فهرست مطالب

حکمت صدرایی - سال نهم شماره 2 (پیاپی 18، بهار و تابستان 1400)
  • سال نهم شماره 2 (پیاپی 18، بهار و تابستان 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/07/07
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مریم اردشیر لاریجانی *، روح الله فروغی صفحات 11-21

    قاعده «الواحد» از قواعد معروف فلسفی است که مورد پذیرش  فیلسوفان قرار گرفته است اما متکلمانی همچون غزالی و فخر رازی  این قاعده را نپذیرفته و در رد آن کوشیده اند. مهم ترین ادله بر اثبات قاعده از سوی بوعلی ارایه گردیده و پس از او نیز تلاش هایی در تقویت این ادله و پاسخ به اشکالات بر آن، صورت یافته است محقق اصفهانی نیز که قاعده الواحد را پذیرفته برای اثبات آن، استدلال هایی را سامان داده و با بهره گیری از وجوب بالغیر، امکان ماهوی و امکان وجودی (فقری) به اثبات قاعده پرداخته یا تقریرهای روشنی از آن به دست داده است در این دسته براهین با استفاده از اموری همچون وجوب و امکان، وجود هر گونه تعدد در ناحیه این امور را سبب تعدد در وجود علت و معلول یا حیثیت ها و اعتبارات مربوطه دانسته و آن را ناسازگار با وحدت شمرده است.تلاش این نوشتار ارایه تقریر روشنی از ادله ایشان است.

    کلیدواژگان: قاعده الواحد، علت، معلول، وجوب بالغیر، امکان ماهوی، امکان وجودی
  • حجت اسعدی*، وحیده فخار نوغانی صفحات 23-37
    مساله معاد جسمانی که یکی از مسایل مهم در حوزه فلسفه و کلام اسلامی است، ذهن بسیاری از اندیشمندان اسلامی را معطوف به خود کرده است. ملاصدرا از جمله اندیشمندانی است که در آثار مختلف فلسفی، براساس اصول یازده گانه ای از حکمت متعالیه به تبیین مساله معاد جسمانی پرداخته است. از جمله این اصول، تشکیک در مراتب وجود است که نقش مهمی در تبیین معاد جسمانی و پرسش های مرتبط با آن دارد. از سوی دیگر، نظر نهایی صدرالمتالهین در گذر از تشکیک در مراتب وجود به تشکیک در مظاهر تفسیر بسیاری از موضوعات فلسفی از جمله مساله معاد جسمانی را تحت تاثیر قرار می دهد. در این مقاله تلاش شده است تا با رویکردی اجتهادی، خوانش جدیدی از مساله معاد جسمانی بر اساس وحدت شخصی وجود و تشکیک در مظاهر آن مطرح شود. دستاورد این پژوهش نشان می دهد که معاد مبتنی بر وحدت شخصی وجود، عبارت است از رفع کثرات وهمی در مرتبه ادراکی انسان.
    کلیدواژگان: معاد جسمانی، اصالت وجود، تشکیک وجود، وحدت شخصی وجود، صدرالمتالهین
  • مجتبی انصاریان*، حسین آل کجباف صفحات 39-51
    درمیان تمام اعلام نظرها و بحث ها و گفت وگوها از گفتمان های مختلف که میراث فکر و اندیشه بشر است گفتمان غالب نه در یک شهر و کشور بلکه کل جهان، گفتمان حقوق بشر است. اصول و قواعد و ارزش های حقوق بشری و جنبه های مختلف آن همچون نسبی گرایی یا جهانشمولی حقوق بشر علاوه بر طرح در نشست ها و هم اندیشی های دانشگاهی و فلسفی، در محافل خصوصی و شخصی و در بستر جامعه مورد توجه قرار گرفته است. به همین جهت بازخوانی نظرها و اندیشه های بزرگان فلسفه و دریافت فهم آنان از حقوق بشر می تواند بر فهم بیشتر و امروزی از نظرات آنان و به هدف نهایی حقوق بشر که کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه است و در منظومه فکری بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه جایگاه بلندی دارد کمک کند. در این راستا در این مقاله با این پرسش که حقوق بشر و ارزش های آن چه جایگاهی در اندیشه های ملاصدرا داشته است به پژوهش با روش کیفی پرداخته و این نتیجه حاصل شد که در نظام فکری ملاصدرا با توجه به نوع رهیافت و رویکرد وی به مبانی نظری فلسفی، نزد وی حقوق بشر از اصالت و اهمیت برخوردار نیست.
    کلیدواژگان: حقوق بشر، ملاصدرا، تشکیک در ماهیت، اصالت وجود، کثرت و وحدت
  • مجید تمیمی*، احد فرامرز قراملکی صفحات 53-65
    تصور روشن و متمایز از «خودشناسی» به لحاظ روشی، به دیگر مباحث پیشی دارد، زیرا پیش از تحلیل مسایل خودشناسی و داوری در بود و نبود احکام، اوصاف، پیامدها و متغیرهای وابسته، باید دانست خودشناسی چیست و چه چیزی نیست؟ تحلیل چیستی خودشناسی ما را به دو مسئله مقدماتی می رساند: مراد از معرفت در خودشناسی چیست؟ مراد از خود در اینجا چیست؟ صدرالمتالهین معرفت را همان حضور و از سنخ وجود می داند. وی در باب حقیقت نفس نیز معتقد است، نفس از سنخ وجود سیال است که سیالیت عین حقیقت آن است و در حرکت جوهری خویش از پایین مرتبه هستی به سمت تکامل حرکت می کند. با توجه به اینکه صدرا معرفت نفس را عین حضور نفس برای خود می داند و حضور نفس تابع وجود آن است، براساس وحدت تشکیکی وجود، خود شناسی در دستگاه حکمت متعالیه امری بی نهایت مرتبه ای است و تابع وجود نفس است. وجود نفس در هر مرتبه ای باشد به همان اندازه برای خود حاضر است. این مراتب بی شمار در غالب چهار عنوان کلی حسی، خیالی، عقلی و ماورای عقلی قابل دسته بندی است.
    کلیدواژگان: معرفت نفس، حرکت جوهری، تشکیک وجود، علم حضوری، ملاصدرا
  • محمدجعفر جامه بزرگی* صفحات 67-79

