فهرست مطالب

خردنامه صدرا - سال بیست و پنجم شماره 100 (تابستان 1399)
  • سال بیست و پنجم شماره 100 (تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1399/07/20
  • تعداد عناوین: 16
|
  • آیت الله سید محمد خامنه ای صفحات 11-12
  • رضا داوری اردکانی * صفحات 13-22

    کتاب مابعدالطبیعه ارسطو شاید بنیادیترین اثر فلسفی بشمار میرود. اهمیت این اثر بحدی است که اکنون دو هزار سال است این نام بر فلسفه اولی و الهیات اطلاق میشود. دست کم هزار و پانصدسال است که مراد از لفظ متافیزیک یا مابعدالطبیعه علمی شمرده میشود که از مبادی و علتهای نخستین و موضوعهای علوم جزیی بحث میکند. مابعدالطبیعه که ابتدا نامش فلسفه اولی و علم کلی بود، دو بخش داشته است؛ یکی بحث از مطلق وجود و اعراض ذاتی آن و دیگری مباحث الهیات. بر همین اساس، فیلسوفان جهان اسلام فلسفه اولی یا علم کلی را الهیات نامیدند و آن را به دو بخش تقسیم کردند؛ امور عامه یا الهیات بمعنی الاعم که در آن از وجود و مبادی و علل و اعراض آن بحث میشود و الهیات خاص یا الهیات بمعنی الاخص که مسایلش توحید و صفات و اسماء و افعال باریتعالی است. در سنت اسلامی فیلسوفان دست کم در مبادی و حتی در بسیاری از مسایل اساسی با هم توافق داشتند اما در فلسفه جدید غرب مسایل مابعدالطبیعه صورت تازه پیدا کرده و حوزه های گوناگون فلسفه بوجود آمده است. فیلسوفان دوره جدید از دکارت تا کنون وصف و تعریفی از مابعدالطبیعه پیش آورده اند که در ظاهر با بیان ارسطو یکی نیست. آنها بجای تعریف و وصف مابعدالطبیعه، فلسفه خود را وصف و تعریف کرده اند. نوشتار پیشرو درصدد است با تحلیل تطور تاریخی موضوع این علم، چیستی مابعدالطبیعه را تبیین نماید.

    کلیدواژگان: مابعدالطبیعه، متافیزیک، فلسفه اولی، وجودشناسی، امور عامه، علم ربوبیت
  • سید مصطفی محقق داماد * صفحات 23-32

    بر اساس آموزه های دینی، اعمال و مناسک مذهبی، علاوه بر پیکره ظاهری، چهره یی باطنی دارند که هویت و روح انسان را میسازند. در سنت اسلامی نیز آثار زیادی، گاه بوجه عام و گاه در قالب تحلیل برخی اعمال و مناسک خاص، درباره اسرار شریعت برشته تحریر درآمده است که از آن جمله میتوان به الفتوحات المکیه ابن عربی، اسرار الشریعه و اطوار الطریقه و انوار الحقیقه سیدحیدر آملی، المحجه البیضاء ملامحسن فیض کاشانی، رساله التنبیهات العلیه علی وظایف الصلاه القلبیه شهید ثانی، اسرار الصلاه امام خمینی(ره) و... اشاره کرد. ملاصدرا نیز در دو بخش از کتاب الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه به بحث پیرامون اسرار شریعت پرداخته است. مقاله حاضر دیدگاه ملاصدرا درباره اسرار شریعت را بررسی و تحلیل میکند.

    کلیدواژگان: اسرار شریعت، فلسفه اعمال و مناسک دینی، تسلط بر شهوات، رویگردانی از ماسوی، وصال معبود، ملاصدرا
  • سید صدرالدین طاهری صفحات 33-52

    علیت محور بسیاری از روابط طبیعی است که در علوم تجربی مورد تحقیق قرار میگیرد و هم اکنون مبنای کشف قوانین علمی است. همچنین کاربرد قوانین علوم، اعم از آنچه به فرد، اجتماع یا دیگر قلمروهای طبیعی اعم از حیوان، گیاه یا جمادات مربوط میشود، همگی بر محور علیت است. در این نوشتار سعی بر اینست که اعتبار اصل علیت از دیدگاه دو فرقه کلامی معتزله و اشاعره و همچنین دو مکتب فلسفه اسلامی مشاء و متعالیه (از ابن سینا تا علامه طباطبایی)، بررسی شود. این تحقیق شامل یک مقدمه، سه گزارش تفصیلی و یک جمعبندی و نتیجه گیری است.

