فهرست مطالب

اصول بهداشت روانی - سال بیست و سوم شماره 3 (پیاپی 102، خرداد و تیر 1400)
  • سال بیست و سوم شماره 3 (پیاپی 102، خرداد و تیر 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/08/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مهدیه رحمانیان*، محمد اورکی، زهرا پورفرید، مهدیه برهانی صفحات 155-160
    مقدمه

    با توجه به شیوع بالای سرطان پستان و ضرورت مداخله روانشناختی مناسب در این بیماران ، این تحقیق با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر استرس درک شده ، سرمایه روانشناختی و پردازش احساسی در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد.

    مواد و روش ها

    جامعه این کارآزمایی بالینی کلیه زنان مبتلا به سرطان سینه در تهران در سال 2018 به مراکز درمانی این بیماران مراجعه کردند. حجم نمونه 30 زن مبتلا به سرطان پستان بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند (15 نفر). برنامه درمانی شناختی ذهن آگاهی بر روی گروه آزمایش در 8 جلسه هفتگی نود دقیقه ای انجام شد. آنها مقیاس استرس ادراک (کوهن و همکاران) ، پرسشنامه سرمایه روانشناختی (لوتانز و همکاران) و پرسشنامه پردازش اطلاعات احساسی (بارکر و همکاران) را در پیش آزمون ، پس آزمون و پیگیری تکمیل کردند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تجزیه واریانس مکرر از طریق نرم افزار SPSS انجام شد.

    یافته ها

    مقایسه نمرات در دو گروه نشان داد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر استرس ادراک شده (11 /22 = F ، 0001 /0 = P) ، سرمایه روانشناختی (54 /165 = F ، 0001 /0 = P) و پردازش احساسی (7 /18 = F) م wasثر است. ، P = 0.0001). مرحله پیگیری همچنین نشان داد که اثربخشی مداخله پایدار است.

    نتیجه گیری

    به طور کلی ، نتایج نشان داد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی ، آگاهی از استرس درک شده و پردازش احساسی زنان مبتلا به سرطان پستان را کاهش داده و سرمایه های روانی آنها را افزایش می دهد. بنابراین ، پیشنهاد می شود از این رویکرد درمانی در کلینیک ها و بیمارستان ها برای کاهش استرس درک شده و بهبود سرمایه های روانشناختی و پردازش احساسی در زنان مبتلا به سرطان پستان استفاده شود.

    کلیدواژگان: سرطان پستان، درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، پردازش احساسی، استرس ادراک شده، سرمایه روانشناختی
  • مهدی کریمی، عباس بخشی پور رودسری، اعظم سادات حیدری یزدی* صفحات 161-170
    مقدمه

    اختلال وسواس-اجباری (OCD) و اختلال افسردگی اساسی (MDD) از جمله اختلالات بسیار ناتوان کننده هستند که معمولا به درمان مادام العمر نیاز دارند. مطالعات، انعطاف ناپذیری شناختی را به عنوان یک عامل خطر مشترک برای هر دو اختلال معرفی کرده اند. این مطالعه با هدف بررسی و مقایسه مشخصات انعطاف ناپذیری شناختی در بیماران مبتلا به OCD و MDD انجام شد.

    روش شناسی

    این یک مطالعه علی-مقایسه ای توصیفی است که شرکت کنندگان از بین افراد مراجعه کننده در سال 2019 به کلینیک بزرگمهر تبریز بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-5 برای OCD و MDD با استفاده از نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در مجموع 45 نفر به عنوان شرکت کننده انتخاب و به سه گروه 15 نفره تقسیم شدند. سپس آنها از آزمون تعویض وظیفه ای مبتنی بر رایانه ، تست حافظه فعال و تست رنگ و کلمه Stroop (SCWT) ، که مربوط به انعطاف ناپذیری شناختی است ، استفاده کردند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) در SPSS-16 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که بیماران MDD و OCD نسبت به افراد عادی خطای بیشتری در آزمون تغییر وظیفه داشتند (043 /0 = p). علاوه بر این ، زمان پاسخ در آزمون تغییر کار در بیماران MDD و OCD نسبت به گروه کنترل بیشتر بود (007/0 p =). گروه کنترل در تست حافظه فعال از بیماران OCD و MDD بهتر عمل کرد. نتایج همچنین نشان داد که بیماران MDD و OCD خطاهای بیشتری داشتند و در زمان پاسخ در SCWT نمرات بالاتری نسبت به گروه کنترل کسب کردند (003 /0 = P).

