فهرست مطالب

امنیت بین الملل - پیاپی 22 (آبان 1399)
  • پیاپی 22 (آبان 1399)
  • ویژه نامه انتخابات ریاست جمهوری 2020 آمریکا
  • بهای روی جلد: 500,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1399/07/05
  • تعداد عناوین: 7
|
  • عابد اکبری صفحه 4
  • حسین عسگریان صفحه 11

    در محیط سیاسی آمریکایی، سورپرایز اکتبر رویدادی خبری است که عمدا ایجاد و زمانبندی می شود یا بعضی اوقات خودبه خود رخ می دهد تا نتیجه انتخابات، به ویژه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را تحت تاثیر قرار دهد. ازآنجاکه تاریخ برگزاری انتخابات ملی آمریکا در اوایل ماه نوامبر 2020 است، حوادثی که در ماه اکتبر اتفاق می افتد پتانسیل بیشتری را برای تاثیرگذاری بر تصمیمات رای دهندگان احتمالی دارد. با توجه به شرایط ناامید کننده ترامپ در نظرسنجی‎ها، جمهوری خواهان به دنبال بهره برداری از کوچک ترین پتانسیل ها برای تغییر فضا و جو سیاسی به نفع وی هستند از همین روی با توجه به تجربه تاریخی در انتخابات ایالات متحده بسیاری از کارشناسان بحث سورپرایز اکتبر را شانس اصلی ترامپ برای پیروزی در انتخابات می دانند.
    آنچه تحت عنوان سورپرایز اکتبر برای پیروزی ترامپ در انتخابات مطرح می شود عبارت است از: رونمایی از واکسن کرونا، رشد بازار سهام، نحوه تعامل با ایران (نوع اقدام علیه ایران ازجمله حتی حمله نظامی به برنامه هسته‏ای ایران می تواند به عنوان سورپرایز اکتبر برای ترامپ باشد)، فراخواندن نیروهای نظامی آمریکایی از سایر کشورها از جمله آلمان، افغانستان و کره جنوبی و تلاش برای نشان دادن ارتباط روسیه با دولت باراک اوباما.
    بررسی تاریخی نشان می دهد که در مورد سورپرایز اکتبر در حوزه سیاست خارجی بیش از حد اغراق شده است و مهم ترین وقایع معروف به سورپرایز اکتبر عمدتا مربوط به مسایل داخلی آمریکا بوده و صرفا آن دسته از تحولات خارجی که تاثیر مستقیم بر زندگی مردم آمریکا دارند توانسته اند «تا حدی» تاثیرگذار باشند. انتخابات اخیر آمریکا شدیدا تحت تاثیر سه موضوع داخلی شیوع کرونا، وضعیت اقتصادی و بیکاری، اختلافات نژادی و آشوب های داخلی است. در این شرایط سخت است که تصور کنیم یک اقدام در سیاست خارجی مثلا مثل توافق با کره شمالی یا خروج سربازان از آلمان یا حتی افغانستان در اوج مذاکرات صلح با طالبان و یا اقدام نظامی علیه ایران (با توجه به شیوع کرونا و مخالفت سیا با اقدام نظامی)  نقش تاثیرگذاری در انتخابات آمریکا داشته باشد.