    کلیدواژگان: علت، معلول، معتزله، اشاعره، فلسفه مشاء، حکمت متعالیه
  • مقصود محمدی * صفحات 53-64

    قضیه منطقی حملیه باعتبار کیف تقسیم میشود به موجبه و سالبه و هر یک از آن دو، باعتبار محمول تقسیم میشود به محصله المحمول، معدوله المحمول و سالبه المحمول. اما در چگونگی ساختار و نیز مفاد آنها میان فلاسفه و منطقدانان اختلاف نظر جدی وجود دارد که قابل تحقیق است. درباره تعداد اجزاء مقوم حقیقت قضیه و اجزاء خارج از حقیقت قضیه که لازمه تحقق آن هستند نیز نظر واحدی وجود ندارد. تعداد اجزاء قضیه بحسب اختلاف هلیات بسیطه و هلیات مرکبه موجبه و سالبه مشخص میشود. درباره نسبت حکمیه نیز برخی معتقدند در همه قضایا چه موجبه و چه سالبه نسبت، ثبوتی و وجودی است ولی بعقیده برخی دیگر، این نسبت تنها در قضایای موجبه، ثبوتی است و در قضایای سالبه، سلبی و عدمی است. افزون بر این، مشروط یا غیر مشروط بودن تحقق موجبه معدوله نیز مطرح شده و قضیه سالبه المحمول نیز مورد مناقشه قرار گرفته است. ساختار قضیه سالبه المحمول در صورت ملفوظ، همانند قضیه سالبه محصله است اما در مفاد و مدلول، متفاوت است. مفاد قضیه سالبه محصله، رفع و قطع حکم ایجاب است ولی مفاد سالبه المحمول ایجاب سلب است. این نوع قضیه را خواجه نصیرالدین طوسی و از معاصرین، علامه طباطبایی بعنوان یک قضیه» منطقی قبول ندارند.

    کلیدواژگان: موضوع، محمول، قضیه معدوله المحمول، سالبه المحمول، نسبت حکمیه، حکم
  • عبدالعلی شکر * صفحات 65-76

    از جمله احکام وجود، مساوقت آن با فعلیت، خارجیت و وحدت است. بر این اساس، اشکال میشود که این تساوق مستلزم آنست که قسیمهای دیگر، یعنی وجود بالقوه، ذهنی و کثیر، از دایره تقسیم وجود خارج شوند. حکمای متاخر در رفع این مشکل، دو اعتبار نفسی و اضافی را لحاظ کرده اند. به اعتبار نفسی، فعلیت، وحدت و خارجیت بدون مقایسه با موجودات دیگر در نظر گرفته میشوند و با این ملاحظه، وجود مساوق با فعلیت، وحدت و عینیت است. به اعتبار اضافی، وجودات با وجودات دیگر مقایسه میشوند و جایگاه خود را در تقسیم پیدا میکنند و قسیم ضلع مقابل خود قرار میگیرند. این بیان مشکل دیگری در پی دارد؛ به این شکل که با فرض دوم، ضلع دیگر با مفاد قسیم بودن اقسام سازگاری ندارد، زیرا اقسام مباین یکدیگرند و وجه مشترک ندارند وگرنه تقسیم فاقد معنا خواهد بود. بنظر میرسد این مشکل در مواجهه با دو مبنای اصالت وجود و مباحث ماهوی و تباین وجودی، حادث میشود؛ چراکه تقسیم اولیه مطابق با نظام فلسفی حکمای متقدم شکل گرفته و با همان مبنا سازگار است. مقاله حاضر با روش تحلیل محتوایی و مقایسه مبانی، در پی ریشه یابی روند تحولات در مبحث تقسیمات دوضلعی وجود است و نشان میدهد که آغاز این تقسیمات در آثار حکمای پیش از صدرالمتالهین و بدون توجه به مسیله اصالت وجود شکل گرفته است و سپس با مبنای اصالت وجود قرایت جدیدی یافته و موجب بروز این مشکل شده است. با تحلیل این مسیله در پرتو مبانی صدرایی، میتوان به توجیه قابل قبولی در اینباره دست یافت.

