فهرست مطالب

جغرافیا و پایداری محیط - پیاپی 35 (تابستان 1399)
  • پیاپی 35 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/07/07
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مصطفی کریمی*، ایوب جعفری، امیر بنی عامریان، سیف الله کاکی صفحات 1-19

    یکی از مهم ترین مباحث درباره بارش و کشت گندم دیم، تاریخ رخداد اولین بارش موثر یا به عبارتی بارشی است که بتواند رطوبت خاک را به منظور کاشت فراهم سازد. پژوهش حاضر باهدف مطالعه تغییرپذیری و روند احتمالی در تاریخ اولین بارش موثر و شرایط همدید منجر به رخداد آن در شمال غرب و غرب ایران انجام شده است. به این منظور، داده های بارش ایستگاه های منطقه از سازمان هواشناسی کشور گرفته شد. ابتدا اولین بارش یک یا دو روز متوالی حداقل 5 میلی متر همراه با رخداد بارشی دیگر با فاصله زمانی کمتر از ده روز، به عنوان اولین بارش موثر انتخاب شد. در گام بعد، با استفاده از آزمون من-کندال و شیب خط روند در تاریخ رخداد اولین بارش موثر در منطقه بررسی شد. درادامه، با استفاده از داده های ارتفاع ژیوپتانسیل، باد و رطوبت تراز 850 و 500 هکتوپاسکال نسخه ERA-Interim اخذشده از وبگاه ECMWF، الگوهای همدید بارش های موثر با روش تحلیل خوشه ای شناسایی شد. نتایج نشان داد که بیش از 90% اولین بارش های موثر در ماه اکتبر رخ داده است. ایستگاه های اردبیل، سنندج، خرم آباد، کرمانشاه، زنجان، ارومیه، تبریز و همدان به ترتیب زودترین میانگین اقلیمی شروع اولین بارش موثر در دوره (1987 تا 2016) داشته اند. بیشترین و کمترین اختلاف بین سالیانه در تاریخ رخدادها به ترتیب در ایستگاه ارومیه و اردبیل مشاهده شد. گرچه نوسانات بین سالیانه بالایی در تاریخ رخداد وجود دارد؛ اما بررسی روند آن ها با آزمون من-کندال نشان داد که روند تغییرات همه ایستگاه های مورد مطالعه در دو دوره بررسی، در سطح 5% معنی دار نیست. الگوهای همدید ایجادکننده اولین بارش های موثر منطقه شامل ناوه کوتاه، بندال امگا و کم ارتفاع بریده و ناوه بلند مدیترانه بوده اند. در این میان، بندال امگا به دلیل دسترسی بیشتر به رطوبت و شرایط ناپایداری حاصل از ریزش هوای سرد، با بارش فراگیرتری در منطقه همراه بوده است.

    کلیدواژگان: بارش موثر، الگوهای همدید، کشت دیم، تاریخ کشت، شمال غرب ایران
  • زینب کریم زاده مطلق، علی لطفی*، سعید پورمنافی صفحات 21-35

    ارزیابی تناسب اراضی نقش مهمی در مدیریت پایدار محیط زیست برعهده دارد و پیش نیاز برنامه ریزی سرزمین است که پایداری فعالیت ها و توسعه پایدار را تحت تاثیر قرار می دهد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و مدل سازی کاربری های کشاورزی، توسعه شهری و صنعتی اصفهان بزرگ (به منزله مهم ترین مرکز تمرکز جمعیتی استان اصفهان و قطب مهم کشاورزی و صنعتی کشور) با استفاده از داده های سال 1397 صورت گرفته است. برنامه ریزی کاربری اراضی به طور فزاینده ای بر جنبه های مربوط به حفظ محیط زیست و توسعه پایدار تمرکز دارد. انتخاب مناطق مناسب برای این امر، فرایندی پیچیده و وابسته به بسیاری از عوامل است که برمبنای آن ها تصمیم گیری شود. در نوشتار پیش رو از مدل های ارزیابی چندمعیاره تخصیص کاربری اراضی برپایه سیستم اطلاعات جغرافیایی استفاده شد. ابتدا داده های مورد نیاز (شامل متغیرهای توپوگرافی، منابع آب، زمین شناسی، کاربری اراضی، دسترسی ها، عوامل زیرساختی، منابع زیستی، پارامترهای خاک و اقلیم) شناسایی و نقشه های تناسب آن ها به روش فازی تهیه و وزن عوامل با استفاده از فرایند تحلیل سلسله مراتبی تعیین شد؛ سپس نقشه های تهیه شده، با استفاده از روش ترکیب خطی وزنی باهم تلفیق شده و درنهایت نقشه های نهایی تناسب اراضی با توجه به نظرات متخصصین تهیه و طبقه بندی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که حدود 9/586، 2/197 و 24 کیلومتر مربع (3/20%، 9/6 % و 08/0%) از مساحت کل منطقه به ترتیب برای کاربری های کشاورزی، توسعه شهری و صنعتی مناسب است؛ همچنین شمال غرب و جنوب شرق منطقه در محدوده نامناسب قرار دارد. براساس نتایج پژوهش حاضر، تکنیک های ارزیابی چندمعیاره و سیستم اطلاعات جغرافیایی ابزار کارآمدی برای ارزیابی و برنامه ریزی اراضی هستند. نتایج نوشتار پیش رو می تواند به مثابه تحلیل تصمیم گیری چندمعیاره ای برای به دست آوردن بینشی عمیق به منظور استفاده پایدار از منابع طبیعی به شمار رفته و براساس آن سه سناریوی ممکن (روند اکولوژیکی و اقتصادی اجتماعی فعلی، حفاظت از زمین های کشاورزی و توسعه شهری-صنعتی) طراحی و مدل سازی شود.