  • احسان صادقی چیمه صفحه 27

    مسیله چین یک چالش کلان برای آمریکا به حساب می آید و یک موضوع فراجناحی و فراحزبی در این کشور محسوب می شود. هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات بر این باورند که چین یک قدرت در حال خیزش است که نقش به سزایی در به خطر افتادن جایگاه هژمونیک آمریکا چه در سطح منطقه ای و چه در سطح جهانی دارد. از همین روی، سیاست گذاران آمریکایی تلاش دارند تا دستور کارهای احتمالی و حتی دستاوردهایی که پیش ازاین برای مقابله با این تهدید به دست آمده را در چارچوب مبارزات انتخاباتی در نگاه مخاطبین خود پررنگ کنند.
    جریان پوپولیستی و راست گرا آمریکا با حمایت از ترامپ در پوشش شعار اول آمریکا توانست یک مسیله و چالش کلان در سیاست خارجی آمریکا یعنی موضوع چین را به یک مسیله حاد داخلی در این کشور یعنی ضعیف بودن زیرساخت های صنعتی آمریکا و ضعیف بودن آمارهای اشتغال در این کشور نسبت دهد و این تصور را در جامعه آمریکایی به وجود آورد که بایستی در تمامی ابعاد و جنبه ها با چین به مقابله برخاست. حامیان ترامپ سعی دارند که در سطح داخلی به مخاطبان خود این مسیله را القا کنند که دولت ترامپ تنها دولت آغازگر مقابله با چین است و توافق تجاری ترامپ با چین فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت آن توانسته است به نفع زیرساخت های تولیدی چه در بخش کشاورزی و چه در بخش صنعت عمل کند.
    طرفداران بین الملل گرایان لیبرال به رهبری بایدن اعتقاد دارند که احیای دوباره رهبری آمریکا از طریق همکاری نزدیک با شرکا و متحدان این کشور برای حل وفصل مسایل کلان جهانی ممکن است و آغاز یک جنگ تجاری بی مهابا علیه چین از طرف ترامپ باعث از دست رفتن مشاغل آمریکایی و ورشکسته شدن کشاورزان این کشور شده است. جریان حامی بایدن اعتقاد دارند که مسیر درست برای برخورد با چین، از رهگذر جلب همکاری با دیگر شرکا و متحدان آمریکا است و نه در پوشش شعار اول آمریکا.
    مسیله مهم دیگر در چارچوب انتقادات بایدن و کمپین انتخاباتی وی به ترامپ که می تواند مطرح باشد مسیله حقوق بشر است که برای حزب دموکرات مسیله ای حایز اهمیت است و بایدن سعی دارد چین را بر سر مسیله نقض حقوق بشر در منطقه خودمختار سین کیانگ و هنگ کنگ تحت فشار و حتی تحریم اقتصادی قرار داده و قوانین مصوب کنگره آمریکا در مورد نقض حقوق بشر در چین را با جدیتی بیشتری در قیاس با ترامپ دنبال و پیگیری می کند.

  • رضا عزیزی صفحه 41

    فشارهای زنجیر ه ای ایالات متحده آمریکا علیه چین را می توان ذیل سه گانه کلی فشار حملات ایدیولوژیک، محاصره تکنولوژیک، و جنگ اقتصادی و تجاری صورت بندی کرد که ازجمله مهم ترین شاهد مثال های آن می توان به تصمیم اخیر این کشور به تعطیلی مراکز دیپلماتیک چین، تعرفه ها و جنگ تجاری، اتهام به چین در قضیه شیوع ویروس کرونا و حضور گسترده نظامی آمریکا در دریای چین جنوبی اشاره کرد.
    اقدامات چین در مقابل  فشارهای سه گانه آمریکا کاملا بااحتیاط و حساب شده است و راهبرد این کشور در برابر آمریکا را می توان در سه اقدام زمانی بیان کرد: کوتاه مدت (مقابله به مثل یا و مقابله اقتضایی است که هر اقدام آمریکا را در همان سطح و متناسب انجام می دهند)، میان مدت (خواهان نقش هم ترازی در چارچوب چندجانبه-گرایی اند و  به دنبال جایگزینی هژمونیک به جای آمریکا نیستند و هدف اصلی آن ها پیگیری سیاست های توسعه اقتصادی است) و بلندمدت (کسب هژمونی که در نتیجه یک فرایند آرام رژیم سازی و قاعده سازی بین المللی که با مسلط کردن قواعد تجاری اقتصادی خود بر جهان به دست می آید) دسته بندی کرد.
    جمهوری اسلامی ایران به فراخور واگرایی آمریکا و چین از یک سو و هم چنین همکاری و همگرایی ناگزیر این دو کشور در بسیاری از عرصه های اقتصادی از سوی دیگر، بایستی جایگاه خود را در سیاست غرب آسیا چین پیدا کند و در این میان برای آنکه دچار انفعال در سیاست خارجی خود نشود باید روابط خود با چین را بر پایه سیاست‎های کوتاه‎مدت، میان‎مدت و بلندمدت این کشور برنامه‎ریزی کند.
    جمهوری اسلامی ایران باید از یک راهبرد سه سطحی اقتضایی در سیاست خارجی خویش بهره ببرد: سطح اول داخلی است که در آن باید موانع بوروکراتیک همکاری اقتصادی ایران و چین رفع شود. سطح دوم منطقه ای است و جمهوری اسلامی ایران بایستی عنایت کند که توافقنامه های مشارکت استراتژیک چین با کشورهای رقیب منطقه ای ایران پتانسیل ایجاد چالش در آینده را دارد و باید مراقب بود که سیاست های منطقه ای ایران در این شرایط، مشروط نشود. و در سطح بین المللی هم از آنجا که روابط چین و ایالات متحده آمریکا به غلظت جنگ سرد شوروی سابق و آمریکا نخواهد رسید، بایستی مراقب سطوح همکاری قدرت‎های بزرگ و تاثیر آن بر روابط ایران و چین بود.

