فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال ششم شماره 2 (پیاپی 22، تابستان 1383)
  • سال ششم شماره 2 (پیاپی 22، تابستان 1383)
  • تاریخ انتشار: 1383/11/15
  • تعداد عناوین: 11
|
  • سرمقاله
  • مقالات پژوهشی
  • فرزانه سروقدی، مهدی هدایتی، یدالله محرابی، فریدون عزیزی صفحه 95
    مقدمه
    تیروییدیت پس از زایمان یکی از اختلالات اتوایمیون تیرویید است که در ماه های اولیه پس از زایمان به طور متوسط 5 تا %10 زنان به آن مبتلا می شوند. اگر چه سیر بیماری اغلب گذراست، با توجه به پاتوژنز اتوایمیون آن، در پیگیری طولانی مدت، %30-11 بیماران به هیپوتیروییدیسم دایم مبتلا می شوند. در این مطالعه شیوع هیپوتیروییدیسم دایم و عوامل پیشگویی کننده برای بروز آن پس از گذشت 3 تا 5 سال بعد از ابتلا به تیروییدیت پس از زایمان در تهران بررسی شده است.
    مواد و روش ها
    برای این مطالعه 1040 پرونده مربوط به طرح قبلی «بررسی شیوع تیروییدیت پس از زایمان در تهران (1377-78)» بررسی شد و از 54 زن که 3 تا 5 سال قبل سابقه ابتلا به تیروئیدیت پس از زایمان داشتند به عنوان گروه مورد و 50 زن سالم به عنوان گروه شاهد دعوت شد. در زمان مراجعه پرسشنامه ای شامل اطلاعات دموگرافیک فرد و علایم بالینی بیماری های تیروئید تکمیل و نمونه خون وریدی برای آزمایش های TSH، RT3U، T4، T3، آنتی Tg و آنتی TPO گرفته شد.
    یافته ها
    %22 از گروه مورد و %4 از گروه شاهد به هیپوتیروییدیسم دایم مبتلا بودند (p<0.01). میانگین آنتی بادی ضد پراکسیداز در گروه مورد بین افراد هیپوتیرویید به طور مشخص بالاتر از افراد یوتیرویید بود (436 ±283 در مقابل 126 ±221 (p<0.001 IU/mL ولی این مقایسه برای آنتی بادی ضد تیروگلبولین معنی دار نبود. میانگین حداکثر میزان TSH در فاز تیروییدیت قبلی در گروه مورد بین افراد هیپوتیرویید و یوتیرویید 55.8± 24) در مقابل (p<0.001 IU/m 23.1± 28 و میانگین حداکثر میزان تیتر آنتی بادی ضد پراکسیداز در فاز تیروئیدیت قبلی بین این افراد 1959 ±1270)در برابر (p0.001 IU/mL 640± 959 هم به لحاظ آماری معنی دار بود.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده نشان می دهد که هیپوتیروییدیسم دایم در پیگیری تیروییدیت پس از زایمان در این مطالعه نیز مانند سایر کشورها از شیوع نسبی بالایی (%22.2) برخوردار است. تیتر بالای آنتی بادی ضد پراکسیداز و TSH در فاز تیروییدیت اولیه دو عامل پیشگویی کننده برای بروز هیپوتیروییدیسم دایم می باشند و پیگیری مبتلایان به تیروییدیت پس از زایمان از نظر بروز هیپوتیروییدیسم دایم برای مدت طولانی ضروری به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: تیروئیدیت پس از زایمان، هیپوتیروئیدیسم، آنتی بادی ضد پراکسیداز، آنتی بادی ضد تیروگلبولین
  • شهرام حدادی نژاد، باقر لاریجانی *، سید محمد توانگر، مهدی نورایی صفحه 101
    مقدمه

    گره های تیروئیدی به دلیل احتمال بدخیمی اهمیت دارند. برای تشخیص ماهیت پاتولوژیک گره ها، نمونه گیری سوزنی به عنوان اولین روش تشخیصی، آسان و مقرون به صرفه است. این مطالعه به منظور مقایسه نمونه گیری سوزنی ظریف بدون آسپیراسیون با روش سنتی آسپیراسیون سوزنی از لحاظ به دست آوردن نمونه های سیتولوژی بهتر با تعداد بیشتر سلول های تیروئیدی و اجزای سالم تر ساختمانی نظیر فولیکول ها و پاپیلاها در یک زمینه اسلاید عاری از خون یا لخته، طرح ریزی شده است.

    مواد و روش ها

    دویست بیمار با گره های تیروئیدی قابل لمس با سایز 1-4 سانتی متر که به طور سرپایی به بیمارستان شریعتی مراجعه کرده بودند، همزمان تحت آسپیراسیون سوزنی و نمونه گیری سوزنی ظریف بدون آسپیراسیون قرار گرفتند، نمونه های به دست آمده به صورت یک سوکور توسط سیتوپاتولوژیست مطالعه و بر اساس پوشش خون یا لخته روی اسلاید، تعداد سلول های به دست آمده، کفایت و سالم بودن اجزای ساختمانی نظیر فولیکول ها و پاپیلاها و دژنرسانس سلولی هر کدام از صفر تا 2 نمره بندی شده و در نهایت دو روش فوق براساس متغیرهای ذکر شده توسط آزمون های غیرپارامتری با یکدیگر مقایسه شدند.

    یافته ها

    200 بیمار وارد مطالعه شدند که در 43 مورد نمونه ها کافی نبود. در 157 نمونه دیگر میانگین نمرات نمونه ها از نظر پوشش خون یا لخته روی اسلاید، تعداد سلول های به دست آمده، کفایت و سالم بودن اجزای ساختمانی نظیر فولیکول ها و پاپیلاها و دژنرسانس سلولی در دو روش FNA و FNNA اختلاف آماری معنی داری نداشت.

    نتیجه گیری

    در بررسی سیتولوژیک گره های تیروئید FNNA نسبت به FNA برتری ندارد و بین دو روش توافق وجود دارد.

