فهرست مطالب

پژوهش های انسان شناسی ایران - سال دهم شماره 1 (پیاپی 19، بهار و تابستان 1399)
  • سال دهم شماره 1 (پیاپی 19، بهار و تابستان 1399)
  • تاریخ انتشار: 1400/07/04
  • تعداد عناوین: 12
|
  • زینب لطفعلی خانی، ناصر فکوهی*، احمد الستی صفحات 9-30
    انسان می تواند در موقعیت رسانه ای قرار بگیرد که پدیده ها با عبور از او معنا بیابند و به این ترتیب به عنوان امر فرهنگی از سوی انسان های دیگر پذیرفته شوند. حذف انسان می تواند به معنای از میان بردن فرهنگ و معنا در دیدگاه «خود» و «دیگری» باشد، اما در جریان عمومی و غالب سینمایی، نقش رسانه ای انسان کم رنگ شده و او نه تنها رسانه حامل معنا نیست، بلکه تنها مصرف کننده ای بدون نظر محسوب می شود؛ بنابراین در جریان صنعتی شده سینمایی می توان تولیدات را تا حد زیادی پدیده هایی علیه فرهنگ انسانی دانست تا پدیده هایی فرهنگی؛ چراکه انسان در این میان نقشی فراموش شده یافته است و عملا پدیده ها تنها با او برخوردی مکانیکی دارند و در او به تبیین معنا نمی رسند. در مقابل این گونه گرایش، نوعی سینمای مستقل نیز وجود دارد که انسان و روابط هستی شناختی او را محور قرار می دهد. پیتر واتکینز فیلم سازی است که در ساختار، محتوا و روند تولید، به صورت آگاهانه انسان فرهنگی و فرهنگ ساز را وارد عرصه فیلم می کند. در این مقاله با نوعی روش مشاهده همراه با مشارکت که واتکینز برای مخاطب خود درنظر گرفته است، به مطالعه موردی فیلم کمون پرداخته ایم. همچنین یک تک نگاری با پرسه زنی انتزاعی در فیلم صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد، واتکینز با شکستن تک قالب (مونوفرم)، انسان را به عنوان معناساز فرهنگ در تمام جنبه های ساخت فیلم خود مدنظر قرار می دهد. این امر به کمک عواملی چون شکست سلسله مراتب فیلم سازی، دخالت دادن بازیگران در روند پژوهش و بداهه پردازی، ایجاد شناخت درباره عملکرد رسانه ها و سینما، پرورش تفکر انتقادی و نقش دهی به مخاطب از طریق ایجاد فضای مطالعه و تفکر تحقق یافته است.
    کلیدواژگان: انسان، پیتر واتکینز، سینما، فرهنگ تصویری، کمون پاریس
  • مریم رفعت جاه*، شایسته شمسایی صفحات 31-54
    در ایران پس از انقلاب اسلامی، تغییرات چشمگیری در باورها و ارزش های فرهنگی پدید آمد و با فرازونشیب هایی همراه شد؛ تا آنجا که امروزه در بین نسل های گوناگون خانواده شهری، شاهد تفاوت های بارزی از نظر نظام های ارزشی و باورهای دینی هستیم. از این رو برای شناخت چندوچون این تغییرات، جهت گیری ارزش های دینی و انقلابی را در دو نسل از افراد خانواده های مذهبی و انقلابی مطالعه کردیم. روش تحقیق، تلفیقی (کیفی-کمی) و روش گردآوری داده ها، مصاحبه و پرسشنامه است. نمونه مورد مطالعه، متشکل از 40 خانواده است که به شیوه هدفمند، از میان خانواده های مذهبی ساکن خیابان ایران برگزیده شده اند. یافته های پژوهش، نمایانگر وجود تفاوت های نسلی در نوع دینداری افراد موردمطالعه است. در زمینه تغییر وضعیت دینداری، یافته ها نشان می دهد بعد مناسکی، بیش از سایر ابعاد دستخوش تغییر بوده است. با درنظرگرفتن سه بعد اعتقادی، مناسکی و پیامدی مشخص شد میزان دینداری افراد نسل اول بیشتر از افراد نسل دوم بوده است. به علاوه تفاوت بین نسل اولی ها و نسل دومی ها برحسب جنس نیز متغیر و در زنان بیشتر از مردان است. در زمینه رویکرد به انقلاب و نظام، هردو نسل، منتقد فاصله گرفتن نظام از ارزش های اولیه انقلاب و خواهان بازگشت به آن ها هستند، اما نسل دومی ها رویکرد نقادانه تری دارند. همچنین در زمینه رویکرد به نظام، یافته های کمی نشان می دهد میزان اعتماد به نظام سیاسی در هردو نسل اندک، اما در نسل دومی ها کمتر بوده است.
    کلیدواژگان: ارزش های انقلابی، پایبندی دینی، تغییرات فرهنگی، تکثر انواع دینداری، نسل
  • مرتضی کریمی، ابوعلی ودادهیر*، زهره انواری، رضا عمانی سامانی صفحات 55-79

