تنظیم شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل عاملی نشان داد که مقیاس فرم کوتاه سازگاری مذهبی از دو بعد راهبردهای سازگاری مثبت و منفی تشکیل شده است که درمجموع، 56٫621درصد واریانس را تبیین می کند. مقادیر ضرایب همسانی درونی کل مقیاس 0٫781 و برای راهبردهای سازگاری مثبت و منفی به ترتیب برابر با 0٫871و 0٫845 به دست آمد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، مقیاس فرم کوتاه سازگاری مذهبی، ابزاری پایا و رواست و می تواند در بخش های پژوهشی و درمانی مدنظر قرار گیرد.

    کلیدواژگان: ترجمه، روایی، پایایی، مقیاس فرم کوتاه سازگاری مذهبی، سرطان پستان
  • منصوره سامانی پور، ملکه مشهدی فراهانی* صفحه 79
    زمینه و هدف

    سبک پردازش خردگردا غیرهیجانی و هشیار عمل کرده و اطلاعات را هدف مند و منطقی پردازش می کند؛ درحالی که سبک تجربه گرا هیجان مدار عمل نموده و تمایل به تحریف شناختی و سوءگیری دارد. رفتار سازمانی مستلزم رویکرد مدبرانه و هوش مندانه به مسایل است و داشتن سبک خردگرا در اثر ویژگی های شخصیتی انطباقی باعث می شود که فرد از ورود بی برنامه به موقعیت های چالش برانگیز پرهیز کند. هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه ویژگی های شخصیتی با رفتار سازمانی براساس نقش میانجیگر سبک پردازش اطلاعات هیجانی بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش، تمامی کارکنان زن و مرد شرکت ماموت در سال 97-1396 بودند که از میان آن ها 310 نفر به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه پنج عاملی نیوکاستا و مک ری (1989) و پرسشنامه سرمایه روان شناختی لوتانز و همکاران (2007) و پرسشنامه خردگرایی-تجربه گرایی پاسینی و اپستاین (1999) بود. جهت تحلیل داده ها از روش الگویابی معادله های ساختاری و نرم افزار ایموس و سطح معناداری 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

    ضریب مسیر غیرمستقیم بین ویژگی روان رنجورخویی با رفتار سازمانی با میانجیگری سبک پردازش اطلاعات هیجانی خردگرا (0٫012=p، 0٫068-=β) منفی و معنادار بود. ضریب مسیر غیرمستقیم بین ویژگی های گشودگی به تجربه (0٫002=p، 0٫089=β) و وظیفه شناسی (0٫009=p، 0٫059=β) با رفتار سازمانی مثبت و معنادار به دست آمد. همچنین ضریب مسیر غیرمستقیم بین توافق پذیری (0٫043=p، 0٫031-=β) با رفتار سازمانی منفی و معنادار بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش روان رنجورخویی و توافق پذیری به واسطه اثر غیرانطباقی و منفی بر سبک پردازش اطلاعات هیجانی خردگرا بر رفتار سازمانی اثر منفی دارند. وظیفه شناسی و گشودگی به تجربه به واسطه اثر انطباقی و مثبت بر سبک پردازش اطلاعات هیجانی خردگرا بر رفتار سازمانی دارای اثر مثبت هستند.

    کلیدواژگان: اطلاعات هیجانی، رفتار سازمانی، ویژگی های شخصیتی
  • راضیه امین السادات، فریبرز درتاج*، علی دلاور، کبری حاجی علیزاده صفحه 80
    زمینه و هدف

    نیاز به دوست داشتن از نیازهای بسیار اساسی انسان است و از تجربه های بسیار عمیق جدایی و سوگ در ناکامی، ناشی از فروپاشی رابطه عاشقانه است. پژوهش حاضر، با هدف تعیین اثربخشی هیپنوتراپی بر ذهن آگاهی و استرس ادراک شده زنان دارای سابقه شکست عاطفی انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری تمامی زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان آمل با سابقه شکست عاطفی در سال 1396 بودند. تعداد 30 آزمودنی با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس به عنوان نمونه انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و گواه گمارده شدند. به منظور اجرای پژوهش، از پرسشنامه های آسیب عاطفی راس (1999) و مقیاس استرس ادراک شده (کوهن و همکاران، 1983) و مقیاس ذهن آگاهی (براون و رایان، 2003) استفاده شد. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت هشت جلسه دوساعته به صورت هفتگی تحت مداخله هیپنوتراپی قرار گرفتند؛ ولی گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. پرسشنامه های مذکور در سه مرحله، قبل از شروع مداخله و بعد از اتمام و یک ماه بعد از آخرین جلسه هیپنوتراپی تکمیل شدند. تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق با استفاده از آزمون آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر در سطح معنا داری 0٫05 صورت گرفت. 

    یافته ها

    نتایج آزمون آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که هشت جلسه آموزش هیپنوتراپی موجب افزایش نمرات ذهن آگاهی (0٫001>p) و کاهش نمرات استرس ادراک شده در گروه آزمایش شده است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    باتوجه به یافته های پژوهش می توان از هیپنوتراپی برای بهبود کیفیت زندگی و افزایش امید به آینده در افراد با سابقه شکست عاطفی استفاده کرد.

    کلیدواژگان: هیپنوتراپی، ذهن آگاهی، استرس ادراک شده، شکست عاطفی
  • کیوان تاجدینی*، حسین اسکندری، احمد برجعلی، نورعلی فرخی، علی دلاور صفحه 81
    زمینه و هدف

    زلزله ازجمله حوادث طبیعی است که اثرات بسیاری بر آسیب دیدگان ناشی از آن می گذارد. ایران نیز به عنوان یکی از کشورهای زلزله خیز شناخته شده، قربانیان بیشتر را در این رابطه دارد. هدف از این پژوهش، مطالعه پدیدارشناختی تجربه زیسته مردان زلزله زده کرمانشاه به منظور ادراک پیامدهای روان شناختی زلزله بر زندگی آنان بود.

    روش بررسی

     این مطالعه با استفاده از رویکرد پدیدارشناسی انجام گرفت. شرکت کنندگان این پژوهش را سیزده مرد زلزله زده در زلزله سال 1396 کرمانشاه تشکیل دادند. نمونه گیری به شکل هدف مند آغاز شد و تا زمان اشباع داده ها ادامه پیدا کرد. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه و به منظور تجزیه وتحلیل داده ها، از روش کلایزی مشتمل بر هفت مرحله استفاده شد.

    یافته ها

     مضمون های استخراج شده در این پژوهش، منابع فشار روانی، واکنش فیزیولوژیک محسوس، واکنش های هیجانی، افکار مخرب، مشکلات خواب و مشکلات حوزه شناختی بودند که هرکدام از آن ها شامل زیرمضمون هایی شد. مضمون منابع فشار روانی شامل تجربه مستقیم زلزله، تجربه پس لرزه، فوت همسر، فوت یکی از اعضای خانواده، زیرآوارماندن خود، زیرآوارماندن یکی از اعضای خانواده، زخمی یا بیمارشدن، تغییر در سلامتی یکی از اعضای خانواده، ازدست رفتن اموال و دارایی ها و بی کاری بود. مضمون واکنش فیزیولوژیک محسوس نیز سردرد، سرگیجه، احساس خفگی و بی اشتهایی را در بر گرفت. مضمون واکنش های هیجانی شامل غم، ترس، خشم، احساس گناه، شرم و احساس بی ارزشی بود. همچنین مضمون افکار مخرب دربرگیرنده افکار خودکشی، خاطرات ناراحت کننده مکرر و افکار آزاردهنده درباره آینده بود. مشکلات خواب نیز بی خوابی شبانه و کابوس شبانه و توانایی نداشتن در به خواب عمیق رفتن را شامل شد. درنهایت مشکلات حوزه شناختی شامل مشکلات حافظه و دشواری در تصمیم گیری بود.

    نتیجه گیری

     دراین مطالعه تجربه زیسته مردان زلزله زده با عمق بیشتری بررسی شد که نتایج آن بر نقش مهم واکنش های افراد زلزله زده در رویارویی با عوامل فشارزای ناشی از زلزله و اثرات آن تاکید داشت. درنظرگرفتن این واکنش ها در برنامه ریزی برای مدیریت موقعیت مذکور امری حایز اهمیت است.

    کلیدواژگان: تجربه زیسته، پدیدارشناسی، زلزله، پیامدهای روان شناختی
  • سمیرا دباغی ظریف، سمانه رضایی* صفحه 82
    زمینه و هدف

    در حیات اجتماعی افراد متمدن، سازگاری اجتماعی حتی از پاسخ گفتن به احتیاجات بدنی مهم تر است. این تحقیق با هدف بررسی اثربخشی آموزش گروهی طرحواره درمانی بر سازگاری اجتماعی دانش آموزان ناسازگار شهر تهران انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان دختر دبیرستانی دوره دوم منطقه هفده شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند. روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تصادفی بود و سی نفر از دانش آموزان ناسازگار انتخاب شده و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایشی در ده جلسه و هفته ای دو ساعت تحت آموزش گروهی طرحواره درمانی برپایه الگوی یانگ قرار گرفت؛ ولی در گروه گواه اقدامی انجام نشد. پرسشنامه سازگاری اجتماعی کالیفرنیا (1939) قبل و بعد از انجام آموزش برای آزمودنی ها اجرا شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. سطح معناداری 0٫05 بود.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که آموزش گروهی طرحواره درمانی بر سازگاری اجتماعی دانش آموزان ناسازگار تاثیر دارد (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    آموزش تکنیک های طرحواره درمانی به دانش آموزان ناسازگار می تواند گام موثری در بهبود سلامت روانی و جسمانی آنان باشد.

    کلیدواژگان: طرحواره درمانی، سازگاری اجتماعی، دانش آموزان ناسازگار
  • شقایق هاشمی شکفته*، شامیران ورده زایه کندی، شایسته صوفی، بهاره سیاوش صفحه 83
    زمینه و هدف

    فقدان توجه نگرش به زندگی و شادکامی نوجوانان، به ویژه نوجوان بی سرپرست یا بدسرپرست منجربه ایجاد اختلالات روانی در دوران زندگی می شود؛ ازاین رو مطالعه حاضر با هدف اثربخشی آموزش بخشودگی بر شادکامی و نگرش به زندگی نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دختران بی سرپرست و بدسرپرست شهر ملارد در شش ماه دوم سال 1397 تشکیل دادند. از این جامعه تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی ساده در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. در مرحله پیش آزمون، پرسشنامه شادکامی آکسفورد (هیل و آرگایل، 2002) و نگرش به زندگی باتیستا و آلموند (1998) روی همه آزمودنی ها اجرا شد. سپس آموزش بخشودگی بر گروه آزمایش انجام پذیرفت. پس از پایان آموزش بخشودگی، مجددا همان پرسشنامه در هر دو گروه اجرا شد. برای تحلیل داده ها نرم افزار SPSS نسخه 21 و آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چندمتغیره به کار رفت. همچنین سطح معناداری 0٫01 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین دو گروه آزمایش و گواه در نمره شادکامی و نگرش به زندگی، تفاوت معناداری وجود دارد؛ بدین صورت که کاربرد آموزش بخشودگی، میزان شادکامی را افزایش داده است. همچنین گروه آزمایش درمقایسه با گروه گواه دارای نگرش بهتری به زندگی بوده است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش از آموزش بخشودگی می توان برای ارتقای شادکامی و نگرش به زندگی نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست استفاده کرد.

    کلیدواژگان: بخشش، شادکامی، نگرش به زندگی، نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست
  • مهدی نجفیان رضوی، میثم رضایی*، مهدی نمازی زاده، عبدالله قاسمی صفحه 84
    زمینه و هدف

    در دنیای امروز، یکی از عوامل اثرگذار بر حرکات سالمندان چاقی و اضافه وزن است؛ لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین و بررسی تفاوت های گام برداشتن سالمندان عادی و دارای اضافه وزن انجام شد. 

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع علی - مقایسه ای است که از تعداد 27 نفر از سالمندان داوطلب شهر مشهد، تعداد 10 مرد سالمند 65 تا 85ساله بر اساس نمایه توده بدنی (BMI) و نداشتن نقص در راه رفتن، انتخاب و به دو گروه عادی و دارای اضافه وزن تقسیم شدند. از دستگاه آنالیز حرکت برای اندازه گیری متغیرهای کینماتیکی راه رفتن، از قبیل سرعت گام، طول گام، عرض گام، مدت زمان مرحله ایستایش، مدت زمان مرحله نوسان و حمایت دوگانه استفاده شد. از آزمون t برای تحلیل داده ها و از نرم افزار SPSS نسخه 19 برای تحلیل آماری استفاده و سطح معنی داری 0٫05 در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

     نتایج تفاوت معنی داری را در متغیرهای طول گام (0٫107=p)، عرض گام (0٫753=p)، مدت زمان مرحله حمایت دوگانه (0٫248=p)، مدت زمان مرحله تاب دادن (0٫599=p)، مدت زمان مرحله ایستایش (0٫760=p) و سرعت گام (0٫923=p) بین سالمندان عادی و با اضافه وزن نشان نداد. 

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد اثر اضافه وزن بر متغیرهای گام برداشتن در سالمندان ناچیز باشد و ممکن است متغیرهای مهم دیگری نظیر تعادل، قدرت یا سابقه سقوط اثر بیشتری بر گام برداشتن سالمندان داشته باشند که باید این مفاهیم مهم را در مطالعات سالمندان مد نظر قرار داد.

    کلیدواژگان: اضافه وزن، گام برداشتن، سالمندان
  • عاطفه کلهری*، پرویز شریفی درامدی، باقر غباری بناب، فرنگیس کاظمی، نورعلی فرخی صفحه 85
    زمینه و هدف

    اختلال طیف درخودماندگی به عنوان اختلالی عصب تحولی پیچیده تنها فرد مبتلا را درگیر نمی کند، بلکه زنجیره ای از گرفتاری های خانوادگی و اجتماعی را به دنبال دارد و اثرات مخربی بر روند زندگی والدین و مراقبان آن ها بر جای می گذارد؛ ازاین رو، پژوهش حاضر با هدف تدوین و اعتباریابی برنامه ذهن آگاهی مبتنی بر آموزه های اسلامی-ایرانی و تاثیر آن بر سلامت روان مادران دارای کودک با اختلال طیف درخودماندگی انجام شد.

    روش بررسی

     این پژوهش در قالب طرحی آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه و پیگیری بود. از بین مادران داوطلب واجد شرایط دارای کودک با اختلال طیف درخودماندگی 36 نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه تخصیص یافتند. گروه آزمایش هشت جلسه 70دقیقه ای به مدت 45 روز و هفته ای دو جلسه مداخله ذهن آگاهی مبتنی بر آموزه های اسلامی-ایرانی را دریافت کرد. پرسشنامه سلامت روانی (1978) در مراحل پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری دوماهه برای دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل یافته های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر صورت گرفت. سطح معناداری یافته های پژوهش 0٫05=α تعیین شد.

    یافته ها

     نتایج حاصل حاکی از تاثیر معنا دار مداخله ذهن آگاهی مبتنی بر آموزه های اسلامی-ایرانی بر سلامت روان و مولفه های اضطراب و افسردگی و عملکرد اجتماعی است (0٫001>p)؛ طوری که تغییرات ایجادشده در مرحله پیگیری نیز پایدار بوده است. مداخله ذهن آگاهی بر بعد جسمانی تاثیر معناداری نشان نداد. 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های به دست آمده از پژوهش حاضر، آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر آموزه های اسلامی-ایرانی تاثیر معنا داری بر کاهش مشکلات سلامت روان مادران کودکان درخودمانده دارد؛ ازاین رو، توجه به این یافته ها و سازوکار اثربخشی روش مداخله مذکور می تواند پیامدهای مثبتی بر افزایش سلامت روان این مادران داشته باشد.

    کلیدواژگان: ذهن آگاهی مبتنی بر آموزه های اسلامی-ایرانی، سلامت روانی، مادران، اختلال طیف درخودماندگی، کودکان
  • مهلا آرین پور* صفحه 86
    زمینه و هدف

    عناصر تصریفی از بخش های بسیار آسیب پذیر در تولید گفتار بیماران زبان پریش است. در راستای تحقیقات انجام شده، پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی پردازش و تولید صورت های تصریفی در گفتار بیماران زبان پریش فارسی زبان صورت گرفت. 

    روش بررسی

    به منظور انجام این پژوهش توصیفی-تحلیلی چهار بیمار زبان پریش بروکا، حایز شرایط ورود به تحقیق انتخاب شدند. همه بیماران دارای ضایعه در نیمکره چپ بودند و حداقل شش ماه از زمان شروع ضایعه آن ها سپری شده بود. آزمودنی ها براساس آزمون زبان پریشی فارسی نیلی پور (1372) ارزیابی شدند. نمونه های گفتار آن ها به صورت نوشتاری به جهت تحلیل دقیق تر باز نویسی شده و داده ها مقایسه گردیدند. به منظور بررسی و توصیف نمونه های گفتاری پاسخ دهندگان از روش آمار توصیفی و محاسبه درصد فراوانی استفاده شد. 

    یافته ها

    بررسی میانگین تعداد ویژگی های صرفی و محاسبه درصد فراوانی و بسامد کاربرد آن ها نشان داد که آزمودنی ها در استفاده مناسب از ویژگی های صرفی در گفتار خود مشکل دارند. برپایه ویژگی های زبانی بیماران تحت بررسی و داده های جمع آوری شده در این پژوهش تفاوتی بین کاربرد عناصر تصریفی در میان بیماران زبان پریش بروکا مشاهده نشد. میزان اختلال در تولید تصریف قید و صفت بسیار بیشتر از میزان اختلال در تصریف فعل بود. در میان انواع صورت های تصریفی به کاررفته در بیماران به لحاظ بسامد کاربرد تفاوت وجود داشت.

    نتیجه گیری

     نتایج مطالعه حاضر نشان داد که بیماران زبان پریش بروکای فارسی زبان در کاربرد تصریف های مختلف، متفاوت عمل می کنند. آسیب دیدگی در حوزه تصریف در پیوستاری قرار می گیرد و میزان آسیب پذیری و بسامد کاربرد در میان این بیماران یکسان نیست.