    مفهوم جوهر در فلسفه اسلامی با طرح نسبت وجود و ماهیت در تفکر فارابی و ابن سینا تفاوت شگرفی با فلسفه ارسطویی پیدا می کند. در واقع فارابی و به دنبال او ابن سینا با تحول در نظام فلسفه اسلامی و قرار دادن مفهوم جوهر در ذیل تقسیمات ماهیت، جایگاه آن را در فلسفه اسلامی دگرگون می کنند. این دگرگونی در نسبت میان جوهر و اعراض نیز گسترده شده است. در گرانیگاه تفکر صدرایی که همانا اصالت وجود است، بیشتر مسایل فلسفی با تصویر جدیدی رونمایی می شوند که مفهوم جوهر و نسبت آن با اعراض نیز از آن جمله است. ملاصدار اکثر مسایل فلسفی و از جمله مفهوم جوهر را در سه گام متحول کرده است. درگام نخست به همراهی با قوم به بیان دیدگاه پیشینیان در باب جوهر و رابطه آن با اعراض پرداخته است. در گام بعدی متناسب با مبانی حکمت صدرایی، تصویری جدید از مسئله ارایه می دهد. در این گام دو تفسیر از یک نگاه در رابطه اعراض و جوهر قابل رصد و رهگیری است. در تفسیر اول مطابق با این دیدگاه که ماهیت بالعرض وجود در خارج موجود است، جوهر و عرض همچنان دارای دو مرتبه وجودی هستند و اعراض به نظر ماهوی همچنان ماهیتی مستقل از جوهر دارد. اما مطابق با تفسیر دوم که ماهیت شان معرفت شناختی دارد، جوهر و ویژگی های آن را، موجود به یک وجود دانسته، اعراض را شیونات جوهر معرفی می کند. در این مقاله سعی برآن است که سیر تطور مسئله رابطه جوهر و عرض بررسی واز رهگذر آن، از تصویر نهایی ملاصدار تبیین دقیق تری ارایه شودتا برخی اشکالات وارده بر آن برطرف گردد.