    کلیدواژگان: اصفهان بزرگ، ارزیابی چندمعیاره، سیستم اطلاعات جغرافیایی، تخصیص کاربری اراضی، توسعه پایدار
  • محدثه قنبری مطلق*، بهزاد امرایی صفحات 37-55

    متغیرهای اقلیمی و نوسانات آن به طور چشم گیری روی اکوسیستم های خشکی و تغییرات آن ها اثرگذارند. در پژوهش های بسیاری از شاخص های گیاهی برای بررسی ارتباط بین تغییرات اکوسیستم ها و پارامترهای اقلیمی استفاده شده است. در نوشتار پیش رو، از آنالیز مکانی و زمانی سیستم اطلاعات جغرافیایی برای مدل سازی رابطه تغییرات پوشش گیاهی برپایه شاخص پوشش گیاهی بارزسازی شده سنجنده مادیس و پاسخ آن به دمای سطح زمین و بارش در استان مازندران در بازه زمانی 2000 تا 2016 استفاده شد. پارامتر دمای سطح زمین از اطلاعات ماهواره مادیس و پارامتر بارش با استفاده از اطلاعات ایستگاه های هواشناسی منطقه به دست آمد. آنالیزهای همبستگی و رگرسیون خطی برای بررسی رابطه زمانی - مکانی شاخص پوشش گیاهی و دو پارامتر اقلیمی انجام گرفت. نتایج بیانگر آن بود که طی دوره مورد بررسی، متوسط شاخص سبزینگی استان روند افزایشی در طول داشته است؛ درحالی که عرصه های جنگلی استان روند کاهشی را طی دوره مورد پژوهش نشان داده اند. نتایج بررسی های میدانی این تناقض را با افزایش در شالیزارهای منطقه نشان می داد. نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که همبستگی مکانی معنی داری بین دینامیک پوشش گیاهی با دمای سطح زمین وجود داشته که در ماه های زمستان، این ارتباط معنی دار و مستقیم و در تابستان معکوس بوده است. آنالیز تحلیل انطباقی نشان داد که درطول ماه های زمستان، توزیع مکانی پیکسل های با بیشترین مقدار شاخص پوشش گیاهی با پیکسل های با حداکثر دما (20 تا 27 درجه سانتی گراد) مطابقت داشته، درحالی که در طول ژوین تا سپتامبر، حداکثر مقادیر پوشش گیاهی مربوط به مناطقی بود که دمای کمتر از 25 درجه داشته است؛ اما همبستگی پوشش گیاهی با بارش به صورت فضایی با تاخیری دوماهه در فصل بهار به پیک می رسد.