    پیشرفت در حوزه وسایل کمک باروری و انتخاب باروری تغییراتی را در معنا و دلالت های منسوب به جنین و فرزند در دنیا ایجاد کرده است. برای نخستین بار، کنترل جمعیت پیش از تولد ممکن شده او از به دنیا آمدن فرزندانی که ناهنجاری های جنینی دارند جلوگیری شده است و تنها به فرزندان «سالم» اجازه حیات داده می شود. این فناوری ها، که به مرور زمان به کشورهای درحال توسعه حرکت می کنند، محصولاتی صرف یا خنثی نیستند. بلکه دستگاه[1] - به تعبیر میشل فوکو- هستند که در قالب یک فرم فرهنگی در دل شکل بندی فرهنگ بومی قرار می گیرند. معمولا پیشگامان پزشکی طی فرایند زمانی و تاریخی به مشروعیت سازی، عادی سازی و بهنجارکردن این نوآوری ها پرداخته اند و موانع را از میان برداشته اند؛ از این رو تولد از امری صرفا زیستی یا انتخابی شخصی به امری اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بدل شده است. به عبارت دیگر، دولت ها در چند دهه گذشته از کنترل کمی جمعیت فراتر رفته و به کنترل کیفیت جمعیت توجه کرده اند؛ بنابراین داشتن فرزند سالم، تنها یک فانتزی فردی نیست، بلکه امری ا ست که تحقق آن تا حدود زیادی به سیاست گذاری های دولتی وابسته است. هدف این مقاله توجه به ضرورت مطالعات و تاملات انسان شناختی در این حوزه و این مقوله است که آیا ورود و کاربرد این فناوری ها مفید است. همچنین برای مطالعه این فرایند اجتماعی تغییر معانی و دلالت های فرهنگی مفهوم جنین و فرزند و سیاست گذاری های دولتی در جهت روتین شدن و عملیاتی شدن این فناوری روش اتنوگرافی چندجایی و دیدگاه هایی مرتبط پیشنهاد شده است.
     

    کلیدواژگان: انتخاب جنسیت، پزشکی شدن بارداری، تجربه لقاح، جنین، خانواده هنجار، فناوری های کمک به انتخاب باروری (ARTs & SRTs)، معنای فرزند، ناباروری
  • آزاده پشتونی زاده*، امیلیا نرسیسیانس صفحات 81-104

    پایه های زیستی زرتشتیان یزد از گذشته بر کشاورزی استوار بوده است. این سبک زندگی بر اعتقادات، فرهنگ و سنن ایشان چنان تاثیرات عمیقی نهاده که به برتری رنگ سفید و سبز در میان بانوان زرتشتی منجر شده است. هدف این پژوهش، پیگیری این دو رنگ در رویدادهای فرهنگی نمادین با عاملیت زنان زرتشتی یزد است؛ از این رو تقویم زرتشتیان و مناسبت های آیینی آن در صدر قرار دارد؛ سپس اساطیر (پیوند امشاسپندان شهریور مذکر و سپندامذ مونث) در ادبیات دینی زرتشتیان (ایزدبانوی ناهید و ایزد مهر) واکاوی شدند. اعتقادات به دو بخش «پیر سبز» و «چمرو» تقسیم می شوند. سفره ها که پدیده های فرهنگی اند، مشتمل بر خوان نوروز و گواه گیران بوده و سوزن و نخ سفید و سبز عنصر جدایی ناپذیر آن هستند. «سفره سبزی» هم در آیین شفاخواهی کاربرد دارد. گستردن این سفره ها برای درویشان و ثروتمندان با توجه به توانایی و تمکن ایشان امکان پذیر بود. به علاوه، سفید و سبز نمادی از چشم روشنی و شیرین کامی هستند که با اهدای قند سفید سبزپوش برای نوزادان هویدا می شوند. ریسندگی که وظیفه اسطوره ای بانوان درنظر گرفته می شود، مانند زادن و فرزندپروری برای بانوان اهمیت داشته است. پوشیدن مکنای سبز از سوی بانوان زرتشتی زیارتگاه «پیر سبز»، نشانه ای از احترام به دو شاه دخت ساسانی است. رنگ سبز در لباس سنتی عروس که وارد دوران مادرانگی می شود، نشانی از تغییر رنگ سفید دوشیزگی به باروری است. سرانجام استعمال واژه سبز به عنوان حسن ختام در ضرب المثل های دری بهدینی با مفاهیمی چون شادی و خوشبختی قابل ردیابی است. این پژوهش توصیفی است و روش گردآوری اطلاعات به صورت میدانی و کتابخانه ای است. ضرب المثل ها نیز با مصاحبه از بانوان زرتشتی جمع آوری شده است.

    کلیدواژگان: امشاسپندان، ایزدبانوان، ایزدان، بانوان زرتشتی یزد، رنگ سفید و رنگ سبز، کشاورزی
  • محمدصادق شادمانی*، روح الله نصرتی، امیرعلی امیری صفحات 105-134