    نتیجه گیری

    نتایج مطالعه نشان داد که بیماران مبتلا به MDD و OCD مشابه یکدیگر بودند اما از نظر مشخصات انعطاف ناپذیری شناختی با گروه کنترل تفاوت معناداری داشتند.

    کلیدواژگان: اختلال افسردگی اساسی، اختلال وسواسی-اجباری، شناخت، عملکرد اجرایی
  • محمدجواد اصغری ابراهیم آباد، میلاد شیرخانی، محمدرضا مظلوم زاده*، سپهر مقصودی، فائزه صلایانی صفحات 171-180
    مقدمه

    : با توجه به افزایش روز به روز نرخ بیماری کرونا ویروس، تجربه ی سطح بالایی از ترس و اضطراب در سراسر دنیا قابل پیش بینی است. در همین راستا نتایج پژوهش های پیشین نشان داده اند که هر یک از متغیرهای ترس از کرونا و سیستم بازداری رفتاری در پیش بینی اضطراب مرگ نقش تعیین کننده ای دارند؛ بنابراین هدف مطالعه حاضر بررسی رابطه ترس از کرونا با اضطراب مرگ و همچنین نقش میانجی گری سیستم بازداری رفتاری در این رابطه بود.

     روش کار

    طرح پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود.جامعه آماری این پژوهش، شامل بزرگسالان ایرانی بودند که از این میان، 605 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها در مرداد ماه 1399با استفاده از پرسشنامه های اضطراب مرگ تمپلر (TDAS)، پرسشنامه ترس از کرونا (FCV-19S) و مقیاس سیستم های بازداری- فعال سازی رفتاری (BAS/BIS Scale)، در شهر مشهد جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر انجام شد.

    یافته ها

    نتایج پژوهش نشان داد که اضطراب مرگ با ترس از کرونا (P<0.01) و سیستم بازداری رفتاری (P<0.01) رابطه معناداری دارد. همچنین نقش میانجی گری سیستم بازداری رفتاری در سطح 001/0 تایید گردید.

    نتیجه گیری

    براساس یافته های این پژوهش، ترس از کرونا می تواند از طریق نقش میانجی گری سیستم بازداری رفتاری اضطراب مرگ را پیش بینی نماید.

    کلیدواژگان: ترس از کرونا، سیستم بازداری رفتاری، اضطراب مرگ
  • شهرزاد سنجری، علی کمالی، آزیتا امیر فخرایی*، محمدرضا محمدی سلیمانی، عشرت کریمی افشار صفحات 181-189
    مقدمه

    بررسی خشونت جنسی در مورد زنان ایرانی، نیازمند مقیاس معتبر است که در ایران چنین مقیاسی وجود ندارد. بنابراین هدف از پژوهش حاضر ساخت و اعتباریابی مقیاس خشونت در زنان ایرانی است.

    روش کار

    روش اجرای این پژوهش از نوع کیفی و کمی است، جامعه آماری شامل کلیه زنان شهر جیرفت بود که در بخش کیفی به صورت نمونه گیری در دسترس از طریق مصاحبه با زنان دچار خشونت و مرور منابع اطلاعت جمع آوری گردید و در بخش کمی تعداد نمونه ها به تعداد 100 نفر برای بخش روایی پیش بین و 301 نفر برای بخش روایی همگرایی تعیین شد. این نمونه ها به وسیله نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته بر اساس بخش کیفی و خشونت خانگی سازمان بهداشت جهانی بود. برای بررسی روایی مقیاس از روش های روایی محتوا، همگرا و تحلیل عوامل استفاده شد. پایایی مقیاس به وسیله روش های همسانی درونی و پایایی تصنیفی بررسی گردید.

     یافته ها

    نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که پرسشنامه خشونت با 18 آیتم از چهار عامل تشکیل شده و از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است. تحلیل عاملی تاییدی مرتبه دوم نیز مدل چهار عاملی را تایید کرد.

