فهرست مطالب

شعر پژوهی (بوستان ادب) - سال دوازدهم شماره 2 (پیاپی 44، تابستان 1399)
  • سال دوازدهم شماره 2 (پیاپی 44، تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/07/12
  • تعداد عناوین: 12
|
  • زیبا پریشانی *، مجید سرمدی، فاطمه کوپا، حسین یزدانی صفحات 1-25

    «خانه» یکی از مولفه های اصلی در تخیل ادبی است که انگاره های متفاوتی را صورت بندی می کند. در انگاره ی خانه، مفاهیمی چون هویت یابی، دلبستگی، فضاییت وجود (به تعبیر هایدگر)، مکان کاوی روان (به تعبیر باشلار)، انسجام کالبد روان شناختی (از دیدگاه شولتز)، انگاره ی ماندلا یا تمرکز روان ناخودآگاه از جنبه ی روان شناختی یونگ و مانند آن، دیده می شود. خانه ی زادگاه مهم ترین انگاره ای است که در اشعار و آثار ادبی منثور می توان یافت. انگاره ی خانه که سرشار از رمانس، با تمام ویژگی های آن است، بی شک نزد هر شاعری دارای ویژگی هایی خاص، مطابق با رویکرد آن شاعر به جهان و هستی است و سبک شناسی این انگاره می تواند رویکردی مناسب برای شناخت جهان درونی و ذهنی شاعر باشد. مقاله ی حاضر به سبک شناسی انگاره ی خانه در هشت کتاب سهراب سپهری می پردازد و با بخش بندی آن به سه دوره ی متفاوت و متمایز، رویکرد سپهری را به مفهوم خانه، از ابتدا تا انتهای دوره ی شاعری در مجموعه ی هشت کتاب و همچنین کتاب ناتمام اطاق آبی بررسی می کند. از بررسی این سه دوره می توان دریافت که چگونه مفهوم خانه، در سه ایماژ متفاوت، در تخیل ناخودآگاه سپهری شکل گرفته است و چگونه یک ایماژ مشخص – در اینجا خانه – در محور جانشینی تخیل، به تصویری دیگر، دگردیسی می یابد.

    کلیدواژگان: انگاره ی خانه، سهراب سپهری، گاستون باشلار، هویت
  • حسن توفیقی، علی تسنیمی *، مهیار علوی مقدم، ابراهیم استاجی صفحات 26-52

    «استعاره ی مفهومی» در چارچوب معناشناسی شناختی، بر نقش تجربیات در ساختاربخشیدن به مقوله های ذهن و ادراک مفاهیم، تاکید می ورزد. فصول سال، یکی از تجربی ترین حوزه ها، برای تبیین جهان بینی عرفانی هستند. در این میان، توجه مولانا بیش از همه ی فصل ها، به «بهار» است. پژوهش نشان می دهد، «بهار» در غزلیات مولانا، به عنوان یک نگاشت مفهومی کلان، با همه ی نمودهای دیدنی، شنیدنی، بوییدنی، چشیدنی و بسودنی خود، در خدمت تبیین جهان بینی ای شهودی و تبیین مفاهیمی چون «حق»، «غیب»، «عشق»، «عاشق»، «روح»، «تجلی» و «وصال» است. این نگاشت مرکزی توانسته است، با بهره گیری از جنبه های استعاره ساز بهار و خوشه های تصویری مرتبط و متضاد و نیز قدرت تناظرپذیری استعاره ها، شبکه ای از استعاره ها را گرد خود بیافریند؛ استعاره هایی که به دلیل وابستگی با نگاشت مرکزی، در اصالت هنری سبک مولانا و انسجام درون متنی غزل ها نقش بسزایی دارند. همچنین کاربرد این نگاشت مفهومی در بافت غزل مولانا، از نظر فکری، مولانا را عارفی اهل بسط معرفی می کند و نشان می دهد همه ی استعاره های مربوط به «بهار» خرده استعاره هایی هستند که در حمایت از کلان استعاره ی «معرفت تجربه ای خوشایند و انبساط انگیز است» به وجودآمده اند؛ ازاین رو انبساط روحی مولانا در غزلیات، پابه پای خوشه های استعاری پیش می رود و اصالت بینش را با اصالت سبک درمی آمیزد.