    کلیدواژگان: ابن سینا، اعراض، اصالت وجود، جوهر، ملاصدرا
  • قاسمعلی کوچنانی، رحیم حسن زاده* صفحات 81-92
    نظریه حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس انسانی، از ابداعات جناب صدرالمتالهین بود. ایشان بر این اساس، مسایل فراوانی در حیطه قوس صعودی سیر انسانی را حل و فصل کرد و برای آنها تقریرهای عمیق فلسفی یافت. اما دیدگاه او در تبیین روشن قوس نزولی انسان و مراحلی که دین از آن ها سخن گفته همچون عالم ذر، امتحان انسان پیش از ورود به طبیعت، مساله هبوط و...، توفیق چندانی نیافت. علامه طباطبایی، رحمه الله علیه، به عنوان فیلسوفی چیره بر حکمت صدرایی و مانوس با آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام، راهی نو پیش روی انسان شناسی فلسفی گشود. بر اساس تحلیل و تبیین بدیع ایشان که تمام انسان شناسی جناب صدرا بایستی بر اساس آن بازنگری و تدقیق گردد، هر موجودی، نفسی ملکوتی دارد که محور موجودیتش همان است و آنچه حدوث جسمانی دارد، در پرتوی این حقیقت، تحقق دارد. تبیین علامه، که این نوشتار متکفل تبیین و تشریح آن است، هم عوالم وجودی انسان را به روشنی تبیین میکند، هم عهده دار تشریح قوس نزول انسان و احکام آن می شود و هم تبیین دقیق تری از قوس صعود ارایه می دهد.
    کلیدواژگان: علامه طباطبایی، نفس ملکوتی، نفس حاصل از اشتداد، انسان شناسی صدرایی، عوالم
  • سید ابوالقاسم حسینی کمار علیا*، عسکری سلیمانی امیری صفحات 93-102

    معقولات که از نوع مفاهیم کلی هستند بر سه دسته تقسیم می شوند : معقول اول ، معقول ثانی منطقی و معقول ثانی فلسفی .پژوهش پیش رو با روشی تحلیلی و توصیفی در آراء علامه طباطبایی به این نتیجه رهنمون شد که ایشان معقول ثانی فلسفی را به مفاهیمی که عروض آنها ذهنی و اتصافشان خارجی تعریف کرده اند و نقش علم حضوری را در دست یابی به آن بر جسته می شمارند .علامه طباطبایی مفاهیمی ؛ چون وجود ، عدم وجوب وامکان و... را از این قبیل می دانند .ایشان برخی از مفاهیم را به صراحت از معقولات ثانیه بر شمر ده اند ؛ولی بر خی مفاهیم را هر چندتصریح به معقول ثانی بودن آن نکرده اند یا حتی تصریح به معقول اول بودن کرده اند ؛اما با توجه به مبانی ایشان می توان از این دسته به حساب آورد. از دیدگاه علامه طباطبایی معقول ثانی فلسفی ویژگی های متعددی دارد .مهمترین ویزگی این دسته از مفاهیم انتزاع از یافته های علم حضوری می باشد

    کلیدواژگان: علم حضوری، معقول، معقول ثانی فلسفی، عروض، اتصاف
  • فاطمه علیپور* صفحات 103-115
    علم خداوند به عالم، عین ذات اوست و همانگونه که ذات الهی ثابت و لایتغیر است، علم او نیز ثابت و لایتغیر است، از سویی همواره شاهد تغییر مداوم در جهان متکثر مادی هستیم. مساله این است که چگونه تغییر در امور جزیی و متکثر عالم موجب تغییر در صفت علم الهی و در نتیجه تغییر در ذات یگانه و ثابت خداوند نمی گردد؟ فلاسفه اسلامی علم خداوند را به گونه ای تبیین نموده اند که در رابطه علمی ذات ثابت و یگانه خداوند با موجودات متغیر هیچگونه تغییر و تکثری در ذات الهی لازم نیاید. لذا فیلسوفان علم خداوند را علم تفصیلی بعد از ذات یعنی زاید بر ذات دانستند، ابن سینا این نحو علم ثابت به معلومات مادی متغیر را علم به جزیی متغیر به نحو کلی نامید. غزالی با رد نظر فلاسفه آنان را تکفیر کرد. اشکال غزالی به فلاسفه این بود که در اینصورت اگر چه خداوند به همه امور جزیی عالم است، اما علم او بدانها تنها به نحو کلی خواهد بود و علم خداوند محدود به کلیات و مفاهیم عام می شود. ملاصدرا علم اجمالی در عین کشف تفصیلی خداوند را اثبات و به اشکال غزالی پاسخ داد. براساس قاعده بسیط الحقیقه علم خداوند به موجودات متغیر و متکثر ، حضور اشیاء نزد حق است. خداوند در مرتبه ذات علم به اشیاء دارد، بدون آنکه کثرتی در مرتبه ذات باشد و معلومات با همه کثرات و تفصیلات به وجود واحد بسیط موجودند و از حیثی که کثرت در آن نیست آشکار و منکشف هستند.
    کلیدواژگان: علم، وحدت، کثرت، ثابت، متغیر
  • سید مهدی میرهادی*، محمد نجفی صفحات 117-127

