فهرست مطالب

  • سال بیست و سوم شماره 2 (پیاپی 82، فروردین و اردیبهشت 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/01/18
  • تعداد عناوین: 14
|
  • نجیمه فتوت، محمد مرادی بگلوئی*، محمدعلی سلیمانی، مریم مافی صفحات 183-191
    هدف

    اضطراب مرگ یکی از مشکلات شایع در بیماران سرطانی است. این احتمال مطرح است که بتوان اضطراب مرگ را نیز به شیوه ی حساسیت زدایی از طریق حرکات چشم و پردازش مجدد کنترل کرد. لذا این مطالعه با هدف بررسی تاثیر حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد بر اضطراب مرگ بیماران دارای سرطان دستگاه گوارش انجام شد.

    مواد و روش ها

    این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده بود که در آن 66 نفر از بیماران مبتلا به سرطان دستگاه گوارش بیمارستان ولایت قزوین در سال 1397 به صورت در دسترس انتخاب و  سپس جهت تخصیص به دو گروه 33 نفره آزمون و کنترل از روش بلوک تصادفی 4 تایی استفاده شد. گروه آزمون روش درمانی حساسیت زدایی با پردازش مجدد چشم را طی 8 جلسه 90-45 دقیقه ای دریافت نمودند. بعد از آموزش گروه آزمون، روش درمانی فوق برای گروه کنترل هم انجام شد ابزار گردآوری اطلاعات پرسش نامه های دموگرافیک و اضطراب مرگ تمپلر بود.

    یافته ها

    نتایج نشان داد، در گروه کنترل میانگین نمرات اضطراب از 66/5±81/50 به میزان 88/3±1/52 افزایش یافته که این تفاوت از لحاظ آماری معنی دار نبود (33/0=P). اما در گروه آزمون میانگین نمرات اضطراب قبل از مداخله 07/5±66/50 برآورد شد که به میزان 6/3±09/46 بعد از مداخله کاهش معنی دار داشت (001/0P<).

    نتیجه گیری

    با توجه به نتایج به دست آمده، حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد می تواند به عنوان یک روش موثر در کاهش اضطراب مرگ بیماران مبتلا به سرطان دستگاه گوارش استفاده گردد.

    کلیدواژگان: حساسیت زدایی از طریق حرکات چشم و پردازش مجدد، اضطراب، سرطان های دستگاه گوارش
  • ریحانه سادات موسوی، محمدعلی سلیمانی، نسیم بهرامی*، مهدی رنجبران صفحات 192-202
    هدف

    تغییرات فیزیولوژیک دوران یایسگی، سلامت زنان را تحت تاثیر قرار می دهد. سبک زندگی زنان یکی از مهم ترین عوامل موثر بر سلامت آنان در این دوران محسوب می شود. این در حالی است که زنان، دانش کافی در خصوص رفتارهای ارتقاءدهنده سلامت ندارند و آموزش های مدون و ضروری را در این زمینه دریافت نمی کنند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت بر رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت زنان یایسه انجام شد.

    مواد و روش ها

    پژوهش حاضر یک مطالعه کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی شده بود. 84 نفر از زنان مراجعه کننده به مراکز سلامت شهر قزوین به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسش نامه دموگرافیک و پرسش نامه سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت (HPLP II) بود. قبل از مداخله پرسش نامه ها توسط هر دو گروه تکمیل شد. مداخله شامل 4 جلسه آموزش گروهی به روش سخنرانی و با ارایه اسلاید، کتابچه، پمفلت و منطبق بر حیطه های شش گانه پرسش نامه سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت بود. پرسش نامه سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت، یک ماه، دو ماه و سه ماه بعد از مداخله در دو گروه ارزیابی شد.

    یافته ها

    از نظر توزیع متغیرهای فردی بین دو گروه مداخله و کنترل تفاوت معنی داری وجود نداشت. با توجه به نتایج به دست آمده در سه دوره پیگیری، نشان داد که تفاوت بین گروهی از نظر تغییرات میانگین سبک زندگی، معنی دار بود. میانگین نمره سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در گروه آزمون (قبل از مداخله 37/0±72/2)، (یک ماه بعد از مداخله 45/0±12/3)، (دو ماه بعد از مداخله 068/0±43/3)، (سه ماه بعد از مداخله 7/0±45/3) به دست آمد. این نتیجه نشان دهنده تاثیر مثبت مداخله ذکر شده بود. میانگین نمره سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در گروه کنترل (قبل از مداخله 43/0±7/2)، (یک ماه بعد 46/0±9/2)، (دو ماه بعد 069/0±76/2)، (سه ماه بعد 71/0±75/2) محاسبه گردید. بنابراین، میانگین نمرات سبک زندگی، در گروه آزمون در طول زمان های اندازه گیری به صورت معنی داری افزایش یافت اما، در گروه کنترل بدون تغییر باقی ماند (05/0<P). این مطلب نشان دهنده اثرات طولانی مدت با افزایش معنی دار سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت در طول زمان است. بیش ترین افزایش در بعد فعالیت فیزیکی و کم ترین در بعد مسئولیت پذیری در قبال سلامت بود.

    نتیجه گیری

    یافته های این پژوهش نشان داد که مداخله آموزش سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت بر رفتارهای ارتقاء سلامت زنان یایسه موثر است. لذا انجام این مداخله به عنوان روش آموزشی ساده، کاربردی و کم هزینه برای زنان یایسه پیشنهاد می شود.

    کلیدواژگان: یائسگی، سبک زندگی، ارتقاء سلامت
  • مهرداد ملک شعار*، هاشم جری نشین، نوید کلانی، مجید وطن خواه صفحات 203-210
    هدف

    یکی از عوارضی که می تواند پس از بی هوشی اتفاق بیافتد؛ تهوع و استفراغ می باشد. این عارضه باعث نارضایتی بعد از عمل جراحی شود. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی مقایسه اثر متوکلوپرامید و پرومتازین در پیشگیری از تهوع و استفراغ پس از عمل جراحی کوله سیستکتومی لاپاراسکوپی انجام گردید.

    مواد و روش ها

    این مطالعه به صورت یک کارآزمایی بالینی دو سوکور بر روی 60 بیمار70-18 ساله با ASA class I و II که جهت عمل جراحی غیر اورژانسی کوله سیستکتومی لاپاراسکوپی مراجعه کردند، انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه متوکلوپرامید mg 10 و پرومتازینmg/kg  1/0 تقسیم شدند. بروز تهوع و استفراغ و شدت و هم چنین پارامترهای همودینامیک بیماران در قبل از اینداکش، دقیقه یک، دقیقه 5 و دقیقه 15 و هم چنین در ریکاوری در لحظه صفر، دقیقه 30 و ساعت اول و ساعت دوم اندازه گیری و ثبت گردید.

    یافته ها

    پارامترهای همودینامیک شامل ضربان قلب و فشار متوسط شریانی در زمان های مختلف در دو گروه با یک دیگر مقایسه شد که در بررسی فشار متوسط شریانی در زمان های قبل از ریکاوری تفاوت معناداری مشاهده نشد؛ اما در زمان های دیگر در ریکاوری تفاوت معناداری بین دو گروه وجود داشت (05/0>P). در بررسی ضربان قلب اختلاف آماری معناداری در زمان های مختلف وجود نداشت (05/0<P). میزان تهوع در زمان های مختلف اگر چه در گروه پرومتازین کم تر بود؛ اما تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (05/0<P). میزان استفراغ در زمان های مختلف بین دو گروه مورد مطالعه مقایسه شد و با وجود کم تر بودن آن در گروه پرومتازین اختلاف آماری معناداری بین دو گروه مشاهده نشد (05/0<P). هم چنین شدت استفراغ در زمان های مختلف بین دو گروه اختلاف قابل توجهی نداشت (05/0<P).