    کلیدواژگان: تصریف، زبان پریشی، زبان پریشی بروکا، عناصر تصریفی، زبان فارسی
  • غزل سادات پورنسایی، علی رضا پیرخائفی*، مجتبی صداقتی فرد صفحه 87
    زمینه و هدف

    اختلال یادگیری معضلی است که کارکردهای عصب روان شناختی دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد. هدف این پژوهش، طراحی الگوی عصب روان شناختی خلاق سازی ذهن در کودکان حساب نارسا بود.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، در زمره طرح های توصیفی-همبستگی گذشته نگر بود. جامعه آماری را 1800 نفر از دانش آموزان پایه اول تا ششم شهرستان بندرانزلی تشکیل دادند که در سال تحصیلی 97-1396 مشغول به تحصیل بودند. ابتدا با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی تعداد ده مدرسه ابتدایی از کل مدارس شهرستان انتخاب شد. پس از مراجعه به مدارس، آزمون هوش وکسلر (2004) و آزمون ریاضیات کی مت (1988) روی دانش آموزان اجرا گردید و تعداد 204 نفر از دانش آموزان حساب نارسا، انتخاب شدند. پرسشنامه های کارکردهای اجرایی (2002)، آزمون غلبه طرفی مغز (1965)، آزمون خلاقیت (1372)، پرسشنامه های ادراکی-حرکتی کراتی (1967)، آزمون دیداری-فضایی بلوک های کرسی (1972) و آزمون حافظه آلووی (2008) روی این دانش آزموزان اجرا شد. بررسی الگوی پیشنهادی با نرم افزار لیزرل و با استفاده از تکنیک مدل یابی معادلات ساختاری با سطح معناداری 0٫01 صورت گرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که میان متغیرهای کارکردهای اجرایی با خلاق سازی (0٫36 Beta=، 0٫003 =p) رابطه وجود دارد؛ همچنین میان خلاق سازی با کارکرد ادراکی (0٫30 Beta=، 0٫003 =p)، حرکتی (0٫21 Beta=، 0٫001 =p)، بینایی-فضایی (0٫36 Beta=، 0٫003=p) و حافظه (0٫24 Beta=، 0٫003 =p) رابطه مشاهده می شود. با انجام برازش مدل نهایی، شاخص های برازش به ترتیب برای مجذور خی (0٫05=p، 4٫68CMIN=)، شاخص برازش تطبیقی (0٫91CFI=)، مقدار شاخص برازش مقتصد هنجارشده (0٫661 =PNFI) و ریشه میانگین مربعات خطای برآورد (0٫06RMSEA=) به دست آمد که نشان داد مدل حاصل برازش مناسبی برای داده ها دارد.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش حاضر، الگوی طراحی شده بر بهبود مشکلات عصب روان شناختی کودکان دبستانی مفید است و استفاده از الگوی مذکور به معلمان کمک خواهد کرد تا این مشکلات دانش آموزان را شناسایی و درمان کنند.

    کلیدواژگان: عصب روان شناختی، خلاق سازی ذهن، حساب نارسا
  • سحر سعیدی اصل*، فهیمه رضوانی، احمد رضوان صفحه 88
    زمینه و هدف

    کم رویی و ناسازگاری تمام ابعاد رفتاری دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد و موجب کاهش عملکرد تحصیلی می شود. این تحقیق به منظور بررسی اثربخشی آموزش ابراز وجود بر کم رویی و ناسازگاری رفتاری دانش آموزان مدارس شهر کرمان انجام شد.

    روش بررسی

     روش این تحقیق نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوره اول شهر رفسنجان در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند. با استفاده از روش هدف مند تعداد چهل نفر (بیست نفر گروه آزمایش و بیست نفر گروه گواه) انتخاب شدند. هشت جلسه آموزش مداخله بر گروه آزمایشی انجام شد. گروه گواه هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. آزمودنی ها به پرسشنامه های کم رویی سموعی و سازگاری اجتماعی بل، قبل و بعد از مداخله پاسخ دادند. نمرات آزمودنی ها با استفاده از شاخص های توصیفی میانگین، انحراف معیار، تحلیل کوواریانس و تفاوت میانگین ها در نرم افزار SPSS تحلیل شد. همچنین سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که آموزش ابراز وجود موجب کاهش کم رویی و ناسازگاری رفتاری دانش آموزان می شود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش مبنی بر اثربخشی آموزش ابراز وجود بر کم رویی و ناسازگاری رفتاری دانش آموزان، پیشنهاد می شود روان شناسان و مشاوران مدارس آموزش هایی را درجهت تقویت ابراز وجود اعمال کنند.

    کلیدواژگان: آموزش ابراز وجود، کم رویی، ناسازگاری رفتاری
  • لیلا حق شناس*، مهناز علی اکبری دهکردی صفحه 89
    هدف و زمینه

    در بین بیماری های مزمن دوران کودکی، سرطان شیوع زیادی داشته و علاوه بر زندگی کودک، خانواده را نیز درگیر می سازد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر حمایت اجتماعی و راهبردهای مقابله ای بر بهزیستی روانی مادران کودکان مبتلا به سرطان انجام شد. 

    روش بررسی

     این پژوهش به روش توصیفی و از نوع همبستگی بود. مطالعه حاضر روی 96 نفر از مادران دارای یک کودک 1تا7ساله مبتلا به سرطان که توانایی تکمیل پرسشنامه را داشتند و جهت پیگیری های درمانی به بیمارستان های حضرت علی اصغر(ع) و مفید و مرکز طبی کودکان تهران در سال 1394 مراجعه کردند، به روش نمونه گیری تصادفی انجام پذیرفت. داده ها با استفاده از پرسشنامه های بهزیستی روان شناختی ریف (1995) و حمایت اجتماعی فیلیپس (1986) و راهبردهای مقابله ای لازاروس (1974) جمع آوری شد. تجزیه وتحلیل نتایج با آزمون های همبستگی پیرسون و رگرسیون چند گانه صورت گرفت. 

    یافته ها

     نتایج حاصل از آزمون های همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه خطی، حاکی از تاثیر مستقیم و معنادار حمایت اجتماعی و سبک مقابله ای مسیله مدار بر بهزیستی روان شناختی مادران کودکان مبتلا به سرطان بود (0٫001>p). میزان همبستگی برای حمایت اجتماعی 0٫64 و برای سبک مقابله مسیله مدار 0٫68 به دست آمد. همچنین نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی و سبک مقابله ای مسیله مدار تقریبا 55 درصد از واریانس بهزیستی روان شناختی را تبیین می کند؛ درحالی که سبک مقابله ای هیجان مدار قادر به تبیین بهزیستی روان شناختی مادران نیست. 

    نتیجه گیری

     بر اساس یافته های پژوهش راهبردهای مقابله ای و حمایت اجتماعی بر بهزیستی روان شناختی مادران کودکان مبتلا به سرطان تاثیر دارد.

    کلیدواژگان: بهزیستی روان شناختی، حمایت اجتماعی، راهبردهای مقابله ای، سرطان
  • فرزانه میرزایی تبار، علی اکبر ارجمندنیا*، غلامعلی افروز صفحه 90
    زمینه و هدف

    واکنش های هیجانی نامناسب در کودکان و نوجوانان دارای ناتوانی هوشی منجربه بروز مشکلات نگرشی در مادران آن ها می شود. پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش برنامه فرزندپروری بر نگرش مادران کودکان دارای ناتوانی هوشی در شهر تهران انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. نمونه پژوهش 34 نفر از مادران کودکان دارای ناتوانی هوشی در دامنه سنی 6تا8 سال در سال تحصیلی 98-1397 بودند که به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شده و با انتصاب تصادفی در دو گروه 17نفری آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش در دوازده جلسه آموزش برنامه فرزندپروری به صورت هفته ای دو جلسه و هر جلسه 60 دقیقه شرکت کرد؛ درحالی که به گروه گواه این آموزش ارایه نشد و در لیست انتظار ماند. ابزار استفاده شده در این پژوهش پرسشنامه نگرش های فرزندپروری والدین (شاپین، 1949) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که گروه های آزمایش و گواه در نگرش مادران به کودکان دارای ناتوانی هوشی در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری دارند و آموزش برنامه فرزندپروری اثر مثبت و معناداری بر نگرش مادران کودکان با ناتوانی هوشی داشته است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، استفاده از برنامه فرزندپروری با نتایج مثبت و موثری همراه بوده است. برنامه فرزندپروری به بهزیستی فردی و تجربه های عاطفی شخصی وابسته بوده و بر نگرش افراد تاثیر می گذارد؛ بنابراین، به نظر می رسد آموزش این برنامه نقش مهمی در نگرش مادران کودکان دارای ناتوانی هوشی ایفا کند.

    کلیدواژگان: کودکان دارای ناتوانی هوشی، فرزندپروری، نگرش مادران
  • حامد رشیدی اصل، محمد عاشوری* صفحه 91
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش برنامه توان بخشی شناختی بر ظرفیت هوشی و تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان با آسیب شنوایی انجام شد. 

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان با آسیب شنوایی شهر خرم آباد در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند. در این پژوهش 28 نفر از دانش آموزان با آسیب شنوایی شرکت داشتند که به روش نمونه گیری تصادفی ساده از مجتمع آموزشی و پژوهشی استثنایی حیات طیبه تربیت انتخاب شده و با انتصاب تصادفی در دو گروه 14نفری آزمایش و گواه جایدهی شدند. گروه آزمایش در ده جلسه آموزش برنامه توان بخشی شناختی شرکت کرد؛ ولی گروه گواه در لیست انتظار ماند. ابزارهای پژوهش آزمون هوشی وکسلر کودکان (2003) و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج (2006) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که گروه های آزمایش و گواه در ظرفیت هوشی و تنظیم شناختی هیجان در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری دارند. آموزش برنامه توان بخشی شناختی بر ظرفیت هوشی و تنظیم شناختی هیجان راهبردهای سازش یافته و سازش نایافته دانش آموزان با آسیب شنوایی اثر معناداری داشته است (0٫05>p). درواقع، آموزش برنامه توان بخشی شناختی سبب بهبود ظرفیت هوشی و تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان با آسیب شنوایی شده است. 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، استفاده از برنامه توان بخشی شناختی با نتایج مثبت و موثری همراه بوده است؛ بنابراین، برنامه ریزی برای آموزش برنامه توان بخشی شناختی نقش مهمی در بهبود ظرفیت هوشی و تنظیم شناختی هیجان دانش آموزان با آسیب شنوایی دارد.

    کلیدواژگان: تنظیم شناختی هیجان، توان بخشی شناختی، ظرفیت هوشی
  • الهام افتخاری* صفحه 92
    زمینه و هدف

    ظرفیت عملکردی از عوامل تاثیرگذار بر عملکرد ریوی است. کاهش توانایی و قدرت انقباضی عضلات اسکلتی، با قدرت انقباضی عضلات تنفسی در ارتباط هستند که در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروز مورد بحث است؛ لذا هدف از این پژوهش تاثیر تمرین پیلاتس بر عملکرد ریوی و استقامتی در بیماران زن مبتلا به مولتیپل اسکلروز بود.

    روش بررسی

    این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی بود. تعداد 40 آزمودنی (سن=8٫88±33٫08 سال، شاخص توده بدن=4٫92±22٫00 کیلوگرم بر مترمربع) از آزمودنی های واجد شرایط با نمونه گیری هدف مند انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه مساوی پیلاتس (20=n) و کنترل (20=n) تقسیم شدند. آزمودنی ها در گروه پیلاتس به مدت هشت هفته در برنامه تمرینی شرکت کردند؛ اما گروه کنترل سبک زندگی معمول خود را داشت. در طی مطالعه پنج نفر از آزمودنی ها (پیلاتس=2، کنترل=3) از مطالعه خارج شدند. اسپیرومتری و آزمون شش دقیقه راه رفتن قبل و بعد از پروتکل تمرینی انجام شد. تجزیه وتحلیل آماری با استفاده از SPSS نسخه 20 در سطح معناداری آماری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    هشت هفته تمرین پیلاتس تفاوت معناداری را در متغیرهای ظرفیت حیاتی اجباری، حجم بازدم فعال در ثانیه اول، میانگین جریان بازدمی حداکثر بین 25تا75درصد ظرفیت حیاتی، حداکثر جریان بازدمی، حداکثر تنفس ارادی به صورت سریع و عمیق و پیک اکسیژن مصرفی ایجاد کرد (0٫05<p)؛ درحالی که تاثیر معناداری بر نسبت حجم بازدم فعال در ثانیه اول به ظرفیت حیاتی اجباری نداشت.

    نتیجه گیری

     تمرین پیلاتس به عنوان برنامه بازتوانی برای این بیماران می تواند منجربه بهبود بعضی از پارامترهای مربوط به ظرفیت ها و حجم های ریوی و عملکرد استقامتی شود.

    کلیدواژگان: عملکرد استقامتی، عملکرد ریوی، پیلاتس، مولتیپل اسکلروز
  • محمد عاشوری، اعظم رشیدی*، مریم مرتضوی نژاد، غزاله سادات بنیمین صفحه 93
    زمینه و هدف

    پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان بر مشکلات روان شناختی افسردگی و اضطراب و تنیدگی دانش آموزان ناشنوا انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان ناشنوای دختر 16تا20ساله شهر اصفهان در سال تحصیلی 98-1397 تشکیل دادند. در این پژوهش 28 نفر از دانش آموزان ناشنوا شرکت داشتند که به روش نمونه گیری دردسترس از مدرسه ناشنوایان میر انتخاب شدند. شرکت کنندگان با گمارش تصادفی در دو گروه 14نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش در هشت جلسه آموزش برنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان شرکت کرد؛ درحالی که گروه گواه در لیست انتظار ماند. ابزار این پژوهش مقیاس افسردگی و اضطراب و تنیدگی لاویباند و لاویباند (1995) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

     نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که دو گروه آزمایش و گواه در مشکلات روان شناختی افسردگی و اضطراب و تنیدگی در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری دارند. آموزش برنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان بر مشکلات روان شناختی افسردگی و اضطراب و تنیدگی دانش آموزان ناشنوا اثر معناداری داشته است (0٫001>p). درواقع، آموزش برنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سبب بهبود مشکلات روان شناختی افسردگی و اضطراب و تنیدگی دانش آموزان ناشنوا شده است. 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، استفاده از برنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان با نتایج مثبت و موثری همراه است؛ بنابراین، برنامه ریزی برای آموزش برنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان نقش مهمی در مشکلات روان شناختی افسردگی و اضطراب و تنیدگی دانش آموزان ناشنوا دارد.

    کلیدواژگان: اضطراب، افسردگی، تنظیم شناختی هیجان، تنیدگی
  • محمد بخشی مشهدلو، توکل موسی زاده*، محمد نریمانی صفحه 94
    زمینه و هدف

    ازدواج از فاکتورهای مهم تشکیل جامعه سالم به شمار می رود و در این بین مفهوم انطباق پذیری و رضایت زناشویی جایگاه برجسته ای را به خود اختصاص داده است. هدف مطالعه حاضر، مقایسه اثربخشی آموزش مهارت حل مسیله و جریت ورزی بر افزایش میزان انطباق پذیری و رضایت زناشویی در زوجین ناسازگار بود.

    روش بررسی

     روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. در این پژوهش از بین زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اردبیل، هجده زوج واجد شرایط به روش دردسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایشی یک و دو و گواه جای گماری شدند. مداخله حل مسیله و جریت ورزی در هشت جلسه یک ساعته به ترتیب برای گروه های آزمایشی یک و دو صورت پذیرفت. ابزار استفاده شده شامل مقیاس انطباق پذیری و پیوستگی خانواده السون (1985) و پرسشنامه رضا یت مندی زناشویی انریچ (1989) بود. در این پژوهش برای تجزیه وتحلیل داده ها، آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره به کار رفت و در سطح معناداری (0٫05=α) تحت آزمون قرار گرفت. همچنین برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد.

    یافته ها

     باوجود موثربودن هر دو نوع مداخله بر افزایش میزان انطباق پذیری و رضایت زناشویی (0٫001>p)، مداخله حل مسیله درمقایسه با جریت ورزی دارای اندازه اثر بیشتری در افزایش میزان رضایت زناشویی (0٫59) و انطباق پذیری (0٫48) زوجین ناسازگار بود.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش آموزش مهارت حل مسیله اجتماعی و جریت ورزی بر افزایش میزان انطباق پذیری و رضایت زناشویی زوجین ناسازگار تاثیر مثبتی دارد.

    کلیدواژگان: حل مسئله اجتماعی، جرئت ورزی، انطباق پذیری، رضایت زناشویی، زوجین ناسازگار
  • راحله حقیقت زاده، امیر قمرانی*، احمد یارمحمدیان، سالار فرامرزی، مختار ملک پور صفحه 95
    زمینه و هدف

    ازآنجاکه نارساخوانی یکی از عوامل مهم در نبود پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در دوره ابتدایی است، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر روش پردازش حسی بر عملکرد مهارت کارکردهای اجرایی دانش آموزان نارساخوان دختر شهر اصفهان انجام گرفت. 

    روش بررسی

     این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. نمونه ها 30 نفر از دانش آموزان نارساخوان ارجاع شده به مرکز اختلالات یادگیری اصفهان در سال تحصیلی 1397 بودند که با روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند؛ سپس به صورت تصادفی در دو گروه 15نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. در گروه آزمایش طی ده جلسه یک ساعته، آموزش پردازش حسی اجرا شد؛ درحالی که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش شامل آزمون مقیاس مهارت های اجرایی کودکان (داوسون و گوییر، 2008) که توسط والدین در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون انجام شد و همچنین آزمون هوش وکسلر (1994) بود. جهت تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 22 و به منظور مقایسه کارکردهای اجرایی در دو گروه آزمایش و گواه از تحلیل کوواریانس چندمتغیری استفاده شد (0٫05>p).

    یافته ها

     یافته ها نشان داد که بین نمرات کلی کارکردهای اجرایی دانش آموزان نارساخوان و گواه (0٫001>p) و همچنین نمرات ابعاد کارکردهای اجرایی دانش آموزان نارساخوان گروه های آزمایش و گواه (0٫001>p) تفاوت معناداری وجود دارد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش روش پردازش حسی توانسته است بر توان مندی های کارکردهای اجرایی گروه آزمایش تاثیر معنا داری داشته باشد و باعث افزایش نمره در ابعاد آن شود. این تمرین ها می تواند به عنوان روشی برای بهبود عملکرد کارکردهای اجرایی دانش آموزان نارساخوان استفاده شود.

    کلیدواژگان: پردازش حسی، نارساخوانی، کارکردهای اجرایی
  • آزیتا حدادی بهرام، سمیه تکلوی*، محمد نریمانی صفحه 96
    زمینه و هدف

    افراد مبتلا به نشانگان وانمودگرایی باوجود توانایی ها و موفقیت های خود هیچ احساس مثبت درونی به قابلیت های خود ندارند. پژوهش حاضر به منظور مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی و درمان تحلیل تعامل متقابل بر کمال گرایی زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی انجام شد.

    روش بررسی

     این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی سه گروهی با طرح پیش آزمون-پس آزمون بود. جامعه آماری پژوهش را مراجعان زن مبتلا به نشانگان وانمودگرایی به مراکز مشاوره ای شهر رشت در سال 1397 تشکیل دادند. پس از بررسی پرونده بالینی و مصاحبه تشخیصی سی نفر از زنان دارای نمره بیشتر از یک انحراف معیار از میانگین در مقیاس نشانگان وانمودگرایی کلانس و ایمز (1978)، به عنوان نمونه پژوهشی انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه به صورت تصادفی جایگزین شدند. پیش از شروع درمان هر سه گروه به مقیاس کمال گرایی (1386) پاسخ دادند. سپس گروه های آزمایش در شانزده جلسه به مدت چهار ساعت تحت آموزش گروهی واقعیت درمانی و درمان تحلیل تعامل متقابل قرار گرفتند. گروه گواه هیچ نوع درمانی را در این مدت دریافت نکرد. پس از پایان درمان هر سه گروه در مرحله پس آزمون ارزیابی شدند. داده های به دست آمده با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری و به کمک نرم افزار SPSS نسخه 22 تجزیه وتحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که هر دو درمان واقعیت درمانی و درمان تحلیل تعامل متقابل بر کمال گرایی خودمدار و دیگرمدار و جامعه مدار زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی اثربخش بوده است (0٫001>p)؛ اما بین دو درمان اختلاف معناداری وجود ندارد.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های به دست آمده می توان گفت که واقعیت درمانی و درمان تحلیل تعامل متقابل بر کمال گرایی و ابعاد کمال گرایی زنان مبتلا به نشانگان وانمودگرایی اثر زیادی داشته است.