    کلیدواژگان: استعاره ی مفهومی، خرده استعاره و کلان استعاره، غزلیات مولانا، معناشناسی شناختی، نگاشت مفهومی بهار
  • محمدهادی خالق زاده * صفحات 53-83

    مولانا محمدطالب جاجرمی (م 854 ق) از شاعران کمترشناخته شده ی شیراز در سده ی نهم هجری است که علاوه بر «دیوان اشعار»، منظومه ی «گوی و چوگان» نیز به او منسوب است. این شاعر شیعی که شاگرد آذری طوسی بوده، سلاطین تیموری و حاکمان فارس در قرن نهم را مدح کرده است. پیش از این درباره ی زندگی، آثار و اندیشه ی او آگاهی مبسوط و کافی در دست نبوده؛ اما با شناسایی دو دستنویس کتابخانه ی موزه ی ملی ایران و نسخه ی کتابخانه ی آیت الله مرعشی نجفی (ره) ضرورت انجام این پژوهش احساس شد. نگارنده، در مقاله ی حاضر، پس از مقدمه ای کوتاه‏ در شرح زندگی و آثار شاعر با استناد به دست‏نویس‏ های ‏آثار او و براساس سنت تصحیح نسخ خطی، به بررسی و تحلیل ساختاری و محتوایی اثر توجه کرده و با نگاه توصیفی- تحلیلی ضمن معرفی اجمالی طالب جاجرمی و آثارش، به مذهب، اندیشه، ممدوحان، متن شناسی و دستنوشته های دیوان اشعار این شاعر پرداخته و نکات تاریک زندگی، سبک و ویژگی های شعر و دستنویس های موجود را شناسایی کرده است. او ابراهیم سلطان، عبدالله پسر ابراهیم، خلیل سلطان، یونس خان، سلطان ویس، جهانگیر، سلطان حسن خداداد، مهتر حاجی بیگ، علی شاه، حسن شاه و محمود را مدح نموده است. همچنین در دستنوشته های او ارادت قلبی اش به سلطان محمد روزبهان، محمدبن سیدشریف جرجانی، شرف الدین علی یزدی و شیخ ابواسحاق کازرونی کاملا مشهود است.

    کلیدواژگان: طالب جاجرمی، مثنوی گوی و چوگان، ممدوحان طالب جاجرمی
  • مسعود دهقان*، بهناز وهابیان صفحات 84-117

    هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی و خوانش استعاره های به کار رفته از دیدگاه زبان شناسی در اشعار شاملو و بهار ، شعرای معاصر، بوده که یکی شعر نو و دیگری شعر سنتی دارد. همچنین تحلیل و خوانش داده ها براساس رویکرد شناختی و به طورویژه، انگاره ی نظریه ی آمیختگی مفهومی (انگاره ی نام) فوکونیه و ترنر (2002،1998،1994) انجام گرفته که هدف آن، فراهم سازی یک الگوی شناختی عام، برای معناسازی و پیدایش مفاهیم نو است. انگاره ی نام، مفهوم سازی یک حوزه براساس حوزه ی دیگر نیست که یک سویه و جهت دار باشد؛ بلکه به فضای آمیخته ی نوبنیاد چهارمی که در پدیدآمدن آن؛ مفهومی سازی ذهنی مخاطب که از نگاشت و تناظر عناصر در فضاهای درون داد 1 و 2 به دست آمده است، اشاره دارد. ماهیت انجام این پژوهش کیفی، توصیفی-تحلیلی بوده که به دلیل محدودیت حجم مقاله، نگارندگان به گونه ای تصادفی به بررسی برخی استعاره ها با استفاده از انگاره ی نام در اشعار شاملو و بهار پرداخته اند. نتایج نشان داد که استعاره ها و ترکیب های به کار رفته در این مجموعه ی اشعار، با استفاده از فرایندهای ترکیب، بسط و تکمیل، فضاهای نوبنیادی را به وجودآورده است؛ یعنی با فرافکنی عناصر متناظر در هر دو فضای درون داد، فضای آمیخته ی نوبنیادی ساخته شده است؛ بنابراین، یافته ها نشان داد که شاملو و بهار در اشعار خود، از انگاره ی استعاره ی مفهومی (انگاره ی اسم) لیکاف و جانسون (1980) فراتر رفته و از انگاره ی نام بهره گرفته اند. یافته ها حاکی از آن است که استعاره های به کار رفته در این اشعار، از نوع شبکه ی دو ساحتی هستند. به عبارتی، فضای آمیخته ی نوبنیاد، متعلق به عناصر متناظر و متفاوت در هر دو فضای درون داد است. در پایان، بررسی ها نشان داد که بهار در اشعارش از استعاره ی «یاس و ناامیدی» و در مقابل شاملو از استعاره ی «امید» استفاده کرده است. 