    نتیجه گیری

    بر اساس مطالعه حاضر متوکلوپرامید و پرومتازین به یک نسبت در پیشگیری از تهوع و استفراغ بعد ازکوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک موثر بوده و نسبت به یک دیگر ارجحیت ندارند.

    کلیدواژگان: متوکلوپرامید، پرومتازین، تهوع، استفراغ، کله سیستکتومی لاپاراسکوپی
  • مهدی شادنوش، مریم نظری، حسین حاجیان فر، زینب فغفوری* صفحات 211-217
    هدف

    در پاتوفیزیولوژی بیماری التهابی روده اختلالاتی در سیستم نفوذپذیری روده گزارش شده که ممکن است با اصلاح ترکیب میکروفلور روده توسط درمان های مکمل قابل جبران باشد. این مطالعه به منظور بررسی اثر ماست حاوی پروبیوتیک بر روی میزان نفوذپذیری روده در بیماران مبتلا به التهاب روده طراحی و اجرا گردید.

    مواد و روش ها

    در این کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور، 86 بیمار در گروه دریافت کننده ماست پروبیوتیک (بیمار مداخله)، 90 بیمار در گروه ماست ساده (بیمار شاهد) و 84 نفر شاهد سالم دریافت کننده ماست پروبیوتیک به مدت 8 هفته روزانه 250 گرم ماست تجاری حاوی پروبیوتیک یا ماست ساده دریافت کردند و در پایان هفته هشتم جهت بررسی قابلیت نفوذپذیری روده از تست (Lactulose/Mannitol Ratio, LMR) استفاده شد.

    یافته ها

    میانگین سن افراد شرکت کننده در مطالعه 7/37 سال و میانگین نمایه توده بدنی در کل افراد مورد بررسیkg/m  65/2±17/24 بود. در ابتدای مطالعه LMR گروه مداخله و شاهد بیمار اختلاف آماری معنی داری نداشتند (08/0=P) اما در پایان دوره این نسبت در گروه مداخله در مقایسه با گروه بیمار شاهد کاهش معنی داری پیدا کرد (023/0=P). این نسبت هم در ابتدا و هم در انتهای مطالعه در گروه شاهد سالم در مقایسه با گروه مداخله به طور معنی داری پایین تر بود.

    نتیجه گیری

    نتایج مطالعه حاضر نشان داد مصرف پروبیوتیک ها از طریق رژیم غذایی مانند استفاده از آن در داخل فرآورده های لبنی مانند ماست می تواند روش مناسبی جهت بهبود آسیب های گوارشی از جمله  اصلاح سطح نفوذپذیری روده باشد و از آسیب های مخاطی پیشگیری کرده یا آن ها را ترمیم کند.

    کلیدواژگان: بیماری التهاب روده، نفوذپذیری، روده، پروبیوتیکها، ماست
  • محمدحسن دم شناس، نوید کلانی، احمد رستگاریان* صفحات 218-226
    هدف

    اعمال جراحی چشم به دلیل حساسیت بالا باید در بعد از بی هوشی کم ترین واکنش های تحریکی را دارا باشند از طرفی به دلیل کم تحریک تر بودن ماسک حنجره ای استفاده از این وسیله همواره در اعمال جراحی کاتاراکت انتخاب خوبی است. با این وجود همواره واکنش های تحریکی بعد از عمل وجود دارد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه دو روش استفاده از ژل لوبرکانت، ژل لیدوکایین حین قرار دادن ماسک حنجره ای راه هوایی (Laryngeal mask airway, LMA) بر روی علایم همودینامیک و  واکنش های خروج از بی هوشی در بیماران تحت عمل جراحی کاتاراکت طراحی شده است.

    مواد و روش ها

    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سویه کور بر روی 120 بیمار تحت عمل جراحی کاتاراکت صورت گرفت. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مساوی 60 نفری ژل لیدوکایین و ژل لوبریکانت تقسیم شدند. فشار خون سیستول و دیاستول، ضربان قلب  و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی قبل و بلافاصله بعد از اینداکشن 5 دقیقه بعد از عمل 15 دقیقه بعد از عمل، 30 دقیقه بعد از عمل و در ریکاوری محاسبه شد. هم چنین اپیزودهای سرفه، گلو درد و تهوع و استفراغ در ریکاوری، 2، 6، 12 و 24 ساعت بعد از عمل در بخش چشم پزشکی ثبت شد.

    یافته ها

    یافته های مطالعه حاضر نشان می دهد که گروه ها از لحاظ ویژگی های دموگرافیک تفاوت معنی داری ندارند. بین سرفه، تهوع و ضربان قلب و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی 30 دقیقه بعد از عمل و در ریکاوری بر روی راه هوایی، هوای ماسک حنجره ای بعد از خروج آن تفاوت معنی داری وجود ندارد ولی در گلودرد و میزان اشباع همگلوبین خون شریانی تفاوت معنی داری وجود دارد که شدت گلودرد در گروه لیدوکایین کاهش و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در 15 دقیقه بعد از عمل در گروه لیدوکایین افزایش یافته بود.

    نتیجه گیری

    نتایج نشان داد به طور کلی استفاده از لیدوکایین می تواند در کاهش شدت گلودرد بعد از عمل جراحی نسبت به لوبریکانت موثر باشد هر چند بین سایر متغیرها تفاوت معنی داری مشاهده نشد؛ پیشنهاد می شود در مطالعات آینده این موضوع در اعمال جراحی و با تسهیل کننده های بیش تر برای LMA مورد بررسی قرار بگیرد.

    کلیدواژگان: لوبریکانت، لیدوکایین، آب مروارید، ماسک حنجره ای، علائم همودینامیک
  • مصطفی شریفیان درچه، نسرین اسفندیار*، محمد راهدار، شمس الله نوری پور صفحات 227-232
    هدف

    شایع ترین یافته در سونوگرافی کلیه های جنینی هیدرونفروز می باشد و تشخیص صحیح علت آن از اهمیت بسزایی برخوردار است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی رابطه بین میانگین قطر قدامی- خلفی لگنچه کلیه با وجود و شدت ریفلاکس در بیماران با هیدرونفروز مادرزادی طراحی گردید تا بر اساس آن از انجام اقدامات تهاجمی مثل سیستویورتروگرافی در حین ادرار کردن (Voiding cystourethrography, VCUG) که به علت سونداژ سبب اضطراب والدین شده و شیرخوار را در معرض اشعه قرار می دهد، مخصوصا در موارد خفیف اجتناب شود.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه مقطعی، بیماران مبتلا به هیدرونفروز مادرزادی که پس از تولد در دوره نوزادی یا شیرخوارگی به درمانگاه کلیه طی سال های 95- 97 مراجعه داشتند وارد مطالعه شدند. بیماران تحت ارزیابی با اولتراسونوگرافی قرار گرفته و دیامتر قدامی- خلفی لگنچه کلیوی در آنان مورد ارزیابی قرار گرفت. بیمارانی که پس از تولد هم چنان هیدرونفروز داشتند تحت VCUG قرار گرفتند.

    یافته ها

    در مجموع 122 کودک وارد ارزیابی نهایی شدند. از لحاظ توزیع جنسی، 99 مورد (1/81%) پسر بودند. میانگین دیامتر قدامی- خلفی لگنچه کلیوی در بیماران با و بدون VUR به ترتیب برابر 50/12±51/19 میلی متر و 68/5±15/12 میلی متر بود که بیانگر تفاوت معنی دار بین دو گروه بود (ارزش P برابر 012/0). ارتباطی بین گرید ریفلاکس و قطر قدامی- خلفی لگنچه کلیه یافت نشد (ارزش P برابر 301/0). بر اساس تحلیل سطح زیر منحنی ROC، تعیین دیامتر قدامی- خلفی لگنچه کلیوی متغیر قابل قبولی برای پیش بینی وقوع VUR در پسرها بود (سطح زیر منحنی ROC برابر 738/0، ارزش P برابر 003/0). بر این اساس، بهترین نقطه برش دیامتر قدامی- خلفی در پیش بینی VUR برابر 5/10 میلی متر بود که با حساسیت 8/76% و ویژگی 9/52% قادر به پیش بینی VUR در پسرها بود.