    کلیدواژگان: سنجنده مادیس، شاخص پوشش گیاهی بارزسازی شده، آنالیز رگرسیونی، تحلیل انطباقی، متغیر اقلیمی
  • هادی اسکندری دامنه، حمید غلامی، حسن خسروی*، رسول مهدوی نجف آبادی، اسدالله خورانی، جیمی لی صفحات 57-72

    تغییرات کاربری و پوشش اراضی به مثابه یکی از مهم ترین محرک های تغییرات محیطی به طور عمده براثر فعالیت های انسانیک مانند افزایش مناطق شهری، تغییرات در سطح زمین های کشاورزی و ازبین بردن پهنه های آبی اتفاق می افتد که این فعالیت ها ناشی از افزایش جمعیت بوده است. در نوشتار پیش رو با استفاده از روش ترکیبی سلول خودکار و زنجیره مارکوف به شبیه سازی کاربری های موجود در حوضه دریاچه ارومیه با استفاده داده های سنجش از دوری پرداخته شد. در ابتدا برای سال های 1377، 1387 و 1397 نقشه کاربری اراضی با استفاده از تصاویر ماهواره لندست با روش طبقه بندی حداکثر احتمال تولید و پس از ارزیابی مدل با استفاده از روش ترکیبی Ca-Markov نقشه کاربری برای سال 1407 و 1417 پیش بینی شد. بررسی روند تغییرات کاربری بین سال 1377 تا 1397 نشان داد که زمین های کشاورزی و اراضی شهری - انسان ساخت به ترتیب افزایش 31/3 و 74/2 درصدی داشته؛ اما پهنه های آبی و سایر کاربری ها به ترتیب 87/6% و 71/0% کاهش نشان داده است. ارزیابی مدل با استفاده از شاخص کاپا بالای 80% نشان دهنده دقت بالای مدل برای پیش بینی کاربری ها است. نتایج شبیه سازی برای سال 1407 و 1417 نشان داد که کاربری های زمین های کشاورزی و مناطق شهری انسان ساخت نسبت به سال 1377 به ترتیب 12/40% و 36/476% افزایش داشته این در حالی است که پهنه های آبی و سایر کاربری ها در این بازه به ترتیب 67/26% و 80/5% کاهش داشته اند..نتایج این تحقیق می تواند به سیاست مداران و مدیران عرصه های طبیعی در تصمیم گیری های مدیریتی و آینده نگری کاربری اراضی مناطق مختلف بسیار کارآمد باشد.

    کلیدواژگان: کاربری و پوشش اراضی، دریاچه ارومیه، پیش بینی، Ca-Markov
  • سیاوش شایان*، مایسا ولی صفحات 73-88

    روند افزایشی جمعیت، توسعه نواحی سکونت گاهی و همچنین کاربری های انسان ساخت، سبب تغییرات پوشش زمین می شود. در این میان، خطوط ساحلی درمقابل تغییرات پوشش زمین حساسیت بیشتری دارند؛ به همین دلیل، در پژوهش حاضر روند تغییرات پوشش زمین در جنوب شرقی استان بوشهر از شهر عسلویه تا روستای شیرینو ارزیابی شده است. در نوشتار پیش رو به منظور ارزیابی روند تغییرات پوشش زمین از تصاویر ماهواره ای لندست مربوط به سال های 1990، 2000، 2010 و 2019 و مدل LCM استفاده شده است. روش کار به این صورت است که ابتدا نقشه های پوشش زمین تهیه شده و سپس روند تغییرات پوشش زمین به کاربری نواحی انسان ساخت و همچنین روند تغییرات خط ساحلی ارزیابی شده است. ارزیابی تغییرات صورت گرفته بیانگر این است در طی سال های 1990 تا 2019 تحت تاثیر توسعه فعالیت های اقتصادی و به موازات آن توسعه نواحی سکونت گاهی، پالایشگاه ها و همچنین سایر تاسیسات مربوط به شرکت نفت، کاربری نواحی انسان ساخت با تغییرات قابل توجهی روبه رو شده است. با توجه به موقعیت محدوده مطالعاتی و نوع کاربری انسان ساخت (پالایشگاه ها و سایر تاسیسات و زیرساخت های مربوط به شرکت نفت)، روند تغییرات این کاربری بیشتر به سمت نوار ساحلی بوده است و همین امر سبب شده تا در طی این دوره 29 ساله، 2/11 کیلومتر مربع از دریا به خشکی تبدیل شود؛ همچنین با توجه به توسعه فعالیت های اقتصادی و فراهم آمدن شرایط شغلی، نواحی سکونت گاهی در شهر عسلویه و نخل با رشد قابل توجهی روبه رو شده است و عوامل انسانی بیشتر سبب تغییر ماسه زار ها به کاربری نواحی انسان ساخت شده است.