    کلیدواژگان: انگاره ی نام، زبان شناسی شناختی، فضای آمیخته
  • فاطمه سلحشور، عطامحمد رادمنش*، یاسر حمزوی، محبوبه خراسانی صفحات 118-140

    رنگزاها مواد طبیعی یا مصنوعی رنگینی هستند که از دوره ی غارنشینی تاکنون، انسان از آن ها برای رنگ آمیزی محیط و اشیای پیرامون خود بهره گرفته است. به نظرمی رسد، تعدادی از رنگزاهایی که در ایران کهن استفاده می شده اند، در گذر زمان به فراموشی سپرده شده یا تغییر نام داده اند و اکنون بعضی از آن ها در جوامع علمی با واژه های دخیل از سایر زبان ها، استفاده می شوند و تا کنون نیز منبعی که در آن، تمام رنگزاهای ایرانی به طورمستقل معرفی و بررسی شده باشد، دیده نشده است. ازآنجایی که شناخت کامل رنگزاهای ایرانی و واژگان مربوط به آن ها، ضرورتی علمی و عاجل است و با توجه به این که شاعران از رنگزاها به وفور در شعر خود بهره گرفته اند، از متون نظم فارسی کهن می توان در حوزه ی بازیابی بخش هایی از علوم مربوط به رنگزاها اطلاعات مفیدی گردآوری نمود که از مهم ترین اهداف این پژوهش است. در این مقاله با بررسی دیوان های شاعران از قرن چهارم تا هشتم هجری قمری، به بازشناخت سه رنگزای طبیعی فراموش شده یا تغییر نام داده در ایران کهن پرداخته شده است؛ دستیابی به رنگزاهایی مانند سکاهن، بهرمان یا عصفر و عنبر حاصل این پژوهش است. نتیجه ی این پژوهش از یک سو می تواند راهگشای تفسیر صحیح بیت هایی باشد که رنگزاها و مضمون هایشان در آن ها حضور دارند و از سوی دیگر، گوشه ای از رنگزاهای فراموش شده ی کهن ایرانی براساس شعر فارسی را معرفی کند. اطلاعات فنی استخراج شده از شعر فارسی در حوزه ی رنگزاها نیز می تواند مورد استفاده ی پژوهشگران حوزه های مختلف علوم مرتبط با آن، مانند پژوهش هنر، مرمت آثار تاریخی، باستان سنجی و صنایع قرارگیرد.

    کلیدواژگان: بهرمان، رنگزاها، سکاهن، شعر فارسی، عنبر
  • امید شاه مرادی، محمدجعفر یاحقی*، عارف نوشاهی صفحات 141-170

    به دلیل فقدان نسخه های خطی معتبر از دیوان برخی شاعران، سفینه ها و جنگ های شعری ازجمله مهم ترین متونی هستند که می توان از آن ها، در جهت تصحیح و بازتصحیح دیوان ها، استفاده کرد. هرچه قدمت این سفینه ها بیشتر باشد، معمولا ضبط های صحیح تر و اصیل تری دارند. مجموعه ی لطایف و سفینه ی ظرایف، تالیف سیف جام هروی، یکی از مهم ترین سفینه هایی است که در پایان قرن هشتم و ابتدای قرن نهم هجری، در شبه قاره نوشته شده است. با این که موضوع اصلی این اثر بلاغت است، جامع سفینه، اشعار فراوانی را از شاعران کم نام و مشهور، در آن گرد آورده است که می توان از آن در جهت پیش برد مطالعات ادبی بهره برد؛ ازجمله مهم ترین کاربردهای این سفینه، یکی این است که می توان از آن برای بازیابی و بازتصحیح اشعار برخی شاعران استفاده کرد. در این پژوهش، با تکیه بر مجموعه ی لطایف، 42 بیت نویافته از شاعرانی که دیوان آن ها به چاپ رسیده، ارایه شده است؛ این شاعران عبارتند از: امیرمعزی، نظامی گنجوی، ظهیر فاریابی، شمس طبسی، ناصر بجه شیرازی، نزاری قهستانی، حسن کاشی، ابن یمین، عبید زاکانی و جهان ملک خاتون. همچنین در این مقاله، با تکیه بر مجموعه ی لطایف، برخی ضبط های ناصحیح موجود در دیوان چند شاعر تصحیح شده است، تا بر اهمیت این سفینه از این جهت نیز تاکید شده باشد. 

    کلیدواژگان: ابیات نویافته، تصحیح، سیف جام هروی، مجموعه ی لطایف و سفینه ی ظرایف
  • راضیه فانی اسکی*، علی صفایی صفحات 171-187

    در دهه های اخیر آرای گوناگونی در زمینه ی نشان دادن انسجام و دست یابی به عمق معنایی اثر ارایه شده است که در همه ی آن ها تحلیل متن، در مرکز بازخوانی هاست؛ ازجمله نظریه ی هالیدی و حسن (1976م) که در بررسی کلیت منسجم متن، سازنده و پویاست. ازاین رو در پژوهش حاضر با استفاده از نظریه ی انسجام متن هالیدی و حسن در زبان شناسی ساختگرا به تحلیل و بررسی نشانه های مختلفی چون نشانه های واژگانی، آوایی، نحوی و معنایی در نظام زبان غزل سعدی پرداخته شده است. بررسی ها نشان می دهند که شعر سعدی (از جمله شعر مورد نظر)، انسجامی نیرومند در سطوح واژگانی، پیوندی، موسیقیایی، آوایی و معنایی دارد و آنچه این انسجام و وحدت را می آفریند، اندیشه ی عمیق شاعر است که در بستر محور طولی اشعار جریان یافته است.