  • مرتضی شکری صفحه 53

    مسایل زیست محیطی موردتوجه بسیاری از رای دهندگان در آمریکا است و حدود سه چهارم آمریکایی ها (77٪) موافق این مهم هستند که اولویت دولت باید توسعه منابع انرژی جایگزین مانند باد و انرژی خورشیدی و فناوری هیدروژن باشد نه افزایش تولید  سوخت های فسیلی.
    اختلافات دیرپای سیاسی و عقیدتی متاثر از فضای دوقطبی سیاسی جمهوری خواه و دموکرات، همچنان بر سر حمایت از توسعه منابع انرژی سوخت های فسیلی ازجمله حفاری نفت دریایی، شکستگی هیدرولیک و استخراج زغال سنگ باقی مانده است و در حالی که اکثریت جمهوری خواهان از توسعه این منابع حمایت می کنند، بیشتر دموکرات ها مخالف آن هستند، که بر مبنای چنین منطقی می توان گفت مسایل زیست محیطی در میان دموکرات ها بیش از جمهوری خواهان دارای اهمیت است.
    دیدگاه های ترامپ که راجع به مسایل زیست محیطی اساسا از سال 2016 بدون تغییر باقی مانده است تحت تاثیر دو نگرش بوده است: نخست شک و تردید او به علم موجود و دوم نادیده گرفتن مقررات دولتی. وی به طور متناوب نگرانی های زیست بومی را یکسره خرافه و فریب می داند و از منظر او «اقتصاد قوی برای حفظ محیط زیست سالم، حیاتی است ».
    در مقابل بایدن، مقابله با تغییر اوضاع را محور فعالیت انتخاباتی خود قرار داده و قول داده است در صورت پیروزی، 2 تریلیون دلار در حوزه مشاغل سبز و ایجاد زیرساخت های انرژی تجدیدپذیر سرمایه گذاری کند و همه اقدامات زیست محیطی ترامپ را از بین ببرد.

  • حسین آجورلو صفحه 63

    موضوع رژیم صهیونیستی به دلیل حمایت ویژه هر دو حزب جمهوری خواه و دمکرات از این رژیم متغیر تاثیرگذاری بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا محسوب نمی شود، هم چنین از سوی دیگر انتخابات ریاست جمهوری این دوره ایالات متحده آمریکا انتخاباتی بیش ازپیش تحت تاثیر متغیر داخلی است و متغیر خارجی در آن کمرنگ شده است به همین دلیل می توان گفت تاثیرگذاری متغیر رژیم صهیونیستی و مسایل مرتبط با آن، در انتخابات آمریکا یک متغیر فرعی محسوب می شود.  
    اولویت های رژیم صهیونیستی در قبال انتخابات 2020 آمریکا شامل: نخست، نفوذ در سیاست داخلی آمریکا ودرگیر نگه داشتن این کشور در تحولات منطقه غرب آسیا با حضور فعالانه آمریکا در پرونده های این منطقه؛ دوم، حفظ امنیت از طریق مهار رقبای منطقه ای در غرب آسیا و شمال آفریقا با برنامه های حمایتی آمریکا؛ و درآخر پیشبرد اهداف توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی همچون الحاق کرانه باختری رود اردن و پیشبرد پرونده منابع گازی در دریای مدیترانه است.
    اهداف و اولویت های سیاست خارجی رژیم صهیونیستی در انتخابات 2020  گویای آن است که که جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت بزرگ ترین چالش این رژیم محسوب می شود و به همین دلیل یکی از دستور کارهای جدی این رژیم در تاثیرگذاری در برنامه ها و شعارهای انتخابات آمریکا، جلوگیری از تضعیف روندهای ضد ایرانی در برنامه های نامزدهای انتخابات آمریکا است.
    شواهد حاکی از آن است که جریان راست گرا به رهبری نتانیاهو در داخل رژیم از کمپین ترامپ به شکل غیرمستقیم حمایت می کند و جریانات چپ گرا و راست میانه اگرچه ترامپ را به عنوان حامی رژیم صهیونیستی موردحمایت قرار می دهند ولی به دلیل همسویی کاخ سفید با نتانیاهو و سیاست های تهاجمی آن، تمایل بیشتری به کمپین جو بایدن دارند. با وجود این می توان گفت برخلاف حمایت یهودیان آمریکا و لابی های یهودی از کمپین جو بایدن، بیشتر صهیونیست های داخل رژیم صهیونیستی (نزدیک به 70 درصد)  نگاه مثبتی به پیروزی ترامپ دارند.