    نتیجه گیری

    در هیدرونفروز مادرزادی قطر قدامی- خلفی لگنچه کلیوی در سونوگرافی پس از تولد با وجود یا عدم وجود ریفلاکس در پسرها  ارتباط داشت.

    کلیدواژگان: هیدرونفروز، لگنچه کلیه، برگشت ادراری
  • محمدجواد همتی، فیروزه ساجدی، محسن واحدی، حجت الله حقگو* صفحات 233-241
    هدف

    از علایم اصلی کودکان دارای اختلال طیف اتیسم اختلال در کارکردهای اجرایی و مولفه های آن می باشد. این پژوهش اثر بخشی آموزش حافظه فعال بر کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا را بررسی می کند.

    مواد و روش ها

    در یک مطالعه تک آزمودنی با طرح ABA پنج کودک با اختلال طیف اتیسم با عملکرد بالا در سن 11-6 سال به روش نمونه گیری در دسترس، در پژوهش شرکت کردند. کارکرد اجرایی آن ها 3 نوبت پیش از شروع مداخله با فاصله زمانی 2 هفته، 4 نوبت طی مداخله و 3 نوبت پس از مداخله به وسیله پرسش نامه درجه بندی رفتاری کارکرد اجرایی (BRIEF)، توسط والدین ارزیابی شد. مداخله شامل آموزش حافظه فعال با استفاده از نرم افزار روبوممو در 24 جلسه (3 بار در هفته و هر جلسه 30 دقیقه) بود. برای تفسیر نتایج از تحلیل دیداری، درصد داده های غیر هم پوش (PND)، اندازه اثر استفاده شد.

    یافته ها

    آموزش حافظه فعال به ترتیب با اندازه اثر D کوهن: (87/1، 05/2، 97/3، 76/2، 22/4) موجب بهبود کارکردهای اجرایی شد. هم چنین برنامه مداخله ای موجب بهبود شاخص تنظیم رفتار با اندازه اثر (46/1، 05/2، 61/4، 89/1، 65/3) و فرا شناخت (با اندازه اثر 87/1، 15/2، 68/2، 13/3، 71/3) در آزمودنی ها شد. تغییرات به دست آمده در هر 5 آزمودنی مثبت بود (اندازه اثر بالاتر از 8/0).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد آموزش حافظه فعال می تواند کارکردهای اجرایی و اجزاء آن (تنظیم رفتار، فراشناخت) را در کودکان با اختلال طیف اتیسم عملکرد بالا را ارتقاء دهد.

    کلیدواژگان: حافظه فعال، کارکردهای اجرایی، رفتار، فرا شناخت، اختلال اتیسم
  • سید حسین بابایی ساداتی*، عبدالرضا جعفری چاشمی، سید عبدالله هاشم ورزی صفحات 242-249
    هدف

    آپوپتوز یک فرآیند سلولی محافظت کننده است که نقش مهمی در توسعه و هومیوستاز بافت طبیعی و نیز پیدایش بیماری ها دارد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر تمرین هوازی فزاینده به همراه تزریق سلول های بنیادی مشتق از بافت چربی بر میزان پروتئین Bax  و Bcl-2  سلول های بتای پانکراس موش های صحرایی دیابتی شده با استرپتوزوسین بود.

    مواد و روش ها

    در یک مطالعه تجربی، 48 سرموش به شش گروه: کنترل، شم، دیابت، تمرین، سلول درمانی ، تمرین+ سلول درمانی  تقسیم شدند. برای ایجاد مدل دیابت، STZ با دوز 60 میلی گرم در کیلوگرم در ترکیب با بافرسیترات و 5/4= pH به صورت درون صفاقی تزریق شد.  گروه تمرینی،  شش هفته و هفته ای پنج روز با شدت 70-60 درصد VO2max روی نوارگردان  دویدند. به گروه سلول درمانی، 5 میلی لیتر PBS حاوی 106×5/1 عدد سلول استخراج شده از بافت چربی انسانی از طریق  سیاهرگ دمی تزریق شد.. مقادیر  Bax (به عنوان یک پروتئین پیش برنده مرگ سلولی) و  Bcl2  (به عنوان یک پروتئین ضد مرگ سلولی) سلول های بتای پانکراس، بعد از هموژنیزوسانتریفیوژ، به وسیله کیت آزمایشگاهی با روش الایزا اندازه گیری شد.

    یافته ها

    نتایج نشان داد  که در گروه دیابتی  نسبت به گروه کنترل،  سطح  Bax  به میزان معنی داری افزایش و میزانBcl-2  به میزان معنی داری کاهش یافت و نسبت Bax/Bcl2  نیز افزایش یافت (001/0P<). این مقادیر، در گروه های دیابتی با تمرین، سلول درمانی ، تمرین+ سلول درمانی   اصلاح شد  به گونه ای که تفاوت معنی داری در همه شاخص ها با گروه دیابتی فاقد مداخله وجود داشت (001/0<P).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد که ورزش، سلول درمانی و استفاده ترکیبی آنها می تواند از آپوپتوز  سلولهای بتا جلوگیری نماید.

    کلیدواژگان: ورزش، سلول های بنیادی، سلول های بنیادی مزانشیمی، لوزالمعده، استرپتوزوسین
  • غلامحسین مفتاحی، ژیلا پیرزاد، نازیلا قلی پور، زهرا بهاری* صفحات 250-259
    هدف

    ناحیه قاعده ای-جانبی آمیگدال ساختار بسیار مهم در انسجام اطلاعات اضطراب می باشد. پیشنهاد شده است که ناحیه قاعده ای-جانبی آمیگدال، آوران های نورآدرنرژیک زیادی از هسته لوکوس سرلیوس دریافت می کند. علاوه بر این، استرس سبب افزایش ترشح نوراپی نفرین در ناحیه قاعده ای-جانبی آمیگدال می شود. بنابراین، در مطالعه حاضر، اثرات تحریک گیرنده های بتا2-آدرنرژیک در ناحیه قاعده ای-جانبی آمیگدال بر رفتارهای اضطرابی به دنبال استرس شوک الکتریکی بررسی می شود.

    مواد و روش ها

    استرس شوک الکتریکی (10 هرتز، ولتاژ 40 میلی ولت به مدت 60 ثانیه) به کف پای حیوان به مدت 4 روز پشت سر هم اعمال شد. سالبوتامول (آگونیست گیرنده بتا2-آدرنرژیک، µg/rat4) به صورت دوطرفه در ناحیه قاعده ای-جانبی آمیگدال، 5 دقیقه قبل از شروع استرس در هر روز (به مدت 4 روز پشت سر هم) تزریق شد. رفتارهای اضطرابی، 24 ساعت بعد از آخرین روز استرس با استفاده از تست های ماز مرتفع بعلاوه ای شکل و جعبه باز ارزیابی شد.

    یافته ها

    استرس شوک الکتریکی سبب کاهش معنی دار زمان حضور و دفعات ورود به بازوی باز در تست ماز مرتفع شد. به طور مشابه، استرس سبب کاهش معنی دار دفعات ورود و زمان سپری شده در ناحیه مرکزی جعبه باز شد. هم چنین، استرس سبب کاهش معنی دار تعداد grooming و rearing شد. تزریق سالبوتامول سبب افزایش معنی دار زمان حضور و نیز دفعات ورود به بازوی باز در مقایسه با گروه استرس شد. هم چنین، سالبوتامول سبب افزایش زمان حضور در ناحیه مرکزی، دفعات ورود به ناحیه مرکزی، تعداد grooming و rearing، عبور از خطوط و مسافت کل طی شده شد.