    مقاله حاضر با هدف بررسی هستی شناسی و نقش ادراکی خیال از نظر ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا، و به روش تحلیل و استنتاج، به انجام رسیده است. ابن سینا ضمن آنکه قوه خیال و صورت های خیالی را امری مادی می داند، به عالم مثال منفصل، توجه و اعتقادی ندارد. سهروردی نیز قوه خیال را مادی می داند و در حالی که صور خیالی را قایم به ذات می پندارد، بر خلاف ابن سینا بر وجود عالم خیال منفصل تاکید دارد. ملاصدرا به تجرد قوه خیال و صور خیالیه باور دارد و همانند سهروردی، عالم خیال منفصل را مرتبه ای از مراتب هستی می پندارد. ابن سینا خیال را مدرک و حافظ صور، یکی از مراحل اصلی در فرایند تجرید مفاهیم و هم چنین از مبادی تشکیل برهان، می داند. سهروردی خیال را مدرک امر غایب و محل ظهور صور عالم مثال می داند. ملاصدرا خیال وصور خیالیه را عامل تشکیل ذهن، مبادی فعالیت های معرفتی و واسطه تبدیل ادراکات، می داند. ابن سینا به انطباع و حلول صور در نفس که منتج از باور او به مادی بودن خیال و صور خیالیه است، باور دارد. ملاصدرا اما با اثبات تجرد خیال و صورت های خیالی، که مورد انکار ابن سینا و اثبات خیال متصل که مورد انکار شیخ اشراق بود، موفق به تبیین فعال بودن خیال و صدوری بودن صور خیالی گردید که پیامدهای مهمی در معرفت نفس، اتحاد نفس با صور ادراکی و ماهیت فرایند هویت یابی، داشته است.

    کلیدواژگان: خیال، ابن سینا، ملاصدرا، هستی شناسی، ادراک
  • حبیب الله نجفی ایواتلو* صفحات 129-144
    مساله علوم اجتماعی مورد توجه بسیاری از اندیشمندان اسلامی در این حوزه است و سعی می کنند این مسایل را از نسبی گرایی رهایی دهند. علامه در این مساله یکه تاز بوده و ادراکات اعتباری را به طور مفصل بحث کرده است که بیشتر از ابداعات علامه بوده است. به طور کلی ادراکات دارای دو قسم است ادراکات حقیقی و اعتباری. ادراکات حقیقی مستقل بوده و معیار آن منتهی شدن ادراکات نظری به بدیهی است و ادراکات بدیهی خود معیار بوده و نیازی به معیار بیرونی ندارد. اما آنچه مورد توجه است ادراکات اعتباری است که بنیان های اخلاق، حقوق و علوم اجتماعی به آن وابسته است. این ادراکات را با مکانیسم اعتباری سازی می توان تبیین کرد به این معنا که ابتدا نسبتی در خارج میان دو امر واقعی ادراک می شود که نسبتی حقیقی است و در خارج تحقق دارد؛ اما انسان به خاطر احساساتی که دارد این نسبت واقعی را از جایگاه حقیقی خود خارج می کند و میان خود و امر دیگری قرار می دهد. در مواردی که اعتبار سازی رخ می دهد همیشه آن نسبت خارجی ادراک شده به صورت معقول ثانی فلسفی تصور می شود. علامه معتقد است که نباید میان منشا شیء و خود شیء خلط کرد. به طور کلی نسبی گرای علامه با نسبی گرایی مشهور کاملا متفاوت است. معیار شناخت در ادراکات اعتباری این است که بتوان «باید» را در آن فرض نمود. در نوشتار حاضر در صددیم معیار صدق شناخت ادراکات اعتباری در علوم اجتماعی را بررسی کرده و پیامدهای آن را ارایه دهیم.
    کلیدواژگان: علامه طباطبایی، ادراکات حقیقی، ادراکات اعتباری، معیار، باید
  • سید محمدحسین نقیبی*، عبدالله نصری صفحات 145-155