    کلیدواژگان: نمونه گیری سوزنی با آسپیراسیون، نمونه گیری سوزنی بدون آسپیراسیون، گره های تیروئیدی، FNNA، FAN
  • آرش اردوخانی، مهدی هدایتی، پروین میرمیران، الهه عینی، هوشنگ ثابت سعیدی، فریدون عزیزی صفحه 107
    مقدمه
    میزان بروز هیپوتیروییدی دایمی و گذرای نوزادان در تهران قبلا گزارش شده است. در این مقاله علل بروز هیپوتیروئیدی گذرا مورد ارزیابی قرار می گیرد.
    مواد و روش ها
    از اسفند 1376 تا شهریور 1381 نمونه های خون خشک شده بندناف نوزادان در تهران و دماوند گرداوری و موارد با (two-site IRMA) TSH ≥20 mU/L فراخوان شدند. TSH >10 mU/L و T4 <6.5 μg/dL سرم در 7-14 روزگی یا پس از آن هیپوتیرئیدی محسوب گردید. سابقه مصرف بتادین، داروهای موثر بر تیروئید و گواتروژن ها در مادران در دوران پری ناتال بررسی شد. مقادیر اتوآنتی بادی های رسپتور (TRAb) TSH سرم و ید ادرار نوزادان هیپوتیرویید و مادرانشان اندازه گیری گردید. هیپوتیروییدی گذرا در کودکان با تیرویید بجا با قطع لووتیروکسین به مدت 4 هفته در سن2-3 سالگی و مقادیر طبیعی TSH و T4 سرم تشخیص داده شد.
    یافته ها
    از 35067 نوزاد، (%1.06) 373 فراخوان، 1) 35 در 1002 تولد(هیپوتیروییدی و 1) 6 در هر 5845 تولد(هیپوتیروئیدی گذرا شناسایی شد. میانه (محدوده) ید ادرار نوزادان هیپوتیرویید (n=26) و مادرانشان (n=25) به ترتیب (70-500) 363 μg/L و (72-410) 200 بود. در مادران نوزادان با هیپوتیروییدی گذرا، سابقه مصرف داروهای موثر بر تیرویید و گواتروژن ها به ترتیب منفی و جزیی بود و همگی در دوران پری ناتال در معرض بتادین قرار گرفته بودند. مقادیر TRAb در مادران و نوزادان طبیعی بود. ید اضافی (400-500 μg/L) در سه نوزاد شناسایی شد.
    نتیجه گیری
    مصرف بتادین در دوران پری ناتال می تواند با هیپوتیروئیدی گذرا همراه باشد و می باید از استفاده بی دلیل آن خودداری نمود.
    کلیدواژگان: غربالگری نوزادان، تیروتروپین، تیروکسین، بند ناف، هیپوتیروئیدی، بتادین
  • مریم سادات فروید، فریدون سیاسی، محمود جلالی، مصطفی حسینی، نوید سعادت صفحه 115
    مقدمه
    نظر به اهمیت کنترل هیپرلیپیدمی در پیشگیری از عوارض دیررس دیابت و با توجه به تناقض های موجود در تاثیر ویتامین های C و E، منیزیم و روی بر شاخص های لیپیدی و به منظور تعیین اثر مکمل های ویتامین های C و E، منیزیم و روی، و ترکیب آنها بر تغییرات فراسنج های لیپیدی و لیپوپروتئینی خون افراد دیابتی نوع 2، این پژوهش در دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد.
    مواد و روش ها
    پژوهش حاضر به روش کارازمایی بالینی تصادفی دو سوکور بر روی 69 بیمار دیابتی نوع 2 تحت درمان با رژیم یا قرص های کاهنده قند خون صورت گرفت. افراد به طور تصادفی به چهار گروه مینرال M)، (n=16: دریافت روزانه 200 میلی گرم منیزیم (MgO) و 30 میلی گرم روی (ZnSO4)، گروه ویتامین V)، (n=18: دریافت روزانه 200 میلی گرم ویتامین C و 150 میلی گرم ویتامین E، گروه ویتامین و مینرال MV)، (n=17: دریافت روزانه دو کپسول حاوی ترکیب هر دو مکمل ویتامینی و مینرالی و گروه شاهد P)، (n=18: دریافت دارونما تقسیم شدند و همگی به مدت 3 ماه مکمل ها را دریافت کردند.
    یافته ها
    تغییر معنی داری در نمایه های آنتروپومتریک، مواد غذایی دریافتی از رژیم غذایی و داروهای مصرفی افراد طی مطالعه مشاهده نشد. پس از سه ماه مصرف مکمل، میزان ویتامین C خون و ویتامین E سرم در گروه های V و MV، و روی سرم و ادرار در گروه های M و MV به طور معنی داری افزایش یافت. تغییر معنی داری در سطح سرمی و ادراری منیزیم در هیچ یک از گروه های مورد بررسی مشاهده نشد. در گروه MV، HDL-c و آپولیپوپروتئین A1 سرم به ترتیب به میزان %24 (40.6± 10.8 mg/dL به (50.4± 19.3 و %9 156± 24 mg/dL) به(170± 34 افزایش یافت که به لحاظ آماری معنی دار بود (p<0.01). با وجود تغییرات مشاهده شده در سایر گروه ها، این تغییرات به لحاظ آماری معنی دار نبود. همچنین تغییر معنی داری در سایر فراسنج های لیپیدی در هیچ یک از گروه های مورد بررسی طی مطالعه مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    از آنجا که دریافت توام این ریزمغذی ها سبب افزایش معنی دار HDL-c و آپوپروتئین A1 می شود، ممکن است تجویز روزانه آنها بر اساس نیاز فردی در افراد دیابتی نوع 2 سودمند باشد.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، ویتامین C، ویتامین E، منیزیم، روی، لیپید، آپولیپوپروتئین، HDL، c
  • حشمت مویری، فریدون مصطفوی، پریسا گلابی دزفولی صفحه 123
    مقدمه
    ادم مغز یک عارضه شناخته شده درمان کتواسیدوز خصوصا در کودکان با پیش آگهی بسیار بد است که از عوامل مساعد کننده آن کاهش سریع اسمولالیتی و عدم افزایش سدیم سرم در زمان درمان است. این مطالعه با هدف بررسی تغییرات سدیم، پتاسیم، قند، pH و بی کربنات سرم در بیماران دچار کتواسیدوز در 8 ساعت اول درمان انجام شد.
    مواد و روش ها
    83 بیمار دیابتی نوع 1 53) دختر و 30 پسر(زیر 20 سال در حین حمله کتواسیدوز مورد بررسی قرار گرفتند. میزان سدیم، پتاسیم، قند، pH و بی کربنات سرم در بدو ورود بیماران و در 8 ساعت اول درمان ساعت به ساعت اندازه گیری شد. در همه بیماران از رژیم درمانی نرمال سالین و انفوزیون انسولین کریستال جهت درمان اولیه استفاده شد.
    یافته ها