    کلیدواژگان: واقعیت درمانی، درمان تحلیل تعامل متقابل، کمال گرایی، نشانگان وانمودگرایی، زنان
  • مصطفی اوکاتی، محمود شیرازی*، غلامرضا ثناگوی محرر صفحه 97
    زمینه و هدف

    بیماری های مزمن ازجمله تالاسمی در همه گروه های سنی و طبقات اجتماعی-اقتصادی و فرهنگ های مختلف بروز می کند. این کودکان و خانواده های آن ها درمعرض انواع مشکلات هیجانی و رفتاری قرار می گیرند. هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش استرس و افسردگی و اضطراب امتحان در دانش آموزان مبتلا به تالاسمی بود. 

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از انواع طرح های نیمه آزمایشی به صورت دوگروهی با پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری را 209 بیمار مبتلا به تالاسمی شهر زابل تشکیل دادند که در مرکز بیماران خاص شهر زابل تحت درمان قرار داشتند. نمونه پژوهش شامل سی نفر بود که با درنظرگرفتن حداقل نمونه در طرح های آزمایشی و به روش داوطلب واجد شرایط انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه پانزده نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. آموزش روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد به مدت ده جلسه 90دقیقه ای روی گروه آزمایش اجرا شد . بعد از اتمام جلسات پس آزمون و یک ماه بعد دوره پیگیری انجام پذیرفت. از پرسشنامه افسردگی، اضطراب، استرس لاویبوند و لاویبوند (1995) و مقیاس اضطراب امتحان ساراسون (1975) برای جمع آوری اطلاعات استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با تحلیل آزمون اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 صورت گرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد موجب کاهش استرس و افسردگی و اضطراب امتحان در دانش آموزان مبتلا به تالاسمی می شود (0٫001≥p)؛ علاوه براین باتوجه به اثر زمان (پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری) بین سه دوره زمانی در استرس و افسردگی و اضطراب امتحان تفاوت معناداری وجود دارد (0٫001≥p). همچنین اثر تعامل بین زمان اندازه گیری و گروه بر میانگین نمرات استرس و افسردگی و اضطراب امتحان دانش آموزان تالاسمی معنادار بوده است (0٫001≥p). اندازه اثر نمرات استرس و افسردگی و اضطراب امتحان به ترتیب 0٫20 و 0٫19 و 0٫15 به دست آمد. 

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش، آموزش روان درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش استرس و افسردگی و اضطراب امتحان در دانش آموزان مبتلا به تالاسمی در مرحله پس آزمون و پیگیری موثر است.

    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، استرس، افسردگی، اضطراب امتحان، تالاسمی
  • مرتضی یوسف نژاد چوبری، سید ولی الله موسوی، سجاد رضائی* صفحه 98
    زمینه و هدف

    مددجویان کمیته امداد امام خمینی (ره) با فقر و دشواری های اجتناب ناپذیر جامعه امروزه درگیر بوده و لازم است به تقویت مهارت های زندگی آنان پرداخته شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزش مهارت های زندگی بر بهبود کیفیت زندگی و سلامت عمومی خانواده های تحت پوشش کمیته امداد انجام شد. 

    روش بررسی

     روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آ زمون پس آزمون با گروه گواه بود. از بین تمامی خانواده های تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان های شفت و فومن در سال 95-1394، 32 نفر به صورت هدفمند انتخاب شدند که در ارزیابی کیفیت زندگی نمره کمتر و در سلامت روان نمره بیشتر را به ترتیب در پرسشنامه 26سوالی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی و پرسشنامه 28سوالی سلامت عمومی (GHQ-28) به دست آوردند. سپس به طور تصادفی در دو گروه 16نفری (آزمایش و گواه) قرار گرفتند. ده جلسه دوساعته آموزش گروهی مهارت های زندگی به شکل روزانه برای گروه آزمایش انجام پذیرفت. سپس در سه مرحله سلامت عمومی و کیفیت زندگی شرکت کنندگان اندازه گیری شد. جهت پردازش داده ها در سطح معناداری 0٫05>p، تحلیل واریانس با اندازه های مکرر با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 به کار رفت. 

    یافته ها

    نتایج نشان داد بین گروه آزمایش و گواه در کیفیت زندگی و سلامت عمومی تفاوت معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر برنامه آموزش مهارت های زندگی به طور معناداری باعث افزایش کیفیت زندگی و سلامت عمومی مددجویان کمیته امداد می شود (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    آموزش مهارت های زندگی می تواند در بهبود کیفیت زندگی و سلامت عمومی مددجویان اثربخش باشد و نتایج مداخله پس از گذشت دو ماه همچنان ماندگار بوده است.

    کلیدواژگان: مهارت های زندگی، کیفیت زندگی، سلامت عمومی، کمیته امداد امام خمینی
  • سمیه نظری*، سعید حسن زاده، محسن شکوهی یکتا، سید کمال خرازی، ولی الله فرزاد صفحه 99
    زمینه و هدف

    باتوجه به فرضیه نارساکنش وری اجرایی و نقص مهارت های حوزه خاص ریاضی به عنوان منشا ناتوانی های یادگیری ریاضی و نبود برنامه های مداخلاتی کارکردهای اجرایی فرایندمحور تخصصی برای دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری ریاضی، پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی برنامه فرایندمحور ارتقای کارکردهای اجرایی ویژه این گروه اجرا شد.

    روش بررسی

     نوع مطالعه برای مرحله اول، مروری و برای مرحله دوم از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گمارش تصادفی با یک گروه آزمایشی و یک گروه گواه فعال بود. برنامه مداخلاتی پس از مطالعه الگوهای نظری و پارادایم های تکلیفی موجود در زمینه کارکردهای اجرایی، برمبنای الگوی نظری دیاموند (2013) در قالب دوازده تکلیف دارای فرم های موازی در سه مولفه حافظه کاری و بازداری و تغییر آمایه با رویکرد فرایندمحور و با استفاده از مواد عددی و فرایندهای حساب طراحی شد. روایی کیفی و محتوایی برنامه با بهره گیری از نظرات هشت نفر از متخصصان و با به کارگیری نسبت روایی محتوایی (CVR) برآورد شد. همچنین اعتبار برنامه برپایه میزان اثربخشی برنامه با استفاده از طرح پژوهشی نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و با دو گروه آزمایش و گواه، بر نمونه 30نفری از دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری ریاضی پایه سوم و چهارم دبستان سنجش شد. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس یک راهه (ANCOVA) در نسخه 16 نرم افزار SPSS در سطح معناداری (0٫05=α) تجزیه وتحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که برنامه فرایش دارای روایی محتوایی مطلوب (0٫75<CVR) است. این برنامه میانگین تعداد خطا و زمان تکمیل تکالیف بازداری و تغییر آمایه گروه آزمایش را درمقایسه با گروه گواه به طور معنادار کاهش (0٫001>p) و درصد پاسخ های صحیح حافظه کاری را به طور معنادار افزایش داده است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

    برنامه فرایش با رویکرد فرایندمحور جهت آموزش کارکردهای اجرایی و با محتوای تخصصی ریاضی می تواند با تحریک و به کارگیری بهینه ظرفیت شناختی دانش آموزان دارای ناتوانی های یادگیری ریاضی با صرف مقدار مشخصی از زمان و کوشش، منجربه بهبود نارساکنش وری اجرایی این گروه شود.

    کلیدواژگان: برنامه کارکردهای اجرایی، بازداری، حافظه کاری، تغییر آمایه، ناتوانی یادگیری ریاضی، آموزش فرایندمحور
  • علی اشرف نورمحمدی، غلام حسین انتصارفومنی*، مسعود حجازی، ذکرالله مروتی صفحه 100
    زمینه و هدف

    بسیاری از دانش آموزان تحت تاثیر اضطراب امتحان قرار می گیرند که پیامد آن کاهش توان مقابله با موقعیت هایی مانند موقعیت امتحان است؛ ازاین رو یکی از برنامه های کاهش اضطراب امتحان، آموزش مهارت های مطالعه است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت های مطالعه (SQ3R و SQ4R) بر کاهش اضطراب امتحان انجام شد.

    روش بررسی

     این مطالعه نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را تمامی دانش آموزان پایه دوم متوسطه دوم شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1396-1397 تشکیل دادند. در این پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای ابتدا از بین نواحی سه گانه کرمانشاه یک ناحیه به صورت تصادفی انتخاب شده و از بین آن ناحیه دو دبیرستان در نظر گرفته شد. پرسشنامه اضطراب امتحان ساراسون روی تمامی دانش آموزان به تعداد 294 نفر، اجرا گردید. پس از اجرای پرسشنامه ها از دانش آموزان دارای نمره بیشتر در اضطراب امتحان، تعداد 45 نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی و به طور مساوی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند. پروتکل آموزشی مهارت های مطالعه (SQ3R و SQ4R) طی هشت جلسه 45دقیقه ای به دانش آموزان گروه های آزمایشی ارایه شد؛ اما گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکرد. در پایان دوره، پس آزمون از هر سه گروه گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت. 

    یافته ها

    یافته ها نشان داد که آموزش مهارت های مطالعه (SQ4R و SQ3R) موجب کاهش اضطراب امتحان در دانش آموزان می شود برای   SQ3R  و SQ4R به ترتیب (0٫004=p) و (0٫001>p)؛ همچنین تفاوت معناداری بین دو مهارت (SQ4R و SQ3R) وجود ندارد.

    نتیجه گیری

     مهارت های مطالعه (SQ4R و SQ3R) هر دو در کاهش اضطراب امتحان موثر است. به معلمان و مشاوران مدارس توصیه می شود برای کاهش اضطراب امتحان از این مهارت ها استفاده کنند.

    کلیدواژگان: مهارت های مطالعه، SQ4R و SQ3R، اضطراب امتحان، دانش آموزان
  • محمدعلی مجلل چوبقلو*، سینا اسدزاده، مهتاب قربانی صفحه 101
    زمینه و هدف

    اصطلاح اختلال یادگیری از نیاز به تشخیص و خدمت به دانش آموزانی منشا گرفته که به طور مداوم در کارهای درسی خود با شکست روبه رو می شوند، ولی در عین حال، ظاهری طبیعی و بهنجار دارند. هدف کلی تحقیق حاضر بررسی نقش دانش حرفه ای معلمان در شناسایی دانش آموزان ناتوان در یادگیری در اداره آموزش و پرورش شهرستان مراغه در سال 1397 بود.

    روش بررسی

    پژوهش کاربردی و از حیث روش، توصیفی و تحلیلی است. جامعه آماری تحقیق حاضر معلمان مقطع ابتدایی اداره آموزش و پرورش شهرستان مراغه است که تعداد آن ها 1000 نفر است. حجم نمونه آماری با استفاده از رابطه کوکران 278 نفر برآورد و به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد. ابزار جمع‏آوری اطلاعات دو پرسش نامه استاندارد هایبرمن و بومهان (2005) و مانیس و همکاران (2007) است و برای تجزیه وتحلیل داده‏های آماری از روش‏های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که دانش حرفه ای معلمان و ابعاد آن یعنی میزان آگاهی معلمان از مهارت های حرفه ای تدریس (0٫001>p،  0٫438=r) میزان آگاهی معلمان از روش های نوین تدریس (0٫001>p،  0٫392=r)، میزان آگاهی معلمان در استفاده از تکنولوژی های آموزشی در دروس علوم پایه(0٫001>p،  0٫242=r)، میزان آگاهی معلمان در اجرای طراحی آموزشی در علوم پایه (0٫001>p،  0٫353=r) و میزان آگاهی معلمان در اجرای ارزشیابی در دروس علوم پایه (0٫001>p،  0٫454=r) در شناسایی دانش آموزان ناتوان در یادگیری موثر است.

    نتیجه گیری

    دانش حرفه ای معلمان بر شناسایی دانش آموزان ناتوان بر یادگیری در آموزش و پرورش شهرستان مراغه تاثیر دارد.

    کلیدواژگان: دانش حرفه ای، معلمان، ناتوانی، ناتوانی در یادگیری _
  • احمد صابری راد، حسن حیدری*، حسین داوودی صفحه 102
    زمینه و هدف

    مادران کودکان با اختلال رفتاری در تنظیم هیجان خویش و تعامل با فرزندشان با چالش های زیادی مواجه می شوند. فرزندپروری نامناسب منجربه واکنش های هیجانی نامطلوب و تعامل نامناسب با کودک می شود؛ بنابراین، پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی برنامه فرزندپروری براساس مدل ساندرز بر تنظیم هیجان مادران و تعامل مادر و کودک با اختلال رفتاری انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر، مطالعه ای شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را مادران کودکان با اختلال رفتاری شهرستان ورامین تشکیل دادند. آزمودنی ها به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند؛ به نحوی که اعضای هر گروه پانزده نفر بود. برای گروه آزمایش، آموزش برنامه فرزندپروری براساس مدل ساندرز در ده جلسه اجرا شد؛ درحالی که گروه کنترل در این جلسات شرکت نکرد. ابزارهای این پژوهش پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج و مقیاس رابطه کودک-والد رابرت سی پیانتا بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در سطح معناداری 0٫05 تحلیل شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش برنامه فرزندپروری براساس مدل ساندرز بر تنظیم هیجان در مادران و تعامل مادر و کودک با اختلال رفتاری در مرحله پس آزمون اثر معناداری دارد (0٫001>p). درواقع، آموزش برنامه فرزندپروری براساس مدل ساندرز سبب بهبود تنظیم هیجان در مادران و تعامل مادر و کودک با اختلال رفتاری شده است. 

    نتیجه گیری

    براساس یافته های پژوهش، برنامه ریزی برای آموزش برنامه فرزندپروری براساس مدل ساندرز نقش مهمی در تنظیم هیجان مادران و تعامل مادر و کودک با اختلال رفتاری دارد.

    کلیدواژگان: اختلال رفتاری، تعامل، تنظیم هیجان، فرزندپروری
  • مریم مختاری، فریبرز درتاج*، علی دلاور، کبری حاجی علیزاده صفحه 103
    زمینه و هدف

    تعامل والدین با کودکان خود می تواند بر عوامل روان شناختی متعددی همچون اضطراب مدرسه و مدرسه هراسی کودکان تاثیر داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان مبتنی بر تعامل والد-کودک بر اضطراب مدرسه و مدرسه هراسی دختران پایه پنجم ابتدایی انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دختران مشغول به تحصیل در پایه پنجم ابتدایی در سال تحصیلی 97-1396 در شهر سیرجان بودند. تعداد سی آزمودنی به صورت هدف مند به عنوان نمونه انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه مداخله (پانزده نفر) و گواه (پانزده نفر) گمارده شدند. از پرسشنامه های اضطراب مدرسه لینهام و همکاران (2008) و آزمون اختلالات مرتبط با اضطراب کودکان بیرماهر (1999) استفاده شد. طرح درمان مبتنی بر تعامل والد-کودک استفاده شده در این پژوهش برداشتی برگرفته از مطالعاتی مختلف در این زمینه بود. برنامه درمان در چهارده جلسه 60دقیقه ای برگزار شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر در سطح معنا داری 0٫05 صورت گرفت. 

    یافته ها

     نتایج آزمون آنالیز واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد، یک دوره برنامه درمانی تعامل والد-فرزند موجب کاهش اضطراب مدرسه در کودکان دارای اضطراب شدید در گروه آزمایش شده است (0٫001>p و 352٫02=F)؛ همچنین یک دوره برنامه درمانی تعامل والد-فرزند سبب کاهش نمرات مدرسه هراسی در کودکان دارای اضطراب شدید در گروه آزمایش شده است (0٫001>p و 329٫00=F).

    نتیجه گیری

    به طورکلی می توان بیان کرد نزدیک کردن والدین به کودکان ازطریق بازی و فرآیند کار گروهی حاکم در این برنامه و حمایت والدین بر آموزش به یکدیگر ازجمله فواید اساسی این نوع درمان در کاهش اضطراب مدرسه و مدرسه هراسی در کودکان بوده است.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر تعامل والد-کودک، اضطراب مدرسه، مدرسه هراسی، دانش آموزان دختر
  • سمیه رحیمی احمدآبادی، مهرداد کلانتری*، محمدرضا عابدی، مرتضی مدرس غروی صفحه 104
    زمینه و هدف

    نارضایتی جنسیتی به صورت تمایل پایدار به تعلق به جنس مقابل یا اصرار بر تعلق داشتن به جنس مقابل و ناراحتی مفرط از جنسیت تعیین شده و نقش جنسی نسبت داده شده به فرد تعریف شده است. پژوهش حاضر با هدف نقش کلیشه های جنسیتی در پیش بینی باورهای غیرمنطقی و سلامت روان افراد مبتلا به نارضایتی جنسیتی انجام شد. 

    روش بررسی

    طرح پژوهش حاضر، توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری تمامی افراد مبتلا به نارضایتی جنسیتی در شهر مشهد بودند که در سال های 96-1394 برای طی مراحل قانونی تغییر جنسیت به اداره کل پزشکی قانونی خراسان رضوی مراجعه داشتند. نمونه پژوهش شامل صد فرد مبتلا به نارضایتی جنسیتی بود که به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. نمونه ها پرسشنامه های نقش جنسی ساندرا بم و باورهای غیرمنطقی جونز و سلامت روان گلدبرگ و هیلر را تکمیل کردند. تحلیل داده ها در SPSS با استفاده از روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره به شیوه گام به گام در سطح معنا داری 0٫05 صورت گرفت. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد که مردان در نقش جنسی زنانگی درمقایسه با زنان در نقش جنسی مردانگی نمرات بیشتری کسب کرده و بین باورهای غیرمنطقی و مردانگی همبستگی معنادار نبوده است (0٫04=r و 0٫651=p). ضریب همبستگی بین تعدادی از باورهای غیرمنطقی یعنی نیاز به تایید دیگران، انتظار زیاد از خود، تمایل به سرزنش، واکنش به ناکامی، بی مسیولیتی هیجانی، نگرانی زیاد توام با اضطراب، درماندگی درقبال تغییر و کمال گرایی با نقش جنسی زنانگی مثبت و معنادار به دست آمد (0٫39=r و  0٫001>p). همچنین ضریب همبستگی بین سلامت روان و زنانگی (0٫31=r و 0٫002=p) و سلامت روان و مردانگی (0٫31=r و  0٫001>p) و بین باورهای غیرمنطقی و سلامت روان (0٫54=r و 0٫001>p) معنادار بوده است. کلیشه های جنسیتی 17درصد از واریانس باورهای غیرمنطقی (0٫001>p) و 24درصد از واریانس سلامت روان را در افراد مبتلا به نارضایتی جنسیتی پیش بینی کرده است (0٫001>p). نتایج مقایسه دو گروه زنان و مردان مبتلا به نارضایتی جنسیتی نیز نشان داد که میانگین نمرات مردان در باورهای غیرمنطقی (0٫058=p) و سلامت روان (0٫480=p) بیشتر از نمره زنان بوده که باتوجه به مقدار تی محاسبه شده به لحاظ آماری معنادار نبوده است.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش، کلیشه های جنسیتی قادر به پیش بینی باورهای غیرمنطقی و سلامت روان در افراد مبتلا به نارضایتی جنسیتی است؛ بنابراین، توجه به متغیرهای حاصل از این پژوهش در طرح ریزی های درمانی برای افراد مبتلا به نارضایتی جنسیتی ضروری به نظر می رسد.

    کلیدواژگان: کلیشه های جنسیتی، باورهای غیرمنطقی، سلامت روان، نارضایتی جنسیتی
  • راضیه عاشوری، حکیمه آقایی*، شهناز نوحی صفحه 105
    هدف

    باتوجه به شیوع فراوان اختلالات اضطرابی و نقش حساسیت اضطرابی در شکل گیری این اختلالات، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر طرحواره بر حساسیت اضطرابی زنان متاهل انجام شد.