    کلیدواژگان: انسجام غزل سعدی، ساختار غزل سعد، ی نظریه ی هالیدی و حسن
  • محمد قدمیاری*، سید محمود سید صادقی، سید جعفر حمیدی صفحات 188-213

    آلزیرداس ژولین گریماس (algirdas julien greimas) یکی از نظریه پردازان حوزه ی روایت است که پس از پراپ در زمینه ی ساختارگرایی الگویی ارایه می کند که به الگوی کنشی معروف است. این الگو دربردارنده ی مولفه هایی است که نشان می دهد ساختار بنیادی روایت و زبان یکی است. در این مدل، کنشگران در قالب سه جفت متضاد، پیرنگ ایجاد می کنند. مولفه ی دیگر این نظریه، مربع معنایی است که مبتنی بر تقابل و ویژگی های متضاد است. پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل ریخت شناسانه ی یکی از حکایت های الهی نامه ی عطار براساس نظریه ی گریماس می پردازد. نکته ی مهم این بررسی آن است که طرح کلی داستان و نحوه ی روایت گری و شخصیت پردازی قهرمانان داستان، تابع یک نظم و چهارچوب کلی است. این حکایت با معیارهای الگوی گریماس منطبق است. همچنین با کمک مربع معناشناسی می توان ساختار کلی حکایت را به اجزای مشخصی که با هم در تقابل و تضاد هستند تجزیه کرد و به شناخت دقیق تری از روایت رسید. کنشگران، برادر شوهر، مرد جوان، بازرگان و اهالی کشتی، حرکتی را از شهوت و امیال شیطانی به «نه- شیطانی» انجام می دهند و درنتیجه از جایگاه «نه- شهوت» به طرف پاکدامنی حرکت می کنند.

    کلیدواژگان: الهی نامه، حکایت زن صالحه، کنشگر، گریماس
  • محمد مرادی * صفحات 214-242

    قصیده یکی از قالب‏های اصلی شعر فارسی است که در سده‏های چهارم تا آغاز قرن هفتم، در انعکاس مفاهیم فرهنگی و اجتماعی جامعه‏ی ایرانی نمودی موثر داشته است. در این مقاله با روش تحلیل محتوا، پس از مطالعه‏ ی بیش از 3200 قصیده از بیست شاعر، اشعاری که در مناسبت‏ها یا رویدادهای شاد و غمگنانه سروده شده‏اند، استخراج و سیر توجه شاعران به این مناسبت‏ها در دوره‏ های مختلف و در پیوند با دربارها تحلیل شده است. نتایج نشان می‏دهد، در شعر سده ‏‏های چهارم و پنجم، توجه به وصف بهار، توصیف بزم‏ها و بیش از همه، اصرار بر انعکاس جشن‏های مهرگان و سده، فضایی شاد به اغلب دیوان‏ها بخشیده؛ اما در سده ‏های بعد، از توجه به جشن‏های ایرانی کاسته شده و اغلب شاعران مناطق مرکزی ایران بر وصف اعیاد عربی چون: عید فطر و عید قربان، در اشعار خود اصرار ورزیده‏اند. همچنین در فاصله‏ی این چند سده، شادی ادب دربار که برآمده از توجه به فتح‏ها، تبریک مناصب و اعیاد و جشن‏ها و دیگر رویدادهای شادی‏آور مربوط به ممدوح است، جای خود را به اندوه‏ شخصی یا اجتماعی شاعران داده که اغلب یادآور مرگ عزیزان، فقر، جنگ‏ها و اختلافات، شکایت‏ها، حبس‏ها و قحطی‏های زمان آنان است. همچنین از این زاویه، شاعران متصل به دربارهای غزنویان و سلجوقیان اول، شادمان‏تر از شاعران دیگر دربارها یا شاعران مذهبی بوده ‏اند. 

    کلیدواژگان: جشن، مناسبت های شاد، مناسبت های غم انگیز، موضوع قصیده
  • محمدسعید میرزائی *، مریم صالحی نیا صفحات 243-263