    از 83 بیمار مورد مطالعه %63.9 دختر و %36.1 پسر بودند. میانگین سنی بیماران در زمان وقوع کتواسیدوز 11.67 ±5.37 سال و در زمان شروع دیابت 10.38± 5.16 سال بود. شرح حال حمله قبلی کتواسیدوز در %12 کل بیماران وجود داشت و در %37.3 موارد کتواسیدوز اولین تظاهر دیابت بود. طی 8 ساعت اول درمان پتاسیم و گلوکز به ترتیب 0.83 میلی اکی والان در لیتر و 316.23 میلی گرم در دسی لیتر کاهش، سدیم و بی کربنات به ترتیب 7.79 و 4.75 میلی اکی والان در لیتر و pH %16 افزایش نشان دادند.
    نتیجه گیری
    نتایج حاصل از این مطالعه نشانگر تغییرات قابل پیش بینی در قند، الکترولیت ها و گازهای خون در 8 ساعت اول درمان بود و با توجه به اینکه در تمامی بیماران از ساعت اول درمان تا رسیدن گلوکز به 300 میلی گرم در دسی لیتر از سرم نمکی (نرمال سالین) استفاده شد و هیچ یک از بیماران دچار عوارض وخیم درمان خصوصا ادم مغزی نشدند، به نظر می رسد که در ساعات اولیه درمان کتواسیدوز سرم، نرمال سالین انتخاب مناسبی برای مایع درمانی بیماران باشد.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 1، کتواسیدوز، سدیم، پتاسیم، قند، گازهای خون
  • محسن فیروزرای، فاروق اوریج، سیامک شهیدی صفحه 133
    مقدمه
    هورمون رشد و فاکتورهای مربوط به آن می توانند بر ترشح هورمون های جنسی موثر باشند. نشان داه شده است که درمان با هورمون رشد (GH) موجب پیشبرد بلوغ می شود. این احتمال وجود دارد که هورمون رشد و عوامل مرتبط با آن نظیر فاکتور رشد شبه انسولین 1 (IGF-I) با افزایش توانایی ترشحی سلول های لیدیگ سبب سرعت بخشیدن به روند بلوغ شود. با در نظر گرفتن درصد نسبتا بالای افراد مبتلا به بیماری های مربوط به تغییرات ترشح هورمون های جنسی، در این مطالعه اثر هورمون رشد و IGF-I بر تحریک گنادها برای ترشح تستوسترون مورد مطالعه قرار گرفته است.
    مواد و روش ها
    موش های صحرایی نژاد Wistar نابالغ در ده گروه مورد بررسی قرار گرفتند. هورمون رشد، IGF-I و hCG به طور منفرد یا با یکدیگر به موش های گروه های مختلف تزریق شد و عصاره سلول های لیدیگ نیز از گروه هایی از موش های مورد مطالعه استخراج و در معرض هورمون رشد، IGF-I و hCG به طور منفرد یا با یکدیگر قرار گرفت. سپس از موش هایی که تزریق روی آنها انجام شده بود نمونه خون گرفته شد و میزان تستوسترون در سرم و در عصاره سلول های لیدیگ اندازه گیری شد.
    یافته ها
    تزریق GH سبب افزایش چشمگیر ترشح تستوسترون شد (p=0.0001) اما تزریق GH به همراه تزریق IGF-I و hCG افزایش معنی داری در ترشح تستوسترون ایجاد نکرد. تزریق IGF-I به همراه hCG در مقایسه با گروه دریافت کننده hCG منفرد کاهش ترشح تستوسترون را سبب شد (p=0.001). تزریق GH و IGF-I با افزایش ترشح تستوسترون همراه بود (p=0.02) و سلول های لیدیگ در حضور GH مقدار بیشتری تستوسترون ترشح کردند (p<0.0001). ترشح تستوسترون توسط سلول های لیدیک در حضور IGF-I و نیز در حضور GH و IGF-I به یک میزان بود.
    نتیجه گیری
    IGF-I بر ترشح تستوسترون و لذا بلوغ جنسی موش های نابالغ موثر نبوده، حتی اثر GH و hCG را بر ترشح تستوسترون کاهش می دهد. به نظر می رسد که اثر مستقیم هورمون رشد بر ترشح تستوسترون بیشتر از اثر غیرمستقیم آن بر هیپوتالاموس است. LH)یا (hCG به عنوان هورمون اصلی در این امر مطرح است، اما IGF-I اثر بارزی بر بلوغ جنسی نداشته است.
    کلیدواژگان: هورمون رشد، فاکتور رشد شبه انسولین 1، تستوسترون، موش صحرایی نابالغ
  • مریم جمشیدیان طهرانی، ناصر کلانتری، لیلا آزادبخت، احمد اسماعیل زاده، علیرضا رجایی، آناهیتا هوشیارراد، بنفشه گلستان، زینت کمالی صفحه 139
    مقدمه
    استئوپروز از بیماری های شایع دوران میانسالی و سالمندی است که عوامل خطر متعددی با آن مرتبطند. هدف از این بررسی تعیین عوامل خطر استئوپروز در زنان 40-60 ساله شهر تهران در سال 1379 بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه بر روی 749 زن 40-60 ساله غیرباردار که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ایاز جامعه شهری تهران انتخاب شده بودند، انجام شد. اطلاعات مربوط به خصوصیات دموگرافیک و عوامل خطر این بیماری، بررسی مصرف مواد غذایی طی سه روز متوالی، بسامد خوراک یک هفته ای مواد غذایی غنی از کلسیم، فعالیت بدنی و آزمون افسردگی زنان مورد بررسی ثبت شد. ارزیابی های تن سنجی، فشار خون، اندازه گیری چگالی توده استخوان در نواحی فمور و L2-L4 ستون فقرات انجام شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که برخی از عوامل تغذیه ای و غیر تغذیه ای با بروز این بیماری مرتبطند. از میان عوامل خطرساز این بیماری، سن (p<0.001)، یائسگی و طول مدت آن (p<0.001)، مصرف استروژن و پروژسترون (p<0.01)، مصرف مولتی ویتامین (p<0.05) و مصرف کلسیم به صورت غذا و مکمل (p=0.01) اثر پیشگیرنده در برابر ابتلا به استئوپروز در هر دو ناحیه داشتند. مصرف داروهای کاهنده توده استخوان (p<0.01) دارای اثر تشدید کننده برای استئوپروز، BMI (p<0.001) دارای اثر پیشگیری کننده از استئوپروز در ناحیه فمور است. چاقی موضعی ارتباط منفی (p<0.001) و فشار خون سیستولیک ارتباط مثبت (p<0.01) با استئوپروز ناحیه ستون فقرات داشت. افسردگی، مدت قرارگیری در مقابل نور خورشید، سن شروع قاعدگی، مدت باروری، سابقه فامیلی ابتلا به استئوپروز، شدت فعالیت بدنی و عدم زایمان با چگالی توده استخوانی هیچ یک از دو ناحیه مرتبط نبود.
    نتیجه گیری
    با توجه به آنکه این بیماری می تواند به ناتوانی و مرگ و میر منجر شود، در نظر گرفتن عوامل مرتبط با بیماری استئوپروز و اقداماتی به منظور پیشگیری از این بیماری در جامعه توصیه می شود.
    کلیدواژگان: استئوپروز، زنان، عوامل خطر، تغذیه
  • حمیدرضا داوری*، کورش کاظمی، نادر تنیده صفحه 147
    مقدمه