    روش بررسی

    پژوهش حاضر، نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری مراجعان زن متاهل مرکز مشاوره منطقه پنج تهران بودند. حجم نمونه با نرم افزار G*power سی نفر محاسبه شد. داوطلبان به شیوه دردسترس با درنظرگرفتن معیارهای ورود و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. حساسیت اضطرابی دو گروه با پرسشنامه تیلور و کاکس (1998) سنجیده شد. گروه آزمایش سیزده جلسه آموزش مبتنی بر طرحواره، دریافت کرد. شرکت کنندگان پس از آموزش و یک ماه بعد پرسشنامه را تکمیل نمودند. جهت تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 24، تحلیل واریانس اندازه های مکرر، آزمون تعقیبی بونفرونی و سطح معناداری برابر با 0٫05 استفاده شد.

    یافته ها

     میانگین حساسیت اضطرابی در گروه آزمایش پیش و پس از آموزش 0٫8±4٫6 و 0٫7±3٫3 و در گروه گواه 1٫4±4٫1 و 1٫5±4٫3 به دست آمد که بیانگر تغییر حساسیت اضطرابی در گروه آزمایش درمقایسه با گروه گواه است (0٫001>p). نتایج پیگیری یک ماه بعد در گروه آزمایش 0٫6 ± 3٫2و در گروه گواه 0٫8±4٫01 بود که نشان دهنده پایداری نتایج بود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش مبتنی بر طرحواره به بهبود حساسیت اضطرابی می انجامد.

    کلیدواژگان: طرحواره درمانی، حساسیت اضطرابی، زنان متاهل
  • محسن توکلی، خسرو ابراهیم*، مهدی نمازی زاده، حجت الله نیکبخت صفحه 106
    زمینه و هدف

    شیوع اضافه وزن و چاقی به سرعت در کشورهای در حال توسعه به مانند کشورهای صنعتی در حال افزایش است. رژیم غذایی نامناسب و نداشتن فعالیت بدنی از عوامل مهم تر اضافه وزن و چاقی هستند که خود از عامل های مهم تر زمینه ساز بیماری های غیرواگیر محسوب می شوند. یکی از ابزارهای انگیزشی برای فعالیت بدنی، ردیاب های فعالیت است که عملکرد مکانیکی-فیزیولوژیکی سالمند را ارزیابی می کند و می تواند ازطریق بازخوردی که به سالمند می دهد، باعث انگیزش تمرین شود؛ لذا این مطالعه با هدف اثر انگیزشی ردیاب همراه با فعالیت بدنی بر ترکیب بدن و عزت نفس سالمندان کم تحرک انجام شد.

    روش بررسی

     این تحقیق به لحاظ هدف از نوع کارآزمایی بالینی و از نظر جمع آوری اطلاعات، میدانی بود. شرکت کنندگان 45 نفر سالمند کم تحرک بودند که بیش از 60 سال سن داشته و در خانه سالمندان منطقه هشت شهر تهران به طور شبانه روزی پذیرایی شدند. پرسش نامه بین المللی فعالیت بدنی (IPAQ) و پرسش نامه آمادگی فعالیت بدنی (PAR-Q) و سیاهه انگیزه تمرین (EMI-2) جهت انتخاب آزمودنی ها به کار رفت. آزمودنی ها در سه گروه کنترل و گروه آزمایش فعالیت بدنی با ردیاب و گروه آزمایش فعالیت بدنی بدون ردیاب گمارده شدند. به منظور ارزیابی ترکیب بدن از شاخص توده بدن (BMI) و جهت ارزیابی عزت نفس از پرسش نامه عزت نفس آیزنک استفاده شد. برای تحلیل داده ها، آزمون تحلیل واریانس برای اندازه های تکراری به کار رفت و سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

     یافته های تحقیق تفاوت معنا داری بین گروه های آزمایش و کنترل در ترکیب بدن و عزت نفس نشان نمی دهد.

    نتیجه گیری

     ازآنجاکه نتایج تحقیقات قبلی نشان می دهد که ارتباط معکوس و معنا داری بین سطح فعالیت بدنی با ترکیب بدن وجود دارد، نتایج تحقیق حاضر مشخص کرد که 12 هفته تمرین برای تفاوت بین گروهی متغیرهای ترکیب بدن و عزت نفس کافی نیست.

    کلیدواژگان: ردیاب، فعالیت بدنی، ترکیب بدن، عزت نفس، سالمندان
  • فرشته مهرآیین، عصمت دانش*، جواد خلعتبری، حسن فربد مفیدی تهرانی صفحه 107
    زمینه و هدف

    نقص در مهارت های اجتماعی و ارتباطی به عنوان مانعی بزرگ بر سر راه افراد دچار اتیسم با عملکرد بالا برای مشارکت در محیط های اجتماعی و بهره مندی از امکانات اجتماعی باید مدنظر قرار گیرد. باتوجه به اهمیت این مسیله استفاده از رویکردهایی که بتواند به افراد اتیسم جهت غلبه بر این نقص کمک کرده، امری ضروری است. هدف تحقیق حاضر تعیین اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر داستان های کودکانه بومی سازی شده بر تقویت مهارت های اجتماعی-ارتباطی کودکان دچار اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا بود.

    روش بررسی

    روش این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری تحقیق کودکان 6تا12ساله دارای اختلال اتیسم با عملکرد بالا، در مرکز توان بخشی مهرآریا در شهر کرج در سال تحصیلی 97-1396 بودند. از میان آن ها تعداد 24 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدف مند انتخاب شده و در دو گروه آزمایشی و گواه به صورت تصادفی قرار گرفتند. جهت پیش آزمون و پس آزمون نیم رخ مهارت های اجتماعی اتیسم (بلینی و هوپف، 2007) تکمیل شد. پس از آموزش دوازده داستان اجتماعی برای گروه آزمایش، جهت تحلیل داده ها، روش تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و نرم افزار SPSS و سطح معناداری 0٫05به کار رفت. 

    یافته ها

    در پژوهش حاضر بسته آموزشی داستان های اجتماعی بومی سازی شده موجب افزایش میانگین متغیر مهارت های اجتماعی-ارتباطی گروه آزمایش در مرحله پس آزمون (12٫10± 96٫42) درمقایسه با مرحله پیش آزمون (17٫56± 90٫12) شده است (0٫001>p)؛ همچنین در تحقیق حاضر نتایج نشان داد، اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر داستان های اجتماعی بومی شده بر متغیر مهارت های اجتماعی-ارتباطی در دوره پیگیری دوماهه ماندگار بوده است (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     ازآنجاکه مداخله داستان های کودکانه بومی سازی شده تعاملات کلامی کودکان را با یکدیگر در موقعیت های اجتماعی فراهم می آورد، روش موثری برای ارتقای توان مندی ها و مهارت های اجتماعی و ارتباطی کودکان دچار اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا است؛ بنابراین به درمانگران حوزه اتیسم پیشنهاد می شود در درمان و آموزش و بهبود مهارت های اجتماعی-ارتباطی این کودکان از داستان های کودکانه بومی سازی شده بهره گیرند.

    کلیدواژگان: اتیسم، داستان های کودکانه، مهارت های اجتماعی-ارتباطی
  • سوران رسولی، حمزه احمدیان*، هوشنگ جدیدی، مریم اکبری صفحه 108
    زمینه و هدف

    اهمال کاری تحصیلی از مشکلات شایع تر در سطوح مختلف تحصیلی به عنوان مجموعه مشکلات رفتاری است که عوامل متعددی در کاهش آن تاثیرگذار هستند. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی بسته آموزشی مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی و درگیری تحصیلی و خودناتوان سازی و اثربخشی آن بر اهمال کاری دانش آموزان دبیرستانی انجام شد.

    روش بررسی

    روش تحقیق این پژوهش طرح نیمه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری تمامی دانش آموزان پایه های دهم و یازدهم شهرستان سردشت در سال 97-1396 بودند. شصت نفر از آنان در دو گروه سی نفری آزمایش و گواه با روش انتخاب هدف مند گزینش شده و سپس به صورت گمارش تصادفی به گروه ها اختصاص یافتند. بسته طراحی شده آموزش مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی و درگیری تحصیلی و خودناتوان سازی بر گروه آزمایش در ده جلسه 90دقیقه ای اجرا شد که مورد ارزیابی قرار گیرد. جمع آوری داده های پژوهش ازطریق پرسشنامه استاندارد اهمال کاری تحصیلی تاکمن (1991) از دانش آموزان در مرحله پیش و پس از آموزش صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده های آماری از شاخص های آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف معیار و در قسمت آمار استنباطی از تحلیل واریانس یک طرفه، کوواریانس، ضریب همبستگی پیرسون و تی دو گروه مستقل با نرم افزار SPSS در سطح اطمینان 0٫95 استفاده شد. 

    یافته ها

    داده های کمی تفاوت معناداری را بین نتایج دو گروه آزمایش و گواه نشان داد. آموزش مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی و درگیری تحصیلی و خودناتوان سازی دارای تاثیر معناداری بر اهمال کاری دانش آموزان دبیرستانی بود (0٫001>p).

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش آموزش مبتنی بر راهبردهای خودتنظیمی و درگیری تحصیلی و خودناتوان سازی می تواند زمینه کاهش اهمال کاری دانش آموزان را فراهم آورد.

    کلیدواژگان: اهمال کاری، خودناتوان سازی، راهبردهای خودتنظیمی، درگیری تحصیلی
  • مونا جعفری جوزانی، نادر منیرپور*، حسن میرزا حسینی صفحه 109
    زمینه و هدف

    اختلال شخصیت مرزی اختلال شایع تر شخصیت در محیط های روان پزشکی است. اختلال شخصیت مرزی، یکی از مشکلات پیچیده مربوط به حیطه سلامت روان است که با مشخصه هایی چون هیجانات منفی شدید، اختلال در هویت، رفتارهای تکانش گرانه و ناپایداری در روابط میان فردی شناخته می شود. هدف پژوهش حاضر، تبیین شدت نشانگان بالینی اختلال شخصیت مرزی براساس روابط موضوعی اولیه و مکانیزم های دفاعی بود. 

    روش بررسی

    روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی و مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی مراجعه کنندگان به کلینیک های روان شناسی شهر تهران با تشخیص اختلال شخصیت مرزی، در سه ماهه پایانی سال 1397 تشکیل دادند. نمونه آماری 300 نفر از مبتلایان به شخصیت مرزی (تشخیص روان پزشک) بود که به صورت روش نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های روابط موضوعی اولیه و واقعیت آزمایی (بل و همکاران، 2005) و آزمون چندمحوری (میلون، 1994) و مکانیزم های دفاعی (اندروز و همکاران، 1990) به دست آمد. تحلیل داده ها ازطریق روش مدل سازی معادلات ساختاری و برازندگی الگوی پیشنهادی با نرم افزارهای SPSS نسخه 22 و لیزرل نسخه 880 انجام پذیرفت. همچنین برای ارزیابی روابط واسطه ای از آزمون بوت استرپ استفاده شد. سطح معناداری آزمون ها در این پژوهش، 0٫05 در نظر گرفته شد. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد روابط موضوعی به عنوان متغیر برون زا، به ترتیب بر مکانیزم دفاعی (0٫65=β و 0٫001>p) و شدت نشانگان بالینی (0٫26=β و 0٫001>p) تاثیر دارد؛ همچنین مکانیزم دفاعی بر شدت نشانگان بالینی اثر می گذارد (0٫40=β و 0٫001>p).

    نتیجه گیری

    می توان نتیجه گرفت که روابط موضوعی اولیه با نقش میانجی مکانیزم های دفاعی بر شدت نشانگان بالینی در اختلال شخصیت مرزی اثر می گذارد؛ بنابراین به طورکلی می توان گفت که مدل ادعا شده در این پژوهش از برازش خوبی برخوردار است.

    کلیدواژگان: شخصیت مرزی، نشانگان بالینی، روابط موضوعی اولیه، مکانیزم های دفاعی
  • زهره شمس، زهره مشکاتی*، لطیفه السادات مدنیان صفحه 110
    زمینه و هدف

    سلامت روان یکی از مولفه های مهم کیفیت زندگی است که مادران دارای کودک مبتلا به اختلال جسمی-حرکتی، مشکلات مربوط به سلامت روان ازجمله پرخاشگری را بیشتر تجربه می کنند؛ ازاین رو پژوهش حاضر با هدف تاثیر آموزش یوگا و خودشفقتی بر پرخاشگری مادران کودکان دارای اختلال جسمی-حرکتی انجام شد.

    روش بررسی

    تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. شرکت کنندگان پژوهش چهل نفر مادر 18تا40ساله دارای فرزند با مشکلات جسمی-حرکتی شهر اصفهان بودند که به صورت تصادفی در چهار گروه ده نفری (گروه تجربی یک مداخلات آموزش خودشفقتی (8 جلسه)، گروه تجربی دو تمرینات یوگا (24 جلسه)، گروه تجربی سه آموزش خودشفقتی و تمرینات یوگا به صورت ترکیبی، یک گروه کنترل) قرار گرفتند. ابزار تحقیق شامل مقیاس خودشفقتی نف (2003) و پرسشنامه پرخاشگری آیزنگ و گلن ویلسون (1975) بود. از آنالیز کوواریانس جهت تحلیل داده ها در سطح معناداری 0٫05 استفاده شد. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد که میزان پرخاشگری مادران در گروه یوگا (0٫013=p) و همچنین گروه خودشفقتی (0٫009=p) درمقایسه با گروه کنترل به طور معناداری کاهش پیدا کرده است؛ ولی در گروه ترکیبی یوگا و خودشفقتی درمقایسه با گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده نشد. 

    نتیجه گیری

    مادران از ارکان مهم تر خانواده و جامعه هستند و سهم بزرگی در رشد و پرورش فرزندان دارند؛ بنابراین با کاهش پرخاشگری و افزایش خودشفقتی در مادران توسط تمرینات یوگا و خودشفقتی می توان کیفیت زندگی آنان را بهبود بخشید و فضای خانواده را گرم و صمیمی تر کرد.

    کلیدواژگان: اختلال جسمی-حرکتی، یوگا، خودشفقتی، پرخاشگری، مادران
  • سیده نرجس زمانی، اقبال زارعی*، کبری حاجی علی زاده، عبدالزهرا نعامی صفحه 111
    زمینه و هدف

    زایمان به عنوان واقعه ای تروماتیک می تواند مادر را در خطر ایجاد اختلالات پس از زایمان قرار دهد. این امر لزوم درمان های روان شناختی را ایجاب می کند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه تلفیقی درمان شناختی-رفتاری و تاب آوری براساس آموزه های معنویت اسلامی مبتنی بر انعطاف پذیری شناختی، بر عملکرد جنسی زنان باردار بود.

    روش بررسی

    این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش تمامی زنان بارداری بودند که در فاصله مهر تا آذر 1396 به مراکز بهداشت شهر بندرعباس مراجعه کردند. تعداد چهل نفر به صورت دردسترس انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (بیست نفر) و گواه (بیست نفر) قرار گرفتند. شاخص عملکرد جنسی روزن و همکاران (2000) و مقیاس انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندورال (2010) در سه مرحله قبل و بعد و دو ماه پس از پایان جلسات مداخله در دو گروه گردآوری شد. داده ها به کمک آماره های توصیفی و آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در سطح معناداری 0٫05 و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 21 تحلیل شدند. 

    یافته ها

     نتایج نشان داد که برنامه تلفیقی درمان شناختی-رفتاری و تاب آوری براساس آموزه های معنویت اسلامی مبتنی بر انعطاف پذیری شناختی بر ابعاد عملکرد جنسی (0٫001>p) معنادار بوده و این تفاوت بین دو گروه نیز معنادار است (0٫001>p). 

    نتیجه گیری

     یافته ها موید آن است که اجرای برنامه آموزشی مبتنی بر آموزه های اسلامی منطبق با فرهنگ اسلامی بر کاهش میزان علایم تروماتیک بعد از زایمان اثر دارد.

    کلیدواژگان: درمان شناختی-رفتاری، تاب آوری، معنویت اسلامی، انعطاف پذیری شناختی، عملکرد جنسی، زنان باردار
  • جواد خورانی، وحید احمدی*، شهرام مامی، رضا ولی زاده صفحه 112
    زمینه و هدف

    افسردگی از بیماری های بسیار شایع در جوامع کنونی بوده و بدون شک جزو معدود بیماری هایی قلمداد می شود که علل پدیدآورنده آن، اگر نگوییم بی شمار اما بسیار زیاد است. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر معنای زندگی، انعطاف پذیری شناختی، رضایت از زندگی و افکار خودکشی در افراد مبتلا به افسردگی در شهر ایلام انجام شد.

    روش بررسی

     پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و طرح آن از نوع پیش آزمون-پس آزمون با مرحله پیگیری بود. جامعه آماری تمامی بیماران مبتلا به افسردگی مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر ایلام در سال 1397 بودند. نمونه آماری شامل چهل نفر از بیماران بود که با استفاده از روش نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. سپس به صورت تصادفی در دو گروه، بیست نفر گروه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و بیست نفر گروه گواه قرار گرفتند. برنامه درمانی طی هشت جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. در این پژوهش، مقیاس معنای زندگی (استیگر و همکاران، 2005)، انعطاف پذیری شناختی (دنیس و وندروال، 2010)، سنجش افکار خودکشی (بک، 1991) و پرسشنامه رضایت از زندگی (دینر و همکاران، 1985) به کار رفت. جهت تحلیل داده ها، از نرم افزار SPSS نسخه 25 و آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر معنای زندگی، انعطاف پذیری شناختی، رضایت از زندگی و افکار خودکشی تاثیر دارد (0٫001>p). همچنین این نتایج در متغیرهای معنای زندگی و انعطاف پذیری شناختی و افکار خودکشی در مرحله پیگیری در طی زمان پایدار بوده است؛ اما در رابطه با متغیر رضایت از زندگی در طی زمان مقدار معنا داری از اثر مداخله آزمایشی از دست رفته است.

    نتیجه گیری

     براساس نتایج پژوهش حاضر می توان گفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر معنای زندگی، انعطاف پذیری شناختی، رضایت از زندگی و افکار خودکشی تاثیر دارد و این تاثیر در طی زمان نیز پایدار بوده است.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، معنای زندگی، انعطاف پذیری شناختی، رضایت از زندگی، افکار خودکشی
  • سحر اشرفی، عبدالمجید بحرینیان*، کبری حاجی علیزاده، علی دلاور صفحه 113
    زمینه و هدف

    چاقی و اضافهوزن، تجمع غیرطبیعی و بیش ازحد چربی در بدن بوده و در حال حاضر به مشکل بهداشت عمومی در نقاط مختلف دنیا تبدیل شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب اجتماعی و شاخص توده بدنی زنان دارای اضافه وزن بود.

    روش بررسی

     مطالعه حاضر پژوهشی کاربردی و از نوع نیمه آزمایشی با گروه های آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش، تمامی زنان دارای اضافه وزن با شاخص توده بدنی بزرگ تر از 30 در شهر تهران بودند که به منظور بهره مندی از درمان های روان شناختی به مراکز روان درمانی منطقه یک تهران در سال های 98-1397 مراجعه کردند. نمونه پژوهش شامل 40 نفر از افراد واجد شرایط بود که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. مداخله درمانی به صورت جلسات درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به طور گروهی در گروه آزمایش و در هشت جلسه 60دقیقه ای و یک جلسه در هفته برگزار شد. برای سنجش اضطراب اجتماعی، از پرسشنامه اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000) و برای سنجش وزن از شاخص توده بدنی (BMI) استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها به کمک روش تحلیل کوواریانس و نرم افزار SPSS  نسخه 25 در سطح معناداری 0٫05 صورت گرفت.