    نتیجه گیری

    از پرسشنامه خودگزارشی خشونت در زنان ایرانی می توان برای ارزیابی خشونت در زنان استفاده کرد.

    کلیدواژگان: اعتباریابی، ساخت، خشونت، مقیاس
  • مائده عطایی، مهران فرهادی*، خسرو رشید صفحات 191-199
    مقدمه

    بهزیستی روان شناختی در واقع جایگزین سلامت روان بوده و از اهمیت ویژه ای در روان شناسی مثیت گرا برخوردار است. هدف پژوهش حاضر تدوین مدل ساختاری برای تبیین بهزیستی روان شناختی بر مبنای نیرومندی ایگو و ابعاد منفی نگرش به زمان بود.

    روش کار

    روش پژوهش توصیفی  از نوع همبستگی بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل کلیه ی دانشجویان مشغول به تحصیل دانشگاه بوعلی سینا در سایت مرکزی در سال تحصیلی1398 -1397 بودند. با روش نمونه گیری در دسترس، 367 نفر انتخاب شدند و به پرسشنامه های بهزیستی روان شناختی ریف (1989)، نگرش به زمان ملو و وورل (2010) و نیرومندی ایگو مارکستروم، سابینو، ترنر و برمن (1997)  پاسخ دادند. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند.

    یافته ها

    مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود، به این معنی که نیرومندی ایگو می تواند بر بهزیستی روان شناختی با وساطت نگرش به زمان اثرگزار باشد، مقدار اثرگذاری در ابعاد مختلف به این قرار است: آینده نگری منفی (29/1-b=، 001/0p=)، حال نگری منفی (07/1-b=، 001/0p=)، گذشته نگری منفی (76/0-b=، 041/0p=).

    نتبجه گیری

    بنابراین افرادی که من ضعیفی دارند نگرش های زمانی منفی داشته در نتیجه بهزیستی روان شناختی آن ها پایین می آید. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که با استفاده از راهکارهایی جهت پیشگیری از ضعف ایگو در افراد، می توان نگرش های منفی در آن ها را کاهش داد در نتیجه از کاهش بهزیستی روان شناختی در آن ها جلوگیری کرد.

    کلیدواژگان: ایگو، بهزیستی روان شناختی، سلامت روانی، نگرش به زمان
  • امین خالدی نیا، بهنام مکوندی*، پرویز عسگری، رضا پاشا صفحات 201-209
    مقدمه

    هدف پژوهش حاضر، مقایسه ی اثربخشی روان درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس با درمان فعال سازی رفتاری گروهی بر افسردگی و کیفیت زندگی دانشجویان افسرده بود.

    روش کار

    در این مطالعه بالینی، تعداد 45 نفر از دانشجویان مبتلا به افسردگی، در فاصله زمانی ماه های خرداد و تیر سال1397انتخاب و به صورت تصادفی در 3 گروه درمان فعال سازی رفتاری (15 نفر) و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس (15 نفر) و شاهد (15 نفر)  قرار گرفتند. گروه های آزمون 6 جلسه درمان هفتگی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس و یا درمان فعال سازی رفتاری گروهی دریافت کردند. تمام شرکت کنندگان مقیاس افسردگی بک - (BDI -II)  و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (WHOQOL-BREF) را در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه تکمیل کردند. داده ها به کمک روش آماری تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند.

    یافته ها

    نتایج نشان داد که درمان هفتگی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس و درمان فعال سازی رفتاری گروهی اثر معنی داری بر کاهش علایم افسردگی و افزیش کیفیت زندگی دارد. بین گروه های آزمون از لحاظ افسردگیتفاوت معنی داری دیده نشد (411/0P=). نتایج به دست آمده، در مرحله پیگیری یک ماهه نیزحفظ شده بودند.

    نتیجه گیری

    به نظر می رسد روان درمانی گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد به روش ماتریکس و درمان فعال سازی رفتاری گروهی بر کاهش افسردگی و افزایش کیفیت زندگی دانشجویان افسرده تاثیر قابل توجهی دارند.