    تعیین محل غدد پاراتیروئید یک مساله مهم و بحث انگیز در جراحی پاراتیروئید حتی در بین جراحان با تجربه غدد درون ریز است. گرچه تعیین محل غدد پاراتیروئید قبل از عمل می تواند شانس موفقیت جراحی را بیشتر کند، گرانی، محدودیت دسترسی و غیر قابل اعتماد بودن این روش های تشخیصی، باعث محدودیت استفاده از این روش ها در تجسس انتخابی یک طرفه گردن و یا تجسس دوباره گردن در جراحی مجدد پاراتیروئید شده است. رنگ آمیزی انتخابی غدد پاراتیروئید در زمان جراحی با متیلن بلو یک روش سریع، ساده و در دسترس است. در این مقاله تزریق سریع این ماده رنگی با روش معمول تزریق آهسته مورد مطالعه قرار گرفته است.

    مواد و روش ها

    ده قلاده سگ بالغ با مخلوط هالوتان و اکسیژن با بیهوشی عمومی مورد عمل جراحی تجسس غدد پاراتیروئید قرار گرفتند. بعد از پیدا کردن حداقل یکی از غدد پاراتیروئید حیوان تزریق متیلن بلو با دوز 5 تا 7.5 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن حیوان انجام شد. در گروه الف شامل 5 سگ تزریق سریع در 3 تا 5 دقیقه و در گروه ب تزریق آهسته در مدت 20 تا 30 دقیقه انجام شد. زمان شروع رنگ آمیزی، حداکثر رنگ گرفتگی و ناپدید شدن رنگ ثبت شد. از مراحل جذب رنگ با دوربین دیجیتال عکس گرفته شد و در پایان کار غدد رنگ برداشته و با آزمایش بافت شناسی وجود بافت پاراتیروئید ثابت شد.

    یافته ها

    تمام حیوانات بدون هیچ گونه عارضه ای حین عمل جراحی تزریق ماده رنگی را تحمل کردند. از 20 غده پاراتیروئید براشته شده، 3 غده داخل بافت تیروئید بودند. زمان متوسط جذب اولیه، حداکثر جذب و ناپدید شدن در گروه الف به ترتیب 2) و (8، 2) و (17 و 0) و (32 دقیقه و در گروه ب 8) و (10، 4) و (17 و 6) و (40 دقیقه بود. سرعت تزریق در جذب ماده رنگی تاثیر نداشت و بسیار زودتر از مطالعات گذشته دیده شد. زمان جذب اولیه در هر دو گروه بین 6 تا 15 دقیقه بعد از تزریق متیلن بلو بود.

    نتیجه گیری

    این مطالعه نشان داد که زمان تزریق یک متغیر مهم در جذب ماده رنگی در غدد پاراتیروئید است و بسیار زودتر از مطالعات گذشته جذب رنگ در غدد فوق دیده می شود. از تزریق سریع متیلن بلو با مشخصه جذب و رنگ آمیزی سریع در زمان کوتاهی بعد از تزریق، می توان در مواردی که روش های استاندارد پیدا کردن غدد پاراتیروئید در زمان جراحی با شکست روبرو می شود استفاده کرد.