    کلیدواژگان: تقسیمات وجود، مساوقت، اصالت وجود، تشکیک وجود، ملاصدرا
  • فاطمه صادق زاده قمصری * صفحات 77-92

    قرآن کریم برای گروهی از اهل ایمان، بنام مقربان، جایگاه بسیار ویژه یی قایل شده و جنات و پاداشهای اخروی آنها با نعمتهایی که به گروه مومنان صالح و متوسط اختصاص دارد، متفاوت است. پژوهش درباره اینکه مقربان چه ویژگیهایی دارند که آنان را از سایر اهل ایمان و دیگر سعادتمندان بویژه اصحاب میمنت و ابرار متمایز میسازد، لازم و ضروری است. خصایلی چون معرفت و کمالات علمی، اعمال صالح و عبادات، تقوا و ارزشهای اخلاقی، خدمات اجتماعی و خیرخواهانه در شخصیت مقربان قابل مشاهده است. مطابق مبانی صدرایی، انسان با ادراک حقایق و عدالت اخلاقی، از حیث قوای نظری و عملی به کمال میرسد و در نتیجه این کمال، به لذات حقیقی و انسانی دست می یابد. ملاصدرا برای شناسایی مقربان از سایر مومنان، به ملاکهای مختلفی اشاره کرده است؛ از جمله: کمال از حیث علمی و نزاهت اخلاقی، شهود ملکوت و عظمت خدا، استغراق در محبت الهی و برخورداری از عرفان و زهد حقیقی. در عین حال، دیدگاه صدرالمتالهین درباره برخی پرسشها و مباحث مربوط به مقربان، گاهی مبهم است و گاهی درباره آن سکوت اختیار کرده است. نوشتار حاضر با رویکردی انتقادی به تحلیل دیدگاه های ملاصدرا در اینباره پرداخته است.

    کلیدواژگان: مقربان، اصحاب یمین، ابرار، متوسطان، عالم بیعمل، جاهل مقدس، کمال علمی، عدالت اخلاقی، ملاصدرا
  • فاطمه سلیمانی دره باغی * صفحات 93-110

    یکی از مسایل مهم در مباحث انسان شناسی، مسیله جایگاه «عمل» در وجود انسان و نقش آن در رسیدن او به کمال است. از نظر ملاصدرا، هر عملی که انسان انجام میدهد، حقیقت آن در درون نفس او شکل میگیرد؛ بدین صورت که افکار و اعتقادات منشا پیدایش گرایشها و احساسات در انسان میگردد و وجود گرایشها و عواطف باعث ایجاد عزم و اراده بر انجام عمل میشود. بنابرین، عمل ظاهری نمود و جلوه یی از افکار، نیات، احساسات و تمایلات انسان است و تاثیر مستقیم بر شکل گرفتن حقیقت انسان ندارد، بلکه تنها بروز و ظهور حقیقت نفس انسانی است. به این ترتیب، حقیقت و باطن عمل همان صور و ملکات نفسانی است که در آخرت نیز پدیدآورنده بدن مثالی و اخروی خواهد بود. در واقع، انسانها از طریق عمل، خود را در جهان بیرونی جلوه گر میسازند. بنابرین، این سخن که عمل علت پیدایش حالات و صفات در نفس است و در صورت تکرار باعث پیدایش ملکات نفسانی در انسان میشود، از نظر ملاصدرا صحیح نیست. او معتقد است عمل محصول حالات و تمایلات انسانی است و صرفا نقشی واسطه یی میان نفس انسانی و جهان مادی و بیرونی دارد. البته عمل بطور غیرمستقیم بر شکل گرفتن افکار و اندیشه های جدید و بدنبال آن، احساسات و تمایلات نو، تاثیر میگذارد.

