فهرست مطالب

کتاب قیم - پیاپی 23 (پاییز و زمستان 1399)
  • پیاپی 23 (پاییز و زمستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1400/02/01
  • تعداد عناوین: 17
|
  • فریده محمدزاده*، عاطفه زرسازان، مجید معارف، نسیم عربی صفحات 7-25
    تحلیل معنایی واژگان متن از راه دستیابی به دقایق معنا صورت می گیرد. این نگاه در قرآن به دلیل نقش آن در تامین سعادت بشر اهمیت می یابد. واژه «فتح» 12 بار در قرآن آمده که بیشترین تکرار آن در سوره «فتح» است. پژوهش حاضر با روش معناشناسی به استخراج مفاهیم همنشین و جانشین و تبیین معنایی «فتح» در قرآن و سوره «الفتح» می پردازد. با بررسی روابط معنایی «فتح» روشن می شود که مهم ترین همنشین «فتح» با رابطه مکملی لفظ جلاله «الله»، با رابطه اشتدادی واژه «نصر» و با رابطه تقابلی واژه «نصیب» است. در سوره «الفتح» نیز لفظ «فتح» بر محور همنشینی مکملی با «مبین»، «قریب»، «جعل» و «اثاب» و بر محور همنشینی اشتدادی با «غفران»، «هدایت»، «اتمام»، «نصر»، «سکینه» و «غنیمت» و بر محور جانشینی با «سلطان» در یک حوزه معنایی قرار می گیرد. ازاین رو، به غیر از معانی مختلف فتح در قرآن از قبیل باز نمودن، حل و فصل، حکم و قضاوت، آنجا که فتح به معنای گشایش و پیروزی آمده است، این مولفه ها مد نظر است: پیروزی با دوام و از ناحیه خداوند، همراه با قدرت و تسلط بدون جنگ. لازم به ذکر است این فتح در نتیجه خلوص نیت، یاری دین و صبر به مومنان بخشیده می شود و نتایجی همچون پوشاندن گناهان، آرامش قلب ها و توفیقات بزرگ الهی، اعم از مادی و معنوی را دربردارد.
    کلیدواژگان: معناشناسی، فتح، روابط همنشینی و جانشینی، سوره «الفتح»
  • مجید زارعی، حامد دژآباد* صفحات 27-46
    یکی از موضوعات مهم و پرکاربرد علم اصول که در تفسیر و علوم قرآنی کاربست به سزایی دارد، مباحث الفاظ است. به رغم اهمیت بسیار زیاد این مباحث، موضوعات زیرمجموعه این عنوان کمتر مورد توجه مفسران بوده است. قاعده زبانی «تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بالعلیه» از جمله این موضوعات است که اصولیان ذیل مبحث مفهوم وصف، از آن یاد کرده و مورد اتفاق موافقان و مخالفان مفهوم وصف است. بر طبق این قاعده، وصف به کار گرفته شده در جمله، به علیت حکم جمله اشعار دارد. راهیابی این قاعده به تفسیر قرآن و استمداد از آن در جهت تبیین گویاتر کلام الهی، گرچه در آثار مفسران سلف از فریقین، به ندرت به چشم می خورد، اما کاربست گسترده آن، توسط علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» مورد توجه واقع شده و آیت الله جوادی آملی، به آن توسعه بخشیده و آن را تثبیت نموده است. این مفسر با اشراف علمی خود بر مباحث عقلی به ویژه علم اصول، توانسته است تا علم تفسیر را نسبت به گذشته منسجم تر و ضابطه مندتر نماید که این امر در به کارگیری این قاعده، کاملا مشهود است. این پژوهه با استفاده از روش تطبیقی تحلیلی و با تاکید بر آرای تفسیری ایشان نگاشته شده و رسالت تبیین گونه های متعدد و برشماری کارکردهای تفسیری این قاعده را برعهده دارد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که با ایجاد الفت میان دو علم اصول فقه و تفسیر و استفاده از ظرفیت های مغفول این قاعده زبانی در حوزه تفسیر قرآن، می توان تفسیر گویاتری ارایه نمود و به حل پاره ای از چالش های این حوزه کمک شایانی کرد.
    کلیدواژگان: قاعده «تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بالعلیه»، مفهوم شناسی، گونه شناسی، کارکردهای تفسیری، آیت الله جوادی آملی
  • محمدحسن امرائی*، یحیی معروف صفحات 47-67
    دانش «وجوه و نظایر» به بررسی دلالت های متعدد واژگان در بافت کلام وحیانی قرآن کریم می پردازد و نشان می دهد که این کتاب عظیم، دارای لایه های مختلف معنایی است. ازاین رو، فهم دقیق و معناشناسی واژگان قرآن، منوط به فهم وجوه و نظایر است. واژگان چند معنا در مصحف شریف، بیش از یک معنا را در نهاد خود جای داده که در ترجمه، غالبا بیش از یک معادل را پذیرا نیستند. ناظر به همین تنگنا، گاهی مترجمان در ترجمه واژگان دچار لغزش شده و واژه ای را که در موارد گوناگون معانی متفاوتی دارد، همه جا یکسان ترجمه کرده یا وجه معنایی واژه را متناسب با معانی موجود در کتب وجوه و نظایر و علوم قرآنی برگردان نکرده اند. نگارندگان این جستار با بررسی و استقصاء وجوه قرآنی در ترجمه حداد عادل، به تناسب حجم اندک این پژوهش، شماری از این وجوه قرآنی را به صورت کاملا تصادفی، ارزیابی توصیفی تحلیلی و نقدی نموده اند. دستاورد این پژوهش که اساس آن بر وجوه معنایی و نه نظایر متمرکز است، نشان داد که این ترجمه از منظر دانش وجوه و نظایر، غالبا معادل و مطابق است؛ اما در بسیاری موارد نیز دچار لغزش و اشتباه شده و معانی ای مغایر با معانی موجود در کتب وجوه و نظایر، علوم قرآنی و تفاسیر ارایه کرده است.
    کلیدواژگان: وجوه معنایی قرآن، ترجمه قرآن کریم، حداد عادل
  • سید محمدعلی میربلوکی*، حسین ابویی، محمدحسین برومند، جواد پورروستائی اردکانی صفحات 69-87