    نتیجه گیری

    گیرنده های بتا دو آدرنرژیک در ناحیه قاعده ای جانبی آمیگدال احتمالا واکنش های اضطرابی القا شده ناشی از استرس شوک الکتریکی را واسطه گری می کنند.

    کلیدواژگان: آمیگدال، گیرنده های آدرنرژیک، استری، اضطراب، تست جعبه باز، تست بعلاوه ای مرتفع، موش بزرگ آزمایشگاهی
  • گیتی نسودی، محمود الله دادی سلمانی*، نرگس حسین مردی، تقی لشکربلوکی، ایران گودرزی، فرشاد مرادپور صفحات 260-266
    هدف

    تشنج یک فعالیت نورونی هم زمان و غیرطبیعی در مغز است که می تواند باعث فعال شدن گیرنده های مختلف تشدید کننده یا تضعیف کننده تشنج از جمله گیرنده اورکسینی و/یا اندوکانابینوییدی شود. زمان فعال شدن این گیرنده ها می تواند بر کنترل تشنج ها موثر باشد. لذا این مطالعه زمان بیان ژن گیرنده های اورکسینی 1 یا اندوکانابینوییدی 1 به دنبال تشنج در سه مدل تشنجی پنتیلن تترازول، اسید کاینیک و پیلوکارپین را بررسی می کند.

    مواد و روش ها

    تعداد 56 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در سه گروه تجربی پنتیلن تترازول، اسید کاینیک و پیلوکارپین قرار گرفتند. شدت تشنج بر اساس زمان نهفته تزریق داروی تشنج زا تا شروع تشنج (از زمان تزریق تا شروع تشنج؛ زمان نهفته 1 و از زمان شروع تشنج تا تشنج های تونیک- کلونیک؛ زمان نهفته 2) و مدت زمان تشنج محاسبه گردید. بررسی بیان ژن دو گیرنده اورکسینی 1 و اندوکانابینوییدی 1 به روش RT-PCR انجام شد و نتایج با گروه کنترل (بدون القای تشنج) مقایسه گردید.

    یافته ها

    مطالعه ما نشان داد مدت زمان نهفته اول و دوم در مدل های اسیدکاینیک و پیلوکارپین به طور معنی داری در مقایسه با گروه پنتیلن تترازول افزایش داشت، در حالی که مدت زمان مراحل تشنجی کم تر بود. میزان بیان ژن گیرنده اورکسینی 1، چهار ساعت بعد و گیرنده اندوکانابینوییدی 1، بلافاصله و چهار ساعت بعد در مدل تشنجی پنتیلن تترازول نسبت به گروه کنترل افزایش یافت. میزان بیان ژن گیرنده های اورکسینی 1 و اندوکانابینوییدی 1 در مدل اسیدکاینیک، یک هفته بعد از تشنج افزایش نشان داد، در حالی که در گروه پیلوکارپین، فقط 28 روز بعد از تشنج افزایش بیان گیرنده ها مشاهده گردید.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که هر چه تاخیر زمانی تشنج در یک مدل کم تر و مدت زمان تشنجی بیش تر باشد، افزایش بیان ژن گیرنده اورکسینی 1 و اندوکانابینوییدی 1 زودتر اتفاق می افتد.

    کلیدواژگان: تشنج، گیرنده اورکسین، اندوکانابینوئیدها، هیپوکامپ
  • رحمان سوری*، زهرا مسیبی، پریسا پورنعمتی، علی اکبرنژاد صفحات 267-274
    هدف

    سکته قلبی از لحاظ پاتولوژیکی به عنوان مرگ سلول های عضله قلبی به خاطر اختلال در جریان خون، ایسکمی طولانی شریان کرونری و جایگزین شدن بافت قلبی نکروزی به صورت یک زخم فیبروزی متراکم، تعریف می شود. بیان سطوح پروتیینی کلاژن-1 و فیبروز بعد از انفارکتوس قلبی در بافت قلب افزایش می یابد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر فعالیت ورزشی تناوبی با شدت بالا بر تغییرات سطوح بافتی کلاژن نوع-1 و میزان فیبروز رت های نر مبتلا به انفارکتوس میوکارد بود.

    مواد و روش ها

    30 سر رت نر صحرایی نژاد ویستار با میانگین وزنی 25±270 گرم به طور تصادفی به سه گروه 10 تایی (گروه شم، کنترل  مبتلا به انفارکتوس میوکارد، تمرین مبتلا به انفارکتوس میوکارد) تقسیم شدند. جهت القا انفارکتوس میوکارد رت ها تحت عمل جراحی بستن شریان کرونری LAD قرار گرفتند و سپس از طریق اکوکاردیوگرافی ایجاد MI تایید شد و رت ها  پروتکل های تمرین ورزشی را به مدت 8 هفته و 5 جلسه در هفته اجرا کردند. پس از اتمام مداخله تمرین ورزشی رت ها تشریح شدند.

    یافته ها

    میزان بیان سطوح پروتیینی کلاژن نوع-1 و درصد فیبروز در بافت قلبی رت های مبتلا به انفارکتوس میوکارد گروه تمرین نسبت به گروه انفارکتوس میوکارد شاهد کاهش معناداری یافت (001/0≤P).

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد فعالیت ورزشی تناوبی با شدت بالا می تواند از طریق کاهش بیان سطوح پروتیینی کلاژن نوع-1 و درصد فیبروز در بافت قلبی موش های صحرایی مبتلا به انفارکتوس میوکارد از اثرات منفی اسکار و فیبروز جلوگیری کند که این موضوع یک سازوکار مهم برای عملکرد قلبی و پیشگیری از آسیب قلبی باشد.

    کلیدواژگان: تمرین تناوبی با شدت بالا، سکته قلبی، کلاژن نوع-1 و فیبروز
  • فریبا خزانی، مرتضی جراحی، علی رشیدی پور، عارفه وفایی نژاد، حسینعلی صفاخواه* صفحات 275-282
    هدف

    درد نوروپاتیک نوعی درد مزمن است که به دنبال آسیب به اعصاب مرکزی و محیطی به وجود می آید. مطالعات گذشته بیانگر آن است که ورزش و پروژسترون هرکدام جداگانه توانسته اند بر بهبود درد نوروپاتی موثر باشند. در این مطالعه اثرات تجویز توام پروژسترون مزمن و ورزش اجباری بر پاسخ های رفتاری درد در مدل درد نوروپاتیک فشردگی مزمن عصب در موش سفید بزرگ آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار گرفته است.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه از 80 سر رت نر نژاد ویستار در 8 گروه (10=n) استفاده شد. ابتدا درد نوروپاتیک به روش CCI ایجاد شد. جهت درمان درد نوروپاتیک، تزریق پروژسترون (mg/kg6) یا حامل آن از 12 روز پس از عمل جراحی شروع شد و تا روز 26 ادامه یافت. هم چنین 12 روز پس از عمل جراحی ورزش شروع شده و به مدت 3 هفته تا روز 33 انجام گردید. در روز 12 و 34 تست های رفتاری شامل آلودینیای مکانیکی و هایپرآلژزیای حرارتی انجام گرفت.

    یافته ها

    یافته های این تحقیق نشان داد که نوروپاتی حاصل از CCI قبل از مداخله ی ورزش و پروژسترون در روز 12 در حیوانات گروه های آزمایش هایپرآلژزیای حرارتی و آلودینیای مکانیکی ایجاد نمود. هم چنین پس از تثبیت درد نوروپاتیک، مصرف هم زمان پروژسترون (6 میلی گرم بر کیلوگرم) به مدت 14 روز و ورزش با شدت متوسط به مدت 3 هفته در گروه مربوطه می توانند درد نوروپاتیک را در مقایسه با گروه CCI و هر یک از گروه های درمانی مربوطه به طور جداگانه کاهش دهد.