    کلیدواژگان: پوشش زمین، تغییرات خط ساحلی، LCM، عسلویه
  • حمید گنجائیان، مجتبی یمانی*، ابوالقاسم گورابی، مهران مقصودی صفحات 89-103

    زمین لرزه یکی از مهم ترین مخاطرات محیطی است که همواره با خسارت های زیادی همراه است. زمین لرزه افزون بر اثراتی که در نواحی سکونت گاهی دارد، روی لندفرم ها نیز اثرات محسوس و نامحسوس زیادی می گذارد که می تواند سبب بروز مخاطرات شود. با توجه به اهمیت موضوع، در نوشتار پیش رو اثرات محسوس و نامحسوس زمین لرزه ازگله بر لندفرم های منطقه بررسی شده است. داده های پژوهش شامل مدل رقومی ارتفاعی سی متر SRTM، لایه های اطلاعاتی رقومی، تصاویر سنتینل 1 و اطلاعات به دست آمده ازراه بازدیدهای میدانی است. مهم ترین ابزارهای پژوهش شامل نرم افزار آرک جی.آی.اس. به منظور تهیه نقشه و خروجی های نهایی) و GMT (برای انجام تداخل سنجی راداری) است. جستار حاضر در سه مرحله انجام شده است؛ در مرحله اول با استفاده از روش تداخل سنجی راداری، میزان جابه جایی عمودی منطقه محاسبه شده است. در مرحله دوم جابه جایی عمودی لندفرم های منطقه ارزیابی شده و در مرحله سوم، با استفاده از نتایج به دست آمده ازروش تداخل سنجی راداری و بازدیدهای میدانی، اثرات محسوس زمین لرزه بر لندفرم های منطقه بررسی شده است. نتایج پژوهش بیانگر این است که تحت تاثیر زمین لرزه ازگله منطقه بین 613- تا 917+ میلی متر جابه جایی داشته است. با توجه به جابه جایی عمودی رخ داده در منطقه، لندفرم های منطقه نیز با جابه جایی زیادی روبه رو شده اند به طوری که دشت های واقع در منطقه نیز تحت تاثیر این جابه جایی بوده اند که بیشترین میزان جابه جایی با 382 تا 917 میلی متر بالاآمدگی مربوط به دشت ذهاب بوده است. برخلاف دشت های منطقه که جابه جایی و تغییرات صورت گرفته در آن ها به طور عمده به صورت نامحسوس بوده است، دامنه های واقع در منطقه افزون بر اثرات نامحسوس با اثرات محسوس زیادی نیز روبه رو شده اند، به طوری که بسیاری از دامنه های منطقه ازجمله دامنه های واقع در نزدیک روستاهای رمکی رمضان، مله کبود و قوچ باشی با زمین لغزش و همچنین دامنه های نزدیک به آبشار پیران و دره بابا یادگار با ریزش روبه رو شده اند.

    کلیدواژگان: زمین لرزه، لندفرم، جابه جایی عمودی، تداخل سنجی راداری، ازگله
  • پیمان کرمی، کامران شایسته*، نصرالله رستگار پویانی صفحات 105-123