    خلافت الهی انسان از منظر فریقین در سه حوزه اصلی بحث برانگیز بوده است که عبارت اند از: 1. منظور از خلیفه و مستخلف عنه، 2. مصداق یا مصادیق خلیفه، 3. شیون مختلف خلیفه. تبیین هرکدام از موارد پیش گفته در مساله خلافت، دارای لوازم و آثار معرفتی است که در ایجاد هندسه معرفتی هر فرد موثر بوده و موضوعات معرفتی دیگر را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. از این جهت مساله اصلی در مقاله حاضر، بیان چگونگی ارتباط و تلازم بین بحث خلافت الهی انسان و مساله عصمت انبیاء و اولیاء (ع) از منظر مفسران و اندیشمندان فریقین است. در این خصوص با استفاده از منابع کتابخانه ای و با رویکرد تحلیلی تطبیقی، در می یابیم که هرکدام از نحله های تفسیری، اعم از کلامی، فلسفی و عرفانی، مساله عصمت را نیز مبتنی بر دیدگاه خود نسبت به مساله خلافت انسان در قرآن کریم توضیح داده اند؛ به عبارت دیگر، مفسرانی که از منظر کلامی به موضوع خلافت انسان نگریسته اند، در تبیین مساله عصمت نیز با استناد به ادله عقلی و نقلی به توضیح آن دست یازیده اند؛ اما کسانی که مواجهه فلسفی یا عرفانی با این مساله داشته اند، مساله عصمت و حدود و ثغور آن را نیز بر اساس قواعد عقلی و هستی شناسانه یا بر اساس ذوق عرفانی خویش بیان کرده اند. این پژوهش نشان می دهد حداقل پاره ای از موضوعات معرفتی، متاثر از نوع نگاه به مساله خلافت انسان در قرآن کریم است.

    کلیدواژگان: انسان، خلیفه الله، تفسیر تطبیقی، لوازم معرفتی، عصمت انبیاء و اولیاء (ع)
  • زهره نریمانی*، جعفر فیروزمندی بندپی صفحات 89-104

    شناخت و ارزیابی مبانی نقد حدیث به ویژه در عرصه روایات تفسیری، خدمتی به علم تفسیر و حدیث بوده که در آن اصول سبکی نوین، معرفی و مورد ارزیابی و نقد قرار گرفته است تا دیگران در صورت الگوپذیری از این تفسیر، خطاها و کاستی های آن را جبران کنند. در این میان، تفسیر «الفرقان» به سبب رویکردهای خاص تفسیری و روایی که حاصل آن به طور عملی، اصالت دادن به قرآن و البته نفی نکردن حجیت سنت است، می تواند نمونه خوبی برای معرفی ارتباط قرآن و سنت باشد. در این پژوهش، با مطالعه و استخراج روایات موجود در تفسیر «الفرقان» و ارزیابی آنها از زاویه نقد حدیث با محوریت قرآن، به تبیین و نقد آراء مولف این تفسیر پرداخته شده است. مفسر در نقد احادیث و در روایات غیر معارض با قرآن، ابتدا کسب موافقت و وجود شبیه، شاهد و مصداق از قرآن و در مرحله بعد، مخالفت نداشتن با قرآن را کافی دانسته است. از دیدگاه وی، برخلاف روایات معارض که ضرورتا موافقت در یکی از روایات متعارضین باید لحاظ گردد، ظاهر قرآن بر نص حدیث صحیح، ترجیح دارد و هنگام تعارض باید ظاهر قرآن را اخذ نمود. وی تخصیص یا تقیید نص و ظاهر قرآن را با سنت قطعیه نپذیرفته است. در مقاله به تفصیل، نقدهای وارد بر این دیدگاه ارایه شده است.