    کلیدواژگان: افسردگی، درمان پذیرش و تعهد، درمان رفتاری، دانشجویان، کیفیت زندگی
  • فرزانه فرهمند دهقانپور ورنامخواستی، زهرا یوسفی* صفحات 211-265
    مقدمه

    هدف این پژوهش پیش بینی علایم رویاهای ترسناک براساس نشخوار فکری، خلق و خو،  سبک های دلبستگی و روابط خانوادگی در بین دانشجویان بود.

    روش کار

    روش پژوهش توصیفی واز نوع همبستگی بود. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش، کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان) بودند.180 نفر از دانشجویان به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه نشخوار فکری (یوسفی، 1386)، مقیاسعاطفهمثبتومنفی (واتسون و کلارک، 1988)، پرسشنامه سبک های دلبستگی (آرمسدن و گیرنبرگ، 1987)، پرسشنامه روابط خانوادگی (السون بارنز، 2004)، پرسشنامه علایم رویاهای ترسناک (فرهمند و یوسفی، 1395) بودند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون با نرم افزار SPSS نسخه 21، تحلیل شدند.
     

    یافته ها

    نتایج حاصل از ضرایب همبستگی نشان داد نشخوار فکری، عاطفه منفی و سبک دلبستگی ناایمن با پدر  با رویاهای ترسناک رابطه مثبت و معناداری داشتند و روابط خانوادگی با رویاهای ترسناک رابطه منفی و معناداری داشت (P<0.05). همچنین نشخوار فکری  و سبک دلبستگی ناایمن با پدر  قدرت پیش بینی رویاهای ترسناک را داشتند(P<0.05).

    نتیجه گیری

    با توجه به این یافته ها می توان گفت که تغییرات نشخوار فکری، عاطفه منفی و سبک دلبستگی ناایمن با پدر با تغییرات در رویاهای ترسناک همراه است. همچنین نشخوار فکری و داشتن رابطه نامطلوب با پدر می تواند احتمال وقوع رویاهای ترسناک را  پیش بینی نماید.

    کلیدواژگان: سبک های دلبستگی، خلق و خو، روابط خانوادگی، رویاهای ترسناک، نشخوار فکری
  • سید آریا حجازی، علی طلائی، نازیلا بدیعیان موسوی، اکرم فتوت، شبنم نیرومند* صفحات 219-224
    مقدمه

    با توجه به افزایش شیوع نارضایتی جنسیتی در دهه گذشته و مطالعات اندک در این زمینه در ایران، این مطالعه با هدف ارزیابی ویژگی های اپیدمیولوژیک افراد تراجنسی در شمال شرق ایران انجام شد. 

    روش کار

    دراین مطالعه توصیفی مقطعی در سال 2018-2019 در سازمان پزشکی قانونی خراسان رضوی، کلیه افرادی که به دلیل نارضایتی جنسیتی و درخواست تغییر جنسیت در طول سالهای 2013-2017 به سازمان پزشکی قانونی مراجعه کرده بودند، در مطالعه شرکت کردند. برای تکمیل اطلاعات، محققان با افراد واجد اطلاعات شخصی در پرونده، تماس گرفتند. صد و دو مورد بین سالهای 2013 تا 2017 در کمیسیون روان پزشکی سازمان پزشکی قانونی مورد بررسی قرار گرفتند. 

    یافته ها

    فراوانی بیماران مبتلا به نارضایتی جنسیتی از سال 2013 (24.8 درصد) تا 2015 (9.9 درصد) کاهش یافته و از 2017 (29.7 درصد) افزایش یافته است. اکثر افراد تراجنسی 22 ساله بودند. نرخ بیکاری قبل از عمل 17.5 درصد و پس از جراحی 23.2 درصد بود. از نظر سابقه بیماری سایکوتیک، 20.6 درصد از تمام افراد تراجنسی دارای سابقه اقدام به خودکشی، 15.7 درصد خودزنی، 3.9 درصد خالکوبی و 8.8 درصد سوء مصرف مواد بودند. اکثر شرکت کنندگان دارای مدرک دیپلم و کاردانی (43 درصد) و در درجه بعدی مدرک کارشناسی و بالاتر (37 درصد) بودند. 

    نتیجه گیری

    مطالعه حاضر نشان داد که در دوره پنج ساله مطالعه، بیشترین آمار تغییر جنسیت مربوط به سال 2016 بوده که ممکن است به دلیل افزایش آگاهی و کاهش انگ نارضایتی جنسیتی در سال های اخیر باشد.

