فهرست مطالب

  • پیاپی 1 (زمستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1400/03/04
  • تعداد عناوین: 6
|
  • امیرحسین زادیوسفی* صفحه 1

    بر اساس نظریه علم ابن سینا، علم عقلانی انسان بر اساس حلول صور معقوله در نفس توضیح داده می شود. در این یادداشت کوتاه، نشان داده خواهد شد حلول صور معقوله در نفس با تجرد نفس ناسازگار است.

    کلیدواژگان: ابن سینا، صور معقوله، حلول، مادیت نفس، علم عقلانی
  • اسدالله فلاحی* صفحه 2

    اثیر الدین ابهری تنها منطق دان سینوی است که قیاس اقترانی شرطی را به طور کامل انکار می کند. او هم چنین نخستین منطق دان سینوی است که قاعده های عکس مستوی و عکس نقیض شرطی را نامطمین دانسته و کنار می گذارد. در سال های 1968م. به بعد، هفت سده پس از ابهری، در منطق جدید نیز، دستگاه های استنتاجی تحت عنوان «منطق شرطی» پدید آمده است که قیاس شرطی و قاعده های عکس مستوی و عکس نقیض شرطی را انکار می کنند و کنار می گذارند. افزون بر شباهت های سلبی یاد شده، یک شباهت ایجابی میان ابهری و معاصران هست و آن اینکه هر دو گروه به قیاس استثنایی (وضع مقدم و رفع تالی) وفادارند. با بررسی و تجزیه و تحلیل دلایلی که این دو گروه بر انکار قیاس اقترانی شرطی می آورند، آشکار می شود که ریشه این انکار ها به تفسیرهای تازه ای برمی گردد که ابهری و منطق دانان معاصر از شرطی لزومی ارایه کرده اند. از دیدگاه ابهری، شرطی لزومی کلی، «هرگاه مقدم آنگاه تالی»، به معنای این است که «در همه فرض هایی که ملازمه میان مقدم و تالی در آن فرض ها ممکن است، مقدم مستلزم تالی است». از دیدگاه نظریه پردازان منطق شرطی معاصر، گزاره شرطی «اگر مقدم آنگاه تالی» در زبان طبیعی در بسیاری از موارد به این معنی است که «با فرض ثابت بودن دیگر چیزها، مقدم مستلزم تالی است» یعنی «در فرض هایی که همه چیز مانند جهان واقعی است جز اینکه مقدم صادق شده است، تالی صادق است».

    کلیدواژگان: ابهری، قیاس شرطی، منطق شرطی، شرطی لزومی، فرض، تقدیر
  • حامد قدیری*، سید کیوان وهابی صفحه 3

    آنتونی فلو در یکی از مقاله های کلاسیک فلسفه ی دین با عنوان «فرض نا خداباوری»، با استخراج یک قاعده ی روش شناختی از یک اصل حقوقی، ادعا می کند که در مسئله ی وجود خدا، بار استدلال مطلقا بر دوش خداباور است. در این مقاله، استدلال می شود که می توان با تکیه به قاعده ی بینه در سنت فقهی حقوقی اسلام، یک قاعده ی روش شناختی شبیه قاعده ی فلو استخراج کرد با این تفاوت که برخلاف قاعده ی فلو، بافتار مند است؛ به این معنی که در برخی حالات، بار استدلال را روی دوش نا خداباور می گذارد و فرض نا خداباوری را نفی می کند. از آن جا که طبق نظر برخی محققان، قاعده ی بینه امری فراتر از حقوق و فقه اسلامی است و رابطه ی وثیقی با همان اصل موردنظر فلو دارد، می توان بافتارمندی آن را به اصل موردنظر فلو و در نتیجه، قاعده ی روش شناختی او تسری داد که همین نتیجه می تواند نقضی بر مدعای مطلق فلو باشد.

    کلیدواژگان: آنتونی فلو، فرض نا خداباوری، قاعده ی بینه، خداباوری، خداناباوری
  • سید محمدعلی حجتی*، کسری فارسیان صفحه 4

    در این مقاله سعی می کنیم که منطق و متافیزیک هگل را در قلمروی منطق جدید بازسازی کنیم. گراهام پریست مدعی است که می توان منطق هگل را با خوانشی فراسازگار از منطق جدید که به دوحقیقت باوری موسوم است تطبیق کرد و او حکم به دوحقیقت باور (dialetheist) بودن هگل می دهد. در این مقاله، ابتدا گزارش پریست را از دیالکتیک و تناقض دیالکتیکی هگل توضیح می دهیم و سپس دلایل او را له مدعای بالا بررسی می کنیم. برای اینکه بتوانیم مقایسه ای میان دوحقیقت باوری و منطق هگل داشته باشیم، به اختصار و به صورت غیر فنی معناشناسی (semantics) یک منطق دای التیک (dialetheic) را توضیح می دهیم. در انتها با ایجاد یک پرسش و نقد، سعی می کنیم ادعای پریست را به چالش بکشیم یا دست کم راه را برای بازگشایی مجدد مسئله باز کنیم و به این نتیجه برسیم که منطق و متافیزیک هگل را نمی توان با منطق فراسازگار دوحقیقت باورانه مدل کرد.