    کلیدواژگان: قرآن، تفسیر الفرقان، روایات تفسیری، نقد حدیث
  • خدیجه مسرور*، عباس مصلایی پور صفحات 105-122
    یکی از مباحث قرآنی که از دیرباز مورد توجه ادیبان و مفسران بوده، بحث خطاب است. قرآن به عنوان کلام باری تعالی برای هدایت بشر در جهت اثرگذاری بیشتر، از خطاب به صورت گسترده بهره برده است و طیف متنوعی از خطاب ها و مخاطبان در قرآن یافت می شود. یکی از این ادوات، حرف خطاب در اسماء اشاره است که بسامد بسیاری در قرآن دارد، ولی حرف خطاب اسماء اشاره در قرآن از لحاظ جنس و عدد متغیر است و ضوابط مطابقت و عدم مطابقت آن با مخاطب و علل آن در قرآن روشن نیست. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی تحلیلی درصدد کشف اختلاف کاربرد حرف خطاب هماهنگ با مخاطب و ناهماهنگ بوده و ویژگی خاص این نوع آیات را بیان می کند. در این میان به کمک بافت کلام و یا بستر نزول وحی و استفاده از آراء نحویان و مفسران، روشن شد که در مواردی که حرف خطاب به صورت جمع به کار رفته، نظیر «ذلکم»، «اولیکم»، «تلکم»، پیامبر اکرم (ص) در شمار مخاطبان نیست و حروف خطاب مثنی «کما» و نیز مونث «ک» به افرادی ویژه اختصاص دارد، اما هرگاه «ذلک» به کار رفته باشد، حالت های متفاوتی را می توان مشاهده کرد.
    کلیدواژگان: قرآن کریم، ادوات خطاب، کاف خطاب، اسماء اشاره
  • صدیقه افتاده، عباس همامی* صفحات 123-143
    شناخت و فهم معنای قرآن کریم در گرو فهم واژه ها و مفاهیمی است که همچون دانه های زنجیر به هم پیوسته اند. واژه هایی در قرآن وجود دارند که تنها یک بار استعمال شده اند که در اصطلاح به آنها «تکامد» گفته می شود. تکامدها مانند سایر مفاهیم قرآن، نیازمند واکاوی و معناشناسی اند. این مقاله که با روش توصیفی تحلیلی سامان یافته، به معناشناسی تکامد اسمی «مذبذب» واقع در آیه 143 سوره نساء با استفاده از روابط هم نشینی، جانشینی و تقابلی می پردازد. نتایج تحقیق نشان می دهد که مذبذب با مفاهیمی مانند «اضلال»، «ریا» و «یخادعون» رابطه هم نشینی داشته و به صورت موردی، با «مرجفون»، «بهت»، «حیران»، «یتیهون»، یترددون» و «یعمهون» رابطه جانشینی دارد. نیز به طور موردی با واژگان «سکینه»، «ثبات»، «استقامت» و «مستقر» در تقابل معنایی است. در ادامه، ترجمه این واژه از سوی برخی مترجمان قرآن کریم آسیب شناسی شده است. این تحقیق در تکمیل شبکه معناشناسی مفاهیم و اصطلاحات قرآن و همچنین آسیب شناسی ترجمه های قرآن کریم کارکرد آشکاری دارد.
    کلیدواژگان: معناشناسی توصیفی، مذبذب، هم نشینی، جانشینی، تقابل
  • عباس کلانتری خلیل آباد*، نفیسه متولی زاده، علی غلامی، علی اکبر کریمی زارچی صفحات 145-164

    در فقه امامیه، اهتمام فراوانی نسبت به حفظ جان و حرمت دماء مشاهده می شود؛ تا بدانجا که حتی در تقیه که فرد مکلف است برای حفظ جان، مال و آبرو به حسب شرایط، به کتمان یا حتی عملی خلاف موازین شرعی روی آورد، اما این اختیار بدو داده نشده که مرتکب قتل عمد شود. ازاین رو، شرایط اضطرار و تقیه نمی تواند به ریختن خون مسلمانی بیانجامد؛ امری که از آن به قاعده «لا تقیه فی الدماء» یاد می شود. این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی درصدد پاسخ به این سوالات است که اولا دلالت آیات شریفه قرآن کریم بر حرمت قتل انسان در شرایط تقیه چگونه است؟ ثانیا اعتبار روایاتی که به عدم جواز قتل انسان ها در هنگام تقیه و شرایط اضطرار می پردازد، به لحاظ سندی و کیفیت دلالت چگونه است؟ ثالثا آیا اطلاق این دسته از روایات شامل افراد غیرمسلمان همچون معاهد و ذمی می شود؟ رابعا استثناء قاعده فقهی مزبور در نظرات فقهای امامیه، چه مواردی را دربرمی گیرد؟ یکی از دستاوردهای مقاله آن است که نصوص قرآنی و روایی و همچنین گستره قاعده فقهی پیش گفته، ریختن خون مطلق انسان اعم از مسلمان و کافر را در شرایط تقیه و اضطرار، جایز نمی داند مگر در موارد اندکی که حفظ جان افراد بیشتری اقتضا کند یا مصالح مهم تری در میان باشد.

