فهرست مطالب

آینه میراث - سال نوزدهم شماره 1 (پیاپی 68، بهار و تابستان 1400)
  • سال نوزدهم شماره 1 (پیاپی 68، بهار و تابستان 1400)
  • تاریخ انتشار: 1400/06/23
  • تعداد عناوین: 12
|
  • صفحات 5-8
  • حنیف رحیمی پردنجانی* صفحات 9-34
    نخستین بار متن نشان کلانتری کتابخانه به اسم کمال الدین بهزاد، به اهتمام قزوینی و بووا در سال 1298ش/1914م و از روی نسخه نامه نامی کتابخانه ملی پاریس منتشر شد و تاریخ صدور آن 928ق و به فرمان شاه اسماعیل اول گزارش شد. از آن پس، قطعیت این گزارش مسلم انگاشته شد و در پژوهش های بعدی تکرار گردید. به مرور زمان، از دو متن مجزا و گاهی یکسان با تواریخ متفاوت سخن رفت و این امر باعث ابهاماتی گردید.مسئله پژوهش حاضر این است که چند متن نشان کلانتری برای بهزاد وجود دارد و در چه تواریخی و توسط چه کسانی صادر شده اند؟ این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی سعی دارد با بررسی سیر انتشار متن فرمان و ارتباط شاه اسماعیل با خواندمیر و بهزاد و نیز با تطبیق تاریخ فرمان ها در نسخ نامه نامی، پاسخی منطقی به این پرسش بدهد. بر اساس یافته های این پژوهش، فقط یک متن فرمان کلانتری کتابخانه به اسم بهزاد وجود دارد و آن نیز قبل از 913ق و در دربار تیموریان صادر شده است.
    کلیدواژگان: نشان کلانتری کتابخانه، فرامین دیوانی، کمال الدین بهزاد، سلطان حسین بایقرا، شاه اسماعیل اول، نامه نامی، اشتباه تاریخی
  • علی شاپوران* صفحات 35-59

    در این نوشته که مطالعه ای است در زمینه تاریخچه تطور متون در نسخه ها ابتدا بر اساس منابع تاریخی و دست نوشته دیگری از کاتب شاهنامه، مورخ 741ق (نسخه ش6006 دار الکتب قاهره)، معلوم می شود که این کاتب نوه شمس الدین کیشی و از خاندانی صوفی و اهل علم است. سپس با مقایسه متن نسخه با دو نسخه دیگر و بررسی آماری یافته ها، معلوم می شود که کاتب نسخه قاهره تمایل دارد متن نسخه را دستکاری کند تا به باورهای دینی خود نزدیک ترش گرداند؛ و مخصوصا ابیاتی را که «غیراسلامی» تشخیص می دهد حذف می کند. در آخر استدلال شده است که کوشش در نزدیک کردن شاهنامه و اسلام در بین اهل تصوف رویکردی سابقه دار است و کار این کاتب را شاید بتوان در بافتار همان کوشش ها تحلیل کرد.این مطالعه می تواند نمونه ای ابتدایی برای مطالعات مشابهی باشد که نشان می دهند متن حماسه ملی ایران در طول تاریخ کتابت، قرایت و انتقال آن به نسل های بعد چگونه فهم می شده و مخاطبان سده های میانه از آن چه انتظاری داشته اند.

    کلیدواژگان: شاهنامه، تبارشناسی، نسخه شناسی، نسخه قاهره، کاتب، صوفیان
  • غلامرضا امیرخانی* صفحات 61-80
    نصایح شاهرخی، از تالیفات جلال قاینی، در زمره متونی است که با عنوان اندرزنامه از آنها یاد می شود. مولف کتاب، که خود فقیه و واعظی برجسته در هرات قرن نهم بوده، این کتاب را به شاهرخ تیموری تقدیم کرده و در آن ضمن اندرز و نصیحت به سلطان وقت، آگاهی های دست اولی از پاره ای ویژگی های اجتماعی مذهبی زمان خود ارایه کرده است. دو موضوع مهم در این اثر، که مقاله حاضر به آن می پردازد، عبارتند از: مشکلات مربوط به انواع مختلف مالیات تحمیل شده بر مردم و ظلم و تعدی محصلان مالیاتی حکومت تیموریان؛ و دیگری، تکاپوهای مذهبی گروه های مختلف، خصوصا اسماعیلیه در زادگاه مولف، یعنی منطقه قهستان.
    کلیدواژگان: نصایح شاهرخی، جلال قائنی، شاهرخ تیموری، فقیهان حنفی، اندرزنامه ها
  • سید احمدرضا قائم مقامی* صفحات 81-97