    کلیدواژگان: تعیین محل پاراتیروئید، رنگ آمیزی، متیلن بلو
  • بی بی شهناز عالی، طیبه نادری صفحه 153
    مقدمه
    سندرم تخمدان پلی کیستیک از شایع ترین اختلالات اندوکرین زنان و عامل موارد زیادی از نازایی های با منشا عدم تخمک گذاری است. هدف از این مطالعه بررسی خصوصیات بالینی، سونوگرافی و آزمایشگاهی این بیماری در شهر کرمان و تعیین ارتباط آنها با یکدیگر است.
    مواد و روش ها
    130 بیمار با تشخیص بالینی سندرم تخمدان پلی کیستیک از فروردین تا اسفند 1381 از نظر سونوگرافی و آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گرفتند. موارد مشکوک به هیپرپلازی دیررس آدرنال، هیپوتیروئیدی و آدنوم هیپوفیز از مطالعه حذف شدند. سپس فراوانی خصوصیات بالینی، آزمایشگاهی و سونوگرافی بیماران تعیین و رابطه آنها با هم مشخص گردید.
    یافته ها
    شایع ترین علامت بیماری الیگومنوره (%78) و پس از آن هیرسوتیسم بود (%59.2). آکنه در %25.2 از بیماران وجود داشت و %39.2 آنها از نمایه توده بدن طبیعی برخوردار بودند. نمای سونوگرافی مخصوص سندرم تخمدان پلی کیستیک در 106 نفر (%81.5) وجود داشت و %18.5) بقیه سونوگرافی طبیعی داشتند. رابطه معنی داری بین هیرسوتیسم و نسبت LH FSH بیش از 2 و نیز گالاکتوره و هیپرپرولاکتینمی به دست آمد. همبستگی مثبتی بین مقدار غیرطبیعی دهیدرواپی آندروسترون سولفات و نسبت LH FSH بیش از 2 وجود داشت. در زنان چاق موارد غیرطبیعی 17- هیدروکسی پروژسترون افزایش داشت. بین هورمون ها و سونوگرافی مشخصه بیماری و نیز بین مقدار هورمون ها و علایم بالینی رابطه معنی داری یافت نشد.
    نتیجه گیری
    در شهر کرمان شایع ترین نشانه های بالینی سندرم تخمدان پلی کیستیک الیگومنوره و پس از آن هیرسوتیسم و آکنه گزارش شد. چاقی از علایم شایع به شمار نمی رود و گروه زیادی از بیماران نمایه توده بدنی طبیعی دارند. همچنین شیوع برخی از علایم بالینی و آزمایشگاهی هیپرآندروژنیسم با بالا رفتن سطح LH سرم و رسیدن نسبت LH/FSH به بیش از 2، افزایش می یابد. شیوع علایم بالینی و آزمایشگاهی بیماری در کرمان با سایر نقاط دنیا متفاوت و احتمالا ناشی از دخالت عوامل جغرافیایی و نژادی است.
    کلیدواژگان: سندرم تخمدان پلی کیستیک، چاقی، هیرسوتیسم، الیگومنوره، کرمان
  • سید عباس حسینی تقوی صفحه 163
    مقدمه
    هدف این مطالعه ارزش اندازه گیری هورمون های HCG، پروژسترون و استرادیول برای پیشگویی سقط های خود به خودی است.
    مواد و روش ها
    طی مطالعه ای آینده نگر بر روی 34 زن با نشانه های تهدید به سقط که در هفته های 5 تا 12 حاملگی به سر می بردند مقادیر سرمی گونادوتروپین جفتی انسان (HCG) در دو نمونه به فاصله 2-4 روز، پروژسترون و استرادیول اندازه گیری شد. همین هورمون ها در یک گروه کنترل متشکل از 44 زن باردار با سن حاملگی مشابه بیماران اندازه گیری شد،
    یافته ها
    زمان دو برابر شدن HCG در موارد تهدید به سقط منجر به سقط کمتر از حاملگی های طبیعی و موارد تهدید به سقط ماندگار بود. به جز HCG هفته های 5 و 6 حاملگی، مقادیر هر سه هورمون در موارد سقط کمتر از حاملگی های طبیعی و موارد تهدید به سقط ماندگار با سن حاملگی مشابه بود. با این حال مقایسه زمان های دو برابر شدن با غلظت های HCG در نمونه های نوبت دوم هفته های پنجم و ششم موارد سقط با حاملگی های ماندگار افتراق سقط از ماندگاری حاملگی را، صرف نظر از مقادیر دو هورمون دیگر، امکان پذیر ساخت اما پس از هفته 7 حاملگی، اندازه گیری متوالی HCG به طور کلی اطلاعات چندانی را به داده های حاصل از اندازه گیری تک نوبتی آن نیفزود و موارد تهدید به سقط، منجر به سقط افت قابل توجه هورمون ها را به همراه داشتند در حالی که در موارد تهدید به سقط ماندگار مقادیر سه هورمون مورد بررسی، مشابه مقادیر طبیعی بود و هیچ یک از حاملگی هایی که غلظت پروژسترون در آنها کمتر از 10 ng/mL، بود به روند طبیعی خود ادامه ندادند. مقدار استرادیول بیشتر از 200 pg/mL نشان دهنده حاملگی طبیعی داخل رحمی بود. و در نتیجه حاملگی غیرطبیعی را با ویژگی %95 و حساسیت %87.5 رد می کرد.
    نتیجه گیری
    اندازه گیری هورمون HCG برای تایید فعالیت تروفوبلاستی ضروری است و پیشنهاد می گردد هر سه هورمون با هم اندازه گیری شود، ضمنا پروژسترون با ارزش پیش بینی کننده مثبت %100 به مراتب بهترین پیش بینی کننده سقط بود و HCG با ارزش پیش بینی کننده منفی %98.4 بهترین براورد کننده حاملگی ماندگار بود، هرچند که هر دو هورمون کارایی یکسانی داشتند (%97.4) استرادیول نیز همانند HCG بیشتر، پیش بینی کننده حاملگی ماندگار بود تا سقط)ارزش پیش بینی کننده منفی 97.6 در مقابل ارزش پیش بینی مثبت (%82 ولی کارایی کمتری داشت (93.6. ترکیب مقادیر پایین HCG استرادیول، HCG+پروژسترون+ استرادیول به ترتیب در 94، 100، %100 موارد با سقط همراه بودند، در صورت پایین بودن مقادیر هر سه هورمون وقوع سقط اجتناب ناپذیر بود.
    کلیدواژگان: سقط، استرادیول، پروژسترون، گونادوتروپین
|
  • F. Sarvghadi, M. Hedayati, Y. Mehrabi, F. Azizi Page 95
    Introduction
    Postpartum thyroiditis (PPT) is an autoimmune disorder that occurs during the first months after delivery in approximately 5-10 percent of women. Although it usually has a transient course, because of the autoimmune pathogenesis, long term follow up reveals permanent hypothyroidism in 20-30 percent of patients. In this survey, we tried to determine the prevalence of permanent hypothyroidism and its prognostic factors 3-5 years after PPT.
    Material And Methods
    For this study, 1040 questionnaires from our previous study (Prevalence of PPT in Tehran 1998-1999) were reviewed and 54 women were invited 3-5 years after PPT as cases, and 50 healthy women were selected as controls. At the time of the visit, a questionnaire containing demographic information, signs and symptoms of thyroid disorders and physical examination was completed. Venous samples for T3, T4, T3RU (RIA), TSH (IMA) and anti-TPO and anti-Tg antibodies (ELISA) were obtained.
    Results
    Twenty-two percent of cases and four percent of controls had permanent hypothyroidism (p< 0.01). Comparison of mean anti-TPO antibody titers between hypothyroid and euthyroid women in case group showed statistical significance (436.9±283 vs. 126.2±221 IU/mL, p<0.001), but not for anti-Tg antibody. The difference in mean peak postpartum TSH level between hypothyroid and euthyroid women in case group was significant (55.8±24 vs. 23.1±28 mU/L, p<0.001), and also for mean peak postpartum anti-TPO antibody titer (1959±1270 vs. 640±959I U/mL, p< 0.001).
    Conclusion
    The result of this survey, like other studies, shows high prevalence of permanent hypothyroidism (22.2%) after PPT in Iran. High titer of anti-TPO antibody and TSH level during postpartum period are prognostic factors for occurrence of permanent hypothyroidism and we recommend long term follow up for women with PPT after recovery from thyroiditis.
  • B. Hadadi-Nejad, B. Larijani, Sm Tavangar, M. Nooraie Page 101
    Introduction