    نتیجه گیری

    یافته های این مطالعه نشان داد که پس از تثبیت درد نوروپاتیک، مصرف هم زمان پروژسترون مزمن و ورزش اجباری ممکن است رفتارهای درد نوروپاتیک شامل آلودینیای مکانیکی و هایپرآلژزیای حرارتی را کاهش دهد.

    کلیدواژگان: درد نوروپاتیک، ورزش اجباری، آلودینیا، هایپرآلژزیا، پروژسترون، موش سفید بزرگ آزمایشگاهی، CCI
  • فرزانه میرزایی، محمد مجدی زاده، علی فتاحی بافقی، راحله احسانی، بی بی فاطمه حقیرالسادات* صفحات 283-290
    هدف

    سالیانه بخش زیادی از جمعیت دنیا به عفونت تریکومونیازیس، مبتلا می شوند. و از سوی دیگر داروهای رایج به منظور درمان این بیماری عوارض جانبی زیادی را ایجاد می کند. هدف از پژوهش حاضر ساخت سامانه ی لیپوزومی حاوی اسانس زنیان و بررسی ویژگی های فیزیوشیمیایی آن، جهت مقابله با عفونت تریکومونیازیس می باشد.

    مواد و روش ها

    وزیکول های لیپوزومی با استفاده از فسفاتیدیل کولین (70%) و کلسترول (30%) و طی روش فیلم نازک تهیه شدند و اسانس زنیان درون لیپوزوم بارگذاری شد و میزان بارگذاری اسانس محاسبه شد. در ادامه اندازه، بار سطحی و مورفولوژی ذرات این سامانه با استفاده از دستگاه های زتا سایزر و میکروسکوپ نیروی اتمی و نحوه رهایش اسانس در دمای
    C 35 و 6=pH طی 24 ساعت بررسی گردید.

    یافته ها

    وزیکول های لیپوزومی حاوی اسانس زنیان با اندازه nm 1/110، 71/2±12/40% میزان بارگذاری اسانس، پتانسیل زتا 9- میلی ولت می باشد. سامانه لیپوزومی دارای رهایش کنترل شده بوده و طی 24 ساعت همه اسانس را آزاد نموده است. میکروسکوپ نیروی اتمی نیز تشکیل لیپوزوم و مورفولوژی مناسب ذرات را تایید نموده است.

    نتیجه گیری

    در پژوهش حاضر سامانه لیپوزومی حاوی اسانس زنیان، از درصد بارگذاری نسبتا بالایی برخوردار است و  بررسی شارژ سطحی، آنیونی بودن حامل را را تایید می کند. بدین ترتیب با توجه به رهایش آهسته و کامل اسانس طی 24 ساعت، این نانو حامل لیپوزومی می تواند حاملی مناسب برای رسانش اسانس به انگل تریکومونیازیس باشد.

    کلیدواژگان: لیپوزوم، نانو ساختارها، تریکوموناس واژینالیس، زنیان، گیاهان دارویی
  • مهسا ایرجی، ملیکا صادق، علی خالقیان* صفحات 291-300
    هدف

    سرطان معده، چهارمین سرطان شایع در جهان و دومین عامل مرگ ناشی از سرطان می باشد. با توجه این که درمان های موجود برای آن، در عین هزینه و عوارض بالا، اثربخشی کاملی از خود نشان نداده اند. با تکیه بر طب سنتی و عنایت به فعالیت آنتی اکسیدانی گیاه دارویی Provskia abrotanoides، این مطالعه، با هدف بررسی تاثیر عصاره ی هیدروالکلی این گیاه در بهبود سرطان معده، انجام گرفت.

    مواد و روش ها

    در این مطالعه ی تجربی، گیاه Perovskia abrotanoides، جمع آوری ، خشک و  با حلال های آب-اتیل استات-متانل (10-60-30) عصاره گیری شد. رده ی سلول سرطانی آدنوکارسینومای معده ی انسانی MKN45 از بانک سلولی انستیتو پاستور تهیه شد. میزان سمیت داروی گیاهی بر سلول های سرطانی MKN45 با استفاده از تست MTT، بررسی شد. سنجش پتانسیل آنتی اکسیدانی عصاره با استفاده از تست FRAP (Ferric reducing ability of power) و DPPH (2,2-diphenyl-1-picryl-hydrate) انجام شد. در ادامه کار برای بررسی اثر عصاره هیدروالکلی این گیاه بر مرگ سلولی، بررسی مورفولوژی سلول ها و بررسی قدرت تهاجم سلول ها پرداخته شد.

    یافته ها

    نتایج تحلیل داده ها با کمک آزمون آماری مجذور کای نشان داد که با افزایش غلظت عصاره ی گیاهPerovskia abrotanoides، با ارتباط معنی داری، درصد سلول های زنده ی باقی مانده ی MKN45، کاهش یافته بود (001/0P<). هم چنین مشخص شد که عصاره هیدروالکلی پتانسیل آنتی اکسیدانی خوبی را در مقایسه با ویتامین C از خود نشان می دهد. در نهایت دریافتیم که دوز موثر (IC50) این عصاره برای سلول های MKN45 می تواند دوز 10 میکروگرم بر میلی لیتر باشدکه برای تست های بعدی  در جهت یافتن مسیر احتمالی اثر عصاره بر روند مرگ برنامه ریزی شده (Apoptosis) و بررسی قدرت تهاجم و تغییرات مورفولوژی سلول ها  از این دوز استفاده شده است.

    نتیجه گیری

    نتایج این مطالعه نشان داد که عصاره ی هیدروالکلی گیاه Perovskia abrotanoides، اثر کشندگی بالایی بر سلول های سرطانی معده (MKN45) داشت؛ این درصد کشندگی، با گذر زمان و با افزایش غلظت، افزایش یافته بود و در غلظت IC50 خود باعث مهار تهاجم سلولی و القای آپوپتوز در سلول های MKN45 شده است.

    کلیدواژگان: Perovskia Abrotanoides، سرطان های معده، آپوپتوز، آنتی اکسیدانها
|
  • Najimeh Fotovvat, Mohammad Moradi-Baglouee*, Mohammad Ali Soleimani, Maryam Mafi Pages 183-191
    Introduction

    Death anxiety is one of the most common problems in cancer patients. It is also possible to treat death anxiety by the method of desensitization through eye movements and reprocessing. The aim of this study was to investigate the effect of desensitization with eye movement and reprocessing on anxiety of death in patients with gastrointestinal cancer.

    Materials and Methods

    This study was a randomized clinical trial in which 66 patients with gastrointestinal cancer in Qazvin hospital in 2019 (Irtan) were selected by convenience sampling method. In order to assign it into two groups of 33 test and control individuals, 4 random block methods were used.The experimental group received 8 min sessions of 45-90 min of allergic desensitization education. After educating the experimental group, the same treatment was done for the control group. Demographic questionnaires and Templar death anxiety questionnaires were used for data collection.

    Results

    The results showed that in the control group the mean score of anxiety increased from 50.81±66 5.66 to 52.1±3.88, which was not statistically significant (P=0.33). However, in the experimental group the mean scores of anxiety before intervention were 50.66±5.07, which was significantly reduced by 46.09±3 3.6 after intervention (P<0.001).

    Conclusion

    According to the results, desensitization using eye movements and reprocessing can be used as an effective method to reduce death anxiety in patients with gastrointestinal cancer.