    تخریب و تکه تکه شدن زیست گاه یکی از چالش های مهم تنوع زیستی به شمار می رود و استقرار مناطق حفاظت شده، از روش های جلوگیری از کاهش و ازبین رفتن تنوع زیستی است که معیارهای مختلفی نیز برای انتخاب آن وجود دارد. استان کرمانشاه به دلیل شرایط متنوع اکولوژیک، زیست گاه های مختلفی را دربر گرفته است. هدف از نوشتار پیش رو ارزیابی و مقایسه توزیع شاخص های موثر بر تنوع زیست گاهی در مناطق حفاظت شده استان کرمانشاه است. در این راستا از جانشین های ارتفاع، شیب، جهت شیب، زبری ارتفاع، شاخص رطوبت سطحی خاک، آمیختگی توپوگرافی، شاخص تراکم، تیپ و زبری تراکم پوشش گیاهی به مثابه جانشین های تنوع استفاده شد. ازآنجاکه مناطق حفاظت شده باید نمونه های شاخصی از محیط پیرامون خود باشند، تمام متغیرهای پیش گفته به ازای محدوده استان کرمانشاه تهیه شده و سپس تمام نقشه ها به جز جهت شیب و تیپ پوشش گیاهی براساس روش جنکز به ده طبقه تقسیم شدند. از شاخص های شانون-وینر (H)، سیمپسون (D) و مکینتاش (D) برای تحلیل تنوع و از شاخص های پایلو (J') و مکینتاش (E) برای تحلیل غنا استفاده شد. نتایج نشان داد که ازنظر شاخص های تنوع، جهت، آمیختگی توپوگرافی، ارتفاع، تراکم پوشش گیاهی، زبری ارتفاع، زبری پوشش گیاهی، رطوبت خاک و شیب به ترتیب در مناطق شکارممنوع هشیلان، منطقه حفاظت شده قلاجه، منطقه شکارممنوع نواکوه، منطقه شکارممنوع امروله و دالاخانی، منطقه حفاظت شده بیستون و پناه گاه حیات وحش بیستون بیشترین مقدار تنوع را دارند. متغیرهای جهت شیب و شاخص آمیختگی توپوگرافی، بیشترین شباهت را ازنظر توزیع طبقات و متغیر تیپ پوشش گیاهی کمترین شباهت را درمیان مناطق حفاظت شده دارند. ازبین مناطق شکارممنوع و مناطق حفاظت شده، بیشترین تنوع به ترتیب در منطقه امروله و دالاخانی و منطقه حفاظت شده بیستون وجود دارد. نتایج پژوهش حاضر می تواند درراستای انتخاب صحیح مناطق حفاظت شده مکمل، کارآمد باشد.

    کلیدواژگان: جانشین های تنوع زیستی، توپوگرافی، مناطق حفاظت شده، تنوع زیست گاهی، استان کرمانشاه
|
  • Mostafa Karimi *, Ayob Jafari, Amir Bani Amerian, Seyfolah Kaki Pages 1-19

    One of the most important issues related to rainfed wheat cultivation is the date of the First Effective Precipitation (FEP) which can provide soil moisture for cultivation. The current study aims to evaluate the variability and probable trend in the date of the first effective precipitation and the synoptic conditions that lead to its occurrence in northwestern and western Iran. Therefore, precipitation data were extracted from Iran’s Meteorological Organization. First precipitation with a value of at least 5 mm and duration of one to two consecutive days, associated with another precipitation occurring less than 10 days apart, was selected as the first effective precipitation. Then, the trend of first effective precipitation was investigated using Man-Kendall test and linear regression method. Finally, geopotential height, wind speed and humidity data (ERA-Interim) at 850 and 500 hPa levels were obtained from ECMWF website to identify synoptic patterns of the first effective precipitation by cluster analysis method. The findings reveal that more than 90% of the first effective precipitation has occurred during October. Accordingly, Ardebil, Sanandaj, Khorramabad, Kermanshah, Zanjan, Orumieh, Tabriz and Hamadan stations had earliest climatic average of the first effective precipitation date during the period of 1987 to 2016, respectively. Despite the high annual variations regarding the occurrence date of first effective precipitation, evaluating the trend of the first effective precipitation by Mann-Kendall test at the significant level of 5% show that there is no significant trend in all studied stations. Furthermore, synoptic patterns including the short trough, omega block, cutoff low and the Mediterranean long trough are identified as responsible patterns on the occurrence date of the first effective precipitation. Among the patterns, omega block has been associated with widespread rainfall at the studied stations due to greater access to moisture and unstable conditions caused by the cold weather.

    Keywords: Effective precipitation, Synoptic patterns, Rainfed farming, Date of cultivation, northwest of Iran
  • Zeynab Karimzadehmotlagh, Ali Lotfi *, Saeid Pourmanafi Pages 21-35

    Land suitability evaluation plays an important role in environmental sustainable management. Besides, it is a prerequisite for land planning which affects sustainability of the activities and sustainable development. The current study aims to evaluate and model the agricultural, urban and industrial development in Great Isfahan (as the most crowded center of Isfahan province and the most important agricultural and industrial hub of the country) using the data in 2018. Land-use planning is increasingly focusing on the aspects of environmental conservational and sustainable development. Choosing the appropriate areas for this purpose is a complex process which requires lots of effective factors. We use multi-criteria evaluation of the land-use allocation models applying geographic information system. First, the required data (including topographic variables, water resources, geology, land-use, accesses, infrastructure factors, biological resources, soil and climatic parameters) were identified, suitability maps were prepared using fuzzy method, and the weight of the factors was determined employing the analytic hierarchy process. Then, the prepared maps were combined using the weighted linear combination method. Finally, the final maps of land-uses suitability were prepared and classified according to the expert opinions. The findings show that approximately 586.9, 197.2 and 24 km2 (20.3%, 6.9% and 0.08%) of the total area of the region is suitable for agricultural, urban and industrial development, respectively. Besides, the northwest and southeast of the region are in an appropriate area. We conclude that MCE and GIS techniques are effective tools for land evaluation and planning. The results of the present research can be used as a multi-criteria decision analysis to obtain a deep insight into the sustainable use of natural resources. Moreover, three possible scenarios (current ecological and socio-economic trend, conservation of agricultural lands and urban-industrial development) can be designed and modeled based on.