    کلیدواژگان: عمل، مبادی عمل، گرایشها و احساسات، حالات و ملکات نفسانی، ملاصدرا
  • حمیدرضا خادمی*، رضا حصاری صفحات 111-124

    مسیله خلود عذاب الهی از جمله مسایل و مباحث مهم معادشناسی در فلسفه و عرفان است. توجه و تحلیل ابن عربی و ملاصدرا باعث شده توجه بسیاری از اندیشمندان و متفکران مسلمان پس از آنها، به این موضوع معطوف گردد. در این میان، آقاعلی مدرس زنوزی از جمله موافقان نظریه عذاب ابدی گناهکاران در دوزخ است. او در حاشیه اسفار سه برهان بر این نظریه اقامه کرده که عبارتند از: تصریح برخی از آیات قرآن کریم بر خلود عذاب، فقدان دافع برای عذاب الهی و ملازمه اختیار انسان با عذاب دایمی. زنوزی حدیث مورد استناد ملاصدرا بر اثبات انقطاع عذاب را نپذیرفته است اما در این مقاله نشان داده میشود که انتقادات وی بر دیدگاه ملاصدرا ناتمام است. بنابرین، میتوان گفت دلایل اقامه شده توسط برخی از حکما و عرفا بر انقطاع عذاب، تمام و کامل است و میتوان این مسیله را بلحاظ عقلی توجیه کرد.

    کلیدواژگان: معاد، خلود در عذاب، دافع عذاب، اختیار انسان، ابن عربی، ملاصدرا، مدرس زنوزی
  • حسن رهبر*، حمید اسکندری صفحات 125-136

    تبیین ماهیت پارادایم فکری ملاصدرا، بعنوان نظام فلسفی جامع در جهان اسلام، همواره مورد بررسی پژوهشگران بوده است. تاکنون هشت دیدگاه در اینباره مطرح شده است؛ بعضی نظام فکری ملاصدرا را فلسفه، گروهی عرفان و عده یی کلام دانسته اند اما گفته ها و نوشته های او نافی این دیدگا ه هاست. او مایل است نظام اندیشه یی خود را «حکمت» نام نهد که عبارتست از علم به خدا و صفات و افعال او با روش توامان برهانی و عرفانی. اما به اعتقاد نگارنده، حکمت هویتی مستقل از سه مشرب فکری فلسفه، کلام و عرفان ندارد و نمیتوان آن را مکتبی مستقل لحاظ نمود. از اینرو، برای تبیین دقیق نظام فکری او باید افزون بر بررسیهای درونی و محتوایی، از منظر بیرونی نیز به زیست جهان ملاصدرا نگریست. با در نظرگرفتن این امر، میتوان مکتب صدرالمتالهین را از منظر درونی، «کارکردگرایی وفاق بخش» بمعنای تلاش برای کاربردی نمودن آن و وحدت میان مشارب فکری سه گانه دانست و از منظر بیرونی، «زمان شناسانه مردم نگر»؛ یعنی شرایط فکری، اجتماعی و سیاسی عصر وی باید در تبیین مباحث، مسایل و روش فکری او لحاظ شود. بر این مبنا، نویسندگان معتقدند با لحاظ نمودن سه نکته میتوان رویکردی بهینه به نظام فکری صدرایی داشت. این سه نکته عبارتند از: تمایز حقایق عقل از حقایق ایمان، حذف آنچه با روش فلسفی ناسازگار یا ناهمسوست و تعیین محدوده و قلمرو عقل در برابر نقل و عرفان. در این مقاله ضمن ارایه دیدگاه صدرالمتالهین درباره نظام فکریش، تلاش شده با تبیین اندیشه صدرایی از منظر محتوایی و شرایط بیرونی، تحلیلی نو درباره نظام فکری ملاصدرا ارایه گردد.

    کلیدواژگان: حکمت، کارکردگرایی، روش زمان شناسانه، حکمت متعالیه، صدرالمتالهین
  • سید امین میرحسینی*، علی فتح طاهری صفحات 137-146

    بر اساس قاعده «امتناع علم به معلول بدون علم به علت»، کسب هرگونه علم یقینی نسبت به معلول پیش از علم به علت آن، امکانپذیر نیست. بر اساس روایت منطقدانان از این قاعده، تنها علم ما به علوم حصولی که از طریق برهان حاصل میشود، مشمول این قاعده است اما ملاصدرا تحلیلی بدیع از آن دارد و برخلاف منطقدانان، نتیجه میگیرد که همه علوم اعم از حصولی و حضوری یا بدیهی و نظری مشمول این قاعده اند. این فهم نوین ملاصدرا از قاعده، بنظر برخی از شارحان او صحیح نیست و اشکالاتی دارد اما مقاله پیش رو نشان میدهد که فهم ملاصدرا با مبانی وجودشناختی او سازگار است و انتقادات شارحان ناشی از عدم توجه آنها به این مبانی است.