    در الهی نامه عطار داستانی است درباره جوانی ترسا که مدعی است عاشق بتی است و حاضر است جان خود را فدای آن بت کند. پس، مطابق رسم، در معبد روغن داغ بر سرش می ریزند تا جان می سپارد. مصحح و شارح الهی نامه «ترسا» را در این داستان ترجمه «راهب» عربی شمرده و صحنه داستان را یکی از معابد بودایی تشخیص داده است. مقاله حاضر در این هر دو مدعا تردید می کند و می کوشد تا نشان دهد که احتمال یافتن ریشه این داستان در آداب و داستا ن های هندوان بیشتر است تا در آداب و داستان های بوداییان. در ضمن بحث، درباره لفظ «راهب» نیز ملاحظاتی بیان شده است.

    کلیدواژگان: داستان های عرفانی، ریشه شناسی، الهی نامه عطار، داستان های هندی، هندوان، بوداییان
  • جواد بشری* صفحات 99-113

    در بررسی یکی از دست نویس های کهن ترجمه کلیله و دمنه، مورخ 594 ق، استشهاد به کلامی از امام علی (ع) و ترجمه منظوم آن به فارسی دیده می شود که پس از بررسی منابع حدیثی و ادبی، روشن شد که از ترجمه منظومه وصیت امام علی (ع) به امام حسین (ع) سروده سید حسن غزنوی اخذ شده است. یکی از فواید این یافته آن است که قدمت نقل و استناد به منظومه سید حسن غزنوی، چندین سال از آنچه تصور می شده، عقب تر برده می شود. همچنین در کتابی از اواخر سده ششم یا اوایل سده هفتم هجری موسوم به «مونس نامه» که در قلمرو اتابکان آذربایجان، توسط ادیبی به نام ابوبکر بن خسرو الاستاد، پدید آمده، بخش اعظم همین منظومه سید حسن غزنوی درج شده است. این یافته نیز نشان می دهد که در زمانی بسیار نزدیک به زمان پدید آمدن منظومه سید حسن، در یکی از مناطق بسیار دور از قلمرو غزنویان دوم، این اثر او از شهرتی بسزا برخوردار بوده و ادبای بزرگ آذربایجان به ترویج و تکثیر آن می پرداخته اند.