    جنبه فاعلی نفس در پیدایش ادراک مورد پذیرش ابن سینا و ملاصدراست پذیرش این دیدگاه دو پرسش اساسی به دنبال دارد که محور پژوهش حاضر را شکل می دهد پرسش اول این که چگونه نفس قدرت بر ایجاد صورت ادراکی دارد در حالی که خود در ابتدا فاقد آن می باشد و در پرسش دوم مطرح می گردد با توجه به این که امیال و گرایش های نفسانی در جهت گیری اراده موثر می-باشد چگونه می توان بین فاعلیت ارادی نفس در پیدایش ادراک و نظریه مطابقت و معیار صدق آن وجه جمعی ارایه داد در پاسخ به پرسش اول بیان می گردد نفس در ابتدا پذیرنده می باشد و بعد از تحصیل ملکه ی صور جنبه فاعلی ظهور می یابد و در پاسخ به پرسش دوم بیان می گردد که اراده نفس در تحصیل مقدمات پیدایش صور ادراکی موثر است همچنین فاعلیت نفس نسبت به صور حسی فاعلیت بالطبع می باشد که اراده در آن دخالت ندارد و در باب تصدیقات اولی نفس بالضروره به ثبوت محمول برای موضوع حکم می کند و در تصدیقات نظری که به بدیهیات بازمی گردد هنگامی که مقدمات قیاس در کنار یکدیگر قرار گرفتند نتیجه براساس قاعده علیت از آن حاصل می گردد و اراده نفس در تعیین نتیجه دخالتی ندارد در نتیجه خدشه ای به دیدگاه مطابقت وارد نمی گردد.

    کلیدواژگان: فاعل، نفس، اراده، ادراک، مطابقت
  • محمدعلی وطن دوست* صفحات 157-168

    فلسفه، در تبیین اصول اعتقادی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. از جمله اصول اعتقادی، اصل توحید است که در بخش الهیات بالمعنی الاخص مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. از میان معانی گوناگون توحید، آن چه که در آموزه های دینی روی آن بسیار تاکید شده و اساس دعوت پیامبران را تشکیل داده است، توحید ربوبی می باشد. با این وجود، براهین فلسفی توحید ربوبی از سوی پژوهشگران به صورت منسجم و مستقل مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته و استدلال های عقلی و فلسفی آن در قالب مجموعه ای مستقل گردآوری نگردیده است. ازاین رو در جستار حاضر، تلاش شده است با تکیه بر روش تحلیل فلسفی، که بر مبانی حکمت متعالیه استوار است، و با هدف بازخوانی دقیق دلایل توحید ربوبی و اعتبارسنجی برخی از دلایل، استدلالهای عقلی توحید ربوبی، مورد بازخوانی و تحلیل قرار گیرد. در پایان این نتیجه به دست آمده است که بر اساس اصل تعلقی بودن وجود معلول، که از مبانی حکمت متعالیه شمرده می شود، همه معلول ها، عین فقر و وابستگی به واجب الوجود بوده و هیچ گونه استقلالی ندارند، از اینرو خالقیت و ربوبیت حقیقی و استقلالی منحصر به خداوند متعال خواهد بود. همچنین برخی از براهین توحید ربوبی که بر اصول فلکیات قدیم، استوار شده است، مورد نقد قرار گرفته و در همین راستا، برای تصحیح برهان، حد وسط «وحدت نظام عالم» جایگزین حد وسط «وحدت عالم»، گردیده است.

    کلیدواژگان: توحید، ربوبیت، توحید ربوبیت، توحید خالقیت، براهین فلسفی
|
  • Maryam Ardeshir Larijani *, Roohollah Foroghi Pages 11-21

    The principle of “One” (Al-Wahid) is one of the most famous philosophical principle admitted by philosophers, but theologians such as Ghazali and Fakhr Razi did not accept this principle and tried to refute it. The most important proof is provided by Avicenna, and efforts have been made after him to strengthen these proofs and respond the criticism of it. Mohammad Husayn Gharawi Isfahaani ( the theologian and philosopher of 20th century), who has accepted Al-Wahid's principle, has argued and propounded some arguments that by using The” Necessity by something else”,” Essential possibility” and” Existential possibility” give clear explanations of it. By referring to necessity and possibility he concluded that multiplicity of these things result in the multiplicity of the essence of cause and effect and their respective aspects, and in contradiction with unity. The purpose of this essay is to provide a clear explanation of his arguments.