    کلیدواژگان: علم، علت، معلول، امتناع، مبانی وجودشناختی، ملاصدرا
  • مریم سادات موسوی، محمد بیدهندی*، محمدمهدی مشکاتی صفحات 147-162

    مکتب فلسفی صدرالمتالهین بنام حکمت متعالیه شناخته میشود. ملاصدرا واژه «حکمت» را بر واژه «فلسفه» ارجح دانسته و «تعالی» را که در نظر او موقعیتی پویاست جهتگیری کلی ساختار فکری خود قرار داده است. این امر ما را با منظومه یی از عواملی که از کیفیت، جهت و چگونگی تعالی در این مکتب بحث میکند، مرتبط میسازد. نوشتار پیش رو درصدد است، از میان عناصر متعدد برتری حکمت صدرایی، چگونگی ایجاد این تعالی را از طریق بررسی دو مولفه نفس شناسی و روش شناسی در دو حوزه مبدا و معاد تبیین نماید. در رویکرد صدرایی اگر کسی خواستار حکمت باشد، باید برای خویش و در خویشتن دست به آفرینش زده و از تماشاگری به بازیگری در عرصه وجود قدم بگذارد. نوع نگاه متفاوت ملاصدرا به حقیقت نفس و توسع در مراتب ادراکی آن، با روش شناسی درهم تنیده و مرتبط است، زیرا در حکمت صدرایی شناخت نفس بمثابه یک روش برای خداشناسی و آخرت شناسی قلمداد میشود. ملاصدرا در روش شناسی از بازآفرینی مفاهیم آغاز میکند و با رهیافتی میان رشته یی و جامع نگر، روش درست را جمع میان عقل و نقل و شهود میبیند. تاویل و زبان برتر نیز از مولفه هایی است که با روش شناسی خاص ملاصدرا مرتبط است.

    کلیدواژگان: حکمت، تعالی، نفس شناسی، روش شناسی، ملاصدرا
  • آیت الله سید محمد خامنه ای صفحات 163-168
|
  • Seyyed Mohammad Khamenei* Pages 11-12

    kheradname ye sadra

  • Reza Dawari Ardakani* Pages 13-22

    Aristotle’s Metaphysics is perhaps the most fundamental work in the field of philosophy. The importance of this book is to the extent that it is now about 2000 years that its name is used to refer to first philosophy (philosophia prima) and theology. It is at least 1500 years that metaphysics is viewed as a science that discusses the basic principles, first causes, and subjects in particular sciences. Metaphysics, which was initially called first philosophy and universal science, consisted of two parts, one speaking of absolute existence and its essential accidents and the other discussing theology. Accordingly, the philosophers of the Islamic world called first philosophy or universal science theology and divided it into two parts: general affairs or theology in the general sense of the word, which discusses existence and its principles, causes, and accidents, and particular theology or theology in the particular sense of the word, which deals with problems related to oneness and attributes, names, and acts of the Almighty Necessary. Islamic philosophers were unanimous at least regarding the basic principles and many essential problems. However, in modern Western philosophy, metaphysical problems have developed a new form and, thus, different fields of philosophy have come into existence. The philosophers of the modern era, from the time of Descartes until now, have provided a definition for metaphysics which is apparently different from Aristotle’s. Instead of defining and describing this science, they have defined their own philosophy. The present paper aims to clarify the nature of metaphysics through a historical analysis of the subject of this scientific discipline.