    یافته ها

    نتایج حاکی از تاثیر معنادار یک دوره درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب اجتماعی (0٫001>p) و شاخص توده بدنی (0٫001>p) در زنان دارای اضافه وزن بود.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش یک دوره درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب اجتماعی و کاهش وزن در زنان دارای اضافه وزن اثرگذار بوده و می توان از این روش برای درمان عصبی افراد دارای اضافه وزن استفاده کرد.

    کلیدواژگان: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، اضطراب اجتماعی، ترس، اجتناب، ناراحتی فیزیولوژیک، اضافه وزن، شاخص توده بدنی
  • محسن توکلی، خسرو ابراهیم*، مهدی نمازی زاده، حجت الله نیکبخت صفحه 114
    زمینه و هدف

    نقش فعالیت بدنی بر سلامت روانی و جسمانی به عنوان عامل مهم تر موثر در ارتقاء و تکامل انسان ها به ویژه در بین سالمندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یکی از ابزارهای انگیزشی برای فعالیت بدنی، ردیاب های فعالیت است که عمکلرد مکانیکی-فیزیولوژیکی سالمند را ارزیابی کرده و می تواند ازطریق بازخوردی که به سالمند می دهد باعث انگیزش تمرین شود؛ لذا هدف از این مطالعه بررسی اثر انگیزشی ردیاب همراه با فعالیت بدنی بر استقامت قلبی-عروقی و کیفیت زندگی سالمندان کم تحرک بود.

    روش بررسی

     این تحقیق به لحاظ هدف از نوع کارآزمایی بالینی و به لحاظ جمع آوری اطلاعات، میدانی بود. شرکت کنندگان 45 نفرسالمند کم تحرکی بودند که بیش از شصت سال سن داشته و در خانه سالمندان منطقه هشت شهر تهران به طور شبانه روزی پذیرایی می شدند. از پرسشنامه بین المللی فعالیت بدنی و پرسشنامه آمادگی فعالیت بدنی و سیاهه انگیزه تمرین جهت انتخاب آزمودنی ها استفاده شد. آزمودنی ها در سه گروه گواه و گروه آزمایش فعالیت بدنی با ردیاب و گروه آزمایش فعالیت بدنی بدون ردیاب گمارده شدند. جهت اندازه گیری استقامت قلبی-عروقی، آزمون راکپورت و جهت ارزیابی کیفیت زندگی، پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی به کار رفت. به منظور تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس برای اندازه های تکراری و جهت تعیین مکان بین میانگین ها از آزمون تعقیبی حداقل تفاوت معنا دار فیشر استفاده گردید و سطح معنا داری 0٫05 در نظر گرفته شد.یافته ها

    یافته ها

    یافته های تحقیق تفاوت معنا داری بین گروه های آزمایش و گواه در استقامت قلبی-عروقی (0٫954=Eta، 0٫001>p، 434٫504=F) و کیفیت زندگی (0٫430=Eta، 0٫001>p، 15٫826=F) نشان داد.

    نتیجه گیری

     نتایج تحقیق حاضر نشان داد که استفاده از ردیاب باعث انگیزش فعالیت بدنی در سالمندان کم تحرک می شود و کیفیت زندگی و استقامت قلبی-عروقی آن ها را بهبود می بخشد.

    کلیدواژگان: ردیاب، فعالیت بدنی، استقامت قلبی-عروقی، کیفیت زندگی، سالمندان
  • بهنام شیرینی پارگامی، جواد خلعتبری*، مرضیه توکل، مرتضی ترخان صفحه 115
    زمینه و هدف

    ارتباط فعالیت سیستم ایمنی بدن با شاخص های روان شناختی در سال های اخیر مدنظر صاحب نظران حیطه روان شناسی سلامت بوده است. این پژوهش با هدف پیش بینی علایم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی ازطریق شوخ طبعی و سبک تبیین با میانجی گری منبع کنترل و تیپ شخصیتی در پرستاران انجام شد.

    روش بررسی

     این پژوهش از نوع همبستگی و پیش بینی بود که در بین 281 نفر از پرستاران در سال 1395 در شهر رشت انجام شد. آزمودنی ها ازطریق نمونه گیری تصادفی انتخاب شده و به پرسشنامه های شوخ طبعی اسوباک (1996)، منبع کنترل درونی-بیرونی راتر (1996)، پرسشنامه تیپ شخصیتی فریدمن و رزنمن (1987)، پرسشنامه سبک تبیین شی یر و کارور (1994) و علایم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی جفری مادل (2009) پاسخ دادند. داده ها با نرم افزار Amos به روش تحلیل مسیر، تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی برای شاخص های x2/df، RMSEA، GFI، CFI و NFI از برازندگی خوبی برخوردار است. همچنین منبع کنترل با علایم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی دارای همبستگی مثبت (0٫001≤p=0٫35r) و شوخ طبعی با علایم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی دارای همبستگی منفی (0٫001≤p،0٫56r=-) و تیپ شخصیتی با علایم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی دارای همبستگی مثبت (0٫001≤p=0٫57r) است.

    نتیجه گیری

     فعالیت سیستم ایمنی بدن به صورت مستقیم یا واسطه ای ازطریق ویژگی های روان شناختی و شخصیتی پیش بینی پذیر است؛ بنابراین با فراهم کردن موقعیت مناسب جهت آموزش مهارت های روان شناختی به عموم افراد می توان به میزان درخورتوجهی از بروز بیماری های مربوط به فعالیت سیستم ایمنی بدن جلوگیری کرد.

    کلیدواژگان: علائم هشداردهنده نقص سیستم ایمنی، سبک تبیین، منبع کنترل، شوخ طبعی، تیپ های شخصیتی
  • هایده هجرانی دیارجان، منصوره شهریاری احمدی*، مهناز استکی، مژگان سپاه منصور، مهدیه صالحی صفحه 116
    زمینه و هدف

    در عصر حاضر مشکل پرخاشگری معضلی اساسی در تربیت کودکان ایجاده کرده است و می توان احساس خشم و اضطراب و هیجان ناشی از برانگیختگی را به واسطه بازی بر پایه تعامل والد-کودک بهبود بخشید. بازی ابزاری مناسب برای درمانگران کودک جهت مداخله در مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری کودکان است؛ لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی کاربرد بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک بر خشم و اضطراب و تنظیم شناختی هیجان در دانش آموزان پرخاشگر بود. 

    روش بررسی

     روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه پژوهش 32 دانش آموز پرخاشگر با دامنه سنی 9تا13 سال در کلاس های سوم تا هفتم مدارس ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی98-1397 بودند که به صورت هدف مند انتخاب شدند. از این تعداد 16 نفر در گروه آزمایش و 16 نفر در گروه گواه قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه خشم (نلسون و فینچ، 2000) و پرسشنامه اضطراب اسپنس (1998) و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی (گارنفسکی و همکاران، 2001) بود. جلسات بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک براساس راهنمای عملی بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک (براتون و لندرث، 2005) در گروه آزمایش طی دوازده جلسه 90دقیقه ای اجرا شد. برای تحلیل داده ها، نرم افزار SPSS نسخه 22 با سطح معناداری 0٫05 و روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تحلیل کوواریانس تک متغیره به کار رفت.

    یافته ها

     نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد، کاربرد روش بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک باعث کاهش خشم (0٫001>p)، اضطراب (0٫001>p)، تنظیم شناختی هیجانی منفی (0٫001>p) و افزایش تنظیم شناختی هیجانی مثبت (0٫001>p) دانش آموزان پرخاشگر گروه آزمایش درمقایسه با گروه گواه شده است. 

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش رویکرد بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک روشی موثر در افزایش تنظیم شناختی هیجانی مثبت و نیز کاهش خشم و اضطراب و تنظیم شناختی هیجانی منفی در دانش آموزان پرخاشگر است.

    کلیدواژگان: اضطراب، بازی مبتنی بر تعامل والد-کودک، تنظیم شناختی هیجان، خشم
  • اعظم مقدم پاشا، فرح نادری*، فردین مرادی منش، فریبا زرگر شیرازی صفحه 117
    زمینه و هدف

    در دهه های اخیر چاقی و اضافه وزن به عنوان تهدیدی جدی در سراسر جهان معرفی شده و با شیوع بیماری های مزمن مانند دیابت نوع دو و پرفشارخونی و بیماری های قلبی-عروقی همراه است. پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، بر سبک زندگی موثر بر وزن و هموگلوبین A1C و لپتین در زنان فزون وزن انجام شد. 

    روش بررسی

     روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با یک گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه آماری تمامی زنان دارای اضافه وزن با BMI بین 25 تا 30 و مراجعه کننده به یک کلینیک تغذیه در شهر مشهد در سال 1397 بودند. از بین آن ها با استفاده از نمونه گیری هدف مند 30 نفر به صورت تصادفی انتخاب شده و به تصادف در یک گروه آزمایش و یک گواه جایگزین شدند. پس از آن هر دو گروه پرسشنامه سبک زندگی موثر بر وزن (کلارک و همکاران، 1991) را تکمیل کردند و آزمایش های اندازه گیری سطح لپتین و هموگلوبین A1C از آن ها گرفته شد. سپس برنامه درمان فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی (ولز، 2005) بر گروه آزمایش اجرا شد؛ اما گروه گواه تحت هیچ برنامه درمانی قرار نگرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 و روش تحلیل کوواریانس تحلیل شدند.

    یافته ها

    یافته های پژوهش نشان داد، درمان فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر متغیرهای سبک زندگی موثر بر وزن و هموگلوبین A1C و لپتین تاثیری معنادار دارد (0٫001>p).

    نتیجه گیری

     براساس یافته های این پژوهش می توان از درمان فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی درجهت بهبود سبک زندگی موثر بر وزن و هموگلوبین A1C و لپتین در زنان فزون وزن استفاده کرد.

    کلیدواژگان: درمان فراشناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، سبک زندگی موثر بر وزن، هموگلوبین A1C، لپتین، زنان فزون وزن
  • مریم برهانی کاخکی، محمد نریمانی*، توکل موسی زاده صفحه 118
    زمینه و هدف

    کیفیت زندگی از حوزه های مهم تر مطالعاتی برنامه ریزی سلامت و رفاه است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی زوج درمانی شناختی رفتاری و آموزش مهارت های زندگی در ارتقای کیفیت زندگی زوجین متقاضی طلاق سازش نیافته به منظور دستیابی به روش موثر در مداخلات پیش از طلاق و توان مندسازی زوجین بود.

    روش بررسی

    این پژوهش کاربردی و مطالعه ای آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. از مراجعان دادگاه خانواده کرج در سال 1397، 45 زوج سازش نیافته به صورت هدف مند مبتنی بر ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. سپس به طور تصادفی به دو گروه آزمایش شامل زوج درمانی شناختی رفتاری و آموزش مهارت های زندگی  (15 زوج برای هر گروه) و یک گروه گواه (15 زوج) تخصیص یافتند. تعداد جلسات مشاوره برای گروه های آزمایش سه جلسه 90دقیقه ای به صورت هفتگی بود. ابزار گردآوری پرسشنامه ای شامل اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی 26سوالی (سازمان بهداشت جهانی، 1996) بود. داده ها ازطریق تحلیل کوواریانس با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 تحلیل شدند. سطح معناداری 0٫05 در نظر گرفته شد.

    یافته ها

     نتایج نشان داد، زوج درمانی شناختی رفتاری و آموزش مهارت های زندگی در افزایش کیفیت زندگی زوجین تاثیر معناداری دارد (0٫001>p)؛ همچنین میزان تاثیر این دو روش درمانی بر افزایش کیفیت زندگی 59٫9درصد بوده و بین میزان اثربخشی دو روش مداخله بر کیفیت زندگی تفاوت معناداری مشاهده نمی شود.

    نتیجه گیری

     براساس یافته های پژوهش زوج درمانی شناختی رفتاری و آموزش مهارت های زندگی روش های موثری برای ارتقای کیفیت زندگی متقاضیان طلاق هستند.

    کلیدواژگان: زوج درمانی شناختی رفتاری، آموزش مهارت های زندگی، کیفیت زندگی، زوجین، متقاضی طلاق، سازش نیافته
  • اعظم راجی زاده، علیرضا منظری توکلی*، محمدجلال کمالی، سنجر سلاجقه صفحه 119
    زمینه و هدف

    در طول دهه گذشته علاقه و توجه بسیاری به مبحث ناتوانی در انطباق پذیری شغلی ایجاد شده است. هدف این تحقیق پیش بینی جانشین پروری براساس مولفه های ناتوانی در انطباق پذیری و توسعه شغلی در کارکنان شرکت صنعتی و معدنی گل گهر سیرجان بود.

    روش بررسی

    روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی کارکنان شرکت صنعتی و معدنی گل گهر سیرجان در سال 1398 تشکیل دادند. روش نمونه گیری تصادفی ساده بود و 270 نفر انتخاب شدند. مقیاس انطباق پذیری مسیر شغلی (ساویکاس، 2005) و پرسشنامه توسعه شغلی (آدکلا، 2011) و پرسشنامه جانشین پروری (کیم، 2012) برای آن ها اجرا شد. تجزیه وتحلیل اطلاعات با روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 صورت گرفت.

    یافته ها

     نتایج نشان داد که بین انطباق پذیری و توسعه شغلی با جانشین پروری رابطه آماری معنادار وجود دارد (0٫007=p) و 0٫482 از واریانس جانشین پروری توسط ناتوانی در انطباق پذیری و 0٫545 توسط توسعه شغلی تبیین می شود.

    نتیجه گیری

    براساس نتایج به دست آمده، با افزایش میزان انطباق پذیری و سازگاری نیروها و افزایش بهره وری شغلی می توان با استفاده از اصول جانشین پروری در زمان مناسب به نیروهای کیفی و کارآمد و شایسته دسترسی داشت.

    کلیدواژگان: ناتوانی در انطباق پذیری، توسعه شغلی، جانشین پروری
|
  • Maryam Shirbaigy, Mohamdreza Sarmadi*, Ali Moradi Page 1
    Background & Objectives

    According to the United Nations Office, by 2030, older persons are expected to outnumber children aged <10years  (1.41 billion vs.1.35 billion); by 2050, predictions indicate that there will be more persons aged ≥60 years than adolescents and youth at ages 10–24 years (2.1billion vs. 2.0 billion). Furthermore, estimates indicate that in 2050, an elderly would be in every 4–member family in Iran. Elderhood is a sensitive period, and the older people have acquired daily increasing attention that should not be ignored. In this case, every decision–making and scheduling concerning this issue requires detailed, subjective, and scientific–based recognition. Thus, it is essential to evaluate and compare the effect of the elderly’s participation in social, sports, and recreational groups. Thus, the present study aimed to compare spiritual health, self–efficacy, and hope in three groups of elderly (physically–active, mentally–active, and inactive (in Kermanshah City, Iran. 

    Methods

    This was a descriptive–analytical study. The statistical population consisted of older adults present at the neighborhood center, elderly community, parks and public places, markets, mosques, and recreational areas in Kermanshah City, Iran. By the convenience sampling method, 346 participants aged >60 years were selected. The study subjects included 208 males (60.1%) (mean±SD age: 68.02±4.01 y) and 108 females (39.9%) (mean±SD age: 60.41±3.02 y), who were divided into three groups. The physically–active group included 104 elderly that participated in regular sports activities for 3 sessions per week in the last quarter of 2018. The mentally–active group included 118 elderly that participated in mental activities (crossword puzzle, Sudoku, chess, etc.) for 3 sessions per week in the last quarter of 2018. The inactive group comprised of 124 elderly who had no activity. The data gathering tool consisted of a 3–part questionnaire, as follows: 1– the Spiritual Well–Being Survey (SWBS), that includes 20 items and measures two dimensions of spiritual well–being. The Religious Well–Being (RWB) subscale provides a self–assessment of one’s relationship with God. Moreover, the Existential Well–Being (EWB) subscale suggests a self–assessment measure of one’s sense of life purpose and life satisfaction. Each item is answered on a 6–point Likert–type scale ranging from strongly agree (1) to strongly disagree (6). 2– Schneider’s Hope Questionnaire (HQ) that includes 12items and measures the hope of life. Four items measure the pathways of thinking, 4 items measure agency thinking, and 4 items are fillers. Participants respond to each item using a 4–point scale ranging from definitely false to true. 3– The Self Efficacy Scale (SES) is a Likert format 17–item scale. The response format is a 5–point scale (1 =strongly disagree, 5=strongly agree). The sum of item scores reflects general self–efficacy. The obtained data were analyzed by descriptive statistics (mean and standard deviation) and analytical tests [Kolmogorov–Smirnov, Analysis of Variance (ANOVA), and Tukeychr('39')s HSD] in SPSS.

    Results

    The mean scores of spiritual health in the inactive, mentally–active, and physically–active groups were 74.05, 70.11, and 70.08. One–way ANOVA results revealed no significant difference between the three study groups in terms of spiritual health (p =0.081, F=2.54). Besides, the mean score of self–efficacy in the inactive, mentally–active, and physically–active groups was 42.6, 50.7, and 50.3. One–way ANOVA results also suggested significant differences between the study groups in terms of self–efficacy (p<0.001, F=62.4). Moreover, the mean score of life expectancy in the inactive, mentally–active, and physically–active groups was 16.7, 18.7, and 21.3. One–way ANOVA data indicated significant differences between the three groups in terms of life expectancy (p<0.001, F=429.8). Tukeychr('39')s posthoc test was used to examine the location of pair–wise differences. Furthermore, the status of self–efficacy and life expectancy in mentally– and physically–active elderly groups was better than those of the inactive group.

    Conclusion

    The present research results indicated that the participation of the elderly in physical and mental activities enhanced their emotional and social function. Besides, it provided a sense of empathy, cooperation, usefulness, and importance. Group recreational activities are an effective means of public communication that reinforce social behavior and encourages individuals to interact with each other; accordingly, it reduces isolation in the elderly. Consequently, it improves their social function. Therefore, with planning and contextualizing participation in elderly people in the form of social, sports, and recreational groups, self–efficacy and hope also increased.

    Keywords: Spiritual health, Self–efficacy, Hope, Elderly
  • Laleh Javanbakht Amiri, Mohammad Hatami*, Javanshir Asadi, Tahereh Ranjbaripoor Page 2
    Background & Objective

    Coronary heart disease (CHD) is the most common type of cardiovascular disease among adults throughout the world, including in Iran. The purpose of this study was to evaluate the efficacy of acceptance and commitment therapy (ACT) on perceived stress in coronary heart disease patients. ACT treatment is the source of the very precise knowledge of behavioral analysis and functional textual philosophy, and is based on six processes of acceptance, disorientation, and association with momentary moment, committed action, self as a background and values, and the main strategies of treatment to deal with injuries psychologically and in relation to these processes. ACT is difficult to spot for some people, because it focuses on weakening the harmful and ineffective aspects of the language and, to a certain extent, the use of unfamiliar concepts such as non–harmonic cognition and denial. This study aimed to study Acceptance and commitment (ACT) therapy on perceived stress in coronary artery disease patients.

    Methods

    The study was a semi–experimental with pretest, post–test and follow–up with the control group. Statistical population of the study was coronary patients who referred to the heart clinic of Bahonar Hospital in Karaj (Alborz province, Iran) in autumn and winter of 2017. A total of 40 voluntaries were selected and then randomly assigned to two experimental and control groups (20 in each groups). The experimental group received acceptance and commitment (ACT) treatment in 8 sessions. Instruments of the study were stress perception questionnaire. Data were collected before and after the treatment and for analysis, SPSS 21 software was used with a significant level of 0.05.

