فهرست مطالب

  • سال هجدهم شماره 2 (پیاپی 36، پاییز و زمستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1400/02/25
  • تعداد عناوین: 12
|
  • جواد درویش آقاجانی*، سید حسن حسینی صفحات 1-26

    سوال اصلی در موضوع فعل الهی در طبیعت، چگونگی ارتباط خداوند -به عنوان امر غیرمادی و متعالی- با طبیعت -به عنوان امر مادی- است. در دوره معاصر، عده ای با تکیه بر مبانی متافیزیکی و الهیاتی توماس آکویناس و عده ای با توسل به عدم موجبیت کوانتمی، به عنوان دو جریان غالب، در صدد پاسخ گویی به این مسئله بوده اند. دسته سومی در سال های اخیر بر مبنای نوخاسته گرایی به این مسئله پرداخته اند. نوخاسته گرایان سعی کرده اند به مسئله فعل الهی بر اساس یک نظریه جدید در علیت پاسخ دهند. این نظریه علیت را در روابط میان اشیاء طبیعی که علوم جدید به آنها می پردازند جستجو می کند. ویژگی دیگر دیدگاه نوخاسته گرایان نگرشی بر مبنای وحدت جوهری و یکپارچگی جهان است که ضمن طرد دوگانه انگاری جوهری در دامن فیزیکالیسم نیز نمی افتد. در این مقاله، در کنار تشریح رویکرد نوخاسته گرایان، استدلال می شود که این دیدگاه، نسبت به دو دیدگاه رقیب، قدرت تبیینی بیشتری برای حل مسئله فعل الهی در طبیعت دارد. استدلال اصلی در تبیین مزیت آن نسبت به دیدگاه کوانتمی این است که نوخاسته گرایی به دلیل ابتنا بر متافیزیک علم، پاسخ موقتی ارایه نمی کند و با تغییر نظریات علمی نقض نمی شود. در مواجهه با نگاه تومیستی، مهم ترین مزیت نوخاسته گرایی تحلیل دقیق تر قوانین طبیعت بر مبنای متافیزیک علوم جدید است. در عین حال به خود این دیدگاه نقدهایی به ویژه به دلیل اخذ الهیات پننتییستی وارد است.

    کلیدواژگان: فعل الهی در طبیعت، نوخاسته گرایی، توماس آکوئیناس، مکانیک کوانتم، موجبیت گرایی
  • مهدی عباس زاده* صفحات 27-50

    در علم کلام دو رویکرد از یکدیگر قابل تفکیک اند: رویکرد مابعدالطبیعی که محصول تفکر انتزاعی و مفهومی در باب خدا و معتقدات دینی است و رویکرد وجودی که مبتنی بر تفکر انضمامی درباره این امور است. بر این اساس، پرسش اصلی نوشتار حاضر این است که آیا کلام اسلامی می تواند از ظرفیت رویکرد وجودی در فهم، تفسیر و تبیین اعتقادات دینی بهره گیرد یا نه. مبنای کلام وجودی در تفکر اسلامی این است که در قرآن و حدیث، تعاببیر و مضامین فراوانی به چشم می خورند که بیشتر با رویکرد وجودی متناسب اند تا رویکرد مابعدالطبیعی. در این صورت، به نظر می رسد که می توان از چیستی و امکان کلام وجودی در تفکر اسلامی سخن گفت. در جهان غرب، الهیات اگزیستانس عملا در قرن بیستم تحقق یافته است؛ اما در عالم اسلام، کلام وجودی، هرچند امری ممکن به نظر می رسد، لیکن تا کنون تحقق نیافته است. نوشتار حاضر به مباحثی همچون چیستی، مختصات و روش کلام وجودی، تفاوت آن با دانش های مشابه، تعابیر و مضامین آن، عوامل مقوم و عوامل موثر آن، امکان و فرآیند تحقق آن، و نهایتا کارآمدی و اثربخشی آن پرداخته است. روش تحقیق، از حیث گردآوری داده ها، کتابخانه ای و از حیث ماهیت عقلی-فلسفی است.