    Keywords: Metaphysics, first philosophy, ontology, general affairs, theology
  • Seyyed Mostafa Muhaqqiq Damad* Pages 23-32

    According to religious teachings, religious rites and rituals, in addition to their external image, possess an internal image which creates Man’s identity and soul. In Islamic traditions, several works have been written on the secrets of Sharīa‘ah, some of which discuss them in general and some analyze specific rites and rituals. In this regard, reference can be made to al-Futūḥāt al-makkīyyah by Ibn ‘Arabī, Asrār al-sharī‘ah wa aṭwār al-tarīqah wal-ḥaqīqah by Sayyid Haydar Amuli, Mahajjat-al-bayḍā by Mullā Muḥsin Fayḍ Kāshānī, treatise of al-Tanbihāt al-‘aliyyah ala waza’if al-ṣalāt al-qalbīyyah by Shahīd Thānī, and Asrār al-ṣalāt by Imam Khomeini. In two parts of the book al-Shawāhid al-rubūbīyyah fil manahij al-sulukīyyah, Mullā Ṣadrā has also discussed the secrets of Sharī‘ah. The present paper investigates and analyses his views regarding the secrets of Sharī‘ah.

    Keywords: secrets of Sharī‘ah, philosophy of religious rites, rituals, rejection of what is other than God, union with the object of worship, control over whims, Mullā Ṣadrā
  • Seyyed Sadra al-Din Taheri* Pages 33-52

    Causality is at the center of several natural relationships which are studied in empirical sciences. Presently, it is the basis of the discovery of scientific laws. Moreover, the applications of different laws in various sciences, including all the laws related to individuals, societies, and other natural realms, in relation to fauna, flora, and minerals or inanimate things, have causality at their center. Here, the author has tried to examine the validity of the principle of causality from the viewpoints of two Islamic schools (Mu‘tazilah and Ash‘ariyyah) and two schools of Islamic philosophy (Peripatetic and Transcendent – from Ibn Sīnā to ‘Allāmah Ṭabāṭabā’ī). This paper consist consists of an Introduction, three detailed reports, a summary of findings, and a conclusion.

    Keywords: Cause, effect, Mu’tazilah, Ash‘ariyyah, Peripatetic Philosophy, Transcendent Philosophy
  • Maqsud Mohammadi* Pages 53-64

    Logical propositions are divided qualitatively into affirmative and negative types, and each of them is also divided into three attributive-predicate, privative-predicate, and negative-predicate types. Nevertheless, there are serious disagreements among philosophers and logicians regarding their structure and content, which demands more research. Neither is there any unanimity as to the number of the constitutive components of the truth of propositions and the components necessary for their realization. The number of components of a proposition is determined based on the difference between simple questions and affirmative and negative compound questions. Moreover, some thinkers maintain that the judicial relation is an affirmative and ontological relation in all propositions, whether affirmative or negative. However, some others believe that it is affirmative only in affirmative propositions, while it is negative and non-existential in negative propositions. Furthermore, the conditional or non-conditional nature of the actualization of modified affirmative propositions has been propounded, and the negative-predicate proposition has been debated. The structure of a negative-predicate proposition, when pronounced, is similar to a negative attributive proposition but is different from it regarding its content and signification. The content of a negative attributive proposition pertains to the elimination and interruption of the affirmation judgment, while the content of a negative-attributive proposition focuses on affirmation of negation. Khwajah Naṣīr al-Dīn Ṭūsī and ‘Allāmah Ṭabātabā’ī, the contemporary philosopher, do not accept such aproposition as a logical proposition.

    Keywords: Subject, negative predicate, predicate, judicial relation, privative-predicate proposition, judgment
  • Abdolal Shokr* Pages 65-76

    One of the principles of existence is its commensurability with actuality, externality, and unity. Accordingly, the problem is that this commensurability requires the other divisions, i.e., potential, mental, and multiple types of existence, to exit its domain of divisions. Later philosophers have tried to resolve this problem by adding two soulish and relative values. Regarding the soulish value, the actuality, unity, and externality of an existent are considered without comparing it to other existents, thus existence becomes commensurate with actuality, unity, and objectivity. Regarding the relative aspect, existences are compared to other existences, find their place in the division, and become the divided of the side in front of it. However, there is another problem because, based on the second assumption, the other side will not be compatible with the meaning of the divisions being the divided. This is because the divisions are separate from each other and have nothing in common; otherwise, the division would be meaningless. Apparently, this problem arises when dealing with the principiality of being and quiddity and ontological separation because the first division has been formed based on the philosophical system of early philosophers and is compatible with its fundamental principles. Following a comparative analytic method of content analysis, the present paper examines the roots of the changes in the double-sided divisions of existence and demonstrates that they were initially developed in the works of philosophers before Mullā Ṣadrā without taking the problem of the principiality of existence into consideration. However, they were later reinterpreted on the basis of this principle and, thus, created this problem. An analysis of this problem based on Sadrian principles could lead to an acceptable justification in this regard.