    Thyroid nodules are important because of the risk of malignancy. Fine needle aspiration (FNA), the first diagnostic method in assessment of cytology of thyroid nodules, is a simple, available and cost-effective technique. The aim of this study was to compare the quality of cytomorphology sample, number of cells, the quality of architecture of thyroid papillae and follicles in FNA and fine needle non-aspiration (FNNA) techniques.

    Material And Methods

    200 patients of Shariati hospital, with palpable thyroid nodules, 1 to 4 cm in size, were recruited. FNA and FNNA techniques were applied to each patient. In a single-blind setting, all specimens were examined by the same cytopathologist. The specimens were scored (0, 1 or 2) on the basis of background blood or clot, number of obtained cells, preserved architecture of papillae and follicles and cellular degeneration. Nonparametric methods were used to compare scores of the two techniques.

    Results

    200 patients (162 female, 38 male) were entered the study. Specimens from 43 patients were inadequate. In the remaining 157 patients there was no statistically significant difference between average scores in the quality of cytomorphology sample, number of cells, quality of architecture of thyroid papillae and follicles and cellular degeneration in FNNA and FNA.

    Conclusion

    It seems that FNNA is not superior to FNA in the cytopathologic studies of thyroid nodules and there is an agreement between two methods.

  • A. Ordookhani, M. Hedayati, P. Mirmiran, E. Ainy, H. Sabet-Saeedy, F. Azizi Page 107
    Introduction
    The incidence of permanent and transient congenital hypothyroidism (CH) has been previously reported. This report illustrates the causes of transient CH.
    Material And Methods
    From February 1998 to August 2002, cord spot samples were collected on filter papers in Tehran and Damavand hospitals and TSH  20 mU/L (two-site IRMA) were recalled. Between 7-14 days of life or thereafter, serum values of TSH > 10 mU/L and T4 < 6.5 g/dL were considered as CH. After taking the history of maternal ingestion of thyroid affecting drugs and goitrogens during pregnancy and perinatal period, CH-affected newborns were underwent thyroid scanning (99mTC) and eutopic cases were followed up until May 2003. Discontinuation of L-T4 for four weeks and normal serum TSH and T4 values determined transient CH. Maternal and neonatal serum were assayed for thyrotropin receptor autoantibodies (TRAb) and their urine samples were assayed for iodine concentrations.
    Results
    Of 35067 neonates, 373 were recalled (1.06%), 35 had CH (1:1002 births), and 6 had transient CH (1:5845 births). Median urinary iodine concentration in CH neonates (n=26) and their mothers (n=25) was 363 (range 70-500) and 200 (72-410) g/L, respectively. The history of maternal ingestion of thyroid affecting drugs was negative and of goitrogens was minimal. Serum TRAb levels were normal. All mothers were exposed to iodinated disinfectants during perinatal period. Iodine excess (410-500 g/L) was detected in three cases with transient CH.
    Conclusion
    Undue usage of iodinated disinfectants during perinatal period can result in transient CH in the offspring and should be prevented.
  • M. Farvid, F. Siassi, M. Jalali, M. Hosseini, N. Saadat Page 115
    Introduction
    The purpose of the present study was to assess the impact of Mg+Zn, vitamin C+E, and combination of these micronutrients on serum lipid and lipoprotein profiles in type 2 diabetic patients.
    Material And Methods
    In a randomized, double blind, placebo controlled clinical trial, 69 type 2 diabetic patients under diet and hypoglycemic drugs were randomly divided into four groups. Each group received one of the following daily supplement for 3 months group M: 200 mg Mg and 30 mg Zn (n=16), group V: 200 mg vitamin C and 150 mg vitamin E (n=18), group MV: minerals plus vitamins (n=17), group P: placebo (n=18).
    Results
    Results indicate that after 3 months of supplementation mean serum levels of HDL-c and apolipoprotein A1 increased significantly in the MV group by 24% (50.4±19.3 vs. 40.6±10.8 mg/dL) and 9% (170±34 vs. 156±24 mg/dL), respectively (p<0.01). There were no significant changes in the levels of these parameters in the other 3 groups. Serum levels of total cholesterol, LDL-c, triglyceride, and apolipoprotein B were not altered after supplementation in all 4 groups.
    Conclusion
    It is concluded that since co-supplementation of Mg, Zn, vitamin C and E significantly increases HDL-c and apolipoprotein A1, supplementation of these micronutrients should be recommended for type 2 diabetic patients based on their daily requirements.
  • H. Moayeri, F. Mostafavi, P. Golabi Dezfuli Page 123
    Introduction
    Cerebral edema has long been recognized as a complication of treatment of diabetic ketoacidosis, particularly in children, with a poor outcome. The most reported feature is the use of hypotonic fluids with failure in rising sodium and a rapid decrease in serum osmolality. This prospective study was designed to determine the changes in sodium, potassium, glucose, PH and bicarbonate during the first eight hours of treatment in patients with diabetic ketoacidosis.
    Material And Methods
    Eighty-three patients under 20 years with documented diagnosis of diabetic ketoacidosis (DKA) were invited in order to determine the changes of serum sodium, potassium and glucose as well as the changes of blood gases during the first 8 hrs of treatment with normal saline and insulin infusion.