    کلیدواژگان: علم کلام، کلام مابعدالطبیعی، کلام وجودی، خدا، معتقدات دینی
  • حمیدرضا خادمی* صفحات 51-74

    یاسپرس، به عنوان فیلسوفی اگزیستانس، ذات و حقیقت انسان را اگزیستنس می نامد و بر این باور است که شناخت من به عنوان اگزیستنس در فرآیند خودنگری -تامل در خویش- انسان را به بیرون از خود که همان امر متعالی است می رساند. یاسپرس بر آن است که اگزیستنس در لحظاتی از زندگی انسان به صورت تفسیرشده ظهور پیدا می کند و با فراروی از درون مرزهای سوژه به نحوی از بیرون از خود آگاهی می یابد. از سوی دیگر در فلسفه اسلامی شناخت انسان امری ممکن و مقدور است و این شناخت به نوعی در پیوند با امر متعالی تصویر شده است. جوادی آملی، به عنوان فیلسوفی مسلمان، به مسئله انسان شناسی به طور ویژه پرداخته است. دیدگاه اصلی وی در شناخت انسان بر موضوع فطرت مبتنی است. جوادی آملی، با بررسی راه های شناخت انسان، موضوع فطرت را پیش کشیده و، با برجسته کردن آن، ایده انسان محکم و متشابه را طرح می کند. بر خلاف یاسپرس، که معتقد است اگزیستنس هرگز به یک شکل واحد و کلی ظهور پیدا نمی کند و لذا هیچ نسخه یکسانی برای شناخت انسان راهگشا نیست، جوادی آملی، با ترسیم ایده انسان محکم، مسیر شناخت حقیقی انسان را هموارتر می کند. در رویکرد یاسپرس انسان با فراروی از حد خویش و در ارتباط با امر متعالی به درک اگزیستنس به نحو حضوری و وجودی دست می یابد. همچنین در دیدگاه جوادی آملی بر رابطه حضوری خودشناسی و خداشناسی تاکید شده است.

    کلیدواژگان: شناخت انسان، اگزیستنس، فطرت، یاسپرس، جوادی آملی
  • زینب شکیبی* صفحات 75-95

    فیلیپس با نگاهی ناشناخت گرایانه به زبان دین معتقد است در گرامر دعا نباید به دنبال اثبات موجودی متعالی به عنوان متعلق نیایش بود، بلکه باید اولویت را به تبیین معناداری دعا در نحوه زندگی دینی داد. فیلیپس با مقایسه سحر و دعا نشان می دهد که این دو شیوه هایی فراطبیعی برای تحصیل مطلوب تلقی می شوند، با این تفاوت که اهمیت دعا برای متدینان در تغییری است که در زندگانی ایشان ایجاد می کند. از سوی دیگر، ساحر معتقد است اوراد وی دارای تاثیر عینی بر پدیده ها است، اما متدینان چنین نگاهی به ادعیه ندارند. فیلیپس نتیجه می گیرد که دعا امری درونی است و معنای آن صحبت کردن با خدا درباره رنج ها و آرزوها است. دعا برای متدینان تلاش جهت یافتن معنا و امیدی است که ایشان را از عوامل مخرب زندگی نجات می دهد. از همین روست که دعاکننده می تواند الوهیت خدا را در دعا درک کند. دیدگاه فیلیپس دچار دور است، نگاه هنجاری (دستوری) او در خصوص معنای دعا با نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین در تضاد قرار دارد، و ایده او درباره وجه تمایز دعا از جادو با مبانی پوزیتیویستی وی در تعارض است.

    کلیدواژگان: فیلیپس، دعا، گرامر، سحر، ناشناخت گرایی
  • حامد قدیری* صفحات 97-118
    یکی از چالش های حوزه زبان دینی به امکان جمع میان فرض تعالی و فرض ارجاع متعارف دینی برمی گردد. فرض تعالی مدعی است که ساحت الهی/مطلق به طور کامل از ساحت بشری/ممکن منفک است. فرض ارجاع متعارف دینی نیز مدعی است که می توان به ساحت الهی/مطلق به شکل متعینی ارجاع داد. تردید در امکان جمع میان این دو از آنجا می آید که گویا مدعایی در ذهن هست که «اگر ساحت الهی/مطلق، به طور کامل از ساحت بشری/ممکن منفک باشد، آنگاه نمی توان به شکل متعینی به آن ارجاع داد». در این مقاله، با تکیه بر استدلال مدل تیورتیک هیلاری پاتنم در حوزه متافیزیک، استدلالی به نفع این مدعا ارایه می شود که به دنبال آن، تعارض میان فرض تعالی و فرض ارجاع متعارف دینی به یک تعارض جدی تبدیل می شود، به گونه ای که دیگر نمی توان این دو را هم زمان و بدون هیچ تعدیلی پذیرفت. در پایان نیز، از باب نمونه، سه راه برون رفت از این تعارض ارایه می شود. این راه ها عبارت اند از (1) پلورالیسم درون گرا، (2) نوعی الاهیات تنزیهی، و (3) غیربشری دانستن زبان.
    کلیدواژگان: زبان دینی، استدلال مدل تئورتیک، هیلاری پاتنم، پلورالیسم درون گرا، الهیات تنزیهی
  • سیده فاطمه نورانی خطیبانی، مریم سالم*، میترا پورسینا صفحات 119-140