    کلیدواژگان: پزشکی قانونی، نارضایتی جنسیتی، همه گیری شناسی
|
  • Mahdieh Rahmanian *, Mohammad Oraki, Zahra Pourfarid, Mahdieh Borhani Pages 155-160
    Introduction

     Regarding the high prevalence of breast cancer and necessity of appropriate psychological intervention in these patients, this research aimed to investigate the effectiveness of mindfulness-based cognitive therapy on perceived stress, psychological capital and emotional processing in women with breast cancer.

    Materials and Methods

    The population of this clinical trial was all women with breast cancer in Tehran in 2018 referred to the treatment centers of these patients. The sample size was thirty women with breast cancer who were selected by convenient sampling method and randomly assigned into experimental and control groups (n=15). The Mindfulness Cognitive Therapy Program conducted on the experimental group in eight weekly ninety-minute sessions. They fulfilled Perception Stress Scale (Cohen et al.), Psychological Capital Inventory (Lutanz et al.) and Emotional Information Processing Questionnaire (Barker et al.) in pre-test, post-test and follow-up. Data analyzed by descriptive statistics and repeated variance analysis through SPSS software.

    Results

    The comparison of the scores in two groups showed that cognitive therapy based on mindfulness was effective on perceived stress (F=22.11, P= 0.0001), psychological capitals (F=165.54, P= 0.0001) and emotional processing (F=18.7, P= 0.0001). The follow-up phase also indicated that the effectiveness of intervention was persistent.

    Conclusion

    Overall, the results showed that the cognitive therapy based on mindfulness reduced the perceived stress and the emotional processing and increased their psychological capital in women with breast cancer. So, it is suggested to use this therapeutic approach in clinics and hospitals to reduce perceived stress and improve psychological capitals and emotional processing in cancer patients.

    Keywords: Breast Cancer, Cognitive therapy based on mindfulness, Emotional processing, Perceived stress, Psychological capital
  • Mahdi Karimi, Abbas Bakhshipour Roudsari, Aazam Sadat Heydari Yazdi * Pages 161-170
    Introduction

     Obsessive-compulsive disorder (OCD) and major depression disorder (MDD) are highly debilitating disorders that usually require lifelong treatments. Studies have introduced cognitive rigidity as a common risk factor for both disorders. This study aimed to investigate and compare the cognitive rigidity profile in patients with OCD and MDD.

    Materials and Methods

    This is a descriptive causal-comparative study. The participants were selected among who referred to Bozorgmehr Clinic in Tabriz city, Iran, in 2019 based on the DSM-5 diagnostic criteria for OCD and MDD by using convenience sampling. A total of forty-five cases were selected and assigned to three equal groups. Research instrument included General Health Questionnaire (GHQ-28),  Maudsley Obsessive-Compulsive Inventory (MOCI), Beck Depression Inventory (BDI), and the computer-based task-switching test, working memory test, and the Stroop Color and Word Test (SCWT), which are related to cognitive rigidity. The data were statistically analyzed by using multivariate analysis of variance (MANOVA) in SPSS-16.

    Results

    The results showed that MDD and OCD patients had more errors in the task-switching test than healthy individuals as the control group (p < /em>=0.043). In addition the response time in the task-switching test was longer in MDD and OCD patients than in controls (p < /em>=0.007). The control group outperformed both OCD and MDD patients in the working memory test. The results also indicated that MDD and OCD patients had more errors and obtained higher scores on the response time in the SCWT compared to the control group (p < /em>=0.003).

    Conclusion

    The results suggested that patients with MDD and OCD were similar to each other but significantly different from healthy individuals in cognitive rigidity profile. lar to each other but significantly different from control group in terms of cognitive rigidity profile.

    Keywords: Cognition, Executive functions, Obsessive-compulsive disorder, Major depressive disorder
  • Mohammad Javad Asghari Ebrahim Abad, Milad Shirkhani, Mohammadreza Mazloomzadeh *, Sepehr Maghsoudi, Faezeh Salayani Pages 171-180
    Introduction

    Due to the increasing rate of coronavirus disease, the experience of high levels of fear and anxiety worldwide is predictable. In this regard, the results of previous studies have shown that each of the variables of fear of Coronavirus and behavioral inhibition system plays a decisive role in predicting death anxiety. Therefore this study aimed to investigate the relationship between fear of Coronavirus and death anxiety, and the mediating role of behavioral inhibition system in this regard.