    Results

    Mean and standard deviation of the pre–test scores in the experimental group were 31.75 ±7.60 and 29.07 ± 6.33, respectively. In addition, the pre–test score in the control group was 22.21 ± 6.8 and the post–test was 31.56 ± 7.5. Results of repeated measures analysis of variance analysis showed that treatment significantly reduced the stress of patients (p<0.001).

    Conclusion

    According to the findings of this study, in actuality and commitment (ACT) psychotherapy, each person potentially finds the ability to communicate fully with the present and change or maintain behavior for a valuable life, and this ability can improve the perceived stress of coronary heart disease.

    Keywords: Acceptance, commitment–based psychotherapy (ACT), Perceived stress, Coronary heart disease
  • Mona Assadian, AmirMasoud Amir Mazaheri*, Mohammad Kamali Page 3
    Background & Objective

    Cultural and historical changes are the basis of social events with a variety of characteristics that affect the media–communication structure of a country at specific timescales. Accordingly, we see a bilateral relationship between history, the culture of specific times with discourses and representations as a constructive factor in building different images in the media. Given the function of mass media in reflecting the narratives and experiences of the social minorities, it is essential to have a critical look at the field of visual media, especially cinema. The cinema has become a communication tool with its visual features and its integration with verbal and discursive features, which is more capable of reflecting the living and social conditions of minorities in a society than other media. Among the marginal groups that have been marginalized through the mechanisms of media discourse are disabled people. With the help of creating discursive structures and procedures for reflecting the lives of people with disabilities, cinema helps to create a discursive order in this field. Therefore, with regard to recognizing how to deal with the field of disability in Iranian cinema, the main purpose of this research was to provide a comparative discursive analysis and constructivist of the cinema of disability before the revolution and the sixties of Iran.

    Methods

    The main method used in this research was qualitative research method of critical discourse analysis using Ruth Wodakchr('39')s cultural–historical discourse technique. Discourse is a social outcome that raises the importance of the concept and issue of power. Discourse activities have major ideological effects as they help to produce and reproduce unequal power relations between social classes, as well as minorities and ethnic–cultural majority, through the ways and means of representing objects and positions people do. The method of sampling in this research was purposefully unpredictable, with one discussed in 1960 and 1961 disability cinemas and one in the disability cinema of the 1962, using the Roth Wodakchr('39')s linguistic strategies. Wodak believes in the critical approach of discourse to historical, social and cultural foundations in the formation of a category. Since the purpose of this study was to identify the mutual and structuralism of the phenomenon of disability and cinema as a tool for social reflection of disability conditions in decades before the revolution and the 60s, the language features of films were identified. A historical discourse based on the sociological and cultural context of the cinema was presented.

    Results

    The most important conceptual categories that were found in the social construction of the cinema of disability before the revolution were the lack of activism of the disabled in society, social isolation. On the other hand, the cinema of the 1962 on the presentation of consistent character with the people around him and with the power of learning and communication. Change in the socio–cultural discourse approach Disability category in the cinema is evident from the medical–biological paradigm to the social and structuralism paradigm. Given that, the traditional framework of disability and disability emphasizes the nature of medical disability, focusing on individual–centered disabilities. Meanwhile, the new paradigm defines the medical structure of the disability and, by redefining the disability, defines them as a community–built problem that is being rebuilt.

    Conclusion

    The cinema of disability in Iran, based on the social constructivist approach, depicts disability in the form of critical discourse analysis, and the institutions and actors involved in the development of disability discourse in the decades before and after the revolution played a significant role. The most important constituent institutions of disability discourse in the pre–revolutionary cinema, family and society, and in the cinema of the sixties, was the family, society and the institution of education. Considering the issue of teaching in the field of learning the disabled and the psychological support of teachers in this field are significant features of disability discourse in the 1962.

    Keywords: Disability, Social structuralism, Cinema, Critical discourse analysis
  • Parisa Qana, Adel Moradi* Page 4
    Background & Objective

    Today one of the most complex and unpleasant issues that has attracted the attention of many psychologists, sociologists and criminologists is the issue of juvenile delinquents. Delinquency is a complex social phenomenon that can be seen in different ways in different social environments. The issue of delinquency has long been considered by intellectuals in human society and is now the subject of many studies. Groups of people who are most involved in this dilemma are children and adolescents. Adolescence is a time of high–risk behaviors and increased exploration. This evolutionary cycle is known to increase the risk of drug initiation and the growth of addiction. Increasing crime and juvenile delinquency has recently attracted more attention to the aesthetics of this problem. Because juvenile delinquency can be the cause of future adult crimes, and this is costly for the family and society, therefor government have to think as much as possible to eliminate crime and crime situations. The purpose of this study was to compare attachment styles, alexithymia and aggressive behaviors delinquents and normal adolescent.

    Methods

    This descriptive study was a causal–comparative study. The statistical population of the study consisted of all teenage males of Shiraz prison and rehabilitation center in Shiraz (Fars province, south of Iran). The sample consisted of 84 people (42 delinquent adolescents and 42 normal adolescents) who were selected randomly by juvenile delinquents and normal adolescents were matched in order to compare with the juvenile offenders. To collect the data, the attachment styles questionnaire (1990), the thoracic mood scale (1986), Toronto questionnaire and aggression questionnaire (1996) were used. The data were analyzed by multivariate analysis of variance (MANOVA) with SPSS 21 and probability values less than 0.05 were considered statistically significant.

    Results

    The results of multivariate analysis of variance (MANOVA) showed that in safe attachment style, mean and standard deviation of normal adolescents was 19.55±3.595, and mean and standard deviation of delinquent adolescents was 13.952±2.784. There was a significant difference between adolescent and offender adolescents (p<0.001). In the avoidance attachment variable, mean and standard deviation of normal adolescents was 9.259±1/713, and mean and standard deviation of delinquent adolescents was 119.93±1.163. Anxiety mean and standard deviation of normal adolescents was 9.616±2.82, and mean and standard deviation of delinquent adolescents was 13.13±3.32, there were significantly different between normal and juvenile adolescents. In addition, in mood swings mean and standard deviation of normal adolescents was 54.214±13.39. The mean and standard deviation of delinquent adolescents was 646.66±14.43 (p<0.001) and aggression mean and standard deviation in normal adolescents were 61.142±14.916, 61.22±9.164, and the mean and standard deviation of delinquent adolescents was 773.53±15.47. There were significantly different between the two groups (p<0.001).

    Conclusion

    According to the findings of this study, it can be concluded that when the situation of the family environment is disorderly and there is no close relationship between the parents and the child, this leads to the formation of an insecure attachment style; the excitement of the individual affects later life stages. Therefore, in identifying, describing their emotions and expressing them, they are in difficulty, therefore, in a stressful situation, they have low adaptability and may resort to aggressive behaviors, which are directly linked to their criminal misconduct.

    Keywords: Attachment styles, Aggressive behaviors, Alexithymia, Delinquency, adolescence
  • Mehrnaz Vakilniya, Ali Zeinali* Page 5
    Background & Objective

    Students with intellectual and developmental disabilities due to exposure to many challenges have psychological problems such as depression, anxiety and social avoidance. A major part of childrenchr('39')s life is passed on in playing and explorations about the around world of them. Playing is one of the important pillars of healthy development in language, cognition; social competence, self–control and self–esteem grow. As an educational and therapeutic method, playing helps individuals to control mental pressures. Primary school games are a method that could improve childrenchr('39')s psychological problems. Results of some studies have indicated the significant effects of primary school games on social development including communication skills with others and children with intellectual disabilities. Students with intellectual and developmental disabilities is low papulation of the society. However, their problems engage many people. As a result, this research aimed to investigate the impact of primary school plays on decrease depression, anxiety and social avoidance of students with intellectual and developmental disabilities.

    Methods

    The present research was a semi–experimental study with a pre–test and post–test design along with a control group. The population included all students with intellectual and developmental disabilities of the elementary level of Urmia city (West Azarbaijan province, Northwest of Iran) in 2016–17 academic years. Totally 30 individuals were selected through the available sampling method and randomly assigned into two equal groups. The experimental group training 21 sessions (3 times a week) with a primary school plays method. Every two groups completed the questionnaire of anxiety, depression, and mood (Esbensen, 2003) as a pre–test and post–test. The survey consists of 28 items, and it is scored using a four–point Likert scale from zero (no behavior observed) to three (happens a lot). The validity of the questionnaire for psychiatric diagnosis was obtained using the correlation between subscales of depression, anxiety, and social avoidance with a total test to be 0.70, 0.68 and 0.70, and reliability of 0.80, 0.83, and 0.83 respectively. Data were analyzed using SPSS–19 software and univariate and multivariate analysis of covariance.

    Results

    Findings showed that in the post–test stage, depression, anxiety, and social avoidance of the case group was lower than the control group. Also, to investigate the significance of the effect of the independent variable on dependent ones, Hotellingchr('39')s Trace, as well as MANCOVA, was employed the results of which showed that primary school games have a significant effect at least on one of the dependent variables (p<0.001, Eta=0.43, F=24.16). Besides, Eta squared was 0.43, where the dependent variable explains 43% of the total variance. To investigate whether primary school games have had a significant effect on depression, anxiety, or social avoidance variables, univariate analysis of covariance (ANCOVA) was employed. Results showed that primary school games had a significant effect on all three variables of depression, anxiety, and social avoidance. Eta–squared showed that 38% of changes in depression, 28% of changes in anxiety, and 31% of changes in social avoidance result from the effect of primary school games. As a result, primary school plays significantly led to decrease depression, anxiety, and social avoidance of students with intellectual and developmental disabilities (p<0.01).

    Conclusion

    Result showed that counselors, clinical psychologists and therapists to reduce negative psychological characteristics (depression, anxiety and social avoidance) could be used primary school plays as an efficient method.

    Keywords: Primary School Plays, Depression, Anxiety, Social Avoidance, Intellectual, Developmental Disabilities
  • Shimasadat Borghei, Rasol Roshan*, Hadi Bahrami Page 6
    Background & Objectives

    Obsessive–compulsive disorder (OCD) is a disabling disorder that causes disturbance and significant interference in the individual function. This disorder is thought to be caused by unwanted and intrusive mental thoughts and images that are considered meaningless, inappropriate and irresistible by the individual, as well as the tendency to determine to neutralize and compensate for these thoughts and mental images. The onset of this disorder is usually between early adolescence and early adulthood. Among treatments, a method that has been more relevant in recent years, treatment is based on acceptance and commitment. Generally, disorders that do not require interacting with inner experiences (thoughts, emotions, memories and physical emotions) that it mainly called "experiential avoidance". Due to the importance of obsessive–compulsive disorder, it needs to test new therapeutic considering religious beliefs. These techniques in spiritual therapy can have behavioral, cognitive, metacognitive, emotional and moral aspects, and can be manifested in religious concepts and behaviors such as trust, patience, prayer, meditation. Given these points, the use of human spiritual capacity in the treatment of obsessive–compulsive disorders is not only effective but also necessary. Religious psychotherapy can have significant effects on the treatment of depression and obsession because religious people are less likely to feel alone and less depression and anxiety than non–religious people. Addressing the impact of religion on health in the various, supply of human life, including health care, is important because it has an unmatched and indispensable role in human life. Therefore, knowing about the effectiveness of the therapeutic methods from religious teachings can be used to treatment of anxiety and obsessive–compulsive disorders. The purpose of this study was to compare the effectiveness of treatment based on acceptance and commitment and spiritual therapy on the improvement of the severity of obsessive–compulsive symptoms and quality of life in patients with obsessive–compulsive and obsessive–compulsive disorder.

    Methods

    The research was quasi–experimental, pre–test, post–test and follow–up with the control group. Forty–five obsessive–compulsive patients from the Qom (Qom province, center of Iran) consultation center in 2012 were selected by convenience sampling. In the beginning of the study, the subjects were investigated by questionnaires that include the practice of religious beliefs (Golzzari, 2001), Yale Brown obsession (Goodman et al., 1989), obsessive beliefs of OBQ–44 (OCCWG, 2005) and quality of life (SF36) (Farnish, 2005). The experimental group received 14 sessions of 60 minutes of group therapy based on acceptance and commitment and spirituality therapy. Data were analyzed by repeated measure ANOVA and post Hoc.

    Results

    Descriptive statistics (mean and standard deviation) of the three groups. The mean scores of the obsessive–compulsive scales and the mean scores of obsessive–compulsive beliefs and quality of life questionnaires in both treatment groups decreased and this decrease in follow–up was also seen. Findings of this study indicated that treatment based on acceptance and commitment and spirituality therapy in pretest posttest and fallow up had a significant different on obsessive–compulsive symptoms and observerchr('39')s beliefs and quality of life (p<0.001). In addition, results of Post HOC test on the comparison of therapeutic methods showed that spirituality therapy was more effective than treatment–based acceptance and commitment to the improvement of obsessive–compulsive symptoms, obsessive–compulsive beliefs and quality of life.

    Conclusion

    Results of posttest and follow up in the experimental group showed the effect of interventions and it can be concluded that spirituality and acceptance therapy and commitment to reduce the symptoms and obsessive beliefs and improve the quality of life of people with obsessive–compulsive disorder.

    Keywords: Acceptance, commitment therapy, Spiritual therapy, Obsessive–compulsive disorder (OCD), Quality of life, Obsessive symptoms, obsessive beliefs
  • Anita Nazaripour, Susan Laie* Page 7
    Background & Objectives

    An effective method in teaching different concepts to students with learning disabilities is applying reverse learning methods in education, i.e., of vital importance. The present study aimed to investigate the effect of reverse learning on academic self–efficacy and learning math lessons in students with learning disabilities.

    Methods

    This was a quasi–experimental study with a pretest–posttest and a control group design. The statistical population of the study included all female high–school students (seventh grade) in Kermanshah City, Iran, in the academic year of 2017–2018. The study sample consisted of 50 students who were selected by a multistage cluster random sampling method and were randomly allocated into two groups of 25 people. Data collection tools consisted of McIlroy and Bunting (2001) Academic Self–Efficacy Scale (ASES) to measure academic self–efficacy and a researcher–made math test. The obtained data were analyzed at a significance level of α=0.05 in SPSS using descriptive and inferential statistics, including Multivariate Analysis of Covariance (MANCOVA). Academic Self–Efficacy Scale consists of 10 items, with answers ranging from totally disagree with (grade 7) to completely disagree using a 7–point Likert–type scale (Score 1). The questions 5, 6, and 9 are scored in reverse, i.e., the entire opposite option (grade 7) and the option “I totally agree” (score 1). Therefore, the scores of this questionnaire range from 10 to 70, and the higher scores indicate greater academic self–esteem. The scale’s validity was verified through content and face validity tests and using the opinions of the experts of the relevant field. To collect the required data, 20 questionnaires were used by teacher–made mathematical learning. This assay was based on learning the lessons of pages 1–68 of the 7th–grade math book using CDs, flashes, and educational software. The questionnaire was developed through content and face validity methods and using 5 experts’ opinions. The field of study has been reviewed and approved. The design of the reverse learning class included the instruction in mathematics based on the following headings (reversed in 8 sessions in the experimental group and the conventional methods were implemented for the control group). After 8 sessions, a questionnaire on academic empowerment learning was performed as a posttest survey. Then, the mean posttest score was compared with the pretest one.

    Results

    The MANCOVA results indicated a significant difference between the experimental and control groups by controlling the pretest effect and considering the corrected Alfa (0.525) in academic self–efficacy (p<0.001). Additionally, this difference was significant in learning the mathematical course (p<0.001). The mean scores comparison also suggested that the scores of academic and math self–efficacy of the experimental group significantly increased at the posttest. In other words, reverse learning was effective in learning self–efficacy and learning mathematical lessons in students with learning disabilities. Thus, about 39.8% of the academic self–efficacy and 18.1% of learning math student groups were affected by reverse learning.

    Conclusion

    The present study findings indicated that reverse learning was effective in academic self–efficacy and learning of math lessons in students with learning disabilities.

    Keywords: Reverse learning, Academic self–efficacy, Learning math lessons, Learning disabilities
  • Rezvanolah Mehrparvar, Foad Seidi*, Elham Shirzad Eraghi, Yahya Sokhangooei Page 8
    Background & Objective

    Scoliosis the spinal anomalies, if not detected in advance and progressed, can create problems in the appearance of the person. In the severe cases may even cause respiratory impairment. Different methods have been developed such as surgery, brace and physical activity to correct this abnormality. Today, in scoliosis abnormalities, different approaches and styles related to physical activity have been proposed all of which are designed to correct their abilities according to the type of abnormality. Recently, an approach has been developed that claims to have a good effect on this index; hence the purpose of the present study was to investigate and compare the effectiveness of the Evminov training program with SEAS on abnormalities of nonstructural scoliosis in boys aged 10 to 14 years. 

    Methods

    The present study was semi–experimental. The statistical population was all primary and secondary school students from the 4th to 8th grades who participated in the movement correctional centers of Karaj (Alborz province, north of Iran), including 752 people. The statistical sample of the study consisted of 45 boys 10 to 14 years old with non–structural scoliosis with curvature less than 20 degrees, which were identified by random sampling into three groups of 15 experimental subjects (2 groups of SEAS and Evminov exercises) and a control group. Inclusion criteria included 1) 10 to 14 years old boys with non–structural scoliosis with lateral curvature of less than 20 degrees; 2) non–use of other therapies for treatment; 3) lack of employment for specific work or regular exercise. Exclusion criteria included 1) had any pathological symptoms, history of fractures, surgery or joint diseases in the spine, shoulder and shoulder belt; 2) regular weekly physical activity, membership in sports teams, and lack of completion of a training program based on the goals of the research or the lack of interest of the subject; 3) structural or functional shortness of more than 2 centimeters in one of the lower limbs 4) scoliosis convulsion or structural and protic scoliosis, including spinal rotation and apparent deformities of the trunk during the Adams test in forward folded forward position 5) weight outside normal range or BMI less than 18 or more It was 25. The research tools included the standard Evminov board, the EOS700D digital camera, and the corresponding tripod, digital astronomy, digital scale for the subjectschr('39') weight, Corel Draw 110, and a small and large training platform ladder. The training program for SEAS and Evminov was for 12 weeks and three sessions per week. In the Evminov training group, each move with 3 to 5 repetitions between 10 to 12 seconds and the rest of 12 to 15 seconds and a 10 to 20 gradient degree Evminov board. In the SEAS training group, six different types of exercises ranged from 10 to 12 seconds and three to five repetitions with a rest time of 12 to 15 seconds. The Kolmogorov–Smirnov test used for normality investigation, data analysis, and t–test and ANOVA test and LSD post hoc test used for data analysis. Also, the statistical significance of 95% confidence level with alpha less than or equal to 0.05 considered at all stages of the test. After data collection, using SPSS software version 24, the results were interpreted.

    Results

    The results of this study showed that 12 weeks of Seas and Evminov exercises had a significant effect on the malformation of nonstructural scoliosis in boys aged 10 to 14 years (p≤0.001). In addition, there was no significant difference between the results of SEAS and Evminov exercises on nonstructural scoliosis abnormalities. 

    Conclusion

    It seems that corrective exercises, especially exercises based on the principles of SEAS and Evminov practices, can be effective in reducing the angle of lateral deviation of the spine, and it is suggested that further research be conducted to increase the external validity of the study.