    Keywords: Greater Isfahan, Multi-Criteria Evaluation, GIS, Land-Use Allocation, Sustainable development
  • Mohadeseh Ghanbari Motlagh *, Behzad Amraei Pages 37-55

    Climate variables and their fluctuations dramatically affect terrestrial ecosystems and their variations. Vegetation indices have been used in numerous studies to investigate the relationship between ecosystem changes and climate parameters. In this study, GIS based spatiotemporal analyses were applied to model the relationship between vegetation variations based on the EVI-MODIS and its response to land surface temperature (LST) and rainfall in Mazandaran province during the period of 2000-2016. The LST parameter was derived from the MODIS data and rainfall parameter was achieved via meteorological station data in the region. Correlation and linear regression analyses were used to study the relationship between spatiotemporal enhanced vegetation index (EVI) and two climatic parameters. The findings indicated that the EVI had a rising trend over the study period which was mostly due to the increase in paddy fields. There was also a significant spatial correlation between EVI and LST which was significant and direct in the winter months and reversed during summer. The tabulate area analysis showed that throughout the winter months the spatial distribution of the highest EVI pixels matched to the maximum temperature pixels (20 to 27 ° C), while during June to September, the maximum EVI values were related to the areas in which the LST was less than 25 °C. Although there was no significant relationship between EVI/MODIS and rainfall in studied area, they reached a peak with a lag time of 1/5 to 2/5 months in the spring. The final results showed that the temperature is the main EVI climate factor in region and MODIS products have high potential to reveal the spatiotemporal dynamics of vegetation, the impact of human factors and its relation with the climatic factors of temperature and rainfall in the region.

    Keywords: MODIS, EVI, Regression Analysis, Tabulate Area Analysis, Climate variable
  • Hadi Eskandari Damaneh, Hamid Gholami, Hassan Khosravi *, Rasoul Mahdavi Najafabadi, Asadollah Khoorani, Gimmy Li Pages 57-72

    Land use and land cover change are critical motivations for environmental changes. It mainly arises from human activities, e.g., the expansion of urban areas, the changes in agricultural land areas, and the destruction of water area which rooted in population growth. The present research used a combination of cellular automata (CA) and the Markov chain to simulate the present land-uses in the Lake Urmia Basin using remote sensing data. First, the land-use map was produced by the maximum likelihood classification method using the Landsat satellite imagery for the years 1998, 2008, and 2018. After the integrated CA-Markov approach assessed the model, the land-use maps were predicted for the years 2028 and 2038. The trend of land-use change between 1998 and 2018 revealed that agricultural areas and urban/human-made areas have increased by 3.31 and 2.74 percent, respectively, but water areas and other uses have decreased by 6.87 and 0.71 percent, respectively. The kappa coefficient was estimated at 80% for the model, implying its high accuracy in predicting land-uses. Based on the simulation results for 2028 and 2038, agricultural land area and urban/man-made areas will expand by 40.12 and 476.36% versus those in 1998 whereas water areas and other uses will shrink by 26.67 and 5.80%, respectively. The results can greatly help policymakers and managers of natural resources to make management decisions on land uses in different regions.