    بیدل در مثنوی هایش به صورت جدی به موضوع انسان به عنوان رمزگان محوری خود پرداخته است. انسان، ابعاد و امکانات وجودی او، مهم ترین دغدغه ی بیدل است. از منظر بیدل، تمامی مظاهر هستی، زاییده ی «ادراک» آدمی است. وی در حکایت هایی که تنها یک شخصیت محوری دارند، سفر انسان را در جستجوی خود، روایت می کند. انسان مرکزی روایت بیدل، پس از جستجوهای بسیار درمی یابد که هرچه هست، از دایره ی «ادراک» و «وجود» او بیرون نیست و خود او، درواقع حقیقت یگانه ی هستی است. این پژوهش با بررسی ابعاد مختلف روایت مندی در مثنوی های بیدل براساس بلندترین حکایت ها و امکانات خوانش روایی و فهم روایت در نسبت با اندیشه ی بیدل، تلاش می کند تا نشان دهد وی با امکانات و ظرفیت هایی که در روایت خود به کارمی گیرد، چگونه و چه رابطه و نسبتی با مخاطب فرضی خود در مقام یک «انسان نوعی» دارد. درواقع، این پژوهش، هم عرض با بررسی رابطه ی میان «داستان» و «گفتمان»، به بررسی رابطه و نسبت میان «راوی»، «تک شخصیت محوری داستانی» و «مخاطب فرضی» می پردازد، تا بتواند نموداری ترسیم کند که جهت روایت بیدل را در لایه ها و سطوح مختلف داستانی به ما نشان دهد.

    کلیدواژگان: الگوی ارتباط، انسان، روایت، مثنوی های بیدل دهلوی
  • عبدالله واثق عباسی، محمد چهارمحالی*، حسین صادقی صفحات 264-289

    «تشبیه» در پدیدآمدن حکایت ها در دفتر سوم مثنوی معنوی نقش بسزایی دارد و باعث پدیدآمدن نوع خاصی از حکایت های تمثیلی گردیده است که در این مقاله از آن ها با عنوان «حکایت های تمثیلی خوشه ای و بی خوشه» یاد شده است. این حکایت ها به عنوان مشبه به یک تشبیه مرکب یا گسترده هستند که نقطه ی شروعش در بیتی یا ابیاتی نهاده شده است. در نوع تمثیلی خوشه ای، هر حکایت چند هسته ی روایی و حکایت وابسته به عنوان خوشه دارد؛ درحالی که در نوع بی خوشه، تنها یک یا چند هسته ی روایی وجود دارد و حکایتی به عنوان خوشه وجود ندارد. در این زمینه ، تمثیل و روایت و حکایت و خوشه و بی خوشه بودن آن، از مسایلی است که با تشبیه پیوند ناگسستنی دارد. مقاله ی حاضر به پرسش هایی پاسخ می دهد که در دو حیطه ی بلاغی و داستانی مطرحند؛ سوال هایی از قبیل «چگونه تشبیه با ساختار روایی حکایت در ارتباط است و بر آن تاثیر می گذارد؟» و «تشبیه در ساختار حکایت های دفتر سوم مثنوی چه تقسیم بندی پدید آورده است؟» نویسندگان  از این منظر، حکایت های دفتر سوم مثنوی معنوی را تحلیل می کنند و به بررسی و تحلیل انواع حکایت های تمثیلی کوتاه و بلند خوشه ای و بی خوشه می پردازند و در تمام آن ها بر وجود تشبیه به عنوان عنصر اصلی و سازنده در محور عمودی حکایت ها تاکید دارند.

    کلیدواژگان: تشبیه، تمثیل خوشه ای و بی خوشه، دفتر سوم مثنوی، روایت، حکایت
  • مسعود باوان پوری * صفحات 290-297

    بدون شک مقاله های چاپ شده در نشریه های علمی، خالی از عیب و اشکال نیست و نقد آن ها، که به «نقد نقد» موسوم شده، زمینه ی یادگیری سایر نویسندگان را فراهم آورده و نیز سبب برطرف شدن ایراد و اشکال مقاله های بعدی خواهد گشت. مجله ی شعرپژوهی (بوستان ادب)، که به صاحب امتیازی معاونت پژوهشی دانشگاه شیراز چاپ می شود، یکی از مجله های معتبر علمی - پژوهشی به شمارمی رود که به استناد سامانه ی نشریات علمی جهان اسلام، بر اساس ارزیابی سال 1396 رتبه ی Q2 و ضریب تاثیر 123/0 دارد. نویسنده ی پژوهش حاضر، به منظور بررسی انتقادی این مجله، عنوان مقاله های این مجله را از شماره ی 1 تا شماره ی 40 بررسی کرده است و در آسیب شناسی آن ها کوشیده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد، درمجموع 153 عنوان از عنوان های 347 مقاله ی چاپ شده، طبق اصول علمی مقاله نویسی نیست که بیشتر به استفاده از کلمه ی «بررسی» و همسان های آن مربوط است. 10 عنوان دارای ابهام و 20 عنوان انتخاب شده نیز کلی هستند.

    کلیدواژگان: عنوان مقاله، مجله ی شعرپژوهی، نقد نقد
|
  • ziba parishani *, majid sarmadi, fateme kouppa, Hosein yazdanipnu Pages 1-25

    “Home” is a key concept in literal imagination through which different imaginations are formed. Through the image of home in poetry different notions like identity, intimacy, belonging, the spatiality of the being (Heidegger), place seeking of the soul (Bachelard), the unification of psychological entity (Schultz) and the image of Mandala or centralization of unconscious (in Jung psychology) is formed. Home is the birthplace of the most important images which is seen in poetry and prose and is full of romantic perception of the world. This image finds particular perceptions in accordance with every poet's worldview, and the understanding of these images is a crucial path in the understanding of inner world and imagination of every poet. This paper is aims to understand the image and meaning of home to Sohrab Sepehri. Through the classification of his poetry into three different phases, this paper investigates the approach to and understanding of Sohrab from the concept of home through studying and analyzing his poetry and the unfinished book of Blue Room.