    کلیدواژگان: امام علی(ع)، امام حسین(ع)، سید حسن غزنوی، نصرالله منشی، مونس نامه، ابوبکر بن خسرو الاستاد
  • بهزاد کریمی* صفحات 115-130
    هدف این جستار معرفی متنی در علوم غریبه از دوره صفوی است. به زعم نگارنده، این متن که در مقاله حاضر از آن با نام «لیمیای صفوی» یاد می شود، از آثار تازه یاب ملاجلال منجم یزدی ، مورخ و منجم عصر شاه عباس اول صفوی است که در نسخه های متعددی، با متن اسرار قاسمی، اثر مشهور ملاحسین واعظ کاشفی از عالمان متاخر تیموری، درهم آمیخته است. نویسنده در معرفی متن و اثبات مدعیات خود، ابتدا تاریخچه ای از توجهات علمی و نسخه شناسانه به لیمیای صفوی به دست داده و در بخش اصلی و فرجامین مقاله به ادله تاریخی و نسخه شناختی انتساب این متن به دوره صفویه و ملاجلال منجم یزدی پرداخته است.
    کلیدواژگان: علوم غریبه، اسرار قاسمی، لیمیای صفوی، ملاحسین واعظ کاشفی، شیخ بهایی، ملاجلال منجم یزدی، شاه عباس اول صفوی
  • عرفان چوبینه بهروز* صفحات 131-162
    این مقاله بستر فرهنگی و نظام اجتماعی ای را که منجر به ظهور پدیده زن جنگاور شده است، واکاوی می کند و نشان می دهد که زن جنگاور پدیده ای تاریخی است و خاستگاه آن را باید در حوالی استپ های اوراسیا در نظر گرفت. این پدیده تاریخی از ابتدایی ترین دوران به فرهنگ و هنر و ادب یونانی ها راه یافته بوده و سده های پیاپی در روایات افسانه ای و اسطوره ای نویسندگان و مورخان یونانی نقش آفرینی می کرده است. این مقاله می کوشد تا با بررسی پژوهش های باستان شناختی و داستان های زنان جنگاور سکایی در منابع یونانی روشن سازد که روایات زنان جنگاور در شاهنامه فردوسی همگی ریشه در روایات کهن زنان نبرده سکایی دارد که در بیشتر موارد بن مایه ها و عناصر روایت پردازی یونانی در آن ها به چشم می خورد.
    کلیدواژگان: جامعه مساوات طلب، زنان جنگاور سکایی، روایات یونانی، شاهنامه
  • مختار کمیلی* صفحات 163-179
    روضه الصفا، تالیف محمد بن خاوندشاه مشهور به میرخواند، از مشهورترین تاریخ های عمومی فارسی است که بارها به چاپ رسیده است. میرخواند در نگارش این اثر از منابع بسیاری بهره برده که غالبا به نام آنها تصریح و عین عبارات آنها را نقل کرده است. یکی از منابع میرخواند در نگارش بخش ایران پیش از اسلام، کتاب اغراض السیاسه ظهیری سمرقندی است که به رغم نقل عبارات معتنابهی از آن، بر خلاف رویه کلی میرخواند، به نام آن کتاب اشاره نشده است. در این مقاله، با نقل عبارات یکسانی از هر دو اثر، این مدعا اثبات و در مواردی اغلاط روضه الصفا تصحیح شده است.
    کلیدواژگان: روضه الصفا، اغراض السیاسه، تصحیح متن، اقتباس، تاریخ ایران پیش از اسلام، میرخواند، ظهیری سمرقندی
  • محمدرضا معصومی* صفحات 181-194

    در میان واژه های عربی که وارد زبان فارسی شده اند، لغاتی وجود دارند که دستخوش تحول معنایی شده و در معنی یا معانی جدیدی به کار رفته اند. یکی از این لغات، واژه «مشروح» است که در متون فارسی مخصوصا در منشآت و نثرهای منشیانه به عنوان یک اصطلاح و سند دیوانی به کار رفته است. در این تحقیق، که به شیوه توصیفی تحلیلی انجام گرفته، کاربرد و معنای لغت «مشروح» با استناد به شواهدی از متون نظم و نثر فارسی بررسی شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که «مشروح» در متون فارسی، به معنی«جریده»، «سند» و «حکم» به کار رفته و در دواوین استیفا و عرض رایج بوده است. این معانی در فرهنگ های لغت فارسی مغفول مانده است.