    کلیدواژگان: لا تقیه فی الدماء، تقیه، اضطرار، اکراه، قواعد فقهی
  • حسین مهتدی* صفحات 165-184
    استعاره، هنری بیانی است که در آن دو امر متفاوت کنار هم می نشیند و موجب وحدت میان اضداد می شود. این شیوه بیانی از دو چیز، تعبیری تازه ارایه می دهد که شنونده یا خواننده با استعمال حقیقی آن را حس نمی کند. این هنر بیانی در قرآن به دو صورت استعاره مصرحه و مکنیه، فراوان یافت می شود. در این پژوهش، استعاره هایی که در دعاهای قرآنی به کار رفته است، استخراج شده و به جلوه های زیباشناسی آن اشاره رفته است. مهم ترین جلوه های زیباشناسی استعاره در دعاهای قرآنی عبارتند از: 1. مبالغه، 2. رعایت نظم و تناسب در آیات و ایجاد نوعی موسیقی در کلام به طوری که سخن از یکنواختگی خارج می شود، 3. تشخیص و تجسیم، 4. تحسین ظاهر و معنای لغت. آنچه در همه استعاره های قرآنی حایز اهمیت است، موضوع سیاق و بافت آیات است به طوری که بدون در نظر گرفتن آن نمی توان به معنا و مفهوم استعاره پی برد. نگارنده در این مقاله با استفاده از شیوه استقرایی و توصیفی تحلیلی، تنها استعاره های موجود در دعاهای قرآن را از بین تمام استعاره های قرآنی، استخراج کرده تا به نتیجه گیری بهتر و ملموس تری دست یابد.
    کلیدواژگان: قرآن، دعاهای قرآن، بلاغت، استعاره، معناشناسی
  • محمدعلی حاجعلی پور*، سید محمد میرحسینی صفحات 185-202

    تضمین نحوی یکی از صنایع مهم ادبی است که شناخت و تمیز آن از صنایع بلاغی دیگر و همچنین کاربست دقیق آن، می تواند در انتقال بهتر معانی آیات کمک کند. علمای تفسیر معتقدند که در تضمین، نوعی توسعه معنایی وجود دارد؛ بدین معنی که هرچند در تضمین، یک فعل محذوف و فعل دیگر مذکور است، اما معنای هر دو فعل در تفسیر آیه ملاک قرار می گیرد. بنابراین بی توجهی به این نکات، به انتقال نیافتن درست بلاغت و معانی نهفته در تضمین می انجامد. ازاین رو، نگارنده در تحقیق حاضر درصدد است با انتخاب نمونه هایی، جایگاه تضمین و همچنین نحوه انتقال بلاغت و معانی نهفته در تضمین را نزد ابن عاشور و مشهدی قمی در دو تفسیر «التحریر و التنویر» و «کنز الدقایق و بحر الغرایب» واکاوی نماید. این دو مفسر دارای سبک متفاوتی هستند. سبک ابن‎ عاشور بیشتر ادبی و بلاغی، اما سبک مشهدی قمی در کنار توجه به مسایل ادبی، بیشتر مبتنی بر روایت است. در نهایت روشن گردید با اینکه تضمین نحوی نزد ابن عاشور در مقایسه با مشهدی قمی جایگاه والاتری داشته و بیشتر بدان پرداخته است، اما گاهی تضمین را با مباحث نحوی و بلاغی دیگر آمیخته است. افزون بر این، هر دو مفسر به ندرت در انتقال بلاغت و معانی تضمین موفق بوده اند.

    کلیدواژگان: تضمین نحوی، بلاغت، معنای ثانویه، التحریر و التنویر، کنز الدقائق، مشهدی قمی، ابن عاشور
  • محمدرضا امین* صفحات 203-219

    یکی از نکات اختلافی در مورد موضوع خلافت در آیه 30 از سوره بقره، شناسایی موجودی است که آدم علیه السلام (و انسان) جانشین اش می شود. در معرفی این موجود به «خدا، جن، فرشتگان، نسناس، انسان های پیشین، یا حتی تمامی موجودات»، اشاره شده است. اما دیدگاهی انتقادی در قالب مقاله ای به قلم کمال سلیمانی، با تکیه بر تفاوتی که ادعا می کند در قرآن بین «انسان» و «بشر» وجود دارد، «آدم (و انسان)» را جایگزین «بشر بی زبان» دانسته و برای اثبات آن، دلایلی قرآنی، تفسیری و حدیثی اقامه می کند. در مقاله پیش رو با هدف بررسی اتقان این دیدگاه، مستندات و مقدمات استدلال آن بررسی و نقد شد و این نتیجه به دست آمد که فارغ از اینکه آدم (ع)، خلیفه خدا باشد یا نباشد نمی توان با تکیه بر مستندات مطرح در این دیدگاه، جایگزینی آدم (و انسان) دارای زبان و بیان، به جای بشر تکامل نیافته را اثبات کرد.