    Keywords: image of home, Identity, Sohrab Sepehri, Gaston Bachelard
  • hasan tofighi, Ali Tasnimi *, mehyar Alavi Moghaddam, Ebrahim Estaji Pages 26-52

    The Conceptual metaphor in the context of the cognitive linguistics emphasizes the role of experiences in structuring the categories of mind and cognition of concepts. The seasons of the year are the most experimental areas for explaining the mystical worldview. Meanwhile, Mowlana is more interested in spring. This research shows that "spring" in the Mowlana's Ghazals, as a macro meaning-making trait, with all its visual, audible,  olfactory, tastable, and  tactile presentation , serves as an explanation for an intuitive worldview and concepts such as the truth, occult (Gheib), love, lover, spirit, manifestation and unification. The focal point of his poems, in fact, comprises a network of metaphor through the metaphorical aspects of "spring" and related and even contrasting image clusters, as well as the symmetrical power of metaphors; metaphors that, due to their dependency on the central meaning, play an important role in the artistic originality of  Mowlana's style and the in-text coherence of the ghazals.  Also, the use of this conceptual mapping in the context of Mowlana's Ghazals, intellectually, shows Mowlana as a mystic beliving in bast </em>(expansion). He, then, shows that all spring-metaphors or spring-related ones are micro metaphors deriving from the macro-metaphor asserting that "knowledge is a pleasant experience". Then, this spiritual expansion in Mowlana's Ghazals goes hand in hand with metaphorical clusters, resulting in the unification of the uniqueness of his insight into the uniqueness of his poetic style.

    Keywords: cognitive metaphor, conceptual metaphor, conceptual mapping of spring, macro, micro- metaphors, Mowlana
  • mohammadhadi khaleghzadeh* Pages 53-83

    Abstract Maulana Mohammad Taleb Jajarmi (854 AH) is one of the less known poets of Shiraz in the 9th century AH. In addition to the "Diwan ", the poem of "Guy va Chougan" (lit. ball & polo)  is also attributed to him. This Shiite poet, who was the student of Azari Toosi, used to compose praise-poems, admiring the Timurid and Fars rulers in the 9th century AH. However, there has not been enough information about his life, works and thoughts before finding two manuscripts in the library of the National Museum of Iran and in the library of Ayatollah Marashi Najafi (RA). This encouraged the researcher to perform a research in this regard. In this article, after giving a brief introduction about the poet's life and works, based on his handwritten works, and the principles of correcting manuscripts, the researcher has attampted to make the structural and content analysis of the text. Hence, employing a descriptive-analytical approach, in addition to introducing Tayeb Jajarmi and his works briefly, he addresses the religion, thought, textology and poem manuscripts of the poet to shed a light onto the dark aspects of his life, as well as the style and features of his poetry and manuscripts. Taleb Jajarmi composed poems praising Ibrahim Sultan, Abdullah, and son of Ibrahim, Khalil Sultan, Younes-khan, Sultan-Wes, Jahangir, Sultan Hasan Khodadad, Majid Hajibig, Alishah, Hassan-Shah and Mahmud. As found in his manuscripts, he deeply respected and heartily admired sultan Mohammad Ruzbehan , Muhammad b. Seyyed Sharif Jarjani, Sharaf al-Din Ali Yazdi, Sheikh Abu Eshag Kazerooni.

    Keywords: Taleb Jajarmi, ninth century, poem, handwriting, correction
  • Masoud Dehghan*, Behnaz Vahabian Pages 84-117

    The purpose of this study was to study and read the metaphors used in the poems of Shamloo and Bahar from a linguistic standpoint. They are contemporary poets, the former composing Sepid Poems</em> (literally meaning white</em>, a kind of free verse) and the latter, classical ones.  Data analysis has been carried out based on the Cognitive approach and in particular on the Fauconnier and Turner's Conceptual Blending Theory (henceforth CBT model) (1994, 1998, 2002) which aims to provide a general cognitive model for meaning-construction and creativity. In this theory, not only is metaphor used in the two domains of source and target, but also refers to the third domain in the emergence of the audience's mental conceptualization, which is obtained from the mapping of the two domains of source and target. The present study is a qualitative–descriptive– analytical research</em> in which due to space limitations imposed by the journal policy, the authors, employing the CBT model,  have randomly examined metaphors used in the poems of Shamloo and Bahar. The findings have showed that the metaphors and combinations used in this collection of poems through blending, composition and completion have created new spaces. That is, in addition to the two domains of source and target, another emerging space has been created in such a way that Shamloo and Bahar in their poems have gone beyond the concept of the Conceptual Metaphor Theory (henceforth CMT model)proposed by Lakoff and Johnson (1980) and have used the CBT model. The findings indicate that the metaphors used in these poems are of the double-scope network type. Studies have shown that Bahar and Shamloo have used the metaphor of despair and the metaphor of hope in their poems, respectively.