    مسئله محوری در این مقاله پی بردن به رابطه فلسفه و دین در انسان شناسی بویثیوس است. بدین منظور مولفه هایی همچون خلقت، چیستی اختیار و دلیل مختار بودن انسان و غایت نهایی انسان هم در رسایل کلامی، به عنوان نماینده دیدگاه های کلامی بویثیوس، و هم در تسلای فلسفه، به عنوان نماینده فلسفه بویثیوس، به روش تحلیلی-توصیفی مورد بررسی قرار می گیرند. بویثیوس در هر دو اثر قایل به دوگانه انگاری و مختار بودن انسان است و عقل داشتن انسان را دلیل بر اختیار او می داند. در خصوص خلقت انسان و قرارگیری نفس در بدن، در رسایل کلامی گزارش کتاب مقدس را می پذیرد و در تسلای فلسفه بیشتر به قرایت افلاطونی قایل است، هرچند در اینجا نیز تجسد نفوس را به فعل الهی نسبت می دهد. در تسلای فلسفه، او به نحو کامل تری به اختیار انسان و علم الهی می پردازد، و به کمک پنج مولفه راه های کسب معرفت، متعلق علم قرار گرفتن مدرک نه به واسطه ذات خود بلکه به واسطه ذات مدرک، تمایز میان ضرورت محض و ضرورت مشروط، تمایز سرمدیت با ابدیت، و اثبات سرمدیت برای علم خداوند، نظریه خود را در خصوص جمع بین مشیت الهی و اختیار انسان ارایه می دهد. او ثابت می کند که همه وقایع آینده از منظر الهی ضروری اند، اما برخی فی نفسه ضرورت دارند و برخی به اختیار انتخاب می شوند. در مجموع، تصویری که بویثیوس از انسان در تسلای فلسفه ارایه می دهد تصویر انسان در رسایل کلامی را مخدوش نمی سازد.

    کلیدواژگان: بوئثیوس، رسائل کلامی، تسلای فلسفه، انسان شناسی، اختیار
  • طیبه جورابچی، حسین هوشنگی* صفحات 141-160

    مسئله جایگاه عقل در دین شناسی و نحوه و میزان معقولیت هر یک از ابعاد دین یکی از مباحث مهم در فلسفه دین است. از این رو صاحب نظران و متفکران زیادی از جمله کانت به بحث در این زمینه پرداخته اند. اما از آنجا که غالب دغدغه ها در این زمینه حول محور اعتقادات و سپس اخلاق قرار گرفته، کمتر به جایگاه عقلانی مناسک دینی توجه شده است. کانت، بر مبنای عقلانی-اخلاقی دانستن دین، مناسک دینی را عقلا نقد و بررسی می کند و چون گوهر دین را اخلاق می داند، مناسک دینی را تا آنجا که مقدمه وصول به غایت دین عقلانی-اخلاقی است می پذیرد. همچنین در باب مناسک دینی وی معتقد است در یک دین عقلانی هیچ تکلیف خاصی نسبت به خداوند وجود ندارد و این تلقی را که با به جا آوردن اعمال و مناسکی بتوان رحمت و عنایت الهی را جلب کرد، خرافه و تعصب می خواند. البته اگر انسان بخواهد خضوع و خشوع خود را در برابر خداوند اظهار کند نباید اعمال و تکالیف خاصی انجام دهد، بلکه باید خلوص اخلاقی به عنوان زمینه عالی تمام اصول رفتار او مورد توجه قرار گیرد. با این همه، اعمال عبادی و نیایش و مناسک اگر بستری برای پرورش روح اخلاق و انجام وظایف به صرافت تکلیف باشد، مورد تایید و تاکید کانت قرار می گیرد. بنابراین نمی توان کانت را به طور مطلق مخالف جنبه های غیراخلاقی و غیرعقلانی (مناسکی و آیینی) دین دانست.