    کلیدواژگان: تفسیر قرآن، خلیفه خدا، آدم، انسان، بشر، زبان
  • فاطمه نوری* صفحات 221-240

    نگاه علت شناسانه به رفتار مجرمانه، به دنبال شناسایی عوامل جرم زا مورد توجه جرم شناسان قرار گرفته است؛ برخی با رویکردی افراطی و به تبعیت از زیست شناسی جنایی، قایل به جبرگرایی زیستی در رفتار مجرمانه بوده و برخی با رویکردی تعادل گرا با الهام از زیست شناسی اجتماعی، بزهکار را موجودی مختار اما با گرایش های منحرفانه قلمداد کرده اند که تحت تاثیر شرایط محیطی، مرتکب جرم می شود. بررسی مضامین مندرج در نهج البلاغه نشان می دهد قرن ها پیش از شکل گیری جرم شناسی علمی، سبب شناسی رفتار مجرمانه به صورت همه جانبه مورد توجه امیرالمومنین (ع) قرار داشته است؛ به گونه ای که مجموعه ای از عوامل جرم زا را شناسایی و مفیدترین و کاربردی ترین راهکارهای ریشه یابی رفتارهای مجرمانه را ارایه کرده است. در این مقاله، با استفاده از روش اسنادی و تحلیل محتوا، عوامل جرم زا از دیدگاه حضرت علی (ع) مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که جرم، معلول عوامل مختلفی است؛ چنانچه علت یا علل آن پدید آید، جرم ناخواسته رخ می دهد. همچنین آموزه های نهج البلاغه هر چند بر نقش عوامل زیستی، روانی و اجتماعی به عنوان عوامل زمینه ساز جرم تاکید می کند؛ اما همواره انسان را در بینابین وادی جبر و اختیار تفسیر کرده و به هیچ روی از بزهکار به عنوان موجود اسیر سرنوشت محتوم خویش، یاد نکرده است. تحلیل این نگرش ها می تواند در ارایه نظریات جدید جرم شناسی و راهکارهای نوین کاربردی پیشگیری از جرایم، مفید و موثر باشد.