    کلیدواژگان: مشروح، جریده، دیوان، اقطاع، اصطلاحات دیوانی
  • معصومه امینیان* صفحات 195-210
    از کمال الدین محتشم کاشانی (935-996ق) هفت اثر زیر عنوان «هفت دیوان» بر جا مانده که تا کنون در قالب مجموعه آثار و یا به صورت برگزیده بارها به چاپ رسیده است. در این پژوهش با مقایسه هشت چاپ، که مهم ترین و کامل ترین چاپ های آثار محتشم به شمارند، با دو نسخه از قدیم ترین نسخ خطی آثار شاعر (هر دو مورخ 1088ق)، ابیاتی که در اغلب چاپ ها نادرست ضبط شده تصحیح، و درباره اشکالات آنها توضیحاتی داده شده است.
    کلیدواژگان: محتشم کاشانی، هفت دیوان، ضبط صحیح، ضبط ارجح، تصحیح متن
  • رضا غفوری* صفحات 211-227
    سام پدر زال و نیای رستم یکی از معروف ترین پهلوانان متون حماسی ایران است. به علت استقلال شخصیت سام از سیمای اساطیری گرشاسپ و نیز این که سام به تدریج نیای رستم تلقی شده است، از گذشته های دور، سام یکی از محبوب ترین پهلوانان ادب پهلوانی ایران به شمار می رفت آن چنان که داستان های متعددی درباره پهلوانی های او به دست ما رسیده است. سام نامه (بزرگ) یکی از معروف ترین منظومه های پهلوانی در گزارش کرده های سام نریمان و دلاوری های او در راه رسیدن به محبوب خود پری دخت است. گذشته از این منظومه، روایت منظوم دیگری نیز از پهلوانی های سام در سرزمین های مغرب و مازندران به دست ما رسیده که کمتر شناخته شده است. این منظومه، از گوینده ای ناشناس، ظاهرا برخلاف سام نامه (بزرگ) متاثر از روایات شفاهی نیست بلکه، با توجه به قراین متن، روایات آن، ریشه در داستان های قدیم دارد.در این مقاله، نخست به معرفی این منظومه که از آن با نام سام نامه کوچک یاد می کنیم می پردازیم؛ سپس حدود احتمالی زمان سرایش آن را تعیین و به برخی نکته های محتوایی آن اشاره می کنیم.
    کلیدواژگان: سام، سام نامه کوچک، خاوران نامه، انتحال، حماسه، روایت های پهلوانی
|
  • Hanif Rahimi Pordanjani * Pages 9-34
    The text of the decree assigning library superintendency to Kamal al-Din Behzad was for the first time published by Qazvini and Bouvat in 1914, copied from the MS of the Nāmeh-ye Nāmi kept in the National Library of Paris. The issuance date of the decree was reports to be 928 H./1522 by order of Shah Esma’il I. Since then, the unquestionability of this report, repeated in later researches, has been taken for granted.The purpose of the present study is to determine how many texts of the superintendence decree there exist and, at what times and by whom they have been issued. By examining the process of the publication of the text of the decree and the relation between Shah Esma’il and Khwandmir, and by comparing the dates of the decrees in the Nāmeh-ye Nāmi, this research, utilizing a descriptive-analytical method, attempts to find a reasonable answer for this question. Based of the findings of this study, there is only one decree text in Behzad’s name and that being dated 913 H./ 1507 and issued from the Timurid court.
    Keywords: library superintendence decree, divani decrees, Kamal Al-din Behzad, Sultan Huseyn Bayqara, Shah Esma’il I, Nāmeh-ye Nāmi, historical error
  • Ali Shapouran * Pages 35-59

    In this article -- which represents a search into the history of developments made in the texts of manuscripts -- first, based on the historical sources and another manuscript copied by the scribe of the Shahnameh, dated 741 H. (MS n.6006 at Cairo Dar al-kotob), it is made clear that this scribe is Shams al-Din Kishi’s grandson and hails from a Sufi knowledge- loving family. Then, by comparing this manuscript with two others and conducting a statistical examination of our findings, it becomes evident that the transcriber of the Cairo MS is inclined to manipulate the text of the MS in order to make it approximate his own religious convictions. In particular, he deletes verses that he recognizes as “non-Islamic”.Finally, it is argued that attempts to bring the Shahnameh in conformity with Islam have a long history among the Sufis and, thus, this scribe’s act can perhaps be explained in the context of those attempts.This study can serve as a rudimentary example for similar studies which would demonstrate how the text of Iran’s national epic has been understood during the long history of is being transcribed, read and handed down and what the medieval audience had expected of this work.