    کلیدواژگان: عقل نظری، عقل عملی، دین طبیعی، دین وحیانی، مناسک دینی
  • مهدی پاکنهاد، عباس یزدانی* صفحات 161-182

    هدف از پژوهش حاضر مطالعه نحوه مواجهه هایدگر با سنت متافیزیکی است، تا به واسطه آن روشن گردد که این مواجهه اولا در مسیر فکری هایدگر دچار چه دگرگونی هایی شد، و ثانیا مواضع هایدگر در باب متافیزیک تا چه اندازه متاثر از الهیات مسیحی بوده است؟ بر این اساس، این پرسش را مبنا قرار دادیم که پروژه «تخریب هستی شناسانه تاریخ متافیزیک» در هایدگر متقدم و رویکرد «چیرگی بر متافیزیک» در هایدگر متاخر به چه نحو صورت پذیرفت، و دلایل گذار او از رویکرد «تخریب متافیزیک» به رویکرد «چیرگی بر متافیزیک» چه بود؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که از منظر هایدگر، نقد متافیزیک بستر ضروری راهیابی به حقیقت هستی است، چرا که متافیزیک، به واسطه ماهیت انتو-تیولوژیک اش زمینه انحراف تاریخی فلسفه و دور شدنش از تفکر اصیل را ایجاد کرد، که نتیجه آن را می توان در فروبستگی و به خفا رفتن هستی، بی خانمانی و عسرت بشر امروز و نیهیلیسم تکنولوژیک دوران معاصر مشاهده کرد. در عین حال، تعلق خاطر هایدگر به سنت الهیات ایمانی به او کمک کرد تا صورت بندی متمایز فلسفی اش در نقد و گذار از متافیزیک را با تکیه بر ادبیاتی همسو با کلام مقدس تقریر کند و از این طریق بکوشد تا با گذر از مرزهای محدودکننده فلسفه های مرسوم، در راه یک اندیشه تماما غیرمتافیزیکی گام بردارد.

    کلیدواژگان: هایدگر، متافیزیک، چیرگی بر متافیزیک، الهیات مسیحی، انتوتئولوژی
  • محمد بهرامی* صفحات 183-200

    هر چند که «ابداع» مورد توجه همه فیلسوفان مسلمان بوده، اما در الهیات اسماعیلیه توجه ویژه ای به آن شده است به گونه ای که شخصیت ها و گروه های نامداری مانند نسفی، ابوحاتم رازی، سجستانی، اخوان الصفا، کرمانی و ناصرخسرو، به تفسیر آن اقدام کرده اند. این تحقیق که بر دیدگاه های اسماعیلیه در دوره فاطمیان محدود شده است با مراجعه به آثار آنان و به کارگیری روش های توصیفی و تحلیلی، این یافته ها را در اختیار خواننده قرار می دهد: اثرپذیری الهیات اسماعیلیه از نوافلاطونیان، سبب دشواری در دریافت دیدگاه آنان در خصوص مسایل مختلف از جمله ابداع، شده است؛ میان متالهان اسماعیلی در مولفه های به کار رفته در تعریف ابداع یا اجمال و تفصیل این مولفه ها و نیز در این که چه موجوداتی متعلق ابداع الهی هستند اختلاف نظر وجود دارد؛ هر چند که به نظر می رسد متالهان اسماعیلی ابداع و اختراع را متراداف می دانند اما در الهیات آنان رابطه ابداع با مفاهیم دیگر همچون خلق، امر، انبعاث، اراده، ترکیب، و صنع در هاله ای از ابهام قرار دارد.