    Results
    Overall 63.9% of the patients were female and 36.1% were male. The mean patients’ age on presentation was 11.67±5.37 years and at the time of diabetes onset was 10.38±5.16 years. Past history of DKA attack was seen in 12% of cases and DKA was the first manifestation of diabetes in 37.3% of cases. During the first 8 hours of treatment, the means of potassium and glucose reduction were 0/83 meq/L and 316/23 mg/dL respectively. The means of sodium and bicarbonate increase were 7/79 and 4/75 meq/L respectively and the mean of PH increase was %16.
    Conclusion
    Results of this study show that cerebral edema is rarely if ever seen if isotonic saline is used as the primary rehydration solution and during treatment sodium increment is helpful to prevent rapid fall in extra cellular fluid osmolality, so it seems isotonic saline is the appropriate initial replacement fluid.
  • M. Firozray, F. Ouridge, S. Shahidi Page 133
    Introduction
    Growht hormone (GH) and Insulin-like growth factor-1 (IGF-1) may be related to the secretion of gonadal hormones. Some reports show that GH therapy promoted puberty. It seems that GH and its related factors such as IGF-1 enhance the promotion of puberty by increasing leydig cells’ ability to secret testosterone. With regard to the high percentage of people with gonadal hormonal disease in the present study, the effects of GH and IGF-1 on the stimulation of gonads for testosterone production in premature male rats were observed.
    Material And Methods
    Premature wistar rats in 10 separate groups were studied. GH, IGF-1 and HCG were injected intraperitoneally together as separately. On the other hand, one mL of leydig cell suspensions that had been extracted from the testis of the four groups of the rats was incubated with GH, IGF-1 and HCG together or separately. Blood samples were collected from the treated rats and testosterone concentrations were estimated in the serums. Testosterone concentrations in treated leydig cell suspensions were also measured.
    Results
    GH administration increased the testosterone production (p=0.001) but GH together with IGF-1 and HCG did not significantly increase the secretion of testosterone in the rats. Injection of IGF-1 and hCG reduced the testosterone production compared with those received hCG alone (p=0.02). Leydig cells incubated with GH secreted more testosterone (p<0.0001). Testosterone secreted by the cells incubated with IGF-1 or GH and IGF-1 was increased but was not different (p<0.001).
    Conclusion
    It seems that the direct effect of GH on testosterone production is more than its indirect effect through hypothalamus. LH (or HCG) is a major hormone in testosterone production and promotion of puberty, conversely, IGF-1 has no significant effect on the testosterone secretion.
  • M. Jamshidian-Tehrani, N. Kalantari, L. Azadbakht, A. Esmaillzadeh, A. Rajaie, A. Houshiar-Rad, B. Golestan, Z. Kamali Page 139
    Introduction
    Osteoporosis is one of the most common diseases among elderly adults and old people and it is associated with some risk factors. The aim of this study is to determine the osteoporosis risk factors among 40-60 year women in Tehran.
    Material And Methods
    This study was conducted on 749 non – pregnant women aged 40-60 years selected by cluster random sampling from urban population of Tehran. Related demographic and risk factors data were collected by a questionnaire. Dietary data was obtained by means of 3 days consecutive recalls and a calcium- rich food frequency questionnaire for one week. Data on physical activity and depression were obtained by standard questionnaires. Anthropometrical indicators and blood pressure were measured according to standard protocols. Bone mineral densities (BMD) of hip and spine were evaluated.
    Results
    Age (p<0. 001), menopausal status and its duration (p<0. 001), using estrogen and progesterone (p<0. 01), using supplements of multivitamin (p<0. 05) and calcium (p<0. 01) were associated with osteoporosis in both hip and spine. Drugs reducing bone density (p<0. 01) and body mass index (p<0. 001) were correlated with hip osteoporosis. Central obesity and systolic blood pressure were related to spine osteoporosis. No relationship was observed between depression, duration of sun light exposure, menarche age, period of reproducibility, history of osteoporosis in family and physical activity level with BMD in either hip or spine.
    Conclusion
    As osteoporosis could lead to disability and death, it is recommended to consider risk factors in its prevention.
  • Hr Davari, K. Kazemi, N. Tanideh Page 147
    Introduction

    Localization of the parathyroid gland (PTG) is often a challenge even to the experienced surgeons. While preoperative gland localization studies can improve the chance of success, their expense, limited availability and questionable reliability have generally relegated their use to instances where unilateral exploration alone is desired or, reexploration is required. Selective staining of the PTG by intraoperative methylene blue (MB) dye is rapidly available, simple, and effective adjunct to intraoperative gland identification. The purpose of this study was to evaluate the effect of variation in the rate of dye infusion.