    Keywords: principle of “One” (Al-Wahid), cause, Effect, necessity by something else, Essential Possibility, existential possibility
  • Hojjat Asadi *, Vahideh Fakhar Pages 23-37
    Corporeal resurrection that is one of the important issue in Islamic philosophy and theology has attracted attention of many Islamic scholars. Sadr al-muta'allihin is one of the thinkers who has explained the corporeal resurrection based on eleven principles of transcendental philosophy in the several of his philosophical works. One of these principles is the gradation in level of existence that has an important role in explaining the corporeal resurrection and the questions concerned with it. On the other hand Sadra's shifting viewpoint from gradation in level of existence to manifestation gradation affects the interpretation of many philosophical issues including corporeal resurrection. In this article have been tried to give a new explanation from corporeal resurrection based on the individual unity of existence and gradation in its manifestations. The result of this research shows that the resurrection based on individual unity of existence is negation of visionary multiplicities and returning the diversity to unity in human's perception
    Keywords: Corporeal resurrection, Reality, gradation in level of existence, gradation in manifestation of existence, Sadr al-muta'allihin
  • Mojtaba Ansarian *, Hosein Alekajbaf Pages 39-51
    In the midst of all the announcements, debates, and discussions of the various discourses that are the legacy of human thought, the dominant discourse is the human rights discourse, not in one city or country, but in the whole world. Principles, rules and values of human rights and its various aspects such as relativism or the universality of human rights In addition to designing academic and philosophical meetings and symposia, It has been considered in private and personal circles and in the context of society. Therefore, re-reading the approaches and ideas of the great philosophers and understanding their views on human rights it can lead to a more up-to-date understanding of their views and the ultimate goal of human rights, which is human dignity and a dignified life and has a high place the intellectual system of many thinkers and philosophers. In this article, with the question of what is the place of human rights and its values in Mulla Sadra's thoughts, has researched with a qualitative method. it was concluded that in Mulla Sadra's intellectual system, according to his approach and philosophical theoretical foundations, human rights are not original and important to him.
    Keywords: Human Rights, Mulla Sadra, Doubts in Nature, Originality of Existence, Multiplicity, Unity
  • Majid Tamimi *, Ahad Faramarz Ghmaleki Pages 53-65
    The clear and distinct conception of "self-knowledge" in the methodology prioritizes other topics, since before analyzing the issues of self-knowledge and judgment about the existence and absence of sentences, attributes, consequences, and dependent variables, one should know what is self-knowledge and what is not? An analysis of the nature of self-knowledge brings us to two preliminary questions: What is the meaning of knowledge in self-knowledge? What is the meaning of "self" here?Sadr al-Mutalehlīn knows knowledge as "presence" and kind of existence. He also believes in the "truth of the soul," the soul is of the "fluidity" type, which is the fluidity of its essence, and moves towards evolution in the "substantial motion" of the lowest "order of being.Given that Sadra considers "self-knowledge" as self-existent, and the presence of the soul depends on its existence, based on the unity of the modulation of existence, self-knowledge in the transcendental wisdom system is of the utmost rank and is subject to the existence of the soul. The existence of the soul at every level is equally presence to itself. These countless degrees can be categorized in four domains of sensory, imaginary, rational, and supra-rational.
    Keywords: : self-knowledge, substantial motion, modulation of existence, knowledge by presence, Mulla-Sadra
  • MohamadJafar Jamebozorgi * Pages 67-79

    The concept of the substance in the Islamic philosophy - By raising the relation of existence and essence in Farabi and Ibn-Sina's thinking- differs greatly from Aristotle's philosophy. In fact, Farabi and his followers of Ibn Sina change their place in Islamic philosophy by transforming the system of Islamic philosophy and placing the concept of essence below the divisions of essence. This transformation has also widened in the ratio between substance and accidents. At the center of Sadra's thinking, which is the fundamental reality of existence, most of the philosophical issues are uncovered with a new image, which is the concept of substance and its relation to the accidents. Mulla-Sadra has transformed most philosophical issues, including the concept of Substance, into three steps. InThe first step, along with the people, express the views of the predecessors on the substance and its relationship with the accidents. In the next step, in line with the principles of Sadra's doctrin, he presents a new picture of the problem. In this step, two interpretations is observable at the relationship between the substance and accidents. In the first interpretation, according to the view that the essence exists accidental of the existence, the substance and the accident still have two ontological status and accidents also is independent from substance. But according to the second interpretation, which the essence has the epistemological dignity, The substance and its accidents are present in one being, accidents are Dignities of the substance. In this paper, we try to examine the evolution of the problem of the relation of substance and accidents, and give a more precise explanation of the finer image of Mull-Sadra to resolve some of the bugs.