    کلیدواژگان: ابداع، اسماعیلیه، خلق، امر، عقل اول، نفس
  • وحیده فخار نوغانی* صفحات 201-222

    دیوید بیسینگر از جمله فیلسوفان مدافع رویکرد انحصارگرایی است که در آثار متعدد خود تلاش کرده است تبیین جدیدی در دفاع از این رویکرد ارایه کند. هرچند بیسینگر به عنوان یک انحصارگرا ظاهر شده است، اما موضع متفاوت او در برابر پدیده تنوع ادیان نسبت به سایر انحصارگرایان از یک سو و پذیرش برخی از مقدمات رویکرد کثرت گرایی از سوی دیگر سبب شده تا تبیین او از نظریه انحصارگرایی مورد تامل و نقد قرار گیرد. در این پژوهش تلاش شده است تا ضمن تبیین نظریه بیسینگر و بررسی و نقد مبانی مورد نظر او، موفقیت این رویکرد در دفاع از انحصارگرایی مورد بررسی قرار گیرد. دستاوردهای این پژوهش نشان می دهد که برخی از مبانی مورد پذیرش او، از جمله فقدان معیارهای عینی برای ارزیابی تطبیقی ادیان، جایگزین کردن نقش تبیینگرانه گزاره های دینی به جای توصیف از واقعیت و برابر دانستن پیروان همه ادیان در دستیابی به منابع معرفتی، نظریه او را تا حد زیادی به رویکرد کثرت گرایی متمایل کرده است.

    کلیدواژگان: تنوع ادیان، انحصارگرایی، کثرت گرایی، دیوید بیسینگر
  • هانی اشرفی*، امیر مازیار صفحات 223-238

    هایدگر متاخر، با واکاوی تاریخ تفکر مغرب زمین، فلسفه دوره مدرن را به مثابه تداوم سنت متافیزیک یونانی، و نه گسستی از آن، تبیین کرده و سوبژکتیویسم دکارتی را برآمده از هستی - خداشناسی (یا انتو-تیولوژی) یونان، خاصه افلاطون و ارسطو، تفسیر می کند. رشد خودآگاهی سوژه عقلانی به خویشتن، به مثابه بسط منطقی و ضروری عقلانیت یونانی (یا همان متافیزیک)، منجر به این می شود که دکارت هستی را به عنوان تصورشدگی نزد فاعل شناسا تفسیر کند. در این صورت، تصورشدگی، به مثابه هستی هستندگان، وامدار سوژه انسانی خواهد بود و در نتیجه فاعل شناسا را در جایگاه بنیاد هستندگان قرار می دهد. با این وصف، انسان، در مقام سوژه، پس از این می تواند جایگاهی را اشغال کند که پیش از این، و در متافیزیک و الهیات فلسفی، متعلق به خداوند بوده است. همین تصاحب جایگاه خداوند به وسیله سوژه انسانی است که منجر به افول اعتبار او به مثابه بنیاد هستندگان می شود و تردیدهایی ملازم با وجود یا معناداری او را از پی می آورد.

    کلیدواژگان: دکارت، سوبژکتیویسم، هستی-خداشناسی، متافیزیک، تصورشدگی
  • جواد آیار*، مهدی منفرد صفحات 239-261

    سهروردی در مواجهه با مسئله شر، با کاربست مفاهیم فلسفی و ارایه تبیین های فلسفی، در صدد است نشان دهد که خداوند و کل آفریده های او خیر هستند، نظام احسن در جهان حاکم است، و ثنوی گرایی باطل است. او شر را عدمی می داند که به وجود نقص در معلول ها بازمی گردد و نیازمند علت جداگانه نیست. میزان این نقص با توجه به نزدیکی یا دوری یک موجود از خداوند معین می شود. اگر خداوند در صدد جلوگیری از تحقق نقص باشد، لازم می آید که هیچ موجودی را نیافریند، که این مستلزم از دست رفتن خیرهای برتر خواهد بود. به نظر می رسد این نظریه فاقد توانایی لازم برای اثبات یا تایید اموری باشد که ادعایشان را دارد. سهروردی وجود خداوند را پیشفرض می گیرد، در نظریه خود هر گونه شری را به شر مابعدالطبیعی فرو می کاهد، و برای خود قایل به معرفتی بسیار بالا نسبت به فعل الهی است، که این موارد نظریه او را ناکارآمد می سازد.