    Keywords: Eye Movement Desensitization Reprocessing, Anxiety, Gastrointestinal Neoplasms
  • Reyhaneh Sadat Mousavi, Mohammad Ali Soleimani, Nasim Bahrami*, Mehdi Ranjbaran Pages 192-202
    Introduction

    Physiological changes in menopause can affect womenchr('39')s health. Womenchr('39')s lifestyle is one of the most important factors affecting their health at this time. However, women do not have sufficient knowledge of health-promoting behaviors and do not receive the necessary training in this area. The purpose of this study was to investigate the effect of health promoting lifestyle training on health promoting behaviors in postmenopausal women.

    Materials and Methods

    The present study was a randomized controlled clinical trial. 84 women referred to health centers of Qazvin (Iran) were selected by convenience sampling and were randomly divided into two groups of 42 intervention and control groups. Data collection tools included demographic questionnaire and HPLP II questionnaire. Both groups before intervention completed questionnaires. Intervention consisted of 4 sessions of lecture-based group training with presentation of slides, booklets, pamphlets and six areas of health promoting lifestyle questionnaire. The Health Promoting Lifestyle Questionnaire was evaluated in two groups one month, two months and three months after the intervention.

    Results

    There was no significant difference between the intervention and control groups regarding the distribution of individual variables. According to the results of the three follow-up periods, it was found that the difference between the groups was significant in terms of changes in mean life style. Mean score of health promoting lifestyle in the experimental group (2.72 ± 0.37 before intervention), (one month after intervention 3.12 ± 0.45), (two months after intervention 3.43 ± 0.068), (3 months after intervention 3.45± 0.7). This result indicated the positive impact of the intervention mentioned. Mean score of health promoting lifestyle in control group (2.7 ± 0.43 before intervention), (one month after intervention 2.9 ± 0.46), (two months after intervention 2.76 ±.069), (three months after the intervention was 2.75 ± 0.71). This indicates that mean life style scores increased significantly in the experimental group during the measurement times but remained unchanged in the control group (P<0.05). This demonstrates the long-term effects of a significant increase in the health-promoting lifestyle over time. Remarkably, the highest increase was in physical activity and the least in health responsibility.

    Conclusion

    The findings of this study showed that health promoting lifestyle-training intervention is effective on health promotion behaviors of postmenopausal women. Therefore, this intervention is recommended as a simple, practical and low cost educational method for postmenopausal women.

    Keywords: Menopause, Life Style, Health Promotion
  • Mehrdad Malekshoar*, Hashem Jarineshin, Navid Kalani, Majid Vatankhah Pages 203-210
    Introduction

    Nausea and vomiting are conditions that could occur after anesthesia and lead to reduced activity and surgery dissatisfaction. Therefore, according to its importance, this study was accomplished in order to compere the effect of metoclopramide and promethazine on preventing nausea and vomiting after laparoscopic cholecystectomy.

    Materials and Methods

    This study was a double-blind clinical trial of 60 ASA class I and II patients aged 18-70 who visited for elective laparoscopic cholecystectomy surgery. Patients were randomly divided into two groups, namely metoclopramide 10mg and promethazine 1mg/kg. The occurrence and intensity of nausea and vomiting, the hemodynamic parameters of patients before induction and one minute, 5 minutes, and 15 minutes after induction, and recovery at moment zero and after 30 minutes, one hour, and 2 hours were measured and recorded.

    Results

    Hemodynamic parameters including heart rate (HR) and mean arterial pressure (MAP) were compared for the two groups in different times. Although no significant difference was observed in MAP analysis before recovery, the difference between the two groups during recovery was statistically significant (P>0.05). In HR analysis, the difference between different times was not statistically significant (P<0.05). The level of nausea at different periods, although lower at the promethazine group, was not statistically significant (P<0.05). Importantly, the level of vomiting was compared between the two groups at various times, and although lower in the promethazine group, the difference between the two groups was not statistically significant (P<0.05). The difference in vomiting intensity between the two groups at different times was also statistically insignificant (P<0.05).

    Conclusion

    According to the present study, metoclopramide and promethazine have the same effectiveness on preventing nausea and vomiting after laparoscopic cholecystectomy, and are not superior to one another.

    Keywords: Metoclopramide, Promethazine, Nausea, Vomiting, Laparoscopic Cholecystectomy
  • Mahdi Shadnoush, Maryam Nazari, Hossein Hajianfar, Zeinab Faghfoori* Pages 211-217
    Introduction

    Disorders in intestinal permeability have been reported in the pathophysiology of inflammatory bowel diseases (IBD) that may be compensated by complementary therapies through modifying the composition of the intestinal microflora. This study was designed to evaluate the effect of probiotic yogurt on intestinal permeability in patients with IBD.

    Materials and Methods

    In this double-blind randomized clinical trial, 86 patients in the probiotic yogurt group (intervention patient), 90 patients in the plain yogurt group (control patient) and 84 volunteers in healthy control group  receiving 250 g of commercial probiotic/plain yogurt daily for 8 weeks. At the end of the eighth week, a lactulose/mannitol ratio (LMR) test was used to assess intestinal permeability.

    Results

    The mean age of participants in the study was 37.7 years and the mean body mass index in all subjects was 24.17 ± 2.65 kg/ m2. There was no significant difference in the LMR of the intervention group and control patient group at the beginning of the study (P=0.08) However, at the end of the period, this ratio decreased significantly in the intervention group compared to the control patient group (P=0.023). Importantly, this indicator in the healthy control group in comparison with intervention group was significantly lower at the beginning and at the end of the study.

    Conclusion

    The results of the present study showed that probiotics consumption via diet such as its use in dairy products such as yogurt can be a good way to improve gastrointestinal damage, including improving the permeability of the intestine and prevent or repair mucosal damage.

    Keywords: Inflammatory Bowel Disease, Permeability, Intestines, Probiotic, Yogurt
  • Mohammad Hasan Damshenas, Navid Kalani, Ahmad Rastgarian* Pages 218-226
    Introduction

    Due to the high sensitivity, eye surgeries should have the least irritating reactions after anesthesia. On the other hand, due to the fact that the laryngeal mask is less irritated, using this device is always a good choice in cataract surgery. Postoperative stimulation the present study was designed to compare the two methods of using Lubricant gel, lidocaine gel during laryngeal mask airway (LMA) on hemodynamic symptoms and anesthesia reactions in patients undergoing cataract surgery.

    Materials and Methods

    This randomized double-blind clinical trial study was performed on 120 patients undergoing cataract surgery. Patients were randomly divided into 60 equal groups of lidocaine gel and lubricant gel. Systolic and diastolic blood pressure, heart rate and arterial oxygen saturation before and immediately after induction 5 minutes after surgery 15 minutes after surgery, 30 minutes after surgery and were calculated in recovery. Episodes of cough, sore throat, nausea and vomiting in recovery, 2, 6, 12 and 24 hours after surgery were also recorded in the ophthalmology department.

    Results

    The findings of the present study indicated that the groups were not significantly different in terms of demographic characteristics. There was no significant difference between cough, nausea and heart rate and oxygen saturation rate of arterial blood 30 minutes after surgery and recovery in the airway of the laryngeal mask after its exit, but in sore throat and saturation of arterial blood hemoglobin there is a significant difference. The intensity of sore throat in the lidocaine group decreased and the oxygen saturation of arterial blood increased in the 15 minutes after surgery in the lidocaine group.

    Conclusion

    The results showed that in general, the use of lidocaine could be effective in reducing the severity of sore throat after surgery compared to lubricant, although no significant difference was observed between other variables; it is recommended in future studies in surgery and Caesar with more facilitators for LMA.