    Material And Methods

    Ten dogs underwent parathyroid gland exploration under general anesthesia (Halothane-Oxygen). Following the identification and exposure of at least one parathyroid gland in each animal intravenous infusion of MB was initiated at a dose of 5-7. 5 mg/kg mix with 200 cc D/W 5%. In Group A (5 dogs) a rapid infusion over a period of 3 to 5 minutes and in Group B (5 dogs) a slow infusion over a period of 20 to 30 minutes was done. The patterns of dye uptake (early, maximum, and diminution time) were recorded. Several digital photography was taken. After identification, the glands were removed and confirmed as parathyroid tissue histologically.

    Results

    All animals tolerated infusion of dye without any obvious adverse effect intaoperatively. Twenty glands were identified with 3 intrathyroidal glands. Mean time for early uptake, maximum uptake, and diminution time in Group A was 8. 2,17. 2,and 32 minute respectively and in Group B was 10. 8, 17. 4, and 40. 6. This study showed the rate of infusion does not affect staining and the staining was seen much earlier as mentioned before. The time to initial dye uptake occurred between 6 and 15 minutes following dye infusion in both groups.

    Conclusion

    This investigation has demonstrated that the time of infusion is an important variable, with gland up taken occurring at a point much earlier than previously described. The uptake of dye shortly after infusion suggests reserving its use for those instances when standard PTG exploration fails to identify the glands.

  • B. Sh Aali, T. Naderi Page 153
    Introduction
    Polycystic ovarian syndrome (PCOS) is one of the most common endocrine disorders accounting for the majority of cases of unovulatory infertilities. It also predisposes the individuals to specific conditions including diabetes mellitus, cardiovascular disease, and breast and endometrial cancer. Regarding the geographic and racial variations of the clinical and para clinical features of this disorder, the present study was carried out to find the prevalence of these characteristics and their interrelationship in Kerman.
    Material And Methods
    One hundred and thirty patients with clinical diagnosis of polycystic ovarian syndrome underwent pelvic ultrasound and endocrine evaluation. Cases of late onset adrenal hyperplasia, hypothyroidism and pituitary prolactinoma were excluded.
    Results
    Oligomenorrhea and hirsutism were the most frequent complaints (78 and 59.2 percent, respectively). Acne was present in 25.2% of patients and 39.2% of the individuals had a normal body mass index. 81.5% (106) of cases revealed the characteristic ultrasonic picture of PCOS and in the remaining cases it was normal. There was a significant relationship between LH/FSH>2 and hirsutism. Hyperprolactinemia was significantly related to galactorrhea. There was a significant positive correlation between dehydroepiandrostrone sulfate level and LH/FSH>2. Elevated levels of 17-hydroxy progesterone were significantly more frequent in obese cases. No significant relationships were found between hormonal status and ultrasound or clinical features.
    Conclusions
    it can be concluded that oligomenorrhea and hirsutism are the most prevalent clinical symptoms of PCOS in Kerman. Obesity is not a prominent feature of the disease and many cases have a normal body mass index. Some of the clinical and laboratory parameters of hyperandrogenism become more prevalent as the LH level rise. The prevalence of clinical and Para clinical characteristic of PCOS in Kerman is different from other parts of the world and this may reflect the effect of geographic and ethnic factors.
  • A. Hosseini Taghavi Page 163
    Introduction
    The purpose of this study is finding the importance of hCG, estradiol, and progesterone serum level changes in prediction of spontaneous abortion.
    Material And Methods
    In a prospective study of 34 women with threatened abortion between 5 and 12 weeks gestation, serum levels of human chorionic gonadotropin (hCG), progesterone and estradiol (E2) were measured by radioimmunoassay. The same hormones were also determined in a control group of 44 women with normal intrauterine pregnancy of corresponding gestational age. HCG was determined consecutively in two serum samples obtained at 2- to 4- day intervals progesterone and E2 measurements were performed in the first serum sample. Pregnancy continued in the normal controls and in 18 patients with threatened abortion beyond 20 weeks gestation (viable pregnancies) and 16 patients aborted spontaneously before this time. In this investigation we have used forion radioimmunoassy kits of Amersham company (Kavoshyar agency in Iran) with an acceptable specificity and sensitivity in Reference Laboratory in Iran.
    Results
    There was no significant difference in the mean maternal ages or gravidity between these groups (p>0.05). The doubling time of hCG in abortions were lower than those in normal pregnancies and viable threatened abortions, although statistical analysis was not possible due to small numbers of abortions with rising hCG titers. The levels of all three hormones were significantly lower (p<0.05 –p<0.0001) in abortions than those in normal pregnancies and viable threatened abortions of the same gestational age except the hCG in the fifth and sixth gestational weeks. Regardless of the levels of two other hormones, the doubling time of hCG concentration for the second time on fifth and sixth weeks of gestation can differentiate between abortion and viability. However, after the 7th gestational week serial determinations of hCG generally did not add much information to that obtained from its single measurement. Statistical analysis revealed no significant difference between normal pregnancies and viable threatened abortions in the means of any of the biochemical markers (P> 0.05). The best discriminatory progesterone concentration that predicted abnormal pregnancies was 10 ng/mL. No pregnancies continued normally when progesterone was 10 ng/mL. An E2 level above 200 pg/mL indicated a normal intrauterine pregnancy and therefore ruled out an abnormal pregnancy with a specificity of 95% and a sensitivity of 87.5%.
    Conclusion
    Progesterone with a positive predictive value of 100% was by far the best predictor of abortion and hCG with a negative predictive value of 98.4% was the best estimator of viable pregnancy, although their efficiency was the same (97.4%). Like hCG, estradiol was also a better predictor of viable pregnancy than abortion (a negative predictive value of 97.6% versus a positive predictive value of 82%) but with less efficiency (93.6%). If paired values of hCG+estradioal, hCG+ progesterone, or progesterone + estradiol were low, abortion followed in 94,100, and 100% of cases, respectively. The combination that comprised low levels of all three hormones was unavoidably followed by abortion.