    کلیدواژگان: سهروردی، مسئله شر، شر عدمی، شر نسبی، نظام احسن عالم، خیرهای برتر
|
  • Javad Darvish Aghajani *, Seyed Hassan Hosseini Pages 1-26

    The main question in the subject of the divine action in nature is how God, as an immaterial being, relates to nature as a material being. In recent years, some have sought to address this issue by relying on the metaphysics and theology of Thomas Aquinas, and some by appealing to quantum indeterminism as the two mainstream views. A third group has addressed this issue based on emergentism theory. Emergentists have tried to solve the problem of divine action through a new theory of causality. They search for this theory of causality in the relationship between the natural objects that modern science deals with. The other characteristic of emergentism is the monistic approach, therein, while rejecting the substance dualism, does not fall into physicalism. In addition to explaining the emergentism approach, we argue in this paper that emergentism has more explanatory power than the two competing perspectives to solve the problem of divine action. The main argument in explaining its advantage over quantum's view is that emergentists do not provide a temporary answer due to its reliance on the metaphysics of science. In the face of the Thomistic view, the most crucial advantage of emergentism is a more precise interpretation of the laws of nature, which is rooted in the metaphysics of science. However, emergentism itself has been criticized, especially for the taking of panentheism theology.

    Keywords: Divine Action in Nature, Emergentism, Thomas Aquinas, Quantum Mechanics, determinism
  • Mahdi Abbaszadeh * Pages 27-50

    The metaphysical approach, the product of abstract and conceptual thinking about God and religious beliefs, and the existential approach, based on concrete reflection about these subjects, are two different approaches in Ilm al-Kalām. My concern in this article is whether or not Islamic Kalām can receive the advantages of the existential approach in understanding, interpreting, and explaining religious beliefs. The basis of the existential Kalām in Islamic thought is the existence of many expressions and ideas in the Qur'an and Hadith that are more appropriate to deal with using the existential approach. Existential theology has been practicing since the twentieth century in western communities, but despite the capacity of Islamic tradition for this kind of Kalām, it has not been yet fulfilled in Muslim societies. This article deals with nature, characters, content, constituting and effectual parts, and method of existential Kalām, its difference from similar disciplines, the possibility and procedure of its accomplishment, and its efficiency. Concerning the data collection and the content, the article uses library research and analytical methods.

    Keywords: Ilm al-Kalām, Metaphysical Kalām, Existential Kalām, God, Religious Beliefs
  • Hamidreza Khademi * Pages 51-74

    As an Existentialist, Karl Jaspers calls the nature of the human being “the existence” and believes that knowledge of the self through introspection leads a person out of himself, towards the transcendent. Jaspers maintains that in some moments in human life, the existence would be revealed as interpreted and becomes conscious of itself by going beyond the boundaries of the subject. On the other hand, Muslim philosophers say that the knowledge of the human being is possible and tied to the transcendent. As a Muslim philosopher, Jawadi Amuli addresses philosophical anthropology in a specific way. He has based his main idea about the knowledge of the human being on the notion of Fitrah. By taking different ways of the knowledge of the human being into account, he recourses to the notion of Fitrah, and by using some Quranic terms, proposes two concepts, the muhkam, and the mutashabih man. Contrary to Jaspers, who holds that existence never emerges in a single and universal form, and therefore there is no single version to know the human being, Jawadi Amoli paves the way for the genuine knowledge of the human being by drawing the idea of the muhkam man. According to Jaspers, the human being perceives “the existence” existentially by going beyond himself and in relation to the transcendent. Furthermore, Jawadi Amoli has also emphasized the relationship between self-knowledge and the knowledge of God.

    Keywords: The Knowledge of the Human Being, The Existence, Fitrah, Karl Jaspers, Abdullah Jawadi Amoli
  • Zeinab Shakibi * Pages 75-95

    Having a non-cognitivist approach to religious language, Phillips believes that in the grammar of prayer, the demonstration of a transcendent entity as its object is not of priority; The explanation of its meaningfulness within the religious form of life is of priority. Comprising prayer and incantation, he shows that although people consider both trans-physical ways for achieving goals, the importance of any prayer for a believer roots in the change it makes in her life. The magician maintains the efficacy of chants; A believer does not have the same view about prayer. Basing on these differences, Phillips concludes that prayer as an internal reality means talking to God about griefs and wishes. Prayer for believers is an attempt to find meaning and hope that saves them from the damaging factors in their life. That is why the praying person can understand God's divinity in prayer. In examining Phillips' theory about prayer, it will be revealed that his theory is circular and in opposition to Wittgensteinian language-game theory. Additionally, I will show that his dicta about the difference between prayer and incantation contrast with some of the positivistic elements of his philosophy.