    Materials and Methods

    The research method of this study was descriptive-correlation type and structural equations. The statistical population of this study included Iranian adults. Among them 605 people were selected by the available sampling method. Data were collected in July and August 2020 using the Templer death anxiety scale, fear of COVID-19 Scale, and the Carver and White BIS/BAS Scale in Mashhad, Iran. Data analysis was performed using the Pearson correlation method and path analysis.

    Results

    The results showed that death anxiety was significantly associated with fear of Coronavirus (P< 0.01) and the behavioral inhibition system (P< 0.01). Also, the mediating role of the behavioral inhibition system was confirmed at the level of 0.001.

    Conclusion

    According to the findings of this study, fear of Coronavirus can predict death anxiety through the mediating role of the behavioral inhibition system.

    Keywords: Behavioral inhibition system, Death anxiety, Fear of Coronavirus
  • Shahrzad Sanjari, Ali Kamali, Azita Amirfakhraei *, Mohammad Reza Mohammadi Soleimani, Eshrat Karimi Afshar Pages 181-189
    Introduction

    The study of sexual violence requires a valid scale that does not exist in Iran, so this study aims to build and validate the scale of sexual violence in Iranian women.

    Materials and Methods

    The method of this research is qualitative and quantitative. The statistical population included all women in Jiroft city, Iran. In the qualitative section, the available samples were collected through interviews with women with sexual violence and review of information sources, and in the quantitative section, the number of samples 100 people were selected for the predictive narrative section and 301 for the convergence narrative section. These samples were selected by cluster sampling. The data collection tool in the quantitative section was a researcher-made questionnaire based on the World Health Organization Quality and Domestic Violence Section. Content validation methods, convergence, and factor analysis were used to evaluate the validity of the scale. The reliability of the scale was assessed by internal consistency and syntactic reliability methods.

    Results

    The results of exploratory factor analysis showed that the sexual violence questionnaire was composed of 18 items of the four factors and had good validity and reliability. The second-order confirmatory factor analysis also confirmed the four-factor model.

    Conclusion

    The sexual violence questionnaire can be used to assess sexual violence in women.

    Keywords: Construction, Scale, Validation, violence
  • Maede Ataei, Mehran Farhadi *, Khosro Rashid Pages 191-199
    Introduction

    Psychological well-being which replaces mental health is of particular importance in positivist psychology. This study aimed to develop a structural model for explaining psychological well-being based on ego strength and positive dimensions of time attitude.

    Materials and Methods

    The statistical population of this descriptive and correlational study consisted of all students who were studying at the central site of Bu-Ali Sina University during the academic year of 2018-2019. Through a convenient sampling, 367 of them were selected. They responded to Reyff’s Psychological Well-being Questionnaire (1989), Miller and Worrell’s Time Attitude Questionnaire (2010), and Markstrom, Sabino, Turner, and Bremen’s Ego Strength Questionnaire (1997). Data were analyzed using Pearson correlation coefficient and structural equation modeling.

    Results

    The results showed that the proposed model had a good fit. In other words, Ego strength could affect psychological well-being through mediating positive dimensions of time attitude. The amount of impact in different dimensions was as follows: future negative (b= -1.29, P= 0.001), present negative (b= -1.07, P= 0.001), past negative (b= -0.076, P= 0.041).

    Conclusion

    Those who had weak ego, tended to have negative time attitudes; as a result, their psychological well-being fell. Based on the findings, it can be concluded that using strategies to prevent ego weakness in individuals can reduce their negative attitudes and thus can prevent the decline of psychological well-being in them.

    Keywords: Ego, Mental health, Psychological well-being, Time attitude
  • Amin Khaledinia, Behnam Makvandi *, Parviz Asgari, Reza Pasha Pages 201-209
    Introduction

    This study aimed to compare the efficacy of group psychotherapy based on acceptance and commitment by matrix method and group behavioral activation therapy on depression and quality of life in depressed university students.