    کلیدواژگان: هگل، دوحقیقت باوری، گراهام پریست، دیالکتیک، منطق
  • حمیدرضا محبوبی آرانی* صفحه 5

    برای اینکه جرمی متحقق شود، متهم مجرم شناخته و مسوولیت کیفری و اخلاقی بر گرده ی او بار شود و به تبع اخلاقا شایسته ی اعمال مجازات متناسبی گردد، در حقوق کیفری کامن لا به شرط عمل اختیاری به عنوان شرطی لازم و فراگیر استناد جسته می شود. بر اساس این شرط لازم، عمل مجرمانه متشکل از دو عنصر معنوی و عنصر مادی است که عمل اختیاری سازنده ی عنصر مادی به معنایی مقید و معین می باشد. فیلسوفان اخلاق و حقوق کوشیده اند تا، به ویژه با توسل به نظریه هایی در فلسفه ی عمل، تبیین های اخلاقی گوناگونی برای شرط عمل اختیاری ارایه دهند. در این مقاله، نخست شرط عمل اختیاری چنان که در نظریه ی حقوقی کامن لا آمده است تقریر شده و سپس پنج دلیل و توجیه اخلاقی ممکن و متفاوتی که تاکنون ارایه شده اند، بررسی می شود. نهایتا، در نتیجه گیری مقاله ضمن اشاره به نظریه ی قابل قبول تر سوال هایی را طرح خواهم کرد تا نشان دهم چرا هرکدام از این تبیین ها دچار کمبود و نقیصه هستند.

    کلیدواژگان: شرط عمل اختیاری، حرکت های بدنی خواسته شده، مسوولیت کیفری، وضعیت های ذهنی، علیت
  • محمد مهدی فلاح* صفحه 6

    این مقاله درصدد طرح مدعایی برخلاف تلقی رایج درباب نسبت بین پوچی زندگی و خودکشی است. در تلقی رایج گفته می شود که «شخص خودکشی می کند اگر و تنها اگر زندگی اش پوچ شده باشد.» به دو نحو می توان علیه این گزاره اقامه دعوا کرد: به نحو پیشینی و به نحو پسینی. در مورد اول، به منظور تحلیل این گزاره لازم است تلقی صحیحی درباب مفاهیم «پوچی زندگی» و «خودکشی» به دست دهیم. پس از روشن سازی مولفه های اصلی گزاره، درباب نسبت مفهومی میان آن دو سخن خواهیم گفت. در مسیر دوم می توان به دو گونه مصداق برای ابطال این گزاره توسل جست: اولا، با نشان دادن خودکشی های افرادی که زندگی بامعنا دارند، و ثانیا، با تمرکز روی زندگی های پوچی که منجر به خودکشی نشده اند. پس از ابطال پیشینی و پسینی گزاره فوق، می توان به دنبال نسبت های جدیدی درباب پوچی زندگی و خودکشی رفت. هدف از جستجو برای یافتن نسبت های بدیل، ابتدا دقت در موضعی است که امروزه درباب مرگ وجود دارد، و در ادامه، تلاش در جهت توجیه زندگی برخلاف تلقی های رایج از معناداری زندگی است. در این مقاله صرفا با استناد به اندیشه های متفکران غربی-مسیحی به تناقض درونی ادعای فوق خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که خودکشی برخلاف تلقی اول آنگونه که گمان می رود لزوما متکی به تحلیلی عمیق از زندگی نیست.

    کلیدواژگان: خودکشی، پوچی زندگی، معنای زندگی، مرگ، معنای شخصی، معنای عینی
|
  • Amirhossein Zadyousefi* Page 1

    According to Avicenna’s theory of knowledge, intellectual knowledge in the case of human beings is explained via the inherence of intelligible forms in the soul. In this paper, I will show that the inherence of intelligible forms in the soul is at odds with the immateriality of the soul.