    کلیدواژگان: نهج البلاغه، علت شناسی جنایی، تمایل مجرمانه، علل زیستی، علل روانی، علل اجتماعی
  • سیده وحیده رحیمی*، کبری باقری صفحات 241-260
    مفسران اهل سنت در تفاسیر خود گونه های مختلفی از روایات اهل بیت (ع) را به شکل های گوناگون نقل کرده و عملکرد متفاوتی در نقل و نقد چنین روایاتی داشته اند. برخی به شکل گسترده به نقل روایات اهل بیت (ع) پرداخته و در تفسیر آیات قرآن از این روایات بهره برده اند و عده ای به نقل اندک این روایات بسنده کرده و در نقد و بررسی آنها دچار خطاهای فراوان شده اند. این پژوهش درصدد است تا میزان اقبال و نحوه تعامل ثعلبی، یکی از مفسران بزرگ اهل سنت در قرن پنجم هجری، در مواجهه با روایات اهل بیت (ع) را بررسی کند. در این پژوهش که به شکل توصیفی تحلیلی انجام شده است، این دسته از روایات از تفسیر «الکشف و البیان» استخراج شده و تعداد و گونه های روایات هریک از معصومان (ع) به شکل مجزا مورد مطالعه قرار گرفته است. نتیجه به دست آمده از این قرار است که ثعلبی با وجود نقل احادیث فراوان از اهل بیت (ع)، در نقل موضوعات مهمی مانند بیان مصادیق، فضایل اشخاص، جزییات قصص و فضایل آیات و سور از روایات ضعیف بهره برده و در مواردی، اینگونه روایات را به اهل بیت (ع) نسبت داده است.
    کلیدواژگان: روایات تفسیری، اهل بیت (ع)، ثعلبی، الکشف و البیان
  • معصومه طاهریان قادی*، سید محسن موسوی، سید علی اکبر ربیع نتاج، مهدی تقی زاده طبری صفحات 261-279
    یکی از موانع شناسایی هویت راویان در بررسی های سندی، عناوین متعدد راوی در قالب کنیه، لقب و اسم و نیز اشتراک یک اسم بر مصادیق مختلف است. در همین رابطه شیخ صدوق مدعی است «معاذ بن مسلم» و «معاذ بن کثیر» هویت یکسانی دارند. در کتب رجالی، تاریخی و حدیثی برای معاذ بن مسلم، اسامی «الهرا، الفرا، بیاع الهروی و نحوی» و برای معاذ بن کثیر نام های «کسایی، بیاع الاکسیه، صاحب الاکسیه و بیاع الکرابیس» ذکر شده است. از آنجا که برای معاذ بن کثیر برخلاف معاذ بن مسلم، توثیقی در کتب رجالی متقدم وجود ندارد، اثبات اتحاد این دو راوی، موجب توثیق معاذ بن کثیر نیز می گردد. طبق شواهد ارایه شده، عنوان مشترک معاذ بن مسلم در منابع تاریخی و روایی سبب شده است تا برخی متاخران، ویژگی طویل العمر بودن شخصیت تاریخی را به شخصیت روایی سرایت دهند. این پژوهش نشان می دهد با توجه به اتحاد طبقه، شغل، محل سکونت، مقام و شان معاذ بن مسلم و معاذ بن کثیر نزد امام صادق (ع)، صحت ادعای شیخ صدوق تایید می شود و در نتیجه، توثیق معاذ بن کثیر نیز به دست می آید.
    کلیدواژگان: مختلفات و مشترکات، رجال، معاذ بن مسلم، معاذ بن کثیر، تمییز، توحید
  • حامد مصطفوی فرد*، احمد شه گلی صفحات 281-299
    مبانی فقهی و کلامی تشیع تا آغاز غیبت کبری، هنوز به صورت کامل ساخت نیافته بود. ازاین رو، در عرصه فقه، شاهد فقاهتی مبتنی بر افکار اهل سنت و متمایل به رای و قیاس هستیم. در بعد کلامی نیز از یک سو، به متکلمانی برمی خوریم که گرایش های اعتزالی دارند و از سوی دیگر، برخی عقاید فاسد کلامی مانند نظریه تحریف، گرایش به جبر، تشبیه، غلو و تقصیر پدید آمدند. در این بین، شیخ مفید و سید مرتضی کوشیدند مبانی فکری تشیع را منقح کرده و راهی میان عقل گرایی افراطی (نص گریزی) و نص گرایی افراطی (عقل گریزی) دراندازند. نگارندگان با مطالعه آثار شیخ مفید و سید مرتضی بر این عقیده اند یکی از مهم ترین ابزارهای این دو برای رسیدن به این هدف، نظریه حجیت اخبار متواتر و محفوف به قراین و در نقطه مقابل، عدم حجیت اخبار آحاد است. مبتنی بر این نظریه است که توانستند به تصفیه متون روایی پرداخته، انبوهی از روایات در حوزه تحریف، جبر، تشبیه، غلو و... را به دلیل «خبر واحد بودن» کنار بگذارند. همچنین در صورتی که صحت سند در مورد اخبار آحاد ضروری قلمداد شود، مبنای شیخ مفید و سید مرتضی باعث شد انبوهی از روایات معصومان (ع) در کتب معتبر امامیه، صرفا به دلیل ضعف سند کنار گذاشته نشوند.
    کلیدواژگان: شیخ مفید، سید مرتضی، متکلمان، محدثان، مبانی فکری تشیع
  • محمدرضا منوچهری نایینی، محمد حکیم* صفحات 301-318

    شناخت مولف و میزان اعتبار روایات کتاب «فقه الرضا» در اجتهاد شیعی، از دیرباز دیدگاه های گوناگون و متفاوتی را در دانش های فقه و حدیث امامیه پدید آورده است. در میان این نظریات، دیدگاه مطرح شده توسط آیت الله سیدحسن صدر کاظمینی (م. 1354 ق)، از اثرگذاری و اهمیتی ویژه درباره این کتاب برخوردار است. در این نظریه کوشش شده است تا یگانگی «فقه الرضا» و کتاب «التکلیف» شلمغانی، با استناد به حضور متفردات و روایات منحصر به فرد محمد بن علی شلمغانی در کتاب منسوب به حضرت رضا (ع) اثبات شود. همچنین، نظریه پرداز به اثبات عدم اعتبار استنباط احکام فقهی بر اساس احادیث کتاب، به دلیل ذکر نشدن اسناد متصل برای روایات این اثر اهتمام ورزیده است. در جستار پیش رو که با روش تحلیلی توصیفی سامان یافته، از یک سو، شواهد و ادله یگانگی کتاب «فقه الرضا» و کتاب «التکلیف» مورد بررسی و نقد قرار گرفته است و از سوی دیگر، تاثیر عدم درج اسناد متصل در اعتبار اجتهاد فقهی با استناد به احادیث کتاب، واکاوی شده است. نتایج این پژوهش از این شمار است: نخست اینکه استناد به روایات اختصاصی شلمغانی، تنها مجموعه ای بودن اثر را اثبات می کند و نشان می دهد که این کتاب، از به هم پیوستن اوراقی پراکنده از چند مولف پدید آمده است، نه یکتایی محض دو اثر؛ دوم اینکه به دلیل حصول وثوق به صدور روایات از جانب اهل بیت (ع) بر اساس شواهد و قراین گوناگون و اطمینان به صحت عمل مطابق با احادیثی از این کتاب که با ضوابط مذهب فقهی امامیه هماهنگ هستند، استنباط احکام بر پایه روایات «فقه الرضا»، مطابق با اسلوب های پذیرفته شده در اجتهاد خواهد بود و فقیهان مجازند با استناد به این کتاب، به استنباط فقهی بپردازند.