    Keywords: Evminov, SEAS, Nonstructural scoliosis abnormalities
  • Mozhdeh Saeidi, Javad Khalatbari*, Shohreh Ghorbanshiroudi, Shahnam Abolghasemi Page 9
    Background & Objectives

    Loneliness among the main psychosocial concerns of women, especially those who are in the process of divorcing and family separation. The statistics suggest that one out of every 4 individuals suffers from loneliness. Loneliness affects people with a sense of emptiness, sorrow, and anxiety. Moreover, it influences various aspects of social interactions, lifestyle, and bio psychological well–being. Loneliness is generally accompanied by social, behavioral, and emotional harms. Literature suggests that loneliness is a causative factor in the health and well–being of different populations and has long–term and immediate consequences in mental health. Cognitive Behavioral Therapy (CBT) and Compassion–Focused Therapy (CFT) are among the approaches that could help people. The main purpose of CBT is to help group members to identify and experience their feelings and to perceive how their beliefs and assumptions influence their feelings and behaviors; accordingly, they could experience alternative substitutes. CFT is among the most influential and prominent theories, rooted in evolutionary psychology and basic nerve science. It comes from tradition and the cognitive–behavioral model. In CFT, people learn to stop their critique, blame, and condemnation, and accept the responsibility of their thoughts and feelings. They are trained to be keen to self–reproach. In this regard, the present study aimed to determine the effectiveness of CBT and CFT on loneliness in women on the verge of divorce.

    Methods

    This was a quasi–experimental study with a pretest–posttest and a control group design. The statistical population of this study included all women referring to the social emergency department of Tonekabon City, Iran, who were on the verge of divorce. In total, 45 individuals were randomly selected and assigned into two experimental groups and one control group (n=15). The experimental groups received CBT and CFT for 8 consecutive 60–minute sessions; however, the control group received no treatment. The UCLA Loneliness Scale (version 3) was used to collect the required data. After the end of intervention sessions, all of the study subjects completed this scale again. The obtained data were analyzed in SPSS, applying one–way Analysis of Covariance (ANCOVA). 

    Results

    The ANCOVA results suggested significant differences in loneliness scores between the experimental and control groups. CBT and CFT significantly affected loneliness in women on the verge of divorce in experimental groups compared to the controls (p<0.001). Accordingly, the research hypotheses were confirmed. 

    Conclusion

    Cognitive reconstruction is beneficial in understanding and modifying negative thinking. Cognitive reconstruction helps individuals to stay positive and to alter their thinking positively. Negative thinking, in addition to generating a feeling of discomfort, decreases the quality of a personchr('39')s performance and undermines social relationships with other people. CFT could assist an induvial in improving communication with self and others, and overcome the feelings of loneliness and isolation. Therefore, by persuading their compassion, they can cope with their destructive tendencies, and emotions, and improve their interpersonal communication and calmness. Therefore, CBT and CFT could be used as effective measures to reduce the sense of loneliness in women on the verge of divorce.

    Keywords: Cognitive behavioral therapy, Compassion–Focused therapy, Loneliness
  • Kourosh Mohammadi, Melody Vafai Moghaddam* Page 10
    Background & Objective

    Eating disorders are considered as a psychological disorder. This type of disorder causes physical and mental impairment disrupts the quality of life of the affected person and may increase mortality. Research evidence suggests that emotions greatly affect eating choices and eating behaviors, and eating behaviors have an impact on excitement. Studies have also shown that emotions like stress, depression and anger increase eating behaviors. Given that stress and excitement have led to an increase in eating in women, this leads to obesity and the risk of death, and that admission and commitment training as a treatment method are criteria for a good treatment, but domestic research that has an impact. This method has not been considered for emotional overeating and stress. Therefore, the main goal of this study was to determine the effectiveness of acceptance and commitment therapy to eating and stress in women with eating disorder.

    Methods

    This study was a quantitative study. In this study, a semi–experimental design, a pre–test and post–test design with control group was used to determine the effect of admission and commitment therapy on emotional overeating and stress in women with eating disorder. The statistical population of this study was all women with eating disorder in Tehran (capital city of Iran). Of this community, 30 were selected purposefully and randomly replaced in two groups in experimental and control (n=15 for each group); in the replacement of individuals, both groups (experiment and control) tried to match the age, education, and cultural conditions. The method of execution was to start the research after receiving the letter from the university and coordinating with the officials of the clinic in Tehran. First, for the experimental and control groups, a pre–test of the emotional and stress–seeking questionnaire was performed for both groups. Acceptance and commitment treatment sessions were performed in 8 sessions for the experimental group, but no intervention was applied to the control group. Immediately after the completion of the experimental intervention for the experimental group and the post–test group, an interpersonal relationship was performed. Thus, the required data finally, using SPSS software version 20 and test covariance was analyzed for the findings.

    Results

    In this study, 30 women with eating disorder were present. The mean age of women was 41.33 years with a standard deviation of 3.12. The results showed that the mean emotional eating score of the experimental group decreased from 50.13±10.72 to 38.43±10.52 and the stress from 43.10±8.13 to 32.19±8.97, respectively. The results of covariance analysis indicated that the treatment of admission and commitment of emotional overeating and stress decreases in women with eating disorder (p<0.001).

    Conclusion

    Treatment of admission and commitment to emotional overeating and stress in women with eating disorder is effective. In explaining this result, it can be concluded that adherence–based therapy and commitment based on the techniques and content that are present in the sessions have led to a reduction emotional binge eating and stress. In this method of therapy, the individual fully treats experiences and mental perceptions without any internal or external reaction to their elimination, and as a result, he increases his mental awareness to normal focus on eating patterns. Focus on normalizing eating patterns. This type of acceptance and commitment in the individual leads to the planning and termination of overeating and evacuation cycles, and is taught to consume less food on a regular basis. Therefore, it is suggested that counselors and therapists use this method more often for those with eating disorder. It is also suggested that future studies should be conducted on other age and sex groups. This treatment should be compared in larger groups and with other therapies, and in the follow–up period, the continuation of its therapeutic effect should be investigated.

    Keywords: Acceptance, commitment (ACT), Emotional eating, Stress, Eating disorder
  • Neda Behvandi, Seyede Marzieh Tabaeian* Page 11
    Background & Objective

    The architectural environment as a basis factor for human activities has profound effects on its mental health. One of the architectural environments that is stressful is a hospital. Stress in the hospital with negative consequences that delay patient recovery. One of the groups of patients who are more vulnerable in this case are children. Since children stay at hospital with a lot of concern, an interior design with appropriate colors can show the hospital space less formal and provide a suitable and friendly environment for them. This condition can act as an emotional change. The purpose of this study was to investigate the effect of light and color on decreasing childrenchr('39')s stress and speeding up their recovery in therapeutic settings.

    Methods

    The research method of this paper was descriptive approach and information was collected through library studies and sample case observations. The research tool was interviewed and it should be noted that the phenomenological method was used in the qualitative way. The samples were from "Omid Isfahan Hospital" (Isfahan province, center of Iran) and the participantschr('39') community included two groups of children and their parents. The children included 12 girls and 8 boys, a total of 20 sick children and their parents. Prior to conducting interviews, the participants in the research were assured enough that, their information would remain confidential. Interviews were conducted to gather information from parents, and questions about hospital space, spatial defects, and child reactions to the hospital were asked to address the problems, such as cold and airlessness of the spaces and it relations to increase the children stress. In the next video interview with children, there were pictures of external facades, lobby spaces, corridors, admissions and hospitalization rooms of several health centers for children, and children were asked to give their mentality and feelings to the images of the expression 

    Results

    During an interview with parents, they stated that their children were afraid to enter the hospital when they arrived at the hospital. Some other parents stated that their children were stressed when they were in the corridor due to long duration, inappropriate light and color, and finally they refused to go to the corridors. They also pointed out that the furniture in the lobby and the waiting room was not commensurate with the size of the child, and there was also no room for play and entertainment, which would exacerbate the childrenchr('39')s tiredness during the waiting. The findings of the childrenchr('39')s video interview showed that they were more interested in happy colors and natural light. Seeing the images of the hospitalchr('39')s exterior, they were welcomed with cheerful shapes and curved shapes as well as good night lighting. In conjunction with the lobby and the waiting room, they preferred the atrium spaces that led enough natural light into the building. Childrenchr('39')s passion was more receptive to childrenchr('39')s designs and colors. The largest selection of children was the corridors that had wall paintings, enough light, and defeat or indentations along their path. The children preferred the inpatient rooms that had relaxing colors and multiple windows with adequate natural light because they inspired a sentimental, intimate home–like atmosphere.

    Conclusion

    It should be considered in the design of childrenchr('39')s hospitals. Hospital is able to create favorable conditions, tailor–made design for children and at the same time, it is applied, as well as the improvement of the quality of space, to support children who are in poor mental conditions with fear and stress. Two factors of color and light were among the factors that enhance the quality of space, and the coordination of these two factors with other hospital architectures had a significant effect on reducing the stress of children and their mental relaxation. As a result, Omid Isfahan Hospital did not have such spatial quality and was far from universal standards.

    Keywords: Children’s Hospital, Color, Light, Stress, Spiritual Needs
  • Somayeh Nazari*, Saeid Hassanzadeh, Mohsen Shokoohi Yekta, Seyyed Kamal Kharrazi, Valiollah Farzad Page 12
    Background & Objective

    Executive functions (EFs; also called executive control or cognitive control) refer to a family of top–down mental processes needed when you have to concentrate and pay attention. different types of interventions have focused on trying to improve executive functions (EFs). However, the generalizability of these training to complex everyday functions namely "near and far transfer effect" of cognitive training is one of the most challenging topics in the field of cognitive science, disability and rehabilitation. Given the role of executive dysfunction in cognitive and educational disorders on the one hand and inconsistency results in the near and far transfer effect of executive function’s interventions, on the other hand, caused to be necessary attention to the variables that affect the effectiveness and generality of these interventions. In order to solve this problem, a closer look at interventional studies can illustrate the role of the characteristics and variables that affect the success or failure of the transfer of cognitive program effects. The purpose of the present study was to introduce the variables and conditions affecting the near and far transfer effects of executive function’s interventions.

    Methods

    The present study was a systematic review and descriptive study. The materials reviewed were all electronically published studies relevant to the subject, published in scientific databases including; Sage pub, PubMed, Springer, ProQuest, Elsevier and Eric in 2008 until 2018. The materials screened through keywords such as; executive function intervention, near and far transfer effect, cognitive program, generality of cognitive intervention effects, intervention, working memory, inhibition, switching, shifting, memory updating, executive control, cognitive control, strategy based training, process based training, multi domain training. Result of these searches was 113 researches. For determining the main sample, abstract and full text of researches and methodological and interventional aspects of those, was investigated. The quality of the articles was evaluated by checklist of critical appraisal of controlled randomized trials research (Public Health Resource Unit; 2018). Finally 16 experimental researches (controlled randomized trials) as main sample selected.

    Results

    The present study introduced 18 variables that affect the success and generalizability of interventions, which can be categorized into three groups: Program conditions, Task characteristics, and Participantschr('39') characteristics. Training program conditions contains; type of the training regimes (including process–based, strategy–based, and multi–domain training), the intensity of the training regimes, duration of per training session, Total amount of training, per Session duration, Frequency of training session training in per week, training sessions interval) are effective on the success and generalizing of the program. Tasks characteristics including; quality and material of tasks, a number of exercises per task, general and specific domains of tasks, the optimal level of challenging tasks and the adaptation of the level of difficulty of tasks for each person have been considered in the designing of interventions.  Participantschr('39') characteristics including; sample age, baseline intelligence and cognitive abilities of the individual, the baseline ability of participants in training variables, the number of training gains in training tasks, attitudes toward tasks, perceived difficulty level from training tasks, individual motivation, and age interactions with training regimes are other effectiveness factors.

    Conclusion

    The literature review suggests that internal researches have taken steps towards investigating the effect of different variables on the efficiency and generalizability of cognitive interventions to near and far goals. In order to, researchers should be doing more efforts instead of applying commercial intervention programs that have public content, do more efforts to design interventions using Specific assignments that are tailored to the cognitive domain–general and domain–specific factors of the goal.

    Keywords: Cognitive intervention, Executive functions, Effectiveness, near, far transfer effects
  • Kourosh Mohammadi, Maryam Sobhani* Page 13
    Background & Objective

    There has been a tendency towards beauty in the nature of human beings. Today, requests for beauty processes are increasing. According to the U.S. society of plastic surgeons, total annual beauty processes include 14.6 million beautiful processes (1.6 million cosmic aggressive surgeries and 13 million minor invasive surgeries), as well as 5.6 million repairs in 2012. It seems that asking for aesthetic practices in Iran has a high rate. However, there is no exact statistics. In recent years, the demand for a variety of cosmetic surgeries has been increasing in our country. Some researchers have shown that psychological factors have a great influence on the demand for cosmetic surgeries, and researchers need to study the psychological problems of cosmetic surgery applicants in this area; therefore, the aim of this research is to predict the effect of cosmetic surgery based on perfectionism and social anxiety was female students.

    Methods

    In this study, correlation and predictive research was used to predict the likelihood of performing cosmetic surgery based on the perfectionism and social anxiety of female students. The statistical population of this study was all female students of Islamic Azad University of Science and Research Branch of Tehran (Tehran, capital city of Iran), who were studying in 2018. The population of this society was selected using the Morgan table and accessible to 250 people. The criteria for entering the research were the student being a girlfriend, having the satisfaction and interest in participating in research and being single, and criteria for leaving the research were also married and having mental disorders. In the selection of samples, it was tried to study the proportion of educational levels according to the number of students in each section. Thus, 53% of undergraduate students, 37% of graduate students and 10% of them were PhD. The method of this study was to collect attitude questionnaires on cosmetic surgery, perfectionism and social anxiety. Data was analyzed by SPSS software version 20, and Pearson correlation test and stepwise regression.

    Results

    In this study, 250 female students with an average age of 25.23±3.52. Correlation coefficient between normal perfectionism and cosmetic surgery was not statistically significant (p<0.001). The correlation between negative perfectionism and intention to perform cosmetic surgery was 0.432, which was a significant correlation (p<0.001). Correlation coefficient between social anxiety and intention to perform cosmetic surgery was 0.371. Correlation coefficient was significant (p<0.001). In fact, the result of the analysis indicated that as much as the score for negative perfectionism and social anxiety would increase, the likelihood of the intention to perform aesthetic surgery would be greater. Regression results showed that negative perfectionism (p<0.001, r=0.43) and social anxiety (p<0.001, r=0.37), for predicting the intention to perform cosmetic surgery in female students. In addition, results indicate that 4.21% of variable variation. The intention of performing aesthetic surgery in female students was explained by negative perfectionism and 17.9% by their social anxiety.

    Conclusion

    The results of this study showed that negative social perfectionism and social anxiety were able to predict the intention of doing cosmetic surgery in female students. In addition, the results indicate that significant amount of changes in cosmetic surgery in female students by perfectionism Negative and social anxiety. Finally, it can be said that those who had a high social anxiety and negative perfectionism are prone to cosmetic surgery, and those with a high probability of aesthetic surgery. Therefore, negative social perfectionism and social anxiety can predict the intention to perform cosmetic surgery. This finding can help clinician’s advice.

    Keywords: Intention of Performing Cosmetic Surgery, Perfectionism, Negative Perfectionism, Social Anxiety
  • Ramazanali Golchobi Firozja, GholamAli Afrooz*, Kambiz Kamkari Page 14
    Background & Objectives

    Countries’ traditions cause bio psychological harms for various reasons. The difference in the prevalence of anomalies in different countries results from the effect of environmental factors. Therefore, identifying the effective factors in creating disabilities and preventing them will help to stabilize the future generation and prevent socioeconomic damages. The present study aimed to identify and review the social characteristics of relative and non–native parents with more than one exceptional child to find strategies for the intervention, control, and prevention of disabilities. 

    Methods

    The present descriptive–analytic study applied a post–event method. The statistical population of this study consisted of all relative and non–relative parents with more than one exceptional child referring to the Welfare Organization in Mazandaran Province, Iran, in 2018. A sample of 150 families with more than one exceptional child (75 families with relative parents and 75 families with non–relative parents) were selected by convenience random sampling method and in two stages. The first stage was conducted based on the frequency of the statistical population in Mazandaran Province, Iran. In the second stage, the gender–wise ratio of individuals living in that city was randomly selected from the welfare database. The study inclusion criteria were the availability of at least one parent and the lack of a childchr('39')s disability due to accidents. The study exclusion criterion was providing incomplete questionnaires by the parents. In this research, the third part of the questionnaire was used to assess the biological, cognitive, and psychosocial aspects of the studied parents. The main structure of this questionnaire was first developed by Afrooz (2004) to examine the biological, cognitive, and psychosocial characteristics of parents of children with Down syndrome. Before conducting the research, the study purposes and procedures were explained to the subjects. Besides, we informed them that participating in the study was voluntary, their data would remain confidential, and they had the right to withdraw from the study whenever desired. Finally, they were informed that the research results would be available to them. The obtained data were analyzed using SPSS and Chi–squared test (α=%5).

    Results

    Of all the study samples, 64.7% (97 persons) of the fathers and 68.6% (103) of the mothers were illiterate or had primary education, and 10 % (15) of the fathers and 3.3% 5 of the mothers had university education. In addition, 25.5% (37) of the studied parents were relatives, 25.5% (37) were non–native parents, and 51% of the total sample were urban residents. Moreover, 59 (39.3%) subjects of the relative parents and 44 (29.3%) of the non–relative parents were owners of properties. In respect of history of substance use, smoking, and alcohol use by the father before the pregnancy, the majority of study subjects were 56 (37.3%) smokers and 54 (36%) non–smokers. The study results revealed the following data in the distribution of social variables of motherchr('39')s education, fatherchr('39')s education, motherchr('39')s job, place of residence, residence status; there was no significant difference in the history of paternal substance between the relative and non–relative parents. However, in fatherchr('39')s occupation variable (P=0.02), there was a significant difference between relatives and non–native parents.

    Conclusion

    Various social factors are involved in the emergence, occurrence, recurrence, and intensification of disabilities. Therefore, recognizing these features and developing preventive.

    Keywords: Exceptional child, Relative, non–relative parent, Social characteristics
  • Mahkameh Hosseini, Mozhgan Arefi*, Ilnaz Sajjadian Page 15
    Background & Objective

    Time perspective is a fundamental dimension of the psychological structure of time and there is often a seductive process that is balanced among past, present and future or mainly focused on a realm. From this, it can be said that time perspective has a regulator of human actions and affects its activities and psychological states. A balanced attitude toward time dimensions reflects mental health, while extreme attitudes toward living in an unhealthy way toward time dimensions. Since anxiety is one of the most important problems of human society. Considering the importance of adolescence and how to deal with problems, the aim of present study was investigation the effect of time perspective training on the creation of time balance and reduction anxiety of students. 

    Methods

    This applied research was in the category of semi–experimental research with pre–test, post–test and follow–up with experimental and control group. The research population were ninth grade of girls in Tehran who were studying in the academic year of 2016–2017 and multi–stage random sampling was done. Among students who did not have time balance, they were randomly divided into two groups (n=30 for each group). Data collection tools were ZTPI questionnaire, CattLllchr('39')s anxiety questionnaire (CAQ) and time perspective training package. The experimental group was trained for 10 sessions twice a week while the control group did not receive any training. Data were analyzed using descriptive and inferential statistics of variance for repeated measures analysis ANOVA and Bonfroni was used to analyze the data through SPSS software version 22.

    Results

    To analyze the variance for repeated measures, we examined the assumptions of this test such as Shapiro–Wilk test, Leven test results showed the normality of the distribution of scores on both research instruments. Mauchly’s Test of Sphericity test results confirmed the equality of variances assumption. The mean of the time balance variable for the control group in the pre–test was 21.91, in the post–test, 21.82 and in the follow–up period, was 21.92, and for the experimental group in the pre–test, 20.23, in the post–test, 27.77, and the follow up was 27.59. The mean of anxiety in the control group was 25.72 in the pre–test, 25.64 in the post–test and 26.66 in the follow–up phase, and for the experimental group in the pre–test 27.69, in the post–test 21 and in the stage the follow up was 21.04. The results showed that the F–value in time balance variable was significant p<0.001, and considering that the mean of the experimental group in the time balance variable was higher than that in the control group and post–test and follow–up stages. In addition, the findings showed that the F–value in the anxiety variable was significant p<0.001, and considering that the mean of the experimental group in the anxiety variable decreased in comparison with the control group in the post–test and follow–up stages. 