    Keywords: Shahnameh, Genealogy, textology, Cairo MS, scribe, Sufis
  • Gholamreza Amirkhani * Pages 61-80
    The Nasāyeh-e Shahrukhi , one of Jalāl Qā’eni’s works, is amongst the texts referred to as Andarz-nāma (literally, Book of Advice [generally known as Mirrors for Princes] ) The author was both a religious scholar (faqih)and a prominent preacher.  Dedicated to the Timurid Shāhrukh, the book, besides some counsel and advice to the king, presents first-hand knowledge about certain religious and social features of the author’s time. The two significant subjects mentioned by Qā’eni, which are addressed in the present study are as follows:  first, problems related to the taxes levied on the people and the injustice and violations committed by tax-collectors under the Timurid rule; and second, the religious investigations of various groups, especially the Ismailis, in the author’s birthplace, that is, Qohistān.
    Keywords: Nasāyeh-e Shāhrukhi, Jalāl Qa’eni, Timurid Shāhrukh, Hanafi faqihs, books of counsel
  • AhmadReza Qaemmaqami * Pages 81-97

    In Attar’s Elahi-naqmeh, there is narrated the story of a young “tarsā” (Christian) who claims to be in love with an idol and sacrifices himself for it. So, in conformity with customs, boiling oil is poured over his head at a temple, and he dies.The redactor- commentator of the Elahi-mameh has counted the word “tarsā” in this story as being a translation of the Arabic “rāhib” (hermit). Besides, he has identified the scene of the story as one of the Buddhist temples.The present article casts doubt on both these claims and tries to demonstrate that, more probably, the root of this story can be found in Buddhists’ customs and stories. During the discussion, remarks will also be made regarding the word “rāhib”.

    Keywords: mystical stories, etymology, Elahi-nameh, Hindu accounts, Hindus, Buddhists
  • Javad Bashary * Pages 99-113

    In one of the old manuscripts of the translation of the Kalila va Dimnah dated 594 H./1198 A.D., there can be seen a quotation from Imam Ali (peace be upon him) and its versified Persian translation. An examination of hadith and literary sources clearly showed that this quotation is a rendition of Imam Ali’s will made to Imam Huseyn and versified by Sayyed Hasan of Ghazna. One of the benefits of this finding is that the commonly known date of the quotation and reference to it is moved back several years earlier. Furthermore, in a book from late 6th or early 7th century H., entitled Munes Namah, and prepared by a man of letters named Abu Bakr b. Khosrow Al-Ostād, in the domain of the Azerbaijan Atābaks, a substantial segment of Sayyed Hasan Ghaznavi’s poem is included. This additionally demonstrates that at a time very close to the days of Sayyed Hasan, his poem was widely known and that certain great literary men of Azerbaijan tried to promote and reproduce it.

    Keywords: Imam Ali, Imam Huseyn, Sayyed Hasan of Ghazna, Nasrollah Munshi, Mones Namah, Abu Bakr b. Khosrow Al-Ostād
  • Behzad Karimi * Pages 115-130
    The purpose of this research is to expound a book on occult sciences from the Safavid period. In my opinion, this text, which, in the present article, is referred to as “The Limiyā-ye Safavi”, is one of the newly found books authored by Mulla Jalal Monajjem of Yazd, a historiographer and astrologer from the time of Safavid Shah Abbas I, having been confused, in many MSS, with the Asrar-e Qāsemi, the renowned book by Mulla Huseyn Vā’ez-e Kāshefi, a late Timuri scholar.While introducing this book and trying to prove my assertions, I will first present a brief account of scientific and codicological studies of “The Limiyā-ye Safavi”, and then in the main and final part of the article, I will deal with the historical and codicological grounds for ascribing the book to the Safavid era and to Mulla Jalal Monajjem of Yazd.
    Keywords: occult sciences, Asrār-e Qāsemi, Limiyā-ye Savavi, Mulla Huseyn Vā’ez-e Kāshefi, Sheykh Bahā’i, Mulla Jalāl Monajjem of Yazd, Shah Abbas I
  • Erfan Choobine-Ye Behrooz * Pages 131-162
    This article explores the cultural context and social set-up that have led to the emergence of female warriors and demonstrates that the female fighter is an historical phenomenon the origin of which must be assumed as somewhere around the Euro-Asian Steppe.  This historical phenomenon had found its way from earliest times into the culture, art and literature of the Greeks, playing, in subsequent centuries, a role in fictional and mythical narrations of Greek writers and historians.By examining the archeological studies and the stories of the Scythians in Greek sources, the present article attempts to elucidate that the accounts of the female warriors in the Shahnamah are all rooted in the ancient Scythian heroines, where in most cases one can observe motifs and elements of Greek way of narrating.
    Keywords: equality- seeking society, Scythian female fighters, Greek narratives, Shahnamah
  • Mokhtar Komaily * Pages 163-179
    The Rowzat al-Safā, written by Mohammad b. Khāvandshāh known as Mir Khwānd, is one the most celebrated Persian books on general history, and has been reprinted numerous times. In writing this book, Mir Khwānd has availed himself of many sources, often specifying their names and quoting the exact wording therefrom. One of his sources in writing the section on the pre-Islamic Iran is the Aghrāz al-Siyāsat by Zahiri of Samarqand. Despite quoting from this book quite often, Mir Khwānd, contrary to his usual practice, has made no mention of its name.In this article, by citing the same sentences from both works, the above assertion is substantiated and, in certain cases, the Rowzat al-Safā’ errors are corrected.
    Keywords: Rowzat al-Safā, Aghrāz al-Siyāsat, correction of texts, quotation, history of pre-Islamic Iran, Mirkhwānd, Zahiri of Samarqand
  • Mohammadreza Masoumi * Pages 181-194