    کلیدواژگان: فقه الرضا، فقه رضوی، کتاب التکلیف، شلمغانی، سیدحسن صدر
  • مصطفی عباسی مقدم*، قاسم بستانی، پرویز رستگار جزی، نصره باجی صفحات 319-335
    حدیث «متواتر» یکی از انواع معتبر حدیث است که از اهمیت به سزایی برخوردار است و به دو قسم لفظی و معنوی تقسیم می شود. درباره وجود متواتر معنوی هیچ تردیدی وجود ندارد و چنین حدیثی، فراوان یافت می شود؛ اما وجود متواتر لفظی و مصادیق آن، همواره محل سوال بوده است. در جوامع حدیثی، نمونه هایی بی آنکه صحت اش بررسی شود به عنوان متواتر لفظی شناخته شده اند. در این مقاله به روش توصیفی تحلیلی و متکی بر تحقیق کتابخانه ای، به این پرسش ها پاسخ داده می شود که آیا در میراث حدیثی، حدیث متواتر وجود دارد؟ در صورت وجود چنین حدیثی، مصادیق و گستره آن کدامند؟ نتایج این پژوهش نشان می دهد که در میراث حدیثی، متواتر لفظی وجود دارد؛ هرچند موارد آن اندک و بعضا شامل بخشی از حدیث یا با ملاحظه الفاظ مترادف است.
    کلیدواژگان: حدیث، متواتر لفظی، جوامع روایی، اقسام، فراوانی
|
  • Faride Mohamadzade *, Atefe Zarsazan, Majid Maaref, Nasim Arabi Pages 7-25
    The semantic look at the text and semantic analysis of the terms of the text happens from achieving semantic points and realizing the main purpose of the speaker. This kind of view is particularly important in the Quran because of its role in the provision of eternal human happiness .The word "Fath " has been made 12 times in the whole of the Quran which is the most frequent repetition in the "Fath" sure .This study uses the semantics method to extract companion and alternative concepts and to explain the meaning of "Fath" in this sure. By examining the word "Fath", it became clear with the synchronization approach "Fath" on the axis of companionship with a supplementary relation with Obvious, Close, Ordain and Reward and on the axis of steady companionship with the concepts of Forgiveness, Guidance, Completion, Aid, Calm and Booty And on the succession with the word Sultan is in a semantic domain. Hence, "Fath" is a victory with power, dominance and ability without war and bloodshed that God gives them because of the help of the religion and patience of the believers. And results such as covering the sins and eliminating their effects, the harmony and peace of the hearts, will help and great divine achievements, both material and spiritual.
    Keywords: semantics, Fath, Sure Alfath
  • Hossain Abuey, Mohammadhossein Baromand, Javad Pourroustaee Ardakany Pages 69-87
  • Khadijeh Masroor *, Abas Musallai Poor Pages 105-122
    One of the Quranic debates that has long been the focus of the literary and commentators is the debate. The Qur'an has been widely used as a burdensome word to guide human beings to further its influence, and a variety of addresses and audiences are found in the Qur'an.One of the means of addressing is the address of the address in the Qur'an, which has a lot in the Qur'an, but the Qur'an in the Qur'an is variable in terms of gender and number, and the terms of its correspondence with the addressee and its causes are not clear. Since the arrangement of the letters and words of the Qur'an is derived from the wisdom of God, the present study uses a descriptive-analytic method to discover this difference of application and why in some cases the words addressed are in harmony with the audience and in other cases the specific character is What are these kinds of verses? In the meantime, through the context of theology or the context of the revelation of the revelation and the use of syntactic and commentary clarifications, it is clear that in the cases in which the adjective is used collectively are not the "zakam, olekam, telkam" of the Prophet (pbuh) in the audience, and the adjective (coma) as well as the feminine (k) letters are assigned to specific individuals, but whenever the "zelak" is used Different modes can be observed.
    Keywords: Qur'anic addresses, addressing devices, letter of address, as mentioned
  • Sedegheh Oftadeh, Abbas Hemami * Pages 123-143
  • Abbas Kalantari *, Nafiseh Motovali Zadeh, Ali Golami, AliAkbar Karimi Zarchi Pages 145-164
  • HOSSEIN MOHTADI * Pages 165-184
    Metaphor is an expressional and explicative art in which two different expressions juxtapose with each other that result in unity (identity) of opposites. This expressive style represents a new interpretation from two different things that reader or listener cannot feel it by its actual use and we can see a lot of these artistic expressions in Qur’an. The author of this paper tries to evaluate the elegances of metaphor in Qur’anic prayers. Initially, the writer defines metaphor and evaluated the causes of its excellence over simile; then, paper is divided into two sections namely, extended and implicit metaphors. In each section, the metaphors that are used in Qur’anic prayers are extracted and then we discuss their aesthetics effects. The thing that can be resulted at the end is that, the most important aesthetics aspects of metaphors in Qur’anic prayers are: 1- hyperbole; 2- observance of order and congruence in Ayahs and composing a kind of music in discourse in such a way that speech losses its monotony; 3- Personification (characterization in inanimate objects); 4- admiring appearance and the meaning of word. The thing that is important among all of the Qur’anic Ayahs is the issue of the Ayahs’ style and texture, in such a way that without considering it we cannot get the meaning and concept of the metaphor. The writer of this paper proposes an analysis of all of the Qur’anic metaphors using inductive and descriptive method to get a better and more tangible result.
    Keywords: Quran, Quran Prayers, Rhetoric, metaphor, semantics
  • Mohammadali Hajalipoor *, Seyed Mohammad Mirhosseini Pages 185-202