    Keywords: Lubricant, Lidocaine, Cataract, Laryngeal Mask, Hemodynamic
  • Mostafa Sharifian Dorche, Nasrin Esfandiar*, Mohamad Rahdar, Shamsollah Noripour Pages 227-232
    Introduction

    One of the most common findings in prenatal evaluation is congenital hydronephrosis. The correct diagnosis is of great value. This study was conducted to find the correlation between Anteroposterior Renal Pelvic Diameter (APD), which is detected by postnatal ultrasonography, and Vesicoureteral Reflux (VUR) in neonates and infants with congenital hydronephrosis. Therefore, this study was accompolish to determine whether invasive imaging such as voiding cystourethrography (VCUG) can be avoided especially in mild hydronephrosis. This imaging causes concern and anxiety for parents because of insertion of urinary catheter and radiation exposure of patients.

    Materials and Methods

    In this study, neonates or infants with postnatally confirmed congenital hydronephrosis, referred to nephrology clinic during 2016-2018, were included. They were examined by ultrasonography, and their APD was measured. Infants with hydronephrosis persisting after birth underwent VCUG.

    Results

    Out of 122 cases, 99 cases (81.1%) were male. Thirty-four cases with VUR (28 male) were detected. Mean APD in patients with VUR and without VUR was 19.51±12.50 and 12.15±5.68 respectively, which showed a significant difference between two groups (P value of 0.012). No correlation between grade of VUR and APD was found (P = 0.301). In addition, ROC curve showed that APD could be an acceptable variable for predicting VUR in male cases (AUC: 0.738 and P = 0.003). The best cut-of-point for APD predicting VUR in male cases was 10.5 mm (sensitivity: 76.8% and specificity: 52.9%).

    Conclusion

    Postnatal APD in ultrasonography has a significant correlation with the presence of the VUR in male cases.

    Keywords: Hydronephrosis, Vesico-Ureteral Reflux, Kidney Pelvis
  • Mohammad Javad Hemmati, Firoozeh Sajedi, Mohsen Vahedi, Hojjatollah Haghgoo* Pages 233-241
    Introduction

    One of the main symptoms of children with autism spectrum is impairment disorder in executive functions and its components. This study investigated the effectiveness of working memory training on executive functions in children with high-function autism spectrum disorder (ASD).

    Materials and Methods

    In a single-subject study with ABA design, five children with ASD, the age range of 11-6 years, by available sampling method participated in the study. Their executive function was assessed 3 times before the intervention with 2 weeks interval, 4 times during the intervention and 3 times after the intervention using the Behavioral Rating Inventory of Executive Function by the parents. Intervention consisted of working memory training using Robo memo software in 24 sessions (3 times a week and each session 30 minutes). Visual analysis, the percentage of non-overlapping data, and effect size were used to interpret the results.

    Results

    Working memory training improved the executive functions, respectively, with Cohenchr('39')s D effect sizes (1.87, 2.55, 3.97, 2.76, 4.22), respectively. The intervention program also improved behavioral adjustment index with effect sizes (1.46, 2.55, 4.61, 1.89, 3.65) and metacognition (with effect sizes 1.87, 2.15, / 68 2, 3.13, 3.71) in subjects. The changes were in all 5 subjects were positive (effect size greater than 0.8).

    Conclusion

    It seems that working memory training can enhance executive functions and its components (behavioral regulation, metacognition) in children with high functioning autism spectrum disorder.

    Keywords: Short-Term Memory, Executive Functions, Behavioral, Metacognition, Autistic Disorder
  • Seyed Hosein Babaee Sadati*, Abdolreza Jafari Chashmi, Seyed Abdollah Hashemvarzi Pages 242-249
    Introduction

    Apoptosis is protective cellular process the plays an important role in the development and homeostasis of natural tissue as well as disease-causing factors. Current study was accomplished in order to determine the effect of progressive aerobic training with injection of adipose tissue-derived stem cells Bax (as an apoptotic protein) and Bcl-2 (as an anti-apoptotic protein) and the ratio of Bax to Bcl-2 of beta-pancreatic cells in diabetic rats with streptozotocin.

    Materials and Methods

    48 rat’s adult rats were divided into 6 groups: control, sham, diabetes, exercise, stem cell and exercise +stem cell. Diabetes was induced by intraperitoneal injection of streptozotocin (60 mg/kg) dissolved in citrate buffer, with pH = 4.5. The exercise protocol was treadmill running for 5 days per week with intensity of 60-70% VO2max for 6 weeks. In the stem cell group, 5 ml PBS with 1.5 ×106 stem cells extracted from human adipose tissue of diabetic rats was injected into the tail vein. Levels of Bax and Bcl2 of beta pancreatic cells were measured by laboratory kit.

    Results

    The findings showed that the levels of Bax and Bcl- 2 significanly increased and decreased in the diabetic grop than the control group, respectively (P< 0. 000).  Bax/Bcl-2 ratio also increased in the diabetic group than the control group. The diabetic groups treated with exercise, stem cells, and both exhibited signifiacly lower Bax and higher Bcl-2 levels than the diabetic group alone.  Moreover, in these groups Bax/Bcl-2 ratio was sigficanly lower than the diabetic group alone.

    Conclusion

    It seems that exercise, stem - cell therapy and the combined treatement could prevent β-cell apoptosis.

    Keywords: Exercise, Stem Cells, Mesenchymal Stem Cells, Pancreas, Streptozocin
  • Gholam Hossein Meftahi, Gila Pirzad Jahromi, Nazila Gholipour, Zahra Bahari* Pages 250-259
    Introduction

    The basolateral amygdala (BLA) is a key structure that integrated anxiety information. It is suggested that baso-lateral area of amygdala receives a dense norepinephrine innervation from the locus coeruleus nucleus. Furthermore, stress increased norepinephrine secretion in the BLA. In the present study, we examined the effects of the stimulation of β2-adrenoceptors in the BLA on anxiety-like behaviors following foot-shock stress.

    Materials and Methods

    Foot-shock stress (10 Hz, 40 mV for 60 seconds) for 4 consecutive days applied to animals. Salbutamol (the β2-adrenoreceptor agonist; 4 µg/rat) bilaterally injected into the BLA 5 min before starting foot-shock stress for 4 consecutive days. Anxiety-like behaviors assessed 24h after the last session of stress, using elevated plus-maze (EPM) and open field test (OFT).

    Results

    Foot-shock stress significantly decreased time spent and the number of entries into the open arms of EPM. Similarly, stress significantly decreased the time spent and the number of entries into the center area of OFT. Furthermore, foot-shock stress significantly decreased the number of grooming and rearing behaviors. Additionally, intra-BLA infusions of salbutamol before stress significantly increased time spent and the number of entries into the open arms as compared with stress group. In addition, OFT results showed that salbutamol increased the time spent in the center, number of center entries, the number of rearing and grooming behaviors, line crossing and total distance as compared with the stress group.

    Conclusion

    It is likely that β2- adrenoceptors of the BLA mediate the induced-anxiety-behaviors by foot-shock stress.

    Keywords: Amygdala, Adrenergic Receptors, Stress, Anxiety, Open Field Test, Elevated plus maze Test, Rats
  • Giti Nasudi, Mahmoud Elahdadi Salmani*, Narges Hosseinmardi, Taghi Lashkarbolouki, Iran Goudarzi, Farshad Moradpour Pages 260-266
    Introduction

    Seizure is synchronous and abnormal brain neuronal activity that leads to activation of different receptors capable of enhancing or suppressing seizure activity such as orexin receptor 1 (OXR1) and/or endocannabinoid receptor 1(CBR1). The time of activation for the receptors may influence seizure control. Therefore, this study aimed to investigate the latency for and the change of the expression of OXR1 or CBR1 following seizures in three pentylenetetrazol (PTZ), kainic acid (KA), and Pilocarpine seizure models.