    تاریخچه احزاب در جهان و ایران نشان می دهد که حزب پدیده ای مدرن است و قدمت آن در جهان به کمتر از یک قرن می رسد. در ایران نیز مستندات قانونی برای شکل گیری احزاب را می توان پس از انقلاب مشروطیت، در اصل 21 قانون مشروطیت و به صورت صریح در اصل 26 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یافت؛ بنابراین با توجه به قدمت احزاب اکنون می توان ساختار، مشروعیت و سیاست ورزی احزاب در ایران را از نظر جامعه شناختی و انسان شناختی بررسی کرد. تحلیل های جامعه شناختی احزاب در ایران، تحلیل های کلان نگر، بزرگ دامنه، نظریه محور و کمی گرا بوده و مطالعه و تحلیل احزاب سیاسی در سطح تحلیل خرد و با تکیه بر مطالعه میدانی به طور جدی مدنظر نبوده است. در پژوهش حاضر، با استفاده از مصاحبه های مردم نگارانه، منطق اجراگری و سیاست ورزی فعالیت احزاب سیاسی در شهرستان کوچک فسا بازتوصیف و تحلیل شد. این مقاله با تمرکز بر چگونگی تشکیل حزب در شهرستان، وضعیت مشروعیت و نهادینگی، شکل حضور آن ها در انتخابات، مسئله آموزش و تقابل آن ها با دیگر نیروها مانند نهاد قدرتمند قومیت صورت گرفته است. نتایج حاصل از مطالعه نشان می دهد که چگونه حدود امکانات و همچنین ویژگی های نهادی، فردی و ساختاری در بستر خاص شهرستان فسا سبب انقطاع مردم و احزاب شده است. این تحلیل که مبتنی بر مصاحبه با کنشگران احزاب سیاسی است، درک آن ها را در مقام یک «متخصص» درنظر آورده است. این متخصصان با مفصل بندی ای که از فهم خود نشان می دهند، هستی خاص و روابط جهت دهنده به آنچه را که در این میدان «حزب» نامیده می شود، روشن می کنند. این پژوهش با تحلیل و نشان دادن رویکرد هیرارشی احزاب، وابستگی آن ها به مرکزیت و نقش آن ها در واسطه گری میان مردم و حکومت و تزریق ارزش های حاکمیت بین توده مردم نشان می دهد که ناتوانی احزاب در انجام کارکردهای حزبی خود و تزریق ارزش ها در توده مردم چگونه سبب شکاف بین مردم و حاکمیت می شود.

    کلیدواژگان: احزاب، انتخابات، شهرستان فسا، مردم نگاری سیاسی، مشروعیت
  • علیرضا قبادی، بهزاد همتی*، سیروس همتی صفحات 135-159
    شناخت معانی که افراد به رفتارها و کنش های خود می دهند و بر اساس آن الگوهای رفتاری خاصی را می سازند همواره مورد توجه جامعه شناسی و محققان حوزه مردم نگاری بوده است. شهری شدن روزافزون تغییر و تحولاتی را در سبک زندگی انسان ایرانی پدید آورده است و این سوال را به ذهن متبادر می کند که حیات شهری مدرن چگونه روابط انسان ها و زندگی روزانه آنها را دست خوش تغییر و تحول می کند؛ از این رو توجه به زندگی روزمره مهم است. یکی از این تغییرات گونه ای از زیست اجتماعی با عنوان فرهنگ کافه نشینی است. در این پژوهش  کافه نشینی به عنوان گونه ای از زیست اجتماعی با روش مردم نگارانه بررسی شد. میدان اجتماعی پژوهش کافه های موجود در خیابان سمیه تهران بود. در این پژوهش برای جمع آوری اطلاعات و داده های مورد نیاز از تکنیک مشاهده و مصاحبه استفاده شده و مصاحبه ها از نوع نمونه گیری هدفمند بود که با 15 نفر صورت گرفت. بعد از انجام مصاحبه ها با 15 نفر داده ها به اشباع رسید و برای اطمینان بیشتر، با یک نفر دیگر نیز مصاحبه صورت گرفت(صاحب یک کافه) که در این مصاحبه نیز داده جدیدی ارایه نشد. داده های گردآوری شده با رویکرد تحلیل تماتیک بروان و کلارک تحلیل شدند و تم هایی با عناوین« حضور در فضای متمایز، هنجار شکنی و تعلیق فرهنگ رسمی، سبک زندگی مدرن» به دست آمد که در تحلیل فرهنگ کافه نشینی به عنوان سبکی از زیست اجتماعی بررسی قرار شدند.
    کلیدواژگان: کافه نشینی، بازنمایی فضا، حضور در فضای متمایز، سبک زندگی مدرن، هنجار شکنی و تعلیق فرهنگ رسمی
  • رضا حسینی بقانام*، مریم قرسو صفحات 161-183

    ترک زبان های ساکن ایران و حوزه جغرافیایی آذربایجان، از دوران مشروطه تا عصر حاضر (1285- 1398)، تاریخی پرفراز و نشیب داشته اند. در این دوران، موقعیت هنر و فرهنگ، از جمله موسیقی و جریانات مربوط به آن، با جریانات جامعه در نوسان بوده است. در نگاه موازی به تاریخ اجتماعی و تاریخ موسیقی در این حوزه دو نکته بسیار مهم درباره موسیقی و حضور زنان دیده می شود. نخست اینکه در دوره ها و شرایط مختلف، موسیقی در لایه های زیرین جامعه به حیات فرهنگی خود ادامه داده است و در هر زمان که امکان حضور در عرصه های اجتماعی مهیا بوده، دوباره به شکل عمومی ظهور کرده است. دوم اینکه در راستای ساختن هویت فردی و اجتماعی، زنان از این موسیقی به عنوان یکی از عناصر فرهنگی کمک گرفته اند تا بتوانند حضور اجتماعی خود را تثبیت کنند. در این پژوهش که بر پایه تاریخ نوشته های منتشرشده، اسناد گردآوری شده، آرشیو شخصی نگارندگان و همچنین گفت وگو با هنرمندان مطلع آذربایجانی انجام شده است، ابتدا به طور اجمالی تاریخ و وقایع موسیقایی در بازه زمانی ذکرشده با توجه به موضوع حضور زنان بازخوانی شده است. پس از آن به موقعیت و فعالیت های زنان موسیقی دان در تاریخ آذربایجان به ویژه در تبریز پرداخته است. نتیجه اینکه یکی از راه های برساخت شخصیت اجتماعی برای زن آذربایجانی، پرداختن به موسیقی بوده است و این موضوع از منظر ساختاری و با تمرکز بر مفهوم هویت، تحلیل شده است.