    Keywords: accidents, Ibn Sina, fundamental reality of existence, Mulla Sadra, substance
  • Ghasemali Kouchnani, Rahim Hassan Zadeh * Pages 81-92
    Theory of contingency corporeal and continuance spiritual of soul human, was from excellency sadrolmoteallehin creations.The theory of the corporeality of contingency and the spirituality of subsistence in relation to the soul were Sadrolmotealehin's innovations.Based on those theories, he solved many problems in the realm of human ascension and found deep philosophical expressions concerning them.But, his viewpoints on clarifying religious stages like the before existence world(Alame Zar),tests taken from human beings before entering the material world,the concept of descent and, etc were of no success or achievement.Allame Tabatabaie, God mercy upon him, opened new doors to the humanity approach of philosophy as a philosopher adept in Sadrian philosophy and familiar with the Quran,prophets and their relatives(Ahl-e Beyt).There are innovative analysis and clarification Mula Sadra's philosophy should be previewed by.Allame clarifies all the human existing worlds, the before existence period, its rules and even better clarifies the human ascension
    Keywords: Allame Tabatabaie, Angelic soul, Soul derives from intensity, Sadrian humanology, Worlds
  • Seyyed Abolqasem Hosseini Kamar Olia, Askari Suleimani Amiri Pages 93-102

    The intelligibles are general concepts and are divided in three kinds: Primary Intelligibles, Logical Secondary Intelligibles, and Philosophical Secondary Intelligibles. Allameh Tabatabai defines philosophical secondary intelligibles as concepts whose their predication is mentally and their qualification is externally. He emphasizes the role of intuitive knowledge in achieving these concepts. He describes frankly some concepts as philosophical secondary intelligibles, such as Existence and Non-existence, Necessity and possibility. About some else conceps, Allameh doesn’t speak frankly and even describes them as primary intelligibles, but based on his philosophical elements, we can considere them as philosophical secondary intelligibles. In Tabatabai's thought, philosophical secondary intelligibles have several features, the most important of which is the abstraction from the findings of intuitive knowledge. This paper, with a descriptive-analytical method, peruses the whatness and examples of philosophical secondary intelligibles in Allameh Tabatabai's thought.

    Keywords: Intuitive Knowledge, IntelligiblesSensible, Philosophical Secondary Intelligible, Predication, Qualification
  • Fatemeh Alipour * Pages 103-115
    Allah's knowledge of the universe is the same entity, and as divine essence is constant and unlimited, his knowledge is also constant and non-existent, on the other hand, we always see a constant change in a vast material world. The question is, how does the change in the partial and diverse affairs of the universe not change the trait of divine knowledge, and therefore does not change in the unity of God? The Islamic philosophers have explained the science of God in such a way that in the scientific relation of the constant and unique nature of God with the changing beings, no change in the divine nature is required. Therefore, philosophers considered the science of God to be a detailed science after nature, an exaggeration of essence. Ibn Sina referred to this syntactic science of material knowledge of variable as a partial knowledge of a variable.Al-Ghazâlî excused them from the views of the philosophers. Ghazali's forms to philosophers were that, although God would be in all aspects of the universe, but his knowledge of them would only be general and God's knowledge would be limited to general concepts and concepts.Mulla Sadra proved a glimpse at the same time as the detailed discovery of God and responded to al-Ghazali's forms. According to the basic rule of the divine knowledge of the divine beings, the presence of objects is in the right. God is in the degree of the nature of science to things, without plurality in its very nature, and information with all its richness and exuberance exists to the existence of a single universe and is manifested in the absence of plurality in it.
    Keywords: science, unity, plurality, constant, variable
  • Sayed Mahdi Mirhadi *, Mohamad Najafi Pages 117-127