    Materials and Methods

    Fifty-six male Wistar rats were allocated in the three PTZ, KA, and Pilocarpine groups. Seizure intensity was calculated upon latencies to seizures (from injection to seizure; latency 1 and from seizure to tonic-clonic; latency 2) and seizure duration. OXR1 and CBR1 gene expressions were evaluated using RT-PCR and the results were compared with the control group (without seizure induction).

    Results

    Our study showed that latency 1 and 2 significantly increased in the KA and Pilocarpine models compared with PTZ, while the seizure duration reduced. Relatively, the expression of OXR1, four hours, and CBR1, instantly and four hours following the PTZ application was augmented. The expression of OXR1 and CBR1, one week following KA perfusion was enhanced, while the increase in the receptor expressions was demonstrated 28 days after Pilocarpine injection.

    Conclusion

    Results of the study demonstrated that the shorter the latency of seizures in a model and longer the seizure durations, the increase in the OXR1 and CBR1 may be hastened.

    Keywords: Seizure, Orexin Receptor, Endocannabinoid, Hippocampus
  • Rahman Soori*, Zahra Mosayebi, Parisa Pournemati, Ali Akbarneghad Pages 267-274
    Introduction

    Myocardial infarction (MI) is defined pathologically as cardiac muscle cell death due to abnormal blood flow, prolonged coronary artery ischemia, and replacement of cardiac tissue necrosis as a dense fibrotic lesion. Expression of collagen-1 protein levels and fibrosis increase after myocardial infarction in cardiac tissue. The aim of present study was to investigate the effect of high- intensity interval training in tissue levels of collagen-1 and fibrosis in male rats with MI.

    Materials and Methods

    Thirty male Wistar rats (weight: 270±25gr) were randomly divided into three groups (n =10 each): Healthy control (sham), MI (control), and MI (trained). Correspondingly, in order to induce MI, the rats underwent left-anterior descending-coronary-artery coronary artery bypass grafting and then MI was confirmed by echocardiography. The rats performed the exercise protocols for 8 weeks and 5 sessions per week. At the end of intervention, the rats were sacrificed and the data were analyzed (P≤0.05).

    Results

    The expression of levels of collagen-1 and fibrosis in cardiac tissue of rats with MI was significantly lower than control group (P≤0.001).

    Conclusion

    It seems that high- intensity interval exercises can prevent the negative effects of scar and fibrosis by attenuating the expression of tissue levels of collagen-1 and fibrosis in the cardiac tissue of rats with myocardial infarction, which is an important mechanism for cardiac function and prevention of heart damage.

    Keywords: High- Intensity Interval Training, Myocardial Infarction, Collagen Type I, Fibrosis
  • Fariba Khazani, Morteza Jarrahi, Ali Rashidy-Pour, Arefe Vafaee-Nejad, Hossein Ali Safakhah* Pages 275-282
    Introduction

    Neuropathic pain is a chronic pain that results from damage to the central and peripheral nerves. According to the previous studies, physical activity or progesterone can be an effective treatment for alleviating sensory neuropathic pain individually. In this way, the combined effect of chronic progesterone and forced exercise on behavioral pain responses in the neuropathic pain model of chronic constriction injury in rats was considered.

    Materials and Methods

    Eighty male Wistar rats were used in 8 groups (n=10). First, neuropathic pain was induced by CCI in the respective groups. For the treatment of neuropathic pain, animals in the groups received progesterone (6 mg/kg) started 12 days after the operation until day 26. In exercise groups, the exercise started 12 days after surgery until day 33. Behavioral tests were performed on days 12 and 33.

    Results

    Interestingly, we found that CCI-induced neuropathy could produce thermal hyperalgesia and mechanical allodynia in experimental groups on day 12 before exercise and progesterone therapy. After the stabilization of neuropathic pain, co-administration of progesterone (6 mg/kg) for 14 days and moderate intensity exercise for 3 weeks in the respective group could alleviate neuropathic pain compared with the CCI and each of treated groups individually.

    Conclusion

    The findings of this study showed that co-administration of chronic progesterone and forced exercise after the stabilization of neuropathic pain may alleviate neuropathic pain

    Keywords: Neuropathic Pain, Forced Exercise, Allodynia, Hyperalgesia, Progesterone, CCI
  • Farzaneh Mirzaei, Mohammad Majdizadeh, Ali Fatahi-Bafghi, Raheleh Ehsani, Bibi Fatemeh Haghiralsadat* Pages 283-290
    Introduction

    Annually, a large part of the world population is infected with trichomoniasis. On the other hand, the common medicines used to treat this disease can have many side effects. The aim of the present study was to construct a liposomal system containing essential oil of Trachyspermum ammi and investigate its physicochemical properties to combat trichomoniasis infection.

    Materials and Methods

    Liposomal vesicles were prepared using phosphatidylcholine (70%) and cholesterol (30%) by thin film method. In addition, the essential oil of Trachyspermum ammi was loaded into liposomes and the encapsulation efficiency of essential oil was calculated. Then, the size, surface charge and particle morphology of this system were investigated using Zeta Sizer and Atomic Force Microscopy and pattern of essential oil release was evaluated at 35 oC and pH = 6 for 24 h.

    Results

    Liposomal vesicles containing essential oil had a size of 110.1 nm, 40.12±2.71% essential oil loading, and zeta potential of -9 mV. The liposomal system is controlled release and releases all essential oils within 24 hours. Atomic force microscopy also confirmed the formation of liposomes and appropriate particle morphology.

    Conclusion

    In the present study, the liposomal system containing the essential oil of Trachyspermum ammi had a relatively high loading percentage and surface charge verification confirmed that the nano-carrier is anionic. Thus, given the slow and complete release of the essential oil within 24 hours, this liposomal nano-carrier can be a suitable carrier for delivering the essential oil to Trichomoniasis parasite.

    Keywords: Liposome, Nanostructures, Trichomonas vaginalis, Trachyspermum ammi, Medicinal Plants
  • Mahsa Iraji, Melika Sadegh, Ali Khaleghian* Pages 291-300
    Introduction

    Gastric cancer is the fourth most common cancer worldwide and the second leading cause of death from cancer. Given that existing treatments for it, but the high cost and side effects, have not demonstrated full efficacy and rely on traditional medicine and medicinal plants due to the antioxidant activity of Provskia abrotanoides, this study was performed to investigate the effects of the plant extract in improving gastric cancer.

    Materials and Methods

    In this exprimantal study, Perovskia abrotanoides, collected and after certified specialists from the Center for Applied Science of Jahad Keshavarzi in Semnan, was extracted dry. Human gastric adenocarcinoma cell line MKN 45 was bought from the toxicity of herbal medicine on cancer cells MKN45 were investigated by using the test MTT (dimethylthiazol diphenyl tetrazolium bromide). The antioxidant properties of the hydroalcoholic extracts were evaluated by two in vitro tests, DPPH radical scavenging and reducing power (FRAP). Wound healing and morphological modification were performed in vitro to examine migration and adhesion in the gastric cancer cell line by invert microscopy.

    Results

    The results showed that with increasing concentration of the extract of Perovskia abrotanoides, with a significant relationship, the percentage of remaining living cells of MKN45, had fallen (P˂0.001).At all concentrations of 10, 50 and 100 micrograms per ml of extract, with a significant correlation was equal with the antioxidant properties of 10 micrograms per ml vitamin C (P˂0.001). The the hydroalcoholic extracts showed considerable cytotoxic activity against cancer cell lines (IC50 = 10 μg・mL−1). It was found that the proliferation rate of MKN-45 cells decreased after treatment with the extracts in a dosedependent way.

    Conclusion

    The results of this study showed that the Perovskia abrotanoides extract had high cytotoxic effect on gastric cancer cells (MKN45); and the percentage of lethality, with the passage of time and with increased concentration had risen.

    Keywords: Perovskia Abrotanoides, Apoptosis, Stomach Neoplasms, Antioxidant