    کلیدواژگان: آذربایجان، تبریز، زنان موسیقی دان، هویت اجتماعی، هویت زنانه، هویت فرهنگی
  • پروین قاسمی* صفحات 185-206

    هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی این پرسش بوده است که چرا عده ای از ما با انواع شیوه ها از سخنرانی در برابر جمعی پرهیز می کنیم. الگوهای فرهنگی در تشدید هراس و ترس از سخنرانی نقش دارند. با استفاده از رویکردهای نظری مکتب فرهنگ و شخصیت و همچنین شیوه مطالعه اسنادی ادبیات ایران شامل اشعار، ضرب المثل ها، گفتارهای رایج و پرکاربرد، به انواع الگوهای فرهنگی گریز از سخنرانی پرداخته ایم. مکتب فرهنگ و شخصیت در حوزه انسان شناسی روان شناختی، با تکیه بر ویژگی های فرهنگی عام جامعه به شناخت شخصیت های غالب می پردازد. شناخت این ویژگی های عام فرهنگی به کمک مطالعات میدانی یا اسنادی انجام می شود. در ادبیات کهن که در زندگی روزمره کنونی ما به صورت فعال ایفای نقش می کنند، توصیه به سخنرانی گریزی یا ترس از سخن گفتن در جمع بسیار دیده می شود. برحسب تحلیل محتوای کیفی اطلاعات این پژوهش، انتقال این ترس به سه شیوه الوهیت بخشی به «سکوت»، الوهیت بخشی به «کنش» و الوهیت بخشی به «متن مکتوب» رخ می دهد. فراوانی توصیه به سخن نگفتن در ادبیات و ضرب المثل ها به صورت عام و همچنین کاربرد شیوه های متعدد درونی کردن این نهی از سخن گفتن در زندگی روزمره، شایبه شفاهی بودن ما ایرانیان را در دیدگاه مردم شناسان ایرانی با تردید مواجه می کند. فرهنگ شفاهی مبتنی بر سخن گفتن است؛ درحالی که اشارات بسیاری به ساکت ماندن، نهی از سخن گفتن و توصیه به سکوت به شیوه های مختلف وجود دارد.

    کلیدواژگان: الگوهای فرهنگی، ترس از سخنرانی، سکوت، فرهنگ شفاهی، کنش، مذمت سخن، نوشتن
  • یوسف سرافراز*، محمدسعید ذکایی صفحات 207-232

    انسان شناسی زیست محیطی از زیررشته های انسان شناسی فرهنگی محسوب می شود که هدف نهایی آن بررسی انواع روابط میان انسان و محیط زیست پیرامونش است. در این مقاله، با کاوش در منابع حوزه انسان شناسی زیست محیطی به شناسایی موضوعات متداول آن، رویکردها و نگرش هایی که برای فهم رابطه انسان- محیط زیست دارد و درنهایت کوشش های کاربردی آن پرداخته ایم. بر همین اساس، ساختار مقاله حاضر در بخش بدنه به سه بخش تقسیم شده است. در بخش نخست، با مرور جدیدترین مقالات منتشرشده به زبان انگلیسی در حوزه انسان شناسی زیست محیطی از سال 2018 به این سو، به بررسی مهم ترین موضوعاتی که مورد توجه انسان شناسان زیست محیطی بوده پرداخته شده است. موضوعاتی از جمله تجربه فرهنگی محلی چالش های زیست محیطی و روندهای سازگاری با این چالش ها مهم ترین موضوعات هستند که تداوم علایق پیشین این حوزه را نشان می دهند. در بخش دوم، رویکرد خاصی که انسان شناسان در تعریف نسبت خود با چالش های زیست محیطی دارند بررسی شده است. انسان شناسان برای مشارکت در چالش های زیست محیطی نقش های مختلفی برای خود تعریف می کنند؛ از جمله تفسیرگر، مترجم، میانجی، تسهیلگر و کنشگر. تنوع این نقش ها گویای ظرفیتی است که انسان شناسی برای مشارکت در چالش های زیست محیطی دارد. بخش سوم با مرور مهم ترین منابعی که به انسان شناسی زیست محیطی کاربردی پرداخته اند، انواع مختلف کاربردها و مشارکت های انسان شناسی زیست محیطی بررسی شده است. درنهایت، در بخش نتیجه با بررسی برخی شکاف ها در مطالعات انسان شناسی زیست محیطی، مدلی از مشارکت انسان شناسی در بررسی چالش های زیست محیطی ارایه شده که از سه جزء محوری جامعیت معرفتی، جامعیت کنشی و جامعیت مقیاسی تشکیل شده است. هریک از این سه جزء در مطالعات این حوزه مدنظر انسان شناسان بوده است.