    The present study was conducted analytically and inferentially aiming at investigating the ontology and the perceptual role of imagination in the opinion of Avicenna, Suhrawardī and Mulla Sadra. Avicenna knows the imagination faculty and imaginative forms as a material issue, and has no belief and care to the separate ideas world. Suhrawardī knows the imagination faculty material, while he sees the imaginative forms substantive (existing in the separate ideas world) and from the Avicenna point of view, the separate imagination world in emphasized. Mulla Sadra belives in the abstraction of imagination faculty and imaginative forms and like Suhrawardī, he knows the separate imagination world as a degree of “the Degrees of Existence”. Avicenna views the imagination as the perceived and imaginative and also as the main stage in concepts’ abstraction process. Suhrawardī believes that the imagination is the perception of absent and place of appearance of ideas world’s forms. Mulla Sadra knows the imagination and imaginative forms as the factor for mind formation, basics of epistemic activities and the interface of perception transformation. Avicenna believes in impression and incarnation of forms in self resulting from his belief in materiality of imagination and imaginative forms. But, via proving the imagination abstraction and imaginative forms, as denied by Avicenna, and also proof of joined imagination, as posed by Suhrawardī, Mulla Sadra succeeded to elaborate the imagination activity and emanative imaginative forms which led to important consequences in self-knowledge, alliance of self to perceptual forms and nature of identification process.

    Keywords: Imagination, Ibn Sina, Mulla Sadra, Ontology, Perception
  • Habibullah Najafi Ivatloo * Pages 129-144
    The issue of social sciences is of interest to many Islamic thinkers in this field and they are trying to free these issues from relativism. Allameh has been unique in this matter and has discussed credit perceptions in detail, which has been more than Allameh's innovations. In general, perceptions have two types, real and credit perceptions. True perceptions are independent and the criterion is the obvious conclusion of theoretical perceptions, and self-evident perceptions are the criterion and do not need an external criterion. But what matters is the credit perceptions on which the foundations of ethics, law, and the social sciences depend. These perceptions can be explained by the mechanism of validation, in the sense that a relation is first perceived externally between two real things, which is a real relation and is realized externally; But because of his feelings, man takes this real relationship out of its real place and puts it between himself and something else. In cases where validation occurs, that perceived external relation is always thought of as rationally philosophical. Allameh believes that one should not confuse the origin of the object with the object itself. In general, Allameh's relativism is quite different from the famous relativism. The criterion for cognition in credit perceptions is to be able to assume "must" in it. In the present article, we try to examine the criterion of the validity of recognizing credit perceptions in the social sciences and present its consequences.Keywords: Allameh Tabatabai, Real Perceptions, Credit Perceptions, Criterion of Truth, Must, Relativism..
    Keywords: Allameh Tabatabai, Real Perceptions, Credit Perceptions, Criteria, Must
  • Sayyed MohammadHosain Naghibi *, Abdollah Nasri Pages 145-155

    The actuality of the soul in the emergence of perception accepted by Ibn Sina and Mulla Sadra. The acceptance of this view has two fundamental questions that shape the focus of the present research. The first question is how the power soul has a perceptual appearance, while at the very beginning it lacks it. And in the second question, considering that desires and sensual tendencies are in the direction of effective will, how can one between the selfish self-activity in the emergence of perception and the theory of conformity and the criterion of the truth of that collective form in response to The first question is expressed that the soul first accepts and after the study of the queen of the form, an object appears and in response to The second question states that self-determination in education is the basis of the emergence of perceptual forms. Also, self-actualization is related to the sensory forms of the subject matter, whose will does not interfere with it, and in relation to the first testimonies of the soul, it is necessary to make predicate proof for the subject and In the assertions of the theorem that returns to the axioms, when the initiation of analogy is put together, the result is derived from the causal principle, and the will of the soul does not interfere in determining the outcome, hence the inference does not conform to the viewpoint.

    Keywords: Subject, soul, will, Perception, match
  • Mohammadali Vatandoost * Pages 157-168

    The principle of monotheism in the knowledge of the word, which is responsible for proving, explaining and defending the principles of belief, has a special status as the fundamental principle. The importance of monotheism as an underlying principle is to a degree that is the basis of religious teachings. Among the various meanings of monotheism, what is emphasized in religious teachings and which is the basis of the invitation of the prophets is monotheism. In this article, the rational arguments of Muslim philosophies have been discussed and evaluated in the demonstration of monotheism.The principle of monotheism in the knowledge of the word, which is responsible for proving, explaining and defending the principles of belief, has a special status as the fundamental principle. The importance of monotheism as an underlying principle is to a degree that is the basis of religious teachings. Among the various meanings of monotheism, what is emphasized in religious teachings and which is the basis of the invitation of the prophets is monotheism. In this article, the rational arguments of Muslim philosophies have been discussed and evaluated in the demonstration of monotheism.

    Keywords: Monotheism, lordship, monotheism of lordship, unity of creativity, philosophical reasons