    Materials and Methods

    In this clinical trial, 45 university students with depression were selected during June and July 2018 and randomly divided in 3 groups (behavioral activation, group psychotherapy based on acceptance and commitment and the control). The experimental groups received 6 weekly sessions based on matrix acceptance and commitment and behavioral activation. All participants completed the Beck Depression Scale (BDI-II) and the WHO Quality of Life Questionnaire (WHOQOL-BREF) in three stages: pre-test, post-test, and one-month follow-up. Data were analyzed using multivariate covariance analysis.

    Results

    The results showed that matrix acceptance and commitment therapy and behavioral activation therapy have significant impacts on reducing symptoms of depression and increased quality of life. There was no significant difference between the two experimental groups in terms of depression (P= 0.411). The results also remained at a one-month follow-up.

    Conclusion

    it seems that group psychotherapy based on acceptance and commitment by matrix method and group behavioral activation therapy can decrease depression and increas quality of life in depressed university students.

    Keywords: AcceptanceAnd commitment therapy, Behavioral therapy, Depression, Quality of life
  • Farzaneh Farahmand Dehghanpoor Varnamkhasti, Zahra Yousefi, * Pages 211-265
    Introduction

    The present study aims at explaining and analyzing the relationship between the variables of rumination, temperament, attachment styles, and family relations and the occurrence of terrifying dreams in university students.
    Materials

    Methods

    The study used a descriptive quantitative correlational research method. The statistical population of the study consisted of all the students of Islamic Azad Universityof Isfahan (Khorasgan Branch) from which 180 students were selected randomly through cluster sampling method. To collect data, questionnaires including the inventory of terrifying dreams (Yousefi) the inventory of rumination (Yousefi), Positive and Negative Affect Schedule-Expanded Form (PANAS-X), the inventory of attachment styles (Armesden and Greenberg), and the inventory of family relations (Olson and Barnes), were used.Data analyzed through Pearson coefficient, regression analysis by SPSS software, version 21.

    Results

    The results of the study revealed that the variables of rumination, the insecure attachment toward the father, and negative affect had a significant positive relationship with terrifying dreams.  On the other hand, There was a significant negative relationship between family relations and the occurrence of terrifying dreams (P<0.05). Moreover, rumination and the insecure attachment toward the father were able to predict terrifying dreams (P<0.05).
     

    Conclusion

    Regarding the results, changes in the states of rumination, the insecure attachment toward the father, and negative affect will change the occurrence of terrifying dreams.

    Keywords: Attachment Styles, Family relations, Rumination, Temperament, Terrifying dreams
  • Seyed Arya Hedjazi, Ali Talaei, Nazila Badieyan Moosavi, Akram Fotovat, Shabnam Niroumand * Pages 219-224
    Introduction

     Considering the increase in prevalence of gender dysphoria during the last decade and few studies in this issue in Iran, this study aimed to assess the epidemiological characteristics of transgender individuals in the northeast of Iran.

    Materials and Methods

    This study is a cross-sectional descriptive study done in Khorasan Razavi Forensic Medicine Organization in 2018-2019. All individuals referred to Forensic Medicine Organization due to gender dysphoria and applying for sex reassignment during 2013-2017 were included in the study. To complete the information, the researchers contacted people using personal information in their case files. One-hundred two cases between 2013 until 2017 were assessed in the psychiatric commission of forensic medicine organization.

    Results

    The frequency of patients with gender dysphoria has decreased from 2013 (24.8%) to 2015 (9.9%), and from this year to 2017 (29.7%) has increased. Most of the transgender individuals were 22 years old. The unemployment rate before sex reassignment surgery was 17.5% and after surgery was 23.2%.Regarding the history of psychotic disease, 20.6% of all transgender individuals had a history of suicide attempt, 15.7% self-cutting, 3.9% tattoo, and 8.8% had substance abuse. Most of the participants had diploma and associate degree (43%), and then bachelor and higher degree (37%).

    Conclusion

    The present study showed that over the five-year period of the study, the most requested sex reassignment was related to the year 2016. This may be due to increased awareness and reduced stigma of this issue in recent years.

    Keywords: Epidemiology, Forensic medicine, Gender dysphoria