    کلیدواژگان: انسان شناسی زیست محیطی، انسان شناسی کاربردی، بوم شناسی فرهنگی، جهان محلی شدن، مردم نگاری چندگونه ای
  • امیررضا امراللهی جلال آبادی*، محمدرحیم فروزه، حسین بارانی، حسن یگانه صفحات 233-256

    دانش بومی دانشی است که از حوزه جغرافیایی خاصی سرچشمه گرفته است. این دانش به طور طبیعی تولید شده و شامل مجموعه ای از بهترین، سودمندترین و سازگارترین شیوه های بهره برداری و زندگی در محیط خاص خود است. اتنواکولوژی یکی از شاخه های این دانش و شیوه ای از بررسی ارتباط انسان ها با محیط پیرامون آن هاست که بر نقش شناخت و معرفت انسان را در تعامل منظم و قاعده مند وی با طبیعت تاکید می کند. این پژوهش با هدف بررسی دانش بومی بهره برداران منطقه گوغر درباره مبانی تقسیم بندی و نام گذاری عرصه های مرتعی، خاک ها و همچنین تقویم محلی انجام شده است. ابزارهای گردآوری اطلاعات در این پژوهش شامل مصاحبه آزاد، مصاحبه نیمه ساختاریافته و مشاهده مشارکتی بوده است. مصاحبه ها با استفاده از روش گلوله برفی از خبرگان محلی منطقه صورت گرفت. درنهایت از اطلاعات کسب شده از مصاحبه ها، فیش برداری و استخراج مفاهیم کلیدی از دانش بومی آن ها انجام شد. یافته های حاصل نشان می دهد که مردم محلی، محیط اطراف خود و اجزا و عناصر آن را کاملا می شناسند؛ تا آنجا که قادرند عرصه های مرتعی را با توجه به عوامل مختلفی از قبیل اقلیم، آفتاب گیر و سایه گیربودن، عوارض و ناهمواری ها، جنس زمین، ارتفاع و دما، پوشش گیاهی، رطوبت، کاربری و غالب بودن یک عامل محیطی به طبقات مختلف تقسیم کرده و خاک ها را براساس جنس، رنگ و عمق از یکدیگر تفکیک کنند. همچنین آن ها در ارتباط با زمان نیز تقسیم بندی هایی درنظر دارند که هم یک سال و هم یک شبانه روز را شامل می شود و کارهای خود را مطابق با آن پیش می برند؛ بنابراین دانش جوامع محلی از محیط اطرف خود بسیار وسیع تر است و جنبه های مختلفی را در برمی گیرد.

    کلیدواژگان: تقویم محلی، عشایر، کرمان، گوغر، مشاهده مشارکتی
  • یعقوب خزائی* صفحات 257-278

    غذا و خوراک از مهم ترین نیازها و فعالیت های اجتماعی بشری است که بدون آن امکان تکوین و بسط دیگر توانش های انسانی وجود ندارد. یکی از ویژگی های بنیادین فرهنگی هر جامعه آداب مربوط به خوراک مردمان آن جامعه است. مسئله اساسی نوشتار حاضر از این قرار است که آیا می توان برای ساخت فرهنگی خوراک ایرانیان الگوهایی ترسیم و طراحی کرد و اینکه چه تغییراتی در ساخت فرهنگ غذایی ایرانیان در خلال تاریخ به وجود آمده است. فرضیه اصلی نوشتار متضمن این ایده است که میان نوع جامعه و کنش هایی غذایی مردم ایران ارتباط وثیقی برقرار بوده است؛ به طوری که در جامعه گماینشافتی ایران ماقبل معاصر، کنش های جمعی در رفتارهای غذایی سیطره داشته و با پیدایش جامعه گزلشافتی رفتارهای فردی بر عرصه غذا حکم فرما شده است. نتایج پژوهش موید سه الگوی غذایی است: کهن الگوی ایرانی، الگوی عربی- اسلامی و الگوی مدرن که هریک واجد ویژگی های خاص خود هستند. در کهن الگوی ایرانی ابزار فلزی و چوبی مانند قاشق و کارد استعمال می شده است؛ درحالی که در الگوی عربی- اسلامی غذا با سه انگشت صرف می شده است. دو الگوی نخست با وجود تمایزاتشان، برآمده از جامعه گماینشافتی بودند و در این سطح کنش های جمعی مانند هم کاسه شدن که جلوه ای از هم بستگی اجتماعی است، سیطره دارد، اما در الگوی سوم که از فرنگ وارد شده است، کنش فردگرایانه مانند استعمال قاشق، چنگال، کارد و بشقاب اختصاصی غلبه دارد که این ساخت فرهنگی جلوه ای از جامعه گزلشافتی به شمار می آید.