    Keywords: Avicenna, intelligible forms, inherence, materiality of the soul, intellectual knowledge
  • Asadollah Fallahi* Page 2

    Athir al-Din al-Abhari is the only Avicennan logician who denies conditional syllogism. He also the first who doubted in conversion and contraposition of conditionals and dispensed with them. After 1968, some consequence systems under the title ‘Conditional Logic’ have evolved that reject the same rules. A similarity between Abhari and these contemporary systems is their commitment to Modus Ponens and Modus Tollens. Analyzing the reasons that the two groups provide for denying conditional syllogism reveals that their rejections is rooted in their novel interpretations of strict conditional. On Abjari’s view, the strict conditional ‘whenever A then B’ means ‘in all assumptions that the implication between A and B is possible, A implies B.’ On the contemporary conditional logicians’ view, the conditional proposition ‘if A then B’ in natural languages means that ‘other things being equal, A implies B’. The two interpretations are common in that in addition to the assumption of the premise, they both assume things that are somehow related to the premise, and this is the common root in the denial of conditional syllogism for both groups.

    Keywords: Abhari, conditional syllogism, conditional logic, cogent conditional, assumption
  • Hamed Ghadiri*, Seyyed Keyvan Vahabi Page 3

    In his classic paper on the philosophy of religion entitled ‘The Presumption of Atheism’, Antony Flew, relying on a traditional law rule, extracts a methodological rule according to which the burden of proof in the problem of God’s existence is non-restrictedly on the theist. Here we argue that from another law rule in Islamic jurisprudence, we can extract another methodological rule that, in contrast to Flew’s rule, is context-dependent; so, applying this new rule, we can imagine that in some situations, the burden of proof would be on atheist. Since there are some historical evidence for the relationship or even identification of that traditional rule and this Islamic rule, it could be concluded that Flew’s rules too should be context-dependence. Hence, his non-restricted claim about the burden of proof in the problem of God’s existence will be rejected.

    Keywords: Antony Flew, The Presumption of Atheism, bayyinah Rule, Theism, Atheism
  • Seyyed MohammadAli Hodjati*, Kasra Farsian Page 4

    In this paper, we will try to reconstruct Hegel’s logic and metaphysics through the modern logic. Graham Priest has claimed that we can read Hegel’s logic with the paraconsistent approach to logic, specially Dialetheism; he calls Hegel a Dialetheist. At first, we report Priest’s account on Hegel’s dialectic and his notion of dialectical contradiction; also, we try to analyze Priest’s argument for calling Hegel a Dialetheist. To achieve the proper comparison between Hegel’s logic and Dialetic one, we explain, non-technically, the simple semantics of a Dialetic logic. And finally, we establish a criticism of Priest’s account in order to reopening the question about Hegel’s being Dialetheist.

    Keywords: Hegel, Dialetheism, Graham Priest, Dialectic, Logic
  • Hamidreza Mahboobi Arani* Page 5

    In order for a crime to be realized, the defendant to be judged as criminal with moral and legal liability, deserving to be punished properly, Anglo-American legal theory appeals to the Requirement of Voluntary Act (RVA) as a necessary and comprehensive requisite. According to this requisite the criminal act is consisted of mens rea and actus reus, with voluntary act as the actus reus in its restricted conception. Moral and legal philosophers have attempted to provide various moral explanations for the RVA, particularly utilizing theories in philosophy of action. In this paper, firstly I introduce the RVA as it is articulated in Anglo-American legal theory (in first two parts) and then illustrate and review five different possible moral rationales which could be deduced. Finally, I will conclude my paper with some hints about my preferable view and set forth questions concerning the very validity of such attempts at philosophically moral justification.

    Keywords: Requirement of Voluntary Act, willed bodily movements, criminal liability, mental states, causation
  • MohammadMahdi Fallah* Page 6

    This article is up to raise a claim different from the common attitude toward the relationship between the absurdity of life and suicide. In a common attitude, one believes that “one commits suicide if and only if his life becomes absurd”. This can be objected in two ways: a priori and posterior. In the first path, in order to analyze this proposition, we should obtain a proper notion about the concepts of “absurdity of life” and “suicide”. After this clarification, we can reflect on the relation between these two concepts. In the second path, we should find two kinds of cases: (1) mentioning suicides that are committed by ones with meaningful lives, (2) considering some absurd lives which didn’t end up committing suicide. Thus, rejecting the aforementioned proposition a priori and posterior, we can mention new relations between the absurdity of life and suicide. The aim of this article is first scrutinizing accounts around death, and second justifying lives worth living different from common attitudes around the meaningfulness of lives. In this article, we will only evaluate this contradiction by referring to western-christen thinkers and we will show that unlike the common attitudes, suicide is not necessarily based on deep thoughts about life.

    Keywords: Suicide, Absurdity of Life, Meaning of Life, Death, Subjective, Objective Meaning of Life