    Conclusion

    The results showed that time perspective training had an impact on the time balance and anxiety of students and this effect remained stable during two–month follow–up phase. Therefore, anxiety of the students after training in the experimental group reduced compared to the control group and there was a significant difference between the two groups. In addition, the time perspective components in the experimental group were more balanced than the control group.

    Keywords: Anxiety, Time balance, Time perspective
  • Morteza Modares Gharavi, Maryam Janfada*, Afsaneh Sadat Seyed Hosseini Page 16
    Background & Objective

    Premenstrual syndrome (PMS) refers to physical and emotional symptoms that occur in the one to two weeks before a womanchr('39')s period. Symptoms often vary between women and resolve around the start of bleeding. Common symptoms include acne, breasts tenderness, headache, increase in appetite and heart bit, depression, irritability, feeling tired, aggression and suicidal tendency. It is one of the most common disorders, which leads to women’s malfunction. Therefore, it is necessary to apply low–cost and effective methods. One of the variables, which could be related to premenstrual syndrome, is alexithymia. Transactional analysis is one of the theories, which consider interpersonal relations, the process of life events, and people mutual reactions with each other and proposes practical solutions for interpersonal problems. The aim of this research was to determine the effectiveness of transactional analysis training on reducing symptoms of premenstrual syndrome and alexithymia. 

    Methods

    This study was quasi–experimental with pretest– posttest and control group. The population included all female students of Ferdowsi university of Mashhad (Northeast of Iran) with premenstrual syndrome, ranging from 20 to 25 years old. Using availability sampling, 30 subjects, according to entry and exit criteria were chosen. Material consisted of Toronto alexithymia scale and premenstrual symptoms screening tool (PSST) (2003) questionnaire for diagnosis of premenstrual syndrome. These questionnaires performed as pre–test for both experimental and control groups. Then the experimental group receives the training program of transitional analysis therapy, and the control group received no intervention. At the end of program, both groups answered the post–tests. These questionnaires performed as pre–test for both experimental and control groups. Then the experimental group receives the training program of transitional analysis therapy, and the control group received no intervention. At the end of program, both groups answered the post–tests. For the sake of data analysis SPSS 21 and for comparing the effectiveness of two groups, multivariate analysis (MANCOVA) were used.

    Results

    The results of multivariate analysis showed that by controlling the effect of pre–test scores between two experimental and control groups, there was a significant difference in new variable out of linear composition of post test scores, as a dependent variables (p<0.001). In addition, there were significant difference in PMS components and alexithymia between the experimental and control groups (p<0.001). Mean of alexithymia in pretest was 57.88±12.04, which reduced to 46.94±3.38 in post–test. In addition, mean of premenstrual syndrome was 74.92± 1.82 in pretest which reduced to 69.23±1.02 in post–test. 

    Conclusion

    Regarding chronic nature of this disorder and side effect of pharmacotherapy treatment, the use of no pharmacological treatment is preferable. Therefore, with regard to the results of this study and the effectiveness of transactional analysis training as a no pharmacological method, transitional analysis could be considered as an appropriate therapeutic method for reducing the symptoms of premenstrual syndrome and alexithymia.

    Keywords: Transitional analysis, Premenstrual syndrome, Alexithymia
  • Davood Rastgar, Ali Farnam*, Mahmoud Shirazi Page 17
    Background & Objective

    Many women experience mood and behavioral changes in their premenstrual period, and in many of them, the changes are so severe that they impair social and family activity. The syndrome involves a wide range of emotional, behavioral, and physical symptoms within a few days to two weeks before menstruation, which disappears a few days after the onset of bleeding. The American College of Obstetrics and Gynecology has divided the disorder into two mild forms of PMS and severe forms that are mainly psychological symptoms of the premenstrual dysphoric disorder. The premenstrual syndrome causes significant changes in the individual. Sometimes depression, anxiety, irritability, and aggression become so severe that onechr('39')s family and social functioning are severely overshadowed. One of the symptoms of premenstrual syndrome is decreased marital intimacy. Intimacy is a basic need that requires awareness, deep understanding, and acceptance. Intimacy also means closeness, likeness, and a loving relationship with another. On the one hand, to treat human problems, in addition to drug treatments, numerous psychological therapies have been devised over the years. One of these treatments is emotion regulation therapy. Emotional adjustment involves the use of behavioral and cognitive strategies to change over time with the intensity of an emotionchr('39')s experience, and it has been found that individuals exposed to stressful and anxious events have different emotion regulation strategies to modify by modifying the experience. They use their emotions. Therefore, the present study aimed to determine the effectiveness of emotion regulation therapy on depression and marital intimacy in premenstrual syndrome women.

    Methods

    This study was a quasi-experimental study with pre-test and post-test with the control group. The statistical population of all women with premenstrual syndrome referred to a gynecology clinic in Razavi hospital of Mashhad in the second half of 2019. Three of them selected by sampling the available method and were randomly assigned to experimental and control groups. The experimental group received eight sessions of 60-minute sessions of emotion regulation therapy, but the control group received no training. The groups completed the Beck Depression Inventory (1996) and Walker and Thomsonchr('39')s (1983) Marital Intimacy Questionnaire as pre-test and post-test. Data were analyzed by SPSS software using a one-way analysis of covariance. The level of significance set at 0.05.

    Results

    The results showed that there was a significant difference between experimental and control groups in marital depression and intimacy. In other words, emotion regulation therapy reduced depression and increased marital intimacy in women with PMS (p<0.001).

    Conclusion

    Based on the results, it can be concluded that emotion regulation therapy can help to reduce depression and increase marital intimacy in women with PMS. Therefore, counselors and therapists can use emotion regulation therapy as a new intervention method to reduce the symptoms of menstrual disorders.

    Keywords: Emotion regulation, depression, marital intimacy, premenstrual syndrome
  • Mehrnaz Jebeli*, Ali Khademi Page 18
    Background & Objective

    Birth process is enjoyable for parents. Although this process is associated with many problems and discomforts. Despite these problems, the hope for the healthy and natural nature of a newborn usually creates a sense of trust in them and accepts their child. Nevertheless, as soon as parents notice their childchr('39')s disabilities, all wishes and hopes turn into disappointment and problems begin. While a baby is born with mental or physical disabilities, behavioral or a combination of them, the psychological pressures from family opened to the mother. For example, the birth of a mentally retarded child as a crisis can deeply affect family relationships and activities. In addition, families can help to pass the crises with effective and permanent relationships with parent and parent can find flexibility in their roles. In this research, flexibility and psychological hardiness among mothers of exceptional children in Urmia city (West Azerbaijan province, Northwest of Iran) was studied.

    Methods

    The research method was casual–comparative. The total number of the mother of mentally retarded children was 436,77 blind and 133 deaf. In the spring of 2017, using a suitable sampling method, 50 people of each disability were selected as the research sample. The instrument for measuring the 50 items of hardiness was Kobasa (1976), and the five–personality questionnaire of Makarie and Gusta (1985). To calculate the flexibility variable, 48 surveys of the personality factor questionnaire used. ANOVA and Post–Hoc were used to analyze the data.

    Results

    The results showed that the variables of active imagination, aesthetics, and attention to inner feelings, diversity, mental curiosity and independence in judging in three groups did not differ significantly. But the variables of commitment, control, and struggle were significant in the three groups studied (p<0.01).

    Conclusion

    Psychological and educational flexibility is one of the important strategies in learning flexibility, increasing communication, encouraging children to feel self–efficacy and being active, encouraging optimism, direct and indirect education, endorsing the experiences of exceptional children, supporting the honor of the exceptional legacy of children. According to the results, it is suggested that the Welfare Organization and the Education Office take steps towards holding educational workshops and take psychological flexibility as well as psychological hardiness in these workshops. Organizing such programs for mothers of exceptional children can help increase the flexibility and hardiness of mothers in educating exceptional children. It is, therefore, suggested that families, schools, and societies increase the variables that can be changed, such as social support, interpersonal skills, educational or educational objectives, self–efficacy, empathy, problem–solving, and coping strategies. It seems that family counselors can help to achieve a higher level of quality of life for mothers of exceptional children by identifying factors that affect flexibility. The organizations and institutions responsible for exceptional childrenchr('39')s affairs are committed to their plans for the role of mothers in the education of exceptional children.

    Keywords: Flexibility, Psychological Hardiness, Mothers of Exceptional Children
  • Morteza Gholi Shafiei, Leila Raisi Dezki*, Mahmoud Jalali Karve Page 19
    Background & Objectives

    This study aimed to explore the right to access to medicine, i.e., that is necessary to the right to health, with the investigation through investigating the Agreement on Trade–Related Aspects of Intellectual Property Rights (TRIPS Agreement) and international measures that have been fulfilled in this way, accomplished. This study focused on performed achieved international measures on the right of access to medicine as a foundational human right.

    Methods

    This descriptive study was conducted employing library researching. Given the TRIPS agreement, the provisions and exceptions that were considered for the priority of hygiene and health, the importance of the category of right to access to medicine, and the international measures that have been fulfilled, were studied. Accordingly, a distinctive manner of granting to a compulsory license for the production and sales of medicine was amended, and the right to access to medication was protected.

    Results

    The obtained data suggested that despite the emphasis in the TRIPS agreement on hygiene and health in the effect and fallowing of advocates of human rights based on the Doha Declaration, the TRIPS agreement was amended and the Article 31bis was annexed to it.

    Conclusion

    The results indicated that the human rights aspect of the right to access to medicine is prior to the economic issue of the intellectual property of pharmaceutical innovators. Moreover, this right, as a right, i.e., necessary for the bio psychological health of humans, could be considered and be publicly demanded.

    Keywords: Right to access to medicines, Agreement on Trade–Related Aspects of Intellectual Property Rights (TRIPS Agreement), Doha Declaration
  • Zari Ahmadi, Saeideh Bazzazian*, Biouk Tajeri, Asadollah Rajab Page 20
    Background & Objectives

    The elderly population is increasing due to important reasons, like decreased mortality rate resulting from advances in medical sciences, health, and education, and subsequently increased life expectancy globally. Aging is associated with various biopsychosocial aspects. The prevalence of no communicable diseases, like diabetes, increases with age and reaches its maximum in the elderly. Diabetes is among the most prevalent metabolic disorders, especially in the elderly. Diabetes has debilitating and dangerous effects on the vital organs of the body. Moreover, due to deficiency in insulin secretion, blood glucose levels of the patient is significantly increased; the most frequent symptom of diabetes is glucose intolerance or hyperglycemia. Accordingly, the patient encounters short– and long–term complications of diabetes. One of such problems in the elderly is the odds of the occurrence of another concomitant disease that complicates blood glucose level control. The current study aimed to evaluate the effectiveness of laughter therapy on self–compassion and hypoglycemia in the elderly with type 2 diabetes.

    Methods

    This was a quasi–experimental research with a pretest–posttest, follow–up, and a control group design. The statistical population of the study consisted of 60– to 75–year–old patients with type 2 diabetes, referring to the Iranian Diabetes Association treatment centers in Tehran City, Iran, in 2019. The study participants were voluntarily selected, 36 of whom were randomly divided into two groups (laughter therapy=18; control group=18). The criterion for the selection of sample size was an effect size of 0.25, alpha of 0.05, and power of 0.80 in both study groups. The minimum sample size was 18 per group. The study participants were selected from three treatment centers, and 15 were chosen from each center. The required data were obtained by the Self–Compassion Scale (SCS, Neff, 2003) and glycated hemoglobin test (HbA1c). The experimental group received 8 sessions of laughter therapy, and no intervention was provided to the control group. The follow–up test was performed two months after the end of the training period. The inclusion criteria were ≥1 year of type 2 diabetes according to a physician’s approval, hemoglobin A1c level of ≥6%, minimum high–school diploma education, moderate socioeconomic status, receiving no concurrent psychological treatment, no acute or chronic medical illnesses, such as epilepsy, skeletal diseases, cardiovascular failure, etc. which could cause problems in blood sampling and attending meetings, no severe mental illnesses, such as psychotic disorders and sensory impairment, no current use of psychotropic drugs or substance abuse, as well as no severe diabetes complications (e.g., nausea, & undergoing kidney dialysis, etc.) that could lead to hospitalization. Absence from >2 therapeutic sessions and the occurrence of major stress due to unpredicted events were also considered as the exclusion criteria. The acquired data were analyzed by repeated–measures Analysis of Variance (ANOVA) at the significance level of p<0.05 in SPSS.

    Results

    The obtained results revealed that laughter therapy increased self–compassion (p<0.001) and reduced blood glucose level (p<0.001) in the posttest phase; the treatment effects retained after two months (p<0.001). The posttest scores of the self–compassion components in the experimental group were relatively higher than those of the pretest stage. In other words, the intervention significantly improved compassion variables in the experimental group. The relevant findings also indicated that the self–compassion scores of the follow–up phase significantly increased in the experimental group, and blood glucose levels significantly decreased in the experimental group.

    Conclusion

    The present study evaluated the effectiveness of laughter therapy on self–compassion and hypoglycemia in elderly patients with type 2 diabetes. The collected results demonstrated that laughter therapy could improve the study subjects’ compassion and blood glucose level. Thus, laughter therapy is effective on self–compassion and hypoglycemia in elderly patients with type 2 diabetes and could be used by clinicians to improve the health status of patients with diabetes.

    Keywords: Laughter therapy, Self–compassion, Blood glucose, Elderly, Type 2 diabetes
  • Elaheh Afi, Mahnaz Esteki*, MohammadEbrahim Madahi, Fariba Hasani Page 21
    Background & Objectives

    Attention–Deficit/Hyperactivity Disorder (ADHD) is a mental disorder marked by an ongoing pattern of inattention and hyperactivity–impulsivity that interferes with functioning or development. Inattention and hyperactivity/impulsivity are the key symptoms of ADHD. ADHD is among the most prevalent childhood psychiatric disorders that could lead to irreversible complications and injuries if not given proper treatment. In terms of the etiology of ADHD, various issues have been discussed based on damage to executive functions. Among the most critical executive functions, working memory and planning ability could be mentioned. Mindfulness–Based Cognitive Therapy (MBCT) is a combination of cognitive–behavioral therapy and mindfulness therapy, and one of the methods of teaching sustained attention. Mindfulness could be defined as directing attention in a specific, purpose–oriented way in the present and without judgment. Neurofeedback (NF) is another non–pharmacological treatment option, which has recently gained significant experimental support concerning the improvement of the symptoms of ADHD. NF attempts to teach the subject a self–regulation strategy by recording the brainchr('39')s electrical waves and providing feedback. Feedback is usually given to the person through sound or image, which helps to determine if it has made a significant change in their brainwave activity. The present study aimed to compare the effects of MBCT and NF on executive functions (working memory & planning ability) in children with ADHD. 

    Methods

    This was a quasi–experimental study with a pretest–posttest and a control group design. The population of this study included all children aged 9–12 years, referring to counseling and psychology clinics in Tabriz City, Iran. After observing the inclusion and exclusion criteria of the research and implementing the Child Symptom Inventory–4 (CSI–4), Child Behavior Checklist (CBCL), Integrated Visual and Auditory (IVA) scale, and diagnosis by a child psychologist, 45 ADHD children were selected. The study subjects were randomly divided into three groups, as follows: MBCT, NF, and the controls. All subjects completed the Wechsler Memory Scale, Fourth Edition (WMS–IV), and the Tower of London test before and after conducting the treatment. The reliability of the WMS–IV has been reported from 0.65 to 0.95. The validity of this test was also reported from 0.66 to 0.92 (Abedi, Sadeghi, and Rabiei, 2011). The reliability of the Tower of London test was reported equal to 0.80. The researchers also reported the validity of this test as 0.79 (Lezak, Howieson & Loring, 2004). The members of the MBCT group received treatment in 15 sessions, and those of the NF group received 25 sessions of intervention; however, the control group received no treatment. The collected data were analyzed by SPSS–24 using Multivariate Analysis of Covariance (ANCOVA) and Bonferroni posthoc test.

    Results

    The obtained data indicated that MBCT and NF affected the executive functions (working memory & planning ability) in children with ADHD. Findings also revealed that MBCT had a more significant effect on executive functions (working memory & planning ability) in the studied children with ADHD in the posttest phase, compared to the NF group (p<0.001).

    Conclusion

    Considering the effectiveness of MBCT on executive functions (working memory & planning ability) in children with ADHD, this study highlighted the importance of using this method, along with other approaches to reduce the ADHD symptoms.

    Keywords: Mindfulness–Based Cognitive Therapy (MBCT), Neurofeedback, Executive functions, Attention–Deficit, Hyperactivity Disorder (ADHD)
  • Elnaz Mohammadi, Mohammad Shadbafi*, Leila Pakrouh, Shadi Vafadar Page 22
    Background & Objectives

    The health status of each society’s members are of particular importance. Accordingly, paying attention to their mental health helps to improve their bio psychological health and their social functioning. However, in every community, some individuals encounter some problems that affect their bio psychological health. Recently, the behavioral issues of children, as a significant subject of psychology and psychiatry, have attracted much attention. Furthermore, they constitute a considerable part of the population of every society. Besides, numerous children experience emotional and behavioral problems, i.e., not only challenging to be resolved but also may continue into adulthood. Given the wide range of behavioral problems, there are several approaches to classifying them. The most common method of categorizing behavioral issues, introduced by Achenbach in 1991, concerns childrenchr('39')s behavioral problems in two broad categories; internalized behaviors (e.g., withdrawal, obsession, sadness, shyness, fear, & delusion) and externalized behaviors (e.g., behaviors against others and the environment, including aggression, contention, & the destruction of property). The present study aimed to investigate the effectiveness of treatment based on problem–solving training on externalized behavioral symptoms.

    Methods

    This was a quasi–experimental study with a pretest–posttest and a control group design. The statistical population of this study was all middle school students of Tabriz City, Iran, in the 2018–2019 academic year. Of them, 30 students were chosen by convenience sampling technique and were randomly divided into the experimental and control groups. The inclusion criteria were age range of 12–15 years, no learning disorders, no mental disability, no visual, auditory or motor impairments, as well as no medical conditions, such as diabetes, epilepsy, or heart disease that may influence the research process. First, Pelham and Gnagy’s Disruptive Behaviors Rating Scale (DBRS) (1992) was administered to both study groups. The experimental group then received 8 sessions of 60–minute treatment based on problem–solving training. Next, both groups were evaluated using DBRS. Finally, the obtained data were analyzed using Multivariate Analysis of Covariance (MANCOVA) in SPSS.

    Results

    is the collected data suggested significant differences between the experimental and control groups in Attention–Deficit/Hyperactivity Disorder (ADHD) (p<0.001), oppositional defiant disorder (p=0.049), conduct disorder (p=0.003), attention deficit (p=0.008), hyperactivity (p<0.001), and deceitfulness or theft (p=0.004) symptoms. The mean value of attention deficit, hyperactivity, ADHD, oppositional defiant disorder, deceitfulness or theft, and conduct disorder were lower in the experimental group than the controls. In addition, the calculated eta coefficient indicated that 95% of individual differences in the posttest scores of behavioral disorders belonged to the effectiveness of the provided treatment. However, there was no significant difference between the experimental and control groups in terms of aggression, the destruction of property, and serious violations of rules.

    Conclusion

    Based on the present study findings, providing treatment based on problem–solving training is effective in reducing externalized behavioral symptoms among individuals.

    Keywords: Problem–Solving Training, Externalized Behavioral Symptoms