    Keywords: land use, land cover, Lake Urmia, Prediction, Ca-Markov
  • Siavash Shayan *, Maysa Vali Pages 73-88

    Population growth, development of residential areas, as well as man-made land use, are causing landcover change. Shorelines are more sensitive to landcover change. Therefore, the current study aims to evaluate the trend of landcover changes in the southeast of Bushehr province from Asaloyeh city to Shirino village. The study used Landsat satellite images from the 1990, 2000, 2010 and 2019 and the LCM model to assess the trend of landcover change. The procedure is that first the landcover maps are prepared and then the process of land use change changes, changes in other landcovers to man-made areas and also the coastline change process is evaluated. The assessment of the change indicates that the use of man-made areas has had significant changes in a period from 1990 to 2019 under the influence of the development of economic activities and in parallel with the development of residential areas, refineries, as well as other facilities related to the Gas Company. Depending on the location of the study area and the type of anthropogenic, man-made use (refineries and other facilities and infrastructure related to the gas company), land-use changes mostly direct to coastline. Therefore, 11.2 km2 of the sea has been changed to an arid area during a 29-year period. Besides, the development of economic activities and job creation, residential areas in Assaluyeh and Nakhl have experienced significant growth, and this development has further changed the use of sandy lands to the construction of man-made areas.

    Keywords: Land Cover, LCM, Shoreline Fluctuations, Asaloye
  • Hamid Ganjaeian, Mojtaba Yamani *, Abolghasem Goorabi, Mehran Maghsoudi Pages 89-103

    Earthquakes are one of the most important environmental hazards that always lead to a lot of damage. In addition to the effects that earthquakes on residential areas, they also have many tangible and intangible effects on landforms that can cause hazards. Due to the importance of the issue, the current study investigates the tangible and intangible effects of herd earthquakes on landforms in the Ezgeleh region. The research data includes the 30-meter SRTM digital elevation model, digital data layers, Sentinel 1 images, and information obtained through field visits. The most important research tools include ARCGIS software (for mapping and final output) and GMT (for radar interference). This research has been done in 3 stages. In the first stage, using the radar interferometry method, the amount of vertical displacement of the area is calculated. In the second stage, the vertical displacement of the landforms of the region has been evaluated and in the third stage, the tangible effects of the earthquake on the landforms of the region have been investigated. The results of the research indicate that under the influence of earthquakes, the area had a displacement of between -613 and +917 mm. Due to the vertical displacement that has occurred in the region, the landforms of the region have also faced a lot of displacement so that the plains in the region have been affected by this displacement in which the highest displacement with 382 to 917 mm elevation is related to Zahab plain. Unlike the plains of the region in which the movement and changes have been mostly imperceptible, the slopes located in the region, in addition to the imperceptible effects, have also encountered many tangible effects. Therefore, many slopes of the region, including the slopes located near the villages of Ramaki Ramazan, Meleh Kaboud and Ghouchbashi have lnadslice, as well as the slopes near Piran waterfall and Baba Yadegar valley have Debriz.

    Keywords: : Earthquake, Landform, Vertical displacement, Radar interference, Ezgeleh
  • Peyman Karami, Kamran Shayesteh *, Nasrullah Rastegar Pouyani Pages 105-123

    Destruction and habitat fragmentation are considered as the most challenging issues of biodiversity and establishment of protected areas is one of preventive methods to reduce biodiversity. Therefore, there are different criteria to choose it. Kermanshah province has covered different habitats due to its diverse ecologic condition. The current study aims to evaluate and compare the distribution of effective indices on habitat diversity in protected areas of Kermanshah province. In this regard, Surrogates such as altitude, slope, aspect, roughness  of altitude, Shortwave Infrared Water Stress Index (SIWSI), Compound Topographic Index (CTI), normalized different vegetation index (NDVI), vegetation type and Roughness of NDVI have been used as Biodiversity surrogates. Since the protected areas should be indicative samples of their surroundings, all the mentioned variables were prepared for Kermanshah province area and then all maps for slope and cover type were divided into 10 classes based on Jenks method. Shannon-Wiener (H), Simpson (D) and Macintosh (D) indices were used for diversity analysis, and Pielou (J') and Macintosh (E) indices were used for richness analysis. The results show that in terms of diversity indices for slope, CTI, altitude, NDVI, roughness  of altitude, Roughness of NDVI, SIWSI and slope ,Hashilan no hunting area, Ghalajeh protected area, Nava Koh no hunting area, Dalakhani and Amroleh no hunting area, Bistoon protected area and Bistoon Wildlife Refuge have the highest diversity indices, respectively. The slope and CTI variables share most similarity in terms of distribution of classes among the protected areas, and the vegetation type variable has had the least similarity among the protected areas. Among the hunting-banned and protected areas, the highest diversity exists in the Amroleh and Dalakhani and Bistoon protected area, respectively.The results of this study can be useful in choosing the correct complementary protected logic.

    Keywords: Surrogate of biodiversity, topography, protected areas, Habitat diversity, Kermanshah provinces