    Keywords: Phillips, Prayer, Grammar, Incantation, Non-cognitivism
  • Hamed Ghadiri * Pages 97-118
    One of the challenges of religious language is how to reconcile these two theses: the transcendence of the divine realm and conventional reference to that realm. This challenge raised since it seems, at first glance, that ‘if the divine realm is transcendent, i.e., completely separated from the human realm, then one, a human, cannot make a fixed reference to that realm.’ In this paper, extending Putnam’s model-theoretic argument in metaphysics, I argue that this conditional statement could be true, and thereby the transcendence of the divine realm and conventional reference to that realm would be irreconcilable unless we adjust at least one of our presuppositions. I will show just three ways for this adjustment: Internal pluralism that says that the divine realm is mind-dependent; Some versions of apophatic theology according to which one cannot assert a true utterance about the divine realm; Claiming that language is a non-human phenomenon.
    Keywords: religious language, Model-theoretic Argument, Hilary Putnam, Internal Pluralism, Apophatic Theology
  • Sayyedeh Fatemeh Nourani Khatibani, Maryam Salem *, Mitra Poursina Pages 119-140

    The central concern of this article is understanding the relationship between philosophy and religion in Boethius' anthropology. For reaching this end, we have analyzed his ideas about issues, such as creation, the nature of and evidence for human free will, and the ultimate goal of man -in Theological Treatises as representative of Boethius' theological views and in the Consolation of Philosophy as representative of Boethius' philosophy. Boethius, in both works, accepted dualism, human free will, and the intellect as the evidence for human free will. Concerning the creation of 'man' and the placement of the soul in the body, in the Theological Treatises, he accepts the Bible report, but in the Consolation of Philosophy, he finds the Platonic reading more convincing; However, here, he attributes the incarnation of the soul to the divine act too. In the Consolation of Philosophy, he believes in the consistency of human free will and divine knowledge by presenting them thoroughly and analyzing issues such as ways of acquiring knowledge, remaining a knowledge even after the ceasing of its object, the distinction between pure necessity and conditional necessity, and between sempiternity and eternity, and the proof for God's sempiternity. He proves that although all future events are necessary from the divine perspective, some are necessary per se, and some through free will. In sum, Boethius' portrayal of 'man' in the Consolation of Philosophy does not distort what he has said about 'man' in Theological Treatises.

    Keywords: Boethius, Theological Treatises, Consolation of Philosophy, Anthropology, Free Will
  • Tayebeh Jourabchy, Hosein Hooshangi * Pages 141-160

    The rationality of religion and its different aspects is a significant subject addressed by Kant in his works. Many scholars have paid more attention to the study of Kant's opinion on the rationality of creeds and morality and neglected his opinion on the ritual aspect of religion. Considering morality as the core of religion, Kant admits religious rites as a prelude to reaching a rational-ethical religion. Calling the view that 'one can obtain divine mercy by performing rituals', superstition, he says that there is no duty to God in a rational religion. Performing duties is not the proper way for showing humility and obedience to God, but having purity as the background of all behaviors can serve that. Kant approves religious rituals if they are the bedrock for cultivating the spirit of morality and performing duties by a person. Therefore, Kant is not an absolute opponent and an absolute advocate of religious rituals

    Keywords: Theoretical Reason, Practical Reason, Natural Religion, Revealed Religion, Religious Rituals
  • Mehdi Paknahad, Abbas Yazdani * Pages 161-182

    The purpose of this paper is to study Heidegger's encounter with the metaphysical tradition, to clarify issues such as: how his intellectual life changed this encounter; How much Christian theology influenced his ideas about metaphysics; Accordingly how the project of "Ontological Destruction of Metaphysical History" in the early Heidegger and the approach of "overcoming metaphysics" in the late Heidegger took place; And what the reasons for his transition from "the destruction of metaphysics" to "overcoming metaphysics" were. This study shows that the critique of metaphysics, from Heidegger's point of view, is a crucial step for opening the way to the truth of existence. The reason is that the Onto-Theological nature of metaphysics laid the groundwork for the historical deviation of philosophy and its departure from the original thought. According to him, the hiddenness of existence, the homelessness and grief of humans, and technological nihilism in the contemporary era are the consequences of this deviation. In his critique of metaphysics, Heidegger's belongs to the Christian theological tradition helped him to interpret his philosophical formulation in coherence with the Scriptures. In this way, he tried to move towards a completely non-metaphysical thought, crossing the limiting boundaries of conventional philosophies.