    Keywords: existential divisions, commensurability, principiality of existence, gradation of existence, Mullā Ṣadrā
  • Fatemeh Sadeqzadeh Qamsari* Pages 77-92

    The Holy Qur’an has granted a very special station to a group of believers called muqarrabūn (Those who are close to God). Moreover, it has considered specific places in Paradise and some Otherworldly rewards for them which are different from those promised to ordinary pious believers. Therefore, it is necessary to investigate those attributes of this particular group which distinguish them from other pious, faithful, and righteous people. Some features such as knowledge, good deeds, worship, piety, high moral values, and devotion to social and benevolent services are easily detectable in muqarrabūn. Based on Sadrian principles, Man attains theoretical and practical perfection through the perception of truths and moral justice and, hence, finds access to true human pleasures. He also refers to a number of different criteria for identifying muqarrabūn including perfection in terms of knowledge and moral piety, intuition of the kingdom and God’s glory, drowning in divine kindness, and enjoying gnosis and true righteousness. However, Mullā Ṣadrā’s views regarding certain questions and issues in relation to muqarrabūn are sometimes ambiguous and sometimes non-revealing. Following a critical approach, the present paper analyzes the mentioned views.

    Keywords: Muqarrabūn, the people of the Right Hand, the righteous, average people, impractical knowers, the holy ignorant, scientific perfection, moral justice, Mullā Ṣadrā
  • Fateme Soleimani Darrebaghi* Pages 93-110

    One of the important problems in the field of anthropology is the place of “act” in Man’s existence and its role in attaining perfection. In Mullā Ṣadrā’s view, when a person performs an act, its truth is developed inside their soul so that thoughts and beliefs function as origins of different tendencies and feelings in human beings. Therefore, external acts are manifestations of human thoughts, intentions, feelings, and tendencies; they do not directly affect the formation of the truth of human beings but only function as the manifestation of the truth of the human soul. In this way, the truth and inner nature of act is identical with soulish forms and habits, which in the hereafter create the Ideal and otherworldly body. In fact, human beings represent themselves in the outside world through their acts. Hence, Mullā Ṣadrā rejects the idea that act is the cause of the emergence of states and attributes in the soul and, in case of repetition, results in the development of soulish habits. He, rather, believes that act is the product of human states and tendencies and merely plays the role of an intermediary between the human soul and the external material world. However, acts indirectly affect the formation of new thoughts and, as a result, new emotions and dispositions.

    Keywords: act, bases of act, tendencies, feelings, soulish states, habits, Mullā Ṣadrā
  • Hamidreza Khademi*, Reza Hesari Pages 111-124

    The eternity of divine punishment is among the important eschatological problems and discussions in philosophy and gnosis. Ibn ‘Arabī and Mullā Ṣadrā’s scrutiny and analysis of this problem attracted the attention of several Muslim thinkers to this subject in later times. Among them, Āqā ‘Alī Mudarres Zunūzī was one of the advocates of the theory of sinners’ eternal punishment in hell. In his glosses on al-Asfār, he adduced three arguments for this theory including the direct reference of some Qur’anīc verses to the eternity of punishment, the absence of any defense against divine punishment, and the concomitance of Man’s free will with eternal punishment. Zunūzī does not agree with the ḥadīth that Mullā Ṣadrā cites in order to demonstrate the interruption of punishment. However, in this paper the authors demonstrate that his criticism of Mullā Ṣadrā’s view is unfounded. Therefore, it can be said that the arguments adduced by some philosophers and gnostics in defense of the interruption of punishment are complete and can rationally justify this problem.