    کلیدواژگان: غذا، جامعه شناسی غذا، فرهنگ، فردیناند تونیس، گماینشافت، گزلشافت
  • مهنوش عباس زاده*، علیرضا خدامی صفحات 279-316
    هنرهای بومی و قومی، بخش تحسین برانگیز میراث فرهنگی هستند. در این میان خال کوبی رسمی دیرینه محسوب می شود که در سراسر جهان عملی رایج به شمار می رود. در کشور ما ایران نیز، خال کوبی میان اقوام گوناگون قدمتی دیرینه دارد و در میان اقوام بختیاری نیز این عمل مرسوم بوده است. خال کوبی زنان بختیاری ساکن خوزستان جلوه ای از فرهنگ اقوامی است که باورها و اعتقادات آنان را به صورت نقش بر متن بدنشان متجلی می کند. پژوهش توصیفی تحلیلی حاضر با استفاده از روش مردم نگاری و نشانه شناسی فرهنگی به ارزیابی نقوش خال کوبی زنان بختیاری ساکن خوزستان پرداخته و با تاکید بر آرای یوری لوتمان 1984)، نقوش خال کوبی حک شده بر متن بدن زنان بختیاری منطقه خوزستان، معنای آن و همچنین تاثیر فرهنگ، باورها و اعتقادات این مردمان را واکاوی کرده است. گردآوری اطلاعات علاوه بر منابع کتابخانه ای، به کمک مصاحبه و مشاهده میدانی صورت گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که خال کوبی زنان بختیاری به دلایل گوناگونی چون تزیین و آراستن، درمان و شفایافتن، خاصیت جادویی و مقابله با نیروهای مافوق طبیعی و همچنین محافظت زن باردار در برابر آل به کار می رود. هنرمند بختیاری آثار خود را با الهام از طبیعت و جهان موجود می سازد که در این میان نقوش کیهانی، هندسی انتزاعی، جانوری، گیاهی، زیورآلات، اشیا و در برخی مواقع نقوش انسانی قابل توجه است. برخی از نقوش مانند خورشید، ستاره، چلیپا، بز کوهی و آل باوری نمادین هستند و حضوری دیرینه در فرهنگ کهن ایل بختیاری دارند.
    کلیدواژگان: ایل بختیاری، خوزستان، فرهنگ و هنر، نشانه شناسی فرهنگی، نقوش خال کوبی
|
  • Zeinab Lotfalikhani, Nasser Fakouhi *, Ahmad Alasti Pages 9-30
    Man is a medium through which phenomenon finds meaning, and thus will be accepted as cultural matters by others. Eliminating man could mean the destruction of culture and meaning from “self” and “other” perspective. But in the mainstream cinema human not only isn’t considered as a medium which carries meaning but also is reduced to a mindless consumer. Therefore industrialized cinema can be largely understood as anti-culture rather than cultural; because the phenomenon has only a mechanical encounter with “man” instead of making meaning. In contrast, there is an independent cinema that focuses on “man” and his ontological relationships. Peter Watkins is a filmmaker that considers “man” in all aspects of form, process, and production. A case study of “La Commune” had been conducted in this article with a participatory observation method that the filmmaker considers for the audience. A monograph with subjective wandering in the film was also done. Results indicate that by breaking the monoform Watkins considers “man” as the medium that gives meaning to culture through factors such as breaking the hierarchy in filmmaking, involving actors in the process of research and improvisation, giving roles to the audience by creating spaces for study and critical thinking, etc.
    Keywords: : Cinema, Commune of Paris, Human, Peter Watkins, Visual Culture
  • Maryam Rafatjah *, Shayesteh Shamsaei Pages 31-54
    Following the Islamic revolution of Iran and during the last decades we have been witnessing considerable changes in the value systems and religious beliefs in different generations of urban families. The value orientation of the youth generation could show a landscape of our future society so we tried to investigate this issue. We used the mixed method, interview & questionnaire techniques. Using the purposive method we chose 40 families. The findings show that there are apparent distinctions between the religiousness of the first and second generation. Moreover our findings indicate the behavioral (ritual) aspect of religiousness has been changed far more than the other aspects and overall the religiousness of the first generation has been higher than the second one. The distinction has also had correlation with sex namely among women were more than men. Both generations criticized going away from the initial values of Islamic Revolution and call returning in them but the second generation took more reflexive and critical approach in this regard. Regarding the approach to the political system, both generations had low trust to the governance but the trust of the second generation was lower.
    Keywords: Religious Values, cultural changes, Religiosity, diversity of religiosity, Generation
  • Morteza Karimi, Abouali Vedadhir *, Zohreh Anvari, Reza Amani Samani Pages 55-79

    Advances in the assisted and selective reproductive technologies have changed the meaning and significance of the fetus and child in the world. For the first time, reproductive selection takes place before birth in order to prevent the birth of children with fetal abnormalities and allowing only "healthy" children to live. These technologies, which migrate to developing countries over time, are not neutral products. Rather, as Foucault asserted, they are “apparatus’’ that are situated at the heart of the figuration of indigenous culture as “cultural form”. Usually, medical pioneers legitimize, normalize, and standardize these innovations in a temporal and historical process, removing barriers and taboos. This is where birth changes from a purely biological matter or a personal choice to an economic, political, cultural and social one. In other words, governments have moved beyond quantity of population control over the past few decades to control the quality of population. Therefore, having a healthy child is not just an individual fantasy, but its realization depends, to a large extent on government policies. The purpose of this article is to pay attention to the necessity of anthropological studies in this field, and to this question whether application of these technologies is necessary or useful.  We also intend to propose related study methods and theories to study this social process, which changes the cultural meanings and implications of the concept of fetus and child, and government policies which routinize the implementation of this technologies in Iran.

    Keywords: assisted, selective reproductive technologies (ARTs & SRTs), Embryo, experience of conception, infertility, meaning of the child, medicalization of fertility, normal family, sex selection
  • Azadeh Pashootanizadeh *, Emilia Nercissians Pages 81-104

    The occupation of the Zoroastrians of Yazd was agriculture. The importance of agriculture among Zoroastrians has given rise to many beliefs, cultures and traditions and all of these led to the importance of white and green. The purpose of this study is finding the symbolic effects of white and green on Zoroastrian women in Yazd. To accomplish this, the Zoroastrian calendar and its ritual occasions are in the forefront; in the first stage, there is the calendar and ritual celebrations of Zoroastrians. The next stage is the myths associated with female and male Amšāspandān (Spenta ārmaiti and Šahrivar). In Zoroastrian religious literature, there are also metaphysical couples (Goddess Venus and Goddess Mehr). The symbols of white and green in the form of "Pire Sabz", "Čamrū", "ritual tables of Nowruz and Zoroastrian marriage","sofre Sabzi", "Qande Sabz", "Maknāye Sabz" and using the word "green" in the proverbs "Dari Behdini" are a sign of the importance of green and white. The research method is descriptive-analytical and library resources have been used. The method of collecting information in the proverbs section was by interviewing Zoroastrian women in Yazd.