    Implication (Al-Tadhmin) is one of the most used figures of rhetoric that has been considered by commentators, but two of the following issues have caused us to deal with Different interpretations:First, the existence of a narrow boundary between Implication, and other rhetorical practices such as metaphor ,metonymy, synonymy, periodicity, brevity- of elimination ,accusative of condition, Which has led some commentators to not be able to distinguish between Implication and the above mentioned rhetorical phenomena.Secondly, Inability to transfer the meanings in the Implication by some commentators which reduces the value and importance of the Implication.In the present study, the author intends to examine the phenomenon of Implication From the above two perspectives in Interpretation of "Al-Tahrirul-Tanwir: Ibn Ashoor and" Kanzal-daQayeq "Mashhadi Qomi.

    Keywords: Implication, secondary meaning, ibn ashoor, mashhadi qomi
  • Seyedeh Vahideh Rahimi *, Kobra Bagheri Pages 241-260
    Sunni commentators in their interpretations have narrated various types of Ahlulbayt (as) verses in different ways and have performed a different function in the narration and review of the traditions of the Ahlul-Bayt (PBUH). Some have broadly narrated the traditions of Ahlulbayt And in interpreting the Quranic verses, they have used these traditions, and some have narrated the narrations of these narratives and have suffered many criticisms in the narratives; this study seeks to ascertain the extent to which the interlocutors of one of the commentators The great Sunni in the fifth century AH in the face of the traditions of Ahlulbayt (PBUH);In this descriptive-analytic study, the traditions of Ahlulbayt (as) from the explanation of the Wolbyan (Tha'lib) have been extracted and the number and types of traditions of each of the infallibles have been studied separately. The result of this is that Tha'libi, with the existence of many traditions from Ahlulbayt (as), used the narrations in important topics such as expressions of expressions, individual virtues, details of the stories and virtues of the verses and verses of the weak narrations, and in some cases Such traditions are attributed to Ahlulbayt (as).
    Keywords: The traditions of Ahlulbayt (AS), Tha'libi, and the interpretation of the Waldbins
  • MohammadReza Naiini Manouchehre, Mohammad hakim* Pages 301-318

    The theory of Unity of Fiqh-e-Razavi and the book of Al-taklif of Mohammad-ibn-Ali Shalmaghani and invalidity of citation to the narratives of this book in the process of jurisprudential deduction based on foregoning sight among deeprooted and long-range sights and innumerous possibilties about the author and the position of anecdotal and juridical book of Fiqh-e-Razavi in the field of shiite bibliography is of great importance.In this research, by descriptive and analytical method, in addition to the recruiting history of access to Fiqh-e-Razavi, the amount of positive reasoning to the exclusive narratives of Shalmaghani for proving the theory of unity of Fiqh-e-Razavi and the book of Al-taklif and also value of citation of jurisprudental ijtihad to the narratives of the book , has been evaluated and the following statements has been accepted :From one side, citation to the suigeneris narratives of Shalmaghani doesn't have enaugh and necessary consistency for proving the theory of unity but just proves the book being gathered from parts of other books and on the other hand because of authenticity of issuance and observing narratives of the book, ijtihad of Imamieh jurisprudence based on citation to the narratives of the book, is right and valid.

    Keywords: Fiqh-al-Reza, Imam Reza, The book of Al-taklif, Shalmaghani, Narrative Jurisprudence, Jurisprudential Deduction