    Keywords: Hereafter, eternity of punishment, stopper of punishment, human will, Ibn ‘Arabī, Mullā Ṣadrā, Mudarres Zunūzī
  • Hamid Eskandari, Hassan Rahbar* Pages 125-136

    The nature of Mullā Ṣadrā’s philosophical paradigm as a comprehensive system of philosophy has always been investigated by researchers in related fields. So far, eight views have been proposed in this regard; some of them consider Mullā Ṣadrā’s school to be a philosophical one; some others view it as a gnostic one, while others attribute a kalāmī nature to it. Nevertheless, his words and writings contradict these views. He mainly prefers to call his system of thoughts “wisdom”, which means the knowledge of God and His attributes and acts based on a mixed kalāmī-gnostic method. However, the writer believes that wisdom has no independent identity distinguishing it from philosophy, kalām, and gnosis and cannot be deemed as an independent school. Accordingly, in order to provide an accurate explanation of his system of thoughts, in addition to internal and content-based analyses, one should observe the external features of the world Mullā Ṣadrā lived in. Hence, from an external perspective, it apparently follows “consensus-creating functionalism”; that is, his school seeks to create functional unity among the three systems of thought. From an external perspective, it follows an anthropological life-course approach; in other words, one should consider the various philosophical, social, and political conditions of his time in explaining the discussions, problems, and methods embedded in his system of thinking. Accordingly, the writer believes that three points should be considered in adopting an optimal approach to examining the Sadrian system of thought: the distinction between the truths about the intellect and the truths about faith, omission of what is inconsistent with philosophical method, and distinguishing the borderlines of intellect from those of narration and gnosis. In this paper, while presenting Mullā Ṣadrā’s view of his own school, it has been tried to clarify Sadrian thoughts based on their internal content and external conditions in order to provide a new analysis of his thought system.

    Keywords: wisdom, functionalism, life-course method, Transcendent Philosophy, Mullā Ṣadrā
  • Seyed Amin Mirhoseini*, Ali Fathtaheri Pages 137-146

    According to the principle of “impossibility of the knowledge of effect without the knowledge of cause”, it is not possible to attain any certain knowledge of an effect prior to attaining the knowledge of its cause. Based on logicians’ reading of this principle, it is only our acquired knowledge, which is obtained through reasoning, that conforms to this principle. Nevertheless, Mullā Ṣadrā provides an innovative analysis of the mentioned principle and, in contrast to logicians, concludes that it applies to all types of knowledge, whether acquired, presential, axiomatic, or theoretical. Some commentators of Mullā Ṣadrā’s works do not agree with his new interpretation of this principle and maintain that it is defective. However, the present study reveals that his perception is compatible with his own ontological principles, and the criticisms advanced by his commentators originate in their lack of attention to them.

    Keywords: knowledge, cause, effect, impossibility, ontological principles, Mullā Ṣadrā
  • Maryam Sadat Mousavi, Mohammad Bidhendi*, Mohamad Mahdi Meshkati Pages 147-162

    Mullā Ṣadrā’s school of philosophy is known as the Transcendent Wisdom. Mullā Ṣadrā prefers the term “wisdom” to “philosophy” and chooses “transcendence, which, in his view, enjoys a dynamic status, as the general direction of his philosophical structure. This point connects us to a system of factors which deal with the quality, direction, and nature of transcendence in this school. The present paper aims to clarify the process of creating this transcendence, as one of the several factors which contribute to the superiority of Sadrian wisdom, through investigating its psychological and methodological elements in two fields of the Origin and eschatology. Based on a Sadrian approach, if one seeks wisdom, they must become creative for themselves and in themselves and change their role from a spectator to a player in the realm of existence. Mullā Ṣadrā’s different view of the truth of the soul and expanding its perceptive levels are intertwined with methodology. This is because in his philosophy the knowledge of the soul is considered a method used in theology and eschatology. In his methodology, Mullā Ṣadrā begins with the recreation of concepts and, following a comprehensive and interdisciplinary approach, finds the correct method to be a combination of the intellect, transmission, and intuition. T’awīl (esoteric exegesis) and the use of a supreme language are among the other factors which are related to Mullā Ṣadrā’s specific methodology.

    Keywords: Wisdom, transcendence, self-knowledge, methodology, Mullā Ṣadrā
  • Seyyed Mohammad Khamenei* Pages 163-168
  • Pages 169-182
  • Pages 203-208