    Keywords: cognitive linguistics, CBT model, source, target domains, Shamloo, bahar
  • fatemeh salahshour, ata mohammad radmanesh*, yaser hamzavi, mahbube khorasani Pages 118-140
    Aim

    The purpose of the present study is to identify samples of Iranian natural dyes which were used in ancient Persian but have been forgotten, renamed or imported and used with other names. The data worked on in this study comprised historical literary documents and Persian poetry. Method and approach of research: This research has been carried out on information gained from library studies performed on the poems of poets from the fourth to the eighth century AH, dictionaries, old books on medicine and stones and jewelries. To this end, the researcher performed content analysis on the data obtained. 

    Findings and results:

    Persian poems are considered as important historical evidence, giving witness to the large number of natural dyes used in ancient Iran. Based on the findings of this study, it is found that many natural dyestuffs have been used in poetry. The dyestuffs pointed out in the poems studied include: Sakahan, amber, Safflower and Bahraman. These dyes were important dyes in ancient Iran and their dyeing properties remained over time.

    Keywords: historical literary, Persian literature, Sakahan, Bahraman, amber
  • Omid Shahmoradi, Mohammadjafar Yahaghi*, arif naushahi Pages 141-170

    Due to the absence of authentic manuscripts of the diwans of some poets, anthologies and collections of poems can be important sources for the correction and re-correction of such diwans. More ancient anthologies typically consist of more genuine and trustworthy records. "Majmue-ye-Lataef-va-Safine-ye-Zaraef" compiled by "Seif-e-Jam-e-Heravai" is one of the most significant anthologies remained from the late eighth and early ninth century AH written in the Indian subcontinent. Although the main focus of this anthology is on rhetorical aspect, "Seif-e-Jam-e-Heravai" has gathered numerous poems from famous and even less known poets; these collected poems can be used to advance and improve literary studies. One of the key usages of this anthology is in retrieval and re-correction of poems of older poets. In this study, performed on Seif-e-Jam-e-Heravai" anthology, 39 newly-found verses from the poets whose poems have already been published are presented. The poets are chronologically as follows: Amir-Moezzi, Nezami-ye-Ganjavi, Zahir-e-Faryabi, Shams-e-Tabasi, Homam-e-Tabrizi, Naser-Beje-ye-Shirazi, Nazaari-ye-Ghohestani, Hasan-e-Kashi, Ebn-e-Yamin, and Obeid-e- Zakani. Additionally, this work presents the corrections of several manuscripts existing in the diwans of several poets; such corrections have been carried out based on the poems found in Majmue-ye-Lataef-va-Safine-ye-Zaraef, emphasizing the importance of such anthologies in the field of manuscript correction.

    Keywords: correction, Seif-e-Jam-e-Heravai, Majmue-ye-Lataef-va-Safine-ye-Zaraef, newly- found verses
  • razie fani aski *, ali safayi Pages 171-187

    In recent decades, various views have been presented showing coherence and semantic depth of the work. All these views have focused on text analysis. Among them is the model presented by Halliday and Hassan (1976), which is very fundamental in examining texts as a whole and as a unified whole. Therefore, in the present study, based on the model of the coherence proposed by Halliday and Hassan in systemic-functional linguistics, various components, such as lexical, phonetic, syntactic and semantic signs in Saadi's lyrics, have been analyzed. Studies show that Saadi's poetry (including the poem in question) has a strong coherence at the lexical, cohesive, musical, phonetic and semantic levels, and what creates this cohesion and unity is the poet's innermost thought, vertically flowing in his poems.

    Keywords: lyric, saa'dy, cohesion, Holiday&Hasan, structure
  • Mohammad Qadamyari*, SEYED MAHMOOD SEYEDSADEGHI Pages 188-213

    Algirdas Julien Greimas is one of the semioticians in the field of narrative who, after Propp,  presents a pattern in structural semantics  known as the actional model. This model includes components showing that the fundamental structure of narrative and language is the same. In this model, the actors create a plot within three contradictory pairs. Another component of this theory is the semantic square, which stem from a given oppositional properties. The present study, based on the Griemas theory, has performed a morphological analysis of one of the anecdotes of Attar’s Ilāhī-Nāma, The important point of this study is that the outline of the story, the manner of narration and characterization of the protagonists are subject to a general order and framework. This narrative is consistent with the criteria of Griemas model. Also with the help of semantic square, the general structure of narrative with its contradictory elements has been examined and analyzed and it is found that the actors, i.e. the brother-in-law, the young man, the merchant and ship inhabitants take a move from lust and evil desires to “no-evil” and as a result, they move from the status of “no-lust” to chastity.