    Keywords: Heidegger, metaphysics, Overcoming Metaphysics, Christian Theology, Onto-Theology
  • Mohammad Bahrami * Pages 183-200

    Although all Muslim philosophers have considered origination (Ibda'), it has received specific attention in Ismaili theology. Famous Ismaili personalities and groups such as al-Nasafi, Abu Hatam al-Razi, al-Sijistani, Ikhwan Al-Safa, al-Kermani, and Nasir Khusraw have paid considerable attention to its interpretation. This study, which is limited to Ismaili views in the Fatimid period, provides the reader with the following findings Ismaili theologians disagree on the components of its definition, on differentiation (Tafsil) and undifferentiation (Ijmal) of these components and on what beings belong to the divine origination; It seems that Ismaili theologians equate origination (Ibda') with invention (Ikhtira'), but they are not clear on its relation to other concepts such as creation (Khalq), command (Amr), emanation (Inbi'ath), will (Iradah), composition (Tarkib), and making (Sun'). Referring to Ismaili theologians' books and treatises, this study has described and analyzed these issues.

    Keywords: Origination (Ibda‘), Ismailism, Creation (Khalq), Command (Amr), First Intellect, Soul (Nafs)
  • Vahideh Fakhar Noghani * Pages 201-222

    David Basinger is among philosophers who defend religious exclusivism. He tries in his various writings to provide a new explanation for supporting this approach. Although he is supposedly a religious exclusivist, his different attitude towards religious diversity and his acceptance of some of the principles of religious pluralism have put his explanation under critics. This research tries to explain Basinger’s theory, criticize its foundations, and examine whether it is a successful approach to defend religious exclusivism. The study shows that some of the bases accepted by him are inclined to religious pluralism, including lacking objective criteria for comparative evaluation of religions, substitution the explanatory role of religious propositions for the description of reality, and considering the followers of religions equal in accessing the sources of knowledge.

    Keywords: Religious Diversity, Religious Exclusivism, Religious pluralism, David Basinger
  • Hani Ashrafi *, Amir Maziar Pages 223-238

    ،hrough historical investigations of western thought history, later Heidegger describes modern philosophy as the continuity, not separation, of Greek metaphysical tradition. He interprets Cartesian subjectivism as the consequence of Greek onto-theology, especially Plato and Aristotle's thoughts. The development of the intellectual subject's self-consciousness, as the logical and necessary expansion of Greek rationality (the metaphysics), led Descartes to interpret Being as representedness for the knowing subject. Consequently, representedness has been indebted to the human subject as the ground of beings. That means he can take possession of God's position that previously in metaphysics and philosophical theology had belonged to Him. But the human's new position leads to a deterioration in his credibility as the foundation of beings and brings doubts concomitant with his existence and meaningfulness.

    Keywords: Descartes, subjectivism, Onto-Theology, Representedness, metaphysics
  • Javad Ayar *, Mahdi Monfared Pages 239-261

    Confronting the problem of evil, Suhrawardi seeks to use philosophical concepts and explanations to show that God and all His creatures are good, that the world is the best possible one, and that dualistic cosmology is false. He believes in the privation theory of evil, saying that evil is nothing but imperfections in the effects which do not require a separate cause. According to him, the proximity or distance of a being from God determines the extent of its imperfection. If God seeks to prevent the realization of imperfection, He needs to cease to create any creature that will require the loss of superior goods and virtues. Having a critical look at his theory, we will find that he presupposes the existence of God, reduces any evil to metaphysical evil, and assumes, unconsciously, comprehensive knowledge of the divine act, which makes his theory unsuccessful.

    Keywords: Suhrawardi, The Problem of Evil, Non-existential Nature of Evil, relative evil, The Best Possible World