    Among the Arabic loanwords in the Persian language, there are words that have undergone certain semantic changes taking on new uses. One of such words is mashrooh, specifically and widely used in epistolatory as well as embellished prose writings as a divani [courtly/ governmental administrative] term.Using a descriptive-analytical approach and documenting by examples from Persian prose and poetry sources, this article examines the new meanings of the term mashrooh. The findings of this study indicate that mashrooh has been used in Persian texts in the sense of “gazette”, “document” and “decree” prevalent in the state offices of Estifa (Finance) and ‘Arz (regulatory oversight of the army).These new applications of mashrooh have been overlooked in Persian dictionaries.

    Keywords: mashrooh, jaridah [gazette], Divan, eqtā’, divani terminology
  • Masume Aminiyan * Pages 195-210
    Of Kamal al-Din Mohtasham-e Kashani (935-996 H./1529-1588) there have remained seven works designated “Seven Divans”, which have thus far been repeatedly printed in the form of collections of works or anthologies.By comparing these eight editions - regarded as the most important and the most complete printings of Mohtasham’s works - with two of the oldest manuscripts of the poet’s works, this survey tries to rectify the verses incorrectly recorded in many of the editions and offer explanations as to their problems.
    Keywords: Mohtasham of Kashan, Haft Divan (Seven Poetry Collections), recorded versions, preferred versions, textual redaction
  • Reza Ghafouri * Pages 211-227
    Sām, Zāl’s father and Rustam’ s grandfather, is of the most renowned champions in Iran’s heroic texts. Due to Sām’s personality distinguished from Garshāsb’s mythical image, and because he has gradually come to be regarded as Rustam’s grandfather, he has long been counted as one of the most popular champions in Iranian epic literature so much so that numerous stories about his heroic attainments have reached us. Sām-nāmeh (the large) is one of the most famous versified heroic accounts of Sām’s achievements and his courageous spectacular deeds in meeting his beloved Paridokht. Apart from this poem, there are other versified stories of sām’s valiant feats in the West (Maghrib) lands and Mazandaran, which are less known. Contrary to the well-known (large) Sām-nāmeh, the small Sām-nāmeh, of an anonymous writer, appears to be uninfluenced by verbal accounts, but considering the textual indications, its accounts are deep- rooted in ancient stories.In this article, first we introduce this poem, which we call the “Small Sām-nāmeh; then we determine the probable approximate time of its composition, and briefly make references to its contents.
    Keywords: Sām, Small Sām-nāmeh, Khāvarān-nāmeh, Plagiarism, epic, heroic accounts