    Keywords: zoroastrian women of Yazd, white, green colors, Agriculture, amshaspandan, goddesses, gods
  • Mohammad Sadegh Shadmani *, Rohollah Nosrati, Amirali Amiri Pages 105-134

    The history of political parties in Iran and the world indicates they are a modern phenomenon. According to legal documents, the number 21 principle of the Persian Constitutional Revolution and number 26 principle of the constitutional law of the Islamic Republic of Iran enjoin establishing political parties. Regarding this history, we can now sociologically and anthropologically study the structure, legitimacy, and policy of political parties in Iran. Mainly, sociological analysis of political parties in Iran has been theoretical, quantitative, and macro-level, and large-scale, and analysis of political parties based on fieldwork and at micro-level has not been noticeable. This study will analyze and redescribe the politics and logic of performance of political parties of Fasa by ethnographical interviews. This study concentrates on legitimacy and institutionalization, how political parties present in elections, and education and their encounter with other institutions such as ethnicity. This analysis is based on interviews with political actors and assumes them as “experts.”  These experts, by articulating their percepts manifest particular ontology and influential relations that conduct what in this field is called “political party.”  The results show that the specific presence of political parties in Fasa has caused a schism between people and the political parties. The hierarchy in political parties, their dependence on the center, inability to performing their role as mediator between the state and people, and injection of values are significant also in this schism.

    Keywords: election, Fasa, legitimacy, political ethnography, political parties
  • Alireza Ghobadi, Behzad Hemati *, Siroos Hemati Pages 135-159
    Recognizing the senses that people give to their own behaviors and actions based on which they build certain behavioral patterns, has always been considered by sociology and researchers in the field of ethnography. Increasing urbanization has brought about changes and transformations in the Iranian human life style and raises the question of how modern urban life changes and transforms human relations and their daily lives. Therefore, it is important to pay attention to daily life. One of these changes is a kind of bio-social life called cafe culture. In this study, an attempt was made to examine cafeteria as a kind of bio-social life with an ethnographic method. The social research area was the cafes on Somayeh Street in Tehran. In this study, observation and interview techniques were used to collect the required information and data, and the interviewed sampling was purposeful and 15 people were interviewed. After the interviews with 15 people, the data was saturated and for more assurance, another person was interviewed (owner of a cafe) who did not present any new data in this interview. The collected data were analyzed by Brown and Clark thematic analysis approach and themes entitled "Presence in a distinct atmosphere, norm-breaking and suspension of formal culture, modern lifestyle" were obtained in the analysis of cafeteria culture as a way of life were examined socially.
    Keywords: cafeteria, representation of space, presence in a distinct atmosphere, breaking the norm, suspending formal culture, Modern lifestyle
  • Reza Hosseini Baghanam *, Maryam Gharsoo Pages 161-183

    Turkish speakers of Iran have had a very winding history and full of ups and downs since Constitution revolution until the present era. During the mentioned period (1906-2020) art and culture- including music and its related issues, always have moved along with political and social movements. In a parallel look into the social history, executors and audiences of Azerbaijani Music, two important points could be observed. First, since the boycott era and marginalizing the language and music of Azerbaijan, protecting these elements has been considered as protection of culture and identity of Azerbaijanis. These identity elements have continued their dynamic life and after removing the boycotts have been renewed as an emphasis on ethnic identity. On the other hand, women as a group have been under more social and ideological boycotts, in every era of musical life, women have provided a definition for their feminine and social identity. In the present research that has been carried out based on published history and documents, personal archives of the authors and interviews with some informed Azerbaijani musicians, first we will review the history and musical incidents of the late Constitution era, then we will study the presence of women in the mentioned era of Azerbaijan history, especially Tabriz. Finally we will analyze the elements of Azerbaijani identity and Azerbaijani identity of women in both historical eras from the structure perspective and by focusing on concept of identity.

    Keywords: female musicians, Azerbaijan, Tabriz, Social Identity, Cultural Identity, feminine identity
  • Parvin Ghasemi * Pages 185-206

    This paper aims to answer this leading question: "what are the cultural mechanisms in transferring models of public speaking fright in a culture?"  This question has been seen from the perspective of the theoretical approach of the school of culture and Personality and, of course, Iran's documentary studies. The school of culture and personality in the field of psychology anthropology tries to identify the society’s dominant features by relying on the general cultural characteristics of a society. This study also intends to focus on how the transferring of fear of speaking among the generations, based on the views of the school and also the study of literatures, which are commonly used as poems and rhetoric among the members of Iranian culture. In the literature and documents studies in Iran, there is component that fear to speak in the public, and the three main ways of conveying this fear of speaking include the emphasis on "silence," emphasis on "action", and the emphasis on "written text". The emphasis on not to speak in the crowd in literature and by proverbs and also the use of multiple methods to convey this fear, make questionable the oral history of Iranian culture. Being of high Oral history has been emphasized by the Iranian thinkers. While there are a lot sings of being silence. The oral history is rely on speaking. And speaking in culture is blamed and passed on to members through literature, proverbs, stories and narratives.