    Keywords: Griemas, Il?h?-N?ma, Narrative, Actor
  • MOHAMAD MORADI* Pages 214-242

    Ode is one of the main forms of Persian poetry, common from the fourth century until the beginning of the seventh century, which has been effective in reflecting the cultural and social concepts of Iranian society. In this article, based on content analysis method, after studying more than 3200 odes of twenty poets, the poems composed on happy or sad occasions and events have been chosen and the process of poet's attentions to those occasions in connection to the courts during different periods has been analyzed. The results show that in the poems of the fourth and fifth centuries, paying attention to the description of spring, describing feasts and, above all, insisting on the reflection of the celebrations of Mehregan</em> and Sadeh</em>, has given a happy atmosphere to most courts; but in  the following centuries, the attention paid to Iranian celebrations has diminished, and most poets of the central regions of Iran have insisted on describing Arabic feasts, such as Eid al-Fitr and Eid al-Adha in their poems. Also, in the course of these centuries, the joy of court raised from of conquests, congratulations of Positions, celebrations, and other happy events related to praised one, were replaced with the personal or social grief of the poets, which are often reminiscent of the death of their loved ones, poverty, wars and conflicts, complaints, imprisonments, and famine of their time. From this viewpoint, poets connected with the courts of the Ghaznavids and Seljuks were happier than religious poets or those of the other courts.

    Keywords: Happy, sad, Ode, occasion, Eid, feast
  • mohammadsaeed mirzaee *, maryam salehiniya Pages 243-263

     In his Masnavi, Bīdil has seriously addressed human beings as a pivotal character. Human beings, his dimensions and existential potentials are among the most important concerns of the poet. To Biddle, all manifestations of existence lie in human "perception". In his stories - where there is only one single central character - Bīdil narrates the journey of human in search of his own existence. In this journey, he finally realizes that there is nothing beyond the scope of his own “perception” and “existence”. This makes man the sole truth of the universe. The study tries to show what sort of relationship Bīdil establishes with his hypothetical reader, as a “typical human”, and how he achieves this by drawing on the potentials and power in his narratives. This is carried out by examining the various aspects of narration in Bīdil’s longest stories. In fact, this study, in order to draw a pattern of Biddle's narrative at various layers of the story, along with examining the relationship between the "story" and "discourse", examines the relationship between the narrator, the single pivotal character of the story and the hypothetical reader.

    Keywords: B?dil, Narrative, Masnavi, discourse, narrative pattern, typical human beings
  • abdollah vacegh abbasi, mohamad choharmahali *, hosayn sadeghi Pages 264-289

    "Simile" plays an important role in the emergence of anecdotes in the third book of Masnavi-ye-Ma'navi, and has led to the emergence of special types of allegorical anecdotes, which in this article, are referred to as "clustered and non- clustered allegorical anecdotes". These anecdotes as vehicles (object of the simile) are like a compound or broad metaphor whose starting point is placed in one or more than one verse. In the cluster allegorical type, each anecdote has a multi-core narrative and a dependent anecdote as a cluster, while in the non-cluster type, there are only one or more narrative cores and there is no anecdote as a cluster. In this context, allegory, narration, anecdote, cluster and non-cluster anecdotes are inextricably linked to simile. The present article addresses the questions found in both rhetorical and narrative domains. The questions are as follows: "How does simile relate to and affect the narrative structure of the anecdotes?" and "What classifications have similes created in the structure of the anecdotes of the third book of Masnavi?" From this perspective, the researchers have analyzed the anecdotes of the third book of Masnavi-ye-Ma'navi, scrutinizing different types of short and long allegorical anecdotes. It is found that in all anecdotes studied, simile is manifested as the main and constructive element in the vertical axis of the anecdotes

    Keywords: simile, third book of Mathnavi, cluster, non-cluster allegory, Narrative, Anecdote
  • masoud bavanpouri* Pages 290-297

    Undoubtedly, the articles published in scientific journals will not be free from defects, and their critique, which is called "critique of critique", can provide the ground for other authors to learn and refrain from using such flaws in their subsequent articles.The Journal of Poetry Studies (boostan Adab), which is published under the auspices of the Vice Chancellor for Research of Shiraz University, is one of the most reputable Q2 journals (ISC). In order to critically review this journal, the author of the present study has reviewed the titles of articles published in this journal (Nos. 1-40) and has tried to pathologize them. The results of this study show that, out of 347 published articles, a total of 153 titles are not in accordance with the scientific principles of essay writing, most of which have used the word "review" and its equivalents in the title. There are ten titles that are ambiguous and twenty titles which used general titles.

    Keywords: Title, Journal of Poetry Studies (boostan Adab), Criticism