  • حامد وفایی صفحه 74

    دو رویکرد مثبت و منفی در نگاه چینیان به آینده مناسبات چین و آمریکا وجود دارد. حامیان رویکرد مثبت به آتیه روابط چین با آمریکا بر این باورند که ایالات متحده پس از انتخابات این کشور، ضمن حفظ سطح فعلی چالش ها با پکن، با علم به این نکته که «تشدید چالش به سود واشنگتن نخواهد بود» از لغزش «چالش های سنتی» با چین به «دام تنش های دامنه دار» پیشگیری خواهد نمود. از سوی دیگر سردمداران رویکرد منفی به آینده مناسبات این کشور با آمریکا با استناد به اعلام کشورشان به عنوان «تهدیدی استراتژیک» از سوی مقامات و نهادهای رسمی آمریکایی، معتقدند با آغاز افول نگاه «رقابت محور» بین چین و آمریکا در واشنگتن، رویکرد «خصومت محور» جایگزین آن خواهد شد.
    هر دو نگاه یادشده چه مثبت و چه منفی، در بعد کلان، نسبت به نتیجه انتخابات آتی آمریکا نگاهی خنثی داشته و بر این باورند که به رغم تفاوت های بایدن و ترامپ در تاکتیک های ضد چینی، استراتژی کلان ایالات متحده در قبال چین درجایی غیر از کاخ سفید طراحی و تدوین شده و فارغ از نوع اجرای این سیاست ها، ورود به بازی دوگانه بایدن و ترامپ، جذابیتی برای پکن ندارد.
    می توان در باب جمع بندی نگاه چینیان به آمریکای پسا انتخابات چنین گفت که چین به این نتیجه رسیده که با توجه به نهایی شدن جهت گیری بنیادین واشنگتن در قبال «تهدید چین» نتیجه انتخابات آتی آمریکا هر چه که باشد، رابطه چین و آمریکا دیگر به دوران پیش از ترامپ بازنخواهد گشت. این جمع بندی از دو ریشه آب می خورد، نخست استراتژی آمریکا در قبال چین و دیگر عزم راسخ چین بر تداوم حرکت در مسیر توسعه و گسترش بازوهای خود در نظام بین الملل.
    امروز جمهوری خلق چین در عین آگاهی از آنچه که «چرخش بزرگ آمریکا» در قبال خود توصیف می کند، هیچ تمایلی به تقابل مستقیم و رویارویی صریح با ایالات متحده ندارد. این عدم تمایل چین به درگیری جدی با آمریکا نتیجه دو عامل است: نخست، استراتژی کلان حزب کمونیست چین برای حضور در جامعه جهانی و دیگر ظرفیت های فعلی این کشور و البته عدم توانایی برای رویارویی همه جانبه با آمریکا در مقطع کنونی. موضع امروز چین در جمع بندی بازی برد برد با آمریکا حداقل تا میان مدت موضعی صادقانه است و پکن به صراحت اعلام کرده که هیچ ابایی از سودجویی آمریکایی ها چه در جغرافیای اطراف خود و چه در محیط بین المللی ندارد، اما شرط او برای پذیرش سودجویی آمریکا، به تعبیر سعدی شیرازی «گنجاندن چند پادشاه در یک اقلیم» است.