    Keywords: oral culture, cultural model, fear of public speaking, blame of speech, silence, action, and writing
  • Yusef Sarafraz *, Mohammadsaeed Zokaei Pages 207-232

    Environmental anthropology is one of the sub-fields of cultural anthropology whose ultimate goal is studying types of relationships between humans and their surrounding environment. By utilizing the resources in this field, we seek to identify common issues, approaches and attitudes, and finally its applied efforts. Accordingly, the structure of this article in the body section is divided into three parts. In the first part, by reviewing the latest English articles from 2018, in the field of environmental anthropology, the most important issues considered by environmental anthropologists have been studied. The important topics refer to the cultural experience of environmental challenges and the processes of adaptation to these challenges. The second part studies the specific approach of anthropologists defining their relation to the environmental challenges. To participate in environmental challenges, anthropologists define various roles for themselves, including interpreters, translators, mediators, facilitators, and actors. In the third part, while reviewing the most important sources dealing with applied environmental anthropology, we examine different types of applications and participations in environmental anthropology. Finally, a model of anthropological participation in the study of environmental challenges is presented, which consists of three pivotal components: knowledge, action and scale comprehensiveness.

    Keywords: : environmental anthropology, applied anthropology, Cultural Ecology, glocalization, Multispecies Ethnography
  • Amirreza Amrollahi Jalalabadi *, Mohammadrahim Foruzeh, Hossein Barani, Hassan Yeganeh Pages 233-256

    Indigenous knowledge is knowledge that originates from a specific geographical area and is naturally produced and includes a collection of the best, most useful and adaptable ways of exploiting and living in its own environment. Ethnoecology, as one of the branches of this knowledge, is a method of examining the relationship between human beings and their environment that emphasizes the role of human cognition and knowledge in his regular and regular interaction with nature. The aim of this study was to investigate the indigenous knowledge of the farmers of Goghar region in the field of basics of division and naming of rangelands, soils as well as the local calendar. Data collection tools in this study included free interview, semi-structured interview and participatory observation. Interviews were conducted using snowball methods from local experts in the area. Finally, from the information obtained from the interviews, notes were extracted and key concepts were extracted from their native knowledge. The findings show that local people are fully aware of their surroundings and its components and elements; As they are able to divide rangelands into 9 categories according to various factors such as climate, sun and shade, features and unevenness, soil type, altitude and temperature, vegetation, humidity, land use and dominance of an environmental factor and separate soils based on material, color and depth. They also consider divisions in relation to time, which include both a year and a day, and carry out their work accordingly. Thus, it is clear that the knowledge of local communities from their surroundings is very wide and includes various aspects.

    Keywords: nomads, Local calendar, participatory observation, Gughar, Kerman
  • Yaghub Kazaee * Pages 257-278

    Food is one of the most important human needs for social activities that cannot exist without the possibility of the development and development of other human abilities. The main issue of the present research is whether it is possible to draw and design patterns for the cultural fabric of Iranian food, and what changes have been made in the construction of Iranian food culture throughout history? Thus, the basic question of the research is whether we can design patterns for Iranian food culture, and what changes have been made to making the Iranian food culture during history? The main hypothesis of the text implies the idea that there has been a strong link between the type of society and the food actions of the Iranian people so that in the Pre-contemporary society dominated the collective actions in the dietary behaviors and with the emergence of Gesellschaft society, individual behaviors dominate the food arena. The results confirm three food paradigms: The ancient Persian model, the Arabic Islamic model and modern model, each of which has its own characteristics. In the Iranian archetype, metal and wooden tools such as spoons and knives were used, while in the Arabic-Islamic pattern, food was eaten with three fingers.The first two patterns, in spite of their distinctions, have come from a Gemeinschaft society and at this level, collective actions are governed by "co-ordination". But in the third paradigm that came from Europe, Individual actions overcome, such as personal spoons, forks, Knife and plates that this cultural construction is a manifestation of the Gesellschaft society.

    Keywords: Food, Culture, Gemeinschaft, Gesellschaft, ferdinand tönnies, sociology of food
  • Mahnoosh Abbaszadeh *, Alireza Khodami Pages 279-316
    Indigenous and ethnic arts are an admirable part of the cultural heritage. Tattooing, meanwhile, has been as an old custom and a common practice around the world for a long time. This practice has been common among Bakhtiari tribes. The tattoo of Bakhtiari women living in Khuzestan is a manifestation of the culture of the tribes that express their beliefs and attitudes in the form of pictures on their bodies. This study evaluates the tattoo designs of Bakhtiari women living in Khuzestan using ethnography and cultural semiotics. The present study is an attempt to evaluate cultural concepts of tattoo motifs of Khuzestan Bakhtarian women represented through anthropological and cultural semeiotic approaches and to investigate the meaning of such tattoos, their meanings as well as the influence of culture, beliefs and convictions of these people emphasizing the views of Yuri Lotman (1984). The research method is descriptive-analytical and in addition to library resources, information was collected through interviews and field observations. The results of the research show that Bakhtiari women tattoos are used for various reasons such as decoration, healing, magical properties, and countering supernatural forces as well as protecting pregnant women against "Al". The Bakhtiari artist creates his works inspired by nature and the world, including cosmic, abstract geometric, animal, plant, ornaments, objects and sometimes human motifs. Some motifs such as the sun, star, rood, crux, Jinn believing … are symbolic and have a long presence in the ancient culture of the Bakhtiari tribe.
    Keywords: Khuzestan, bakhtarian ethnicity, tatoo motifs, culture, art, cultural semiotics